رسول الله صلى الله علیه و آله :شَعبانُ شَهری و رَمَضانُ شَهرُ اللّهِ فَمَن صامَ شَهری كُنتُ لَهُ شَفیعا یَومَ القِیامَةِ پیامبر صلى الله علیه و آله :شعبان ، ماه من و رمضان ماه خداوند است . هر كه ماه مرا روزه بدارد ، در روز قیامت شفیع او خواهم... بیشتر
سه شنبه: 14/تير/1401 (الثلاثاء: 5/ذو الحجة/1443)

فضایل امام‌‌‌(علیه‌السلام)

شیعه و اهل‌سنّت، به‌اتّفاق براین‌عقیده‌اند كه آن حضرت، یكی از اصحاب «كساء» است؛ كه آیه «تطهیر»، در شأن آنان نازل شد. و طبق حدیث متواتر «ثقلین»، عدل قرآن، و نیز یكی از چهار نفری است كه پیغمبر‌(ص) او را برای مباهله با نصارای «نجران»، حاضر فرمود.[1] پیغمبر‌(ص)  او را دوست می‌داشت و می‌فرمود: «این پسرم آقا است».[2]

اسامة بن زید روایت كرده كه پیغمبر‌(ص) فرمود: این دو (حسن و حسین)، پسران من، و پسران دخترم هستند. خدایا! من آنها را دوست دارم؛ پس، آنها را دوست بدار و هر كه آنها را دوست می‌دارد، دوست بدار.[3]

 

از زید بن ارقم روایت شده است كه پیغمبر‌(ص)  فرمود:

«مَنْ أَحبَّ هؤُلاءِ فَقَدْ أَحَبَّنی، وَ مَنْ أَبْغَضَ هؤُلاءِ فَقَدْ أَبْغَضَنی»؛[4]

«هرکس اینها (علی، فاطمه، حسن و حسین ‌‌(علیهم‌السلام) ) را دوست دارد مرا دوست داشته، و هرکس اینها را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است».

«عایشه» نقل كرده:

اِنَّ النَّبِیَّ(ص) کانَ یَأخُذُ حَسَناً فَیَضُمْهُ إِلَیهِ ثُمَّ یَقُولُ: «اللّهُمَّ إنَّ هذا ابْنی وَ أَنَا اُحِبُّهُ فَأَحِبَّهُ وَ أَحِبَّ مَنْ یُحِبُّهُ».[5]

به‌درستی‌که پیامبر اکرم‌(ص) حسن را می‌گرفت و بر سینه خود می‌چسبانید و می‌فرمود: «خدایا به‌درستی‌که این پسر من است. من او را دوست دارم، پس تو او و دوستدار او را دوست بدار».

انس بن مالك می‌گوید: حسن‌‌(علیه‌السلام) بر پیغمبر‌(ص) وارد شد. خواستم او را از پیغمبر‌(ص)  دور سازم كه پیامبر‌(ص)  فرمود: «وای بر تو ‌ای

 

انس! پسرم و ثمره زندگی‌ام را واگذار. هرکس او را اذیّت كند، مرا اذیّت كرده؛ و هرکس مرا اذیّت كند، خدا را اذیّت كرده است».[6]

 

[1]. ابوعلم، اهل‌البیت‌‌(علیهم‌السلام) ، ص266.

[2]. صنعانی، المصنف، ج11، ص452؛ ابن‌عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج13، ص230 ـ 237؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج3، ص185؛ طبری، ذخائرالعقبی، ص125.

[3]. ابن ابی‌شیبه کوفی، المصنف، ج7، ص512؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج3، ص154؛ اربلی، کشف‌الغمه، ج2، ص144؛ طبری، ذخائرالعقبی، ص121.

[4]. ابن‌عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج14، ص153 ـ 154؛اربلی، كشف‌الغمه، ج2، ص148 ـ 149.

[5]. ابن‌عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج13، ص197.

[6]. هیثمی، مجمع‌الزوائد، ج1، ص‌284؛ مرعشی نجفی، شرح احقاق‌الحق، ج11، ص47؛ ج19، ص317.

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: