وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحیم در بيان ويژگي ها و وصف پيامبر گرامي اسلام حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي صلّي الله عليه و آله و سلم، كتاب ها و آثار زيادي نوشته شده است.   * در کلام نویسندگان و شعرا   مسلمانان از شيعه و سنّي و نيز...
پنجشنبه: 1400/07/29 - (الخميس:14/ربيع الأول/1443)

به مناسبت عید بزرگ 17 ربیع الأول؛
در عظمت پیامبر رحمت و امام صادق علیهماالسلام
گفتاری از آیت الله العظمی صافی گلپایگانی دام ظله العالی

بسم الله الرحمن الرحیم

در بيان ويژگي ها و وصف پيامبر گرامي اسلام حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي صلّي الله عليه و آله و سلم، كتاب ها و آثار زيادي نوشته شده است.

 

* در کلام نویسندگان و شعرا

 

مسلمانان از شيعه و سنّي و نيز خاورشناسان، و هم چنين شعراء عجم و عرب در مدح آن حضرت بسيار نوشته و سروده اند، و همه به عجز خود در وصف آن بزرگوار اعتراف كرده اند.

از جمله شعراي عجم كه در مدح آن بزرگوار شعر سروده اند، سروش اصفهاني ملقب به شمس الشّعرا است كه در ديوان شعر خود دارد:

امروز فسرد آذر برزين * كردند براق مَحْمِدَت را زين
امروز بهشتيان به استبرق * بستند بهشت عدل را آذين
امروز بُوَد فرشتگان را سور * اهريمن، سوگوار و اندوهگين
امروز شكست صفّه كسري * و آمد به جهان يكي درست آيين
امروز به گلْستان دين بشكفت * شمشاد و گل و بنفشه و نسرين
سالار پيامبران ابوالقاسم * آن كرده خطاب، ايزدش: ياسين
چون شعله كشد جحيم آتش را * حبّ وي و آل وي دهد تسكين
بر جنّ و بشر پيمبر مرسل * نسرشته خداي، بوالبشر را طين
خورده است خدا به  موي او سوگند * كرده است  خدا به روي او تحسين
از چرخ گذشته با چه؟ با جامه  * بر عرش نشسته با چه؟ با نعلين
نفرين  كردند انبيا بر قوم * چون نوح و چو هود و صاحب يقطين
آزار ز انبيا فزون تر ديد * از قوم، و نكرد قوم را نفرين
از فرش به عرش باز آمد * جنبنده هنوز حلقه زلفين
اسرار دو كَون در شب معراج * بي واسطه كرد حق بدو تلقين
طبع من و صد هزار همچون من * از منقبتش مقصّر و مسكين
 

شعراي عرب هم در مدح حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله و مناقب و فضايل آن حضرت بسيار شعر و نثر سروده و نوشته اند، به طور مثال شاعر عرب احمد الشوقي در سروده  خود مي گويد:

وُلِدَ الهُدى فَالكَائِناتٌ ضِياء * وَ فَمُ الزَّمانِ تَبَسُّمٌ وَ ثَناء
الرُّوحُ وَالملأ المَلائكُ حَولَه * لِلدِّينِ وَالدُّنيا بِه بُشرَاء
وَالعَرشُ يَزهُو وَالحَظيرةُ تَزدَهي * وَ المُنتَهى وَالسِّدرَة العَصمَاء
 

تا آنجا كه مي گويد:

بِكَ بَشَّرَ اللهُ السَّماءَ فَزُيِّنَت * وَ تَضَوَّعَت مِسكاً بِكَ الغَبراءُ

يَــومٌ يَتيهُ عَلَى الزَّمانِ صَبــاحُهُ * وَ مَسَاؤُهُ بِمُحمَّدٍ وَضَّاء(1)

اين ها نمونه اي از اشعار در وصف و مدح حضرت ختمي مرتبت است.

 

* از منظر قرآن

 

ولي هر چه كه ما بگوييم و ديگران اعتراف كنند قرآن از همه بالاتر است:

«لَقَدْ مَنَّ اللهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلاَلٍ مُبِينٍ.»(2)

اصلاً راجع به شخصيت حضرت رسول صلي الله عليه و آله ما نمي توانيم حرف بزنيم. انسان مبهوت مي شود، آن هايي هم كه خيلي بالا هستند مبهوت مي شوند.

 

* در کلام امیرالمؤمنین علیهماالسلام

 

بايد مثل اميرالمؤمنين عليه الصلاة و السلام، پيغمبر را وصف كند. اگر مي خواهيد وصف آن حضرت را ببينيد، بايد آن خطبه شريفه اميرالمؤمنين عليه الصلاة و السلام در نهج البلاغة را ملاحظه كنيد كه مي فرمايد:

«إِنَّ اللهَ تَعَالَى بَعَثَ مُحَمَّداً نَذِيراً لِلْعَالَمِينَ وَ أَمِيناً عَلَى‏ التَّنْزِيلِ‏ وَ أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلَى شَرِّ دِينٍ وَ فِي شَرِّ دَارٍ مُنِيخُونَ بَيْنَ حِجَارَةٍ خُشْنٍ وَ حَيَّاتٍ صُمٍّ تَشْرَبُونَ الْكَدِرَ وَ تَأْكُلُونَ الْجَشِبَ وَ تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ وَ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَكُمْ الْأَصْنَامُ فِيكُمْ مَنْصُوبَةٌ وَ الْآثَامُ بِكُمْ مَعْصُوبَة»(3)

يا در جاي ديگري از نهج البلاغه شريف مي فرمايد: «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ وَ أَعْلَامُ الْهُدَى دَارِسَةٌ وَ مَنَاهِجُ الدِّينِ طَامِسَةٌ فَصَدَعَ بِالْحَقِّ وَ نَصَحَ لِلْخَلْقِ‏ وَ هَدَى إِلَى‏ الرُّشْدِ وَ أَمَرَ بِالْقَصْدِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم‏.»(4)

و يا اين كه اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب عليه الصلاة و السلام در خطبه معروف قاصعه(5) ، معجزه اي از پيامبر نقل مي كند كه يكي از مورّخان مي نويسد: من شك ندارم كه اين معجزه واقع شده است، چرا كه در آن زماني كه مردم معاصر پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله هنوز در قيد حيات بودند، اميرالمؤمنين در بين جمعيت همان مردم اين خطبه را مي  خواند، و همه هم مي دانستند كه اين امر واقع شده است.

حضرت در آن خطبه مي فرمايد: «لَقَدْ كُنْتُ مَعَهُ لَمَّا أَتَاهُ الْمَلَأُ مِنْ قُرَيْشٍ. فَقَالُوا لَهُ: يَا مُحَمَّدُ إِنَّكَ قَدِ ادَّعَيْتَ‏ عَظِيماً لَمْ يَدَّعِهِ آبَاؤُكَ وَ لَا أَحَدٌ مِنْ بَيْتِكَ وَ نَحْنُ نَسْأَلُكَ أَمْراً إِنْ أَنْتَ أَجَبْتَنَا إِلَيْهِ وَ أَرَيْتَنَاهُ عَلِمْنَا أَنَّكَ نَبِيٌّ وَ رَسُولٌ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ عَلِمْنَا أَنَّكَ سَاحِرٌ كَذَّابٌ»

اميرالمؤمنين علي عليه السلام مي فرمايند: با پيغمبر اكرم بودم كه گروهي از قريش آمدند، و گفتند: يا محمد! تو ادعاي بزرگي كرده اي كه پدران تو و احدي از اهل تو اين ادعا را نكردند. ما از تو معجزه  اي مي خواهيم كه اگر آن را به ما نشان دهي مي فهميم كه تو پيامبر هستي، و الا مي فهميم كه ساحر و دروغگويي.

«فَقَالَ: وَ مَا تَسْأَلُونَ؟ قَالُوا: تَدْعُو لَنَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ حَتَّى تَنْقَلِعَ بِعُرُوقِهَا وَ تَقِفَ بَيْنَ يَدَيْكَ فَقَالَ: إِنَّ اللهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ. فَإِنْ فَعَلَ اللهُ لَكُمْ ذَلِكَ أَ تُؤْمِنُونَ وَ تَشْهَدُونَ بِالْحَقِّ؟ قَالُوا: نَعَمْ. قَالَ: فَإِنِّي سَأُرِيكُمْ مَا تَطْلُبُونَ وَ إِنِّي لَأَعْلَمُ أَنَّكُمْ لَا تَفِيئُونَ إِلَى خَيْرٍ وَ إِنَّ فِيكُمْ مَنْ يُطْرَحُ فِي الْقَلِيبِ وَ مَنْ يُحَزِّبُ الْأَحْزَابَ. ثُمَّ  قَالَ: يَا  أَيَّتُهَا  الشَّجَرَةُ  إِنْ كُنْتِ تُؤْمِنِينَ بِاللهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ تَعْلَمِينَ  أَنِّي رَسُولُ الله فَانْقَلِعِي بِعُرُوقِكِ حَتَّى تَقِفِي بَيْنَ يَدَيَّ بِإِذْنِ اللهِ»

فرمودند: چه مي خواهيد؟ گفتند: درختي كه آنجا هست را بطلب تا نزد تو بيايد. حضرت فرمودند: اگر خداوند اين را امر را به شما نشان داد، شما ايمان مي آوريد؟ گفتند: آري ...

حضرت رو به درخت كردند و فرمودند: اگر تو مرا مي شناسي بيا.

«فَوَالَّذِي بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَانْقَلَعَتْ‏ بِعُرُوقِهَا وَ جَاءَتْ وَ لَهَا دَوِيٌّ شَدِيدٌ وَ قَصْفٌ كَقَصْفِ أَجْنِحَةِ الطَّيْرِ حَتَّى وَقَفَتْ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللهِ مُرَفْرِفَةً وَ أَلْقَتْ بِغُصْنِهَا الْأَعْلَى عَلَى رَسُولِ اللهِ وَ بِبَعْضِ أَغْصَانِهَا عَلَى مَنْكِبِي وَ كُنْتُ عَنْ يَمِينِهِ. فَلَمَّا نَظَرَ الْقَوْمُ إِلَى ذَلِكَ قَالُوا: عُلُوّاً وَ اسْتِكْبَاراً فَمُرْهَا فَلْيَأْتِكَ نِصْفُهَا وَ يَبْقَى نِصْفُهَا.

فَأَمَرَهَا بِذَلِكَ. فَأَقْبَلَ إِلَيْهِ نِصْفُهَا كَأَعْجَبِ إِقْبَالٍ وَ أَشَدِّهِ دَوِيّاً فَكَادَتْ تَلْتَفُّ بِرَسُولِ اللهِ. فَقَالُوا: كُفْراً وَ عُتُوّاً. فَمُرْ هَذَا النِّصْفَ فَلْيَرْجِعْ إِلَى نِصْفِهِ كَمَا كَانَ. فَأَمَرَهُ  فَرَجَعَ»

امير المؤمنين عليه السلام مي فرمايد: درخت به طرف حضرت آمد در حالي كه سر و صداي زيادي داشت. در مقابل پيغمبر ايستاد...

قريش متحير و مبهوت شدند. گفتند كه امر كن به جاي خودش برگردد و نصف آن نزد شما بيايد.

پيغمبر اكرم صلوات الله عليه و آله امر كردند درخت برگشت و نصف آن جلو آمد.

«فَقُلْتُ: أَنَا لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ إِنِّي أَوَّلُ مُؤْمِنٍ بِكَ يَا رَسُولَ اللهِ وَ أَوَّلُ مَنْ أَقَرَّ بِأَنَّ الشَّجَرَةَ فَعَلَتْ مَا فَعَلَتْ بِأَمْرِ اللهِ تَعَالَى تَصْدِيقاً بِنُبُوَّتِكَ وَ إِجْلَالًا لِكَلِمَتِكَ»

آن وقت اميرالمؤمنين عليه الصلاة و السلام وقتي اين معجزه ظاهر شد مي فرمايد: من اوّل كسي هستم كه به تو ايمان آوردم.

 

* خاورشناسان و شخصیّت پیغمبر

 

خلاصه اين كه در اطراف شخصيت پيغمبر صلوات الله عليه و آله اگر هر روز بگوييم باز هم تمام نمي شود. حتي بيگانگان و خاورشناسان هم در مقابل عظمت هاي وجود پيغمبر ناچار به اعتراف شده اند: توماس كارلايل در كتاب «الأبطال» كه ترجمه آن به نام قهرمانان منتشر شده است، از هر صنفي، قهرمان و بطل آن صنف، يعني كسي كه در آن صنف موفق بوده است را نام مي برد، مثل البطل في صورة القائد، البطل في صوره الشاعر. در جايي مي گويد: «البَطَلُ في صُورَةِ النَّبي» قهرمان پيغمبران. در آنجا نه حضرت موسي را مي گويد و نه حضرت عيسي، و نه حضرت ابراهيم را، بلكه مي گويد: بطل و قهرمان در نبوت و پيغمبري، محمّد است.

 

* شخصیّت امام صادق علیه السلام

 

شخصيت عظيم حضرت صادق عليه الصلاة و السلام هم همين طور است. اين مدرسه اي كه حضرت امام جعفر صادق عليه السلام براي امّت اسلام افتتاح كردند، اگر نبود مي توان گفت دين ناقص مي ماند. هر چه از اصول و فروع كه لازم بود فرمودند. ابوحنيفه مي گويد: «مَا رَأيتُ أفقهَ مِن جَعفَرِ بنِ مُحَمَّد؛ من فقيه تر از جعفر بن محمّد نديدم.»(6)

يا ابن عقده متوفاى ۳۳۳ هجرى - كه از محدّثاني معتبر و مورد قبول نزد عامه مسلمانان از شيعه و سنّي است- كتابى نوشته به نام «أسماء الرِّجال الّذين رووا عن الصادق عليه السلام» و در آن كتاب نام چهار هزار نفر را نقل كرده كه همه از حضرت صادق عليه السلام حديث نقل كرده اند و اخذ علم نموده اند، كه متأسفانه اين كتاب مانند كتاب هاى ديگر از بين رفته فقط بزرگاني از آن ياد كرده اند.(7)

يا اين كه نجاشى در رجال خود از احمدبن عيساى اشعرى نقل كرده، مي گويد: «قَالَ: خَرَجتُ إلَى الكُوفَةِ فِي طَلَبِ الحَديثِ فَلَقيتُ بِها الحَسنَ بنَ عَلي الوَشّاء فَسَألتُهُ أنَ يَخرُجَ إلي كِتابِ العَلاء بنِ رَزين القلاء وَ أبان بن عُثمان الأحمر فَأخرَجَهُما إليّ فَقُلتُ لَهُ: أحَبُّ أن تُجيزَهُما لِي. فَقَال لِي: يَا رَحِمَك اللهُ وَ ما عَجَلتُك أذهَب فَاكتُبهُما وَ أسمع مِن بعد. فَقُلتُ: لا آمُنُ الحَدثان‏. فَقَال: لَو عَلِمتُ أنَّ هذا الحَديثَ يَكُونُ لَه هذَا الطَّلب لاستَكثَرتُ مِنهُ فَإنّي أدرَكتُ فِي هذَا المَسجِد تِسعمِائة شيخٍ كُلٌّ يَقُولُ حَدَّثَني جَعفَرُ بنُ مُحمَّد؛ من در طلب علم حديث به كوفه رفتم و در آنجا به خدمت حسن بن على وشا رسيدم، به او گفتم: كتاب علاء بن زرين و ابان بن عثمان احمر را به من بدهيد تا از روى آن ها نسخه بردارى كنم؛ او آن دو كتاب را من داد، گفتم: اجازه روايت نيز بدهيد. فرمود: خدا تو را رحمت كند، چقدر عجله دارى ببر بنويس؛ سپس بيا براى من بخوان تا بشنوم؛ آن گاه اجازه روايت بدهم. گفتم: بر خودم از پيشامدهاى زمان خاطر جمع نيستم.

حسن بن وشا گفت: عجب! اگر من مي دانستم كه حديث اينگونه مشترى و خواهان دارد، بيشتر از اين جمع مي كردم. من در مسجد كوفه ۹۰۰ شيخ را درك كرده ام كه همه مي گفتند: حديث كرد مرا جعفر بن محمد.»(8)

 

* مقام والای اهل بیت علیهم السلام

اين چه مدرسه اي بوده است؟ اين چه علوم و معارفي بوده است كه اين ها داشته اند؟ مرور زمان نشان داد اين كه پيغمبر اكرم بارها مي فرمود: عترت من، اهل بيت من؛ «أُذَكِّرُكُمُ‏ اللهَ‏ فِي أَهْلِ بَيْتِي»(9) و يا «لَا تُعَلِّمُوهُمْ‏ فَهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ»(10) اين ها همين طور نبود كه مثلاً چون قوم و خويش او هستند اين را بفرمايد، بلكه براي همين مقامات و علوم و درجاتي بود كه اين ها داشتند.

احمد بن عبد العزيز معروف به ابن عياش از علماي بزرگ ما در قرن چهارم كه در سال 401 وفات كرده است كتابي دارد به نام «مُقتَضَب الأثَر فِي النَّصِّ عَلي الائمَّة الإثني عَشَر» من بيش از 50 سال پيش نسخه اي از آن را ديدم كه خوب چاپ نشده بود. تصميم گرفتم مجدد آن چاپ شود و براي اين كه معلوم شود كه اين كتاب اثر آن وقت ها است، تمامي مدارك و شواهد را ديدم و از كتاب هاي ديگر كه بعد از آن روايت كرده اند همه را استخراج كردم.

يك مقدمه اي هم بر آن نوشتم كه در آن، كلامي از شبراوي رييس اسبق جامعه الأزهر نقل كردم. الشيخ عبدالله الشبراوي كتابي به نام «الإتحاف بحبّ الأشراف» دارد كه در موضوع فضايل سادات نوشته است. او در آن كتاب از قول بعض اهل علم نقل مي كند كه:

«إنَّ آلَ البَيتِ حَازُوا الفَضَائلَ كُلَّها عِلماً وَحِلماً وَ فَصَاحَةً، وَ ذَكاءً وَ بَديهَةً وَ جُوداً وَ شُجَاعَةً. فَعُلُومُهُم لا تَتَوَقَّفُ عَلى تَكرارِ دَرسٍ، وَلا يَزيدُ يَومَهُم فِيها عَلى مَا كَانَ بِالأمسِ. بَل هِيَ مَواهِب مِن مَولاهِم. مَن أنكَرَها وَ أرادَ سَترَها كَانَ كَمَن أرادَ سَترَ وَجهِ الشَّمسِ. فَمَا سَأَلَهُم فِي العُلومِ مُستَفيد وَ وَقفوا  وَلا جَرى  مَعَهُم في مِضمَار الفَضلِ قَومٌ  إلّا عَجَزُوا وَ تَخَلَّفُوا وَ كَم عَايَنُوا فِي الجِلاد و الجِدالِ  أمُوراً، فَتَلَقَّوها  بِالصَّبرِ الجَميلِ،  وَمَا استَكَانُوا و ما ضعفوا تقرّ  الشقائق إذا هدرت شقائقهم و تصغي الأسماع إذا قال قائلهم  و نطق ناطقهم سجايا خصهم بها خالقهم»

مي گويد: هر كس فضايل اهل بيت عليهم السلام را منكر شود، مثل كسي است كه بخواهد آفتاب را بپوشاند. و هيچ كس از آن ها تا به حال سؤالي نكرده كه آن ها در جواب بمانند.

تا اين كه مي گويد: «وَقَد أشرَقَ نُورُ هذِه السِّلسلةِ الهَاشِميّة، وَالبيضَةُ الطَّاهرة النبوية، والعِصَابة العَلَوية، وَهُم إثناعشر اماماً مناقبهم علية، و صفاتهم سنية، ونفوسهم شريفة ابيه، و أرومتهم كريمة محمدية. ثم ذكر اسمائهم الشريفة عليهم الصلوة والسلام»

بايد قدر اهل بيت عليهم السلام و اين معارف و هدايت هايي كه از آن بزرگواران در دست ماست را بدانيم، و به علاوه اين معارف را به گوش همه جهانيان برسانيم تا همگان – كه تشنه اين علوم هستند- از اين درياي بي نظير معرفت و علم بهره مند گردند ان شاء الله.


پی‌نوشت‌ها:

[1] . اين شعر در الشوقيات احمد الشوقي چاپ دار الشروق مصر آمده است.

2 . آل عمران؛ آيه164.

3 . نهج البلاغة؛ خطبه26.

4 . همان؛ خطبه195.

5 . همان؛ خطبه192.

6 . طبقات الحفاظ؛ الذهبي، الطبقة الخامسة، ص166.

7 . در رجال العلامة الحلي؛ قسم دوم، باب چهارم، شرح حال احمد بن محمد بن سعيد معروف به ابن عقدة/رجال الطوسي؛المقدمة به اين كتاب اشاره شده است.

8 . رجال نجاشي؛ شرح حال حسن بن على بن زياد الوشا.

9 . بحارالانوار؛ج23،باب7،حديث10.

10 . كافي؛ جلد1، بَابُ مَا نَصَّ اللهُ عَزَّوَجَلَّ وَ رَسُولُهُ عَلَى الْأَئِمَّةِ.

 

پنجشنبه / 29 مهر / 1400
شرح اشتياق به مناسبت شهادت حضرت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام

الا باد صبا اى پيك عشّاق
پيامى بر از اين مهجور مشتاق
به سوى خطّه قدس خراسان
به طور پور موسى قطب امكان
به سوى مقصد پاكان و خاصان
به سوى قبله‌ ي ارباب عرفان
به سوى كعبه‌ ي اصحاب حاجات
به دار معجزات و خرق عادات
مكان علم و توحيد و فضيلت
مقرّ پيكر پاك حقيقت
به درگاه رضا سبط پيمبر
غياث خلق عالم، غوث اكبر
رواقش رشك فردوس برين است
هوايش مشك بيز و عنبرين است
رضا شاهنشه مُلك فضايل
ستوده سيرت و نيكو خصايل
جهان مكرمت، مصباح بينش
سپهر مرحمت، درياى دانش
امام مشرق و مغرب، شه دين
مكان عزّت و اجلال و تمكين
فروزان مهر پر نور ولايت
درخشان درّ درياى امامت
جمال الله و وجه ‌الله اعظم
ولىّ الله و سرّ الله اقوم
سلامم را نما تقديم كويش
مشام جان معطّر كن ز بويش
بگو «لطفى» غمين و دل فكار است
جدا از روضه‌ ات محزون و زار است
ز هجرم آن چنان اندر تب و تاب
كه ماهى آن چنان در خارج از آب
الا اى مظهر الطاف بارى
ز درگاه تو خواهم رستگارى
خجسته درگهت باب نجات است
و ز آن خلق جهان را بس صلات است
خوشا حال نكوى خادمانش
خوشا حال حضور زائرانش
خوشا آنان كه آنجا در نمازند
خوشا آنان كه در راز و نيازند
الا اى معدن لطف و عنايات
الا اى مركز جود و كرامات
از اين بار غم و اين نار هجران
خلاصى ده مرا اى ركن ايمان
قبولم كن كه سر تا پا خطايم
گداى كوى احسان شمايم

تراب اقدام خدّام آستان ملائک پاسبان حضرت علی بن موسی الرضا سلام الله علیهما
لطف الله صافی

رابطه توحید و ولایت  شرح حدیثی از امام علی بن موسی الرضا علیه السلام یادداشتی از آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف به مناسبت شهادت آن امام همام
رابطه توحید و ولایت  شرح حدیثی از امام علی بن موسی الرضا(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

در کتاب شریف عيون اخبار الرضاعلیه السلام آمده است: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَی بْنِ الْـمُتَوَکِّلِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْـحُسَیْنِ مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَر الْأَسَديُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْـحُسَينِ الصَّوْليُّ قَالَ: حَدَّثَنَا يُوسُفُ بْنُ عَقيلٍ عَنْ إسْحَاقَ بْنِ رَاهَوَيْهَ قَالَ: لَـمَّا وَافیَ أبُو الْـحَسَنِ الرِّضَا عَلَيْهِ السَّلَامُ نيسَابُورَ، وَأَرَادَ أَنْ يَخْرُجَ مِنْهَا إلی الْـمَأْمُونِ اجْتَمَعَ عَلَيْهِ أَصْحَابُ الْـحَديثِ، فَقَالُوا لَهُ: يَا ابْنَ رَسُولِ الله تَرْحَلُ عَنَّا وَ لَا تُحَدِّثُنَا بِحَديثٍ فَنَسْتَفيدَهُ مِنْكَ؟ وَکَانَ قَدْ قَعَدَ في الْعمَّـارِيَّةِ، فَأَطْلَعَ رَأْسَهُ وَقَالَ: «سَمِعْتُ أَبي مُوسَی بْنَ جَعْفَرٍ يَقُولُ: سَمِعْتُ أَبي جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ يَقُولُ: سَمِعْتُ أَبي مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ يَقُولُ: سَمِعتُ أَبي عَليَّ بْنَ الْـحُسَيْنِ يَقُولُ: سَمِعْتُ أَبي الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ يَقُولُ: سَمِعْتُ أَبِي أَميرَ المُؤْمِنينَ عَلی بْنَ أَبي  طَالِبٍ عَلَيهِمُ  السَّلَامُ يَقُولُ: سَمِعْتُ النَّبِيَّ صَلَّی  الله عَلَيْهِ وَآلِهِ يَقُولُ: سَمِعْتُ جِبْرَئيلَ يَقُولُ: سَمِعْتُ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ يَقُولُ: لَا إلَهَ إِلَّا الله حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابي». قَالَ: فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَةُ نَادَانَا: «بِشُرُوطِهَا وَأَنَا مِنْ شُرُوطِهَا».

 

  • استقبال همگان از سفر امام رضاعلیه السلام به خراسان

 

در سفر حضرت رضا علیه السلام به خراسان که به حکم و الزام مأمون بر آن حضرت تحميل گرديد در بين راه، به هر شهر و روستایی که امام علیه السلام وارد مي شد، شيعيان و دوستان اهل بيت علیه السلام، و مشتاقان زيارت آن امام همام با شور و شوق و وجد و نشاط بسيار، از آن حضرت استقبال و پذيرایي کرده، و مقدم امام را گرامي داشته، و احساسات ولایي خود را اظهار مي نمودند و عهد ولايت خود را با خاندان رسالت، تجديد و تازه مي کردند، و نيشابور يکي از شهرهاي بين راه امام علیه السلام بود.
همه آماده شده بودند، و به استقبال بيرون رفته، و براي کسب اين فخر و سرافرازي که موکب امام علیه السلام را استقبال کرده و در ميان انبوه جمعيت استقبال کنندگان شرفياب شده اند، در انتظار ورود امام علیه السلام، دقيقه و ثانيه شماري مي نمود. امام علیه السلام با آن جلال ملکوتي و ابهت و عظمت معنوي، شهر نيشابور را مزيّن فرمود.
چنان که نقل مي نمايند: درحالي که امام علیه السلام در عماري نشسته، و روي زيباي دل آرا و جمال همايون حق نمايش از مردم پنهان بود، آن خلق بي شمار که آرزوي زيارت سيماي دلرباي امام علیه السلام را داشتند، از هر طرف هجوم آورده، و شعار و تکبير و صلوات سر مي دادند.

 

  • سؤال حکیمانه دلیل بر معرفت سؤال کننده 

 

 از آن ميان، دو نفر از پيشوايان و حافظان احاديث رسول اکرم صلی الله علیه و آله پيش آمدند، و به تعبير: 
«فَعَرَضَ لَهُ الْإِمَامَانِ الْـحَافِظَانِ لِلْأَحَاديثِ النَّبَوِيَّةِ أَبُو زُرْعَةَ وَمُحَمَّدُ بْنُ أَسْلَمَ الطُّوسِيُّ»؛ اين دو شخصيّت بزرگ و پيشواي علم و حديث، به امام علیه السلام چنين خطاب کرده و درخواست و تقاضا نمودند: «أَيُّهَا السُّلَالَةُ الطَّاهِرَةُ الرَّضِيَّةُ، أَيُّهَا الْـخُلَاصَةُ الزَّاكِيَةُ النَّبَوِيَّةُ بِحَقِّ آبَائِكَ الْأَطْهَرينَ وَأسْلَافِكَ الْأَكْرَمينَ إِلَّا أَرَيْتَنَا وَجْهَكَ الْـمُبَارَكَ الْـمَيْمُونَ، وَرَوَيْتَ لَنَا حَديثاً عَنْ آبَائِكَ عَنْ جَدِّكَ نَذكُرُكَ بِهِ».
آري، در روايات است که: «حُسْنُ السُّؤَالِ نِصْفُ الْعِلْمِ»؛ سؤال و درخواست اشخاص از مقامات و بزرگان، دليل معرفت و شخصيت سؤال کننده و نصف تعلّم و دانشجویي است. اين دو شخصيّت، در اين موقف بزرگ و مقام، از امام سؤالي نمودند که امام علیه السلام، آنها و مردم را به روايت و حديثي از رسول خدا صلی الله علیه و آله سرافراز فرمايد.
ما هرچه بينديشيم، سؤالي از اين جامع تر و پرمعني تر در اين فرصت طلایي که براي خلق نيشابور فراهم شده بود، نبود.
هيچ سؤالي مربوط به حوائج دنيا، برکت مال و تندرستي و طول عمر و مقام با اين سؤال برابري نمي کند، خصوصاً که انتخاب موضوع را به خود امام علیه السلام موکول نمودند.
سؤال از حديثي نمودند که در طول ازمنه و اعصار و تا دنيا هست، افتخار نقل آن براي مردم باقي باشد، و زبان به زبان، و قرن به قرن، و قلم به قلم، آن را بگويند و بشنوند، و بنويسند و بخوانند.
به دنبال اين سؤال آگاهانه و معرفت جويانه بود که امام علیه السلام در مقام پاسخ برآمده و مرکبي را که بر آن سوار بود متوقّف نمود، و پرده از جمال مبارک برداشت، و چشم مسلمانان را به ديدار طلعت مبارک و باميمنت روشن فرمود، باز هم به عبارت: «فَاسْتَوْقَفَ الْبَغْلَةَ وَرَفَعَ الْـمِظَلَّةَ وَأَقَرَّ عُيُونَ الْـمُسْلِمينَ بِطَلْعَتِهِ الْـمُبَارَکَةِ الْـمَيْمُونَةِ»؛ خلايق که چشمشان به جمال جهان آراي امام افتاد، همه از خود بي خود شده، همان حالي که براي بانوان مصري به هنگام ديدار جمال حضرت يوسف علیه السلام دست داد، خود را فراموش و زبان حالشان: «مَا هَذَا بَشَراً إِنْ هَذَا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ» بود.
از اين رو، صداي شوق و وجد و شادي آنها بلند، و فرياد تکبير و تهليلشان فضا را پر کرده، گروهي از شوق گريه مي کردند، گروهي رکاب امام علیه السلام يا مرکب او را مي بوسيدند، گروهي محو تماشاي جمال آقا بودند، و صداي شوق و فرياد و شور و نشاط آنها مانع بود که امام علیه السلام آنها را به روايت حديث سرافراز فرمايد.
عبارت در بيان و شرح اين موقف به اين گونه است: «... إِلَی أَنِ انْتَصَفَ النَّهَارُ جَرَتِ الدُّمُوعُ کَالْأَنْهَارِ وَصَاحَتِ الْأَئِمَّةُ وَالْقُضَاةُ: مَعَاشِرَ النَّاسِ إسْمَعُوا وَعُوا وَلَا تُؤْذُوا رَسُولَ الله في عِتْرَتِهِ وَأَنْصِتُوا»؛ مردم، همچنان تا روز به نيمه رسيد، گريه مي کردند، و اشکشان مثل نهرها جاري تا پيشوايان و قضاة علما بر آنها صيحه زدند که اي گروه هاي مردمي! بشنويد، و نگهداريد، و ضبط کنيد، و با به زحمت انداختن امام، پيامبر خدا صلی الله علیه و آلع را اذيّت نکنيد؛ ساکت شويد.
وقتي آن جمعيّت بي شمار ساکت شدند، و براي شنيدن و نوشتن حديث از آن زبان و لسان خدایي آماده شدند، امام علیه السلام شروع به املای حديث فرمود، و مستمليان هم مي گرفتند، و به مستمليان ديگر منتقل مي کردند و در نتيجه به همه مردم مي رساندند.

 

  • ارزش حدیث سلسلة الذّهب 

 

هرچند اين حديث شريف، از لحاظ سند به سلسلة الذّهب معروف شده، ولي اهل معرفت مي دانند که چيزي از مواد گران بهاي دنيا اگرچه هزاران برابر طلا و جواهرات ارزش داشته باشد با آن برابر نمي شود تا بتوان اين سند را به آن تشبيه کرد.
اگر همه دنيا را در يک کفه ترازو بگذارند، و سند اين حديث يا لفظ آن را در کفه ديگر بگذارند، در جنب سنگيني اين حديث، پر کاهي هم محسوب نمي شود، و اصلاً تشبيهِ صورت و حقيقت به مجاز، و معقول به محسوس، اگر هم کسي يا در موردي شود از تنگي قافيه است.

 

  • عظمت بی اندازه کلمه «لا إله إلا الله»

 

امّا از لحاظ متن و مضمون و معني، مشتمل بر کلمه توحيد و شأن و جلالت قدر و آثار و برکات آن است؛ کلمه اي که دعوت رسول اعظم خدا، رسول توحيد و يکتاپرستي از آن شروع، و بر آن استمرار و ادامه يافت.
کلمه اي که سعادت دنيا و آخرت بشر، و عزّت و کرامت او در گرو آن، و ايمان به معني و التزام به عمل به آن است. کلمه اي با اشتمال بر يک معناي سلبي و منفي، و يک معناي جليل ايجابي و ثبوتي؛ مشتمل بر طرد شرک و مباني تمام عقايد خرافي و گمراهي هاي اعتقادي و اخلاق رذيله، و متضمّن توحيد و اساس عقايد سليمه، و تمام هدايت هاي انبيا و و اصول اخلاق عاليه و فضايل کامله.
کلمه توحيد، کلمه اي که همه نژادها و همه اصناف، و اهالي همه کشورها و شهرها و روستاها را برابر و مساوي نموده، و امتيازات و افتخارات موهوم را، لغو و بي اثر و بي اعتبار کرده است.
کلمه توحيد و عقيده به توحيد، یعنی عقيده به اينکه خدا، خالق آسمان ها و زمين، و آفريننده تمام ممکنات بزرگ و هزارها و بيشتر، بزرگ تر از آفتاب و بزرگ تر از آن، و کوچک و کوچک و هزاران مرتبه کوچک تر از ذرّه، و روزي دهنده همه، واحد، و يکتا و بي همتا و بي شبيه و نظير، و بي شريک و يار و وزير است.
توحيد، يعني عقيده اي که امروز در بين اديان رايجه به قول پروفسور گوستاولوبون: «تاج افتخاري است که تنها بر سر دين اسلام است».
اين کلمه توحيد «لَا إلهَ إلّا الله»، کلمه اسلام، کلمه خدا، کلمه عالم امکان، کلمه بحر و برّ و زمين و آسمان و درخت و گياه و فرشته و انسان و حيوان، و صداي هر جماد و نبات و قطرات آب درياها و باران ها و اتم ها و همه و همه است: «وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ»
اگر در آن مشهد عظيم که در نيشابور برپا شد، کلامي بليغ تر و سخني رساتر و حديثي پرفائده تر و جامع تر از اين حديث بود، امام علیه السلام آن را مي فرمود.
امام هم توحيد و يکتاشناسي و يکتاپرستي را به مردم درس داد، و هم آنها را به آنچه بِدان توحيد، اکمال و اتمام و مبيّن و تفسير تعريف مي شود، يعني ولايت خودش و سایر ائمّه طاهرين علیهم السلام هدايت فرمود.

 

  • شناخت خداوند از طریق امام علیه السلام

 

بديهي است مجرّد تلفّظ به اين کلمه طيّبه، و شهادت بر رسالت، موجب ترتّب احکام شرعي خاصّ است،  امّا آثار معنوي و امان از آتش در صورتي بر آن مترتّب مي شود که توأم با آگاهي و معرفت و بصيرت و شناخت صحيح باشد، و لذا چون اين آگاهي و معرفت، بدون معرفت و ولايت امام علیه السلام محقّق نخواهد شد، و از کمبودها و انحرافات مصون نمي شود، فرمود: «بِشُرُوطِهَا وَأنَا مِنْ شُرُوطِهَا»؛ 
بايد خدا را از طريق امام - که طريق به سوي خدا است- شناخت، و هيچ راه ديگري، مصون از اشتباه و خطا نيست: 
قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن * ظلمات است بترس از خطر گمراهی
خطر قول به تجسّم، و قول به تعطيل، و قول به جبر، و قول به تعدّد قدما و قول به وحدت وجود و اقوال و گفته هاي باطل ديگر همه در پيش است که فقط با تمسّک به قرآن و عترت (ثقلين) مي توان از اين خطرات نجات يافت.

مظهر رحمت الهی؛ به مناسبت شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام نوشتاری از آیت الله صافی گلپایگانی دام ظله الوارف
نوشتار مرجع عالیقدر به مناسبت شهادت امام حسن مجتبی(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

 شخصیّت والای حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام آن پیشوای عالیقدر، بسیار عظیم‌تر از آن است که امثال حقیر بتوانیم با نگارش مقاله‌‌ای آن را شرح دهیم.
 
* از نگاه دانشمندان اهل سنّت
 
علاوه بر دانشمندان و نویسندگان بزرگ شیعه، علماء و بزرگان اهل سنت کتب بسیاری در شرح احوال و تاریخ زندگی آن حضرت نوشته شده، و در ده ها کتاب تاریخی، روایی، تفسیر، اخلاقی، تراجم و …، فضایل و مناقب آن بزرگوار را بیان کرده اند؛ کتبی نظیر: «صحیح بخاری»، «صحیح مسلم»، «سنن ترمذی»، «سنن ابن ماجه»، «طبقات ابن سعد»، «سنن ابی داود»، «خصایص نسایی»، «مصابیح السنّه»، «اسعاف الرّاغبین»، «نورالأبصار»، «تذکره الخواص»، «الاتحاف»، «کفایه الطّالب»، «شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید»، «مرآه الجنان»، «ملتقی الأصفیاء»، «نظم دررالسمطین»، «فراید السّمطین»، «سیره حلبیه»، «اسد الغابه»، «الاستیعاب»، «الاصابه»، «تاریخ الخلفاء»، «الفصول المهمّه» و ….
 
اینک برای رعایت اختصار، ترجمه قسمت‌هایی از کتاب «اهل البیت»(۱)، تألیف «توفیق ابوعلم»(۲) که یکی از تازه‌ترین تألیفات اهل تسنّن در سال ۱۳۹۰ هجری قمری است و در مصر نگاشته شده است را با اندک اضافاتی نقل می‌کنیم:
 
* فضایل بی‌شمار
 
اهل تشّیع و تسنّن، به اتّفاق بر این عقیده‌اند که آن حضرت، یکی از اصحاب «کساء» است که آیه «تطهیر» در شأن آنان نازل شد؛ و طبق حدیث متواتر «ثقلین»، عدل قرآن، و نیز یکی از چهار نفری است که پیغمبر صلّی‌الله علیه وآله او را برای مباهله با نصارای «نجران»، حاضر فرمود.
 
«اسامه بن زید» روایت کرده که پیغمبر صلّی الله علیه وآله فرمود: این دو (حسن و حسین)، پسران من، و پسران دخترم هستند. خدایا! من آنها را دوست دارم؛ پس، آنها را دوست بدار و هر که آنها را دوست می‌دارد، دوست بدار.
 
«عایشه» نقل کرده که: «اِنَّ النَّبِیَّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ کانَ یَأخُذُ حَسَناً فَیَضُمْهُ اِلَیهِ ثُمَّ یَقُولُ: «اللّهُمَّ إنَّ هذا ابْنی وَ اَنَا اُحِبُّهُ فَاَحِبَّهُ وَ اَحِبَّ مَنْ یُحِبُّهُ»(۳)
 
«انس بن مالک» می‌گوید: حسن علیه السّلام بر پیغمبر صلّی الله علیه وآله وارد شد. خواستم او را از پیغمبر صلّی الله علیه وآله دور سازم که پیامبر صلّی الله علیه وآله فرمود: «وای بر تو‌ای انس! پسرم و ثمره زندگی ام را واگذار. هر که او را اذیّت کند، مرا اذیّت کرده؛ و هر که مرا اذیّت کند، خدا را اذیّت کرده است.»
 
* مکارم اخلاق
 
امام حسن علیه السّلام در خانه وحی، پرورش یافت و در مدرسه توحید، و در آغوش لطف و مرحمت جدّش پیغمبر صلّی الله علیه وآله وسلّم مورد تربیت قرار گرفت.
 
ایشان در مکارم اخلاق و خوی پسندیده و روش نیکو، نمونه بود و یکی از علل محبوبیّت فوق‌العاده آن حضرت، همان اخلاق کریمه‌اش بود که همگان او را به خاطر داشتن صفات حمیده می‌ستودند.
 
ادب، حِلم، فصاحت، صداقت، سخاوت، شجاعت، تقوا، عبادت، زهد، تواضع و سایر خصایص ستوده، همه در او جمع، و خُلق و خوی محمّدی در او ظاهر و هویدا بود.
 
* خوف از عذاب الهی
 
امام حسن علیه السّلام عابدترین مردم عصر خود، و زاهدترین و فاضل ترین ایشان بود. هنگامی که قصد حج می‌کرد با پای پیاده و چه بسا با پای برهنه عزیمت می‌فرمود. وقتی وضو می‌گرفت بدنش به لرزه می‌افتاد، و رنگش زرد می‌شد، و درهیچ حال، ذکر خدا را ترک نمی‌کرد. پارسا و بردبار و با فضل بود و از خدا خوف داشت.
 
* زهد بی‌نظیر
 
زهد امام به حدّی بود که تمام اسباب حب و دلگرمی به امور دنیوی و نعم آن را ترک فرمود و به خانه آخرت و منزل‌گاه پرهیزکاران اقبال و توجّه داشت و چنان بود که خود فرمود: «مَنْ عَرَفَ اللهُ اَحَبَّهُ، وَ مَنْ عَرَفَ الدُّنْیا زَهَّدَ فیها، وَ الْمُؤْمِنُ لایَلْهُو حَتّی یَغْفُلَ، اِذا تَفَکَّرَ حَزَنَ»(۴)
 
امام علیه السّلام از حکومت و زمامداری، به خاطر حفظ مصلحت اسلام و مسلمانان چشم‌پوشی کرد.
 هر گاه امام، مرگ و جایگاه انسان را در ذهن خویش تداعی می‌کرد، ناخودآگاه می‌گریست و نیز وقتی که ثعب و نشور و گذشتن از صراط را به خاطر می‌آورد، گریه می‌کرد. و زمانی که عَرْضِ بر خدا را در موقف حساب متذکّر می‌شد، در میان ناله و صیحه‌ای که داشت، بی هوش می‌شد.
 
* نمایش رحمت الهی
 
امام حسن مجتبی علیه السّلام مانند جدّش پیغمبر صلّی الله علیه وآله نمونه بارز رحمت الهی بود که دل‌های ناامید و اندوهناک را پر از امید و رحمت می‌کرد. او به دیدار ضعیفان می‌رفت؛ بیماران را عیادت می‌کرد؛ در تشییع جنازه‌ها شرکت می‌فرمود؛ دعوت مسلمانان را اجابت می‌کرد و اهتمام او بر این بود که مبادا کسی از ایشان رنجیده خاطر شود. از سوی آن حضرت، به احدی بدی و آزاری نمی‌رسید. با فقیران همنشین می‌شد و بدی را با نیکی پاسخ می‌داد.
 
* حلم امام
 
امام حسن علیه السّلام به تمام معنا، انسانی واقعی، و نمونه کامل خلق نیکوی پیغمبر صلّی‌الله علیه وآله بود. غضب، او را به هیجان نمی‌آورد و امور شخصی ناخوشایند، او را تکان نمی‌داد. تحت تأثیر خشم، کاری انجام نمی‌داد و عمل آن حضرت همواره تداعی‌‌گر این آیات شریف بود که: «وَ الْکاظِمینَ الْغَیْظَ وَالْعافینَ عَنِ النّاسِ وَاللهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ»(۵)؛ «وَلا تَسْتَوِی الْحَسَنَهُ وَلاَالسَیِّئَهُ، اِدْفَعْ بِالَّتی هِی اَحْسَنُ»(۶)
 
آن حضرت، هر چه از دشمنانش می‌دید، با صبر و گذشت و عفو، پاسخ می‌داد؛ تا آنجا که «مروان حکم» یکی از خبیث‌ترین دشمنان اهل‌بیت علیهم السّلام، حلم و بردباری آن حضرت را به کوه تشبیه کرده بود.
 
او مانند جدّش، در حلم و گذشت و عفو، نمونه جهانیان بود. تاریخ، از اخلاق او نوادری را حفظ کرده است و بر این دلالت دارد که او در طلیعه اخلاقیّین و بنیان‌گذاران ادب و اخلاق، در جهان اسلام قرار دارد.
 
* محّبت به مردم
 
آن حضرت، شیرین‌بیان، خوش‌معاشرت و با الفت و محبوب بود. پیر و جوان، و عموم مردم او را برای خصایص حمیده‌ای که داشت، دوست می‌داشتند. همواره به مردم، عطا و بخشش می‌کرد؛ چه از او درخواست می‌کردند و چه تقاضایی نمی‌کردند.
 
پس از نماز صبح تا طلوع آفتاب، در تعقیب می‌نشست، سپس به دیدار کسانی که می‌بایست می‌رفت، و به آنان مهر و محبّت می‌نمود. وقتی نماز ظهر را می‌خواند، در مسجد می‌نشست و به مردم علم و ادب می‌آموخت.
 
این بود قطره ای از فضایل و مناقب امام حسن مجتبی علیه السّلام که بیش از آن است که بتوان بیان کرد.
 در پایان چند بیتی را به محضر آن امام بزرگوار تقدیم می‌دارم:
 
آن که حریمش حَرَم کبریا است * خاک درش کعبه اهل وفا است
 
آن که سراپا همه لطف است و مهر * و آن که دلش منبع فیض خدا است
 
شخص شرف گوهر بحر کَرَم * و آن‌که رُخش آینه حق‌نما است
 
اُسوه حلم است و مُدارا و صبر * مظهر بخشایش و صلح و صفا است
 
عین کمالات و خصال نکو * معدن ایثار و گذشت و حیا است
 
آن‌ که پس از شاه ولایت على * مقصد و مقصود ز دو انّما است
 
آیه تطهیر و فمن حاجّک * سوره‌اى از منقبتش هل اتى است
 
عالم تفسیر و بطون کتاب * گواه آن کریمه قل کفى است
 
در کف امرش همه کَون و مکان * تابع فرمان جنابش قضا است
 
ز ابر عطایش همگان بهره‌مند * غم‌زدگان را کرمش غم‌زدا است
 
همچو نبى صاحب صفح جمیل * مُلتزم عهد الست و بلى است
 
صاحب این وصف و علامات کیست؟ * کاین همه‌اش قدر و مقام و بها است
 
سبط مهین حافظ شرع مبین * سیّد خوبان حسن مجتبى است

 
پی‌نوشت‌ها:
 
۱. صفحات ۴۱۵- ۲۶۳.
 
۲. رئیس مجلس اداره مسجد «السیّده نفیسه»، وکیل «وزاره العدل» و ازدانشمندان مطّلع.
 
۳. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حسن را می‌گرفت و به خود می‌چسباند و می‌فرمود: «خدایا به درستی که این پسر من است. من او را دوست دارم، پس تو او و دوستدار او را دوست بدار.»
 
۴. اهل البیت، توفیق ابو عَلم، ص ۲۹۶؛ هر کس خدا را بشناسد، او را دوست خواهد داشت و هر کس دنیا را شناخت، به آن بی‌میل و رغبت خواهد شد و مؤمن، لهو و لعب تا [از قیامت] غافل شود و چنانکه تفکر کند، غمگین می‌شود.
 
۵. سوره آل عمران، آیه ۱۳۴؛ و فرو برندگان خشم و در گذرندگان از مردم که خداوند نیکوکاران را دوست دارد.
 
۶. سوره فصلت، آیه ۳۴؛ نیکی و بدی مساوی نیستند، تو بدی را به روشی که نیکوتر است برطرف نما.

جهان بشریت در سوگ خاتم الانبیاء به مناسبت شهادت پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله یادداشتی از آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف
یادداشت مرجع عالیقدر به مناسبت شهادت پیامبر مکرم اسلام(ص)

بسم الله الرحمن الرحیم

قال الله تعالي: «وَ مَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِين» و «وَ إِنَّکَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ»

با اهدای سلام و تحیّات به پیشگاه مقدّس حضرت ولی الله الاعظم حجة الله امام زمان ارواح العالمین له الفداء و عرض تسلیت به مناسبت شهادت جانسوز پیامبر مکرّم اسلام حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله، چند سطری را از باب بهره و تیمّن و تبرّک حقیر از این ایّام الله، به عرض می رسانم:
براي جوامع انسانی و اسلامی، هيچ چيزي مانند شناخت و آشنایی با سيره و مکتب رسول گرامی اسلام صلي الله عليه و آله و اهل بيت آن حضرت، آموزنده تر و سازنده تر نیست.

این معارف و سیره را بايد به عنوان يک علم بزرگ جهاني معرفي نمود چرا که مسلمانان و جامعه بشريت، نيازمند شناخت اين سيره جامع الجوانب و عميق المعاني و پژوهش و درس و بحث و کاوش در آن مي باشند، که به یقین، مفيدتر از آن براي اين که سرمشق زندگي و راهنماي سير به سوي تعالي و آگاهي و منش هاي نيکو و رفتار و کردار پاک و انديشه هاي تابناک باشد وجود ندارد،  و همه شئون حيات مادي و معنوي و روحي و جسماني بشر را فراگرفته است.
معرفت اين سيره، علم است و نه يک علم که علوم بسيار، که همه در داخل اين علم تدريس مي شود.

مسلمانان خصوصاً در جهان معاصر براي اين که خود، اين علم را فرا بگيرند و به مردم جهان برسانند، و مراکز بزرگ پژوهشي تأسيس نمايند، مسئوليت بيشتري دارند.

بايد پيام هاي اين سيره و مخصوصاً سيره حضرت خاتم الانبياء صلي الله عليه و آله و سلم در همه شعب حيات از معنويات و غيب و شهود و اخلاق و تربيت و روابطي که اسلام بين مردم و خدا، و فرد با جامعه يا عائله حتي با حيوانات برقرار مي سازد به جهانيان برساند.

اين مکتب و دعوت اين کتاب مقدس، قرآن مجيد و اين سيره بايد تبليغ شود، که خدمتي و اصلاحي بالاتر از معرفي اين سيره به بشريت نيست. 

عالي ترين روش انساني و مقبول فطرت، روش محمدي و سيره علوي است. آیه شریفه «وَ مَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ» تمام هدف و مقصد از دعوت پيامبر عظيم الشأن را بيان مي کند.

وجود مقدس حضرت محمّد بن عبدالله صلی الله علیه و آله جامع انواع عظمت هاي انساني و بزرگواري هاي يك فرد بي نظير و بي مانند بشري بود كه شرح هر يك از آن عظمت ها در اين مقاله امكان ندارد و اجمالاً اگر انبيا و پيغمبران را بــه لقب قهرمانان خواندن مناسب شأن رفيعشان بود بايد آن حضرت را چنانچه موّرخ شهير انگلستان «توماس كارلايل» در بين تمام پيغمبران يگانه قهرمان خوانده، در همه عظمت ها قهرمان يگانه و موفّق و بي نظير بخوانيم.

یکی از مهمترین عظمت های وجودی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله، عظمت در تشریع قوانین، است که برای ایشان نظیری دیگر در آن نیست. در بین مشرعین و قانونگذاران بزرگ، توفیقی که نصیب پیغمبر اسلام شد، نصیب احدی نشده است.
اهمیت این موضوع وقتی بیشتر ظاهر می شود که به قانونگذاری ها و همکاری ها و همفکری ها و مطالعات و مباحثات دامنه داری که پیرامون یک مادّه ی قانونی می شود و بالاخره به مجالس مقنّنه ارجاع می گردد و تحت شورها و بررسی واقع می شود توجّه نماییم.
آیا این عظمت نیست که شخصی بدون مشاور و معاون و بدون سابقه ی مطالعات قانونی و دیدن دانشکده های حقوق و بدون سابقه ی بررسی های بهداشتی و اجتماعی و تجارب قضایی و مالی و غیره در تمام جهات و حقوق مردم، قوانینی عرضه بدارد که هنوز پس از چهارده قرن، زنده و انسانی ترین قانون اجتماع و اصول و مواد آن مورد تصدیق و حمایت حقوقدانان جهان و به عقیده ی اهل تحقیق و انصاف، یگانه راه حل مشکلات کنونی بشریت باشد؟ واقعاً این عظمت حیرت  انگیز است و دلیل بر روحی الهی و رسالتی آسمانی است.

از عظمت های دیگر این یگانه قهرمان جهان، عظمت در بی اعتنایی به دنیا بود. پیامبر گرامی اسلام در اعتنا نداشتن به مظاهر دنیوی، نمونه و سرآمد تمام زهّاد بود.
از نشانه های زهد آن حضرت این بود که در آن وقتی که در اوج عظمت ظاهری و قدرت مادّی قرار گرفته بود با دست خود نعلین خود را می دوخت و لباس خود را وصله می کرد و از تجمّلات دنیا پرهیز داشت و اگر زیوری از زیورهای دنیا را در خانه می دید می فرمود: «آن را از نظر من پنهان کنید؛ مبادا که به دیدنش مشغول شوم و به یاد دنیا افتم»

از دیگر عظمت هایی که پیامبر، قهرمان بی نظیر آن است، عظمت در اصلاحات بنیادی اجتماعی می باشد. در تاریخ رهبران انقلابات بزرگ، احدی نیست که مانند رسول گرامی اسلام در مدّتی کوتاه، انقلاب فکری و عملی بی نظیر به وجود آورده باشد.
تولستوی می گوید: «شک نیست که محمّد صلی الله علیه و آله از بزرگترین رجال و مردانی است که به اجتماع خدمات بزرگی کردند. همین  قدر در فخر او بس است که امّتی را به نور حق هدایت کرد و از خونریزی و زنده به گور کردن دختران و قربانی کردن انسان ها بازداشت و مردی مانند او سزاوار احترام و اکرام است.»

شرح عظمت پیغمبر عزیز اسلام در اصلاحات بنیادی اجتماعی و انقلاب بی توقف و هر زمان و هر مکانی اسلام، بسیار طولانی است و الحق که تاریخ، احدی از رجال اصلاح و انقلاب را در این همه رشته های گوناگون مادی و معنوی و روحی و جسمی و فردی و اجتماعی – در این مدّت کوتاه – مانند آن حضرت موفّق و پیروز، نشان نمی دهد.

یکی دیگر از جوانب عظمت آن شخصیت بی نظیر جهان بشریت، مساوات و برابري بود. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله علاوه بر آن كه به وسيله وحي الهي و آيات قرآن مجيد برابري و مساوات انسان ها را اعلام داشت عملاً نيز آن را به مردم تعليم داد.
مجالس او بالا و پايين نداشت و از چگونگي نشستن آن حضرت و اصحابش پيغمبر شناخته نمي شد تا كسي بگويد آن كه مقدّم بر همه و بالاي مجلس نشسته است پيغمبر است؛ يا اينكه اغنيا و اقويا به او نزديك تر بنشينند. اين حرف ها كه هنوز هم در دنياي به اصطلاح متمدّن هوادار دارد در مجلس پيغمبر و مكتب تربيتي او وجود نداشت. فقير و غني و شاه و گدا همه از چشم پيغمبر يكسان بودند.

این فقط قسمتی از عظمت های شخصیت گرامی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است و معلوم می شود كه بشریت بخصوص مسلمانان بايد چقدر حق ‌شناس زحمات و هدايت‌ها و راهنمايي‌هاي آن حضرت باشند و فقدان آن شخصیت بی نظیر را در سوگ بنشینند و آگاهان و اندیشمندان، خصوصاً نسل جوان متعهّد، رسالت اسلام و پیامبر عظیم الشأن آن را به همه دنيا برسانند و تمام نقاط را به انوار هدايت آن متصل سازند و اعصار طلايي ايمان و عمل را متعهّدانه تجديد نمايند ان شاء الله.

امام‌حسين علیہ السلام احادیث کی نگاہ میں  
آیت اللہ العظمی صافی گلپایگانی کی شہرۂ آفاق کتاب ’’عظمت امام حسین علیہ السلام‘‘ سے اقتباس

 

1ـ حسين علیہ السلام ؛ جوانان جنت کے سردار

احمد بن حنبل نے مسند میں ، بيہقي نے السنن‌الکبری میں ، طبراني نے المعجم‌الاوسط و المعجم‌الکبير میں ، ابن‌ماجه نے سنن میں ، سيوطي نے الجامع‌الصّغير ، الحاوی اور  الخصائص‌الكبری میں ، ترمذی نے سنن میں ، حاكم نيشابوری نے المستدرك میں ، ابن‌حجرهيتمی نے الصّواعق‌المحرقه میں ، ابن‌عساكر نے تاریخ مدینۃ الدمشق میں ، ابن‌حجر عسقلاني نے الاصابہ میں ،  ابن‌عبدالبر نے الاستیعاب میں ،  بغوي نے مصابیح السنہ میں ، ابن‌اثير نے  اسد  الغابہ  میں ، حمويني شافعي نے  فرائدالسمطين میں ، ابوسعيد نے شرف‌النّبوۃ میں ، محبّ طبري نے ذخائرالعقبیٰ میں ، ابن‌سمّان نے الموافقه میں ، نسائي نے خصائص ‌اميرالمؤمنين میں ، ابونعيم نے حليةالاولياء میں ،  خوارزمي نے مقتل الحسین علیہ السلام میں ،  ابن‌عدي  نے الکامل میں ، مناوي نے کنوز الحقائق میں ، اور ان کے علاوہ دوسرے علماء نے پیغمبر اعظم صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم سے ایک حدیث روایت کی ہے کہ آنحضرت نے فرمایا :

«حسن اور حسين دونوں ؛ جوانان جنت کے سردار ہیں» ۔

یہ احاديث متعدد سند کے ساتھ کئی اصحاب جیسے اميرالمؤمنين علي علیہ السلام ، ابن‌مسعود، حذيفه، جابر، ابوبكر، عمر، عبداللّه بن عمر، قرّه، مالك بن ‌حويرث، بريده، ابو‌سعيد خدري، ابوهريره، اسامه، براء اور  اَنَس سے روایت ہوئی ہے  ، اور ان سب سے مجموعی طور پر یہ استفادہ کیا جا سکتا ہے کہ پیغمبر اکرم صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم نے بطور مکرر حسن و حسین علیہما السلام کو  اس صفت کے ذریعہ متعارف  فرمایا  ، اور آپ نے  یہ صفت ان الفاظ میں  بیان فرمائی :

«اَلْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ»؛[1]

 

مسلمانوں کے درمیان رسول خدا صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم کی یہ حدیث متواتر اور مسلم صورت میں مشہور و معروف ہے ۔

اکثر احادیث کا متن یہ ہے کہ «اَلْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ سَيِّدا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ» اور کچھ دوسرے متون کا ترجمہ یہ ہے کہ آپ نے فرمایا : «آسمان کے ایک ایسے فرشتے نے میری زیارت کے لئے خدا سے اجازت طلب کی کہ جس نے میری زیارت نہیں کی تھی ، پس اس نے خبر دی اور مجھے خوشخبری سنائی کہ میری بیٹی فاطمہ میری امت کی عورتوں کی سردار ہیں ، اور حسن و حسین دونوں ؛ جوانان جنت کے سردار ہیں »:

«وَ إِنَّ حَسَناً وَحُسَيْناً سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ».

بعض روایات میں یہ جملہ میں مزکور ہے کہ آپ نے فرمایا :

«وَأَبُو هُمَا خَيْرٌ مِنْهُمَا».[2]

« اور ان (امام حسن اور امام حسین علیہما السلام) کے پدر ان سے بہتر ہیں».

نیز اس کے بعض طرق اور اسناد میں اہل بیت علیہم السلام کے کچھ دیگر فضائل بھی بیان ہوئے ہیں : [3]

2ـ حسين علیہ السلام ؛ محبوب پيغمبر

«حُسَيْنٌ مِنِّي وَأَنَا مِنْ حُسَيْنٍ». [4]

رسول خدا صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم حسن و حسین علیہ السلام سے بے حد محبت کرتے تھے  اور آپ ان سے انتہائی شفقت اور چاہت کا ظاہر کرتے تھے ۔ 

رسول خدا صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم حضرت امام حسین علیہ السلام سے بہت محبت کرتے تھے اورآنحضرت کی آپ  سے غیر  معمولی محبت تھی ۔روایات اور تواریخ کا اس بات پر  اتفاق ہے  کہ رسول اکرم صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم تمام لوگوں اور اپنے قریبی رشتہ داروں کی بنسبت حضرت علی علیہ السلام،حضرت فاطمۂ زہرا علیہا السلام  اور حضرت امام حسن و حسین علیہما السلام سے زیادہ محبت و مودّت کا اظہار فرماتے تھے ۔ ان کی محبت ایک باپ کی اپنی اولاد سے عام محبت کی طرح نہیں تھی  بلکہ اس کی بنیاد میں روحانی وابستگی پائی جاتی ہے جو ایک اتحاد ،معنوی اتصال اور مکمل فکری تکامل کی نشانی تھی۔ لہذا پیغمبر صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم نے فرمایا:

«إِنَّهُمْ مِنِّي وَأَنَا مِنْهُمْ»؛[5]

«وہ مجھ سے ہیں ، اور میں ان سے ہوں».

يا جیسا کہ زيد بن اَرْقَمْ کی حدیث میں وارد ہوا ہے :

«أَنَا سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمْتُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حَارَبْتُمْ»؛[6]

« جس کی تم سے صلح ہے  ،اس سے میری صلح ہے اور جس کی تم سے جنگ ہے ،اس سے میری بھی جنگ ہے»۔

و تعبيرات ديگر در ترجمه و تفسير اين رابطه و محبّت گزاف و مبالغه نيست؛ و عين واقع و حقيقت است.

اس محبت اور رابطے کے ترجمہ و تفسیر  کی دوسری تعبیرات میں کوئی مبالغہ نہیں ہے ، بلکہ یہ بالکل حقیقت اور واقعیت ہے ۔

روح کے حقیقی و واقعی رابطہ و اتصال  کے لئےہم فکر ہونا اور خالص وابستگی ضروری ہے  جس کی پیغمبر اکرم صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم نے اس جملہ سے وضاحت فرمائی ہے: «أَنَا سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمْتُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حَارَبْتُمْ»اور یہ جملہ اس نکتہ پر واضح دلالت کرتا ہے کہ ان کا طرز تفکر،روش اور طریقہ رسول خدا صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم کے تفکر،روش اور سلوک کے ساتھ یکساں ہے۔جس میں کوئی فرق نہیں ہے اور کردار و رفتار اور جنگ و صلح کے لحاظ سےیہ ذوات مقدسہ رسول خدا صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم کے کردار کی مانند ہیں۔

جب ہم  اس روایت کا مطالعہ کرتے ہیں ، اور امام حسین علیہ السلام سے رسول خدا صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم کی محبت و الفت سے آگاہ ہوتے ہیں تو ہمیں یہ بات فراموش نہیں کرنی چاہئے کہ ان الفاظ و کلمات کے کہنے والے خود  رسول خدا صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم ہیں، اور آپ وہ ذات ہیں جنہوں نے اپنی زندگی میں حقیقت سے عاری  باتوں ، بیہودہ گوئی اوت بیجا مدح و ثنا کا مقابلہ کیا  اور آپ کے کلمات و فرامین انسان کے لئے ہمیشہ حجت،قانون اور شریعت ہیں ۔آپ کے تمام فرمودات حقیقت کے  ترجمان ہیں۔

پیغمبر اکرم صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم کی جناب فاطمہ علیہا السلام کے علاوہ اور بھی بیٹیاں تھیں  اور علی علیہ السلام کے علاوہ  اور بھی چچا زاد بھائی  اور نزدیکی رشتہ دار تھے  لیکن اس کے با وجود صرف فاطمہ علیہا السلام ،علی علیہ السلام اور اولاد علی علیہم السلام سے ہی یہ سب اظہار محبت کیوں مخصوص تھا؟ کیوں پیغمبر خدا صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم نے ان سب لوگوں اور اپنے اصحاب میں سے صرف ان ہستیوں کا انتخاب کیا؟

کیونکہ یہ چار ہستیاں رسول خدا صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم کی روح ، صفات  اور اخلاق و کمالات کی نمائندہ تھیں۔

ایک مؤمن مسلمان کے لئے امام حسین علیہ السلام کی عظمت کا بہترین معرف پیغمبر اکرم صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم کے یہی فرمودات ہیں ۔

پیغمبر اکرم صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم کی محبت و دوستی کو بیان کرنے والی احادیث میں سے ایک یعلی بن مرّہ[7] کی حدیث ہے ۔ یعلی بن مرّہ روایت کرتے ہیں: ایک دن پیغمبرؐ کے اصحاب کے ہمراہ کسی دعوت میں شریک ہونے کے لئے روانہ ہوئے  کہ اچانک حسین علیہ السلام سے ملاقات ہوئی جو کوچہ میں کھیل رہے تھے ،پیغمبر خدا صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم نے اپنے ساتھ چلنے والوں کو روک کر اپنی باہیں پھیلائیں ، حسین علیہ السلام ادھر ادھر بھاگ رہے تھے  اور پیغمبر صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم انہیں ہنسا رہے تھے اور پھر آپ نے انہیں پکڑ لیا اور اپنا ایک ہاتھ ان کی ٹھوڑی کے نیچے اور دوسرا ہاتھ ان کے سر کے نیچے رکھا اور  انہیں چوما  اور پھر فرمایا:

«حُسَيْنٌ مِنِّي وَأَنَا مِنْ حُسَيْنٍ أَحَبَّ اللهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَيْناً، حُسَيْنٌ سِبْطٌ مِنَ الْأَسْبَاطِ»؛

« حسین مجھ سے ہیں اور میں حسین سے ہوں ،خدا اس سے محبت کرے گا  جو حسین سے محبت کرے ،حسین اسباط میں سے سبط ہے»۔

نیز اسی حدیث مبارکہ کو  بخاري ،[8] ترمذي،[9] ابن‌ماجه[10] و حاكم[11] نے ان الفاظ میں روایت کیا ہے :

«حُسَيْنٌ مِنِّي وَأَنَا مِنْهُ أَحَبَّ اللهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَيْناً، اَلْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ سِبْطَانِ مِنَ الْأَسْباطِ».

شرباصي ’’قاموس‘‘ میں یہ  حدیث  «حُسَيْنٌ سِبْطٌ مِنَ الْأَسْباطِ: اُمَّةٌ مِنَ الْأُمَمِ»نقل کرنے کے بعد لکھتے ہیں:’’سبط ‘‘ کے معنی جماعت و قبیلہ کے ہیں اور شاید حدیث کے معنی یہ ہوں کہ حسین علیہ السلام مقام کی رفعت و بلندی کے اعتبار سے ایک امت کا مرتبہ رکھتے ہیں یا یہ کہ ان کے عمل کا اجر و ثواب ایک امت کے اجر و ثواب کے برابر ہے ۔ [12]

مسلم ، ابن ‌عبدالبرّ اور شبلنجي نے ابوہريره سے روايت کیا ہے کہ پيغمبر صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم نے حسن و حسين (علیہما السلام) کے حق میں فرمایا ہے :

«اَللَّهُمَّ إِنِّي اُحِبُّهُمَا فَأَحِبَّهُمَا وَأَحِبَّ مَنْ يُحِبُّهُمَا»؛[13]

«خدايا ! بیشک میں ان دونوں سے محبت کرتا ہوں ، پس (تو بھی) ان سے محبت کر ، اور ان سے محبت کرنے والوں سے محبت کر» ۔

بغوي، ترمذي،[14] ابن‌اثير،[15] نسائي،[16] ابن‌حجر عسقلانی،[17] و سيد احمد زيني[18] نے اُسامه سے روايت كیا ہے کہ انہوں نے کہا : ایک رات میں اپنی حاجت بیان کرنے کے لئے پیغمبر صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم کے گھر گیا ، پیغمبر صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم گھر سے باہر تشریف لائے ، جب کہ آپ نے اپنی عباء میں کوئی چیز لپٹی ہوئی تھی ، جب میں نے اپنی حاجت بیان کر لی تو میں نے آنحضرت سے پوچھا کہ یہ کیا چیز ہے جسے آپ نے اپنی عباء سے لپیٹا ہوا ہے ؟ اپنی نے عباء کا دامن ہٹایا تو میں نے حسن و حسین (علیہما السلام) کو دیکھا ؛ آپ  نے فرمایا ؛

«هَذَانِ ابْنَايَ وَاِبْنَا ابْنَتِي اَللَّهُمَّ إِنِّي اُحِبُّهُمَا فَأَحِبَّهُمَا وَأَحِبَّ مَنْ يُحِبُّهُمَا»؛

«یہ دونوں میرے بیٹے ہیں ، اور میرے بیٹی کے بیٹے ہیں ۔ خدایا بیشک میں ان دونوں سے محبت کرتا ہوں ، پس تو بھی ان سے محبت کر ، اور ان سے محبت کرنے والوں سے محبت کر» ۔

ترمذي نے براء سے نقل كیا ہے کہ آنحضرت نے فرمایا :

«اَللَّهُمَّ إِنِّي اُحِبُّهُمَا فَأَحِبَّهُمَا».[19]

«خدایا ! بیشک میں ان دونوں سے محبت کرتا ہوں ، پس تو بھی ان سے محبت کر» ۔ [20]

ترمذي[21] اور بغوي[22] نے انس سے روايت كیا ہے کہ پيغمبر صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم سے پوچھا گیا کہ آپ اہل بیت میں کس سے زیادہ محبت کرتے ہیں :

آپ نے فرمایا : «حسن اور حسين سے» ۔

سيوطي اور مناوي نے نقل كیا ہے کہ رسول خدا صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم نے فرمایا :

«أَحَبُّ أَهْلِ بَيْتي إِلَيَّ الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ».[23]

نيز ترمذي اور بغوي نے انس سے روایت کیا ہے کہ پیغمبر صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم نے فاطمہ علیہا السلام سے فرمایا :

«اُدْعِي لِي إِبْنَيَّ فَيَشُمُّهُمَا وَيَضُمُّهُمَا إِلَيْهِ»؛[24]

«میرے بیٹوں کو بلاؤ تا کہ وہ میرے پاس آئیں ، پس آپ ان دونوں کو سونگھتے تھے اور اپنے سینے سے لگا تے تھے » ۔

احمد بن حنبل نے روايت كیا ہے کہ پیغمبر صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم نے فرمایا :

«اَللَّهُمَّ إِنِّي أُحِبُّ حُسَيْناً فَأَحِبَّهُ، وَأَحِبَّ مَنْ يُحِبُّهُ»؛[25]

«خدايا ! بیشک میں حسین سے محبت کرتا ہوں ، پس جو کوئی بھی اس سے محبت کرے تو بھی اس سے محبت کر» ۔

ابن ابی شیبہ نے نے بھی پیغمبر صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم سے روايت كیا ہے کہ آپ نے فرمایا:

«اَللَّهُمَّ إِنّي اُحِبُّهُما فَأَحِبَّهُما وَأَبْغِضْ مَنْ يُبْغِضُهُما»؛[26]

«خدايا ! بیشک میں حسن و حسين سے محبت کرتا ہوں ، پس ان سے محبت کر ، اور ان سے دشمنی رکھنے والوں سے دشمنی رکھ » ۔

 

 


[1]. «حسن و حسين  دونوں  جوانان جنت کے سردار ہیں ».

.[2] ابن‌حجر هیتمی، الصّواعق‌المحرقه، ص191.

[3]. ابن ‌ماجه قزوینی، سنن، ج1، ص44؛ ترمذي، سنن، ج5، ص321، 326؛ نسائی، خصائص امیرالمؤمنین، ص117 ـ 118، 123 ـ 124؛ ابونعیم اصفهانی، حليةالاولياء، ج5، ص71؛ ابن‌عبدالبر، الاستيعاب، ج1، ص391؛ خوارزمي، مقتل‌الحسین علیہ السلام ، ج1، ص92، فصل 6؛ بغوی، مصابيح‌السنه، ج2، ص459؛ ابن‌طلحه شافعی، مطالب‌السّؤول، ص335، 376 ـ 378؛  طبری، ذخائرالعقبي، ص129؛ ابو‌الفداء، المختصر، ج‌1، ص284 ؛ حموینی، فرائدالسّمطين، ج1، ص35؛  زرندی، نظم دررالسّمطين، ص205؛  سیوطی، الجامع‌الصّغير، ج1، ص20؛ همو، الخصائص‌الكبري، ج‌2، ص395؛ همو، الحاوي، ج2، ص253؛ ابن‌حجر عسقلانی، الاصابه، ج6، ص252؛ ابن‌حجر هیتمی، الصواعق‌المحرقه، ص137، 187، 191.

.[4] احمد بن حنبل، مسند، ج4، ص172؛ ابن‌ماجه قزويني، سنن، ج1، ص51؛ ترمذي، سنن، ج5، ص324؛ مفيد، الارشاد، ج2، ص127؛ ابن‌بطريق، عمدة عيون صحاح‌الاخبار، ص406؛ طبري، ذخائرالعقبي، ص133. «حسین مجھ سے ہیں اور میں حسین سے ہوں ».

[5]. خوارزمي، المناقب، ص63؛ رزندي، نظم دررالسّمطين، ص100؛ متّقي هندي، کنزالعمّال، ج12، ص101؛ قندوزي، ينابيع‌المودة، ج1، ص322؛ ج2، ص334، 443.

[6]. ابن‌ماجه قزوینی، سنن، ج1، ص52؛ ترمذي، سنن، ج5، ص360 (باب ما جاء فی فضل فاطمه).

[7]  ۔ ابن‌ماجه قزوینی، سنن، ج1، ص51؛ ترمذی، سنن، ج5، ص324؛ بغوی، مصابیح‌السنه، ج2، ص459؛ ابن‌طلحه شافعی، مطالب‌السّؤول، ص377؛ ابن‌اثیر جزری، اسدالغابه، ج2، ص19؛ ج5، ص130 ۔

.[8] بخاري، الادب‌المفرد، ص85؛ همو، التاریخ الکبیر، ج8، ص414 ـ 415.

[9]. ترمذي، سنن، ج5، ص324.

[10]. ابن‌ماجه قزوینی، سنن، ج1، ص‌51.

[11]. حاکم نيشابوري، المستدرک، ج3، ص177.

[12]. شرباصي، حفيدةالرسول، ص40.

[13]. مسلم نیشابوری، صحیح، ج7، ص129؛ ابن‌عبدالبر، الاستيعاب، ج1، ص391؛ شبلنجی، نورالابصار، ص268.

[14]. ترمذي، سنن، ج5، ص322.

[15]. ابن‌اثير جزري، اسدالغابه، ج2، ص11.

[16] . نسائي، خصائص اميرالمؤمنين علیہ السلام، ص123.

[17]. ابن‌حجر عسقلانی، الاصابه، ج2، ص61.

[18]. زینی دحلان، السیرة‌النبويه، ج3، ص313.

[19] . ترمذي، سنن، ج5، ص322.

[20] . ترمذي، سنن، ج5، ص322.

.[21] ترمذي، سنن، ج5، ص323.

[22]. بغوي، مصابيح‌السنه، ج2، ص459.

[23]. سيوطي، الجامع‌الصّغير، ج1، ص37. «میرے اہل بیت میں میرے نزدیک سب سے محبوب حسن و حسين هیں».

[24]. ترمذي، سنن، ج5، ص323.

[25]. مناوی، كنوزالحقائق، ج1، ص44.

[26]. ابن‌ابی‌شیبه کوفی، المصّنف، ج7، ص511 ـ 513؛ مناوی، كنوزالحقائق، ج1، ص44؛ قندوزی، ینابیع‌الموده، ج2، ص71.

صبح عاشورا

السلام علیک یا ابا عبد الله و علی الأرواح التی حلت بفنائک علیکم منّی جمیعاً سلام الله أبداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار

صبح روز عاشورا، صبح روز رستاخیز عظیمى است که بشریت در هولناک‏ترین مواقف و هراس‌انگیزترین ایستگاه‌‏ها قرار گرفت و در برابر حوادثى واقع شد که فرشتگان آسمانى را هم به شگفتى انداخت.

صبحى است سخت رهیب؛ مخاطراتى که در پى دارد و امتحاناتى که براى انسان پس از آن پیش مى‌‏آید، چنان شکننده است که شکست‌ناپذیرى در برابر شداید آن، جلوه امر محال و غیر ممکن را دارد.

 اگر آن سختى‌‏ها بر آسمان‌‏ها و زمین و کوه‌‏ها فرود مى‌‏آمد، تحمّل آن را نداشتند و اگر توان همه افراد بشر را یک نفر داشته باشد باز هم توان غلبه بر شداید و مصائب این روز از صاحب آن، عجیب و حیرت‌‏انگیز است.

استقبال از این روز، تنها در تاریخ انسانیّت، از یک نفر صادر شده است و نه پیش از او سابقه داشته و نه بعد از آن اتفاق مى‌‏افتد؛ یک نفر که از نظر ظاهرى یک تن بود، امّا از نظر معنا و بصیرت در معنویت و شخصیت، یک عالم و عالم‏‌ها و بیش از آسمان‌‏ها و زمین و بهشت و آنچه در آنهاست بود، و همان مثال حقیقى و اکمل «الصوره الإنسانیه هى أکبر حجج الله على خلقه وهى الکتاب الذى کتبه بیده وهى الهیکل الذى بناه بحکمته …» بود، بزرگ مردى که در این روز و در این میدانِ پر از آنچه در نظر همه وحشتناک و هول‏‌انگیز و غیر قابل تحمّل است، ایستاد.
آن کس که اصالت و شرف انسان، اوج عظمت خود و ارزش انسان را در تمام عوالم خلقت به همه مخلوقات و ممکنات نشان داد و آیاتى مثل «لَقَد خَلَقنَا الإنسان فى أحسن تَقویم» و *«فَتَبارَکَ اللهُ أحسن الخَالقین» و «إنّى أعلمُ مَا لا تَعلَمُون» را تفسیر نمود، حسین است؛ حسین انسانیت، حسین ملائکه، حسین انبیا، حسین ابراهیم و موسى و مسیح، حسین محمد و على و فاطمه، حسین حسن، حسین اسلام، حسین قرآن، حسین صبر و استقامت، حسین حق و عدالت، و بالاخره حسین خدا.

صبح روز عاشوراست؛ صبحى که آبستن مصایب جانکاهى است که حسین علیه‌السلام و اهل بیت و اصحابش باید به استقبال آنها بروند و از دین و قرآن و شرف آل محمّد صلوات الله علیهم و شرف همه انسان‏‌هاى شریف، دفاع نمایند و در این روز، یگانه راهى را که طى‌کردن آن براى نخبگان در طول قرن‌‏ها میسّر نمى‌‏شود، با عزّت و سرافرازى طى نمایند.
صبح عاشوراست، انبوه لشکر ظلم و ضد انسانى، لشکرى که براى انجام بزرگ‏ترین جنایات آماده شده بودند، گروه معدود و به ظاهر اندک و از نخبگان عالم وجود را محاصره کرده بودند.
حسین علیه‌السلام و اصحابش با تصمیم قاطع و عزمى راسخ، به تمام دنیا و مردم آینده جهان و فرشتگان و همه، اعلام وجود مى‌‏نمایند، و الله اکبر از آن عظمت ایمان و عظمت هدف و مقصد.

حسین علیه‌السلام اگر چه وجودش مالامال از توجه خاص به خداوند متعال بود و اگر چه دلش در حدّ کمال، محکم و استوار بود و مى‌‏دانست که در آن معرکه که دشمن همه شرارت‌‏ها را مرتکب مى‏‌شود، نه خودش و نه اصحابش شکست نمى‌‏خورند، و با روحیه و قوّت ایمان به خدا در خط خود و صراط مستقیم فداکارى در راه دین و استقبال از شهادت، دشمن را بیچاره مى‌‏نمایند، با این همه، مرد موحّد و بنده خاص و خالص خدا همه چیز و همه نیروها را از او مى‌‏داند و فقط او را حىّ و قیوم مى‌‏شناسد، لذا با ابتهال تمام از خدا کمک مى‏‌طلبد و اعلام وثوق و اعتماد به خدا مى‌‏نماید، و چنان دعا و ابتهال مى‌‏کند که زبان و بیان ما از تقریر این حال شور و شوق و توجه حسین و اصحابش به خدا عاجز است.

حسین علیه السلام در این روز آنچه را که به ظاهر براى انسان عزیز است و براى حفظ آنها همه دعا مى‌‏کنند، در ورطه خطر قطعى مى‌‏بیند. او دعا مى‌‏کند، اما دعایش نجات ظاهرى از این ورطه و امتحان بزرگ نیست؛ دعا نکرد که خدایا جوانانم، و برادرانم را از این قتل و شهادت و اهل بیت را از اسارت، نجات بده و آنها و اصحابم را باقى بدار، یا شیر خوارم را مورد ترحّم این اشرار قرار بده؛ نه! از این مقوله دعا نمى‌‏کرد و هیچ‌یک از اصحاب و یاورانش هم از این گونه دعاها نمى‌‏کردند؛ آنها همه به شهادت مى‌‏اندیشیدند؛ به این که انصار خدا و انصار رسول خدا و انصار حق مى‌‏باشند خوشحال و مسرور بودند، و چیزى که در فکر آنها نمى‌‏آمد، نجات از مرگ بود، آنها همه مستغرق در بحار توجّه به خدا و نیل به فوز شهادت بودند، دعایشان این بود که در شهادت و دادن جان در راه خدا هر چه بیشتر و خالصانه و موفق‏تر عمل نمایند و فداکارتر باشند و در برابر ضربات تیرها و شمشیرها و نیزه‏‌هاى دشمن، شایق‌‏تر ایستادگى نمایند، کشته‌شدن در راه خدا و شهادت، فوز عظیمى بود که بالمعاینه مى‌‏دیدند و با اختیار و اشتیاق تمام به سوى آن مى‏‌رفتند.

دعاى حسین علیه‌السلام در این موقع دعایى است که اوج پرواز روح آن حضرت را نشان مى‌‏دهد، و ارتباط خاص و خالص او را با خدا بیان مى‌‏کند. نکته‌‏هاى بزرگى که در این دعا و در این موقعیت است، چه آموزنده و سازنده است؛ این بالاترین مقام ربط و قرب آنان به خدا است، انسانى که تمام وجودش معناى «إنَّ صَلاتى وَ نُسُکى وَ مَحیَاىَ وَ مَمَاتى للهِ رَبِّ العَالمین» است، دعا این است: «اَللَّهُمَّ أَنْتَ ثِقَتِی فِی کُلِّ کُرْبَهٍ وَ أَنْتَ رَجَائِی فِی کُلِّ شِدَّهٍ وَ أَنْتَ لِی فِی کُلِّ أَمْرٍ نَزَلَ بِی ثِقَهٌ وَ عُدَّهٌ کَمْ مِنْ کَرْبٍ یَضْعُفُ عَنْهُ اَلْفُؤَادُ وَ تَقِلُّ فِیهِ اَلْحِیلَهُ وَ یَخْذُلُ عَنْهُ اَلْقَرِیبُ وَ اَلْبَعِیدُ وَ یَشْمَتُ بِهِ اَلْعَدُوُّ وَ تَعْنِینِی فِیهِ اَلْأُمُورُ أَنْزَلْتُهُ بِکَ وَ شَکَوْتُهُ إِلَیْکَ رَاغِباً فِیهِ عَمَّنْ سِوَاکَ فَفَرَّجْتَهُ وَ کَشَفْتَهُ وَ کَفَیْتَنِیهِ فَأَنْتَ وَلِیُّ کُلِّ نِعْمَهٍ وَ صَاحِبُ کُلِّ حَاجَهٍ وَ مُنْتَهَى کُلِّ رَغْبَهٍ»
در این دعا که جمله‏‌هاى توحیدى آن را بزرگان علما و اهل معرفت و ارتباط با حقایق عالى و معانى متعالى باید شرح بدهند، و برهان قدرت ایمان و وثوق و اعتماد و امید امام علیه‌السلام به خداست به نکته‌‏هاى بزرگى اشاره شده است.
اوّل: توحید در مقام وثوق و اعتماد و اتکا، امام علیه‌السلام در اندوه‌‏ها فقط خدا را پشتیبان و تکیه‏‌گاه خود مى‌‏داند و به احدى و هیچ‌کس غیر از خدا اعتماد و اتکا ندارد.
دوّم: توحید در مقام رجا و امید که در این مرتبه و مقام نیز در هر شدّت و سختى به او و حسن قضاى او امیدوار است.
سوم: خدا را ستایش مى‌‏نماید که در همه حالات و همه همّ و غم‏‌ها هموم و غموم او را بر طرف ساخته و غصه‏‌هایى را که دل را ضعیف مى‌‏نماید و راه چاره در آنها بسته مى‌‏شود و در آن دوست، شخص را وامى‌‏گذارد و دشمن، شماتت مى‌‏نماید بر طرف فرموده است.

در اینجا و در این موقف هولناک نیز از خدا مى‏‌خواهد که به او توان حفظ آن موقف را عطا کند و او را در تحمل این همه مصیبت‏‌ها و بلیّات یارى فرماید که تا پایان راه، همه این مدارج و معارج را خودش و اهل بیت و اصحابش با عزمى خلل‌ناپذیر طى نمایند، و مشتاقانه، یکایک گردنه‌‏هاى خوفناک این وادى را پشت سر گذارند و پیش بروند؛ و بروند و بروند، تا به جایى برسند که دیگر این عقل‏‌هاى ما از درک اوج آن عاجز است و همه قلّه‏‌هاى عظمت را فتح نمایند. این دعا و این ابراز اعتماد و وثوق به بهترین وجهى مستجاب شد، و حسین به آنچه اراده کرده بود و مى‌‏خواست، رسید؛ همه مقاصدش حاصل شد، و همه حوایج حقیقى و خواسته‌‏هایش برآورده شد، همه یاران و اصحابش قلّه‌‏هاى بلند تقرب به خدا را فتح نمودند و برکات کار آنها تا روز قیامت، شکوفا و زنده و پایدار است و آیه شریفه «مَثَلًا کَلِمَهً طَیِّبَهً کَشَجَرَهٍ طَیِّبَهٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ» در طول قرون و اعصار تا روز قیامت، تفسیر شد.
والسلام على الحسین وعلى اولاد الحسین وعلى اصحاب الحسین.
یا لیتنی کنت معکم فأفوز فوزاً عظیماً

عتبه‌بوس آستان ملک‌پاسبان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام، لطف الله صافی

پنجشنبه / 28 مرداد / 1400
در استقبال از ماه عزای حسین سلام الله علیه

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلّت بفنائک علیک منّی سلام الله ابداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

 

 هلال ماه محرّم ز نو هويدا شد
 بيا كه رايت سلطان عشق بر پا شد

گرفته دین خدا رونق از وجود حسین
بيا كه آيت فتح و ظفر هويدا شد

 درآ به مكتب حرّيت و فداكارى‏
 بيا كه دين ز قيام حسين احيا شد

 شعار باطل و شرك و فساد شد محكوم‏
 بيا كه جلوه توحيد، عالم آرا شد

 اگر كه حامى حقّى و يار قرآنى‏
 بيا كه پرچم دين و جهاد برپا شد

به ملك غيرت و جانبازى و اراده وعزم‏
 شهيد كرب و بلا قهرمان دنيا شد

 به دشت ماريه از همّت بلند حسين‏
 كتاب همت و ايمان و صبر معنا شد

 حسين عدل و شهامت، حسين آزادى‏
 فداى دين خدا در هجوم اعدا شد

 بزرگ‏تر سند افتخار انسان‌‏ها
 به خون پاك حسين شهيد امضا شد

 مرام نامه آزادى و حقوق بشر
 از آن مجاهده بى‏ نظير انشا شد

 در اين جهاد مقدّس، حسين شد پيروز
 يزيد ننگ بشر گشت و خوار و رسوا شد

 يزيد كيست؟ هرآن‏‌كس‌‏كه ضدآزادى است‏
 هر آن كه دشمن قرآن و آل طه شد

 فداى رهبر لب تشنه‏‌اى كه در ره دين‏
 غريب و بى‌‏كس و تنها به سوى هيجا شد

دريغ و درد كه در كربلا ز ظلم خسان‏
 جدا سر از تن پاك عزيز زهرا شد

 به زير سمّ ستوران فتاد جسم حسين‏
 خيام محترم اهل بيت يغما شد

 نگشت تابع ظالم كه ظلم را كوبيد
 اگر چه رنج و بلايش فزون ز احصا شد

 بنال «لطفى صافى» كه روز عاشورا
 ز خون پاك شهيدان چو عيد اضحى شد

 

کمترین بنده درگاه دوستان اهل بیت نبوّت سلام الله علیهم

لطف الله صافی

۲۴ ذی الحجة عید بزرگ و جاودانی مباهله
۲۴ ذی الحجة عید بزرگ و جاودانی مباهله
یادداشتی از آیت الله العظمی صافی گلپایگانی دام ظله الوارف

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله الذي جعلنا من المتمسکين بولاية اميرالمؤمنين و الائمة المعصومين عليهم‌السلام لاسيما مولانا بقية الله المهدي عجّل الله تعالى فرجه الشريف و رزقنا الفوز بلقائه.

 

با تبريک ایام مبارک ماه شریف ذی الحجة به خصوص گرامی‌داشت روز بزرگ وجاودانی مباهله، عيد معرّفی امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام به عنوان نفس نفیس پیغمبر گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم، اين چند کلمه را به حضور عزیزان تقدیم می‌دارم:

 

نصوص صريحه بر ولايت و خلافت بلافصل حضرت اميرالمؤمنين علی بن ابی طالب صلوات الله علیهما در قرآن کریم، بر دو بخش می‌باشد: نصوص جليّه و نصوص خفيّه.

نصوص جليّه قرآنيه، مثل آيه شريفه «إِنَّمَا وَلِيُّکُمُ اللهُ» و سائر آياتی که شماری از آنها را دانشمند بزرگ ابن بِطریق در کتاب شريف «خصائص الوحي المبين في مناقب اميرالمؤمنين عليه السلام»، با سندهاي معتبر از محدّثان و ارباب جوامع و صحاح و مسانيد عامه روايت نموده است.

 

و  نصوص خفیّه قرآنیه، که در کنار نصوص جليه، موقعيتی بسيار محکم دارند، و ولايت و خلافت بلافصل اميرالمؤمنين سلام الله علیه و سائر ائمه طاهرين سلام الله علیهم را اثبات می‌نمايند، آيات قرآنيه‌ای است که: با استفهام، همه را مخاطب قرار داده است، مثل «أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لاَ يَهِدِّي إِلا أَنْ يُهْدَى فَمَا لَکُمْ کَيْفَ تَحْکُمُونَ» و از اين آيات، به وضوح، از نظر اظهر مصاديق، بر حقّ‌بودن اميرالمؤمنين و اهل بیت صلوات الله علیهم‌ به امر خلافت و امامت و هدايت استفاده می‌شود.

 

یکی از نصوص جلیّه قرآنیه، آیه شریفه مباهله است. قال الله تعالی: «فَمَنْ حاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْد مَا جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوا نَدْعُ ابْناءَنَا وَ ابْناءَكُم وَ نِسَاءَنا وَ نِسَاءَكُمْ وَ انْفُسَنا وَ انْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّه عَلَي الْكاذِبينَ‏»؛‌ این آیه، از جمله آياتى است كه بر فضيلت و بلندى رتبه و مقام اهل بیت عصمت و طهارت صلوات الله علیهم، به اتّفاق مسلمانان، رسا و ناطق است.

 

شركت‏‌دادن على و حسن و حسين و فاطمه زهرا سلام الله عليهم اجمعین در مباهله كه به تعيين و دستور خداوند متعال بود، دليل بر آن است كه اين چهار نور مقدّس و عظیم، كه با پيامبر در مباهله حاضر شدند، شايسته‌‏ترين و گرامى‌‏ترين خلق در نزد خدا و عزيزترين اشخاص در نزد پيامبر رحمت بودند.

 

اين فضيلت بسیار با عظمتی براى این چهار نور مطهّر می‌باشد كه در چنين واقعه با اهميت و تاريخى، هم‌دوش و همراه پيامبر شوند و از ميان تمام امّت، از صغير و كبير و زن و مرد، فقط آنها را خداوند انتخاب نمايد.

 

آری، بیست و چهارم ذی الحجة که به عنوان روز بزرگ مباهله در تاریخ اسلام ثبت شده و سندی مهمّ بر حقّانیت اهل بیت سلام الله علیهم است، باید از آن مانند عید سعید غدیر، تجلیل شود و در این روز بزرگ، شیعیان و شیفتگان خاندان عصمت و طهارت علیهم‌السلام، مجالس و محافل باشکوهی برپا کنند و درباره این موضوع مهم، سخنرانان، نویسندگان و مادحان، بگویند و بنویسند و سخن‌سرائی نمایند.

در پايان، با عرض خاکساری و عجز و ناتواني از اظهار وجود در عرصه‌ای که عرض وجود در آن شأن اوليا و بزرگان و اعاظم است پوزش می‌طلبم؛ اميد است اين عرایض کمترین در بارگاه ملکوتی و ملائک‌پاسبان اهل بیت صلوات الله عليهم اجمعین به شرف قبول نايل شود.

 

چاکر آستان ملائک‌پاسبان اهل بیت عصمت و طهارت سلام الله علیهم

لطف الله صافی

معرّفی دو کتاب به مناسبت عید سعید غدیر از آثار حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله العالی
معرّفی دو کتاب به مناسبت عید سعید غدیر

 

 

کتاب (پرتوی از فضائل امیرالمومنین علی علیه السلام در حدیث) مشتمل بر ۱۱۰ حدیث از کتب اهل سنّت راجع به شخصیت عظیم امیرالمومنین علیه السلام و فضائل آن حضرت است.
کتاب (پیام غدیر) مشتمل بر مقالات، پیام‌ها و متن بیانات حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی درباره غدیر و فضائل حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام است.
می‌توانید دو کتاب فوق را از طریق لینک‌های زیر مطالعه نمایید.

پیام غدیر

پرتوی از فضائل امیرمؤمنان علی علیه السلام

دانلود کتاب پیام غدیر(pdf)

دانلود کتاب پرتوی از فضائل امیرمؤمنان علی علیه السلام

 

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - مناسبت‌ها