وریز وجوهات
همزمان با سالروز شهادت حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه‌السلام، مراسم عظیم دسته عزاداران علوی با حضور آیت الله سیدان و جمعی از علما و فضلا، مسئولان و عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام در جوار حریم رضوی علیه‌السلام و به دعوت آیت الله...
چهارشنبه: 22/ارد/1400 (الأربعاء: 30/رمضان/1442)

توبه و استغفار

﴿وَتُوبُوا إِلَى اللّٰهِ جَمِيعاً أَيُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾؛[1]

 

«اي مؤمنان، همگي [از مرد و زن] به درگاه خداوند توبه كنيد، اميد كه رستگار شويد».

بنده گناهكار به هيچ‌چيز مثل رحمت و آمرزش و مغفرت خدا احتياج ندارد و چيزي جز توبه و مغفرت خدا، درون تيره او را روشن نمي‎سازد.

چنين بنده‎اي خود را آلوده گناه، و شرافت خويشتن را لكّه‎دار مي‎بيند و دلش مي‎خواهد تا آثار گناه را محو كند و پرونده سياهي را كه از زشت‌كاري برايش باز شده، ببندد.

آيا مي‎شود با گذشته خود وداع كند و سوابق ننگين خود را فراموش ساخته و از بين ببرد؟

آيا مي‎شود اين مجرم جنايت‌كار، يك فرد باشرف و وظيفه‌شناس شود؟!

آيا اين‌همه نواقص و كمبودها و اين لكّه‎هاي ننگ هميشه با او خواهد ماند و يا مي‎توان خرابي‎ها را ترميم و عيب‎ها را برطرف كرد؟

آيا مي‎تواند در صفِ نيكوكاران و خداپرستان قرار گيرد؟

آيا اين ناراحتي‎هاي دروني و پريشاني وجدان از ميان مي‎رود؟

آيا راهي براي اعاده حيثيّت او پيدا مي‎شود و يا براي هميشه محكوم به بدبختي و ناپاكي است؟

اگر راهي نباشد، آيا بهتر نيست كه خود را از اين عذاب روحي و از اينكه خود را يك عنصر شرارت و خباثت و جنايت مي‎بيند، خلاص كند و به زندگي كثيفي كه دارد خاتمه دهد؟

 

حال‌ كه نمي‎تواند مانند انسان‎هاي شرافتمند زندگي كند، براي او زندگي چه مفهوم و ارزشي دارد؟

فرض كنيم كه به‌طورموقّت و با سرگرمي‎هايي، تبهكاري‎ها را از ياد ببرد، و يا به‌وسيله موادّ مخدّر ازخودبي‎خود شود؛ امّا خود مي‎فهمد كه اين يك زندگي سالم نيست؛ بلكه منتهاي پستي و سقوط و بيچارگي است.

هرچه گناه عظيم‎تر باشد، تراكم اين افكار و فشار وجدان، بيشتر او را رنج مي‎دهد، و بسياري از گنهكاران از شدّت اين انديشه‎ها گرفتار جنون و امراض عصبي مي‌شوند.

 

[1]. نور، 31.

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: