وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله الذي جعلنا من المتمسکين بولاية اميرالمؤمنين و الائمة المعصومين عليهم السلام لاسيما مولانا بقية الله المهدي عجّل الله تعالى فرجه الشريف و رزقنا الفوز بلقائه با تبريک ایام مبارک ماه شریف ذی الحجة به خصوص گرامی‌...
سه شنبه: 12/مرد/1400 (الثلاثاء: 24/ذو الحجة/1442)

مسلمانان صدر اسلام و مسلمانان معاصر

به‌راستي‌كه قدرت و توانايي مسلمانان صدر اسلام در فراگرفتن

 

تعاليم و به‌كاربستن آن عجيب بوده كه ايمان را با حركت، و معرفت را با قيام و نهضت، همدوش ساخته و در ميادين گوناگون حيات، پيشروي مي‎كردند.

ولي امروزه شخصيّت مسلمانان مورد هجوم افكار و آراي فاسد واقع شده و اوهام و شكوك و جهالت به واقعيّت‎هاي دين اسلام، توانايي عرض وجود و فعّاليّت و استقامت آنان را ضعيف ساخته است.

ميان افكار و آرايي كه به مسلمانان تعليم داده مي‎شود، با افكار و تصوّراتي كه از قرآن برمي‎آيد، از زمين تا آسمان و از شرق تا غرب فاصله است.

مسلماناني كه سوره‎هايي مانند: سوره برائت را تلاوت كرده و با جان خود حقايق آن را آميخته بودند، به جهان و اجتماع و افراد، و زن و فرزند و خويشان و بستگان با چشمي غير از چشم‎هاي ما مي‎نگريستند. همّت بلند و نظر رفيع آنها را هيچ‌چيز غير از رضاي خدا و اعتلاي كلمه اسلام و ساختن يك اجتماع اسلامي متحرّك و آزاد، قانع نمي‎ساخت.

سربازان و مجاهدانشان براي گرفتن كشورها و فتح قلاع، خانه‎ها، بلاد، و حكومت بر عباد و اين كه لشكري بر لشكري پيروز شود و سپاهي سپاه ديگر را مغلوب كند، جهاد نمي‎كردند؛ بلكه جهادشان في سبيل الله و براي آزادساختن انسان‎ها، و برپايي حكومت احكام

 

خدا، فتح قلوب براي اسلام، رفع تبعيضات و نشان‌دادن برتري برنامه و موازين اسلامي و انساني بر موازين ديگر و برقراري عدالت واقعي بود.

بين ما و آنان كه نداي اسلام را نداي حيات و آزادي و حركت مي‎دانستند و آن نداي روح‌بخش را شنيده و به آن پاسخ مثبت مي‎دادند و از آن در همة مسائل و رويدادهاي زندگي الهام گرفته و استمداد مي‎جستند، تفاوت بسيار است؛ چرا كه متأسّفانه بعضاً ما مي‎كوشيم واقعيّتي را كه در آن هستيم و احوال و ظروفي را كه براي نيل به مقاصد مادّي اختيار و انتخاب كرده‎ايم، با توجيه، تأويل و تحريف نصوص، با اسلام منطبق سازيم و يا اسلام را بر آن تطبيق كنيم و برآنيم كه براي انحرافات خود در مقابل اسلام، معاذيري بيابيم و توجيهاتي ارائه دهيم.

اجتماع اسلامي در عصر رسالت و هر جامعه اسلامي كه تشكيل شده يا بشود، شعارش رهبري و مركزيّت اسلام و تسليم امور، به حكومت اسلام است؛ تا طبق احكام خدا و تعاليم پيغمبر‌(ص) و به‌دور از دخالت‎ها و آراي اشخاص و حكّام، آنها را سامان بخشد.

درحالي‌كه اجتماع بسيار وسيع و چندصد ميليوني به‌اصطلاح اسلامي ما، به ‌معناي واقعي كلمه در مقابل اسلام تسليم نيست؛ از اسلام مي‎خواهد اوضاع و احوالي را كه دارد، تصويب كرده و در انحرافات

 

فكري، اخلاقي، سياسي و اجتماعي، معاذير غيرمنطقي را بپذيرد، و اگر اسلام با اعمال زشت و روش‎هاي منحرف ـ العياذ بالله ـ موافق باشد، آن را مركز اصلاح و ترقّي و دينِ روز مي‎دانند و اگر انحراف‎ها را امضا نكند و منحرفان را خطاكار بداند، چنين ديني را صالح براي حيات و زندگي نمي‎شمارند، و چون نصوص اسلام در اهداف عاليه خود آن‌چنان صراحت دارد كه اين مسلمان‌نماهاي جاهل و غافل نمي‎توانند آن را به مسخره گرفته، و با شهوات، پستي‎ها، آزادي‌كشي‎ها و اعمال زشت ديگر تطبيق كنند، اسلام را عاجز و ناتوان از رهبري جهان معاصر مي‎شمارند؛ و در استعداد آن، براي جلوبردن اجتماع مسلمين و بازگشت آنان به افتخارات گذشته، شك مي‎كنند. درحالي‌كه جاي هيچ شكّ و ترديدي نيست كه اسلام عاجز از رهبري مسلمين و ساير جوامع بشري نبوده و نيست، و تمام مواد و صلاحيّت‎هاي رهبري و هدايت به‌سوي يك اجتماع كامل و تمام انساني، به تصديق متفكّرين و متتبّعين بزرگ در آن جمع است.

اين ما هستيم كه عاجزيم و شهامت آنكه خود را با تعاليم اسلام منطبق سازيم، نداريم.

اين ما هستيم كه در طوفان‎هاي شهوت و حبّ جاه و مقام و مادّيّات گرفتار شده و به نداي نجات‌بخش اسلام پاسخ نمي‎دهيم.

 

اين ما هستیم كه در مقابل بيماري‎ها، ضعف و سستي، ناتواني عزم و اراده، ترس از مرگ و حبّ دنيا، ناتوان شده و از مراجعه به پزشك حاذق و خوردن دارو و گرفتن رژيم، خودداري مي‎كنيم و بيماري خود را غيرقابل علاج مي‎پنداريم.

اين ما هستیم كه در دام‎هاي استعمار گرفتار شده، و براي آنكه از آب و نان موقّت ما چيزي كاسته نشود، شجاعت پاره‌كردن اين دام‎ها را نداريم.

بي‎ترديد، اسلام به ما اجازه نخواهد داد كه اجتماع اسلام را مسخ كرده و به ربا، زنا، قمار، ميگساري، رشوه، خيانت، اختلاط زن و مرد، فحشا و فساد و بيگانه‌پرستي آلوده سازيم.

يقيناً اسلام به ما اين اجازه را نمي‎دهد كه اجتماعات جاهلي را چنانچه در كشورهاي غيراسلامي رايج است، از نو بسازيم و نيز اجازه نمي‎دهد كه مرتجعانه به اعصار جاهليّت پيش از اسلام برگرديم.

اسلام هرگز با بشرپرستي، تبعيضات نژادي، استثمار، شرك و مظاهر آن، با عَلَم‌كردن پيكره‎ها و بت‎ها و پرستش آنها موافقت نمي‎نمايد؛ و مفاهيمي را كه كفّار به ما عرضه مي‎دارند، صريحاً رد مي‎كند و فقط منهج و مفاهيم خود را عرضه مي‎دارد.

آري، هيچ‌گاه از قدرت و توانايي اسلام براي اصلاح جوامع و نجات انسان‎ها چيزي كاسته نمي‎شود و صلاحيّت رهبري جاويدان آن، روزبه‌روز آشكارتر مي‎شود.

 

اسلام در مكاتبي كه در جهان معاصر وجود دارد يا پس از اين وجود مي‎يابد، هضم نمي‎شود و با آنها آميختگي و تركيب پيدا نخواهد كرد.

اين اسلام با جوامعي كه مسلمان‌نماها مي‎خواهند با الهام از استعمار و به نفع شرق يا غرب بسازند، سازگار نيست و صلح و آشتي ندارد و نصوص كتاب وحديثش با آنها تطبيق نمي‎گردد. ازاين‎رو، دين اسلام مسلمان دو شخصيّتي را نمي‎پذيرد.

اسلام، دين خداست و دين خدا با استثمار ضعفا، با سرمايه‌داری كه نتيجه استعباد كارگر و تسلّط كارفرما بر سياست، اجتماع، قانون، محاكم و اخلاق است ـ با اشتراكيّت و الغاي مالكيّت، و با بي‎شخصيّت‌ساختن انسان‎ها و سلب استقلال از آدمي و به‌صورت ماشين و جماد از آن استفاده‌كردن، مخالف است.

حال اگر در يك‌جا نوكران شرق و دول اشتراكي و در جاي ديگر مزدوران و سرمايه‎داران و رژيم‎هاي به‌اصطلاح كهنه، آن را پاسخ‌گوي احتياج بشر ندانند، مهمّ نيست؛ چرا كه اسلام براي هميشه به صداي استعباد و ضدّآزادي از حلقوم هركس كه بيرون بيايد، جواب موافق نمي‎دهد.

اسلام يك مسلك خدايي و يك منهج مستقل است كه بايد به تمام و كمال اجرا شود تا جامعه اسلامي به وجود آيد.

 

اگر ما بخواهيم براي ضعفي كه در برابر قواي مادّي دشمن داريم و خود را ناچار مي‎دانيم ـ درحالي‌كه ناچار نيستيم ـ به خواسته‎هاي آنان عمل كرده و اسلام جديدي اختراع كنيم يا اجازه دهيم كه اسلام نويني را براي ما اختراع كنند، چنين اسلامي ـ ‎كه با مباني تفكّرات شرق و غرب آميخته است‎ ـ اسلام قرآن، دين خدا و دين محمّد‌(ص) ‎نيست.

آن اسلامي كه پيامبر عزيز اسلام‌(ص) آورد و خداوند متعال در قرآن كريم راجع به آن مي‎فرمايد:

﴿إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّٰهِ الْإِسْلَامُ﴾[1]

حدود، اركان، شعائر، احكام، دعوت و مقاصدش روشن است و اكنون هم بايد مانند چهارده قرن قبل، منبع حركت و فعّاليّت و مصدر اقدام و قيام مسلمين باشد.

اسلام، همان اسلام؛ قرآن، همان قرآن؛ و احاديث و تعاليم، همان تعاليم چهارده قرن پيش است. وسايل تبليغي عصر، درك حقايق و فهم مشخّصات مكتب عالي اسلام را آسان‎تر ساخته؛ ولي ما در ناحيه عمل، ضعف و كمبود داريم و تصوّرات و افكار دور از حقايق اسلام، ما را به خود مشغول كرده است. شهوات و مادّيّات در ذائقه ما اثر گذاشته و ازاين‌جهت نمي‎توانيم با يك جهش، اين دام‎ها و بندها را

 

پاره نموده و به‌سوي دنياي فضيلت، سعادت و انسانيّت و توحيد اسلام، پرواز كنيم.

امّا عاقبت بايد بفهميم و خواهيم فهميد ـ ‎هرچند دير شده و هر آن، ديرتر مي‎شود‎ ـ كه يگانه داروي دردها و درمان اين‌همه بيماري كه بشريّت به آن مبتلا شده و سامان‌دهنده اين‌همه بحران كه در سرتاسر دنياي به‌اصطلاح متمدّن در هر زمينه وجود دارد، اسلام است.

بايد با مقياس‎هاي اسلامي امور را بسنجيم و فكر و عمل خود را هدايت كنيم.

بايد همواره در كلاس اسلام، زانوي تلمّذ زنيم تا به انساني واقعي و رشديافته تبديل گرديم؛ و به سلاح تقوا و پرهيزكاري، مسلّح شويم؛ تقوايي كه سبب هدايت‌جستن و بهره‌بردن از قرآن مجيد است:

﴿ذَلِكَ الْكِتَابُ لَارَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ﴾؛[2]

«اين است كتابي كه در [حقّانيّت] آن هيچ ترديدي نيست؛ [و] مايه هدايت تقواپيشگان است».

تقوايي كه وسيله نجات از گرفتاري‎ها و نابساماني‎هاي زندگي و فشارهاي اقتصادي است:

 

﴿وَمَنْ يَتَّقِ اللّٰهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَايَحْتَسِبُ﴾؛[3]

«و هركس از خدا پروا كند، [خدا] براي او راه بيرون‌شدني قرار مي‎دهد؛ و از جايي كه حسابش را نمي‎كند، به او روزي مي‎رساند».

تقوايي كه سبب آسان‌شدن امور است:

﴿وَمَنْ يَتَّقِ اللّٰهَ يَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْراً﴾[4]

«و هركس از خدا پروا دارد [خدا] براي او در كارش تسهيلي فراهم سازد».

تقوايي كه باعث جداشدن حق از باطل است:

﴿إِنْ تَتَّقُوا اللّٰهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَاناً﴾[5]

«اگر از خدا پروا کنید براي شما وسيله‌اي جهت جداساختن حق از باطل قرار مي‌دهد».

تقوايي كه به فرمايش علي(ع)‎ امروز پناهگاه و سپري در برابر حوادث جهان است و فردا راه بهشت جاويدان.[6]

آري، صيام و روزه ماه رمضان اگر به شرف قبول، مشرّف و آداب و وقار آن نگاهداري شود، ميوه‎اش تقوا و محصول آن استحكام

 

شخصيّت اسلامي و مستعدشدن روزه‎دار براي فرمان‌بري و اطاعت اوامر خدا و رساندن دعوت اسلام به جهانيان است.

 


[1]. آل عمران، 19. «در حقيقت، دين نزد خدا، همان اسلام است».

[2]. بقره، 2.

[3]. طلاق، 2 ـ 3.

[4]. طلاق، 4.

[5]. انفال، 29.

[6]. نهج‌البلاغه، خطبه 191 (ج2، ص134)؛ آمدی، غررالحکم، ص275 (6012).

موضوع: 
نويسنده: