رسول الله صلى الله علیه و آله :شَعبانُ شَهری و رَمَضانُ شَهرُ اللّهِ فَمَن صامَ شَهری كُنتُ لَهُ شَفیعا یَومَ القِیامَةِ پیامبر صلى الله علیه و آله :شعبان ، ماه من و رمضان ماه خداوند است . هر كه ماه مرا روزه بدارد ، در روز قیامت شفیع او خواهم... بیشتر
سه شنبه: 25/مرد/1401 (الثلاثاء: 18/محرم/1444)

* آسان بودن معرفت اجمالی خدا

با اینکه برای مخلوق، معرفت ذات خالق تعالی‌شأنه ممکن نیست،

 

و سخن‌گفتن از حقیقت ذات و صفات ذاتیه او ممنوع است، لیکن معرفت اجمالی خدا بسیار آسان است؛ در قرآن کریم می‌فرماید:

﴿أَ فِی اللّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ﴾؛[1]

«آیا در خدایی که خالق آسمان‌ها و زمین است شک است؟»

 که چون استفهام انکاری است معنایش این است که در خدا شک نیست.

همچنان‌که در وجود بانی برای بنا، و صانع برای صنعت، و مخترع برای اختراع شکّ نیست، در وجود خداوند متعال و خالق آسمان و زمین، شکّ نیست.

در آیه شریفه می‌فرماید:

﴿أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ﴾؛[2]

آیا اشیا و پدیده‌ها خودبه‌خود پیدا شده و بدون خالق خلق شده‌اند یا اینکه خودشان خالق و پدیدآورنده هستند؟! بدیهی است پاسخ این است که نه خودبه‌خود پیدا شده و نه خود، خود را آفریده‌اند. پس باید خالقی از غیر خودشان داشته باشند که مثل آنها پدیده نباشد، و این پرسش در او چون پدیده نیست مورد نداشته باشد.

و به‌عبارت‌دیگر، امام(ع)  در این بیان، خطاب به سؤال‌کننده به چهار مطلب اشاره فرموده است:

 

یکی اشاره به نبود هر پدیده‌ای که در این عالم است قبل از خلقت آنها، از انسان و حیوان و درخت و سنگ و کوه و زمین و آسمان که همه در این نظر علی‌السّواء و برابرند؛ همه پدیده‌اند و نبوده‌اند.

دوّم به وجود و حدوث همه بعد از عدم.

سوّم به اینکه این کاینات، مسبوق به عدم، خودشان، خود را نیافریده‌اند، چنان‌که تو خودت را نیافریده‌ای.

و چهارم به اینکه کائنات مسبوق به عدم و نیز تو، خود و دیگران را نیافریده‌اند، زیرا همه در این عجز و ناتوانی از پدیدآوردن خود که (محال و غیر معقول است)، و پدیدآوردن دیگران (که آن به جهتی دیگر و بالوجدان غیر معقول است)، همه مساوی و برابرند، و کسب وجود آنها از یکدیگر، مثل کسب گدایان، مال و منال از یکدیگر، و کسب عقل از دیوانه، و علم از جاهل، و قدرت از عاجز است.

علم بشر هم هرچه پیش رفته و ذرّات و اتم و ژن‌ها و کهکشان‌ها و بیشتر و برتر از آنها را هرچه کشف کرده، هیچ از این سلسله کائنات را جاعل و فاعل آن نیافته و نخواهد یافت:

 

گـدایی را گــدایی میهمـان شـد
 

 

 

گـدا بهـر گـدا جویـای نـان شـد
 

ز مسكینان كو، یك نـان طلب كرد
 

 

 

كـفی نان از پی مهمـان طلب كرد
 

نشد كارش از آن بیمایگان راست
 

 

 

كه نتوان حاجت إلا از غنی خواست

 

گـدایان گـر كـم و گر بیش باشند
 

 

 

همـه بیمــایه و درویـش بـاشند
 

چـه در وحـدت چـه انـدر لاتناهی
 

 

 

دهــد امكـان به نفـی خود گواهی
 

زهــی در وحدت و جود و غناییش
 

 

 

جهـان از تـو غنیّ و بی‌تو درویش
 

     
 

بنابراین مطلب بسیار روشن و بدیهی است که اگر عقل بشر جایز می‌داند که بنایی که نبوده و فعلی که واقع نشده و صنعتی که انجام نشده، خودبه‌خود موجود شده و واقع گردد، می‌تواند جایز بداند که این‌همه کائنات بی‌شمار نیز خود موجود شده باشند.

 

 

[1]. ابراهیم، 10.

[2]. طور، 35.

موضوع: 
نويسنده: