وریز وجوهات
در دیدار وزیر صنعت، معدن و تجارت مطرح شد: بیانات مهمّ آیة الله العظمی صافی گلپایگانی درباره لزوم ارتباط با جهان با حفظ عزّت و مصالح؛ اظهار تأسّف از اختلاس‌ها و دزدی‌ها از بیت المال و ابراز خرسندی از سفر هیئت ایرانی به عراق صبح امروز 7 رجب المرجب...
سه شنبه: 1398/01/6 - (الثلاثاء:19/رجب/1440)

«بهار خزان» ويژه‌نامه شهادت امّ ابيها حضرت زهرا سلام الله عليها
«بهار خزان» ويژه‌نامه شهادت امّ ابيها حضرت زهرا سلام الله عليها

«السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ‏ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ بِهِ صَابِرَةً»
اي بانويي كه خداوند عالميان تو را بر امتحان‌ دشوار خويش صابر يافت! اي دخت گرامي پيمبر!

سلام و درود خدا بر صبر تو،

سلام و درود خدا بر ايمان تو؛ كه پدر گرامي‌ات فرمود:
« إِنَّ ابْنَتِي فَاطِمَةَ مَلَأَ اللهُ قَلْبَهَا وَ جَوَارِحَهَا إِيمَاناً وَ يَقِيناً »
همانا خداوند قلب و اعضاي دخترم فاطمه را از ايمان و يقين آكنده ساخته است.

پايگاه اطلاع‌رساني دفتر حضرت آيت الله العظمي صافي مدظله العالي به مناسبت شهادت حضرت زهرا عليها السلام، ويژه‌نامه «بهار خزان» را تقديم محبان آن حضرت مي‌نمايد به اميد آن كه مرضيّ حضرت حق باشد:

* شرح سيلي (سروده معظم له به مناسبت شهادت حضرت زهرا عليهاالسلام)
* فاطميه، پيروزي حق بر باطل (نوشتاري از معظم له پيرامون گراميداشت فاطميه)
* فاطمه كيست؟ (نوشتاري از معظم له پيرامون شخصيت حضرت فاطمه عليهاالسلام)

 

 

 

شرح سيلي
اي دخـــت گــرامـي پـيمبر * اي سرّ رســول در تو  مـضمر
در بـيت شريف وحي، خاتـون * بــر چــرخ رفــيع مَجد اختر
اي شبه نبي به خلق و اوصاف  * اي نــور مـجسّــم مــصــوّر
اي خـــادم خــانه‌ي تـو حوّا * و اي حاجــب درگه تو هاجـر
در طــورِ لــقا يــگانـه بانو * در مُـلك وجود زيــب و زيـور
بــا شــير خــدا عـليّ عالي * هـم‌ سـنگر و هم پيام و همســر
مانند تو زن جهان‌ ‌نديده‌‌است  * غــمـخوار و نـگاهبانِ شـوهــر
اي عــين كمال و جان بينش * اي ‌شخص‌ شخيـص عصمت ‌و فرّ
بـر رفـعت قدر تو گواه است * بــيت و حجــر و مقــام و مشعر
اي ســيّــده زنــان عــالـم *اي بــضــعه حــضــرت پيمــبر
تـو اصلي و ديگران همه فرع * تــو جـاني‌ وديــگران چـو پيكر
در مُـــلــك وَلا ولــيّـة الله* بـر نــخلِ وجـــود احمـــدي بَر
قــرآن بــه فـضيلت تو نازل* بـــرهان تــو مـــحكم و مقــرّر
روي تــو جــمال كــبريايي* كـــوي تـــو رواق قُـــرب داور
از جوي تو شبنمي است زمزم* و از بحــر تو شعبــه‌اي ‌است ‌كوثر
زآن خـطبه آتشين كه پيـچيد * در ارض و سـمــا بســـان ‌تـنـدر
مـحكوم شد آن نظام و گرديد* حــق روشن و غــالب و مظـــفّر
مـن عاجزم از بــيان وصفت * تـــو بحري و مـــن ز قطره كمتر
اي امّ مــحـامـد و مـعــالي * اي از تــو مــشام جـــان معـطّر
بــا اين ‌همه عزّ و رفعت شأن* بـا آن همـــه فخر بي حــد و مرّ
از ظــلـم مــنافـقين امّــت* شــد قــــلـب مـنــير تـو مكدّر
آن را كــه نـمـــود حــقّ مقدّم* كـــردند مــعانــدان مـؤخّر
بردند فــدك ‌به ‌غصب و بسـتند * بــر بــاب تو گفته ‌‌اي مـزوّر
افســوس شكست دشمــن ‌دين‌ * پـهلوي تو را بــه ضربـت در
بـــازوي تـو را به تــازيـــانه * زد قــنفذ مــــلحد سـتـمگر
از سيلــي و شـرح آن نگـــويم* كــافتد بـه دل از بيــانش آذر
در مــاتــم مـحســن شهيـدت * مايــيم به ســوگ و ناله اندر
بر لــطفي صافــي از ســر لطف* بنگـــر كه بُوَد پريش و مضطر
بس فخــر از آن كنـــد ‌كه دارد * بر سـر ز سـتــايش تـو افسر

 

 

فاطميه، پيروزي حق بر باطل (نوشتاري از معظم له پيرامون گراميداشت فاطميه)

بسم الله الرحمن الرحيم
در مقام بيان عظمت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها و بركات وجودي آن بزرگواران چه مي‌توان گفت و از كجا بايد شروع كرد؟ فاطمه عليهاالسلام از اهل بيتي است كه خداوند متعال، عالم را به واسطه وجود ايشان خلق فرموده است، آنجا كه رسول خدا صلوات الله عليه وآله فرمود:
«لَوْ لَا نَحْنُ مَا خَلَقَ‏ اللهُ‏ آدَمَ‏ وَ لَا حَوَّاءَ وَ لَا الْجَنَّةَ وَ لَا النَّارَ وَ لَا السَّمَاءَ وَ لَا الْأَرْض»(1)
و يا حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در آن مرقومه‌اي كه به معاويه مرقوم نمودند مي‌فرمايد:
«فَإِنَّا صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ النَّاسُ‏ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا»(2)
اين عبارت، از نظر معنا خيلي مهم است. بعضي مي‌خواهند بگويند كه معناي اين روايت اين است كه مردم تربيت‌شده يا پرورش‌يافته مكتب ما هستند، ولي هيچ مانعي ندارد كه به اين معنا باشد كه هدف غايي از خلقت، وجود محمد و آل محمد عليهم السلام است و يا آن حديث قدسي كه خداوند مي‌فرمايد: «خَلَقْتُكَ لِأجْلِي»(3) و در حديثي ديگر مي‌فرمايد: «لَوْلَاكَ مَا خَلَقْتُ‏ الْأَفْلَاكَ‏»(4). اصلاً انسان نمي‌تواند بفهمد كه خداوند متعال كه مي‌فرمايد: تو را براي خودم خلق كردم و همه افلاك را براي تو خلق كردم چه معنايي دارد؟
آنچه از همه اين سخنان معلوم مي‌شود اين است كه ارتباط آن‌ها با خداوند متعال بسيار بالاست، چرا كه خداوند متعال، بالا و  والاست، البته خود پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله اظهار عجز مي‌كند و اظهار مي‌دارد:
« مَا عَرَفْنَاكَ‏ حَقَ‏ مَعْرِفَتِكَ»(5)
بايد دانست كه ما هر چه داريم از اهل بيت عليهم السلام داريم. غير از آنها هر كس هر چه مي‌گويد، وقتي انسان آنها را ملاحظه مي‌كند مي‌بيند به جايي متصل نيست و نمي‌شود به آن اعتماد كرد.
همه چيز در مكتب اهل بيت عليهم السلام است كه پيامبر فرمود: «إنّي تاركٌ فيكُمُ الثّقلين كتاب الله وَ عِتْرَتي» يعني همه چيز را از اهل بيت بگيريد و از غير اينها نگيريد.
حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: نه از اينها جلو بيفتيد و نه عقب، كه اگر جلو برويد گمراه مي‌شويد و اگر عقب بيفتيد هلاك مي‌گرديد. و نيز مي‌فرمايد: «لاتُعَلِّمُوهُم» چيزي يادشان ندهيد، «فإنَّهُم أعْلَمُ مِنْكُم» از تمام مردم، اينها عالم‌تر هستند.
حال در ميان اهل بيت عليهم السلام، حضرت زهرا سلام الله عليها يك محوريت خاصي دارند؛ ملاحظه كنيد وقتي اهل بيت عليهم السلام معرّفي مي‌شوند ايشان در صدر هستند؛ «هُمْ ‏فَاطِمَةُ وَ أبُوهَا وَ بَعْلُهَا وَ بَنُوهَا»(6)
آن حضرت در بين اهل بيت عليهم السلام، مقام و عظمت خاصي دارند كه همه ائمه عليهم السلام به وجود ايشان افتخار مي‌كنند. در واقع، آن وجود مقدس براي همه اهل بيت عليهم السلام حجت است، يعني براي حقانيت خودشان و براي بطلان غاصبين و ستمگران به وجود آن بزرگوار احتجاج مي‌كنند. همه اهل بيت عليهم السلام حجتند، ولي حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها از اين جهات، حجيتش از همه بيشتر است.
فاطمه زهرا سلام الله عليها سيدة نساء العالمين، بضعة الرسول و قرينة وليّ الله، بانويي كه در مباهله به حكم قرآن مجيد، اختصاصِ شركت داشت، و از اهل بيت عليهم السلام هم، يگانه بانويي بود كه به مقام عصمت و طهارت چون پدر و همسر و فرزندانش آراسته بود، و در آن اجتماع كه حتي امّ سلمه هم اجازه حضور نيافت و از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله جواب «إنّكِ على الخير» شنيد، فقط يگانه بانويي كه حضور داشت آن حضرت بود.
او در غير مقام نبوت، در اخلاق و علم و كمالات نسبت به پدر نسخه‌اي مطابق اصل بود و مثل سائر ائمه عليهم السلام سيره و رفتار و گفتارش، دين و شرع و دليل احكام الهي است.
او امامت به معناي علم و هدايت را حائز بود، و به عنوان يك بانوي اول اسلام در عفاف و عصمت و كرامت و ستر، وجودش الگو و اسوه است. اشتغال به كارهاي بيرون از منزل و همكاري با مردان نامحرم دون شأن هر زن ذي شأن و ملتزم به ستر و عفاف است تا چه رسد به بانويي كه شأنش «إنّ اللهَ تَعَالى يَغْضِبُ لِغَضَبِ فَاطِمة وَ يَرْضى لِرِضَاهَا» باشد. اصلاً حضور در جاهايي كه مختص به مردان است براي بانويي مانند او تنازل از مقام اجل و امنع و اقدس اوست.
خطبه اعجاز آور
يكي از معجزات حضرت زهرا سلام الله عليها، خطبه بالبديهة آن حضرت بود. آن بزرگوار در آن جوّ اختناق و كودتاي بزرگي كه شده بود، با آن مصيبت جانكاه و عظماي ارتحال حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم و بعد مصايب ديگر، اين خطبه را كه در اوج فصاحت و بلاغت است انشاء كرد كه اميرالمؤمنين عليه الصلاة و السلام هر چند امام البلغاء و امير الفصحاء است و مي‌فرمود: «إِنَّا لَأُمَرَاءُ الْكَلَامِ‏ وَ فِينَا تَنَشَّبَتْ عُرُوقُهُ وَ عَلَيْنَا تَهَدَّلَتْ غُصُونُه‏»(7) ولي جوّ اجازه نمي‌داد كه چنان سخنراني جامع و گويا و كوبنده و ماندگاري ايراد نمايد.
عظمت حضرت صديقه طاهره سلام الله عليها باعث شد كه در آن اجتماع تاريخي و محاكمه بزرگ نتوانستند مانع خطبه‌خواندن ايشان شوند، و چنان بود كه شخص حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله حضور يافته‌اند و بسياري از مردم حاضر وقتي آن حقايق بيان مي‌شد گريه مي‌كردند.
به هر حال، اين خطبه متضمن مطالب بسيار بالا است و از معجزات اهل بيت عليهم الصلوة و السلام است و لذا در مثل كتاب بلاغات النساء كه در قرن دوم هجري نوشته شده است اين خطبه را نقل مي‌كند.
البته فضايل آن حضرت بسيار زياد است؛ همين حديث مشهور نبوي كه «إِنَّ اللهَ تَعَالَى يَغْضَبُ‏ لِغَضَبِ‏ فَاطِمَةَ وَ يَرْضَى لِرِضَاهَا»(8) در عين اختصار، معناي والا و مهمي دارد. حقائق و مطالب مهم ولايي تا حضرت مهدي عليه‌السلام از اين روايت استفاده مي‌شود، يا اين حديث كه پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله هنگامي كه مي‌خواهند حضرت فاطمه را دلداري و تسكين خاطر بدهند مي‌‌فرمايند:
«أبشري يا فَاطِمة إنّ المَهْدِيّ منك»(9)
اي فاطمه! بشارت بر تو باد كه مهدي از توست؛ اين بسيار مهم است كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله شخص اول عالم امكان، براي آرامش روان و آماده‌ساختن دختر عزيز و يگانه خود براي تحمل مصايب و مسائلي كه پيش مي‌آيد اين‌گونه دلداري مي‌دهند كه مهدي از توست، يعني همه از تو و براي توست و سير جهان به سوي تو، و پيروزي حق بر باطل و نور بر ظلمت براي تو است. به هر حال سخن در عظمت حضرت زهرا سلام الله عليها بسيار زياد است.
لزوم گرامي‌داشت ايّام فاطميه
گرامي‌داشت فاطميه و مواضع فاطمه، سيره فاطمه، زهد فاطمه، عبادت فاطمه، علم و حكمت فاطمه بايد هميشه جزء برنامه‌ها باشد و در سخنراني‌ها، تأليفات و در هر فرصت مناسب بايد آن را بازگو كرد.
بايد مصايبي كه بر آن حضرت وارد شده است و آن‌قدر فاش و آشكار است كه حتي در مثل كتاب النهاية ابن اثير - با اين‌كه سنّي است و كتابش لغت است- به مناسبت از اشاره به اين مصائب پس از رحلت رسول الله صلي الله عليه و آله نتوانسته خودداري كند و آنها را براي همه بازگو مي‌كند.
ابن اثير در النهاية، لغت (هنبث) اين دو شعر را از حضرت زهرا عليها السلام استشهاد مي‌‌آورد كه اجمالي از آن مصايب و هتك حرمت‌ها به آن بانوي يگانه اسلام است كه هر كس و هر شخص آگاهي، همه چيز را از آن مي‌فهمد و شدّت ناراحتي زهرا سلام الله عليها و رنج و غم او و اعتراض او را به آنچه واقع شد نشان مي‌دهد. آنجا كه خطاب به پدر بزرگوارش مي‌فرمايد:
قَدْ كـانَ بَعْدَك أنباء وَ هَنْبَثة    لَو كُنتَ شاهدَها لم يكثر الخُطَب
إنّا فَقَدْناك فَقْد الأرضِ وابلَها    فَاختل قومُك فاشْهدهم وَ لاتَغب
سپس مي‌گويد: «الهَنْبَثَة واحدة الهنابث، و هِي الأمُور الشّداد المختلفة و اشار إلى عتبها على أبي‌بكر: إنها خرجت في لمة من نسائها تتوطأ ذيلها إلى أبي‌بكر فعاتبته.»
بايد تاريخ را براي مردم بيان نمود، كلمات حضرت زهرا عليها السلام مخصوصاً آن خطبه عظيمه و بليغه را كه از معجزات ايشان است به گوش جهانيان رساند.
بايد در اين فاطميه‌ها، شخصيت ملكوتي آن حضرت تجليل و تعظيم شود و همه مردم در اين ايام، ارادت و مودت خود را به يگانه بانوي اسلام دخت گرامي پيامبر رحمت حضرت فاطمه زهرا عليها السلام اثبات نمايند. امروز ما به تأسي به آن حضرت احتياج داريم. جامعه ما به پيروي از روش همسرداري و تربيت فرزند - كه آن حضرت بهترين طريقه و روش را داشتند- احتياج دارد.
امروز كلمات آن حضرت بايد سرمشق زندگي همه بانوان و بلكه مردان باشد. آن حضرت، مقام واقعي و كرامت حقيقي زن را به دنيا ابلاغ نمود و فرمود: بهترين زن آن است كه نه او مرد نامحرمي را ببيند و نه مرد نامحرمي او را ببيند. اين است كه حضرت زهرا عليها السلام را تا امروز و تا قيامت، در دل‌هاي مردم آگاه و خداپرست و حق‌جو زنده نگه داشته است.
فاطميه يك تاريخ است، ‌فاطميه يعني فرياد بر سر ظالمان، فاطميه يعني جهاد براي پيروزي حق بر باطل، و بالاخره فاطميه يعني روز حكومت جهاني و الهي حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف.
آري! فاطميه عاشوراست، ‌فاطميه شب قدر است، فاطميه غدير و نيمه شعبان است و فاطميه يعني روز پيروزي نور بر ظلمت.
در پرتو بيان فضائل آن حضرت، همه ابعاد دين و ولايت ائمه طاهرين، و دعوت اسلام و قرآن و مكتب اهل بيت عليهم السلام و در كل، رسالت رسول اكرم صلي الله عليه و آله را بايد تبليغ نمود.
بايد با بدعت‌ها، با بيگانه‌گرايي‌ها، با نابساماني‌ها، با گناه، با شيوع مناهي و ملاهي، با فساد، با جهل و ضلالت مبارزه نمود.
مكتب اهل بيت عليهم السلام، مكتب معرفت، مكتب علم و بيداري، مكتب آگاهي و عدالت و برابري و رشد عقلي و انديشه‌هاي نوراني است كه همه بايد آن را در اين فرصت‌ها بازگو كنيم و همه بايد قدردان مجالس نوراني فاطمي باشيم و از بركات آن كمال استفاده را نموده و مهمترين وظيفه خود را دعا با تضرّع و انابه به درگاه خداوند متعال براي تعجيل در فرج موفور السرور فرزند عزيز فاطمه، حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه قرار دهيم؛ اللّهم عجل فرجه الشريف و اجعلنا من أعوانه و أنصاره و المستشهدين بين يديه.

پي‌نوشت‌ها:
1. عيون اخبار الرضا عليه السلام؛ ج1، ب26، ح22.
2. نهج البلاغة، نامه28.
3. الجواهر السنية؛ شيخ حر عاملي، ص710.
4. بحار الانوار؛ ج15،ب1، ح48.
5. بحار الانوار؛ج68،ب61، ح1.
6. عوالم العلوم، ص933.
7. نهج البلاغة، خ233.
8. صحيفه امام رضا عليه السلام، ص45،ح22.
9. البرهان متقي هندي، ص94.

 

 

فاطمه كيست؟

اللّهم صلّ علي الصديقة فاطمة الزكية حبيبة حبيبك و نبيّك و ام أحبّائك و أصفيائك الّتي انتجبتها و فضّلتها و اخترتها علي نساء العالمين و صلّ علي ولدها الذي بشّرها به خاتم النبيين صلوات الله عليه و آله، بقية الله في ارضه ارواح العالمين له الفداء.

پيرامون شخصيت جامع الأطراف و وسيع الأبعاد حضرت زهرا سلام الله عليها آنچه گفته‌اند و نوشته‌اند و باز هم گويندگان و نويسندگان بگويند و بنويسند، به پايان بيان مقامات و درجات و فضائل حضرت نمي‌رسند.
اگر چه عمر آن حضرت به واسطه ورود مظالم جانكاه، به ظاهر كوتاه بود، امّا در همين فرصت اندك، مواضعي را از خود نشان دادند كه درس‌هاي سازنده آن در طول تاريخ، براي همه، راهبر و حقّ‌نما است.
و به قول آن شاعر كه مي‌گويد: ضلّ من جعل مقياس الحياة الطولا، نبايد مقياس زندگي را طولاني‌بودن ظاهري عمر قرار داد، بلكه مقياس حقيقي حيات بشر، عرض عمر و بركات وجودي او است.
حيات حضرت زهرا سلام الله عليها نيز مانند حيات پدر بزرگوارش حضرت خاتم الانبياء محمد بن عبد الله صلي الله عليه و آله، بسيار عريض، گسترده و پهناور، و سرشار از آثار و بركات بود.
در عالم وجود، كسي از حضرت زهرا عليها آلاف التحية و الثناء، در علم و اخلاق و سيره و مقامات انساني و كمالات و جنبه‌هاي روحي و جسمي نزديك‌تر به حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم - شخص اول عالم امكان- نيست.
اگر چه طول عمر آن بزرگوار 18 سال بيشتر نبود، اما عرض آن بيش از ميليون‌ها و بيشتر و بيشتر بود. مهمّ اين است كه شخص در مدّت كوتاه حيات خويش، كارهايي بزرگ انجام دهد كه از ديگراني مثل او در هزاران برابر آن سال‌ها، صادر نمي‌شود.
از اين جهات، هر چه ما در اين موضوع و ميدان وارد شويم، و هر چه در رشته‌‌هاي مقامات و فضائل آن بزرگوار مطرح كنيم، نمي‌توانيم حقّ مطلب را ادا نماييم.
همه مقاماتي را كه بتوان براي يك انسان كامل فرض كرد، حضرت زهرا سلام الله عليها در رتبه اول و در درجه اول آن قرار دارد.
مواضع حضرت زهرا عليها السلام در ايمان و معرفة الله، در بندگي خدا و عبادت، در بي‌اعتنايي به دنيا و قناعت، در رحم و ايثار ديگران بر خود، در همسرداري و تربيت فرزند، در حفظ كرامت‌ها و حشمت‌هاي خاصي كه اسلام براي بانوان توصيه نموده است و در رعايت ستر و عفاف، و در نشان‌دادن تمام ده صفت برجسته‌اي كه در سوره احزاب براي زنان، مانند مردان افتخار شمرده شده، يگانه و اسوه بود.
همه تاريخ حيات آن حضرت براي انسان اعجاب‌آفرين است كه چگونه يك زن، و تا كجا مي‌تواند به آن مقامات عالي نائل شود، و سير خودش را به طرف خداوند متعال ادامه بدهد.
آن قدر انوار وجود فاطمه عليها السلام درخشان است كه بعضي از زنان پيغمبر در توصيف ايشان مي‌گويد: «مَا رَأَيْتُ أفْضَل مِنْ فَاطِمَة غَير أبِيهَا؛ من برتر از فاطمه نديدم مگر پدرش را»(1)
مواضعي كه حضرت صديقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله عليها بعد از رحلت حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم اتخاذ كردند، بسيار والا و اعجاب‌انگيز بود. او كه مسئوليت بزرگ رساندن حقايق به مردم را بر عهده خودش مي‌ديد، معجزه‌وار آن خطبه بزرگ را در مسجد پيامبر صلوات الله عليه و آله انشاء كرد.
در آن شرايط و موقعيت كه براي هيچ كسي امكان چنان سخنراني و چنان خطبه و بيان حقائقي ميسر نبود آن حضرت - كه سلام و درود خداوند بر او باد- تنها كسي بود كه با حضور خود و ايراد آن خطبه بليغه، حضور رسول الله صلي الله عليه و آله را به ياد مستمعين مي‌آورد.
آن حضرت با چادر و عبايي كه پوشيده بودند و روي زمين كشيده مي‌شد و در حالي كه زنان بني‌هاشم اطراف ايشان را گرفته بودند وارد مسجد شد.
به امر آن بزرگوار، پرده‌اي بين بانوان و مردان كشيده شد تا حضرت از پشت پرده خطبه بخوانند و چنان خطبه را بالبداهة انشاء مي‌فرمودند كه مستمعان را سكوت فراگرفته و اشك از چشمان آن‌ها سرازير شده بود.
وجود حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها وجودي آسماني و ملكوتي است كه امثال بنده نمي‌توانيم در اين ميدان‌ها وارد شويم و به وصف آن حضرت بپردازيم.
اصلاً يكي از اركان مهمّ عنوان والاي اهل بيت عليهم السلام، حضرت زهرا سلام الله عليها است. در آيه تطهير «إنّما يُريدُ اللهُ لِيُذهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ البَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُم تَطْهِيراً»(2)، حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها يگانه بانويي از آن پنج تن است كه اين آيه در شأن آنها نازل شده است و او مشمول اين آيه است.
و در آيه «فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ»(3)، يگانه زني كه با حضرت رسول حضور پيدا كرد فاطمه زهرا صلوات الله عليهما بود.
در آيه «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏»(4) هم وقتي از حضرت رسول صلوات الله عليه و آله مي‌پرسند كه نزديكان شما - كه خداوند در اين آيه امر به مودّت آنها فرموده- چه كساني هستند؟
مي‌فرمايند: علي و فاطمه و حسن و حسين صلوات الله عليهم اجمعين. (5)
مقام معنوي حضرت زهرا سلام الله عليها و وجود مبارك ايشان، حجتي است براي حقانيت شيعه. بنده يك وقتي كه در مدينه بودم، شنيدم كتابخانه‌اي در آنجا كتاب‌هاي ضد شيعه را مي‌فروشد. بنده رفتم و كتاب‌هاي آنجا را بررسي كردم. ديدم يكي از آن كتاب‌ها روي ميز صاحب مكتب است. كتابي بود به نام «و جاء دور المجوس»
با صاحب كتابخانه مشغول صحبت شدم. ايشان از كتاب‌هايي نام برد كه بنده آنها را مي‌شناختم. بعد پرسيد كه شما اين كتاب‌ را ديده‌ايد يا نه؟ گفتم: نديدم، ولي مي‌دانم كه تمام مطالب افترا و دروغ است. گفت: نخوانده از كجا مي‌گوييد؟
كتاب را گرفتم و باز كردم. در همان نگاه اول، مطلبي را كه نوشته بود عنوان كردم، و جعل و كذب‌بودن آن را برايش ثابت نمودم.
بالاخره بعد از كمي صحبت، پرسيد كه عقيده شما در مسأله خلافت آن دو نفر چيست؟ گفتم: اين چه سؤالي است كه شما مي‌كنيد! معلوم است كسي كه عقيده به آنها نداشته باشد، از دين خارج نمي‌شود، و كسي كه از دنيا برود و آنان را نشناخته باشد بي‌دين نيست.
در ادامه كه نسبت به عقيده شيعه درباره امر خلافت اصرار مي‌كرد گفتم: عقيدتنا عقيدة سيدة فاطمه سلام الله عليها.
اين را كه گفتم ساكت شد، و معلوم بود مواضع آن حضرت نسبت به خلفا را نمي‌توانند ردّ نمايند. سپس پرسيد: بعد چطور؟ و منظورش اجماع ساختگي بود. گفتم: ما به همان اعتقاد حضرت زهرا عليها السلام باقي هستيم.
وقتي باز هم همين حرف محكم را تكرار كردم، ديگر نتوانست حرفي بزند.
غرض اين‌كه موقعيت و مواضع حضرت فاطمه زهرا صلوات الله و سلامه عليها، موقعيتي است كه اساس مذهب تشيع را تقويت و تأييد مي‌كند.
بنابراين بايد معارف و هدايت‌هاي سرور بانوان جهان، بضعه رسول صلوات الله عليه و آله را در معرض مطالعه همگان قرار دهيم كه همين عقايد و هدايت‌ها حجّت تشيع مي‌باشد.
بايد در اين ايام، خطبه معجزه‌وار حضرت زهرا سلام الله عليها - كه متضمن همه‌گونه پيام لازم و سازنده در تمام نواحي حيات است- مورد توجه قرار بگيرد.
بايد موضع حضرت آنجا كه مي‌فرمايد: «خَيْرٌ لِلنِّسَاءِ أَنْ لَا يَرَيْنَ‏ الرِّجَالَ‏ وَ لَا يَرَاهُنَّ الرِّجَال‏؛ براي زن بهترين حال اين است كه هم مرد بيگانه او را نبيند و هم او مرد بيگانه را نبيند»(6)، مورد توجه و تأمل بانوان زهرايي قرار بگيرد.
بايد مراسم و ذكر فضائل آن حضرت هميشه زنده بماند كه يكي از وسائل تقرّب به خداوند، احياء امر اهل بيت عليهم السلام خصوصاً فاطمه زهرا سلام الله عليها مي‌باشد.
بايد در چنين موقعيتي هر چه مي‌توانيم مقام حضرت زهرا عليها السلام را بيشتر تجليل بكنيم و معارف ايشان را به مردم برسانيم كه اداي مزد رسالت حضرت رسول صلي الله عليه و آله، تجليل و تقدير از ايشان است.
البته كساني كه در مقام تجليل و تعظيم آن حضرت هستند، طبعاً ملتزم به احكام هم مي‌باشند. همان‌طور كه امام صادق عليه السلام در شعري كه انشاد كردند فرمودند:
                     تَعْصِي الْإِلَهَ وَ أَنْتَ تُظْهِرُ حُبَّهُ                             هَـذَا مُحَالٌ فِي الْفِعَالِ بَدِيعٌ‏
                    لَـوْ كَــانَ حُبُّكَ صَادِقاً لَأَطَعْتَهُ                           إِنَّ الْمُحِبَّ لِمَنْ يُحِبُّ مُطِيع(7)‏           
يعني علامت صدق و صداقت ما در محبّت فاطمه زهرا عليها آلاف التحية و الثناء اين است كه در راه او و خط آن بزرگوار ثابت‌قدم باشيم و هميشه و هر لحظه، اطاعت از امر خدا و رسول و ائمه طاهرين عليهم السلام را سرلوحه كار خودمان قرار بدهيم.

پي‌نوشت‌ها:
1. مجمع الزوائد هيثمي، كتاب المناقب، باب مناقب فاطمة بنت رسول الله صلي الله عليه و آله، ح15193.
2. سوره احزاب، آيه33.
3. سوره آل عمران،آيه61.
4. سوره شوري، آيه23.
5. بحار الانوار؛ج23، ب13.
6. وسائل الشيعة، ج20،ح25054.
7. امالي شيخ صدوق ره، مجلس74.

چهارشنبه / 17 بهمن / 1397
برگی از نوشتارهای حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی دام ظله العالی بمناسبت ایام فاطمیه
فاطمیه در نوشتارهای حضرت آیت الله العظمی صافی مدظله العالی

در مقام بیان عظمت اهل بیت (ع) به خصوص حضرت فاطمه زهرا (س) و برکات وجودی آن بزرگواران چه می‌توان گفت و از کجا باید شروع کرد؟

باید دانست که ما هرچه داریم از اهل بیت (ع) است. غیر از آن‌ها هرکس هرچه می‌گوید، وقتی انسان آن‌ها را ملاحظه می‌کند می‌بیند به جایی متصل نیست و نمی‌شود به آن اعتماد کرد.

همه چیز در مکتب اهل بیت (ع) است که پیامبر فرمود:

 

« اِنّی تارِک فِیکُمُ الثَّقَلَیْن کِتابَ اللهِ وَ عِتْرَتی »
یعنی همه چیز را از اهل بیت بگیرید و از غیر این‌ها نگیرد.

حضرت رسول (ص) فرمود:

نه از این‌ها جلو بیفتید و نه عقب؛ که اگر جلو بروید گمراه می‌شوید و اگر عقب بیفتید هلاک.

 

* محوریت و عظمت خاص حضرت:

حال در میان اهل بیت (ع)، حضرت زهرا (س) یک محوریت و مقام و عظمت خاصی دارند که همه ائمه (ع) به وجود ایشان افتخار می‌کنند. در واقع، آن وجود مقدس برای همه اهل بیت حجت است، یعنی برای حقانیت خودشان و برای بطلان غاصبین و ستمگران به وجود آن بزرگوار احتجاج می‌کنند. همه اهل بیت حجتند، ولی حضرت فاطمه زهرا (س) از این جهات، حجیتش از همه بیشتر است.

فاطمه زهرا (س) سیدة نساء العالمین، بضعة الرسول و قرینة ولیّ الله، بانویی که در مباهله به حکم قرآن مجید، اختصاصِ شرکت داشت، و از اهل بیت (ع) هم، یگانه بانویی بود که به مقام عصمت و طهارت چون پدر و همسر و فرزندانش آراسته بود.

 

* نسخه‌ای مطابق اصل:

او در غیر مقام نبوت، در اخلاق، علم و کمالات نسبت به پدر نسخه‌ای مطابق اصل بود، و مثل سایر ائمه (ع) سیره و رفتار و گفتارش، دین و شرع و دلیل احکام الهی است.

او امامت به معنای علم و هدایت را حائز بود، و به عنوان یک بانوی اول اسلام در عفاف و عصمت و کرامت و ستر، وجودش الگو و اسوه است.

 

* خطبه فدکیه؛ یکی از معجزات حضرت زهرا (س):

یکی از معجزات حضرت زهرا (س)، خطبه بالبدیهة آن حضرت بود. آن بزرگوار در آن جوّ اختناق و کودتای بزرگی که شده بود، با آن مصیبت جانکاه و عظمای ارتحال حضرت رسول (ص) و بعد مصائب دیگر، این خطبه را که در اوج فصاحت و بلاغت است انشاء کرد که امیرالمؤمنین (ع) هر چند امام البلغاء و امیر الفصحاء است، ولی جوّ اجازه نمی‌داد که چنان سخنرانی جامع، گویا، کوبنده و ماندگاری ایراد کند.

عظمت حضرت صدیقه طاهره‌ (س) باعث شد که در آن اجتماع تاریخی و محاکمه بزرگ نتوانستند مانع خطبه‌خواندن ایشان شوند و چنان بود که شخص حضرت رسول اکرم (ص) حضور یافته‌اند و بسیاری از مردم حاضر وقتی آن حقایق بیان می‌شد گریه می‌کردند.

به هر حال، این خطبه متضمن مطالب بسیار بالا است و از معجزات اهل بیت (ع) است و لذا در مثل کتاب بلاغات النساء که در قرن دوم هجری نوشته شده است این خطبه را نقل می‌کند.

البته فضائل آن حضرت بسیار زیاد است؛ این حدیث که پیغمبر اکرم (ص) هنگامی که می‌خواهند حضرت فاطمه را دلداری و تسکین خاطر بدهند می‌‌فرمایند: "أبشری یا فَاطِمة إنّ المَهْدِیّ منک"؛‌ای فاطمه! بشارت بر تو باد که مهدی از توست؛ این بسیار مهم است که پیامبر اکرم شخص اول عالم امکان، برای آرامش روان و آماده‌ساختن دختر عزیز و یگانه خود برای تحمل مصائب و مسائلی که پیش می‌آید این گونه دلداری می‌دهند که مهدی از توست، یعنی همه از تو و برای توست، و سیر جهان به سوی تو، و پیروزی حق بر باطل و نور بر ظلمت برای تو است. به هر حال سخن در عظمت حضرت زهرا (س) بسیار زیاد است.

گرامیداشت فاطمیه و مواضع فاطمه، سیره فاطمه، زهد فاطمه، عبادت فاطمه، علم و حکمت فاطمه باید همیشه جزء برنامه‌ها باشد و در سخنرانی‌ها، تألیفات و در هر فرصت مناسب باید آن را بازگو کرد.

باید مصائبی که بر آن حضرت وارد شده است و آن‌قدر فاش و آشکار است که حتی در مثل کتاب النهایة ابن اثیر - با این‌که سنی است و کتابش لغت است- به مناسبت از اشاره به این مصائب پس از رحلت رسول الله نتوانسته خودداری کند و آن‌ها را برای همه بازگو می‌کند.

باید تاریخ را برای مردم بیان کرد، کلمات حضرت زهرا (س) مخصوصاً آن خطبه عظیمه و بلیغه را که از معجزات ایشان است به گوش جهانیان رساند.

باید در این فاطمیه‌ها، شخصیت ملکوتی آن حضرت تجلیل و تعظیم شود و همه مردم در این ایام، ارادت و مودت خود را به یگانه بانوی اسلام دخت گرامی پیامبر رحمت حضرت فاطمه زهرا (س) اثبات کنند.

امروز ما به تأسی به آن حضرت احتیاج داریم. جامعه ما به پیروی از روش همسرداری و تربیت فرزند - که آن حضرت بهترین طریقه و روش را داشتند- احتیاج دارد.

امروز کلمات آن حضرت باید سرمشق زندگی همه بانوان و بلکه مردان باشد. آن حضرت، مقام واقعی و کرامت حقیقی زن را به دنیا ابلاغ کرد و فرمود: بهترین زن آن است که نه او مرد نامحرمی را ببیند و نه مرد نامحرمی او را ببیند.

این است که حضرت زهرا را تا امروز و تا قیامت، در دل‌های مردم آگاه و خداپرست و حق‌جو زنده نگه داشته است.
 

* ‌فاطمیه یعنی فریاد بر سر ظالمان:

فاطمیه یک تاریخ است، ‌فاطمیه یعنی فریاد بر سر ظالمان، فاطمیه یعنی جهاد برای پیروزی حق بر باطل و بالاخره فاطمیه یعنی روز حکومت جهانی و الهی حضرت مهدی (عج).

آری! فاطمیه عاشوراست، ‌فاطمیه شب قدر است، فاطمیه غدیر و نیمه شعبان است و فاطمیه یعنی روز پیروزی نور بر ظلمت.

در پرتو بیان فضائل آن حضرت، همه ابعاد دین و ولایت ائمه طاهرین، و دعوت اسلام و قرآن و مکتب اهل بیت و در کل، رسالت رسول اکرم را باید تبلیغ کرد.

باید با بدعت‌ها، با بیگانه‌گرایی‌ها، با نابسامانی‌ها، با گناه، با شیوع مناهی و ملاهی، با فساد، با جهل و ضلالت مبارزه کرد.

مکتب اهل بیت (ع)، مکتب معرفت، مکتب علم و بیداری، مکتب آگاهی و عدالت و برابری و رشد عقلی و اندیشه‌های نورانی است که همه باید آن را در این فرصت‌ها بازگو کنیم و همه باید قدردان مجالس نورانی فاطمی باشیم و از برکات آن کمال استفاده را کرده و مهم‌ترین وظیفه خود را دعا با تضرع و انابه به درگاه خداوند متعال برای تعجیل در فرج فرزند عزیز فاطمه، حضرت مهدی (عج) قرار دهیم.

درسی که از حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام باید آموخت:
لزوم عرض کالای عقیدتی به دین شناسان
(گفتاری از مرجع عالیقدر آیت الله العظمی صافی گلپایگانی بمناسبت میلاد حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام)

 

ابوالقاسم عبدالعظيم بن عبدالله بن علي بن الحسن بن زيد بن السبط الاكبر الامام ابي محمد الحسن المجتبي عليه‌الصلوة و السلام یكي از اعاظم ذرّيه‌ی رسول و فرزندان مرتضي و بتول صلوات الله عليهم‌ اجمعين و از شخصيت‎ها و معاريف علماي اهل‎بيت و بزرگان صحابه‌ی حضرت جواد و حضرت هادي عليهماالسلام و محارم اسرار ائمه عليهم‌السلام است و علي‎الظاهر چون با حضرت رضا عليه‌السلام در سلسله‌ی نسب به حضرت اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام در يك طبقه بوده، از اصحاب آن حضرت نيز بوده است و اگر چه برحسب روايتي، عصر امامت امام عسكري عليه‌السلام را درك نكرده است، ولي احتمال اينكه درك خدمت آن حضرت را كرده باشد قوي است.

یکی از کارهای الهی و ماندگار این شخصیت عظیم اسلام، مسأله عرض دین او بر امام زمان خود است. از اينكه چنين شخصيتي در مقام عرض دين خود برآمده است، اهميت تصحيح عقايد، اعم از آنچه واجب‎الاعتقاد يا فراتر و بيشتر از آن است، معلوم مي‎شود.

در موقفي كه بزرگواري، مثل حضرت عبدالعظيم حسني عليه‌السلام با آن همه علم و آگاهي از كتاب، سنّت و تأليف كتاب خطب اميرالمؤمنين عليه‌السلام و با عقايدي كه صددرصد و به يقين جزمي و قطعي به آنها معتقد بوده است، باز لازم مي‎داند كه اين عقايد را حضور مبارك امام عرضه بدارد تا از امام عليه‌السلام تصديق و امضاي صحّت آنها را دريافت نمايد، ديگران به طريق اولي بايد به عرض دين خود مبادرت كنند و براي اطمينان بيشتر و نه فقط به يك نفر بلكه به اشخاص متعدد از رجال عالم به قرآن، حديث و معارف اهل‎بيت عليهم‌السلام و آنهايي كه علمشان را از آن بزرگواران گرفته‌اند‎، عرضه بدارند‎.

در اين ميدان بايد با كمال تواضع و فروتني كالاي عقيدتي خود را به عرض خبرگان مورد اعتقاد و عالم به صحيح و ناصحيح و كامل و ناقص آن برسانيم.

در عصر ما مسأله عرض دين به دين‌شناسانى كه دين را از قرآن كريم و احاديث اهل بيت‌عليهم السلام شناخته‌اند، مسأله‌اى است كه بايد همگان مخصوصاً نسل جوان و دانشجويان عزيز و دانشگاهيان متعهّد و متديّن به آن توجّه كامل داشته باشند؛ زيرا دست تحريف و تأويل و تصرّف و اعمال سليقه‌هاى شخصى به علل متعدد از جمله غرب‌زدگى از سوى معدودى كه به اصطلاح خود را روشنفكر مى‌شمارند به سوى عقايد و تعاليم دينى دراز شده و اشخاص فاقد صلاحيت‌هاى علمى به صورت كارشناس امور دينى و طالب فرم در قالب مصاحبه و ميزگرد و سخنرانى و نوشتن مقاله، ارزش‌هاى اسلام و التزامات مردم را به عقايد و احكام شرعى هدف قرار داده و چنان وانمود مى‌كنند كه روشنفكرى، عدم تعهّد به مداليل كتاب و سنت و اصطلاحات دينى و محدودنبودن در چهارچوب كتاب و سنّت است و به گمان خود، روشنفكرانه دريافت‌هاى علما و فقها را در امتداد قرن‌هاى متمادى تخطئه نموده و بسيارى از احكام الهى را با مزاج عصرى كه ساخته غرب يا شرق است مناسب نمى‌دانند و برخی برنامه‌هاى شرعى و نظامات جزائى و اجتماعى و غيرها را زير سؤال برده و در عقايد نيز با افكار به اصطلاح عارفانه اى كتاب و سنّت را تعريف و توصيف مى‌نمايند و خلاصه راهى مى‌روند كه اگر ادامه يابد التزامات دينى بسيارى را سست مى‌نمايد.

كار مهمّ و بزرگ انبيا اين بود كه مردم را به برنامه‌هائى كه از سوى خدا تبليغ كردند، مؤمن ساخته و آنها را به عمل به اين تعاليم وجداناً متعهّد نمودند؛ كارى كه از هيچ يك از قشرهاى به اصطلاح برجسته و نوابغ فكرى برنيامده و برنخواهد آمد.

اين افراد به اصطلاح روشنفكر هركجا پيدا شدند با اين ايمان برخورد دارند و خارج بر آن هستند و به اين افتخار مى‌كنند كه در تمام يا بعض از اين باورها خدشه نمايند و تعهّد مردم را كم كنند و دين را طبق انديشه خودشان، كه متأثر از اوضاع و احوال بيگانگان است، تفسير نموده و اصالت‌هاى اسلامى را مورد ترديد يا انكار قرار دهند.

متأسفانه اين روش‌ها كه به صورت گرايش به دين و مذهب و مذهبى‌بودن ابراز مى‌شود كم و بيش در زن و مرد اثر گذارده و يك وسوسه در بعض مسائل مسلم مذهبى و تعهدات اسلامى در بعضى ديده مى‌شود.

ناگفته نماند كه طبع اين‌گونه برخوردهاى ترديدانگيز يا توهين‌آميز با مسائل مقبوله و مورد احترام و تقديس جامعه شهرت‌بخش است و افرادى كه مى‌خواهند اسم و آوازه‌اى بدست بياورند و از راه‌هاى صحيح عاجزند، اين راه را پيش مى‌گيرند، و هر چه در اين راه هتّاكى بيشتر نشان داده شود و بى‌پرده و صريح‌تر انكار و اهانت شود و به ارزش‌هاى جامعه تندتر حمله كنند، بيشتر موجب شهرت مى‌شود و عده‌اى هم كه آن ارزش‌ها را معارض با هواها و منافع خود مى‌دانند، بيشتر از آن استقبال مى‌كنند.

بسيارى از غرب‌زده‌ها و متجدّد مسلك‌ها، نويسنده و گوينده‌اى را آزادانديش و روشنفكر مى‌دانند كه در حمله به مقدّسات و باورهاى جامعه و مسخره‌كردن آنها بى‌پروا و گستاخ باشد.

كتاب سلمان رشدى مرتد، كه عارى از هرگونه استدلال و برداشت منطقى و معقول بود و حاوى هيچ نكته و ردّ و ايراد خردپسند نبود، تنها به علّت گستاخى مفرط و اهانت به مقامات مقدسه و شخصيت‌هايى كه همه از آنها احترام مى‌كنند و حريم قداست آنها را محترم مى‌شمارند، در محافلى كه حدّ و حدودى براى آزادى اشخاص قائل نيستند، روشنفكرانه و آزاد انديشانه تلقّى شد، و از رهگذر هتك اين قداست‌ها و اهانت به مقدّسات مسلمانان مشهور گرديد، و استعمار هم براى همين اهانت او به اسلام از او حمايت و دفاع كرد و گرنه كتاب فاقد محتواى منطقى و استدلالى است.

به اين جهات، نسل جوان ما اگر بخواهد از شرّ اضلال اين روشنفكرهاى اسمى در امان بماند و دين راستين اسلام را پاك و همان طور كه نازل بر پيامبر اكرم‌صلى الله عليه وآله شده است از منابع اصيله و اصليه فرا بگيرد، بايد يا شخصاً مراجعه به اين منابع نمايد و بدون تأويل و توجيه، دلالت كتاب و سنّت را حجت بداند، و يا به اسلام‌شناسان ـ يعنى آنها كه در مكتب اهل بيت‌عليهم السلام و با غور و بررسى در اين دو منبع اسلام را آموخته‌اند ـ رجوع نمايد. اينان را همه مى‌شناسند. ابوذرها و مقدادها و سلمان و سليم‌ها و محمدبن‌مسلم‌ها و ابن ابى عمير و فضل بن شاذان و ابن بابويه‌ها و كلينى‌ها و شيخ طوسى‌ها و شاگردان آنها و شاگردان شاگردانشان تا زمان حاضر از علما و فقها و مراجع مى‌باشند؛ اين قشر از علماء هستند كه در اعصار و ادوار متمادى اسلام را از منابع اصيل و أصل اخذ كرده و يداً بيد به اخلاف سپرده‌اند؛ و اگر اين رجال با اخلاص نبودند از قشرهاى ديگر حفظ اين امانت بر نمى‌آمد و در غوغاهاى بحث‌هاى به اصطلاح عارفانه و افكار و سخنان صوفيانه اين و آن، نه چيزى ثابت و خالص باقى مانده بود و نه مبانى اعتقادى اسلامى از گزند تحريف و تأويل مصون مى‌ماند.

... و راه او بشریت را نجات می دهد
(نوشتار مرجع عالیقدر آيت الله العظمي صافي گلپایگانی بمناسبت خجسته ميلاد پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم)

ﺳﺨﻦ ﺑﻪ ذﮐﺮ ﺗﻮ آراﺳﺘﻦ ﻣﺮاد اين است * ﮐﻪ ﭘﯿﺶ اهل هنر ﻣﻨﺼﺒﻲ ﺑﻮد ﻣﺎ را

و ﮔﺮ ﻧﻪ ﻣﻨﻘﺒﺖ آﻓﺘﺎب ﻣﻌﻠﻮم است * ﭼﻪ ﺣﺎﺟﺘﺴﺖ ﺑﻪ ﻣﺸّﺎطه روي زﻳﺒﺎ را

سخن گفتن از شخصيت با عظمت و والايي که از سوي مسلمان و غيرمسلمان, صدها هزار کتاب و خطابه و مقاله و قصيده و رساله درباره او نگاشته شده و عالي‌ترين معارف و فرهنگ، و انساني‌ترين تعليمات اجتماعي و سياسي و اخلاقي و اقتصادي را به بشر عطا کرده، خلاف ادب است. ما چه مي‌توانيم بگوييم و بنويسيم که درخور کمالي از کمالات عظيم آن برگزيده خدا باشد؟ پس چاره‌اي نداريم جز آن که سر خجلت به‌زير اندازيم و از هرچه گفته‌ايم يا مي‌گوييم عذرخواهي نماييم.

البته اگر هم سخني مي‌گوييم، نه براي اين است که ذرّه‌وار، خورشيد جهانتاب را مدح کنيم يا قطره‌سان، عظمت اقيانوس‌ها را وصف نماييم که در برابر خورشيد وجود و اقيانوس فضايل و کمالاتش از ذرّه و قطره هم کمتريم، بلکه براي اين است که از اين رهگذر، هم کسب ثوابي مي‌کنيم و هم از ياد آن حضرت لذّت مي‌بريم و ضمير خود را روشن مي‌سازيم و قلوبمان را جلا مي‌دهيم. لذا براي موفّقيت خويش از نام بردن آن حضرت و صلواتْ فرستادن بر او و توصيف و تعظيم او در هر فرصت و هرمناسبت خودداري نمي‌کنيم.

دانشمندان، نویسندگان و شعرای هر دین و مذهبی نیز هم کلام با همه دنیا این قهرمان عظمت ها را ستوده و جبهه مسکنت از وصف آن حضرت، بر زمین ساییده اند که چند نمونه ای از آن را از باب قطره ای از اقیانوسی بیکران تقدیم خواهیم کرد:

از جمله شعراي عجم كه در مدح حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله شعر سروده‌اند، سروش اصفهاني ملقّب به شمس الشعرا است كه در ديوان شعر خود دارد:

امروز فسرد آزر برزين * كردند براق مَحْمِدَت را زين

امروز بهشتيان به استبرق * بستند بهشت عدل را آذين

امروز بُوَد فرشتگان را سور * و اهريمن، سوگوار و اندوهگين

امروز شكست صفه كسري * و آمد به جهان يكي درست آيين

امروز به گلْستان دين بشكفت * شمشاد و گل و بنفشه و نسرين

سالار پيامبران ابوالقاسم * آن كرده خطاب، ايزدش ياسين

چون شعله كشد جحيم آتش را * حب وي و آل وي دهد تسكين

بر جنّ و بشر پيمبر مرسل * نسرشته خداي، بوالبشر را طين

خورده است خدا به موي او سوگند * كرده است خدا به روي او تحسين

از چرخ گذشته با چه؟ با جامه‌ * بر عرش نشسته با چه؟ با نعلين

مخذول نفاق او بود پرويز‌ * مسمار سم براق او پروين

نفرين ‌كردند انبيا بر قوم * چون نوح و چو هود و صاحب يقطين

آزار ز انبيا فزون‌تر ديد * از قوم، و نكرد قوم را نفرين

از فرش به عرش رفت و باز آمد * جنبنده هنوز حلقه زلفين

اسرار دو كون در شب معراج * بي‌واسطه كرد حق بدو تلقين

طبع من و صد هزار همچون من * از منقبتش مقصر و مسكين

و شعراي عرب هم در مدح آن حضرت و مناقب و فضايل بیکران ایشان بسيار شعر و نثر سروده و نوشته‌اند، به طور مثال شاعر عرب احمد الشوقي در سروده‌ي خود مي‌گويد:

ولد الهدى فالكائنات ضياء * و فم الزمان تبسم و ثناء

الروح و الملأ الملائك حوله * للدّين والدّنيا به بشراء

والعرش يزهو والحظيرة تزدهي * و المنتهى والسدرة العصماء

تا آنجا كه مي‌گويد:

بك بشّر الله السماء فزينت * و تضوّعت مسكاً بك الغبراء

يوم يتيه على الزمان صباحه * ومساؤه بمحمد وضاء(1)

اين‌ها نمونه‌اي از اشعار در وصف و مدح حضرت ختمي مرتبت است، ولي هر چه كه ما بگوييم و ديگران اعتراف كنند قرآن از همه بالاتر است:

«لَقَدْ مَنَّ اللهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلاَلٍ مُبِينٍ.»(2)

اصلاً راجع به شخصيت حضرت رسول صلي الله عليه و آله ما نمي‌توانيم حرف بزنيم. انسان مبهوت مي‌شود، آن‌هايي هم كه خيلي بالا هستند مبهوت مي‌شوند.

بايد مثل اميرالمؤمنين عليه الصلوة و السلام، پيغمبر را وصف كند. اگر مي‌خواهيد وصف آن حضرت را ببينيد، بايد آن خطبه شريفه اميرالمؤمنين عليه السلام در نهج البلاغة را ملاحظه كنيد كه مي‌فرمايد:

«إِنَّ اللهَ تَعَالَى بَعَثَ مُحَمَّداً نَذِيراً لِلْعَالَمِينَ وَ أَمِيناً عَلَى‏ التَّنْزِيلِ‏ وَ أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلَى شَرِّ دِينٍ وَ فِي شَرِّ دَارٍ مُنِيخُونَ بَيْنَ حِجَارَةٍ خُشْنٍ وَ حَيَّاتٍ صُمٍّ تَشْرَبُونَ الْكَدِرَ وَ تَأْكُلُونَ الْجَشِبَ وَ تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ وَ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَكُمْ الْأَصْنَامُ فِيكُمْ مَنْصُوبَةٌ وَ الْآثَامُ بِكُمْ مَعْصُوبَة»(3)

يا در جاي ديگري از نهج البلاغه شريف مي‌فرمايد: «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ وَ أَعْلَامُ الْهُدَى دَارِسَةٌ وَ مَنَاهِجُ الدِّينِ طَامِسَةٌ فَصَدَعَ بِالْحَقِّ وَ نَصَحَ لِلْخَلْقِ‏ وَ هَدَى إِلَى‏ الرُّشْدِ وَ أَمَرَ بِالْقَصْدِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم‏.»(4)

خلاصه اين‌كه در اطراف شخصيت پيغمبر صلوات الله عليه و آله اگر هر روز بگوييم باز هم تمام نمي‌شود. حتي بيگانگان و خاورشناسان هم در مقابل عظمت‌هاي وجود پيغمبر ناچار به اعتراف شده‌اند:

توماس كارلايل در كتاب الأبطال كه ترجمه آن به نام قهرمانان منتشر شده است، از هر صنفي، قهرمان و بطل آن صنف، يعني كسي كه در آن صنف موفق بوده است را نام مي‌برد، مثل البطل في صورة القائد، البطل في صوره الشاعر. در جايي مي‌گويد: البطل في صورة النبي، قهرمان پيغمبران. در آنجا نه حضرت موسي را مي‌گويد و نه حضرت عيسي، و نه حضرت ابراهيم را، بلكه مي‌گويد: بطل و قهرمان در نبوت و پيغمبري، محمد است.

و یا چه نيكو سروده است آن مرد مادّي، «شبلي شميّل»، در قصيده‎اي كه در مدح آن حضرت سروده است:

من دونه الأبطال في كلّ الوري * من حاضر أو غائب أو آت؛ تمام مردان بزرگ دنيا و قهرمانان گذشته و حال و آينده مقامشان و شأنشان و شخصيّتشان مادون مقام اعلاي محمّد صلي الله عليه و آله است.

آري، حقيقت همين است كه در ميان قهرمانان بزرگ تاريخ آن كه به حق در همه فضيلت ها و ارزش‌هاي اسلامي قهرمان است محمّد است، و آن كه در بين صاحبان رسالت‌هاي آسماني موفّق‎تر و ممتازتر و عاليقدرتر است و يا به قول «توماس كارلايل» قهرمان در صورتِ پيغمبر است، محمّد ‎است.

مسيحي منصف و دانشمند ديگري ضمن قصيده‎اي در مدح آن حضرت، گفته است:

انى مسيـــحى اجلّ محمّداً * و أراه فى سفر العلا عنوانا؛ من مسيـحي هستم و محمّد را تجليل مي‌كنم و او را سرآغاز کتاب علوّ و بلندي مقام مي‌دانم.

جورج برنارد شاو مي‎گويد: «واجب است محمّد نجات‎دهنده انسانيّت خوانده شود. من عقيده دارم اگر مردي مانند او رهبري عالم جديد را عهده‎دار شود، در حلّ مشكلات و دشواري‌هاي كنوني به‎طوري كه تمام مردم عالم در سعادت و صلح و سازش زندگي كنند، پيروز و موفّق مي‎شود. محمّد كامل‎ترين افراد بشر است از گذشتگان و معاصران، و همانند او در آيندگان نيز تصوّر ‎نمي‎شود». (5)

و همو به نقل از روزنامه لايف چاپ انگلستان مي‎گويد: «بزرگ‎ترين و مهم‎ترين تعاليم يك مذهب، اصل كمك به بشر است كه او را به سوي زندگي بهتر سوق‎ دهد. هر مذهبي كه داراي اين اصل و افكار نباشد بايد متروك شود».

مشارٌ‎اليه دلايلي را كه اسلام و فقط اسلام مي‎تواند وسايل نيل بشر اين دوره را به مقصود اصلي فراهم‎ سازد شرح مي‎دهد و مي‎گويد: «اگر انسان همان انساني است كه حقّاً بايستي مظهر خدا باشد، بايد از لحاظ مزبور تعاليم اسلامي را پيش روي خود قرار‎دهد‎... ‎. اسلام هميشه به قدر كافي قوي بوده و اساس و شالوده خود را حفظ نموده و تا امروز نيز همين‎طور است و خواهد ‎بود».

برنارد شاو اضافه مي‎كند: «هر قدر كه دنيا در ترقّي پيشرفت كند و به هر اندازه كه بشر به ذروه حكمت و فلسفه ارتقا جويد، باز مذهب اسلام جلوتر است».

در پايان اين مقاله مفصّل آمده است: «برنارد شاو اذعان مي‎كند كه دنيا عموماً و انگلستان خصوصاً بايستي اسلام يا آيين و تعاليم شبيه به آن را براي نجات خود انتخاب كنند و خواهي ‎نخواهي به آن بگروند».

در ميان دانشمندان و علماي بيگانه امثال برنارد شاو بسيارند كه اين حقايق را تحقيق و تصديق كرده‎اند.

معلوم است كه با این همه اعتراف و سخن درباره بزرگ شخصیت جهان بشریت, مسلمانان بايد چقدر حق شناس زحمات و هدايت‌ها و راهنمايي‌هاي آن حضرت باشند.

امّيد است در اين عصر، مسلمانان آگاه و فداكار، خصوصاً نسل جوان، رسالت اسلام را به مردم دنيا برسانند و تمام نقاط را به انوار هدايت آن متصل سازند و اعصار طلايي ايمان و عمل را متعهّدانه تجديد نمايند.


پي نوشت ها:

1. اين شعر در الشوقيات احمد الشوقي چاپ دار الشروق مصر آمده است.

2. آل عمران؛ آيه164.

3. نهج البلاغة؛ خطبه26.

4. نهج البلاغة؛ خطبه195.

5. روزنامه الجمهوريه چاپ مصر شماره 14 مه 1970.

 

 

 

امتداد صفحه غدير تا ظهور

مكتب غدیر، مكتب جهاد، مكتب ایمان، مكتب قرآن و استمرار مكتب همه انبیاء است.

غدیر، صراطی است كه رهپویان حقیقت باید از آن عبور كنند و گمشدگان در وادی خوف، خطر، تاریكی و ضلالت، راه خود را به آن مقصد به اتمام برسانند.

 

  • نظامی كه منقطع نخواهد شد.

 

نظامی كه در غدیر به آن‌صورت عام و جلوه رسمی به همگان اعلام شد نظامی است كه همواره استمرار داشته و هرگز منقطع نخواهد شد و زمین هیچ‌گاه از شخصی كه صاحب، مدیر و رهبر آن نظام باشد خالی نخواهد ماند.

صفحه‌ غدیر هنوز پایان نیافته است و تا ظهور موفور السرور آخرین خورشید از سلاله غدیر ادامه دارد و عاشقان غدیر، منتظر جانفشانی در ركاب فرزند غدیر می‌باشند.

آری، غدیر روز میثاق و روز بیعت مجدد با مولای انسانیت و با یگانه‌امام دادگستر و مظلوم جهان بشریت است.

 

  • از بعثت تا غدیر، از غدیر تا ظهور.

 

غدیر روزی است كه در تعالی و عظمت، با روز بعثت حضرت خاتم الانبیاء‌ صلّی‌الله علیه و آله همطراز است. هر دو آغاز است و هر دو یوم الله الاكبر است.

برای این دو روز، روز سوم، روز ظهور مصلح یگانه آخر الزمان، منجی عالم بشریت، عدل كل و موعود رسل حضرت قائم آل محمد صلوات‌الله علیهم اجمعین است؛ شخصیت بلندپایه‌ای كه انبیا و صحف آسمانی به ظهور او بشارت داده‌اند و «یمْلَأُ الأرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً» (1) از اوصاف مختصّه او است و «هُوَ الّذی یفْتَحُ اللهُ عَلى یدَیهِ مَشَارِقَ الأرْضِ وَ مَغَارِبَها» (2) برنامه قیام و اقدام او است.

 

  • بشارت ظهور در خطبه غدیر.

 

همان گونه كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله در خطبه پر از معنا و مفهوم غدیر، بارها بشارت حكومت عدل حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را می دهد، صاحب غدیر حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیز در مواضع و مواقع مختلف بارها و بارها این امتداد غدیری را اعلان نموده اند.

 

  • خطبه مهمّ علوی در بشارت به وجود صاحب الامر علیه السلام.

 

به طور مثال آن حضرت در خطبه ای نورانی و معرفت بخش، به وجود استمرار دهنده راه غدیر یعنی حضرت بقیة الله الاعظم ارواح العالمین له الفدا بشارت می دهد كه جا دارد مختصری از این خطبه بگوییم: مورّخ و دانشمند بزرگ مسعودی در مقدّمه كتاب مروج الذّهب - كتابی كه شهرت جهانی دارد و مورد مراجعه علماء اسلام و محقّقین مسلمان و دیگران است، و از مصادر مهمّ به شمار می‌رود- از امیرالمؤمنین علیه السلام خطبه‌ای نقل كرده كه مشتمل بر مطالب عالیه و مضامین شریفه است كه البته بخش‌هائی از آن محتاج به تفسیر و شرح و بیان است كه آن هم كار همه كس نیست، فقط رجال و بزرگانی در حدّی از عهده بر می‌آیند كه همیشه انگشت‌شمار بوده‌اند.(3)

این خطبه كه از آفرینش جهان و انسان شروع شده، و شأن و فضیلت حضرت رسول صلی الله علیه و آله را با جمله‌هایی بزرگ بیان فرموده است، سخن را به امتیاز نور وجود مبارك آن حضرت می‌رساند و این جمله را كه خطاب خدا به آن حضرت است می‌فرماید:

« أنْتَ الْمُخْتَارُ الْمُنْتَخَبُ، وَ عِنْدَكَ مُسْتَوْدَعُ نُورِی‌ وَ كُنُوزُ هِدَایتِی‌. مِنْ أجْلِكَ اُسَطِّحُ الْبَطْحَاءَ، وَ اُمَوِّجُ الْمَاءَ، وَ أرْفَعُ السَّمَاءَ ....»

كه از این جمله، جامع‌تر و كافی‌تر برای معرّفی مقامات و شئون ائمه اهل بیت علیهم السلام نیست؛ خطاب خدا و اعلام و ابلاغ خدا است.

سپس مطالب مهمّی را می‌فرماید تا به ظهور ظاهری نور آن حضرت و اهل بیت علیهم السلام منتهی می‌شود، و سخن به بشارت وجود حضرت صاحب الأمر می‌رسد كه می‌فرماید: « فَنَحْنُ أنْوَارُ السَّمَاءِ وَ أنْوَارُ الارْضِ، فَبِنَا النَّجَاةُ، وَ مِنَّا مَكْنُونُ الْعِلْمِ، وَ إلَینَا مَصِیرُ الاُمُورِ، وَ بِمَهْدِینَا تَنْقَطِعُ الْحُجَجُ، خَاتِمَةُ الائِمَّةِ، وَ مُنْقِذُ الاُمَّةِ، وَ غَایةُ النُّورِ، وَ مَصْدَرُ الاُمُورِ »

می فرماید: ما نورهای آسمان و زمین هستیم، راه نجات در پیروی از ماست، سرمنشأ علم ماییم و عاقبت امر به سوی ماست. به مهدی ما حجّت ها تمام خواهد شد، همو كه آخرین ائمه است و نجات دهنده امّت.

این خطبه و این جمله‌های زرّین و نورانی و معرفت‌آفرین را كه مثل مسعودی آن را از حضرت صادق علیه‌السلام از آباء بزرگوارش از امیرالمؤمنین علیهم السلام روایت نموده است و بر آن اعتماد و استناد كرده است، باید تعلیم نمود، و قدر جمله‌های زرّین و معرفت‌بخش آن را گرامی داشت؛ و درس‌ها و پیام‌های بلند این جمله‌ها كه تا قیامت، همه را مخاطب قرار می‌دهد بدانند و اهل بیت علیهم السلام را بشناسند و سزاوار است این جمله‌ها را كه مسعودی این شخصیت بزرگ مطّلع به تاریخ و آثار روایت نموده است، همه حفظ كنند و به فرزندان خود بیاموزند.

 

  • پی نوشت ها:
    1. مستدرك الوسائل، جلد 12، باب 31،‌ حدیث 14094.
    2. بحار الأنوار، جلد 26، باب 5، حدیث 47.
    3. مروج الذّهب مسعودی، ج1، ص24-22.

 

غدير؛ بيعت با قهرمان عظمت ها

اميرالمؤمنين علي عليه السلام، قهرمان عظمت هاي بي شمار است. علي عليه السلام همان است كه پيامبر گرامي اسلام درباره فضايل و عظمت هاي او فرمود: «إِنَّ اللهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى جَعَلَ لِأَخِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي‌طَالِبٍ فَضَائِلَ لَا يُحْصِي عَدَدَهَا غَيْرُه‏»(1)
يعني خداوند متعال براي برادرم علي بن ابي‌طالب فضائلي قرار داده است كه آنها را غير از خداوند كسي قادر نيست حساب و احصا كند.
* فضايل بي شمار علوي
نواحي متعدّد عظمت‌هاي علي عليه السلام، تجسّم بندگي و عبوديت خالص خدا، و بخش‌هاي گوناگون و بلكه متضادّ مناقب، فضايل و مواقف آن حضرت، همه در كتاب‌ها مضبوط و محفوظ است؛‌ عَلِيّ وَ مَا أنْزِلَ فيهِ مِنَ القُرْآنِ، عَلِيّ و مَا ثَبَتَ لَهُ مِنَ الشُّئُونِ وَ المَقَامَاتِ بِالسُّنَّةِ، عَلِيّ وَ مَا صَدَرَ مِنْهُ مِنَ المُعْجِزاتِ، عَلِيّ وَ مَواقِفُهُ وَ بُطُولاتِهِ فِي الغَزَواتِ، عَلِيّ وَ تَضْحِياتُهُ فِي سَبيلِ إعْلاءِ كَلِمَةِ الإسْلامِ، علي و اخبار از مغيبات، گذشته و آينده زمان، علي و علم به عوالم غيب، علي و علم به شرايع و احكام اسلام، علي و زهد و پارسايي و پرهيزگاري، علي و علوم عالي الهيات، علي امير فصاحت، بلاغت و كلام، علي و عبادت و خوف از خدا و شب‎زنده‎داري، علي و عدالت و دادستاني و دادگستري، علي و حكومت و زمامداري، علي و فروتني و بردباري، علي در خدمت و نصرت دين خدا و رسول خدا، علي امام ‎المتقين و زوج سيدة نساء العالمين، علي ابوالأرامل و الايتام و المساكين، علي و علي و علي و ... اينها و بيشتر و بسيارتر از اينها، همه نواحي عظمت وجود علي عليه السلام است.

* حرفي است از هزاران ....
علي، اعظم آيات الهي و اظهر معجزات حضرت رسالت‌پناهي صلّي‌‎الله عليه و آله است كه در كتاب‌ها بازگو شده و علماي توانا، نويسندگان بزرگ، فرزانگان برجسته و نبغاء عالم علم پيرامون آنها قلم‎فرسايي كرده و با اين همه كه گفتند و نوشتند، باب ابراز بلاغت، تأليف، تصنيف و ايراد خطابه و سخنراني در فضايل و مناقب آن حضرت، هم‎چنان بر روي دانشمندان و فضلاي دوران باز است و هر كسي در اين باغ پهناور وارد مي‎شود، به ميوه‎اي تازه دست مي‎يابد؛ (كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ‏ وَ فَرْعُها فِي‏ السَّماءِ تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها)(2)
* اعتراف بيگانگان به فضايل علوي
رشته تأليف و تصنيف، درباره شئون و عظمت‌هاي علي عليه‌‎السّلام، نه فقط سرتاسر عالم اسلامي را از شرق تا غرب و از سنّي و شيعه گرفته، بلكه قلوب بيگانگان را به اين شخصيت ممتاز متوجه نموده و نويسندگان و مؤلّفان آن را به مدح، ستايش و تأليف كتاب‌ها برانگيخته است.
آري! آنان نيز به اين كه شناختي از علي دارند و مثل آن دانشمند مسيحي، كتاب «الامام علي صوت العدالة الانسانية»(3) مي‎نويسند، افتخار و مباهات دارند.
* اعتراف بزرگان اهل سنّت به فضائل علوي
علما و محدّثان بزرگ اهل سنّت نيز علاوه بر كتاب‌هايي كه در آن فضايل متعدّد آن حضرت را بر مي‎شمارند، تا همين عصر، اين رشته را ادامه داده‎اند، مانند شرقاوي كه كتاب «علي إمام ‎المتّقين» را در دو جلد مي‎نگارد.
آري! علاوه بر اينها در خصوص برخي از فضايل آن حضرت، مثل حديث طير مشوي، حديث ردّ شمس، حديث «أنَا مَدينةُ العِلْمِ»، حديث منزلت و حديث ولايت (حديث غدير) كتاب ويژه نوشته‎اند و جالب اين است كه برخي از اين كتاب‌ها در مجلّدات متعدّد، تأليف شده است.
به طور نمونه وقتي از خليل بن احمد پرسيدند: «مَا تَقُولُ فِي شَأنِ الإمامِ عَلِيّ بنِ ابي‌طالب»
در توصيف موقعيت‌هاي تاريخي و مبارزه بين حق و باطل و پيروزي حق بر باطل علي عليه السلام چنين مي گويد: «مَا أقُولُ فى حَقِّ إمْرِءٍ كَتَمَت فَضَائلَهُ‏ اوليائُهُ خَوْفاً وَ كَتَمَتْ مَنَاقِبَهُ أعْداؤُهُ حَسَداً ثُمَّ ظَهَرَ مِنْ بَيْنِ الْكَتمَيْنِ مَا مَلَأَ الخَافقَيْنِ(4)؛ يعني وضعيّت خاصي به وجود آمده بود كه دشمن‌ها از روي دشمني فضائل علي عليه‌السّلام را كتمان مي‌كردند و دوستان هم از روي خوف و به خاطر ممنوعيّت نقل احاديث در قرن اول و دوم و بعد از آن به صورت‌هاي ديگر نمي‌توانستند اين فضائل را بگويند.
در بين اين دو كتمان، آن قدر از فضائل اميرالمؤمنين عليه‌السّلام ظاهر شد كه شرق و غرب عالم را فراگرفته است. و چنان شد كه مثل شافعي بگويد: أنَــا عَبْــدٌ لِلْـــفَتي * أنْزِلَ فِيهِ «هَلْ أتي»
و چنان شد كه محدّثان معروف اهل سنّت در آن شرايط سخت، كتاب «فضائل» و «مناقب» اميرالمؤمنين عليه‌السّلام نوشتند و اوضاع به نحوي پيش رفت كه الان در تمام شعب علوم اسلامي، مسأله غدير مطرح است؛ در علم تفسير، در علم اسباب نزول، در علم لغت، در حديث، در تاريخ، كتب تراجم و معرفة الصحابة و سائر علوم، حديث غدير مورد استشهاد محققان و علماء بزرگ واقع شده است كه يكي از مشهورترين آنها، خصايص نسايي معروف، صاحب كتاب سنن نسايي است كه از صحاح اهل سنّت است.
اين كتاب چندين مرتبه به طبع رسيده و در دسترس همگان است و اخيراً اگر چه دست‌هاي مرموز وهّابيت، به اسم تحقيق رجال بعضي احاديث آن را به گمان خود، به تهمت گرايش به تشيّع و حبّ اهل بيت عليهم‌‎السّلام، مجروح قلمداد كرده است، امّا اهل فن مي‎فهمند كه اين تلاش صرفاً براي دشمني با اهل بيت پيغمبر صلّي ‎الله عليه و آله است، چون در نسبت اصل كتاب به مثل نسايي نتوانستند حرفي بزنند، بعضي رجال و اسناد را مورد ايرادات قرار داده‎اند.
حتّي بعضي رجال بخاري و مسلم، يا يكي از آنها را نيز زير سؤال برده و با اين ناداني، صحيحين را هم از اعتبار انداخته‎اند. به هر حال، لَيْسَ هذَا اوّلَ قَارُورةٍ كُسِرَتْ فِي الإسْلامِ. اينها پيروان بني‎اميه و اتباع طواغيت و نواصب و دشمنان هستند و گفتارشان درباره احاديث فضايل اميرالمؤمنين عليه‌‎السّلام، در ميزان عالمان به علم حديث و مسير آن، وزن و ارزشي ندارد.

 

 

پي نوشت ها:
1. أمالي شيخ صدوق ره، مجلس 28.
2. سوره ابراهيم، آيات 25-24.
3. تأليف جرج جرداق دانشمند مسيحي.
4. تنقيح المقال مامقاني، جلد 1، بيان خليل بن احمد فراهيدي نحوي معروف.

 

احیاگر شرع، امام راستین نوشتار مرجع عالیقدر بمناسبت شهادت امام صادق (ع)
احیاگر شرع / بمناسبت شهادت امام جعفر صادق (ع)

بسم الله الرحمن الرحيم

قال الله تعالي: ﴿يَا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ﴾

حضرت صادق، امام راستین
پیشوا و مقتدای اهل دین
کرد احیا، شرع جدش مصطفی
داد رونق، رسم و آئین ولا
مکتب فقه و فضیلت باز کرد
دعوت مردم ز نو آغاز کرد

حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) با آن شخصيت بسيار با عظمت علمی ‌و جامع الاطرافشان، بر تمامی عالم اسلام حق دارند، يعني در تمام رشته‌هاي علمی، اسلامی، ‌از ايشان، هدايت‌ها و معارفی که کافي و وافي باشد باقي مانده است؛ در رشتۀ الهيات، عقايد، توحيد، اخلاق، فقه، احکام، تفسير قرآن و همۀ علومی ‌که در اسلام مطرح بوده، آثار حضرت صادق (علیه السلام) درخشندگي و تابندگی فوق‌العاده‌ای دارد که نه فقط در بين ما شيعيان، بلکه در تمام عالم اسلام، جلوۀ خودش را دارد.

 

 

 چهار هزار شاگرد
ابن‌عقده کتابي دارد که در آن، ٤٠٠٠ نفر از کسانی که از حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) در علوم مختلف روايت داشته‌اند ذكر مي‌کند، و از هر کدام، روايتشان را نقل مي‌کند.
در رشته‌هاي ديگر علمی، ‌مثل علوم جديدۀ امروز، مانند شيمی ‌و فيزيک هم حضرت شاگرداني داشته‌اند که فوق‌العاده بودند، مثل جابر بن حيان که وقتي کتاب‌هايش را در اروپا ترجمه کردند لقب پدر شيمی ‌به او دادند، هزار يا پانصد کتاب در رشته‌هاي مختلف علوم دارد و دائماً از حضرت امام صادق(علیه السلام) روايت مي‌کند: شخصيتي است که علوم و اطلاعات علمی ‌عجيب و غريبي داشته است. او يک شاگرد از شاگردان حضرت است. در رشته‌هاي ديگر هم، حضرت شاگرداني داشته است، مثلاً رشتۀ تشريح يا همين توحيد مفضل که ترجمه شده است: تهيه کنيد بخوانيد و ببينيد که در آن زمان حضرت، مردم را با چه علومی ‌آشنا نمودند.
در بسیاری از فروع فقهي، فقط يک روايت از حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) هست. اصلا به‌واسطۀ رواياتي که از ايشان هست فقه و احکام دين به ما رسیده است.
یا این‌که نجاشى از احمد بن عیسی اشعرى نقل کرده که می‌گوید: «من در طلب علم حدیث به کوفه رفتم، و در آنجا به خدمت حسن بن على وشا رسیدم، به او گفتم: کتاب علاء بن زرین و ابان بن عثمان احمر را به من بدهید تا از روى آن‌ها نسخه‌بردارى کنم؛ او آن دو کتاب را من داد، گفتم: اجازه روایت نیز بدهید. فرمود: خدا تو را رحمت کند، چقدر عجله دارى ببر بنویس؛ سپس بیا براى من بخوان تا بشنوم؛ آن‌گاه اجازه روایت بدهم.
گفتم: بر خودم از پیشامدهاى زمان خاطر جمع نیستم.
حسن بن وشا گفت: عجب! اگر من می‌دانستم که حدیث این‌گونه مشترى و خواهان دارد، بیشتر از این جمع می‌کردم. من در مسجد کوفه ۹۰۰ شیخ را درک کرده‌ام که همه می‌گفتند: حدیث کرد مرا جعفر بن محمّد.»

 

 

امام صادق و معرفی امام زمان علیهماالسلام

مرحوم شيخ صدوق و شيخ طوسى رحمهماالله هريك به سند خود، حديث مفصلى را از «سدير صيرفى» روايت كرده‌اند كه در آن، گريه و ندبه امام جعفر صادق (علیه السلام) بر غيبت صاحب‌الزمان (علیه السلام) بيان شده است. براى رعايت اختصار، جمله‌ها و مضمون قسمتى از اين حديث شريف را نقل مى‌نماييم.
سُدير صيرفى مى‌گويد: من و مُفضّل بن عمر و ابوبصير و ابان بن تغلب به محضر آقايمان حضرت صادق(علیه السلام) شرفياب شديم. ديديم حضرت بر روى خاك نشسته و لباسى كه از مو بافته شده و طوق‌دار و بى‌گريبان بود، پوشيده است و مانند فرزند مرده جگرسوخته گريه مى‌كند. آثار حزن و اندوه از گونه و رخسارش آشكار، و اشک كاسه چشم‌هايش را پر كرده بود و مى‌فرمود:
«سَيِّدِي! غَيْبَتُكَ نَفَتْ رُقَادِي، وَضَيَّقَتْ عَلَيَّ مِهَادِي، وَابْتَزَّتْ مِنِّي رَاحَةَ فُؤَادِي. سَيِّدِي! غَيْبَتُكَ أَوْصَلَتْ مُصَابِي بِفَجَائِعِ الْأَبَدِ، وَفَقْدُ الْوَاحِدِ بَعْدَ الْوَاحِدِ يَفْنِي الْجَمْعَ وَالْعَدَدَ ...»؛
«اى آقاى من! غيبت (دورى) تو خوابم را گرفته و خوابگاهم را بر من تنگ كرده و آرامش و راحت دلم را ربوده است. آقاى من! غيبت تو مصيبتم را به مصيبت‌هاى دردناك ابدى پيوسته، و از دست‌دادن يكى پس از ديگرى، جمع و عدد را فانى مى‌سازد. پس احساس نمى‌كنم به اشكى كه در چشمم خشك مى‌گردد و ناله ای

كه در سينه‌ام آرام مى‌گيرد، مگر آن كه مصائب بزرگ‌تر و دل‌خراش‌تر و پيشامدهاى سخت‌تر و ناشناخته‌تر در برابر ديده‌ام مجسّم مى‌شود».
سدير گفت: عقل از سر ما پريد و دل‌هاى ما از غم و اندوه اين پيشامد هولناک و حادثه خطرناک پاره شد، و گمان كرديم از اتّفاق ناگوار كوبنده‌اى اين‌چنين گريان و سوگوار است، يا از روزگار به او مصيبتى رسيده است.
عرض كرديم: خدا ديدگانت را نگرياند اى پسر خيرالورى! از چه پيشامدى اين‌گونه گريانى و از ديده اشک مى‌بارى؟ چه حالى روى داده كه اين‌گونه سوگوارى؟
حضرت چنان آه عميقى كشيد كه ناراحتى‌اش از آن افزون شد، و فرمود: «واى بر شما، بامداد امروز در كتاب «جَفر» نگاه كردم و آن كتابى است كه علم مرگ‌ها و بلاها و آنچه واقع شده و تا روز قيامت واقع مى‌شود، در آن مندرج است و خداى، محمّد(صلی الله علیه و آله) و امامان بعد از او را به آن اختصاص داده است و تأمّل كردم در موضوع ولادت غايب ما و غيبت و طول عمر او و گرفتارى‌هاى مؤمنان در آن زمان، و شک‌هايى كه از جهت طول غيبت در دل‌هايشان پيدا مى‌شود، و اينكه بيشتر آنها از دين برگردند و رشته اسلام را از گردن بردارند (تا آخر حديث)».

 

 

عظیم ترین مکتب و دانشگاه

اين چه مدرسه‌ و دانشگاه عظیمی بوده است؟ اين چه علوم و معارف والایی بوده است كه اين‌ها داشته‌اند؟ مرور زمان نشان داد اين‌كه پيغمبر اكرم بارها مي‌فرمود: «أُذَكِّرُكُمُ‏ اللّهَ‏ فِي أَهْلِ بَيْتِي» و يا «لَا تُعَلِّمُوهُمْ‏ فَهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ»
اين‌ها همين طور نبود كه مثلاً چون از خويشان آن حضرت هستند اين را بفرمايد، بلكه براي همين مقامات و علوم و درجاتی بود كه اين‌ بزرگواران داشتند.
 ابن عياش از علماي بزرگ ما در قرن چهارم كتابي دارد به نام مقتضب الاثر في النص علی الائمة الاثنی عشر. حقیر بيش از 50 سال پيش نسخه‌اي از آن را ديدم كه خوب چاپ نشده بود. تصميم گرفتم مجدد آن چاپ شود و براي اين‌كه معلوم شود كه اين كتاب اثر آن وقت‌ها است، تمامي مدارك و شواهد را ديدم و از كتاب‌هاي ديگر كه بعد از آن روايت كرده‌اند همه را استخراج كردم.
مقدمه‌اي بر آن نوشتم كه در آن، كلامي از شبراوي رييس اسبق جامعه الازهر راجع به عظمت علمی اهل بیت علیهم السلام نقل كردم. الشيخ عبدالله الشبراوي كتابي به نام الاتحاف بحب الاشراف دارد كه در موضوع فضايل سادات نوشته است. او در آن كتاب از قول بعض اهل علم نقل مي‌كند كه مي‌گويد: هر كس فضايل اهل بيت عليهم السلام را منكر شود، مثل كسي است كه بخواهد آفتاب را بپوشاند. و هيچ‌كس از آن‌ها تا به حال سؤالي نكرده كه آن‌ها در جواب بمانند.
تا اين‌كه مي‌گويد: «وقد اشرق نور هذه السلسلة الهاشمية، والبيضة الطاهرة النبوية، والعصابة العلوية، وهم اثناعشر اماماً مناقبهم علية، و صفاتهم سنية، ونفوسهم شريفة ابيه، و أرومتهم كريمة محمدية. ثم ذكر اسمائهم الشريفة عليهم الصلوة والسلام».
بايد قدر اهل بيت عليهم السلام و اين معارف و هدايت‌هايی كه از آن بزرگواران در دست ماست را بدانيم، و به علاوه اين معارف را به گوش همه جهانيان برسانيم تا همگان – كه تشنه اين علوم هستند- از اين اقیانوس بی نظير معرفت و دانش بهره مند گردند.

شب قدر؛ مبدأ تاریخ كمال بشریّت

شب قدر، شب نور، رحمت و شب نزول قرآن و مَطلع خیرات و سعادات، و هنگام نزول بركات و سرآغاز زندگی نوین بشر و مبدأ تحوّل و تاریخ كمال واقعی انسان‎هاست.

* شب قدر، شب آزادی بشر

شبی كه اگر نبود و نیامده بود، شب تیره بدبختی انسان به پایان نمی‎رسید و بامداد نیك‎بختی او طلوع نمی‎كرد و از بند اسارت اقویا و استعمارگران آزاد نمی‎گشت.

شب قدر، لیله مباركه، شب آزادی بشر و اعلان حقوق انسان و حكومت عدالت و دادگستری است. شبی كه برای ملّت‎های غفلت‌زده، ناآگاه و آلوده به فساد و تباهی و گمراهی، صبح هدایت و بیداری و آگاهی و رستگاری گشت و بزرگ‎ترین و گرامی‎ترین كتب آسمانی ـ ‎كه إلی الأبد و جاودان، راهنمای بشر و ضامن سعادت است ـ نازل شد و با اشراق ملكوتی، جهان را از ظلمت شرك و ثنویتِ مجوس، تثلیث ترسا، خرافات یهود و بت‎پرستی و... به روشنایی توحید و پرستش خدای یگانه راهبر شد.
اگر این شب نبود، تمدّن عظیم اسلامی با آن همه ارزش‎ها و علوم معارف، اخلاقیات، عرفان، فقه و... شخصیت‎های والای پرورش یافته در دامن آن نیز وجود نداشت.

* تأثیر شب قدر در ترقّی جامعه بشری

مدارجی كه بشر پس از نزول قرآن طی كرده و به منازل و معارجی كه پس از این می‎رسد، همه از بركات این شب و هدایت قرآن است.

برای این كه تأثیر این شب عزیز در پیشرفت اهداف انسانی و ترقّی جامعه بشری آشكار شود، موفقیت‎های بزرگ و حركت‎ها و جهش‎هایی را كه تحت تأثیر تعالیم آزادی بخش قرآن در علم و صنعت و تمدّن در طول چهارده قرن، نصیب انسان شده است‎ در نظر بگیریم، و با زندگی كم تحرّك و خاموش و كم نور پیش از آن مقایسه كنیم تا معلوم شود چگونه جنبش و نهضت اسلام و قیام مسلمین و رسالت پیامبر بزرگ خدا محمّد بن عبدالله ‎صلّی‎الله علیه وآله، ‎مبدأ اصلاحات، جنبش‎ها و انقلابات آزادی‌خواهانه و مترقّی گردید و كاروان بشریت را با سرعت و شتاب روزافزون، هر چه بیشتر به پیش برد و این آدمی‎زاد را كه صدها قرن بود با كندی و سستی و ناتوانی گام بر می‎داشت، در ظرف چهارده قرن به كجا رسانید و دامنه فكر و اندیشه او را از حدود زمین و ماه و كرات در گذرانید.

* قرآن، محور شب قدر

آری، قرآن افكار را دگرگون كرده و شخصیّت انسان را محترم شمرد و حقوق بشر را با صراحت اعلام كرد و پرستش افراد را محكوم كرده و قدرت‎های شخصی را در هم شكست و هیأت حاكمه را محدود و از آن تجمّلات، تبذیرها، امتیازات و حیف و میل بیت المال و غارت دست‎رنج مردم باز داشت و برای همه، حقوق مدنی متساوی قرار داد.

* راز پنهانی شب قدر

قرآن، شب قدر را «لیلة مباركة» خوانده و در شأن آن یك سوره نازل شده و شرافت آن شب، از هزار ماه بیشتر است. هر چند در تعیین شب قدر اختلاف است، ولی قول معتمد و محقّق ـ ‎كه از روایات معتبره گرفته شده ـ این است كه از شب «نوزدهم» و «بیست و یكم» و «بیست و سوّم» ماه رمضان بیرون نیست و به احتمال قوی ـ ‎كه برخی از احادیث هم مثل «روایت جهنی» مؤید آن است ـ شب قدر، شب بیست و سوم است و از برخی اخبار دیگر استفاده می‎شود كه هر یك از این سه شب «شب قدر» است.

به هر حال اگر به طور یقین، شب قدر معلوم نشود، نهان بودن آن متضمّن حكمت و مصلحتی بوده و ممكن است آن مصلحت این باشد كه مسلمانان تمام شب‎های این ماه، یا لااقل این سه شب را در عبادت و پرستش خدای تعالی و تلاوت قرآن و آموختن معارف، حقایق و تعالیم آن، بیشتر اهتمام نمایند و سراسر ماه را «ماه قرآن» قرار دهند و در شب‎های «نوزدهم» و «بیست و یكم» و «بیست و سوّم»، در توبه و استغفار و اصلاح احوال و خواندن قرآن و دعا، جدّ و جحد بلیغ نمایند و تا صبح بیدار باشند.

نكته دیگری كه در پنهان‌ماندن شب قدر به نظر می‎رسد، این است كه اگر این شب با این همه قدر و منزلت، مشخّص و شناخته شود، بسیاری از مردم به عبادت در آن اكتفا كرده و از فیض توجّه و دعا در سایر شب‎ها باز می‎مانند و بسا كه سبب غرور یا عجز بعضی شود؛ در حالی كه چون پنهان و نامشخّص است، مؤمنان در تمام شب‌هایی كه طرفِ احتمال است به ذكر الهی و توبه اشتغال می‌ورزند و از بركات و ثواب‎های بیشتری مستفیض شده و به واسطه تمرین زیادتر، ملكات فاضله در آن‎ها راسخ‎تر می‎شود.

* لزوم بهره‌برداری معنوی از شب‌های قدر

پس، شب قدر از فرصت‎های بسیار ارزنده و مغتنم است و ما باید این شب را برای تفكّر در اوضاع اسلامی و توجّه بیشتر به تعالیم قرآن مجید غنیمت بدانیم و به مقدار ارتباط خود با قرآن و احكام آن، كاملاً رسیدگی كنیم.

باید از لیالی متبرّكه «احیاء» ـ ‎كه در فضیلت آن و شب زنده‎داری و عبادت در آن در كتب دعا و حدیث، اخبار بسیار وارد شده‎ ـ استفاده كنیم. شب‌های قدر شب‌هایی است كه هر شخصی در آن به در خانه خدا برود، به سعادت حضور معنوی و لذّت تقرّب نایل می‎شود.

* شب دعا برای تعجیل در فرج امام زمان علیه السلام

از جمله وظایف مهمّ در این شب‎ها، تجدید عهد با ولیّ امر حضرت بقیة‎الله ‎عجّل الله تعالی فرجه‎ و خواندن دعای معروف: «اَللهم كُن لِوَلِیكَ...» می‎باشد؛ زیرا شب قدر به آن حضرت تعلّق خاص دارد و در آن شب ملائكه بر آن بزرگوار نازل می‎شوند و تمسّك به قرآن و عترت و كتاب مبین و امام مبین هم اقتضا دارد كه در شب قدر، مؤمنان به ثقلین قرآن مجید و آخرین امامِ عدالت‎گستر و بقیّه عترت هادیه و مصداق حقیقی «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَینا مِنْ عِبَادِنَا»؛ یعنی به حضرت حجّة بن الحسن العسكری ‎روحی و ارواح العالمین له الفدا تمسّك نموده و بدانند كه به تصریح اخبار متواتره ثقلین، امن و نجات از ضلالت و گمراهی، فقط در سایه تمسّك به قرآن و عترت حاصل می‎شود و برای نجات از این همه انحرافات و سرگردانی‎های گوناگون، راهی جز توسّل و تمسّك به هدایت «قرآن و عترت» نیست.

بايد همگان اين شب را غنيمت بدانيم؛ برای كسب معارف دين، توبه، تجديد عهد، اعاده حيثيت، دعا، خودسازی اخلاقي و نو كردن ايمان به خدا، يقين به حساب و معاد، پاك ساختن نيّات از غل و غش و كينه‌ی برادران اسلامی و درخواست خير، سعادت، هدايت و امنيت براي همه بنی نوع بشر و مخصوصاً دعا برای تعجيل در امر فرج صاحب اين شب‌ها حضرت صاحب‌الزّمان عليه السلام؛ آقايی كه «بيمنه رزق الوری و بوجوده ثبتت الأرض و السماء» است.

امّيد است جلوه‌های اسلامی در همه نهادها و برنامه‌ها از بركت دعاهای خالصانه در اين شب‌ها بيش از پيش شود و نقاط ضعف اقتصادی، اجتماعی و مناهی و ملاهی و معاصی كه هويّت جامعه را تهديد می‌كند در اين شب برطرف شود.

اينجانب از همه شب‌زنده داران در اين شب‌های مبارك قدر، خاضعانه استدعا دارم كه همه دل‌ها را متوجّه آن امام عزيز و مهربان، محبوب دل‌های عارفان و ذخيره بزرگ پيامبران نمايند و شب قدر را با ياد آن حضرت و دعا برای فرج موفور السّرورش و اجرای عدالت واقعی در سراسر گيتی تمام كنند؛ برای فرج آن حضرت دعا كنيد تا برای همه گشايش و فرج حاصل شود. وظيفه همه مسلمانان در اين شب‌های مبارك، دعای همگانی برای فرج است.

بياييد پيمانی محكم و استوار با آن حضرت داشته باشيم كه همه زندگی خود را در راه رضا و خوشنودی ايشان سپری نموده و غم و غصّه‌هايی كه آن بزرگوار برای مشكلات مسلمانان دارند را برطرف نماييم.

ویژه‌نامه «... او خواهد آمد»( میلاد مسعود حضرت حجّت بن الحسن العسکری مولانا المهدی ارواح العالمین له الفدا مبارک باد)
ویژه‌نامه « او خواهد آمد »

 

 

 

 

جامعه منتظر، جامعه اميدوار (یادداشتی از مرجع عاليقدر آيت الله العظمي صافي گلپایگانی مدظله‌الوارف)

 

بسم الله الرّحمن الرّحيم

در جهان معاصر، جهان ترقّي فنون و صنايع، جهان ارتباطات، جهان آگاهي‌هايي از ذرّات و مخلوقات مادّي كوچكتر از ذرّه تا بزرگترين كرات موجود، در فضايي كه وسعت و بعد آن را بشر تا حد ميلياردها سال نوري كشف كرده است، جهاني كه هر بخش كوچك و بزرگ و هر موجود مرئي و نامرئي و هر انسان و حيوان و هر درخت و برگ درخت و هر شكوفه و ميوه و سنگ و سنگ ريزه و هر كوه و معدن و اقيانوس و دريا و رودخانه و هر جاندار دريائي و آسماني و زميني آن، خود جهاني بزرگ و حاوي خواصّ و عجايب و آيات بسيار است؛ در چنين جهاني كه قلم بشر از توصيف واقعي آنان ناتوان است و شمار و عدد حروف و كلمات بي‌حد و حصر آن را كه كتاب تكوين و كتاب خلقت است، خالق قادر عالم آن چنين توصيف فرموده است:

 

قُلْ لَوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا (۱)

 

در چنين جهاني كه بشر، مشكلات بسيار و بسياري را كه از دير باز و روزگاران كهن لاينحل باقي مانده بود، به نيروي علم و تحقيق و استعداد خداداد خود حلّ نموده است و از سوي ديگر به ابزارهاي خطرناك كشتارهاي جمعي و ويرانگر كه او را تهديد مي‌كند دست يافته، به جاي اينكه سكون خاطر و آرامش قلب و اطمينان به آينده و علاقه به ادامه زندگي و بقا و حيات در او بيشتر شود، اين علائق و احساسات عالي در او ضعيف مي‌شود و چنين جلوه مي‌كند كه رو به زوال است و به جاي اينكه نور اميد در باطن او روشن تر و پر فروغ‌تر شود به خاموشي گراييده است.

 

تفسيرهاي نوميد كننده از حيات و مكتب‌هاي مادّي اين دستگاه عظيم و اين خود انسان و اين همه نشانه‌ها و آيات و اسرار بي‌شماري كه در آن است، همه را پوچ و پوك جلوه مي‌دهند و جامعه انسانيت را با خطر بي‌قيدي و بي‌ميلي جوانان و نسل آينده به حيات مواجه ساخته است و در اين ميان بي‌عدالتي‌ها و ظلم‌ها و استكبار و استضعاف اقويا و دولت‌هاي بزرگ و به اصطلاح ابر قدرت و بازي‌هاي سياسي و اقتصادي آنها و وقوع بخش بزرگ جامعه چند بشر در زير خط فقر و فشارهاي گوناگون و صرف صدها ميليارد در راه تسليحات و ده‌ها و صدها عوامل ديگر نيز كمك نموده و مخصوصاً بشر را از اين نظاماتي كه بر معنويات اتكا ندارند، مأيوس مي‌نمايد و خلاصه نسل جوان را به مواد مخدر و سرگرمي‌هاي غافل كننده گرايش داده است، تبليغات زهراگين روزنامه‌ها و مجلات و صداها و سيماها و برنامه‌هايي كه عرضه مي‌شود، همه اين يأس و نوميدي را تقويت كرده و شعور انساني را تخدير نموده و فضايل و مكارم انسانيت و رحم و عاطفه و عدالت را بي قدر و اهميت مي‌نمايند.

 

با تمام پيشرفت‌هاي صناعي و با همه آشنائي‌هايي كه به ظاهر فراهم است، اميد بشر به حيات و آرامش باطن كمتر شده و رو به افول گذارده است و دليل آن همين پناهندگي او به اعتياد و مواد مخدر است كه نسل آينده را بدتر از ايدز تهديد مي‌نمايد.

 

يكي از امتيازات بزرگ اديان الهي، اطمينان و آرامشي است كه در دل‌ها ايجاد مي‌كند و همه را به آينده خوب‌تر و كمال بيشتر اميدوار مي‌سازند.

 

دين اسلام اين خصيصه را در حدّ اعلي تبليغ كرده و بشر را به آينده اميدوار نموده، و عوامل يأس و نااميدي را از بين مي‌برد و براي حيات و مصيبات و زحماتي كه بشر با آن دست به گريبان است، تفسير درست نموده و همه را در مسير تعالي و ترقي و كمال او معرفي مي‌نمايد؛ صداي روح بخش و دل نواز: لا تقنطوا، من رحمة الله (۲)و لاتيأسوا من روح الله (۳) قرآن كريم هر مسلمان مؤمن را با نشاط، اميدوار، آينده نگر و مقاوم مي‌سازد و اين قرآن و هدايت قرآن است كه در يك آيه مثل: كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (۴) به انسان چنان روحيّه مي‌دهد كه در مواقف بسيار خطرناك و پويا و پيشتاز جلو مي‌رود.

 

چنان كه همه مي‌دانند يكي از بشارت‌هاي امّيد بخش كه همه اديان الهي و بلكه سائر اديان هم بر آن اتفاق دارند، بشارت و مژده به دوره استقرار عدل جهاني و حكومت واحد همگاني است؛ حكومت مسؤلان و مديران شايسته و صالح، حكومت عبادالله، و جامعه عبادالله، حكومتي كه رهبر آن پاكترين فرد انساني، صالح ترين عبادالله و مؤيد من عندالله و بقية الله و خلف و وارث برگزيده انبياءالله و اولياء الله است.

 

دوره و عصري كه بركات و نعمت‌هاي ظاهريه و باطنيه همه را شامل باشد و فقر و زيردستي و زيردستي در آن نباشد، همه جا معمور و همه خادم و مخدوم باشند و خلاصه حكومت حضرت مهدي، موعود انبيا، قائم آل محمّد صلوات الله عليهم اجمعين، حكومت صاحب الأمر و صاحب الزمان، حكومت آن كه يملأ الله به الأرض علماً و قسطاً و عدلاً بعد ما ملئت جهلاً و ظلماً و جوراً (۵)

 

حكومتي كه كتاب‌هاي آسماني تورات و انجيل و زبور و قرآن مجيد اين، برهان بزرگ و باقي و جاودان حقّانيت رسالت همه پيغمبران، انسان‌ها را به آن بشارت داده و اميدوار نموده‌اند.

 

حكومتي كه كتاب‌هاي آسماني تورات و انجيل و زبور و قرآن مجيد اين، برهان بزرگ و باقي و جاودان حقّانيت رسالت همه پيغمبران، انسان‌ها را به آن بشارت داده و امّيدوار نموده‌اند.

 

حكومتي كه صدها آيات قرآن را تفسير مي‌كند و آياتي مثل:

فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا، إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا (۶)
وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا (۷)
وَعَدَ اللهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ... (۸)

را حتمي و قطعي اعلام مي‌نمايد، همه بايد به اين آينده اميدوار باشند و در انتظار آن دوره و آن عصر و آن ظهور كامل حق و عدل باشند و براي آن عمل كنند و حيات خود و همه انسان‌ها را براي آن معاني بزرگ و هدف‌هاي ارزشمند بدانند. اين ايمان كه الذين يؤمنون بالغيب (۹) بدان تفسير شده، بسيار عالي و قوّت بخش و تحرّك آفرين و كوشش زا و تلاش افزاست.

 

مثل اين آيه:

وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الأرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ (۱۰)

در آيات قرآن كه همه نور و شفاء است، نورانيت خاص خود را دارد و هشدار مي‌دهد كه در هيچ شرايطي و در هر موقعيتي و هر چه اهل باطل و ظلم و زور غلبه كنند، عقب نشيني و رها كردن سنگر اخلاص و سعي و عمل جايز نيست، ضعف و سستي و نااميدي در اين قاموس انتظار و اميد وجود ندارد.

 

مثل اين روايت:

لو لم يبق من الدّنيا الّا يوم واحد لطوّل الله ذلك اليوم حتي يبعثَ فيه رجلاً من أمّتي و من أهل بيتي يواطئ اسمه اسمي يملأ الأرض قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً (۱۱)

را كه در كمال تأكيد، بشر را اميدوار مي‌كند و آن آينده را محقّق الوقوع اعلام مي‌نمايد، بايد هميشه برابر چشم انسان‌هاي فعّال، انسان‌هاي مبارز، انسان‌هاي جهادگر و انسان‌هاي پيشرو باشد.

 

در بين سخنان پر معني و جذاب، نوشته‌ها و رساله‌ها و كتاب‌هايي كه براي هدايت بشر و قوت روح و مقاومت در برابر سختي‌ها و براي ثبات و استقامت و پايداري او نوشته شده، سخناني كه پيرامون اين آينده نوراني و آن شخصيت بي‌مانند خدايي باشد و دل‌ها را به سوي او متوجّه نمايد، جلوه و جذابيت و دلربايي خاص خود را دارد و همه چون خود را نااميد و درهاي فرج و اميد را بسته مي‌بينند و نقطه اتّكايي در پيرامون خود نمي‌يابند، مي‌خواهند از او بشنوند و از آن روزگار رهايي و خلاص ياد كنند، اين كتاب‌ها را مي‌خوانند، ورق مي‌زنند، گريه مي‌كنند، ناله سر مي‌دهند و الغوث و الامان مي‌گويند.

 

به مكان‌ها و مقاماتي كه به آن عزيز خدا انتساب دارد، علاقه ويژه نشان مي‌دهند. در بين اشعار، اشعاري كه اين شور و شوق و اميد آنها را زياد كند، دل پذيرتر است. معنا و درسي كه از مثل اين اشعار مي‌گيرند، به نشاط و اميد آنها مي‌افزايد.

 

بايد اين مكتب به بشر، به زن، به مرد، به جوان، به سالمند، به همه تبليغ شود، همه را بايد اميدوار نمود تا فرهنگ انتظار، عمومي و همگاني باشد و ريشه يأس و نااميدي و خودكشي و بي‌تفاوتي و سير قهقرائي و سستي و گرفتاري به مواد مخدر و ملاهي و مناهي خشكانده شود.

 

بايد همه بدانند و باور كنند كه تاريكي‌ها بر طرف مي‌شود، بحكم «و يأبي الله الا أن يتمّ نوره» (۱۲)

نور حقايق نور اسلام نور ايمان، نور عدل، و نور علم و معرفت كامل و سراسر جهان را فرا مي‌گيرد.

 

در احاديث شريفه است:

«انتظار الفرج من أفضل العمل» (۱۳)

«أفضل جهاد أمّتي انتظار الفرج» (۱۴)

 

اين انتظار امّيد است، نيرو بخش است، حيات و نشاط و جهاد است، خمودي و خاموشي و افسردگي و ضعف و كم كاري و بيچارگي و سستي نيست. عمل براي خدا براي اعلاي كلمة الله براي خير و آسايش عبادالله و سير الي الله است.

 

امروز جامعه ما جوانان ما، همه ما، به آشنايي به اين مكتب به ديدن اين مدرسه الهي محتاجيم، بايد معرفت خود را به امام زمان و ولي دوران كامل و كامل تر كنيم.

 

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مي‌فرمايد:

«مَن مَاتَ وَ لَم يَعرِف إمام زَمانِه مَاتَ ميتةً جاهليةً» (۱۵)

و در حديث ديگر است:

«فَليَمُت إن شاء يَهوديّاً و إن شاء نَصرانيا»

 

اين تأكيد بسيار هشدار دهنده است، بايد امام زمان را بشناسيم، آيات و رواياتي را كه مربوط به آن حضرت است بخوانيم، مطرح كنيم، در منابر، در سخنراني‌ها و در مقالات اين مقوله را شرح و بسط دهيم. راجع به غيبت آن حضرت و خصوصيات اين عصر و امتحانات و برنامه‌هايي كه هست و تخليص و تمحيصي كه پيش مي‌آيد آگاه باشيم. بايد در حد توان به مقاصد آن حضرت آشنا شويم، از صدها كتاب كه از پيش از ولادت آن حضرت تا زمان ما نوشته شده بهره بگيريم.

 

در حديث است كه از حضرت سيّدالشهداء امام حسين عليه السلام سؤال شد: «يابن رسول الله بأبي أنت و أمّي فما معرفة الله» معرفت خدا چيست؟ يعني؛ به چه كامل مي‌شود فرمود:

«معرفة أهل كلّ زمان امامهم الذي يحب عليهم طاعته» (۱۶)

معرفت اهل هر زمان و عصر به امامشان معرفة الله است، چون بدون معرفت امام معرفت خدا چنان كه سزاوار است فراهم نمي‌شود. «بكم عبدالله و بكم عرف الله» بايد اين فرهنگ امام شناسي كه تكميل خداشناسي پيغمبر شناسي اسلام شناسي است در جامعه هر چه بيشتر ترويج شود.

 

 

پي‌نوشت‌ها:

۱. بگو: «اگر درياها براي (نوشتن) كلمات پروردگارم مركب شود، درياها پايان مي‌گيرد. پيش از آنكه كلمات پروردگارم پايان يابد؛ هر چند همانند آن (درياها) را كمك آن قرار دهيم!»/سوره الكهف،آيه ۱۰۹.

۲. از رحمت خداوند نوميد نشويد./سوره الزمر،آيه ۵۳.

۳. و از رحمت خدا مأيوس نشويد./سوره يوسف،آيه ۸۷.

۴. جهاد در راه خدا، بر شما مقرر شد؛ در حالي كه برايتان ناخوشايند است. چه بسا چيزي را خوش نداشته باشيد، حال آن كه خير شما در آن است. و يا چيزي را دوست داشته باشيد، حال آنكه شر شما در آن است. و خدا مي‌داند، و شما نمي‌دانيد./سوره البقرة،آيه ۲۱۶.

۵. إقبال الأعمال، ج‏۲، ص۷۰۴.

۶. به يقين با (هر) سختي آساني است! (آري) مسلما با (هر) سختي آساني است./سوره الشرح،آيه ۵و۶.

۷. ما مي‌خواهيم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم!/سوره القصص،آيه ۵.

۸. خداوند، به آنها كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند، وعده آمرزش و پاداش عظيمي داده است./سوره المائدة، آيه ۹.

9. (پرهيزكاران) كساني هستند كه به غيب [آنچه از حس پوشيده و پنهان است‌] ايمان مي‌آورند؛ و نماز را برپا مي‌دارند؛ و از تمام نعمتها و مواهبي كه به آنان روزي داده‌ايم، انفاق مي‌كنند./سوره البقرة، آيه ۳.

۱۰. در «زبور» بعد از ذكر (تورات) نوشتيم: «بندگان شايسته‌ام وارث (حكومت) زمين خواهند شد!»/ سوره الأنبياء،آيه ۱۰۵.

۱۱. بحار الأنوار، ج‏۳۶، ص۳۴۰، باب نصوص الرسول صلي الله عليه و آله عليهم عليهم السلام.

۱۲. بحار الأنوار، ج‏۲۳، ص۳۲۰، باب أنهم أنوار الله و تأويل آيات النور فيهم عليهم السلام.

۱۳. حلية الأبرار في أحوال محمد و آله الأطهار عليهم السلام، ج‏۴، ص۱۴، الباب الثاني في علة تسميته عليه السلام بالصادق.

۱۴. بحار الأنوار، ج‏۷۴، ص۱۴۱، باب ما جمع من مفردات كلمات الرسول صلي الله عليه و آله و جوامع كلمه.

۱۵. الكافي، ج‏۱، ص۳۷۶، باب من مات و ليس له إمام من أئمة الهدى ...

۱۶. علل الشرائع، ج‏۱، ص۹، باب علة خلق الخلق و اختلاف أحوالهم ...

 

 

بايدها و نبايدهاي منتظران (گفتاری از مرجع عاليقدر آيت الله العظمي صافي گلپایگانی دامت برکاته)

 

بسم الله الرحمن الرحيم

قالَ اللهُ تَعالي:

«وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ انَّ الاَرْضَ يَرِثُها عِبادِي الصّالِحُونَ» (۱)

 

مراسم شكوهمند تعظيم عيد بزرگ نيمه شعبان، ولايت يگانه منجي عالم، موعود انبيا و اوصيا و صفي انبيا، صاحب زمان و كهف امان، حضرت بقية ‌الله ارواح العالمين له الفداء، براي عموم شيعيان و دوستان آن وليّ‌يزدان، فرصتي بسيار مبارك و ارزنده است كه در آن ضمن كسب شرف مشاركت در تجليل بزرگداشت اين زاد روز عزيز و يوم الله مبارك و حضور در مجالس روحاني و اجتماعات ولايي، نوراني و برنامه‌هاي جشن و شادماني، وضع ارتباط معنوي با آن حضرت و مرتبه مطابقت و موافقت اخلاق، اعمال، رفتار شخصي و اوضاع اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و سياسي را با انتظاراتي كه آن برگزيده خداوند متعال از شيعيان و دوستان خود دارند بررسي نمايند.

 

آن شخص و جامعه‌اي سعادتمند است كه در اين محاسبه و در تحصيل رضايت خاطر انور آن حضرت، موفّق باشد. به اين مناسبت حقير براي كسب افتخار مشاركت در اين جشن مربوط به امام منتظر، حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف، و توجّه به حقايق و معاني انتظار ظهور، اين چند كلمه را خدمت برادران و خواهران ايماني تقديم مي‌دارم.

 

بايد كساني كه همه ساله به افتخار شركت در مراسم اين جشن بزرگ نايل مي‌شوند و با چراغاني‌ها، تزيين بازار، خيابان، مساجد و حسينيه‌ها و تشكيل مجالس سخنراني و بيان فضايل و مناقب و انشا و انشاد و سرودن و خواندن اشعار و قصايد و مدايح، ولايت و ارادت خود را به آن آستان فرشته پاسبان، اظهار مي‌دارند؛ با ضيافت‌ها، اطعام و تبريكات، بر نشاط روحي و ايماني خود و ديگران مي‌افزايند؛ به شيعه بودن خود مي‌بالند و از طول مدّت هجران و درد فراق ناله مي‌زنند، اشك مي‌ريزند، آن حضرت را مي‌خوانند و يابن الحسن، يابن الحسن مي‌گويند؛ خداي را سپاسگزار و شاكر باشند كه دل‌هاي آنها را سرشار از معرفت امام زمان عليه السّلام نمود و از مرگ جاهليت نجات بخشيده و به سر منزل حقيقت، ايمان و معرفت حجّت تامه بالغه دوران و كلمه كامله باقيه سبحان، هدايت فرموده است.

 

بدانيد عصر غيبت، عصر امتحان و آزمايش، عصر تمحيص و تخليص است. سعادتمندان و مؤمناني را كه در ايمان، ثابت قدم مي‌باشند و در اين مكتب انسان‌ساز غيبت، خود را مي‌سازند، حوادث گوناگون، فشارها و سختي‌ها تكان نمي‌دهد؛ ايمانشان را متزلزل نمي‌سازد و مانند كوه در برابر بادهاي تند و شديد، پايدار و برقرارند و از افراد سست ايمان و ضعيف الاراده، جدا و ممتاز مي‌گردند.

 

هر چه تمسّك به دين و دينداري دشوارتر شود و با انواع محروميت‌هاي ظاهري توأم گردد، ايمان و تعهّد آنها قوي‌تر مي‌شود و صدق و راستي احاديثي كه در آنها از وقايع دوره غيبت، شيوع بعضي معاصي و ملاهي و غنا و موسيقي، از وضع بعضي جوانان و بانوان، از اختلاط زن و مرد و امور ديگر خبر داده‌اند بر ايشان روشن‌تر مي‌شود.

 

در آن شرايط بر حسب بعضي روايات، تا آنجا نگهداري دين، سخت و دشوار مي‌گردد كه مانند نگهداشتن آتش در كف دست مي‌شود، يا چنان كه در حديث ديگر است:

«إن لصاحب هذا الامر غيبة المتمسّك فيها بدينه كالخارط للقتاد» (۲)

 

در اين عصر غيبت، مردمان ثابت الايمان، ثواب كساني را دارند كه در پيش روي رسول اعظم اسلام صلّي الله عليه و آله و سلّم، با شمشير، جهاد مي‌نمودند و به قدري بلند پايه هستند كه پيغمبر اكرم صلّي الله عليه و آله و سلّم، ايشان را برادر خود خوانده و به ديدارشان بر حسب احاديث، اظهار اشتياق فرموده است.

 

مؤمنان به غيبت و حزب الله، منتظران حقيقي ظهور و حكومت جهاني اسلام‌اند كه در احاديث شريفه فرموده‌اند:

 

«اولئك هم المخلصون حقّا و شيعتنا صدقاً و الدّعاة الي دين الله و جهرا اُولئك الذين يومنون بالغيب ثم اولئك حزب الله الا ان حزب الله هم المفلحون» (۳) و بر حسب حديث شريف  «المنتظر لامرنا كالمتشحِّط بدمه في سبيل الله» (۴) مانند كسي هستند كه در راه خدا به خون خود غلتيده باشد.

 

اينها همه فضايل شما شيعيان، زنان و مردان منتظر و متعهد و ملتزم به احكام و وفادار به امام زمان عليه‌السّلام، است.

 

بايد منتظران آن حضرت، به هوش باشند و از اين فضايل، پاسداري كنند. مبادا تحت تأثير تلقينات سوء و الفاظ فريبنده، تسليم خود را به احكام الهي از دست بدهند يا از تحت حكومت الله و حكومت قرآن و امام زمان عليه السّلام، خارج شوند.

 

حقوق بشر و حقوق انسان‌ها و مرد و زن همان است كه خداي بشر، خداي زن و مرد، معيّن فرموده است؛ غير از آن همه ضلالت، گمراهي، فساد و تباهي و سير به سوي زندگي حيواني است.

 

هر زن و مرد و پير و جوان كه هر كدام از احكام خدا را قبول نداشته باشد يا چون آن احكام، مخالف فرهنگ بي‌بند و بار غرب است، آنها را مناسب وضع زمان نداند، ايمانش مخدوش مي‌شود و به همين دليل در احاديث شريفه وارد است كه «در عصر غيبت، شخص مؤمن در حال ايمان، صبح مي‌كند و شب مي‌كند در حالي كه از دين خارج شده است»

 

به خصوص به جوانان و بانوان، سفارش مي‌كنم كه مواظب باشند تا در مسايلي كه برخي مي‌خواهند احكام اسلام را با فرهنگ غرب، لاييك، لاديني و حكومت مردم بر مردم تطبيق و تأويل كنند به اشتباه نيفتند؛ اينها دوره جاهليت ديگر را پي‌ريزي مي‌نمايند.

 

دوره غيبت بر حسب روايات به درازا مي‌كشد تا حدّي كه حضرت اميرالمؤمنين، عليه السّلام، مي‌فرمايد: «ما اطول هذا العناء و ابعد هذا الرجاء» (5) انسان‌ها در مسير تحولات شگرف و تغييرات بنيادي، مكتب‌ها و نظام‌هاي گوناگون را تجربه مي‌نمايند و همه را براي تأمين سعادت عمومي بشر فاقد شرايط لازم مي‌يابند و از برقراري قسط و عدل، عاجز و ناتوان مي‌بينند و هر چند عالم پر از ظلم و جور و فساد و نا امني و تباهي مي‌گردد، اما به حكم اَلشَّيءُ اِذا جاوَزَ حَدُّهُ اِنْعَكَسَ ضِدّه، جوامع بشري براي برقرار شدن آن نظم الهي ـ اسلامي و حكومت عدل واحد جهاني آماده مي‌شوند و با ظهور آن حضرت، جهان به نقطه كمال و ذروه ارتقا نايل مي‌شود.

 

عصر غيبت، عصر عمل و كار، تحمل مسئوليت، انجام وظيفه و عصر مقاومت، حركت، استقامت، صبر و شكيبايي در امر دين است.

 

در ارتباط با تعظيم شعاير، اعلاي كلمة الله، با تبليغ اسلام، فراهم كردن موجبات استقلال سياسي، اقتصادي و فرهنگي و رهايي از وابستگي به كفّار، شكوفايي علم و صنعت و بسط و نشر تعليم و تربيت، امر به معروف و نهي از منكر، تعاون بر نيكي و تقوا، رسيدگي به وضع مستمندان، قضاي حوايج نيازمندان، دستگيري از افتادگان، دفاع از مرزها و ثغور جغرافيايي وطن اسلامي و حدود فكري و عقيدتي، رفع بدع و رويارويي با اهل شكوك و شُبَه ومبارزه با مظاهر فساد و ملاهي و هتك احترام احكام الهي همه مسؤوليم و همه مسلمانان متعهّدند.

 

بايد منتظران آن حضرت، خطراتي كه جوامع اسلامي را تهديد كرده و تا حد زيادي، بسياري از جوامع را در ورطه ضعف و زبوني و اطاعت از كفار گرفتار كرده، شناسايي كنند و نگذارند جامعه ما و نسل جوان عزيز ما به آن مبتلا شوند. عصر غيبت، عصر تكليف است؛ عصر اقدام و عمل، عصر اميد به آينده و پيروزي حق بر باطل است. منتظر باشيد و عمل كنيد كه خداوند مي فرمايد:

«وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَري اللهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنونَ» (۶)

 

 

پي‌نوشت‌ها:

۱. و به راستي در زبور، پس از تورات نوشته‌ايم كه زمين را بندگان شايسته من به ارث مي‌برند./ سوره انبيا، آيه،۱۰۵.

۲. براي صاحب اين امر[امام مهدي، عليه السّلام] غيبتي است و كسي كه بخواهد دينش را حفظ كند، مانند آن است كه قصد نگهداري درخت خارداري را در دستش دارد./الغيبة نعماني، ص۱۱۲.

۳. به تحقيق ايشان مخلص بوده و از سر صدق و صفا شيعه ما و دعوت كنندگان به دين خدا در آشكار و نهان هستند؛ همانا ايشان ايمان آورندگان به غيب اند، پس ايشان حزب الله اند. آگاه باشيد كه طرفداران حق، رستگاران‌اند./صدوق، محمّد؛ كمال الدّين، ص۲۲۰.

۴. كسي كه منتظر امر ما باشد، مانند آن است كه در راه خدا به خون خود غلتان است./المحاسن للبرقي،ص۵۰.

۵. چه طولاني است اين درد و رنج و چه دور است اين آمال و آرزو./نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه ۲۲۹.

۶. و بگو كارتان را بكنيد، به زودي خداوند و پيامبر او و مؤمنان در كار شما خواهند نگريست./سوره توبه، آيه ۱۰۵.

 

 

 

بامداد اميد (نوشتاری از آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف)

 

«وَ نُريدُ أنْ نَمُنَّ عَلَي اَلَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأرض وَنجْعَلَهُمْ أئِمَّةَ وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ»

... و اين صداي خوش و روح‌افزاي نوزادي است كه جهان را با قدوم خويش مبارك گردانيده است. نوزاد سر به سجده گذاشت و به يگانگي خدا و رسالت پيغمبر صلي الله عليه و آله و امامت پدران بزرگوارش شهادت داد.

آري؛ سرانجام، شب به دقيقه‌ي آخرين رسيد و ثانيه‌شماري شروع شد، ثانيه‌ها هم با كُندي يكي پس از ديگري گذشتند. ناگاه نورانيت و روشني فوق‌العاده‌اي كه بر نور چراغ‌ها غالب شد، همه را از تولّد نوزاد بشارت داد. نوزاد به دنيا آمد و آخرين رهبر عالم بشريت ولي الله اعظم با جمال جهان‌آراي خود گيتي را مزين و روشن ساخت.

نرجس، غرق در افتخار و مباهات گشت، بانگ تكبير و تحميد و تسبيح توأم با فريادهاي شادي و تهنيت و هلهله طنين‌انداز گشت.

در ملأ اعلي، فرشتگان و كرّوبيانِ عالم بالا از نوزادي كه هم اكنون در خاندان نبوت و ولايت، قدم به عرصه اين جهان گذاشته، در سخن بودند.

بهشت را زينت مي‌كردند تا محافل جشن و مجالس انس و ذوق ملكوتي برپا كنند. غريو شادي، نغمه‌هاي روح‌بخش و طرب‌انگيز حور العين، بهشتيان را غرق در حظوظ روحاني كرده بود.

آري؛ اين افتخار، مخصوص دودمان نبوّت است كه موعود و نجات دهنده بشر از تجاوز و ستم و آن كس كه براي تأسيس سازمان جهاني اسلامي و اجراي نظام قرآني قيام فرمايد، از آن خاندان با عظمت است.

 

پيامبر صلي الله عليه و آله خوش دل بود كه فرزندش مهدي به هدف‌هاي رسالت و دعوت او جامه ي عمل مي‌پوشاند و به خاندان خود به خصوص علي و فاطمه و حسنين عليهم‌السلام مژده مي‌داد كه مهدي - همان كسي است كه با نهضت بي‌مانند خود بنيان شرك را ويران و اساس توحيد و يكتاپرستي را محكم و استوار مي‌سازد و فرمانرواي كل جهان مي‌گردد- از فرزندان آنها است.

او است همان نابغه‌ي بي‌نظيري كه انبيا و اوليا ظهورش را مژده دادند و جهان بشريّت را به قيام آن حضرت، براي تشكيل حكومت حق و عدالت اسلام و صلح پايدار و برچيدن بساط بيدادگران، نويد دادند و همه را به آينده‌ي گيتي اميدوار ساختند.

جهان با همه تحرّكي كه در ناحيه علوم مادّي دارد و با اينكه بشر دست به كار تسخير فضا شده و به قدرت فكر خود مي‌بالد، با كمال تأسف در جنبه انسانيت قدم به جلو نگذاشته و در مدنيت اخلاقي و وجداني سير قهقرايي دارد.

فساد اخلاق و بي‌عفتي، فحشا و طغيان شهوت و غضب، زن و مرد را به ستوه آورده و به جهنم نكبت‌ها و انحطاط سوق مي‌دهد. التزام به آداب ديني و شعائر مذهبي ضعيف مي‌شود و بدترين مظاهر شرك كه استبعاد بشر و ملل و سلب آزادي انسان‌ها باشد، به صورت‌هاي گوناگون رايج و اركان آن محكم و استوار مي‌گردد.

در اين جهان، تنها نوري كه نشاط بشر را نگاه مي‌دارد و او را اميدوار مي‌سازد، همان بشارات انبيا و پيشوايان ديني است كه همه را به آينده جهان خوش‌بين نموده و نور اميد را در دل‌ها روشن ساخته است.
همه با اعتماد تمام و قلبي سرشار از نشاط انتظار دارند؛ انتظار كسي را دارند كه اين ابرهاي تيره ظلم و ستم و فساد را، از افق عالم برطرف كرده و در عالم، برادري و آزادي واقعي را برقرار، و احكام عالي آسماني را اجرا نمايد و بشر را به سوي هدف شريف انساني رهنمايي فرمايد.

شيعيان و مؤمنان به اين ظهور، شب و روز نيمه شعبان را جشن مي‌گيرند و چراغاني مي‌كنند و خيابان و بازار و مغازه‌ها و خانه‌ها را زينت مي‌نمايند و غرق در شادماني مي‌شوند و به ملل جهان علاقه خود را به عدل و داد، صلح و برادري جهاني اعلام، و روح شكست‌ناپذير و اميدوار خود را آشكار مي‌سازند.

اي مهدي موعود؛ همه شيعيان و دوستانت آرزومند و منتظرند كه بامداد سعادت آنها و همه مردم جهان طالع شود و با قيام تو تمام دردهايشان درمان گردد و پرچم توحيد و عدل و صلح اسلام در سراسر گيتي به اهتزاز درآيد:

شاد باش اي عارف نيكو سير * كاين شب‌ هجران سحر گردد ‌سحر
شاد باش اي خسته‌ي بار فراق * شاد باش اي غرق بحر اشتياق
مي‌‌دمد از لطف حق صبح ظهور *  مي‌شود گيتي پر از وجد و سرور
افكند البته از رخ اين نقاب * فاش سازد امر حق را بي‌حجاب
مي‌كِشد از دشمن حق انتقام * مي‌برد از شرك و از اصنام نام
البشاره اي كه داري انتظار * مي‌شود آخر سحر اين شام تار
البشاره مصلح نيكو سرشت * آيد و گيتي كند رشك بهشت
صبر كن صبر اي به هجران مبتلا * كه رسد دوران وصلش بر ملا
البشاره «صافي» صافي ضمير * كه جوان گردد دگر اين چرخ پير

 

 

 

روز رهايی(سروده مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمی صافی گلپايگانی در وصف عيد بزرگ نيمه شعبان)

 

شُكر فراوان كه از عنايت يزدان  * بار دگر شد پديد نيمه‌ی ‌شعبان
فخر، زمين می‌كند به روضه‌ی رضوان * از قَدَم پيشوای عالم امكان
«حضرت صاحب زمان، ولیّ جهان‌بان»
***
حجّتِ بِن عسكری، امام معظّم * آن كه نظام جهان به اوست منظّم
پيشرو و پيشوای اكبر و اعظم * علّتِ غايی ز خلق عالم و آدم
«سايه‌ی حقّ، عين‌ حقّ، خليفه‌ی يزدان»
***

شمسِ ولايت بود به نور فِشانی * در طرب و شوق و ذوق، عالی و دانی
ريزد از بهر طبع، دُرّ معانی * از پی مدح خدايگانِ جهانی
«حضرت مهدی، امين قادر سبحان»
***
حامی مستضعفان، خلاصه‌ی ايجاد * آن‌كه جهان را ز عدل، می‌كند آباد
و آن كه كَنَد ريشه‌ی جهالت و بيداد * محو نمايد رسوم باطل و الحاد
«قدرت حقّ، نور حقّ، يگانه‌ی دوران»
***
مولد سلطان دين، امام مبين است * مبدأ عصر جديد و دور نوين است
خرّم و بَهّاج، آسمان و زمين است * محفل جشن ولا، بهشت برين است
«عيد سعيد است و خلق، خرّم و شادان»
***
روز ظهورش، بزرگ روز خدايی است * روز كمال عقول و جهل‌زدايی است
روز عدالت‌مآب و عدل نهايی است * روز فلاح و نجات و روز رهايی است
«روز امان است و روز عزّت انسان»

 

 

بعثت قهرمان عظمت‌ها (نوشتاري از آيت الله العظمي صافي گلپايگاني مدظله الوارف به مناسبت 27 رجب المرجب روز مبعث)
بعثت قهرمان عظمت‌ها / بمناسبت مبعث حضرت محمّد(ص)

بسم الله الرحمن الرحيم
«لَقَدْ مَنَّ اللهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يتْلُوا عَلَيهِمْ آياتِهِ وَ يزَكِّيهِمْ وَ يعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلاَلٍ مُبِينٍ»
شناخت سيره زندگاني رسول الله الأعظم حضرت محمّد مصطفي صلّي‌الله عليه و آله و مكتب ايشان براي جامعه بزرگ اسلامي و بلكه جوامع انساني، آموزنده‌ترين و سازنده‌ترين درس بشريت است كه آن را بايد به عنوان يك علم و معرفت جهاني، بلكه بالاتر معرّفي نمود كه جامعه متحيّر و سرگردان بشريت، نيازمند شناخت بيشتر اين سيره جامع الجوانب و عميق المعاني و بحث و كاوش در آن مي‌باشند.
وجود مقدّس و مبارك حضرت ختمي مرتبت محمّد مصطفي صلّي‌الله عليه و آله، جامع همه عظمت‌هاي انساني و بزرگواري‌هاي يك فرد بي‌نظير و بي‌مانند بشري است كه شرح هر يك از آنها در هيچ سخنراني و نوشتاري امكان ندارد.
حتّي بيگانگان و خاورشناسان هم در مقابل عظمت‌هاي وجود پيغمبر ناچار به اعتراف شده‌اند. توماس كارلايل در كتاب الأبطال كه ترجمه آن به نام قهرمانان منتشر شده است، از هر صنفي، قهرمان و بطل آن صنف، يعني كسي كه در آن صنف موفّق بوده است را نام مي‌برد، مثل البطل في صورة القائد، البطل في صوره الشاعر.
در جايي مي‌گويد: البطل في صورة النّبي، قهرمان پيغمبران. در آنجا نه حضرت موسي را مي‌گويد و نه حضرت عيسي، و نه حضرت ابراهيم را، بلكه مي‌گويد: بطل و قهرمان در نبوت و پيغمبري، محمد است.
در اين مقال كوتاه قصد داريم اجمالاً به شرح چند عظمت مهم آن شخصيت يگانه عالم بپردازيم:
يكي از مهمترين عظمت هاي وجودي پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله، عظمت در تشريع قوانين، است كه براي ايشان نظيري ديگر در آن نيست. در بين مشرعين و قانونگذاران بزرگ، توفيقي كه نصيب پيغمبر اسلام شد، نصيب احدي نشده است.
اهميت اين موضوع وقتي بيشتر ظاهر مي‌شود كه به قانونگذاري‌ها و همكاري‌ها و همفكري‌ها و مطالعات و مباحثات دامنه‌داري كه پيرامون يك مادّه‌ي قانوني مي‌شود و بالاخره به مجالس مقنّنه ارجاع مي‌گردد و تحت شورها و بررسي واقع مي‌شود توجّه نماييم.
آيا اين عظمت نيست كه شخصي بدون مشاور و معاون و بدون سابقه‌ي مطالعات قانوني و ديدن دانشكده‌هاي حقوق و بدون سابقه‌ي بررسي‌هاي بهداشتي و اجتماعي و تجارب قضايي و مالي و غيره در تمام جهات و حقوق مردم، قوانيني عرضه بدارد كه هنوز پس از چهارده قرن، زنده و انساني‌ترين قانون اجتماع و اصول و مواد آن مورد تصديق و حمايت حقوقدانان جهان و به عقيده‌ي اهل تحقيق و انصاف، يگانه راه حل مشكلات كنوني بشريت باشد؟ واقعاً اين عظمت حيرت‌ انگيز است و دليل بر روحي الهي و رسالتي آسماني است.
از ديگر عظمت هايي كه پيامبر، قهرمان بي نظير آن است، عظمت در اصلاحات بنيادي اجتماعي مي‌باشد. در تاريخ رهبران انقلابات بزرگ، احدي نيست كه مانند رسول گرامي اسلام در مدّتي كوتاه، انقلاب فكري و عملي بي نظير به وجود آورده باشد.
تولستوي مي‌گويد: «شك نيست كه محمّد صلي الله عليه و آله از بزرگترين رجال و مرداني است كه به اجتماع خدمات بزرگي كردند. همين‌ قدر در فخر او بس است كه امّتي را به نور حق هدايت كرد و از خونريزي و زنده به گور كردن دختران و قرباني كردن انسان‌ها بازداشت و مردي مانند او سزاوار احترام و اكرام است.»
شرح عظمت پيغمبر عزيز اسلام در اصلاحات بنيادي اجتماعي و انقلاب بي‌توقف و هر زمان و هر مكاني اسلام، بسيار طولاني است و الحق كه تاريخ، احدي از رجال اصلاح و انقلاب را در اين همه رشته‌هاي گوناگون مادي و معنوي و روحي و جسمي و فردي و اجتماعي - در اين مدّت كوتاه - مانند آن حضرت موفّق و پيروز، نشان نمي‌دهد.
از عظمت هاي ديگر اين يگانه قهرمان جهان، عظمت در بي‌اعتنايي به دنيا بود. پيامبر گرامي اسلام در اعتنا نداشتن به مظاهر دنيوي، نمونه و سرآمد تمام زهّاد بود.
از نشانه‌هاي زهد آن حضرت اين بود كه در آن وقتي كه در اوج عظمت ظاهري و قدرت مادّي قرار گرفته بود با دست خود نعلين خود را مي‌دوخت و لباس خود را وصله مي‌كرد و از تجمّلات دنيا پرهيز داشت و اگر زيوري از زيورهاي دنيا را در خانه مي‌ديد مي‌فرمود: «آن را از نظر من پنهان كنيد؛ مبادا كه به ديدنش مشغول شوم و به ياد دنيا افتم»
آري! او قهرمان يگانه همه عظمت‌ها بود؛ عظمت استقامت و شجاعت و تقوا و عبادت و صداقت و امانت و عفو و گذشت و خلق عظيم و معجزات آن حضرت و عظمت‌هاي قرآن مجيد كه نوشتن درباره هر كدام از آنها با چند كتاب و مقاله تمام نخواهد شد و بايد زبان به تعظيم و اعتراف بگشاييم. چه خوب گفته است آن دانشمند مسيحي كه:

«إنى مسيحى اجلّ محمّداً * و أراه فى سفر العلا عنوانا؛ من مسيـحي هستم و محمّد را تجليل مي‌كنم و او را سرآغاز كتاب علوّ و بلندي مقام مي‌دانم»
بايد مكتب و دعوت اين نمونه قهرمان بشريت را تبليغ كرد كه خدمت و اصلاحي بالاتر از معرّفي اين سيره به بشريت نيست. در پايان چند بيتي را به محضر رسول مهرباني ها و پيامبر رحمت تقديم مي دارم:
زهي در رفعت از كيهان گذشته * ز مهر و انجم تابان گذشته
ز ابراهيم و عيسي و ز آدم * ز نوح و موسي عمران گذشته
زهي پيغمبري كز غايت جود * يم احسانش از عمان گذشته
زهي پيغمبري كز شأن و رتبت * ز هر ذيشان و عاليشان گذشته
گرفته ز امر حق ملك بقا را * ز خضر و چشمه حيوان گذشته
چنان با واجب اندر اتصال است * كه آيد در گمان ز امكان گذشته
محمد فيض اول سرور كل * كه صيت فضلش از كيوان گذشته
ز يمن بعثت فرخنده او * جهان از دوره خسران گذشته
به‎ مدحش منطق(لطفي) كليل است * و گر از قيس و از سحبان گذشته

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - مناسبت‌ها