وریز وجوهات
اشاره: 27 شهریورماه در روزشمار جمهوری اسلامی ایران به نام روز شعر و ادب فارسی نامگذاری شده است. نامیدن این روز به این عنوان، نشان از اهمّیّت شعر و ادب و نقش عظیم آن در جهت‌دهی تاریخ دارد. نظر به این اهمّیّت، یادداشت حضرت آیت الله العظمی صافی...
چهارشنبه: 20 / 09 / 2017 ( )

نسخه مناسب چاپSend by email

نصوص در فضيلت اميرالمؤمنين(ع)

نصوص هم در ولايت و فضيلت اميرالمؤمنين علی(ع) بسيار زياد است ازجمله اين نصوص كثيره، سوره «هَلْ أتی» است كه وقتي انسان در نجف اشرف وارد حرم مطهّر می‌شود در کفشداري سمت راست روی كاشی اين شعر را در اين باره نوشته است:

«وسـائلٌ هَلْ أَتَى نَصٌّ بِحَقِّ عَلِيٍّ
أَجَبْتُهُ «هَلْ أتَى» نَـصٌّ بِحَقِّ عَلِيٍّ»[1]

 

می‌گويد: پرسش‌كننده‌اي پرسيد: آيا آيه‌اي در شأن علي نازل شده است؟ جواب دادم: سوره «هَلْ أتي» نصّ خداوند بر فضيلت اوست.

هيچ آيه‌اي نيست که در شأن مهاجر و انصار نازل شده باشد مگر اینکه در رأس آنها وجود مبارک حضرت اميرالمؤمنين(ع) است.

مثل ابن‌بطريق کتابي دارد مخصوص ذکر آياتي که در مدح و شأن اميرالمؤمنين(ع) نازل شده است به نام «خصائص الوحي المبين في مناقب امير المؤمنين(ع)» وی تمام اينها را از کتب عامّه نقل کرده است با سندهايي که خودش داشته و مشايخي که دارا بوده است.[2]

يا جاحظ دانشمند بزرگ اهل سنّت در يکي از رساله‌ها به اين مضمون مي‌گويد که آنچه در اسلام، رأس فضایل، مکارم و مقامات است، چهار چيز مي‌باشد: ايمان به خدا، علم و دانایي، زهد و پرهيزکاري، و جهاد در راه دين و في سبيل الله.

سپس مي‌گويد: از تمام علمای اسلام، اگر از کسي بپرسيم که اسبق
و اکمل در ايمان کيست؟ اولين کسي را که بر مي‌شمارند
علي(ع) است و اگر درباره اعلم از همه اصحاب پيغمبر(ص) سؤال کنيم، اول شخصي را که معرفي مي‌کنند علي(ع) است و اگر از آنها که
در راه دين جهاد کردند و اسلام از برکت جهاد آنها برپا شد سؤال کنيم، باز هم، همه، اول علي(ع) را نام مي‌برند که تنها ثواب

 

يک جهاد او از عبادت امّت تا روز قيامت بيشتر است و اگر از زهّاد
صحابه و کساني که دنيا را ترک کرده و فريفته دنيا نشده باشند
سؤال کنيم، همه، اسم علي(ع) را مي‌برند که يک لحظه به دنيا نظر نفرمود.

همان‌طور كه او می‌گويد اميرالمؤمنين(ع) از هيچ‌کس سؤال نکرده است و هيچ کجا ننوشته‌اند که آن حضرت در جايي از کسي از صحابه مسئله‌اي پرسيده باشد. برعكس، آنها همه از علی(ع) می‌پرسيدند[3] که يک نمونه‌اش همان است که عمر هفتاد و دو بار گفته بود:

«لَوْلَا عَلِيٌّ لَهَلَكَ عُمَرُ»؛[4]

يا اينكه درباره غزواتی كه اميرالمؤمنين× در آن شركت داشت، همين عمر می‌گفت:

«لَوْلَا سَيْفُهُ لَمَا قَامَ عَمُودُ الْإِسْلَامِ»؛[5] يعنی اگر شمشير علي نبود، ستوني براي اسلام بلند نمي‌شد.

اين در علم آن حضرت، امّا زهد آن حضرت هم بی‌نظير بود. اگر از زهّاد صحابه هم از هركسی بپرسيد، باز هم اميرالمؤمنين(ع) در رأس است، کسي که در تمام عمرش يک لحظه هم به دنيا متوجّه نشده بود.

 

يا قول عدي بن حاتم را که نقل مي‌کنند[6] وقتی پيش معاويه می‌رود، معاويه می‌گويد: «أيْنَ الْطَّرَفَاتِ؟» (او سه پسر داشت؛ طريف و طارف و طرفه كه هر سه در رکاب اميرالمؤمنين(ع) در جنگ صفين کشته شدند).

عدی گفت: «همه در جنگ در رکاب علی کشته شدند».

معاويه گفت: «علی در حق تو به انصاف عمل نكرد كه فرزندان تو را به كشتن داد و فرزندان خود را باقی گذاشت»؟

وی در جواب گفت: « من به اميرالمؤمنين وفا نکردم که علي در دنيا نباشد و من در دنيا زنده باشم».

بعد هم علی‌رغم استکراهی كه داشت با اصرار زياد معاويه، به بيان فضایل اميرالمؤمنين(ع) پرداخت. البته اين قضيه در مورد ضِرار بن ضمرة كِناني‏ هم نقل شده كه در وصف اميرالمؤمنين(ع) نزد معاويه به زبان آورد. عبارت اين‌چنين است:

«كَانَ وَاللهِ بَعِيدَ الْمـُدَى،شَدِيدَ الْقُوَى، يَقُولُ فَصْلًا، وَيَحْكُمُ عَدلًا يَتَفَجَّرُ الْعِلْمُ مِنْ جَوَانِبِهِ، وَتَنْطِقُ الْحِكْمَةُ عَلَى لِسَانِهِ، يَسْتَوْحِشُ مِنَ الدُّنْيَا وَزَهْرَتِهَا وَيَأْنَسُ بِاللَّيْلِ وَظُلْمَتِهِ، كَانَ وَاللهِ غَزِيرَ الدَّمْعَةِ، طَوِيلَ الْفِكْرَةِ، يُقَلِّبُ كَفَّهُ
 
وَيُخَاطِبُ نَفْسَهُ يُعْجِبُهُ مِنَ اللِّبَاسِ مَا قَصُـرَ وَمِنَ الطَّعَامِ مَا جَشَبَ، كَانَ وَاللهِ مَعَنَا كَأَحَدِنَا، يُدْنِينَا إِذَا أَتَيْنَاهُ، وَيُجِيبُنَا إِذَا سَأَلْنَاهُ، وَكَانَ مَعَ دُنُوِّهِ لَنَا وَقُرْبِهِ مِنَّا لَا نُكَلِّمُهُ هَيْبَةً لَهُ».[7]

 

[1]. منسوب به عبدالباقی فاروقی از مشهورترين شعرای قرن سيزدهم هجری در
عهد عثمانی كه در ديوان وی، صفحه 26 آمده است.

[2] . ابن‌بطریق، خصائص الوحی المبین، ص71 ـ 249.

[3]. جاحظ، رسائل، 179ـ 180.

[4]. خوارزمی، المناقب، ص81؛ ابن­ابی­الحدید، شرح نهج البلاغه، ج1، ص18، 141؛ و ديگر مصادر اهل سنّت.

[5]. ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج12، ص82؛ مجلسی، بحار الانوار، ج31، ص76.

[6].محدث قمی، سفینة البحار، ج6،ص 184ـ  185؛ همو، الکنی و الالقاب، ج2، ص115 ـ 116.

[7]. کراجکی، کنز الفوائد، ص270؛ مجلسی، بحار الانوار، ج‏33،‌ ص275، ب20، ح538. «به خدا سوگند او در دوراندیشی نیرومند بود، سخن او حق را از باطل جدا می‌ساخت، و با دادگری قضاوت می‌کرد از دنیا و زینت آن واهمه داشت. و با شب و ترس و وحشت آن انس داشت. به خدا سوگند پراشک بود و دو چشم گریان داشت، زیاد فکر می کرد، دو دستش را روی هم می‌گرداند و خودش را خطاب می‌کرد و یا پروردگارش راز و نیاز می‌کرد. از لباس کوتاه خوشش می‌آمد و غذای خشک (بدون نان خورش) را دوست داشت. به خدا سوگند  او در میان مثل یکی از ما بود. هر گاه نزد او می‌رفتیم ما را به نزدیک خود فرا می‌خواند و هرگاه از او چیزی درخواست می‌کردیم خواسته ما را پاسخ می‌گفت و با این‌همه مهرورزی و اظهار نزدیکی نسبت به ما به دلیل هیبتی که داشت قدرت سخن گفتن با او را نداشتم».

موضوع: 
نويسنده: 
یک‌شنبه / 10 سپتامبر / 2017