وریز وجوهات
در پی وقوع حادثه تروریستی در افغانستان، هیئتی از سوی آیت الله العظمی صافی گلپایگانی، چهارشنبه ۲۹ رمضان المبارک با حضور در منازل شهدا و مجروحان، اوضاع را بررسی و به مشکلات این عزیزان، رسیدگی خواهند نمود. این هیئت که حامل سلام و پیام تسلیت و همدردی...
جمعه: 24/ارد/1400 (الجمعة: 2/شوال/1442)

تذكّر يك مطلب مهم

مطلبى كه تذكّرش در اينجا لازم است، اين است كه افعال و كارهاى خدا، مثل خلق و رزق و اماته و احيا و ساير افعالى كه اسماى حُسنى بر آنها دلالت دارند، گاهى به‌ واسطه يا وسايطى انجام مى‌گيرد و در اين‌ صورت به واسطه نيز مستند مى‌شود و منافى با توحيد نيست؛ خواه آنكه واسطه عاقل و ذى‌ شعور نباشد، يا عاقل و صاحب شعور باشد.

مثال براى مورد غير ذى‌ شعور، اين آيه است:

(وَأَخَذَ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ)؛[1]

««کسانی را که ستم کرده بودند، صيحه (آسمانىآسماني) فرو گرفت»».

و نيز آيه:

(وَأَلْقِ ما فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ ما صَنَعُوا)؛[2]

 

««و آنچه را در دست داری بیفکنبيفکن، تمام آنچه را ساخته‌اند می‌بلعد»».

و مثال مورد ذى‌ شعور نيز آيات بسيارى است، مثل اين آيات درباره ملائكه:

(الَّذِينَ تَتَوَفّيهُمُ الْمَلآئِكَةُ طَيِّبِينَ)؛[3]

««همان‌ها که فرشتگان (مرگ) روحشان را می‌گیرند می‌گيرند درحالی‌ که پاک و پاکیزه‌اندپاکيزه‌اند»».

و( الَّذِينَ تَتَوَفّيهُمُ الْمَلآئِكَةُ ظالِمِى أَنفُسِهِمْ)؛[4]

««همان‌ها که فرشتگان (مرگ) روحشان را می‌گیرند می‌گيرند در حالی‌ که به خود ظلم کرده ‌بودند! »».

و( وَلَوْ تَرى إِذْ يَتَوَفَّى الَّذِينَ كَفَرُوا الْمَلآئِكَةُ)؛[5]

««و اگر ببینی ببينی کافران را هنگامی که فرشتگان (مرگ) جانشان را می‌گیرندمی‌گيرند»».

و(فالْمُدَبِّراتِ أمراً)؛[6]

««قسم به فرشتگانی که امور را تدبیر می‌کنند»».

 

و(فالْمُقَسِّماتِ أمراً)؛[7]

««و سوگند به فرشتگانى فرشتگاني كه کارها را تقسیم تقسيم می‌کنند»».

و( يُدَبِّرُ الأاَْمْرَ مِنَ السَّمآءِ إِلَى الأاَْرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ)؛[8]

را از آسمان به‌ سوی زمين تدبير مى‌كند، سپس به‌سوى او بالا می‌رود»».

و(لاهَبَ لَكِ غُلاماً زَكِيّاً)؛[9]

««تا پسر پاکیزه‌ای پاکيزه‌ای به تو ببخشم»».

و(لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجارَةً مِن طِين)؛[10]

««تا بارانی از «سنگ ـ گل» بر سر آنها بفرستیمبفرستيم»».

و مانند آن بنده‌ اى كه شرح ديدار موسى‌(علیه‌السلام) از او، در سوره كهف مذكور است، كه مأموريت هايى غيبى نظير مأموريت ملائكه دارد، و گاهى افعال را به خود نسبت مى‌دهد و مى‌گويد:

(فَأَرَدْتُّ أَنْ أَعِيبَها)؛[11]

««و من خواستم آن را معيوب كنم»».

 

و( فَأَرَدْنا)؛[12]

««از این اين‌رو، خواستيم»».

و گاهى به خدا نسبت مى‌دهد:

(فَأَرادَ رَبُّكَ)؛[1]

««و پروردگار تو می‌خواست»».

و در پايان هم مى‌گويد:
(وَما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي)؛[14]

««و من آن (کارها) را خودسرانه انجام ندادم»».

و در مورد عيسى بن مريم ‘(عليهما السلام) در سوره مائده مى‌فرمايد:

(وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنفُخُ فِيها فَتَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِي وَتُبْرِئُ الأاَْكْمَهَ وَالأاَْبْرَصَ بِإِذْني وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى بِإِذْنِي)؛[15]

 

««و هنگامی که به فرمان من، ازگل چیزی چيزی به‌ صورت پرنده می‌ساختی و در آن می‌دمیدیمی‌دميدی، و به فرمان من، پرنده‌ای می‌شد و کور مادر‌ زاد ، و مبتلا به بیماری پیسی را به‌ فرمان من، شفا میدادی مي‌دادی و مردگان را به‌ فرمان من زنده می‌کردی»».

و در آيه 49 سوره آل‌ عمران، نيز مى‌فرمايد:

(أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيئةِ الطَّير)؛

««من از گِل چیزی چيزی به شکل پرنده می‌سازم»».

و گاهى هم اين وسايط و تأثير آنها ـ چون استقلال ندارند و به مشيت الهى است، هرچند واسطه بالاختيار باشند ـ الغا الغا مى‌شود و فعلى كه فعل عبد است، به خدا نسبت داده مى‌شود، چنان‌که مى‌فرمايد:

 

(وَما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلكِنَّ اللّٰهَ رَمى)؛[16]

««و این اين تو نبودی (ای پیامبر پيامبر که خاک و سنگ به صورت آنها) انداختی بلکه خدا انداخت»».

و با‌ توجّه‌ به اين نكته، اعضال و اشكالى كه بعضى در فهم برخى از آيات دارند، مثل:

(وَيُضِلُّ اللّٰهُ الظّالِمِينَ)؛[17]

««و خداوند ستمگران را گمراه می‌سازد»».

و (إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلكِنَّ اللّٰهَ يَهْدِى مَن يَشآءُ)؛[18]

««تو نمی‌توانی کسی را که دوست داری هدایت کنی ولی خداوند هرکس را بخواهد هدایت می‌کند»».

مرتفع مى‌گردد.

بنابراين اطلاق اين اسماء بر غير خدا، در هر مورد كه منع شرعى نداشته باشد و يا اذن شرعى وجود داشته باشد، مانعى ندارد و برحسب لغت هم صحيح است، و استناد اين افعال به وسايط و عاملاين آن نيز شرك نمى‌باشد، و گفتن اينكه: نبىّ يا وصىّ يا مَلَك او

 

را زنده گردانيده، به اين ملاحظات اشكال ندارد، چنان‌که شفا را كه به‌ واسطه دوا حاصل  مى‌شود، به دوا نسبت‌ مى‌دهند، شفايى را هم كه بدون وسايط طبيعى، در اثر توسّل به نبىّ يا ولىّ حاصل مى‌شود و عامل و واسطه آن نبىّ يا ولىّ است، به آن عامل؛ مثل عيسى بن مريم و موسى بن جعفر‌(علیهم‌السلام) [19] نسبت مى‌دهند و حتى به قرآن و سوره حمد و دعا نيز مستند مى‌سازند، هرچند شافى حقيقى و كسى كه اين كلمه بر او بدون هيچ‌ گونه مسامحه و تجويز اطلاق مى‌شود، خدا است.

اين مسأله مسئله كه ملائكه با یا افرادى از بشر، با علم و اختيار و توجّه خودشان يا با عدم علم، در مسير اجراى مشيت الهى قرار مى‌گيرند و به آنها قدرت اماته و احيا و خلق اعطا مى‌شود، تفويض نمى‌باشد و منافات با بطلان آن ندارد؛ زيرا تفويض به دو معنا گفته مى‌شود:

يكى تفويضى كه در مبحث جبر و تفويض نفى شده و «لا جَبْرَ وَلا تَفْوِيضَ»[20] قلم بطلان بر آن كشيده است، و آن عبارت است از: نفى مشيت خدا در افعال عباد و استقلال تامّ عباد در افعال، و اين عقيده خلاف توحيد در افعال و شرك است؛

و ديگر تفويضى است كه نسبت به حجج و ائمه اطهار‌(علیهم‌السلام)  در روايات نفى آن شده است، و آن اين است كه: به‌ طور‌ كلى امر خلق و رزق و ساير امور از جانب خدا به ائمه‌(علیهم‌السلام)

 

 واگذار شده و خدا را در آن، مشيّت و تصرّف و دخالت و قضاوقدر و تدبيرى نيست، كه اين عقيده نيز شرك و منافى با توحيد در افعال و دوام فيض و افاضه، و آيات كثيره صريحه قرآن و روايات بسيار است.

امّا واسطه بودن در انفاذ مشيت الهى و امر خلق و رزق و شفاى بیماران، شرك نيست كه واسطه‌ بودن و وسيله‌ گشتن واسطه نيز، كار خدا و به اذن او باشد؛ خواه واسطه شعور داشته باشد يا نداشته باشد.

و نيز توجّه و مسألت مسئلت از وسايط صاحب شعور و اختيار ـ ، كه در حدود همين انفاذ مشيّت الهى و به نحوى كه خارج از مشيت و قضاوقدر او نباشد، امرى را انجام دهند ـ، شرك نيست و با عدم منع شرعى يا به شرط اذن شرع جايز است و تأثير اين توجّه و مسألت مسئلت و درخواست شفاعت، نظير صدقه دادن و دعا و مسألت مسئلت مستقيم از خداوند متعال است كه امر را بر وفق حكمت و مصلحت جريان مى‌دهد.

با‌ اين‌ حال، دعا و صدقه «"مأمور به»" است و مؤثر واقع مى‌شود. توسل به اين وسايط و استشفاع به آنها نيز برحسب مشيت الهى مؤثر و موجب دفع بلا يا شفا يا زيادتى رزق مى‌گردد، كه وقتى كسى از آنها درخواستى كرد، آنان به مشيت و اذن خداى تعالى آن درخواست را انجام مى‌دهند و بسا كه مأمور باشند انجام دهند، چنان‌که «"مادر»" واسطه تغذيه طفل و استفاده او از خزاين ارزاق الهى است كه به مشيت‌ الهى، شير در پستان او آفريده شده است؛ ولى اگر طفل گريه

 

كند و از مادر بخواهد و پستان او را بمكد، مادر به او شير مى‌دهد.

اين امور، اسرارى است كه عقول افراد عادى به پايان آن نمى‌رسد و از درك تفاصيل آن عاجز مى‌شود.

اين نكته هم ناگفته نماند: غرض از اين تحقيق، اين نيست كه تمام افعال و كارهاى الهى توسط وسايط انجام مى‌شود و وسايط به اختيار خود و به امر خدا، آنها را انجام مى‌دهند؛ بلكه غرض اين است كه خداوند متعال با وسايط شاعره شاعره و مختاره هم افعالى را انجام مى‌دهد كه خود، عالم به مصالح و موارد آن است.

و حاصل اين است كه: توسّل به ملائكه، مانند اينكه گفته شود:

««!ارْفَقُوا بِي یا مَلآئِكَةُ رَبِّي»؛»[21]

««اى ملائكه پروردگار من! با من مدارا كنيد»».

و نیز توسّل به ائمه‌(علیهم‌السلام)  در اين نظامى كه اجمالى از آن بيان شد و از دايره قضاوقدر حقّ خارج نيست، شرك نمى‌باشد و هر شأنى از اين شئون كه بر حسب دليل معتبر براى ايشان ثابت شود، معقول و در مسير عقايد محكم و متقن و منطق توحيدى مقبول است و آنچه شرك است، اين است كه كسى يا چيزى بالذّات در عرض خدا و فاعل افعال خدا و خالق و يا مستقل در افعال و اداره خود يا خلق شمرده شود،

 

اين‌ گونه معانى شرك است، هرچند گفته شود: خدا اين قدرت را به عبد داده و او را مستقل قرار داده و خود كناره‌ گيرى كرده است، چنان‌که در طىّ مطالب گذشته به تفصيل توضيح داده شد.

امّا اگر كسى باذن‌الله و به قضاوقدر او، عامل ارادة‌الله و به حول و قوه و مشيت او، فعلى را كه به او مستند مى‌شود، انجام دهد و اگر فعلى كه ممكن است بلاواسطه از خدا صادر شود، به‌ واسطه غيرى از بشر يا فرشته، به اذن خدا و امر خدا صدور يابد، مانند شفاى بيماران به اذن‌الله يا احياى اموات يا خبر از غيوب يا قبض ارواح، منافات با توحيد ندارد و عين سَرَيان مشيّة‌الله و جريان و نفوذ ارادة‌الله است كه به‌ هر نحوى بخواهد امر خود را اجرا مى‌كند و كسى نمى‌تواند مانع از اراده او شود، كه:

(لا يُسْأَلُ عَمّا يَفْعَلُ، وَلا يُمْنَعُ عَمّا يُرِيدُ؛ بَلْ هُوَ فَعّالٌ لِما يُرِيدُ، وَعَلى ما يَشآءُ وَعَلى كُلِّ شَيْء قَدِيرٌ؛)

«خداوند هر آنچه انجام دهد مورد سؤال واقع نمى‌شود و از آنچه اراده كند منع نمى‌گردد؛ بلكه هر چه او اراده كند و بخواهد انجام     مى‌دهد و بر هر چيزى توانا است».

و غير از اين، اگر بگوييم: خدا فقط قادر به احيا و اماته و افعال ديگر بدون‌ واسطه است، اثبات عجز مى‌شود. همان‌ طور كه خدا مى‌تواند كارى را بلاواسطه و بدون اسباب انجام دهد، با واسطه و وسايط و اسباب هم مى‌تواند انجام دهد و همان‌ طورى كه «"آدم»" را بدون واسطه پدر و مادر و «"عيسى»" را بدون پدر مى‌آفريند، ديگران را با واسطه پدر و مادر

 

و اجداد و جدّات آفريده است، تفاوت نمى‌كند كه واسطه، فاعل عاقل شاعر مختار باشد يا نباشد. و آنچه گفته شد، با آياتى مانند:

(إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّٰهِ لَن يَخْلُقُوا ذُباباً وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِن يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ)؛[22]

««کسانی را که غیراز غير از خدا می‌خوانیدمی‌خوانيد، هرگز نمی‌توانند مگسی بیافرینندبيافرينند، هرچند بر این اين کار دست به دست هم دهند؛ و اگر مگس چیزی چيزی را از آنها بربایدبربايد، نمیتوانند نمي‌توانند آن را باز‌ پس‌ گیرندگيرند»».

منافى نمى‌باشد؛ زيرا به قرينه آياتى ديگر مانند:

(أَنِّى أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيئَةِ الطَّيرِ)؛.[23]

««من ازگل چیزی چيزی به شکل پرنده می‌سازم»».

مفاد آن اثبات عجز معبودهاى غير حقّ است، و اينكه مورد نفى در آيه استقلال در خلقت و خارج از اراده و مشيّت و اذن و قضاوقدر و تسبيب الهى است كه بديهى و مسلّم است.

 


[1]. هود، 67.

[2]. طه، 69.

[3]. نحل، 32.

[4]. نحل، 28.

[5]. انفال، 50.

[6]. نازعات، 5.

[7]. ذاريات، 4.

[8]. سجده، 5.

[9]. مريم، 19.

[10]. ذاريات، 33.

[11]. كهف، 79.

[12]. كهف، 81.

[13]. كهف، 82.

[14]. كهف، 82.

[15]. مائده، 110. بعضى خلق را در اين آيه و آيه 49 سوره آل عمران، به معناى اندازه‌ گيرى و ساختن گرفته‌ اند و گفته‌ اند: خلق به معناى احداث و ايجاد و آفريدن فقط از آن خداست. بعضى هم گفته‌ اند: خلق گاهى اطلاق مى‌شود و از آن ابداع و آفرينش از عدم اراده مى‌شود، و گاهى اطلاق مى‌شود و از آن اراده مى‌شود آفرينش چيزى از چيز ديگر اراده مى‌شود. به معنای اوّل بر ‌‌غير‌خدا اطلاق نمى‌شود؛ امّا به معنای دوم اطلاق آن بر ‌‌غير‌خدا جايز است. امّا ممكن است گفته شود: از )(وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْـَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِيِ ()استفاده مى‌شود كه عيسى‌(علیه‌السلام)  به اذن خدا از گل، مانند پرنده و به هيئت پرنده  مى‌آفريد، نه اينكه مانند يك نفر كه با گل بازى كند يا تمرين صنعت مجسّمه‌ سازى نمايد. بنابراين در اين مورد، همان معنای دوم (آفرينش يك شىء از شىء ديگر) مراد است، و الاّ اگر مراد ساختن هيأت هيئت پرنده بود كه از هر صورتگر و مجسّمه‌ سازى صادر  مى‌شود، ديگر جمله «"بإذنى»" لازم نبود؛ زيرا همه‌ چيز و همه كارها در يك حساب كلّى به اذن خدا است؛ امّا اين «"إذنى»" كه در اينجا مراد است؛ اذن و رعايت خاص و قدرت حقّ است و راجع به ابداع و خلق شىء از لا شىء نيز، اگرچه اطلاق آن به بعضى معانى ولايت و آثار آن، كه مشية‌‌ الله بر آن جارى شده است، اشكال عقلى ندارد؛ امّا على‌ الظاهر جواز آن شرعاً ثابت نيست؛ بلكه نسبت به اجسام شرعاً ممنوع است.

[16]. انفال، 17.

[17]. ابراهيم، 27.

[18]. قصص، 56.

[19]. شافعى شافعي مىي‌گويد: ««قبر موسى الكاظم الترياق المجرب»؛ سجاعی،» رساله اثبات كرامات الاولياء، ص6 6، سجاعی.

[20]. کلینیکلينی، الکافی، ج1، ص160.

[21].مجلسیمجلسی، بحارالانوار، ج42، ص287 ((ارفقوا بي یا ملائکة ربّي)؛ هاشمی طوسیخوئی، منهاج               البراغهالبراعة فی شرح نهج‌البلاغةنهج‌البلاغه، ج55، ص15555؛ نقدی، الانوار العلویهالعلويه، ص380.

[22]. حج، 73.

[23]. آل عمران، 49.

نويسنده: 
کليد واژه: