رسول الله صلى الله علیه و آله :شَعبانُ شَهری و رَمَضانُ شَهرُ اللّهِ فَمَن صامَ شَهری كُنتُ لَهُ شَفیعا یَومَ القِیامَةِ پیامبر صلى الله علیه و آله :شعبان ، ماه من و رمضان ماه خداوند است . هر كه ماه مرا روزه بدارد ، در روز قیامت شفیع او خواهم... بیشتر
پنجشنبه: 9/تير/1401 (الخميس: 30/ذو القعدة/1443)

1. عظمت در رسالت و دعوت

در بین دعوت كسانی ‌كه در تاریخ بشر برای اصلاحات اجتماعی یا انقلاب‌های بنیادی قیام كرده‌اند. دعوتی عالی‌تر و رسالتی انقلابی‌تر و جامع‌تر از رسالت پیغمبر اسلام(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نبوده است.

بدیهی است درك عظمت این رسالت محتاج به بررسی‌های زیادی است كه به‌طور فهرست به بعضی از آنها اشاره می‌شود:

1. بررسی اوضاع اخلاقی و دینی جوامع بشری در عصر ظهور آن حضرت.

2. بررسی اوضاع علمی و فرهنگی.

3. بررسی اوضاع اجتماعی ملل و امم.

4. بررسی اوضاع سیاسی و رژیم‌های حاكم بر جوامع انسانی.

5. بررسی وضع بانوان در سراسر دنیا و به‌خصوص در جزیرة‌العرب.

6. بررسی وضع بردگان و غلامان.

7. بررسی اوضاع اقتصادی و نظامات مالی.

8. بررسی عادات و قواعد و رسوم.

9. بررسی نظامات جنگی.

10. بررسی ارزش حقوق انسان در آن زمان.

 

و بررسی‌های دیگر كه فعلاً در این مقاله مجال بسط و تفصیل آن نیست و همه منتهی به این می‌شود كه دنیا در تمام این شئون، وضع بسیار غیرانسانی و اسف‌انگیزی داشت كه اگر رسالت حضرت محمّد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به كمك بشریت نیامده و از او دستگیری نكرده بود و سیر ارتجاعی بشر از آن عصر به بعد همچنان ادامه می‌یافت دنیا از علم و فضایل و حقوق و آزادی و آنچه بعد از آن حضرت به ظهور پیوسته محروم می‌ماند.

اساس عظمت دعوت پیغمبر اسلام، دعوت به توحید و یكتاپرستی است كه در كلمه‌ طیّبه «لا اله الا الله» خلاصه می‌شود. كلمه‌ای كه از آن ارزنده‌تر و آزادی‌بخش‌تر و روشن‌تر و نجات‌دهنده‌تر نیست. كلمه‌ای كه در آن تمام برابری‌ها و برادری‌ها و الغای امتیازات پوچ و موهوم نهفته است. كلمه‌ای است كه به‌گفته‌ «گوستاولوبون» دانشمند مشهور فرانسوی در كتاب تمدن اسلام و عرب در بین ادیان تاج افتخاری است كه فقط بر سر اسلام قرار دارد.[1]

كلمه‌ای كه استثمار و استضعاف را محكوم و ریشه‌كن می‌سازد و هر اطاعتی را كه در اطاعت خدا و قانون خدا درج نباشد ناروا و غیرمجاز قرار می‌دهد. كلمه كه اعلان آزادی بشر و حقوق انسان‌ها است. كلمه‌ای كه مستبدّان را به زانو در آورد و اعلان جنگ داد و

 

بشریت را علیه آنها بسیج كرد. آری حكم مخصوص خدا است و غیر از او كسی كه سزاوار پرستش باشد نیست. همه باید شعارشان كلمه «لا اله الا الله» باشد. شعاری كه یك فرد عادی را با بزرگ‌ترین امپراطوری‌های عالم برابر می‌سازد و شعاری كه هركس آن را فهمید و درك كرد خود را با كسری و قیصر مساوی و برابر و بلكه در ارزش انسانی برتر یافت.

راجع به این شعار و این كلمه و معانی گسترده‌ آن كه شامل تمام شئون حیاتی انسان می‌شود سخن حتی در یك كتاب بزرگ به پایان نمی‌رسد و این‌جانب در رساله‌ای به نام «رساله توحیدیه» ابعادی از عقیده توحید را كه با آزادی بشر و استقلال انسان‌ها و تهذیب افكار از عقاید موهوم و خرافی ارتباط دارد، شرح داده‌ام.

پایه دیگر دعوت اسلام، برابری و مساوات است كه آن هم رشته‌ای از معنی كلمه توحید است. در قرآن می‌فرماید:

(تَعَالَوْاْ إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللّٰهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَیْئاً وَلَا یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِن دُونِ اللّٰهِ)؛[2]

«بیایید به‌سوی كلمه‌ای كه مساوی و برابر میان ما و شما است: اینكه نپرستیم مگر خدا را و شریكی برای او قرار

 

ندهیم و بعضی از ما بعضی دیگر را سوای خدا ارباب و صاحب‌اختیار خود نگیرد».

پایه سوم دعوت اسلام، دعوت به برادری و همكاری و اخوت همگانی است كه در آن رنگ و نژاد و فاصله‌های دیگر محو شود و تمام بشر را بتواند با هم برادر سازد؛ كه قرآن می‌فرماید:

(وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّٰهِ جَمِیعاً وَلَا تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّٰهِ عَلَیْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً)؛[3]

«همه به ریسمان خدا چنگ بزنید و متفرّق و جدا نشوید و نعمت خدا را بر خودتان یاد كنید آن هنگام كه با هم دشمن بودید و خدا میان دل‌های شما الفت و پیوند داد پس به لطف او برادر شدید».

پایه چهارم رسالت اسلام، دعوت به عدالت و حكم به عدل و احسان و نیكی است كه در قرآن می‌فرماید:

(إِنَّ اللّٰهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ)؛[4]

«خدا به عدل و احسان امر می‌كند».

(اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى)؛[5]

«عدالت ورزید كه به پرهیزكاری نزدیك‌تر است».

 

(وَإِذَا حَكَمْتُم بَیْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ)؛[6]

«وقتی میان مردم حكم كردید، به عدل حكم كنید».

پایه پنجم، دعوت به الغای امتیازات نژادی و قبیله‌ای و هر امتیاز دیگر كه مانع تشكیل جامعه بزرگ و برادری جهانی است. در قرآن می‌فرماید:

(إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِن ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ  اللّٰهِ أَتْقَاكُمْ)؛[7]

«ما شما را از یك مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‏ها و قبیله‏ها قرار دادیم تا یكدیگر را بشناسید (اینها ملاك امتیاز نیست)؛ گرامى‏ترین شما نزد خداوند با تقواترین شما است‏».

پایه ششم، دعوت به سعی و عمل و كار و كوشش است. چنانچه در قرآن می‌فرماید:

(وَأَنْ لیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى) ؛[8]

«و اینكه براى انسان بهره‏اى جز سعى و كوشش او نیست».

پایه هفتم، دعوت به برابری زن و مرد در ارزش‌های واقعی انسانی است. چنانچه می‌فرماید:

 

(مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَوةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ)؛[9]

«هركس از مرد و زن كه عمل صالح كند و مؤمن باشد او را به حیاتی پاك زندگی می‌دهیم و نیكوتر از آنچه عمل كردند به آنها پاداش می‌دهیم».

و در سوره‌ احزاب می‌فرماید:

(إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِینَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِینَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِینَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِینَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِینَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِینَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِینَ   فُرُوجَهُمْ  وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِینَ اللّٰهَ كَثِیرًا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللّٰهُ   لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیماً)؛[10]

«به یقین، مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان باایمان و زنان باایمان، مردان مطیع فرمان خدا و زنان مطیع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شكیبا و زنان صابر و شكیبا، مردان باخشوع و زنان باخشوع، مردان انفاق‌كننده و زنان انفاق‌كننده، مردان روزه‏دار و زنان روزه‏دار، مردان پاكدامن و زنان پاكدامن و مردانى كه بسیار به یاد خدا

 

هستند و زنانى كه بسیار یاد خدا مى‏كنند، خداوند براى همه آنان مغفرت و پاداش عظیمى فراهم ساخته است».

كه حاصل معنی این است كه در این فضایل ده‌گانه اسلام: ایمان، عبادت خدا، راستی، صبر و شكیبایی، خشوع و ترس از خدا، صدقه و احسان و نیكی، روزه‌داری و عفت و پاكدامنی، بسیار به یاد خدا بودن برای مرد و زن آمرزش و مغفرت و مزد بزرگ آماده است كه در این میدان مسابقه در ارزش‌های حقیقی انسانی زن و مرد طبق تعالیم اسلام شركت نمایند و هركس گوی سبقت را برباید به خدا نزدیك‌تر و از كمال انسانی بهره‌مند‌تر است. اینها علاوه بر حقوق مالی و مدنی است كه اسلام به زن عطا كرده و به او استقلال و شخصیت داده است كه انسانی‌تر از آن در هیچ مكتبی نیست.

پایه هشتم، این است كه عقل و فهم بشر را مخاطب قرار داده و مرد م را به تعقّل و تفكّر مأمور می‌سازد و از آنها می‌خواهد كه به حكومت عقل گردن نهند و حق را از باطل تشخیص دهند. در قرآن مجید می‌فرماید:

(إِنَّ فِى ذَلِكَ لَذِكْرَى لِأُوْلِى الْأَلْبَابِ)؛[11]

«در این مثال تذكرى است براى خردمندان (از ناپایدارى دنیا)»

( ‏ فَبَشِّرْ عِبَادِ  *  الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذینَ هَدَاهُمُ اللّٰهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبَابِ﴾‏؛[12]

 

«پس بندگان مرا بشارت ده! همان کسانی که سخنان را می‌شنوند و از نیکوترین آنها پیروی می‌کنند آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند».

پایه نهم، این است كه بشر را به علم و دانش و بینش تشویق می‌نماید و مقام علم را بالا برده و مافوق تمام مقامات قرار داده است و در آیات متعدّد قرآن مجید خدا علم و دانش و دانشمندان را ستوده و به آن تشویق و امر فرمود و نام علما را در ردیف نام خود و فرشتگان یاد كرده است.[13]

 

پایه دهم، این است كه تعلیماتش همه مطابق فطرت است و تحمیل بر فطرت بشر نیست؛ خواسته‌های واقعی بشر را بر می‌آورد، و غرائز او را رعایت و ملاحظه نموده است؛ به هرچه نیكو و فطرت‌پسند است فرمان داده و از هرچه وجدان و فطرت پاك از آن متنفر است نهی كرده است. در قرآن مجید می‌فرماید:

(فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَةَ اللّٰهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللّٰهِ ذَلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ)؛[14]

«به‌پا دار روی خود را از برای دین حنیف و خالص. فطرت خدا است كه مردم را بر آن سرشته است تبدیلی در آفرینش خدا نیست این است دین قیّم و استوار ولی بیشتر مردم نمی‌دانند».

 

پایه‌ یازدهم، این است كه دعوت اسلامی، افراد مسلمان را متعهّد و مسئول می‌نماید كه در حسن جریان امور و اجرای احكام و برنامه‌ها و نظامات اسلامی و تأمین مصالح عمومی مداخله و نظارت نمایند و جامعه رستگار را چنان جامعه‌ای می‌داند كه این اصل در آن اجرا می‌شود و این اصل در دو عبارت كوتاه و پرمعنی خلاصه می‌شود: «امربه‌معروف و نهی‌ازمنكر».

در قرآن مجید می‌فرماید:

(وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)؛[15]

«باید از شما گروهی باشند كه به‌سوی خیر و نیكی دعوت كنند و امربه‌معروف و خوبی بنمایند و از منكر و كار زشت باز بدارند و ایشان همان رستگاران‌اند».

و به‌قدری این اصل نظارت مردم بر اجرا قوانین بزرگ است كه امام علی(علیه‌السلام) می‌فرماید:

«مَا أَعْمَالُ الْبِرِّ كُلُّهَا وَالْجِهَادُ فِی سَبِیلِ الله عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیِ عَنْ الْمُنْكَرِ إِلَّا كَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُـجِّیٍّ‏».[16]

 

پایه‌ دوازدهم، دعوت اسلام به صلح و سازش و گذشت و اغماض و عفو و مقابله کردن با بدی به نیكی و پاداش دادن سفاهت و جهالت به مهر و محبّت و یاری و اعانت است در قرآن مجید می‌فرماید:

(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ ادْخُلُواْ فِى السِّلْمِ كَآفَّةً)؛[17]

«ای كسانی كه ایمان آورده‌اید همگان در سازش وارد شوید».

و نیز می‌فرماید:

(وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَلَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَكَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ)؛[18]

«خوبی و بدی برابر نیستند. بدی را به آن‌طور كه نیكوتر است برگردان تا آن كسی كه میان تو و او دشمنی است مثل دوست خویشاوند گردد».

و پایه‌های دیگر راجع به عالم غیب و امور مالی و اقتصادی و سیاسی و اخلاقی و عفت عمومی و آداب و فضایل و تعاون و خیرخواهی و رعایت اعتدال در كارها و امور انسانی دیگر كه همه از قرآن مجید و سیره پیغمبر اكرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و امیرالمؤمنین و سایر ائمه طاهرین(علیهم‌السلام) استفاده می‌شود و شایسته است كه شخص مسلمان حداقل آیات مربوط به این پایه‌ها را كه در هر مجمع انسانی عالی‌ترین اصول شمرده می‌شود حفظ نماید.

 


[1]. لوبون، تمدن اسلام و عرب، ص143.

[2]. آل‌عمران، 64.

[3]. آل‌عمران، 103.

[4]. نحل، 90.

[5]. مائده، 8.

[6]. نساء، 58.

[7]. حجرات،13.

[8]. نجم، 39.

[9]. نحل، 97.

[10]. احزاب، 35.

[11]. زمر، 21.

[12] . زمر، 17 – 18.

[13]. در این‌جا مناسب است به منزلت بزرگ و مقام عالی و ارزنده و مسئولیت بزرگی كه دانشجویان عزیز دارند توجه شود. دانشجویان، شما می‌دانید كه جامعه‌ مسلمان از جهت راهنمایی‌های انسانی و تعالیم اعتقادی و اخلاقی و اجتماعی و سیاسی و ارشاد به تمام اصول واقعی و سازنده یك جامعه به تمام معنا زنده و متحرّك و مترقّی است و ضعیف نیست و به تصدیق دانشمندان بزرگ در هر عصر و زمان تعالیم اسلام پیشرو و انسان‌سازترین تعالیم و برنامه‌ها است. ضعفی كه مسلمانان پیدا كرده‌اند در ناحیه‌ علوم مادّی و تجربی است كه جوامع اسلامی به دانشمندان و محققان و متخصصان در رشته‌ها و شُعب متعدّد این علوم احتیاج دارند و این شما دانشجویانید كه وظیفه دارید متعهدانه این ضعف را برطرف نمایید و این خلأ بزرگ را پر كنید.

درس بخوانید و كوشش كنید و تحقیق نمایید برای اینكه آینده جامعه اسلام به علم شما و به ابتكار شما و به تحقیق شما مباهات کند؛ برای اینکه شخصیت‌ علمی شما باعث عزّت مسلمین و احتیاج دیگران به مسلمانان باشد؛ هیچ حد و مرزی برای تحقیق و بررسی قائل نباشید و هرچه می‌توانید جلو بروید. چرا باید جوایز علمی نصیب دیگران شود و چرا باید همیشه نظرات و تئوری‌های دیگران در دانشگاه‌های دنیا تدریس شود؟

تا چند قرن پیش، مسلمانان با‌ تقدّم علمی در همه‌جا شهرت و معروفیت داشتند و دانشمندان ما در واقع بنیان‌گذاران علوم بودند؛ جابر بن حیان یكی از شاگردهای حضرت امام جعفر صادق× است كه كتاب‌هایش به زبان‌های زنده ترجمه شده و اختراعاتی دارد و بیش از پانصد رساله در رشته‌های علمی نوشته و كسی است كه به پدر شیمی ملقّب شده است.

شما دانشجویان عزیز اگر درس می‌خوانید برای اینكه مدركی بگیرید یا علم را وسیله رسیدن به پول و مقام قرار دهید ارزش شما ازنظر اسلام همان پول و مقامی است كه به آن می‌رسید و مزد شما هم همان است ولی اگر برای رفع كمبودی كه در اجتماع مسلمانان است و برای تجدید عظمت‌های علمی مسلمانان و برای اینكه ذخائر و سرمایه‌های واقعی اسلام باشید و مسلمین را از فقر علمی نجات دهید و از بیگانه بی‌نیاز سازید درس می‌خوانید، بدانید منزلت و رتبه شما بسیار بسیار رفیع است و اجر و پاداش شما را فقط خدای بزرگ می‌تواند عطا كند و عطا می‌فرماید. به امید كوشش شما و تعهدات اسلامی شما.

[14]. روم ، 30.

[15]. آل‌عمران، 104.

[16]. نهج‌البلاغه، حکمت 374 (ج4، ص89)؛ مجلسی، بحارالانوار، ج97، ص89. «تمام كارهاى نیك و جهاد در راه خدا در جنب امربه‌معروف و نهى‌ازمنكر چیزى نیست جز به مانند انداختن آب دهان در دریاى پهناور».

[17]. بقره، 208.

[18]. فصلت، 34.

نويسنده: