وریز وجوهات
یکشنبه 12 ذی الحجة الحرام 1438(دوازدهم شهریور96) مسئول و اعضای بنیاد غدیر، با حضور در بیت مرجع عالیقدر آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف، با ایشان دیدار، و گزارشی از برنامه‌های جشن بزرگ غدیر، ارائه کردند. معظّم له نیز با تقدیر و تشکّر از...
پنج‌شنبه: 21 / 09 / 2017 ( )

به سوی سرزمین وحی / سلسله گزارش‌ های کوتاه از سفرنامه حج آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف (شماره 11)
به سوی سرزمین وحی/ سلسله گزارش‌های کوتاه از سفرنامه حج (11)

حركت از عرفات به سوي مزدلفه و مشعرالحرام

از هنگام غروب، اين جمعيّت مثل مور و ملخ براي رفتن به مزدلفه به جنبش و حركت مي‎آيند. ده‌ها هزار چادر كه در اين صحرا زده شده است به زودي برداشته مي‎شود، و اگر اندكي انسان از خودش غافل شود در بين جمعيت گم مي‎شود، و مخصوصاً در اين هواي گرم، بسيار سخت بر او مي‎گذرد. در تمام خيابان‌ها، ماشين‌ها براي سوار شدن حاجيان ايستاده‎اند و راه آمد و شد آنها بسته است، و فقط به ترتيبي كه مأمورين راهنمائي اجازه مي‎دهند آرام و كند در حركت مي‎باشند.

با اينكه راننده ماشين ما از دو ساعت قبل براي آوردن ماشين به خيابان نزديك چادر ما كه متعلق به آقاي غنام مطوف معروف بود رفته بود، بعد از نماز مغرب و عشا در عرفات تا حدود ساعت ده منتظر مانديم تا او توانسته بود به نوبتي كه هست خودش را به ما برساند. پس از آمدن ماشين، با خواندن دعاهاي مأثوره به سوي مزدلفه روان شديم.

از عرفات تا مزدلفه راهي نيست، اما به واسطه ازدحام ماشين‌ها و كندي حركتشان، مدتي بين راه و در خود مزدلفه تا جاي مناسبي پيدا شود وقت مي‎گذرد، ولي حُسنش اين است كه علاوه بر اينكه هر كسي مي‎تواند با زبان خودش شبان‌وار خدا را بخواند با روشن‌بودن مسير و تمام اطراف آن خواندن هر دعا از روي كتاب آسان است، و لذا بسياري به خواندن دعا مشغول مي‎شدند، و با ذكر و فكر و صلوات در حالي كه ماشين به طور كُندي سير مي‎كند، آنان راه خدا را با سرعت طي مي‎نمايند؛ راهي كه هر قدمش وصول است.

 

مزدلفه

در مزدلفه، مردم براي پيدا كردن جا براي بيتوته و وقوف بايد خودشان گردش كنند، و جا پيدا كردن در آن بيابان براي مهمانان خدا بسيار دشوار است، و ما هم بالأخره در نزديكي‌هاي وادي محسر در كنار خياباني محلي را دست و پا كرديم، و در آنجا به بيتوته و وقوف و عبادت مشغول شديم.

اينجا ديگر نه چادر است و نه پذيرائي، و مثل كسي كه از محشري به محشر ديگر منتقل شود از عرفات به اينجا منتقل مي‎گردند.

همه اين حالات، روحاني و معنوي و انسان‌ساز است، اما مثل كلاس‌هاي درس يا مجلس وعظ كه به اختلاف گويندگان و مطالب آن تأثيرات و فوائد آنها تفاوت مي‎كند، اينجاها هم مسأله اينگونه است. همه حال است، اما حال‌هايي الهي و دل پسند و مطبوع و متنوّع در عين حال. اين تغيير برنامه‎ها يكي از فوائدش اين است كه توجه مسافر الي الله را به خدا تجديد مي‎كند، و اين تغيير صورت‌ها، نشاط او را نگاه مي‎دارد، و اگر از كساني باشد كه از طول عبادت خسته مي‎شوند، خستگي آنها را كم كرده يا زايل مي‎نمايد كه مي‎توان گفت اگر تمام اين مراسم در مكه و در ضمن همان عمره تمتع انجام مي‎شد، اين همه فوائد معنوي و روحاني، برداشت و محصول آن نبود.

در حج صُوَر عبادت تغيير مي‎كند، و با اينكه هر يك از اين عبادت‌ها معاني خاصي دارند با اين تغيير صورت‌ها سالك را به گذشتن از مرحله‎اي و ورود به مرحله ديگر آگاه مي‎نمايند.

شب را تا طلوع آفتاب، حاجيان در اينجا به عبادت و مقداري استراحت مي‎گذرانند، و روز عيد به سوي مني عزيمت مي‎نمايند. باز هم در موقع عزيمت حاج به سوي مني شور و هيجان وصف نشدني محيط را فرا مي‎گيرد، هزار‌ها ماشين‌ها به حركت مي‎افتند، و با همان حركت كُند، جمعيّت‌هاي پياده دنبال هم، مثل حلقه زنجير به سوي منا روانه مي‎شوند. اين فقير ناچيز نيز به اتفاق ساير دوستان پياده به سوي منا حركت كرديم و نزديك وادي محسر قدري براي علم به طلوع آفتاب توقف كرديم.

هوا بسيار گرم است، و رفتن اين راه شلوغ و پرجمعيت با اتومبيل‌هايي كه متصل بوق مي‎زنند و راه مي‎خواهند مشكل است، ولي به هر نحو كه باشد راه تا مني طي مي‎شود.

 

مني يا شهر چادر

بيابان وسيعي را كه در سمت شرقي مكه معظمه و شش كيلومتري آن بين مكه و مشعرالحرام واقع است مني مي‎گويند. در مني بايد حاج براي رمي جمره عقبه و قرباني و حلق يا تقصير در روز اول و بيتوته در شب‌هاي 11 و 12 و در بعض صور 13 و همچنين رمي جمرات سه گانه در روز 11 و 12 و در بعض صور 13 حضور يابد.

در اينجا اين عبادات را يكي پس از ديگري بر مي‎شماريم:

1. رمي جمره عقبه، بايد دانست كه اگرچه برخي از برنامه‎هاي حج از پيش از هبوط آدم در زمين انجام مي‎شده و فرشتگان الهي اينجا را محترم شمرده و محل خانه كعبه همواره مقدس بوده است و فرشتگان به زيارت و طواف آن مشرف مي‎شدند و قبل از ابراهيم انبياي پيش از او نيز اين مكان را مي‎شناختند و آنرا زيارت كرده‎اند اما شايد بتوان گفت به صورت رسمي و يك برنامه ديني و متعارف بنيانگذارش به امر خدا حضرت ابراهيم عليه‎السلام بوده است و لذا بعض مشاعر و برنامه‎ها از زبان ايشان و تذكار داستان اسكان هاجر و اسماعيل در اين سرزمين و براي تقدير از تسليم آنها و در س براي آيندگان و براي مصالحي كه خدا عالم به آن است انجام مي‎شود من جمله همين سعي بين صفا و مروه و رمي جمره و جمرات است كه از آن وقت جريان يافته است و شارع مقدس اسلام آنها در ضمن مراسم حج در كاملترين صورت كه عقل را مبهوت نموده برقرار فرمود. رمي را بسياري از مردم سنگ زدن به شيطان مي‎گويند و آن را يك نوع اظهار برائت از شيطان و اعلام قطع رابطه با آن مي‎شمارند حتي بعضي از حاج كه نمي‎دانم از چه كشوري بودند در مقام و پرسش از طريق جمره مي‎پرسيدند راه ابليس كجا است.

به اين ترتيب اين رمي يك برنامه تخليه و قطع رابطه با دشمنان خدا و اظهار برائت و به اصطلاح تبري است. آيات مربوط به شيطان را بخوانيد تا ببينيد اين مراسم چگونه انسان را در برابر شيطان هشيار و ملتفت مي‎سازد و اين مراسم اعلام راندن هميشگي شيطان و قطع كلي ارتباط با او است كه ابتدا با نيت در خاطر انسان شكل گرفته و تصميم بر آن مي‎گذارد و بعد عملاً هم به اين صورت پيمان قطع مراوده با شيطان اعلام مي‎شود.

 

ذبح (قرباني)

وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظيم[1]

پس از رمي جمره عقبه بايد حاج اگر متمتع باشد قرباني كند و اگر حجش قران باشد كه سوق هدي كرده باشد نيز آن را ذبح مي‎نمايد و ذبح بايد در مني انجام شود و اكنون كه بعضي مي‎گويند مذبح از مني خارج شده مسأله محل اشكال شده است و احتياط به اين است كه صبر كنند تا آخر ذي حجه هر وقت ممكن شد در مني ذبح نمايند مگر اينكه معلوم باشد كه بعضي قسمت‌هاي اين مذبح فعلي جزء مني است و در آن قسمت‎‌ها قرباني را ذبح نمايند.

اين برنامه نيز از حضور جدي ابراهيم براي قرباني كردن فرزندش اسماعيل به يادگار مانده است يعني تأسّي به آن پيغمبر بزرگوار است. نهايت اين است كه در اسلام تقديم قرباني انسان براي خدا ممنوع است در حالي كه در قبل از اسلام اين عمل بي‌سابقه نيست، اما اينكه جزء برنامه يك شرع باشد معلوم نيست و اگر بوده است ممكن است به صورت نذر و سپس فدا دادن براي آن با قرعه بوده است و شايد يكي از حكمت‌هاي امر ابراهيم به ذبح فرزند و قبول فدا نيز جلوگيري از تقديم قرباني‌هاي بشري بوده است. و الله اعلم.

جناب عبدالمطلب نيز بر حسب نذري كه در مورد فرزندش حضرت عبدالله نمود در مقام وفاء آن صد شتر نحر كرد و معناي اينكه از پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم نقل شده است «اَنَا ابْنُ الذَّبيحَيْنِ»[2] همين است که آن حضرت فرزند دو نفر است كه بر حسب امر و نذر مقرر شده بود ذبح شوند نخستين اسماعيل و دوم عبدالله.

 

حلق يا تراشيدن سر يا تقصير

يكي از اعمال حاجيان پس از ذبح تراشيدن سر يا كوتاه كردن مو يا گرفتن ناخن است كه دومي يعني كوتاه كردن مو يا گرفتن ناخن مشترك بين اعمال عمره و حج است.

چنان‌كه مي‎دانيم نيت احرام بستن قرار دادن بر خود ترك محرمات مذكوره در مناسك است كه با گفتن لبيك لازم و واجب الاجرا مي‎شود، و اگر هم نفس لبيك گفتن را احرام يعني موجب حرمت محرمات بدانيم در هر صورت احرام بستن نظير عقدي است كه باز كردن آن نياز به قول يا فعل خارجي دارد و آن قول يا فعل مثل اعلام باز كردن و خروج از تعهدات است كه در اينجا چون متعهد بنده است و متعهد له و كسي كه براي او تعهد شده است خدا است چنانكه اصل انعقاد احرام و تعيين محرمات آن و ساير برنامه‎ها بايد امضاء يا تأسيساً به تشريع الهي باشد بيرون آمدن از احرام و اينكه دفعتاً يا به تدريج حاصل مي‎شود نيز بايد به دستور خدا باشد و ممكن است يكي از اسرار اينكه حلق يا تقصير مقرر شده است باز هم سنّت ابراهيمي و ذبح حضرت اسماعيل باشد.

 

ادامه دارد ...

 

[1]. سوره صافات، آيه 107.

[2]. بحار الانوار ج15، ص128.

موضوع: