رسول الله صلى الله علیه و آله :شَعبانُ شَهری و رَمَضانُ شَهرُ اللّهِ فَمَن صامَ شَهری كُنتُ لَهُ شَفیعا یَومَ القِیامَةِ پیامبر صلى الله علیه و آله :شعبان ، ماه من و رمضان ماه خداوند است . هر كه ماه مرا روزه بدارد ، در روز قیامت شفیع او خواهم... بیشتر
دوشنبه: 1401/09/7
نسخه مناسب چاپSend by email
خطّ بطلان حسین (ع) بر بیماری خطرناک فکری
خطّ بطلان بر بیماری فکری-ویژه‌نامه ماه محرّم / 8
(سلسله نوشتار‌های حضرت آیت الله العظمی صافی قدس سره درباره قیام و نهضت حضرت سید الشهدا (ع) /8)

اثر جهاد حسین ‎علیه السّلام در صفحه تاریخ جاویدان ماند، و همواره نیرو بخش اصلاح طلبان، و مجاهدان راه حقّ و حامیان خیر و عدالت است.

قیام آن حضرت، مبارزه با ظلم و ستم و كفر و باطل بود كه در آن زمان از گریبان یزید سر برون كرده بود. مبارزه با افكار و نقشه‎ها و آراء، و مفاسدی بود كه از جانب او حیات ملّت  اسلام را تهدید می‎كرد.

از جمله درس های عالی و سودمند كه هر شیعه و آزادی خواه حق پرست، و هر آرزومند تحقّق رسالت جهانی اسلام، از واقعه كربلا باید بیاموزد، این است كه بداند حكومت اسلامی حکومتی باید باشد كه در تمام نواحی، نمایشگر عدالت اسلامی و مجری تعالیم و احكام قرآن باشد.

یكی از بیماری های خطرناك فكری كه پس از رحلت پیغمبر اكرم ‎صلّی‎الله علیه و آله اجتماع مسلمانان به آن گرفتار شد این بود كه بسیاری از مردم در برابر عمل انجام شده- هرچند موافق با خیر و مصلحت و نظامات و تعالیم شرعیه نبود- تسلیم می‎شدند و هر حكومتی را كه روی كار می‎آمد واجب الاطاعه، و بیعت با آن را لازم الوفا می‎دانستند.

این روش باعث می‎شد كه هر كس می‎توانست با یك جهش ناگهانی یا اغفال مردم وضعی را ایجاد و سیاستی را اجرا كند و بر مركب مراد سوار شده و بی معارض و مزاحمی، مستبدانه بر جامعه حكومت كند، بنابراین در روی كار آمدن زمامداران جز زور و قدرت نظام و ترتیبی در كار نبود.

در عصر جاهلیت و قبل از طلوع كوكب رخشنده اسلام و در بعضی از جوامع عقب مانده، بلكه در جوامع به اصطلاح مترقّی هم كم و بیش این روش بوده و هست كه هر كس بر جامعه مسلّط شود برای اطاعت از او دلیلی جز غلبه و قدرت او مطالبه نمی‎شود.

امّا در جامعه اسلامی كه بر اساس عالی ترین نظامات آسمانی به وجود آمده، پیدایش این فكر، بسیار عجیب است، زیرا علاوه بر این كه حكومت ها نمی‎توانند جامعه را به سوی هدفی كه اسلام نشان می‎دهد رهبری كنند، موجب اتهام و سوء تفاهم بیگانگان نسبت به تعالیم سیاسی و اجتماعی اسلام می‎گردند.

فشار حكومتی كه خودسرانه و خود خواهانه روی كار آمده باشد اگر چه نرمش و اعتدال هم داشته باشد، بر وجدان یك مسلمان حقیقی و انسان فهمیده و متمدن واقعی، فوق العاده سنگین است، و تحقیر و توهینی كه به شخصیت ملت ها از این راه می‎شود، برای كسانی كه درك انسانی دارند به سختی قابل تحمّل می‎باشد.

طرفداران این روش كه بیشتر مردمانی مغرض و جیره‎خوار یا ضعیف امثال عبدالله بن عمر([1]) می‎باشند عذرشان این است كه مخالفت با حكومت موجب تفرقه و به هم خوردن نظم و چه بسا كه سبب فتنه و خون ریزی شود؛ گاهی هم به روایاتی كه راجع به اطاعت از امرا است تمسّك می‎جویند؛ لذا در برابر جنایات و انحرافات سكوت ورزیده و خاموشی را اولی می‎شمارند!

طرفداران زمامداران غاصب و دستگاه تبلیغاتی آنها هم برای خاموش كردن مخالفان و اغفال جامعه و تحكیم قدرت خود، مصلحان و نصیحت كنندگان را به فتنه‎انگیزی، اخلال گری، به هم زدن نظم و ایجاد تفرقه، متهم می‎نمایند.

معلوم است كه مردمان ضعیف و راحت طلب، و كسانی كه به مال و جان خود بیش از مصالح عامّه و دین و شرف علاقه دارند، با این عذرها زود تسلیم شده و از خود رفع مسئولیت می‎نمایند.

در اثر این وضع، دست ستمكاران باز گذاشته می‎شود و كسی از آنها مؤاخذه و بازخواستی نمی‎كند و وجوب اطاعت از یزید و حجاج و ولید، مثل وجوب اطاعت یك زمامدار عادل و صالح می‎شود، و قیام بر او را خروج از طاعت و جماعت می‎شمارند.

این حكمی كه به دروغ و نادانی به اسلام نسبت دادند، زمامداران ستمگر را مطمئن می‎ساخت كه مستبدانه هر ظلمی خواستند مرتكب شوند و معترضین را به عنوان خروج از جماعت مسلمین تحت تعقیب قرار داده و به زندان یا قتل محكوم سازند.

بدیهی است برحسب آیات و روایاتی، اطاعت زمامداران، واجب و مخالفت با آنها حرام است؛ ولی مقصود از این آیات و روایات زمامداران و صاحب منصبان حكومت اسلامی است كه نظامی را كه اسلام به آن دعوت كرده اجرا سازند، و هدف های اسلام را تحقّق داده و مظهر عدالت اسلام باشند.

چگونه می‎شود اطاعت از حكومت هائی مثل حكومت یزید، و سائر ستم كیشان تاریخ واجب باشد؟

اگر تازیانه ظلم در كشوری به بدن مظلومی برسد، تمام اهل آن مملكت كه به نحوی از انحاء، آن حكومت را یاری می‎كنند مسؤولند؛ «اَلظّالِمُ وَ المُعینُ لَهُ، وَ الرّاضی بِهِ شُرَكاءٌ ثَلاثٌ»([2])

در منطق اسلام و در مكتب انبیاء قیام به حق و امر به معروف و اندرز به زمامداران و دعوت به خیر و اصلاح، فتنه‎انگیزی و اخلال به نظم نیست، بلكه عین نظم است.

نظمی كه بر اساس باطل و ستم و تجاوز به حقوق ضعفاء و خفه كردن جامعه به وجود آمده، هرچه زودتر به هم بخورد بهتر است.

نظمی كه یك طبقه را حاكم و طبقه دیگر را محكوم و ذلیل، یك طبقه را صاحب ثروت و تجملات فراوان و یك طبقه را گرسنه و برهنه و محروم ساخته باشد، عین بی نظمی است.

نظمی كه در اثر آن یزید و ابن زیاد و شمر وحجاج مصادر امور باشند، و نیكان و شایستگان تحت شكنجه و آزار باشند، فتنه و بی نظمی است و قیام برای به هم زدن آن قیام برای برقراری نظم واقعی است.

«وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَكُونَ فِتْنهٌ وَ یَكُونَ الدّینُ للهِ؛ و با كافران جهاد كنید تا فتنه و فساد از روی زمین برطرف شود و دین و اطاعت برای خدا باشد.» ([3])

به مقتضای این آیه، تمام نظام ها شرّ و فتنه است، مگر نظامات و مقررات خدائی. تمام حكومت ها بی‎نظمی و فتنه و گرفتاری برای بشر است مگر حكومت اسلامی.

اگر نظمی كه بنی امیه با كشتار عام مدینه و ظلم و جور و هتك مقدّسات به وجود آوردند، نظم باشد، پس نظم نمرود و فرعون و چنگیز و دیگر زورگویان تاریخ، و امنیت و انتظامی كه آنها در سایه سركوبی جامعه برقرار كردند نیز نظم بوده است.

پس با این حساب بسیار غلط، حضرت ابراهیم و حضرت موسی و بلكه تمام انبیا و مردان اصلاح طلب، اخلالگر بوده‎اند!

این فكر كه اطاعت از هر زمامدار شرعاً واجب است به قدری سخیف و باطل است كه انسان تعجب می‎كند چگونه بر افرادی كه طرفدار آن شده‎اند پنهان مانده است.

حسین ‎علیه السّلام با این فكر غلط و خطرناك نیز مبارزه كرد و مردم را از این اشتباه كه حكومت هایی، مانند حكومت بنی‎امیه و یزید، واجب الاطاعه‎اند، بیرون آورد، و فهماند كه نه فقط اطاعت از آنها واجب نیست، بلكه كوشش برای برانداختن آنها و تأسیس حكومت تمام اسلامی، لازم و واجب است.

پس از قیام سید الشهداء ‎علیه السّلام معلوم شد: آن حكومتی كه واجب الاطاعه است و باید مسلمانان آن را تقویت و پشتیبانی نمایند، حكومتی است كه در تمام نواحی، نمایشگر عدالت اسلامی و مجری تعالیم و احكام قرآن باشد.

 
[1] ـ گویند وقتی حجاج مكه معظمه را گرفت، و ابن زبیر را به دار زد، عبدالله بن عمر نزد او آمد، گفت: دستت را بده تا با تو برای عبدالملك بیعت كنم، پیغمبر ـصلّیالله علیه و آله وسلّمـ فرمود: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة» حجاج پایش را دراز كرد و گفت: «پایم را بگیر! زیرا دستم مشغول است». ابن عمر گفت: آیا مرا مسخره می‎كنی؟ حجاج گفت: ای احمق بنی عدی! تو با علی بیعت نكردی و امروز می‎گوئی «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة» مگر علی امام زمان تو نبود؟ به خدا سوگند تو برای فرموده پیغمبر نیامدی، بلكه از بیم این درخت كه ابن زبیر به آن به دار كشیده شده است آمدی (الكنی و الالقاب، ج 1، ص 357).
[2] ـ ستمكار و كسی كه او را یاری می‎كند و شخصی كه به ظلم راضی می‎شود هر سه در گناه با یكدیگر شریكند.
[3] ـ سوره بقره، آیه 193.

 

ویژه نامه ارتحال: 
برداشتن از قسمت ویژه نامه ارتحال