رسول الله صلى الله علیه و آله :شَعبانُ شَهری و رَمَضانُ شَهرُ اللّهِ فَمَن صامَ شَهری كُنتُ لَهُ شَفیعا یَومَ القِیامَةِ پیامبر صلى الله علیه و آله :شعبان ، ماه من و رمضان ماه خداوند است . هر كه ماه مرا روزه بدارد ، در روز قیامت شفیع او خواهم... بیشتر
پنجشنبه: 1401/05/20
نسخه مناسب چاپSend by email
به مناسبت عید بزرگ 17 ربیع الأول؛
در عظمت پیامبر رحمت و امام صادق علیهماالسلام
گفتاری از آیت الله العظمی صافی گلپایگانی دام ظله العالی

بسم الله الرحمن الرحیم

در بیان ویژگی ها و وصف پیامبر گرامی اسلام حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صلّی الله علیه و آله و سلم، كتاب ها و آثار زیادی نوشته شده است.

 

* در کلام نویسندگان و شعرا

 

مسلمانان از شیعه و سنّی و نیز خاورشناسان، و هم چنین شعراء عجم و عرب در مدح آن حضرت بسیار نوشته و سروده اند، و همه به عجز خود در وصف آن بزرگوار اعتراف كرده اند.

از جمله شعرای عجم كه در مدح آن بزرگوار شعر سروده اند، سروش اصفهانی ملقب به شمس الشّعرا است كه در دیوان شعر خود دارد:

امروز فسرد آذر برزین * كردند براق مَحْمِدَت را زین
امروز بهشتیان به استبرق * بستند بهشت عدل را آذین
امروز بُوَد فرشتگان را سور * اهریمن، سوگوار و اندوهگین
امروز شكست صفّه كسری * و آمد به جهان یكی درست آیین
امروز به گلْستان دین بشكفت * شمشاد و گل و بنفشه و نسرین
سالار پیامبران ابوالقاسم * آن كرده خطاب، ایزدش: یاسین
چون شعله كشد جحیم آتش را * حبّ وی و آل وی دهد تسكین
بر جنّ و بشر پیمبر مرسل * نسرشته خدای، بوالبشر را طین
خورده است خدا به  موی او سوگند * كرده است  خدا به روی او تحسین
از چرخ گذشته با چه؟ با جامه  * بر عرش نشسته با چه؟ با نعلین
نفرین  كردند انبیا بر قوم * چون نوح و چو هود و صاحب یقطین
آزار ز انبیا فزون تر دید * از قوم، و نكرد قوم را نفرین
از فرش به عرش باز آمد * جنبنده هنوز حلقه زلفین
اسرار دو كَون در شب معراج * بی واسطه كرد حق بدو تلقین
طبع من و صد هزار همچون من * از منقبتش مقصّر و مسكین
 

شعرای عرب هم در مدح حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و آله و مناقب و فضایل آن حضرت بسیار شعر و نثر سروده و نوشته اند، به طور مثال شاعر عرب احمد الشوقی در سروده  خود می گوید:

وُلِدَ الهُدى فَالكَائِناتٌ ضِیاء * وَ فَمُ الزَّمانِ تَبَسُّمٌ وَ ثَناء
الرُّوحُ وَالملأ المَلائكُ حَولَه * لِلدِّینِ وَالدُّنیا بِه بُشرَاء
وَالعَرشُ یَزهُو وَالحَظیرةُ تَزدَهی * وَ المُنتَهى وَالسِّدرَة العَصمَاء
 

تا آنجا كه می گوید:

بِكَ بَشَّرَ اللهُ السَّماءَ فَزُیِّنَت * وَ تَضَوَّعَت مِسكاً بِكَ الغَبراءُ

یَــومٌ یَتیهُ عَلَى الزَّمانِ صَبــاحُهُ * وَ مَسَاؤُهُ بِمُحمَّدٍ وَضَّاء(1)

این ها نمونه ای از اشعار در وصف و مدح حضرت ختمی مرتبت است.

 

* از منظر قرآن

 

ولی هر چه كه ما بگوییم و دیگران اعتراف كنند قرآن از همه بالاتر است:

«لَقَدْ مَنَّ اللهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَ یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلاَلٍ مُبِینٍ.»(2)

اصلاً راجع به شخصیت حضرت رسول صلی الله علیه و آله ما نمی توانیم حرف بزنیم. انسان مبهوت می شود، آن هایی هم كه خیلی بالا هستند مبهوت می شوند.

 

* در کلام امیرالمؤمنین علیهماالسلام

 

باید مثل امیرالمؤمنین علیه الصلاة و السلام، پیغمبر را وصف كند. اگر می خواهید وصف آن حضرت را ببینید، باید آن خطبه شریفه امیرالمؤمنین علیه الصلاة و السلام در نهج البلاغة را ملاحظه كنید كه می فرماید:

«إِنَّ اللهَ تَعَالَى بَعَثَ مُحَمَّداً نَذِیراً لِلْعَالَمِینَ وَ أَمِیناً عَلَى‏ التَّنْزِیلِ‏ وَ أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلَى شَرِّ دِینٍ وَ فِی شَرِّ دَارٍ مُنِیخُونَ بَیْنَ حِجَارَةٍ خُشْنٍ وَ حَیَّاتٍ صُمٍّ تَشْرَبُونَ الْكَدِرَ وَ تَأْكُلُونَ الْجَشِبَ وَ تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ وَ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَكُمْ الْأَصْنَامُ فِیكُمْ مَنْصُوبَةٌ وَ الْآثَامُ بِكُمْ مَعْصُوبَة»(3)

یا در جای دیگری از نهج البلاغه شریف می فرماید: «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ وَ أَعْلَامُ الْهُدَى دَارِسَةٌ وَ مَنَاهِجُ الدِّینِ طَامِسَةٌ فَصَدَعَ بِالْحَقِّ وَ نَصَحَ لِلْخَلْقِ‏ وَ هَدَى إِلَى‏ الرُّشْدِ وَ أَمَرَ بِالْقَصْدِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم‏.»(4)

و یا این كه امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه الصلاة و السلام در خطبه معروف قاصعه(5) ، معجزه ای از پیامبر نقل می كند كه یكی از مورّخان می نویسد: من شك ندارم كه این معجزه واقع شده است، چرا كه در آن زمانی كه مردم معاصر پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله هنوز در قید حیات بودند، امیرالمؤمنین در بین جمعیت همان مردم این خطبه را می  خواند، و همه هم می دانستند كه این امر واقع شده است.

حضرت در آن خطبه می فرماید: «لَقَدْ كُنْتُ مَعَهُ لَمَّا أَتَاهُ الْمَلَأُ مِنْ قُرَیْشٍ. فَقَالُوا لَهُ: یَا مُحَمَّدُ إِنَّكَ قَدِ ادَّعَیْتَ‏ عَظِیماً لَمْ یَدَّعِهِ آبَاؤُكَ وَ لَا أَحَدٌ مِنْ بَیْتِكَ وَ نَحْنُ نَسْأَلُكَ أَمْراً إِنْ أَنْتَ أَجَبْتَنَا إِلَیْهِ وَ أَرَیْتَنَاهُ عَلِمْنَا أَنَّكَ نَبِیٌّ وَ رَسُولٌ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ عَلِمْنَا أَنَّكَ سَاحِرٌ كَذَّابٌ»

امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند: با پیغمبر اكرم بودم كه گروهی از قریش آمدند، و گفتند: یا محمد! تو ادعای بزرگی كرده ای كه پدران تو و احدی از اهل تو این ادعا را نكردند. ما از تو معجزه  ای می خواهیم كه اگر آن را به ما نشان دهی می فهمیم كه تو پیامبر هستی، و الا می فهمیم كه ساحر و دروغگویی.

«فَقَالَ: وَ مَا تَسْأَلُونَ؟ قَالُوا: تَدْعُو لَنَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ حَتَّى تَنْقَلِعَ بِعُرُوقِهَا وَ تَقِفَ بَیْنَ یَدَیْكَ فَقَالَ: إِنَّ اللهَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ. فَإِنْ فَعَلَ اللهُ لَكُمْ ذَلِكَ أَ تُؤْمِنُونَ وَ تَشْهَدُونَ بِالْحَقِّ؟ قَالُوا: نَعَمْ. قَالَ: فَإِنِّی سَأُرِیكُمْ مَا تَطْلُبُونَ وَ إِنِّی لَأَعْلَمُ أَنَّكُمْ لَا تَفِیئُونَ إِلَى خَیْرٍ وَ إِنَّ فِیكُمْ مَنْ یُطْرَحُ فِی الْقَلِیبِ وَ مَنْ یُحَزِّبُ الْأَحْزَابَ. ثُمَّ  قَالَ: یَا  أَیَّتُهَا  الشَّجَرَةُ  إِنْ كُنْتِ تُؤْمِنِینَ بِاللهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ تَعْلَمِینَ  أَنِّی رَسُولُ الله فَانْقَلِعِی بِعُرُوقِكِ حَتَّى تَقِفِی بَیْنَ یَدَیَّ بِإِذْنِ اللهِ»

فرمودند: چه می خواهید؟ گفتند: درختی كه آنجا هست را بطلب تا نزد تو بیاید. حضرت فرمودند: اگر خداوند این را امر را به شما نشان داد، شما ایمان می آورید؟ گفتند: آری ...

حضرت رو به درخت كردند و فرمودند: اگر تو مرا می شناسی بیا.

«فَوَالَّذِی بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَانْقَلَعَتْ‏ بِعُرُوقِهَا وَ جَاءَتْ وَ لَهَا دَوِیٌّ شَدِیدٌ وَ قَصْفٌ كَقَصْفِ أَجْنِحَةِ الطَّیْرِ حَتَّى وَقَفَتْ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللهِ مُرَفْرِفَةً وَ أَلْقَتْ بِغُصْنِهَا الْأَعْلَى عَلَى رَسُولِ اللهِ وَ بِبَعْضِ أَغْصَانِهَا عَلَى مَنْكِبِی وَ كُنْتُ عَنْ یَمِینِهِ. فَلَمَّا نَظَرَ الْقَوْمُ إِلَى ذَلِكَ قَالُوا: عُلُوّاً وَ اسْتِكْبَاراً فَمُرْهَا فَلْیَأْتِكَ نِصْفُهَا وَ یَبْقَى نِصْفُهَا.

فَأَمَرَهَا بِذَلِكَ. فَأَقْبَلَ إِلَیْهِ نِصْفُهَا كَأَعْجَبِ إِقْبَالٍ وَ أَشَدِّهِ دَوِیّاً فَكَادَتْ تَلْتَفُّ بِرَسُولِ اللهِ. فَقَالُوا: كُفْراً وَ عُتُوّاً. فَمُرْ هَذَا النِّصْفَ فَلْیَرْجِعْ إِلَى نِصْفِهِ كَمَا كَانَ. فَأَمَرَهُ  فَرَجَعَ»

امیر المؤمنین علیه السلام می فرماید: درخت به طرف حضرت آمد در حالی كه سر و صدای زیادی داشت. در مقابل پیغمبر ایستاد...

قریش متحیر و مبهوت شدند. گفتند كه امر كن به جای خودش برگردد و نصف آن نزد شما بیاید.

پیغمبر اكرم صلوات الله علیه و آله امر كردند درخت برگشت و نصف آن جلو آمد.

«فَقُلْتُ: أَنَا لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ إِنِّی أَوَّلُ مُؤْمِنٍ بِكَ یَا رَسُولَ اللهِ وَ أَوَّلُ مَنْ أَقَرَّ بِأَنَّ الشَّجَرَةَ فَعَلَتْ مَا فَعَلَتْ بِأَمْرِ اللهِ تَعَالَى تَصْدِیقاً بِنُبُوَّتِكَ وَ إِجْلَالًا لِكَلِمَتِكَ»

آن وقت امیرالمؤمنین علیه الصلاة و السلام وقتی این معجزه ظاهر شد می فرماید: من اوّل كسی هستم كه به تو ایمان آوردم.

 

* خاورشناسان و شخصیّت پیغمبر

 

خلاصه این كه در اطراف شخصیت پیغمبر صلوات الله علیه و آله اگر هر روز بگوییم باز هم تمام نمی شود. حتی بیگانگان و خاورشناسان هم در مقابل عظمت های وجود پیغمبر ناچار به اعتراف شده اند: توماس كارلایل در كتاب «الأبطال» كه ترجمه آن به نام قهرمانان منتشر شده است، از هر صنفی، قهرمان و بطل آن صنف، یعنی كسی كه در آن صنف موفق بوده است را نام می برد، مثل البطل فی صورة القائد، البطل فی صوره الشاعر. در جایی می گوید: «البَطَلُ فی صُورَةِ النَّبی» قهرمان پیغمبران. در آنجا نه حضرت موسی را می گوید و نه حضرت عیسی، و نه حضرت ابراهیم را، بلكه می گوید: بطل و قهرمان در نبوت و پیغمبری، محمّد است.

 

* شخصیّت امام صادق علیه السلام

 

شخصیت عظیم حضرت صادق علیه الصلاة و السلام هم همین طور است. این مدرسه ای كه حضرت امام جعفر صادق علیه السلام برای امّت اسلام افتتاح كردند، اگر نبود می توان گفت دین ناقص می ماند. هر چه از اصول و فروع كه لازم بود فرمودند. ابوحنیفه می گوید: «مَا رَأیتُ أفقهَ مِن جَعفَرِ بنِ مُحَمَّد؛ من فقیه تر از جعفر بن محمّد ندیدم.»(6)

یا ابن عقده متوفاى ۳۳۳ هجرى - كه از محدّثانی معتبر و مورد قبول نزد عامه مسلمانان از شیعه و سنّی است- كتابى نوشته به نام «أسماء الرِّجال الّذین رووا عن الصادق علیه السلام» و در آن كتاب نام چهار هزار نفر را نقل كرده كه همه از حضرت صادق علیه السلام حدیث نقل كرده اند و اخذ علم نموده اند، كه متأسفانه این كتاب مانند كتاب هاى دیگر از بین رفته فقط بزرگانی از آن یاد كرده اند.(7)

یا این كه نجاشى در رجال خود از احمدبن عیساى اشعرى نقل كرده، می گوید: «قَالَ: خَرَجتُ إلَى الكُوفَةِ فِی طَلَبِ الحَدیثِ فَلَقیتُ بِها الحَسنَ بنَ عَلی الوَشّاء فَسَألتُهُ أنَ یَخرُجَ إلی كِتابِ العَلاء بنِ رَزین القلاء وَ أبان بن عُثمان الأحمر فَأخرَجَهُما إلیّ فَقُلتُ لَهُ: أحَبُّ أن تُجیزَهُما لِی. فَقَال لِی: یَا رَحِمَك اللهُ وَ ما عَجَلتُك أذهَب فَاكتُبهُما وَ أسمع مِن بعد. فَقُلتُ: لا آمُنُ الحَدثان‏. فَقَال: لَو عَلِمتُ أنَّ هذا الحَدیثَ یَكُونُ لَه هذَا الطَّلب لاستَكثَرتُ مِنهُ فَإنّی أدرَكتُ فِی هذَا المَسجِد تِسعمِائة شیخٍ كُلٌّ یَقُولُ حَدَّثَنی جَعفَرُ بنُ مُحمَّد؛ من در طلب علم حدیث به كوفه رفتم و در آنجا به خدمت حسن بن على وشا رسیدم، به او گفتم: كتاب علاء بن زرین و ابان بن عثمان احمر را به من بدهید تا از روى آن ها نسخه بردارى كنم؛ او آن دو كتاب را من داد، گفتم: اجازه روایت نیز بدهید. فرمود: خدا تو را رحمت كند، چقدر عجله دارى ببر بنویس؛ سپس بیا براى من بخوان تا بشنوم؛ آن گاه اجازه روایت بدهم. گفتم: بر خودم از پیشامدهاى زمان خاطر جمع نیستم.

حسن بن وشا گفت: عجب! اگر من می دانستم كه حدیث اینگونه مشترى و خواهان دارد، بیشتر از این جمع می كردم. من در مسجد كوفه ۹۰۰ شیخ را درك كرده ام كه همه می گفتند: حدیث كرد مرا جعفر بن محمد.»(8)

 

* مقام والای اهل بیت علیهم السلام

این چه مدرسه ای بوده است؟ این چه علوم و معارفی بوده است كه این ها داشته اند؟ مرور زمان نشان داد این كه پیغمبر اكرم بارها می فرمود: عترت من، اهل بیت من؛ «أُذَكِّرُكُمُ‏ اللهَ‏ فِی أَهْلِ بَیْتِی»(9) و یا «لَا تُعَلِّمُوهُمْ‏ فَهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ»(10) این ها همین طور نبود كه مثلاً چون قوم و خویش او هستند این را بفرماید، بلكه برای همین مقامات و علوم و درجاتی بود كه این ها داشتند.

احمد بن عبد العزیز معروف به ابن عیاش از علمای بزرگ ما در قرن چهارم كه در سال 401 وفات كرده است كتابی دارد به نام «مُقتَضَب الأثَر فِی النَّصِّ عَلی الائمَّة الإثنی عَشَر» من بیش از 50 سال پیش نسخه ای از آن را دیدم كه خوب چاپ نشده بود. تصمیم گرفتم مجدد آن چاپ شود و برای این كه معلوم شود كه این كتاب اثر آن وقت ها است، تمامی مدارك و شواهد را دیدم و از كتاب های دیگر كه بعد از آن روایت كرده اند همه را استخراج كردم.

یك مقدمه ای هم بر آن نوشتم كه در آن، كلامی از شبراوی رییس اسبق جامعه الأزهر نقل كردم. الشیخ عبدالله الشبراوی كتابی به نام «الإتحاف بحبّ الأشراف» دارد كه در موضوع فضایل سادات نوشته است. او در آن كتاب از قول بعض اهل علم نقل می كند كه:

«إنَّ آلَ البَیتِ حَازُوا الفَضَائلَ كُلَّها عِلماً وَحِلماً وَ فَصَاحَةً، وَ ذَكاءً وَ بَدیهَةً وَ جُوداً وَ شُجَاعَةً. فَعُلُومُهُم لا تَتَوَقَّفُ عَلى تَكرارِ دَرسٍ، وَلا یَزیدُ یَومَهُم فِیها عَلى مَا كَانَ بِالأمسِ. بَل هِیَ مَواهِب مِن مَولاهِم. مَن أنكَرَها وَ أرادَ سَترَها كَانَ كَمَن أرادَ سَترَ وَجهِ الشَّمسِ. فَمَا سَأَلَهُم فِی العُلومِ مُستَفید وَ وَقفوا  وَلا جَرى  مَعَهُم فی مِضمَار الفَضلِ قَومٌ  إلّا عَجَزُوا وَ تَخَلَّفُوا وَ كَم عَایَنُوا فِی الجِلاد و الجِدالِ  أمُوراً، فَتَلَقَّوها  بِالصَّبرِ الجَمیلِ،  وَمَا استَكَانُوا و ما ضعفوا تقرّ  الشقائق إذا هدرت شقائقهم و تصغی الأسماع إذا قال قائلهم  و نطق ناطقهم سجایا خصهم بها خالقهم»

می گوید: هر كس فضایل اهل بیت علیهم السلام را منكر شود، مثل كسی است كه بخواهد آفتاب را بپوشاند. و هیچ كس از آن ها تا به حال سؤالی نكرده كه آن ها در جواب بمانند.

تا این كه می گوید: «وَقَد أشرَقَ نُورُ هذِه السِّلسلةِ الهَاشِمیّة، وَالبیضَةُ الطَّاهرة النبویة، والعِصَابة العَلَویة، وَهُم إثناعشر اماماً مناقبهم علیة، و صفاتهم سنیة، ونفوسهم شریفة ابیه، و أرومتهم كریمة محمدیة. ثم ذكر اسمائهم الشریفة علیهم الصلوة والسلام»

باید قدر اهل بیت علیهم السلام و این معارف و هدایت هایی كه از آن بزرگواران در دست ماست را بدانیم، و به علاوه این معارف را به گوش همه جهانیان برسانیم تا همگان – كه تشنه این علوم هستند- از این دریای بی نظیر معرفت و علم بهره مند گردند ان شاء الله.


پی‌نوشت‌ها:

[1] . این شعر در الشوقیات احمد الشوقی چاپ دار الشروق مصر آمده است.

2 . آل عمران؛ آیه164.

3 . نهج البلاغة؛ خطبه26.

4 . همان؛ خطبه195.

5 . همان؛ خطبه192.

6 . طبقات الحفاظ؛ الذهبی، الطبقة الخامسة، ص166.

7 . در رجال العلامة الحلی؛ قسم دوم، باب چهارم، شرح حال احمد بن محمد بن سعید معروف به ابن عقدة/رجال الطوسی؛المقدمة به این كتاب اشاره شده است.

8 . رجال نجاشی؛ شرح حال حسن بن على بن زیاد الوشا.

9 . بحارالانوار؛ج23،باب7،حدیث10.

10 . كافی؛ جلد1، بَابُ مَا نَصَّ اللهُ عَزَّوَجَلَّ وَ رَسُولُهُ عَلَى الْأَئِمَّةِ.