رسول الله صلى الله علیه و آله :شَعبانُ شَهری و رَمَضانُ شَهرُ اللّهِ فَمَن صامَ شَهری كُنتُ لَهُ شَفیعا یَومَ القِیامَةِ پیامبر صلى الله علیه و آله :شعبان ، ماه من و رمضان ماه خداوند است . هر كه ماه مرا روزه بدارد ، در روز قیامت شفیع او خواهم... بیشتر
چهارشنبه: 26/مرد/1401 (الأربعاء: 19/محرم/1444)

5. وظایف امام مهدی(عج) در عصر غیبت

امام (ع) در غیبت كبری چه مسئولیت‎هایی را بر عهده دارند؟ و به چه كارها و اعمالی اشتغال دارند؟ و این عمر طولانی را در چه شغل و عملی می‌‎گذرانند؟ و در برابر جوامع و افراد و شیعیان، چه برنامه‎ای را اجرا می‌‌نمایند؟

در غیبت كبری كارها و مشاغل و مسئولیت‎های امام (ع) بسیار حسّاس و مهمّ است و اگرچه تصرّف و بسط ید و حكومت ظاهری بر اوضاع ندارند و رتق‌وفتق امور را دیگران در اختیار گرفته و نظام حكم و اداره را به خود اختصاص داده و بندگان خدا را استضعاف و استعباد می‌کنند، مع‎ذلك امام (ع)  ناظر بر اوضاع می‌‌باشند و عنایت‎هایی دارند و تصرّفاتی می‌نمایند.

و بالجمله شئون امامت و رهبری و زعامت را در حدود امكان، متصدّی شده و وظایف خود را به نحو احسن و اكمل انجام می‌‎دهند.

 خلاصه، عمر طولانی ایشان در اطاعت خدا می‌‎گذرد، هم تكالیف فردی خویش را انجام می‌‎دهند و هم برحسب حكایات متواتر، تكالیف اجتماعی را، آنچه مقتضی و مصلحت باشد، انجام می‌‎دهند؛ مانند هدایت اشخاص، یاری‌دادن مؤمنین بر مخالفین در بحث و احتجاج، حلّ مسائل مشكل، نصیحت و موعظه افراد، شفای امراض، هدایـت گم‎شدگان و رسـاندن آنها به مقصـد، تعلیم ادعیه، كمك مالـی به نیازمندان، فریادرسـی گرفتاران و

 

درماندگان و زندانیان، یاری بیچارگان، كه بیشتر این اعمال درضمن ظهور معجزات، از آن حضرت صادر شده است.[1]

به نظر اینجانب، یكی از اموری كه نشانه تصرّف آن حضرت در قلوب و توجّه نفس قدسی و اثر عنایت ایشان است، همین بقای سازمان رهبری و تشكیلات علمی و تبلیغی شیعه، فعّالیّت حوزه‎های علوم دینی و تألیف كتاب‎ها، مجالس تبلیغ، استمرار رشته اجتهاد و استنباط احكام و تأییداتی است كه علی‌الدّوام علما و فقها از آن برخوردارند كه در واقع اگرچه رسماً حكومت از فقها كه از جانب امام (ع) حكام شرعی می‌باشند غصب شده است، مع‎ذلك حكومت آنها بر قلوب باقی است و موارد اطاعت اختیاری جامعه شیعه از علما، به مراتب بیشتر از موارد اطاعت اجباری آنها از رژیمی است كه در هر منطقه و ناحیه برقرار است و از راه ناچاری از آن اطاعت می‌نمایند.

اگر بادقت ملاحظه شود، رژیم رهبری امام (ع) به‌واسطه علما در سرتاسر زمین، در هر نقطه‎ای كه یك نفر شیعه باشد، مورد قبول و احترام است و حاكم همه، شخص حاكم الهی، یعنی حضرت صاحب‌الزّمان (ع) می‌باشد.

مسئله این است كه تأسیسات رهبری شیعه كه با یك تعبیر بسیار كوتاه و غیرجامع و نارسا، در زمان ما آن را روحانیّت و جامعه روحانیّت می‌‎گویند ـ با تمام موانعی كه از آغاز عصر غیبت كبری تا حال برای بقا و عرض وجود ـ و اجرای برنامه‎ها و مداخله در كارها و امر به معروف و نهی از منكر، مبارزات ایجابی و سلبی، تربیت علما و هدایت جوامع شیعه داشته است، در هر عصر و زمان به‌عنوان قوی‎ترین بنیاد، وظایف بزرگی را انجام داده و حافظ شیعه از انقراض بوده و هست.

 

هیچ جمعیّت و هیئتی، مثل جامعه روحانیّت، هدف تیرهای خطرناك بیگانگان داخلی و خارجی نبوده و نیست. فِرَق مختلف و اقلیّت‎هایی كه بیگانگان آنها را به وجود آورده؛ یا فعلاً به مزدوری و خیانت گرفته‎اند، با روحانیّت، سخت دشمن هستند، و از زدن هیچ ضربت كشنده‎ای به این جامعه خودداری نمی‌‌كنند و حتّی با تهمت و بهتان و افترا می‌‎كوشند تا اذهان عوام و جوانان را نسبت به آنان مشوب، و ایمان مردم را به آنها ضعیف سازند.

تبشیر و استعمار و الحاد و كمونیسم و مكتب‎های مختلف، همه با این طبقه به‌شدّت وارد پیكار شده‎اند، و تمام امكانات مادّی و قوایی را كه دارند در این پیكار وارد كرده‌اند، و پول‎های گزاف و مبالغ سرسام‌آوری كه در راه از پای در آوردن روحانیّت، و تزلزل آن صرف می‌شود بیش از حد تصوّر است.

فقط گاهی آمارهایی كه از دستشان در می‌رود و منتشر می‌شود، به ما نشان می‌‎دهد كه بیگانگان خصوصاً حكومت‎های آنها، تا چه حد از اسلام و نفوذ علمای اسلام در قلوب مردم نگران هستند و آن را ضدّ منافع خود و مانع در استیلای آنان بر مسلمانان و معادن و ذخایر آنها می‌دانند.

از یك‌سو زورمندان و طبقه حاكمه كه همواره می‌‎خواسته‎اند به شكل یك واحد ممتاز، انسان‎ها را استعباد نمایند و حكومت فردی داشته باشند و از دیگران حقّ اظهار رأی و حقوق انسانی دیگر را سلب نمایند و مردم را به تعظیم و تكریم خود و اظهار كوچكی و تملق‎هایی كه ننگ انسانیّت است وادار نمایند، این طبقه را برای این مقاصد كثیف، خطر می‌‎دانستند و برای محو آنها و بی‎ثمرساختن تبلیغات و اعتراضات آنها، فعّالانه كوشش می‌كردند و حتّی اگر می‌توانستند اشتباه‌كاری كنند، افرادی را می‌‎ساختند و

 

تحت عناوین و القابی در برابر جامعه روحانیّت به اسم عالم و روحانی معرّفی می‌كردند!

این اقویا و حكومت‎ها، از ظهور مفاهیم اسلامی و روشن‌شدن حقایق قرآن سخت بیمناك‌اند، زیرا آنجا كه قرآن است و آنجا كه اسلام است و آنجا كه ندای برابری و مساوات:

(إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقَیكُمْ)[2]

«همانا گرامی‌ترین شما نزد خدا پرهیزكارترین شماست».

بلند است، و آنجا كه بانگ:

(وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی كُلِّ اُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَاجْتَنِبُوا الْطَّاغُوتَ)[3]

«و همانا ما در میان هر امتی پیغمبری فرستادیم تا به خلق ابلاغ كند كه خدای یكتا را بپرستید و از بتان دوری كنید».

شب و روز به گوش‎ها می‌رسد، برای حكومت فردی و این تشریفات و تكریم‎ها و فردپرستی‎ها و این امتیازات و این‌همه فاصله‎ها و جدایی‎ها، جایی و حسابی نیست.

و این روحانیّت است كه رساندن و ابلاغ این نداها، و پیاده‌كردن این برنامه‎ها را به عهده گرفته است.

از سوی دیگر می‌‎بینیم روحانیّت شیعه به‌اصطلاح امروز دولتی نیست یعنی نمی‌‌تواند در نظامات غیراسلامی كه متأسّفانه در همه نقاط دنیا مسلّط

 

هستند خود را ادغام كند كه از آنها حقوق و بودجه بگیرد و مجری برنامه‎های خاصّ و معیّن شده باشد.

اگرچه در نظام اسلامی همه چیز تحت نظر حكومت و نظام اسلام است و رهبر اسلام بر همه امور نظارت دارد، و باید حسن جریان تمام رشته‎ها را كنترل كند و اداره نماید كه ازجمله: رشته تبلیغات و ارشادات و علوم اسلامی و گسترش‌دادن آن در بین تمام مردم است به‌طوری‌كه همه و همه، در مسائل اسلامی وارد گردند، و محقّقان عالی‌قدر بتوانند به تحقیق و بررسی مشغول باشند.

اكنون كه رسماً نظام اسلام بر تمام دنیا حاكم نیست، و نفوذ اسلام و برنامه‎های آن در نفوس باقی است، روحانیّت و به‌عبارت‌دیگر: روات احادیث اهل‌بیت علیهم‌السلام به‌صورت صنف خاصّی شكل گرفته است، و درحقیقت ازنظر هر فرد شیعه متوجّه و آگاه، روحانیّت همان نقش هیئت‌حاكمه را، كه باید ناظر بر اوضاع و تربیت و تعلیم و حسن جریان تمام امور باشد، اجرا می‌‌نماید؛ ولی هر وقت نظام اسلامی رسماً در تمام دنیا یا در یك جامعه پیاده شود، روحانیّت به این شكل فعلی باقی نخواهد ماند كه ما در این مقاله در مقام تفصیل و شرح این بحث نیستیم.

مقصود این است كه روحانیّت از جنبه بودجه و قوّه و نظام مالی، نظامی كه نیروی انتظامی و قوّه مجریه رسمی آن را اجرا نماید ندارد، و این خود مردم هستند كه با كمال اختیار و بدون اینكه تحت فشار مطالبه مأمور و بازپرس و بازرس و اداره تشخیص مالیات‎ها و ادارات وصول و جرایم باشند، وجوه شرعیه خود را تمام و كمال، بدون اینكه یك ریال كمتر بدهند، با نهایت خلوص نیّت و با افتخار، ادا می‌‌كنند.

و عجیب این است كه تبلیغاتی که علیه پرداخت وجوه شرعی به علما و

 

مراجع در سطوح مختلف و به عناوین بسیار و به‌طورگسترده، ادامه دارد؛ مع‎ذلك تأثیری نمی‌‌كند و توجّه مردم به پرداخت این وجوه و تقویت بنیه مالی دستگاه رهبری تشیّع، هر روز بیشتر می‌‌شود.

آری! دشمنان می‌‌دانند كه یكی از راه‎های مؤثّر در از كار انداختن روحانیّت و تعطیل حوزه‎ها و جلوگیری از نشر معارف اسلام و تربیت علما و محقّقین روحانیّت، استخدام‌كردن و دستگاهی و دولتی‌كردن افراد روحانی و تضعیف بنیه مالی اسلام می‌‌باشد؛ از این جهت با حملات زبانی و قلمی و عملی، و تهمت و افترا و انتشارات فریبنده، می‌‎كوشند تا سازمان رهبری اسلام و مراكز فكری و تحقیقی و ثقل روحانیّت را نیازمند سازند، و همكاری‎های مالی مردم را قطع كنند؛ ولی آنچه ملاحظه می‌‌كنیم هرچه سعی می‌‌كنند با وسایل مختلف سمعی و بصری تبلیغی كه در دست دارند، مردم را از پرداخت وجوه شرعی و سهم مبارك امام (ع)  كه پربركت‎ترین و مقدّس‎ترین وجوه است باز دارند، رغبت مردم به پرداخت آن وجوه بیشتر می‌‌شود و روزبه‌روز وضع مالی حوزه‎های علمیه، و كمك‎های مالی به مبلّغین، محكم‎تر و زیادتر می‌شود.

چرا؟ برای اینكه خدا می‌فرماید:

(یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللّٰهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَ اللّٰهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْكَرِهَ الْكَافِرُونَ)[4]

«می‌‎خواهند نور خدا را با دهانشان خاموش سازند ولی خداوند، تمام‌كننده نورش می‌‌باشد هرچند كفّار، اكراه داشته باشند».

 

چرا؟ برای اینكه قلوب، در تحت تصرّف ولایتی امام (ع) قرار دارد[5] و هرچه دشمنان بخواهند با تمهیدات و نقشه‎ها قلوب را از علما و نُوّاب امام (ع) منصرف سازند، نمی‌‌توانند.

باید این چراغ روشن بماند و حجّت‎های امام (ع) در بین مردم باقی بمانند، و همان‌طور كه خدا زمین و خلایق را بدون حجّت نخواهد گذارد، امام (ع) نیز مردم و شیعیان را بدون حجّتی از جانب خود نخواهد گذاشت؛ و این رشته نیابت و هدایت و حكومت از جانب امام (ع) همان‌گونه كه از آغاز و از عصر غیبت كبری تا حال منقطع نشده، تا زمان ظهور آن حضرت نیز منقطع نخواهد شد:

(لِئَلَّا یَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّٰهِ حُجَّةٌ)؛[6]

«تا مردم علیه خداوند حجّتی نداشته باشند».

حاصل اینكه امام (ع) در عصر غیبت بر امور نظارت دارند، و به‌طورمطلق از كارها كناره‌گیری ندارند.

اگر گفته شود: حال كه چنین است، اگرچه ظهور كلّی حضرت صاحب‎الأمر (ص) متوقّف بر حصول شرایط و مقدّمات و اذن خداوند متعال است ولی اگر این‌گونه مداخلات و توجیهات و مقابلات و تشرف‌دادن اشخاص به سعادت لقا و شرفیابی به حضور آن حضرت بیشتر باشد، كه

 

یك ظهور جزئی همیشه در بین باشد، اصلاحات مهمّی انجام خواهد شد و بسیاری از مصالح تأمین و مفاسد زیادی دفع می‌‌گردد.

مثلاً اگر آن حضرت با علما و زعما، به نحوی كه او را هنگام ملاقات نشناسند و بعد بشناسند، دیداری كند و آنها را راهنمایی بنماید، جریان امور مستقیم می‌‌شود؛ پس چرا چنین برنامه‎ای نیست؟ و البتّه خود آن حضرت داناتر به وظایف خود هستند و آنچه را وظیفه دارند و به مقداری كه مصلحت باشد، این كارها را انجام می‌‎دهند و یقیناً به هر نحو عمل فرمایند، همان عین وظیفه و مصلحت است.

پاسخ این است كه: سخن تمام همین است كه گفته شود وظایف و تكالیف حضرت بیشتر از آنچه انجام می‌‎دهند نیست؛ و آن حضرت، عالم به مصالح و موارد هستند، و در حدودی كه مصلحت باشد و به نظام غیبت و تربیت امت و آماده‌ساختن آنها برای ظهور كلی، خلل وارد نشود، اقدام می‌‎فرمایند.

و اگر بنا باشد كه امور تحت نظر مستقیم ایشان قرار بگیرد و استناد علما و خواصّ، و بلكه عوام، در اعمال و اقدامات به راهنمایی‎های شخصی و خاصّ ایشان باشد، یك باب دیگر باز می‌‌شود، و نظام دین و نظامی كه در عصر غیبت كبری در نظر گرفته شده است، اختلال می‌‎یابد، و برای هر لقا و دیدار و استنادی، خرق عادت و ظهور معجزه، لازم می‌گردد، و ارتباط با امام (ع) در غیبت كبری از غیبت صغری هم بیشتر می‌‌شود!

بنابراین برنامه و نظام غیبت كبری، همین نظامی است كه اجرا می‌‌شود و از پیش معیّن شده است، و بیش از این سخن را در این بحث طولانی نمی‌كنیم و به این بیانات بلاغت نظام حضرت امیرالمؤمنین (ع) كلام را تمام می‌كنیم:

 

«فَلَا تَسْتَعْجِلُوا مَا هُوَ كَائِنٌ مُرْصَدٌ، وَلَا تَسْتَبْطِئُوا مَا یَجِیءُ بِهِ الْغَدُ، فَكَمْ مِنْ مُسْتَعْجِلٍ بِمَا إِنْ أَدْرَكَهُ وَدَّ أَنَّهُ لَمْ یُدْرِكْهُ. وَمَا أَقْرَبَ الْیَوْمَ مِنْ تَبَاشِیرِ غَد. یَا قَوْمِ، هَذَا إِبَّانُ وُرُودِ كُلِّ مَوْعُودٍ وَدُنُوٍّ مِنْ طَلْعَةٍ مَا لَاتَعْرِفُونَ؛ أَلَا وَإِنَّ مَنْ أَدْرَكَهَا مِنَّا یَسْرِی فِیهَا بِسِرَاجٍ مُنِیرٍ، وَیَحْذُوا فِیهَا عَلَى مِثَالِ الْصَّالِحِینَ لِیَحُلَّ فِیهَا رِبْقاً، وَیُعْتِقَ فِیهَا رِقاً، وَیَصْدَعَ شَعْباً، وَیَشْعَبَ صَدْعاً فِی سُتْرَةٍ عَنِ النَّاسِ لَا یُبْصِرُ الْقَائِفُ أَثَرَهُ وَلَوْ تَابَعَ نَظَرَهُ. ثُمَّ لَیُشْحَذَنَّ فِیهَا قَوْمٌ شَحْذَ الْقَیْنِ النَّصْلِ تُجْلَى بِالتَّنْزِیلِ أَبْصَارُهُمْ، وَیُرْمَى بِالْتَّفْسِیرِ فِی مَسَامِعِهِمْ، وَیُغْبَقُونَ كَأْسَ الْحِكْمَةِ بَعْدَ الْصُّبُوحِ»[7]؛

«در پیدایش تباهی‎هایی كه واقع خواهد شد و انتظار آن می‌رود، شتاب نكنید، و آن را دیر مپندارید كه چه بسیار شتاب‌كننده‎ای در امری كه چون آن را دریابد، آرزو می‌كند كه ای كاش به آن نرسیده بود و امروز، چه بسیار به علایم و آثار فردا نزدیك است.

ای گروه مردم! این زمان، موقع آمدن هر موعود، و گاه نزدیك‌شدن دیدار فتنه‎هایی است كه از آن آگاه نیستید. آگاه باشید كه هركس از ما اهل‌بیت (یعنی حضرت صاحب‎الزّمان (ع)، كه [دوران] آن فتنه‎ها را درك كند، در تاریكی آن حوادث، با چراغی نوردهنده (هدایت الهی) حركت می‌كند و بر روش نیكان رفتار می‌نماید، تا آنكه در آن گرفتاری‎ها، ریسمان گمراهی‎ها را بگشاید و اسیر

 

جهل و نادانی را آزاد كند و جمعیّت اهل باطل را پراكنده سازد، و تفرقه اهل حقّ را پیوسته گرداند، درحالی‌كه در پرده و پنهان از مردم است، و حتّی جوینده او نیز او را نمی‎یابد، هرچند كه در پی او نظر افكند.

پس از آن گروهی (جهت برابری با اهل باطل و حمایت از دین و امر به معروف و نهی از منكر و استقامت در راه حق) تیز (و نافذ و مؤثّر) شوند، مانند شمشیری كه آن را شمشیرساز تیز گرداند، به‌طوری‌كه دیده‎های آنان به نور قرآن جلا داده شود و تفسیر قرآن در گوش ایشان القا گردد، و شبانگاه، جام حكمت بدانان نوشانند، بعد از اینكه، در بامداد هم آشامیده باشند.

 


[1]. رجوع شود به: دارالسلام عراقی، نجم‌الثاقب، جنةالمأوى، عبقری‌الحسان، بحارالانوار و ... .
[2]. حجرات، 13.
[3]. نحل، 36.
[4]. صف، 8.
[5]. بسیاری به‌وسیله خواب ارشاد شده‎اند كه حتّی تعیین بدهی آنها در خواب شده و بعد كه رسیدگی كرده‎اند مطابق مبلّغ تعیین‌شده بود، نه كمتر و نه زیادتر و از خواب‎های عجیب، كه دلیل بر عنایات حضرت به جامعه روحانیّت است و اینكه این جامعه جند و سپاه آن حضرت می‎باشند، خواب صادق و عجیب آقای حاج ابوالقاسم كوپائی اصفهانی است.
[6]. نساء، 165.
[7]. نهج البلاغه، خطبه 150 (ج2، ص35)؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج9، ص126؛ مجلسی، بحارالانوار، ج51، ص117.
نويسنده: