وریز وجوهات
بسمه تعالى در پى واقعه تاسف بار سيل در نقاط مختلف كشور ، حضرت ايت الله العظمى صافى مد ظله العالى ضمن اظهار همدردى باحادثه ديدگان عزيز ، اجازه فرمودند كه مومنين محترم مجاز به پرداخت از ثلث سهم مبارك امام عليه السلام به سيلزدگان تمامى مناطق،  ...
چهارشنبه: 1398/02/4 - (الأربعاء:18/شعبان/1440)

خديجه، بانوي ممتاز و خردمند اسلام
نوشتاري از آيت الله العظمي صافي گلپايگاني

اشاره: دهم ماه مبارك رمضان سال دهم بعثت، اُمُّ المؤمنين خديجه، بانوي مؤمنه و فداكار، پس از شصت و پنج سال عمر پر بركت رحلت كرد، و رسول خدا، او را به دست خويش، در حجون مكّه مكرّمه دفن كردند، و حزن و اندوه آن حضرت در مصيبت او به حدّي زياد شد كه آن سال را «عامُ الْحُزْن» نام نهادند. شخصيت حضرت خديجه عليها السلام، داراي ابعاد مختلف و والايي است كه پرداختن به هر يك از آن ابعاد مي تواند الگو و سرمشق بانوان مسلمان باشد و بانوي برتر را در ميان دارندگان صفات او جستجو كنند. آنچه در ذيل مي آيد نوشتاري از حضرت آيت الله العظمي صافي مدظله الوارف است كه به مناسبت وفات آن بانوي بزرگ اسلام نگاشته شده است:
***
او از جانب پدر، مادر و اجداد پدري و مادري از اصيل‌ترين خانواده‌هاي جزيرة العرب و صاحب شرافت و سيادت بود. او نمونه برجسته كمال و نبوغ و فهم و بينش بود كه همانند آن را در ميان مردان و زنان، كمتر مي‌توان يافت.

خداوند خواست كه او بانوي بي‌همتاي حرم نبوّت و مادرِ يازده اختر برج امامت و ولايت، در عقل، ادب، حكمت، بصيرت و معرفت، نابغه و ممتاز باشد.
آري! او خديجه بود؛ طاهره و سيّده نساء قريش و در اسلام، يكي از چهار بانويي كه بر همه بانوان بهشت فضيلت و برتري دارند. او براي رسول خدا صلّي الله عليه وآله نعمتي بزرگ و رحمتي از رحمات واسعه خداوند متعال بود.
براي مردي كه در اجتماع، به فعاليّت‌هاي بزرگ مشغول بوده و مقاصد عظيم داشته باشد، بهترين آرامش‌دهنده قلب و روح و نگهبان پايداري و استقامت، همسري هوشيار، خردمند، مهربان و دلسوز است.
اگر مردي در خارج از خانه با دشمنان، گرم پيكار گشته و به حمله‌هاي وحشيانه، استهزاء، سرزنش و اذيّت و آزار مردم گرفتار گردد و در منزل نيز با همسري نادان و بدخو و ترسو، ضعيف و شماتتگر روبرو شود كه او را از كار و هدف وي و پيمودن راهي كه مدّ نظر اوست باز دارد و او را سرزنش كند و به ترك دعوا و تسليم‌شدن به دشمنان وادار نمايد، از اينكه هر روز شوهرش مورد شتم و استهزاي جاهلان قرار مي‌گيرد، خسته و ناخوشايند باشد، و در پي حلّ مشكلات همسر خويش برنيايد، بي شك مشكلات و دشواري هاي آن مرد، دو چندان خواهد شد.
بدون ترديد چنين مردي همواره بر مشكلات و دشواري‌هايش افزوده خواهد شد؛ چرا كه نه تنها همسر وي او را در حلّ مشكلات ياري ننموده است، بلكه با اعمال و رفتار غير منطقي خود از قبيل سرزنش و اعتراض، آن مشكلات را صد چندان كرده است.
پيامبر اسلام صلّي الله عليه وآله آورنده بزرگ‌ترين رسالت آسماني، از طرف خدا مأمور بود كه با خرافات و مظاهر شرك و بت‌پرستي و ستمگري و محروميت توده‌هاي ضعيف و فقر و جهل و ناداني، فساد و فحشا و آنچه رذايل بود، مبارزه با گردن‌كشان، مشركان و بت‌پرستانِ متعصّب، رؤساي قبايل و سران استثمار، با عادات و اديان باطل و تعصّبات كوركورانه جهاد كند.
مشركان نيز، همه توان و قدرت خويش را براي مبارزه با اهداف آن حضرت بسيج كردند و تا آنجا كه مي‌توانستند او و چند تن از يارانش را اذيّت كردند.
با وجود اين همه دشمن و موانع و مشكلات، اگر در ميان همه اين دشمنان، پيامبر صلّي الله عليه وآله وسلّم  هر روز وقتي به خانه مي‌آمد، با چهره گرفته و معترض همسرش، آن هم همسري كه سيّده زنان قريش و داراي آن شخصيّت و صاحب آن همه ثروت و مكنت بود، روبرو مي‌شد كه از راه دلسوزي و ترحّم و يا اعتراض، از او مي‌خواست تا از دعوت خويش دست بردارد و خود را مورد اين همه اهانت و استهزاء قرار ندهد، در چه وضع عجيب و دشواري قرار مي‌گرفت؟!
امّا لطف خدا دريچه‌هاي قلب خديجه را چنان به سوي درك حقّانيّت دعوت اسلام باز كرد و آن چنان دلش را نوراني و سرشار از معرفت و حكمت گردانيده بود كه هرگز پيامبر صلّي الله عليه وآله با چنان منظره اسفناك، در داخل خانه روبرو نشد.
آري! خديجه نخستين زني بود كه دين اسلام را پذيرفت و با پيامبر صلّي الله عليه وآله نماز خواند و جز علي بن ابي طالب، كسي از بندگان خدا سابقه اسلام او را ندارد.
پيامبر صلّي الله عليه وآله هم هيچگاه خديجه را بعد از وفاتش فراموش نكرده و از اخلاق و صفات او ياد مي‌فرمود؛ به كساني كه با او آشنا و دوست بودند، احسان و لطف مي‌كرد. «عايشه» مي گويد: «بر احدي از زن‌هاي پيامبر صلّي الله عليه وآله آن قدر غيرت نورزيدم كه بر خديجه غيرت ورزيدم. براي اينكه پيامبر صلّي الله عليه وآله وسلّم  بسيار از او ياد مي‌فرمود و اگر گوسفندي ذبح مي‌شد، از آن براي دوستان خديجه مي‌فرستاد»(1)
و نيز از «عايشه» روايت شده است كه: «رسول خدا صلّي الله عليه وآله از خانه بيرون نمي‌رفت، مگر آن كه خديجه را ياد مي كرد و بر او به خوبي و نيكي مدح و ثنا مي‌فرمود.
روزي از روزها غيرت مرا گرفت، گفتم: او پير زني بيش نبود و خدا بهتر از او را به شما عوض داده است.
پيامبر صلّي الله عليه وآله غضبناك شد، به طوري كه موي جلوي سرش از خشم تكان مي‌خورد؛ سپس فرمود: «نه، به خدا، بهتر از او را خدا به من عوض نداده، ايمان آورد به من، وقتي مردم، كافر گرديدند و تصديق كرد مرا، هنگامي كه مردم مرا تكذيب مي كردند و در اموال خود با من مواسات كرد، وقتي مردم مرا محروم ساختند و خدا از او فرزنداني روزي من كرد و از زنان ديگر محروم فرمود».(2)
«انس بن مالك» روايت كرده كه رسول خدا صلّي الله عليه وآله فرمود: «بهترين زنان عالم مريم بنتِ عمران و آسيه بنت مزاحم و خديجه بنت خُوَيْلِد و فاطمه بنت محمّد صلّي الله عليه وآله هستند».(3)
در «صحيحين» از عايشه روايت شده كه: «پيامبر صلّي الله عليه وآله خديجه را به خانه‌اي در بهشت بشارت داد كه در آن سر و صداي بلند و رنج و زحمت نيست».(4)
آري! خديجه داراي همه فضايل و مكارم اخلاقي بود كه بانوان مسلمان بايد او را الگو و سر مشق خود قرار دهند و ويژگي هاي بانوي برتر اسلامي را در او جستجو نمايند و السلام عليها و علي بعلها و بنتها و صهرها و اولادها الائمة المعصومين الطاهرين.

پي نوشت ها:
1. اسدالغابه، ج 5، ص 436 و كتب ديگر.
2. همان.
3. اسدالغابه، ج 5، ص 437 ـ الاستيعاب، بهامش الاصابة، ج 4، ص 284 و 285.
4. الاصابة، ج 4، ص 282 ـ اسدالغابة ، ج 5، ص 438 و نظر اين حديث در تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 26 ذكر شده است.
 

يكشنبه / 15 تير / 1393
ابوطالب، قبله قبيله
نوشتاري از آيت الله العظمي صافي به مناسبت هفتم ماه رمضان روز وفات حضرت ابوطالب عليه السلام

او سيّد بطحا، رئيس مكّه و قبله قبيله بود؛ جميع فضايل اخلاقي را دارا بود و همه به او احترام مي‌گذاشتند و شخصيّت و مكارم اخلاقش را مي‌ستودند؛ «عَلَيْهِ بَهَاءُ الْمُلُوكِ وَ وَقَارُ الْحُكَمَاءِ؛ در رخساره او ظرافت پادشاهان و وقار حكيمان ديده مي‌شد.»
آري! او كسي نبود جز ابوطالب پدر بزرگوار اميرالمؤمنين علي عليه السلام. كسي كه حكيم معروف عرب «اكتم بن صيفي» وقتي از او پرسيدند: «حكمت و رياست و حُكم و سيادت را از كه آموختي؟» گفت: «از حَليف علم و ادب، سيّد عجم و عرب، ابوطالب بن عبد المطلب.»
هيچ خانواده‌اي به اندازه خاندان ابوطالب، به اسلام و پيامبر اسلام صلّي الله عليه وآله خدمت نكرده و خدمات هيچ كس به اندازه خدمات آنان براي دين اسلام سودمند و با ارزش نبوده است.
هنگامي كه همگان، پيامبر صلّي الله عليه وآله را تنها گذاشته بودند و دفع خطر از اسلام و جان پيامبر فقط با فداكاري و ايثار جان ميسّر بود، اين خانواده در دشواري‌ها و سختي‌ها، پيامبر گرامي اسلام را چنان ياري دادند كه بهتر از آن براي كسي مقدور نبود.
خانواده‌اي كه سال‌ها پيامبر صلّي الله عليه وآله عضو آن بود و محيط آرام و سرشار از صفا و وفا، تقوا و فضيلت، شرافت و صداقت و امانت آن، پيامبر صلّي الله عليه وآله را در بر گرفته بود.

آري، حقّ ابي طالب و همسر محترمه‌اش ـ فاطمه ـ سوّمين بانوي اسلام و فرزند مجاهد و مهاجرش «جعفر طيّار» و ديگر فرزند عزيز و گرامي وي، يگانه قهرمان غزوات و فاتح بزرگ و سردار نامي اسلام، به دين اسلام از هر كس بيشتر است.
در تاريخ ياران پيامبر صلّي الله عليه وآله كسي را جز ابوطالب نمي‌شناسيم كه مدّت چهل و دو سال به آن حضرت در خلوت و جلوت (ميان جمع) و داخل منزل و خارج، خدمت كرده باشد و در عين حال، بهترين يار و حامي او باشد؛ به خصوص بعد از بعثت، ابوطالب با ثبات و استقامت بي‌نظير از پيامبر صلّي الله عليه وآله پشتيباني كرد و او را ياري رساند.
اگر ابوطالب از آن حضرت حمايت نمي‌كرد و او را تنها مي‌گذارد، يا العياذ بالله چون ديگران به مخالفت با آن حضرت برمي‌خاست و رسالتش را تكذيب مي‌كرد و استهزا و مسخره مي‌نمود، به طور يقين، دين اسلام در آغاز كار اگر با شكست رو به رو نمي‌شد، حداقل تا مدّتي از حركت و پيشروي باز مي‌ماند.
همان‌طور كه اگر در جنگ خندق، حضرت علي عليه السّلام فرزند ابوطالب به ميدان نمي رفت و با «عمربن عبدود» آن پهلوان و رزمنده و دلاور مشهور پيكار نمي كرد و او را از سر راه مسلمانان بر نمي داشت، پيش بيني آينده اسلام براي ما دشوار بود.
در صورتي كه ابوطالب از همان ابتدا دست از حمايت پيامبر صلّي الله عليه وآله بر مي‌داشت و او را به دشمنان واگذار مي‌كرد و يا در مقابل او مخالفت و عداوت پيشه مي‌نمود، پيش بيني سرنوشت اسلام بعيد مي نمود و حداقل در اين صورت، مشكلات و موانع پيشرفت دين خدا و مصايب پيامبر صلّي الله عليه وآله صد چندان شده و پيامبر عزيز خدا صلّي الله عليه وآله گرفتار رنج ها و فشارهاي بسيار شديدتري مي گشت.
به شهادت تاريخ، حمايت ابي طالب، راه را براي پيشرفت آيين جديد باز كرد و مي‌توان گفت: تأثير حمايت او نه تنها از نصرت دين پيامبر صلّي الله عليه وآله توسّط شهداي بدر و احد و حتّي برادرش حمزه عليهما السّلام كمتر نيست بلكه با دقّت و تأمّل در تاريخ در مي‌يابيم كه حمايت ابوطالب از جانبازي و فداكاري آنان در حفظ دين مؤثّرتر بوده است.
دشمنان دين جديد، از حمايت‌هايي كه توسّط ابي طالب از پيامبر صلّي الله عليه وآله صورت مي‌گرفت، بيم داشتند و ابوطالب را يگانه مانع بزرگ اجراي نقشه‌هاي ضدّ اسلامي خود مي‌ديدند.
ابوطالب و خاندانش، همه چيز محمّد صلّي الله عليه وآله بودند؛ خودش كه از مؤمنين واقعي و حامي و نگهبان محمّد صلّي الله عليه وآله بود؛ زن و دخترش «امّ هاني» و فرزندان وي علي و جعفر، يار و سرباز و مدافع محمّد صلّي الله عليه وآله وسلّم بودند.
«اِبن ابي الحديد» مي گويد: «در امالي ابي جعفر محمّد بن حبيب خوانده‌ام كه: وقتي ابوطالب پيامبر صلّي الله عليه وآله را مي‌ديد، احياناً مي‌گريست و مي‌گفت: زماني كه او را مي‌بينم به ياد برادرم عبدالله مي‌افتم كه برادر پدري و مادري من بود»  و نيز «ابن ابي الحديد» نقل مي‌كند كه: ابوطالب بسياري اوقات از اينكه خوابگاه پيامبر صلّي الله عليه وآله مشخّص باشد بيمناك بود و شبانگاه آن حضرت را از خوابگاهش بر مي‌داشت و پسر عزيز خود علي عليه السّلام را در بستر او مي‌خوابانيد (او را فدايي پيامبر صلّي الله عليه وآله قرار مي‌داد).
و به طور خلاصه بايد گفت كه علاقه و محبّت ابي طالب به پيامبر صلّي الله عليه وآله بيش از حدّ توصيف بوده، تا آنجا كه او را از فرزندان خود عزيزتر و گرامي‌تر مي داشت. قصيده «لاميه» آن حضرت كه به نقل از «ابن ابي الحديد» در «اِشتهار»، مانند قصيده «قفانبكي» است، از ثبات و استقامت او در حمايت از پيامبر صلّي الله عليه وآله و علاقه و حبّ او به آن حضرت، و آمادگي براي انجام هر گونه فداكاري، در راه حمايت از ايشان حكايت دارد.
چنانچه «ابن ابي الحديد» در اشعار خود سروده، مي‌توان گفت: اگر ابوطالب و فرزندش علي عليه السّلام نبودند، دين برپا نمي‌شد.
ابوطالب در مكّه و علي عليه السّلام در يثرب، پيامبر صلّي الله عليه وآله را ياري رساندند. ابوطالب در آغاز از پيامبر صلّي الله عليه وآله حمايت كرد و كفالت ايشان را بر عهده گرفت و علي عليه السّلام كاري را كه ابوطالب در ياري دين خدا شروع كرد به پايان رساند؛ پس عجب نيست كه پيامبر صلّي الله عليه وآله در مرگ او، آن همه محزون و اندوهناك گرديد.
فقدان وي، جبهه مسلمانان را شكسته و بي پناه كرد و در نهايت يكي از علل لزوم هجرت، همين مرگ او بود، زيرا با مرگ او مسلمانان و شخص پيامبر صلّي الله عليه وآله، يگانه حامي خويش را از دست دادند و دشمنان در برابر آن ها جسور و گستاخ گرديدند.
ابوطالب عليه السلام همان بزرگمرد ارجمندي كه از اجتماع قريش و نقشه ها و تهديدات و قطع روابط و آزار و اذيّت ايشان بيم نداشت و تا زنده بود، با خلوص نيّت، از پيامبر اسلام صلّي الله عليه و آله حمايت كرد و سروده است كه:
«والله لَنْ يَصِلُوا اِلَيْكَ بِجَمْعِهِم حَتّي أُوْسَدَ فِي التُّرابِ دَفيناً* فَاصدع بأَمْرِكَ ما عَلَيْكَ عضاصة وَ اَبشِرْ وَ قَرَّ بذاكَ مِنْك عُيُوناً* وَعَرَضْتَ ديناً قَدْ عَلِمْتُ بِاَنَّه مِنْ خَيْرِ اَدْيانِ الْبرِيَّةِ ديناً»
با اين مضمون كه: به خدا قسم هرگز با همه قوايشان به تو نمي رسند؛ حتّي اگر با شتاب و پنهان روند. پس دينت را منتشر كن كه ترسي بر تو نيست؛ و تو را مژده مي دهم و از اين نكته چشمت روشن باد كه ديني را آوردي كه مي دانم آن دين، بهترين اديان براي بشر مي باشد.
و همچنين از حضرت باقر عليه السلام روايت شده است كه «اگر ايمان ابي طالب را در يك كفه ترازو و ايمان اين خلق را در كفه ديگر گذارند، ايمان او سنگين تر خواهد بود.»
آري! مقام آن حضرت چنان رفيع بود كه پيامبر صلّي الله عليه وآله در روز رحلت آن حضرت - هفتم ماه مبارك رمضان بنا به نقل شيخ مفيد قدس سره در «مسار الشيعة»- در مصيبتش گريان شد و بسيار اندوهناك گرديد و جبين راست او را چهار مرتبه مسح فرمود و جبين چپش را سه مرتبه مسح كرد؛ سپس فرمود: اي عمّ! در صغيري پرورشم دادي و در يتيمي كفالتم نمودي و در كبيري ياري ام كردي؛ خدا به تو در برابر ياري من پاداش نيكو دهد. پيامبر پيشاپيش جنازه او مي رفت و مي فرمود: صله رحم كردي و جزاي نيكو گرفتي.
به طور قطع، بر همه امّت اسلام لازم و واجب است كه قدر خاندان ابي طالب را بدانند و خدمات و رنج و مصايب آنان را در ياري پيامبر صلّي الله عليه وآله، نصرت دين و اعتلاي كلمه توحيد فراموش ننمايند.

ارزش والاي ايمان به حضرت مهدي عليه السلام (نوشتاري از حضرت آيت الله العظمي صافي به مناسبت شعبان المعظم 1433)

 

بسم الله الرحمن الرحيم

قال الله تعالى:  ذلِكَ الكِتابُ لَا رَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقينَ الَّذِينَ يُؤمِنُونَ بِالْغَيْبِ

اعتقاد به عالم غيب در به‌وجود آمدن اديان الهي و ايمان به انبياء، و تحقق هويّت خداباوري، اصل و اساسي است كه بدون آن هر انديشه و باوري كفر و الحاد است.

ايمان به جهان غيب و عالم غير محسوسِ به حواس ظاهره، مثل بهشت و جهنم و حور و غلمان و ملائكه، و ايمان به عرش و كرسي، و براي ما ايمان به انبياء گذشته، و ايمان به ائمه طاهرين عليهم السلام - كه فعلاً در اين جهان حضور جسماني ندارند- و ايمان به اخبار قرآن و حضرت رسول و ائمه طاهرين عليهم السلام از مغيبات و وقايع آينده، و ايمان به حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف - كه اگرچه در همين عالم حضور جسماني دارند و مردم از ايشان غايب نيستند ولي تا يوم ظهور از مردم عموماً مگر برخي خواص غايب مي‌باشند- همه در تحت جمله شريفه«يُؤمِنُونَ بِالْغَيْبِ» قرار دارند، و ايمان به آنها، ايمان به غيب است.

از جمله رواياتي كه بر فضيلت ايمان به انبياء گذشته و معجزات آنها، و ايمان به پيغمبر اكرم صلي الله عليه، و ائمه طاهرين تا امام يازدهم عليهم السلام دلالت دارد، روايت ذيل است كه از طرق اهل سنت و در تفاسير ايشان از سنن دارمي روايت شده است:

روايت اين است كه حرث بن قيس كه از تابعين است و به ديدار حضرت رسول خدا صلي الله عليه و آله تشرف نيافته بود، به عبدالله بن مسعود كه از اصحاب است گفت: عند الله نحتسب ما سبقتمونا اليه من رؤية رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم؛ما از خداوند محروميت از اين فضيلتي را كه بر ما به آن پيشي گرفتيد، و به ديدار رسول خدا صلي الله عليه و آله مشرف شديد طلب اجر و جبران داريم.

ابن مسعود گفت: عند الله نحتسب ايمانكم بمحمد صلي الله عليه و آله و لم تروه.إنّ امر محمد صلي الله عليه و آله و سلم كان بيّناً لمن رآه، و الذي لا اله الّا هو ما من احد افضل من ايمان بغيب؛ يعني ما هم از خدا طلب اجر و جبران مي‌كنيم از جهت محروميت از فيض ايمان به غيب، يعني ايمان به پيغمبر صلي الله عليه و آله كه شما بر آن هستيد و آن حضرت را نديده‌ايد. سوگند به خدايي كه غير از او خدايي نيست احدي فاضل‌تر از آن‌كه ايمان به غيب دارد نيست.

بر حسب اين روايت، در حال حاضر ايمان به انبياء گذشته و حضرت خاتم الانبياء صلي الله عليه و آله، و اميرالمؤمنين و ائمه عليهم السلام تا حضرت امام حسن عسكري عليه السلام ايمان به غيب است، چنان‌كه ايمان به حضرت ولي‌عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف نيز ايمان به غيب است، و از ثواب همه اين ايمان‌ها بهره‌منديم كه در رأس آنها ايمان به خداوند متعال است كه اگرچه عالم و ماسوي و همه كائنات، آيات جمال و جلال الهي هستند و به ذكرش هر چه بيني در خروش است و چيزي و ذرّه‌اي از او غايب نيست، امّا او به ذات و حقيقت صفات از همه حتي انبياء غايب است «لاتدركه الأبصار و هو يدرك الأبصار» و «لا تراه العيون بمشاهدة العيان و لكن تدركه القلوب بحقيقة الايمان» به صفات سلبيه بيشتر معروف است تا به صفات ثبوتيه كه «ليس كمثله شيء». بنابراين مصداق اتم و اكمل ايمان به غيب، ايمان به خداوند متعال است.

ايمان به وجود حضرت بقية الله ارواح العالمين له الفداء و عصر غيبت، ويژگي‌ها و فضائل خاصي دارد، و مؤمن به غيب در اين عصر، هم ايمانش به انبيا و ائمه گذشته ايمان به غيب است، و هم ايمانش به امام حيّ صاحب زمان ايمان به غيب است.

ايمان گذشتگانِ از اين امت هم از زماني كه پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم بشارت به ظهور مهدي از اولاد فاطمه عليها السلام مي داد ايمان به غيب است كه از غير شيعه به اجمال و از شيعه به تفصيل است. همه ايمان به غيب است، ايمان به ناديده است، و همه داخل در ايمان به غيب و ايمان به خدا و صدق حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم است.

بايد مؤمنين قدر اين مرتبه را بدانند كه مثل ابن مسعود آن صحابي معروف آرزومند آن بوده و محروميت از آن را فقداني مي‌داند كه اجر آن را از خدا مي‌خواهد، و بر خود ببالند كه خدا در بيان اوصاف متقين پيش از همه، اوصاف جليله متقين ايمان به غيب را بيان مي‌فرمايد.

فرق ايمان به غيب در عصر غيبت با اعصار ديگر اين است كه مؤمنين تخليص و تمحيص مي‌شوند؛ امتحانات شديد برايشان جلو مي‌آيد كه بسياري در اين امتحانات ساقط مي‌شوند. زن‌ها، مردها، جوان‌ها و حكّام و مسئولين حتي علماء همه امتحانات خاص دارند.

از جهت ظهور بدعت‌ها، از جهت اصرار بر ملاهي و مناهي و ترويج منكرات و ترك امر به معروف، و نفي سنت‌ها مسائلي پيش مي‌آيد كه فتنه و فساد و اعراض از حقّ ظاهر و بلكه مورد افتخار و اعطاء جوائز مي‌شود؛ اموري كه بعض مظاهر آنها در معرض ديد همگان است، و جز كساني كه إمتحن الله تعالي قلوبهم بالايمان كسي باقي نمي‌ماند.

لقمه و مال حلال اگر ناياب نباشد كمياب مي‌شود. قوانين و سنّت‌هاي اسلامي حتي به اسم اسلام متروك مي‌گردد، و خلاصه بر طبق اين روايت كه از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام است: «أَيُّهَا النَّاسُ سَيَأْتِي عَلَيْكُمْ زَمَانٌ يُكْفَأُ فِيهِ الْإِسْلَامُ كَمَا يُكْفَأُ الْإِنَاءُ بِمَا فِيهِ»؛ اسلام دگرگون مي‌شود، يعني واژگون مي‌گردد چنان كه ظرف به آنچه در آن است واژگون مي‌شود.

در اين شرائط و وظائف دشوار و مسئوليت‌هاي سنگين، افراد شجاع و دلسوز و با ايمان بايد به ياري اسلام بشتابند، و امر به معروف و نهي از منكر نمايند.  برنامه‌ها و روش‌هاي غير اسلامي را محكوم و به مردم معرفي نمايند، و بر حفظ هويت اسلامي پافشاري كنند و فداكاري نمايند.

قال الله تعالي: «إِنْ تَنْصُرُوا اللهَ يَنْصُرْكُمْ» و قال سبحانه «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون‏».

 

به مناسبت سالروز رحلت آيت الله العظمي آقاي بروجردي اعلي الله مقامه:
چرا اين مرد بزرگ هنوز هم محبوب دل‌هاست؟
گفتاري از آيت الله العظمي صافي درباره استاد اعظم آیت الله العظمی بروجردی

«يك قدم براي رسيدن به اين مقام برنداشتم»

سيزده شوال، سالروز رحلت مرحوم استاد اعظم حضرت آيت الله العظمي بروجردي اعلي الله مقامه زعيم بزرگ شيعه است كه در عصر خود، نمونه‌ي ممتاز و آسماني، از رجال ايمان و خداپرستي و خداخواهي و وجودش سرشار از عقيده و توحيد بود .
اين فقيه عالي مقام، در اخلاق كريمه و بزرگي و بزرگواري، - به حق- يادگاري از جدّ بزرگوارش سبط اكبر عليه‌السلام بود.
جهات عظمت شخصيت، در وجود ايشان جمع شده بود؛ بزرگ‌ترين آنها بيم از خدا و حساب روز جزا بود؛ با تمام وجود، خدا را باور و به قيامت اعتقاد داشت. دنياطلبي و رياست‌خواهي در او ديده نمي‌شد.

او خود مي‌فرمود - و در صداقت و راستگويي او شكي نبود-: من يك قدم براي اين مقام، يعني مرجعيت و رياست برنداشتم.
صفاتي كه اميرالمؤمنين عليه‌السلام براي همام از متقين برشمرد در او لمس مي‌شد:
«فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ»

در صرف بيت المال دقّت فراواني داشت و مي‌شود گفت: حتي ديناري به كسي براي غير خدا نپرداخته بود.

شخصاً و براي حوائج شخصي خود، مثل لباس و بلكه غذا از سهم مبارك و بيت المال استفاده نمي‌كرد. خانه و اندرون بيت او ساده و بي‌پيرايه و به فرش‌هاي كهنه كه شايد از گذشته به او ارث رسيده بود مفروش بود. به بزرگان گذشته و معاصر احترام مي‌كرد. در اظهار حق و ابطال باطل، مسامحه و مجامله نمي‌نمود و رعايت امور و حقوقي كه رعايت آنها از مستحبات و مكارم اخلاق و آداب بود كمال اهتمام را داشت.
هر كس قدمي در راه خدا برداشته بود و مصدر خدمتي به دين و مذهب شده بود، نزد او احترام خاص داشت.
ياد دارم زماني به پدر بزرگوارم فرمود: من يك شب هم شما را فراموش نمي‌كنم.
در امر ترويج دين و دفاع از حدود و ثغور اسلام و مذهب، آنچه را در توان داشت انجام مي‌داد. غم و غصه‌اي اگر برايش بود، همان فكر و انديشه‌ي مسائل اسلامي بود.
در موقعيت علمي چنان بود كه هر دانشمند و عالم و استادي به محضر او مي‌رسيد، شيفته‌ي او مي‌شد. در مسائل علمي و اطلاع از آراء علماء مذاهب و فرق اسلامي، متبحرتر از خود آنها بود.
مثل اينكه «كتاب خلاف» شيخ، صفحه به صفحه‌اش پيش رويش حاضر باشد، سخن مي‌گفت و بر علم رجال و اسناد حديث تسلط و آگاهي خارق العاده داشت
دانشمند معروف شيخ باقوري وزير اوقاف مصر، در اثر يك ملاقات، چنان مجذوب او شد كه همه‌ي تذكرات ايشان را به سمع اجابت شنيد و در ضمن نامه‌اي كه از آنجا به عرض ايشان رساند، وعده انجام همه را داد و عبارتش نسبت به آن وعده‌ها اين بود كه «لايزال يخلد في كياني».
مرحوم علامه شيخ محمد تقي قمي مي‌گفت: آنگاه كه نامه حضرت آقا را به شيخ محمد سليم تسليم ‌كردم، بر‌خاست و ‌ايستاد و نامه را ‌گرفت و ‌بوسيد و نيز شيخ محمد شلتوت، صاحب آن فتواي تاريخي هم برمي‌خاست و به احترام مي‌ايستاد و نامه را دريافت مي‌كرد.
بي‌شك در عصر ايشان، در بين همه علماي فِرَق، كسي اعلم از ايشان در فقه فِرَق نبود. آن بزرگوار در حفظ حدود مكتب اهل بيت عليهم‌السلام در برابر همين اشخاص كه به او كمال احترام را اظهار مي‌كردند از حقي و موضعي تنازل نمي‌كرد؛ چنان‌كه وقتي شيخ شلتوت در تفسيري كه مي‌نوشت در تفسير آيه‌ي «وأن تستقسموا بالأزلام» سخن نابجايي گفته بود، در مقام ردّ بر او، به اينجانب امر فرمود تا جواب كافي و شافي طي رساله «حول الاستقسام بالازلام» نگاشتم و براي او ارسال كردند.
از سوي ديگر مثل جورج جرداق دانشمند مسيحي، نويسنده كتاب «الامام علي صوت العدالة الانسانية»، كتابش را طي نامه‌اي بسيار بليغ و پرمحتوا به ايشان اهدا نمود.
13شوال، سالروز رحلت چنين شخصي است كه عظمت‌هاي وجودي‌اش همه افتخارآفرين بود و اسوه‌اي ستودني براي علما و شيعيان.
در تشرع و تعبد تام و التزام به احكام و عبادت و دعا و محاسبه نفس و توجه به خدا و استغفار و توبه و تعظيم شعائر و سنت‌ها، از جمله سوگواري و مراسم عزاداري حسيني عليه السلام و عاشورا، در همه مَثَل و نمونه بود. بايد اين روز و اين شخصيت و تاريخ حياتش، هميشه زنده نگه داشته شود و براي همه سرمشق باشد.
و اين مقاله را با سخن يكي از بزرگ‌ترين علماي مصر كه در ارتحال ايشان نوشته بود به پايان مي‌رسانم:
اغدق الله علي جدثه الطاهر من سحائب رحمته و حشره في زمرة جده سيد المرسلين .
و السلام عليه يوم ولد و يوم مات و يوم يبعث حياً.
لطف الله صافي/13شوال المكرم1432

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - مناسبت‌ها