وریز وجوهات
« اللَّهُمَ‏ صَلِ‏ عَلَى‏ مُحَمَّدِ بْنِ‏ عَلِيٍ‏ بَاقِرِ الْعِلْمِ‏ وَ إِمَامِ الْهُدَى وَ قَائِدِ أَهْلِ التَّقْوَى وَ الْمُنْتَجَبِ مِنْ عِبَادِكَ اللَّهُمَّ وَ كَمَا جَعَلْتَهُ عَلَماً لِعِبَادِكَ وَ مَنَاراً لِبِلَادِكَ وَ مُسْتَوْدَعاً...
يكشنبه: 10/مرد/1400 (الأحد: 22/ذو الحجة/1442)

عمامه را از سر ما برداشتند

ما را به شهرباني پيش همان رئيس شهرباني بردند، اوقاتش تلخ شد و گفت او را ببريد به محکمۀ خلاف، آنجا عمامه را از سر ما برداشتند، ما از شهرباني آمديم بيرون، البته من کلاه نگذاشتم و با سرباز می‌رفتم.

از عجایب اين بود يک‌ماه طول نکشيد که خانۀ او آتش گرفت و دو بچه‌اش سوختند و يک سال نشد که خودش جوان‌مرگ شد، اسمش اسدالله بود.

موضوع: 
نويسنده: