رسول الله صلى الله علیه و آله :شَعبانُ شَهری و رَمَضانُ شَهرُ اللّهِ فَمَن صامَ شَهری كُنتُ لَهُ شَفیعا یَومَ القِیامَةِ پیامبر صلى الله علیه و آله :شعبان ، ماه من و رمضان ماه خداوند است . هر كه ماه مرا روزه بدارد ، در روز قیامت شفیع او خواهم... بیشتر
پنجشنبه: 1401/09/17
نسخه مناسب چاپSend by email
به مناسبت میلاد حضرت عبدالعظیم علیه السلام؛
عرض دین عامل سعادت در کلام آیت الله العظمی صافی گلپایگانی قدس سره الشریف

موضوع كسب اطمينان از مطابقت معتقدات دينى با نصوص دينى و وحى نازل بر پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله، و موروث از آن حضرت به ائمه‌ی طاهرين عليهم السلام به صورت عرض دين و عقايد يا به صورت پرسش و سؤال از اصول و مبانى دين از زمان پيغمبر صلى الله عليه و آله مطرح بوده است و افراد متعهّد و بامعرفت، در مقام بوده اند تا دريافت هاى دينى خود را به طور مستقيم و در صورت امكان به خود آن بزرگواران عرضه بدارند و يا به علمايى كه بر نصوص شريعت احاطه دارند رجوع نمايند، كار مهمّى كه در زمان ما اهل ايمان و ديانت كمتر به آن توجه دارند.

در كتاب شريف بحارالانوار درضمن رواياتى از كتاب امالى، شيخ اعظم طوسى و معانى الاخبار، شيخ اجل اقدم صدوق و رجال شيخ جليل كشى، عرض دين ابراهيم مخارقى، حمران بن أعين، عمرو بن حريث، خالد بجلى و حسن بن زياد عطار و يوسف به حضرت امام صادق عليه السلام را نقل كرده است و در كتاب شريف كافى روايت عرض دين اسماعيل بن جابر خدمت حضرت امام باقر عليه السلام و عرض دين منصور بن حازم خدمت حضرت امام صادق عليه السلام روايت شده است.

امثال اين بزرگان، به اينكه در اين امور عقيدتى، اجتهاد كرده و علم و يقين حاصل نموده اند اكتفا نمى كردند؛ براى اينكه بدانند آيا دين آنها با «مَا نَزَلَ مِنَ اللهِ عَلَى رَسُولِهِ صلى الله عليه و آله وَمَا عِنْدَ الْأَئِمَّةِ عليهم السلام» موافق است و مبادا چيزى كم يا زياد شده باشد، دين خود را به امام زمان خود عرضه مى داشتند.

عرض دين حضرت عبدالعظيم عليه السلام

ازجمله شخصيّت هاى بزرگى كه دين خود را بر امام زمان خود عرض نمود، ابوالقاسم عبدالعظيم بن عبدالله بن على بن الحسن بن زيد بن السبط الاكبر الامام ابى محمد الحسن المجتبى عليه السلام است.

اين بزرگوار يكى از اعاظم ذريه رسول و فرزندان مرتضى و بتول عليهم السلام و از شخصيّت‌ها و معاريف علماى اهل بيت و بزرگان صحابۀ حضرت امام جواد عليه السلام و حضرت امام هادى عليه السلام و محارم اسرار ائمه عليهم السلام است و على الظاهر چون با حضرت امام رضا عليه السلام در سلسله‌ی نسب به حضرت اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهما السلام در يك طبقه بوده است - چنان كه برخى از علماى رجال فرموده اند - از اصحاب آن حضرت نيز بوده است. و اگرچه برحسب روايتى كه خواهيم آورد، عصر امامت امام عسكرى عليه السلام را درك نكرده است، ولى احتمال اينكه درك خدمت آن حضرت را كرده باشد قوى است و امّا روايتى كه دلالت دارد بر فضل زيارت حضرت عبدالعظيم و وفات او در عصر امامت امام هادى عليه السلام، روايتى است كه صدوق در ثواب الاعمال از شخصى كه خدمت حضرت امام هادى عليه السلام شرفياب شد، به سند نقل كرده است. امام عليه السلام از او پرسيد:

«أَيْنَ كُنْتَ؟ »؛ «كجا بودى؟ ».

جواب داد: «زُرْتُ الْحُسَيْنَ عَلَيْهِالسَّلَامُ»؛ حسين عليه السلام را زيارت كرده‌ام (يعنى به زيارت او رفته بودم).

حضرت امام هادى عليه السلام فرمود:

«أَمَا إِنَّكَ لَوْ زُرْتَ قَبْرَ عَبْدِ الْعَظيمِ عِنْدَكُمْ لَكُنْتَ كَمَنْ زَارَ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ عَلَيْهِمَاالسَّلَامُ»؛

«آگاه باش! اگر قبر عبدالعظيم را زيارت كرده بودى، كه نزد شماست، هرآينه مثل كسى بودى كه حسين بن على عليهما السلام را زيارت كرده باشد».

ازجمله رواياتى كه بر فضل و علم اين شريف بزرگوار دلالت دارد، روايتى است منقول از حضرت امام هادى عليه السلام كه به يكى از شيعيان رى مى فرمايد: «إِذَا أَشْكَلَ عَلَيْكَ شَيْءٌ مِنْ أَمْرِ دِينِكَ بِنَاحِيَتِكَ فَسَلْ عَنْهُ عَبْدَ الْعَظِيمِ بْنَ عَبْدِ اللهِ الحَسَنِيَّ وَأَقْرِئْهُ مِنِّي السَّلَامَ»؛ «هرگاه چيزى از امر دين تو بر تو مشكل شد، در ناحيۀ خودت در مورد آن از عبدالعظيم بن عبدالله حسنى سؤال كن و از من به او سلام برسان».

از اينكه چنين شخصيّتى در مقام عرض دين خود برآمده است، اهميت تصحيح عقايد، اعم از آنچه واجب الاعتقاد يا فراتر و بيشتر از آن است، معلوم مى شود.

امور واجب الاعتقاد امورى است كه برحسب ارشادات كتاب و سنّت، همه بايد به آنها به مفهوم و تعريفى كه از كتاب و سنّت براى آنها شده، معتقد باشند تا اطلاق مسلم و مؤمن بر آنها صحيح باشد.

و آنچه فراتر و گسترده تر از اين امور است كه عدم التفات و عدم اعتقاد به آنها مضرّ به اسلام و ايمان نيست، اعتقاد به آنها به عنوان يك امر دينى و مربوط به دين نيز بايد با دليل معتبر از كتاب و سنّت اخذ شده باشد؛ چنان كه عدم اعتقاد به آنها باوجود دليل كافى از كتاب و سنّت و التفات به آن دليل، عدم ايمان به نبوّت است.

بنابراين هركسى بايد مطابق بودن عقايد خود با كتاب و سنّت را احراز نمايد، به اين ترتيب كه:

اولاً: آنچه كه به حكم شرع، اعتقاد سلبى يا ايجابى به آن واجب است را بشناسد.

ثانياً: مطابق بودن عقايد خود با آن را احراز كند.

ثالثاً: در مسائل ديگر كه به معنايى كه گفته شد اعتقاد به آنها واجب نيست نيز اعتقاد خود را بر كتاب و سنّت عرضه نمايد.

همه علم و آگاهى از كتاب، سنّت و تأليف كتاب خطب اميرالمؤمنين عليه السلام و با عقايدى كه صددرصد و به يقين جزمى و قطعى به آنها معتقد بوده است، باز لازم مى داند كه اين عقايد را حضور مبارك امام عليه السلام عرضه بدارد تا از امام عليه السلام تصديق و امضاى صحّت آنها را دريافت نمايد، ديگران و به خصوص امثال اين حقير به طريق اولى بايد به عرض دين خود مبادرت كنند و براى اطمينان بيشتر و نه فقط به يك نفر بلكه به اشخاص متعدّد از رجال عالم به قرآن، حديث و معارف اهل بيت عليهم السلام و آنهايى كه علمشان را از آن بزرگواران گرفته اند، عرضه بدارند.

در اين ميدان بايد با كمال تواضع و فروتنى كالاى عقيدتى خود را به عرض خبرگان مورد اعتماد و عالم به صحيح و ناصحيح و كامل و ناقص آن برسانيم.

درس هاى اخلاقى از عرض دين حضرت عبدالعظيم عليه السلام

نكتۀ ادبى و اخلاقى كه بايد از حكايت عرض دين اين سيد شريف جليل حسنى آموخت، پرهيز از غرور به علم و مقام علمى است، مبادا كه انسان به علم خود و به چند كلمه اصطلاح مغرور شود. غرور يكى از آفات بزرگ درخت انسانيت و موانع رشد، ترقّى و نيل به كمالات است، امّا در ميان انواع آن، غرور به علم و غرور به عقل و فهم از همه خطرناك تر است.

ازاين رو بزرگان و پرورش يافتگان مكتب وحى و مدرسه تربيت اهل بيت عليهم السلام و افراد ساخته شده و به انسانيت رسيده، هرچه علم و دركشان بيشتر مى شود، خضوع علمى، شكستگى نفسانى و تواضعشان در برابر بزرگان و اساتيد زيادتر مى گردد، و در ابداى نظر پيرامون مسائل، حِدّت و تندى ندارند، و به اصطلاح فقها، تسرّع در فتوا نمى نمايند. اينان مى فهمند كه رفع هر جهلى موجب التفات به جهل‌ها و مجهولات بيشتر و دريافت پاسخ به هر پرسشى برايشان منبع پرسش‌ها و سؤالات زيادتر است.

بنابراين اگر از يك شخص كم اطلاع، در مورد شناخت انسان، حيوان، درخت، خورشيد، ماه يا حقيقت حيات و چيزهاى ديگر پرسيده شود، بى تأمل ادّعاى شناخت مى نمايد، امّا اگر از يك عالم يا دانشمندى كه عمرش را در رشته هاى مختلف علوم صرف كرده باشد بپرسند: آيا بالأخره اين اشيا و اين مظاهر قدرت بارى تعالى و خودش يا همه كوشش هايش را شناخته است، جواب خواهد داد: متأسفانه هنوز اين اشيا ناشناخته مانده اند، و همين درك، دليل اوج شناخت و بينش وسيع اوست؛ شناختى كه آن شخصِ اول، از آن محروم است و براى اين كه اين شناخت را دارد كمال است.

حضرت عبدالعظيم عليه السلام باوجود بهره مندى از چنين درك و شناختى، متواضعانه در برابر امام زمان خود زانو بر زمين نهاده و دينش را عرضه مى دارد.

نكته ديگر، ادب و صفت ممتاز و ارزشمند ديگرى كه در جريان اين عرض دين از حضرت عبدالعظيم عليه السلام ظاهر مى شود، تسليم بى چون وچراى آن شخصيّت والا در مقابل مقام ولايت و حجّت خداست كه بايد از آن درس آموخت و در مقام پذيرش حقّ و اعتراف به حقّ ديگران بدون هيچ سربزرگى و نخوتى بايد حق گزارى كرد كه شعبه اى از «إِنْصَافُ النَّاسِ مِنْ نَفْسِكَ»  است و يكى از سه عملى است كه در بين اعمال جليله و فضايل ممتازه سخت ترين اعمال مى باشد؛ يعنى هركسى مَرد عرضِ اندام در ميدان اين مسابقه نيست و كُمِيت بيشتر افراد در آن لنگ و ناتوان است.

حضرت عبدالعظيم عليه السلام در سلسله‌ی نسب و انتساب به امامين همامين حسنين عليهما السلام به دو واسطه از امام على النقى عليه السلام نزديك تر است؛ زيرا حضرت امام على النقى عليه السلام در نسب به شش واسطه به حضرت سيدالشهدا امام حسين عليه السلام مى رسد و در عمود نسب، هفتمين فرزند حضرت و هشتمين فرزند حضرت اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهما السلام محسوب مى شود.

امّا نسب حضرت عبدالعظيم عليه السلام به چهار واسطه به حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام مى رسد كه در عمود نَسَب پنجمين فرزند حضرت امام مجتبى عليه السلام و ششمين فرزند اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا عليهما السلام است. بااين وجود اين سيد عظيم الشأن جليل القدر در برابر حجّت خدا و صاحب ولايت امر چنين متواضعانه رفتار مى نمايد كه همين ادب و حفظ احترام امام عليه السلام و عرض دين از شخصى مثل او به حضرت امام هادى عليه السلام دليل باهِر و روشنى بر كمال معرفت، جلالت قدر و عقيده محكم او به ولايت و امامت آن حضرت مى باشد كه اگرچه در سلسله‌ی شرف نسب به پيغمبر اكرم و اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليها السلام از امام هادى عليه السلام نزديك تر است، امّا با معرفتى كه دارد مى داند در برابر مقام ولايت و امامت و حجّت خدا هركه باشد و هرچه داشته باشد محو است، و ايمان به ولايت اقتضا دارد كه تا آنجا كه در توان دارد شرط ادب و اطاعت از ولى خدا را رعايت نموده و عرض وجودى نكند و زبان حالش اين باشد:

با وجودت ز من آواز نيايد كه منم

از حضرت على بن جعفر عليه السلام نيز كه از مشاهير بزرگان، اعاظم علما، محدّثين اهل بيت و صاحب تأليفات و آثار مهمّ است، نيز نظير همين ادب، تواضع و تسليم نسبت به حضرت ابوجعفر امام محمد تقى عليه السلام روايت شده است؛ بااينكه على بن جعفر عموى بزرگ آن حضرت؛ يعنى عموى پدر امام محمد تقى عليه السلام بود و نسبش به سه واسطه به امام حسين عليه السلام مى رسيد و نسب امام جواد عليه السلام به پنج واسطه به حضرت امام حسين عليه السلام مى رسد و ايشان سالمَند ولى حضرت جواد عليه السلام نوسال و نوجوان بودند، بااين وجود بدان طريق، صاحب مقام ولايت - امام جواد عليه السلام - را تعظيم نموده و دست ايشان را مى بوسيد.

 

 

برگرفته از کتاب «شرح حديث عرض دين» اثر حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی قدس سره

ویژه نامه ارتحال: 
برداشتن از قسمت ویژه نامه ارتحال