وریز وجوهات
اطلاعیه با توجّه به بعض مطالب و استفتائات غیر مستندی که متأسفانه اخیراً در فضای مجازی منتشر شده است، به اطّلاع می‌رساند: اخبار، مواضع و استفتائات از معظم له که جنبه عمومی دارد، در پایگاه اطلاع رسانی دفتر به آدرس www.saafi.com منتشر خواهد شد و...
جمعه: 1399/12/8 - (الجمعة:14/رجب/1442)

شناخت امیرالمومنین علی عليه السلام ممکن نیست / نوشتاری از حضرت آيت الله العظمی صافی گلپایگانی دام ظله الوارف
نوشتاری از مرجع عالیقدر به مناسبت میلاد امام علی(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

در میدانی كه پیامبر اعظم، عقل كل، خاتم رسل و هادی سبل صلّی‌ ‎الله علیه و آله وسلّم، بر حسب احادیث معتبر و مشهور بین ‎المسلمین، از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام، آن همه تمجیدات و تعریفات رسا و پر از معنا فرموده باشد و او را با حق و با قرآن، و حق و قرآن را با او و لازم الاتصال و غیر قابل افتراق دانسته باشد و گاه فرموده باشد:
«وَ الَّذِی نَفْسِی بِیدِهِ لَوْ لَا أَنْ‏ تَقُولَ‏ طَوَائِفُ‏ مِنْ‏ أُمَّتِی‏ فِیكَ مَا قَالَتِ النَّصَارَى فِی ابْنِ مَرْیمَ لَقُلْتُ الْیوْمَ فِیكَ مَقَالًا لَا تَمُرُّ بِمَلَإٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ إِلَّا أَخَذُوا التُّرَابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَیكَ لِلْبَرَكَةِ.»(۱)

و گاهی با زبان معجزْ بیان و حقیقت‌ترجمان، فرموده باشد: «لَوْ أَنَّ الْبَحْرَ مِدَادٌ وَ الْغِیاضَ أَقْلَامٌ وَ الْإِنْسَ‏ كُتَّابٌ‏ وَ الْجِنَّ حُسَّابٌ مَا أَحْصَوْا فَضَائِلَكَ یا أَبَا الْحَسَنِ.»(۲) یا ارزش یكی از میدان‌های جهاد آن مجاهد فی سبیل‎الله را در راه اعلای كلمة الله و دفاع از حق، افضل از عبادت جنّ و انس و یا تمام امّت معرفی كرده باشد، دیگران در مدح و ثناء آن حضرت چه می‎توانند بگویند؟!

از آن شخصیت عظیم كه بعد از رسول خدا صلّی‌‎الله علیه و آله و سلّم اشرف كلمات الهیه، اكبر آیات ربّانیه، ادلّ دلایل جامعه، اتمّ براهین ساطعه، وسایل كافیه و مظهر العجایب و معدن الغرایب است و مالك كلّ عظمت‌های انسان مافوق و برتر و خلیفة ‎الله بر حق است و دوستی او عنوان صحیفه مؤمن و علامت طهارت مولد است، اگر انسان، همه زبان‎های گویا را در دهان داشته باشد و با هر كدام از آنها جاودانه مدح و ثنا بگوید، از حرف نخستین مدح او، بیشتر نخواهد گفت و زبان حالش این شعر خواهد بود:

ایـن شرح بی‎نهایت كز وصف یار گفتند
حــرفی است از هزاران كاندر عبارت آمد

حقیقت این است كه با جمله‎ها و كلماتی كه حروف آنها از بیست و نه حرف بیشتر نیست، نمی‎توان از بزرگ بنده خاص و مخلص خدا، كه در آیات بسیاری از قرآن، خداوند متعال، خود او را وصف و مدح فرموده است، توصیف و ستایش كرد؛
وَ إن قَمِیصاً خیطَ مِنْ نَسْجِ تِسْعَةٍ
وَ عِشْـرینَ حَرْفاً عَنْ مَعالیهِ قَاصِرٌ
مدایح شایسته‎ای كه از آن امام عظیم، رهبر موحّدان، پیشوای مجاهدان، سرور زهّاد و دادگران و امیرمؤمنان شده، هر چه رسا و شیوا بوده، به ناحیه‌ای از نواحی عظمت آن حضرت اشارت دارد.

آن كه در مجلس معاویه و به درخواست و اصرار او، امام را به این سخنان توصیف كرد:
«كَانَ وَ اللهِ‏ بَعِیدَ الْمُدَى‏ شَدِیدَ الْقُوَى یقُولُ فَصْلًا وَ یحْكُمُ عَدْلًا یتَفَجَّرُ الْعِلْمُ مِنْ جَوَانِبِهِ وَ تَنْطِقُ الْحِكْمَةُ مِنْ نَوَاحِیهِ یسْتَوْحِشُ مِنَ الدُّنْیا وَ زَهْرَتِهَا وَ یسْتَأْنِسُ بِاللَّیلِ وَ وَحْشَتِهِ كَانَ وَ اللهِ غَزِیرَ الْعَبْرَةِ طَوِیلَ الْفِكْرَةِ یقَلِّبُ كَفَّیهِ‏ وَ یخَاطِبُ نَفْسَهُ وَ ینَاجِی رَبَّهُ یعْجِبُهُ مِنَ اللِّبَاسِ مَا خَشِنَ وَ مِنَ الطَّعَامِ مَا جَشِبَ كَانَ وَ اللَّهِ فِینَا كَأَحَدِنَا»(۳)
و آن كه با این جمله‌ی كوتاه «إحتیاجُ الكُلِّ إلَیهِ وَ إسْتِغْنائُه عَنِ الكُلِّ دَلیلٌ عَلى أنَّه إمَامُ الكُلِّ.»(۴) او را ستود، و آن كه در وصف كلامش می‎گفت: «كَلامُهُ دُونَ كَلامِ الخَالِقِ وَ فَوْقَ كَلامِ الْمَخْلُوقینَ»(۵)
و آن كه می‎گفت: «لَوْلا عَلِی لَهَلَكَ عُمَر»(۶) و «لَوْ لَا سَیفُهُ لَمَا قَامَ لِلْإسْلامِ عَمُودٌ»(۷)
وآن كه می‎گفت: «قُتِلَ فی مِحْرابِ عِبادَتِهِ لِشِدَّةِ عَدْلِهِ»(۸)
و آن بانوی شجاع و با معرفتی كه او را در حضور معاویه به این دو شعر، مدح نمود:
«صَلَّى الإلهُ عَلـى جِسْمٍ تَضَمَّنَهُ
قَبْــرٌ فَـاَصْبَحَ فیهِ الْعَدْلُ مَدْفوناً
قَدْ حالَفَ الْحَقُّ لا یبْغی بِهِ بَدَلاً
فَـصارَ بِالْعَدْلِ وَ الایمَانِ مَقْروناً»(۹)
و آن مرد مسیحی كه آن شخصیت بزرگ آفرینش و آن یگانه نمایش كمال وجود محمّدی را به این جمله ستایش كرده است:
«فی عَقیدَتی اَنَّ عَلی بْنَ أَبی طالِب اَوَّلُ عَرَبِی لازَمَ الرُّوحَ الْكُلِّیةَ فَجاوَرَها وَ سامَرَها»(۱۰)
و آن كه این شرف و عزّت را به این بیان شرح داد:
«قيل لي قل في عليّ مدحة
 ذكره يخمد نارا مؤصدة
 قلت هل أمدح من في فضله
حار ذو اللّب إلى أن عبده‏
اَلنّبِی الْــمُصْطَفى قالَ لَنا
لَیلَــة الْـمِعْراجِ لَمّا صَعِدَهُ
وَضَــعَ اللهُ عَلى ظَهْری یداً
فَاَرانِی الْقَلْــبَ اِنْ قَدْ بَرَّدَهُ
وَ عَلِی واضِـــعٌ أقدامه
بِمَكان وَضَـعَ اللهُ یــدَهُ»(۱۱)
همه و هر یك به منقبتی از مناقب آن حضرت اشارتی كرده‎اند.
با این همه كه علما و حكما، چهارده قرن است از فضایل او گفته‎اند، تا علم، فضیلت، زهد، عدل و كمالات انسانی مورد ستایش است، آیندگان او را ستایش خواهند كرد و با این قصاید و اشعار بی‎شمار و هزارها كتاب و مقاله كه پیرامون شرح شخصیت این انسان أكمل و والا نوشته‎اند و همه داد سخن را داده‎اند، باز هم همانند روزهای نخست برای گویندگان و اندیشمندان، مجال سخن باز و بلكه بازتر شده است.

همان‌طور كه در احادیث شریفه بیان شده است، علی علیه‌‎السّلام معجزه‌ای است كه خداوند به رسول گرامی‌اش خاتم الانبیاء صلّی ‎الله علیه و آله و سلّم عطا فرمود؛ معجزه‎ای كه از همه معجزات انبیای گذشته، بزرگتر و حیرت‌انگیزتر است و بجاست كه بگوییم این سخن حضرت صادق علیه‌‎السّلام را: «الصُّورَةُ الإنْسَانِیةُ هِی أكْبَرُ حُجَجِ اللهِ عَلى خَلْقِهِ وَ هِی الكِتابُ الَّذی كَتَبَه بِیدِهِ وَ هِی الهَیكَلُ الّذی بَناهُ بِحِكْمَتِهِ وَ هِی مَجْمُوعُ صُوَرِ العَالَمینَ وَ هِی المُخْتَصَرُ مِنَ العُلُومِ فی اللَّوحِ الْمَحْفُوظِ»(۱۲) به واسطه شخصیتی، مثل علی علیه‌‎السّلام بیان واقع و حقیقت می‎شود.

با عالم معتزلی ابن أبی الحدید هم‌نوا شده، می‎گوییم:
«هُوَ النَّبَأُ الْمَكْنُونُ وَ الجَوْهَرُ الّذی
تَجَسَّدَ مِنْ نُورٍ مِنَ القُدْسِ زاهِــر
وَ وَارِثُ عِلْـمِ المُصْطَفى وَ شَقیقِه
أخاً وَ نَظیراً فِی العـلى و الأواصِر
وَ ذُو المُعْجِزاتِ الوَاضِـحاتِ أقلّها
الظُّهور عَلى مُسْتَـوْدِعاتِ السَّرائر
ألا إنَّما التَّوْحیدُ لَوْلا عُلــــومُهُ
كَعَــرْضَةِ ضِلّیــلٍ وَ نَهْبَةِ كافر»(۱۳)
پس، سزاوار است كه زمین ادب ببوسیم و خداوند متعال را به نعمت ولایت آن حضرت و فرزندان بزرگوارش، تا حضرت صاحب وقت، ولی عصر و مالك امر، مولانا المهدی ارواح العالمین له الفداء حمد و سپاس بگوییم.

 
پی نوشت ها:
۱. بحار الأنوار، جلد ‏۴۰، باب ۹۱، حدیث ۱۱۴.
۲. همان.
۳. بحار الأنوار، جلد ‏۴۱، باب ۱۰۷، حدیث ۲۸.
۴. بغیة الوعاة سیوطی، صفحه ۲۴۳؛ تنقیح المقال مامقانی، جلد ۱، صفحه ۴۰۲، شماره ۳۷۶۹.
۵. شرح نهج البلاغة ابن أبی‌الحدید، جلد ‏۱، صفحه ۲۴.
۶. شرح نهج البلاغة ابن أبی‌الحدید، جلد ‏۱، صفحه ۱۱.
۷. همان، جلد ۱۲، صفحه ۸۳.
۸. جرج جرداق مسیحی در كتاب «الامام علی صوت العدالة الإنسانیة».
۹. بلاغات النساء ابن ابی طاهر، صفحه ۴۸، كلام سودة بنت عمارة رحمها الله.
۱۰. نقل‌شده از جبران خلیل جبران دانشمند مسیحی در كتاب «الامام علی صوت العدالة الانسانیة» جرج جرداق، جلد ۱، صفحه ۳۶۴.
۱۱. این اشعار منتسب به شافعی است كه در كتب مختلف نقل شده است از جمله: تاریخ الخمیس دیار بكری، جلد ۲، صفحه ۸۷؛ الغدیر علّامه امینی، جلد ۷، صفحه ۱۲.
۱۲. به نقل از تفسیر صافی، ذیل آیه ۲ سوره بقره.
۱۳. القصائد السبع العلویات ابن ابی الحدید، القصیدة الخامسة.

سلام خدا بر رجبیّون
یادداشتی از آیت الله العظمی صافی گلپایگانی دام ظله الوارف به مناسبت حلول ماه مبارک رجب

 

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام بر ماه مبارک رجب، سلام بر رجبيّون، سلام و تحيّات و غفران و رحمت الهي بر روزه داران این ماه، سلام بر عزيزاني که نداي «اين الرجبيّون» را لبيّک گفته، و بر سر سفره رحمت خداوند متعال نشسته و از نعمت‌هاي بيکران آن بهره‌مند مي‌شويد. بر خود بباليد ‌و به اين سعادت بزرگ، افتخار نماييد، و شکر خداي منّان را بجا آوريد.

کدام لذّت دنيايي را مي‌توان با اين لذّات حالات خوش معنوي مقايسه نمود؟ کجايند آنان که به فکر عيش و نوش مادّي و تفريح‌هاي غيرسالم همراه با گناه و لذّات زودگذر دنيا هستند؟! أين الملوک و ابناء الملوک؟

 آيا مي‌توان براي قُرب به خداوند و رسيدن به مقام والاي انسانيّت ارزش مادّي معيّن نمود؟ آيا مي‌توان لحظه‌هاي پرفيض و با نشاط سحر و افطار شما روزه‌داران ماه رجب را با زمان ديگران مقايسه نمود؟ هرگز، هرگز، اينجاست که بايد آيه شريفه قرآن را با توجّه و تدبّر تلاوت نمود: «يا أيّها الّذين آمنوا استجيبوا لله و للرّسول إذا دعاکم لِما يُحييکم؛ اي کساني که به خدا و پيامبر ايمان آورده‌ايد، به خداوند و پيامبر او پاسخ بگوييد ‌آنگاه که شما را مي‌خوانند تا حيات و زندگي واقعي به شما هديه کنند.»

آري، اين است حيات حقيقي و اين است زندگي سرشار از معنويّت و روح پاک و تهذيب نفس و تقرّب به خداوند متعال، خود را براي انجام وظايف و تکاليف الهي آماده مي‌کنيم و به پيامبر بزرگ رحمت حضرت ختمي مرتبت‌ ‌صلّی الله عليه و آله عرض مي‌کنيم:
در اين دوره که وجود نازنين و شريف دوازدهمين فرزند برومند شما امام عصر ‌عجّل الله تعالي فرجه الشريف در غيبت بسر مي‌برند، ما با تمام وجود اعلام مي‌نماييم که مانند يک سرباز فداکار و آماده، از احکام نوراني اسلام و معارف غني اهل بيت ‌عليهم السلام حمايت نموده و وظيفه خود مي‌دانيم امر به معروف و نهي از منکر را ميان جامعه خود انجام داده و با بدعت‌ها و مطالب انحرافي از دين برخورد داشته و اين افتخار را تا ظهور موفور السرور آن وليّ دوران و قطب عالم امکان براي خود محفوظ بداريم.

عزيزانم! اين اوقات گرانبها را غنيمت داشته و براي خود و ديگران و براي نجات ممالک اسلامي از دشمنان اسلام و پيروزي و سربلندي مسلمانان جهان دعا کنيد، و فرج حضرت بقية الله الأعظم‌ عجّل الله تعالي فرجه الشريف را از خداوند متعال مسئلت نماييد؛ أللّهم عجّل و قرّب زمانه و اجعلنا مِن اَعوانه واَنصاره آمين ربّ العالمين. از همه شما التماس دعا دارم.

فاطمه زهرا علیهاالسلام، نسخه‌ای مطابق اصل
فاطمه زهرا علیهاالسلام، نسخه‌ای مطابق اصل
یادداشتی از آیة الله العظمی صافی گلپایگانی به مناسبت ایام جانسوز فاطمیه

بسم الله الرحمن الرحیم

در مقام بیان عظمت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و بركات وجودی آن بزرگواران چه می‌توان گفت و از كجا باید شروع كرد؟

 

فاطمه علیهاالسلام از اهل بیتی است كه خداوند متعال، عالم را به واسطه وجود ایشان خلق فرموده است، آنجا كه رسول خدا صلوات الله علیه وآله فرمود: «لَوْ لَا نَحْنُ مَا خَلَقَ‏ اللهُ‏ آدَمَ‏ وَ لَا حَوَّاءَ وَ لَا الْجَنَّةَ وَ لَا النَّارَ وَ لَا السَّمَاءَ وَ لَا الْأَرْض»(1) و یا حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در آن مرقومه‌ای كه به معاویه مرقوم نمودند می‌فرماید: «فَإِنَّا صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ النَّاسُ‏ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا»(2) این عبارت، از نظر معنا خیلی مهم است. بعضی می‌خواهند بگویند كه معنای این روایت این است كه مردم تربیت‌شده یا پرورش‌یافته مكتب ما هستند، ولی هیچ مانعی ندارد كه به این معنا باشد كه هدف غایی از خلقت، وجود محمد و آل محمد علیهم السلام است و یا آن حدیث قدسی كه خداوند می‌فرماید: «خَلَقْتُكَ لِأجْلِی»(3) و در حدیثی دیگر می‌فرماید: «لَوْلَاكَ مَا خَلَقْتُ‏ الْأَفْلَاكَ‏»(4). اصلاً انسان نمی‌تواند بفهمد كه خداوند متعال كه می‌فرماید: تو را برای خودم خلق كردم و همه افلاك را برای تو خلق كردم چه معنایی دارد؟
آنچه از همه این سخنان معلوم می‌شود این است كه ارتباط آن‌ها با خداوند متعال بسیار بالاست، چرا كه خداوند متعال، بالا و والاست، البته خود پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله اظهار عجز می‌كند و اظهار می‌دارد: «مَا عَرَفْنَاكَ‏ حَقَ‏ مَعْرِفَتِكَ»(5)

 

باید دانست كه ما هر چه داریم از اهل بیت علیهم السلام داریم. غیر از آنها هر كس هر چه می‌گوید، وقتی انسان آنها را ملاحظه می‌كند می‌بیند به جایی متصل نیست و نمی‌شود به آن اعتماد كرد.
همه چیز در مكتب اهل بیت علیهم السلام است كه پیامبر فرمود: «إنّی تاركٌ فیكُمُ الثّقلین كتاب الله وَ عِتْرَتی» یعنی همه چیز را از اهل بیت بگیرید و از غیر اینها نگیرید.

 

حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: نه از اینها جلو بیفتید و نه عقب، كه اگر جلو بروید گمراه می‌شوید و اگر عقب بیفتید هلاك می‌گردید و نیز می‌فرماید: «لاتُعَلِّمُوهُم» چیزی یادشان ندهید، «فإنَّهُم أعْلَمُ مِنْكُم» از تمام مردم، اینها عالم‌تر هستند.

 

حال در میان اهل بیت علیهم السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها یك محوریت خاصی دارند؛ ملاحظه كنید وقتی اهل بیت علیهم السلام معرّفی می‌شوند ایشان در صدر هستند؛ «هُمْ ‏فَاطِمَةُ وَ أبُوهَا وَ بَعْلُهَا وَ بَنُوهَا»(6)

 

آن حضرت در بین اهل بیت علیهم السلام، مقام و عظمت خاصی دارند كه همه ائمه علیهم السلام به وجود ایشان افتخار می‌كنند. در واقع، آن وجود مقدس برای همه اهل بیت علیهم السلام حجت است، یعنی برای حقانیت خودشان و برای بطلان غاصبین و ستمگران به وجود آن بزرگوار احتجاج می‌كنند. همه اهل بیت علیهم السلام حجتند، ولی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها از این جهات، حجیتش از همه بیشتر است.

 

فاطمه زهرا سلام الله علیها سیدة نساء العالمین، بضعة الرسول و قرینة ولی الله، بانویی كه در مباهله به حكم قرآن مجید، اختصاصِ شركت داشت، و از اهل بیت علیهم السلام هم، یگانه بانویی بود كه به مقام عصمت و طهارت چون پدر و همسر و فرزندانش آراسته بود، و در آن اجتماع كه حتی امّ سلمه هم اجازه حضور نیافت و از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله جواب «إنّكِ على الخیر» شنید، فقط یگانه بانویی كه حضور داشت آن حضرت بود.

 

او در غیر مقام نبوت، در اخلاق و علم و كمالات نسبت به پدر نسخه‌ای مطابق اصل بود و مثل سائر ائمه علیهم السلام سیره و رفتار و گفتارش، دین و شرع و دلیل احكام الهی است.

 

او امامت به معنای علم و هدایت را حائز بود، و به عنوان یك بانوی اول اسلام در عفاف و عصمت و كرامت و ستر، وجودش الگو و اسوه است. اشتغال به كارهای بیرون از منزل و همكاری با مردان نامحرم دون شأن هر زن ذی شأن و ملتزم به ستر و عفاف است تا چه رسد به بانویی كه شأنش «إنّ اللهَ تَعَالى یغْضِبُ لِغَضَبِ فَاطِمة وَ یرْضى لِرِضَاهَا» باشد. اصلاً حضور در جاهایی كه مختص به مردان است برای بانویی مانند او تنازل از مقام اجل و امنع و اقدس اوست.

 

* معجزه بزرگ حضرت
یكی از معجزات حضرت زهرا سلام الله علیها، خطبه بالبدیهة آن حضرت بود. آن بزرگوار در آن جوّ اختناق و كودتای بزرگی كه شده بود، با آن مصیبت جانكاه و عظمای ارتحال حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم و بعد مصایب دیگر، این خطبه را كه در اوج فصاحت و بلاغت است انشاء كرد كه امیرالمؤمنین علیه الصلوة و السلام هر چند امام البلغاء و امیر الفصحاء است و می‌فرمود: «إِنَّا لَأُمَرَاءُ الْكَلَامِ‏ وَ فِینَا تَنَشَّبَتْ عُرُوقُهُ وَ عَلَینَا تَهَدَّلَتْ غُصُونُه‏»(7) ولی جوّ اجازه نمی‌داد كه چنان سخنرانی جامع و گویا و كوبنده و ماندگاری ایراد نماید.

 

عظمت حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها باعث شد كه در آن اجتماع تاریخی و محاكمه بزرگ نتوانستند مانع خطبه‌خواندن ایشان شوند، و چنان بود كه شخص حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و آله حضور یافته‌اند و بسیاری از مردم حاضر وقتی آن حقایق بیان می‌شد گریه می‌كردند.

 

به هر حال، این خطبه متضمن مطالب بسیار بالا است و از معجزات اهل بیت علیهم الصلوة و السلام است و لذا در مثل كتاب بلاغات النساء كه در قرن دوم هجری نوشته شده است این خطبه را نقل می‌كند.

 

البته فضایل آن حضرت بسیار زیاد است؛ همین حدیث مشهور نبوی كه «إِنَّ اللهَ تَعَالَى یغْضَبُ‏ لِغَضَبِ‏ فَاطِمَةَ وَ یرْضَى لِرِضَاهَا»(8) در عین اختصار، معنای والا و مهمی دارد. حقائق و مطالب مهم ولایی تا حضرت مهدی علیه‌السلام از این روایت استفاده می‌شود، یا این حدیث كه پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله هنگامی كه می‌خواهند حضرت فاطمه را دلداری و تسكین خاطر بدهند می‌‌فرمایند: «أبشری یا فَاطِمة إنّ المَهْدِی منك»(9) ای فاطمه! بشارت بر تو باد كه مهدی از توست؛ این بسیار مهم است كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله شخص اول عالم امكان، برای آرامش روان و آماده‌ساختن دختر عزیز و یگانه خود برای تحمل مصایب و مسائلی كه پیش می‌آید این‌گونه دلداری می‌دهند كه مهدی از توست، یعنی همه از تو و برای توست و سیر جهان به سوی تو، و پیروزی حق بر باطل و نور بر ظلمت برای تو است. به هر حال سخن در عظمت حضرت زهرا سلام الله علیها بسیار زیاد است.

 

* لزوم گرامی‌داشت ایام فاطمیه
گرامی‌داشت فاطمیه و مواضع فاطمه، سیره فاطمه، زهد فاطمه، عبادت فاطمه، علم و حكمت فاطمه باید همیشه جزء برنامه‌ها باشد و در سخنرانی‌ها، تألیفات و در هر فرصت مناسب باید آن را بازگو كرد.

 

باید مصایبی كه بر آن حضرت وارد شده است و آن‌قدر فاش و آشكار است كه حتی در مثل كتاب النهایة ابن اثیر - با این‌كه سنّی است و كتابش لغت است- به مناسبت از اشاره به این مصائب پس از رحلت رسول الله صلی الله علیه و آله نتوانسته خودداری كند و آنها را برای همه بازگو می‌كند.

 

ابن اثیر در النهایة، لغت (هنبث) این دو شعر را از حضرت زهرا علیها السلام استشهاد می‌‌آورد كه اجمالی از آن مصایب و هتك حرمت‌ها به آن بانوی یگانه اسلام است كه هر كس و هر شخص آگاهی، همه چیز را از آن می‌فهمد و شدّت ناراحتی زهرا سلام الله علیها و رنج و غم او و اعتراض او را به آنچه واقع شد نشان می‌دهد. آنجا كه خطاب به پدر بزرگوارش می‌فرماید:

 

قَدْ كـانَ بَعْدَك أنباء وَ هَنْبَثة

لَو كُنتَ شاهدَها لم یكثر الخُطَب

إنّا فَقَدْناك فَقْد الأرضِ وابلَها

فَاختل قومُك فاشْهدهم وَ لاتَغب

 

سپس می‌گوید: «الهَنْبَثَة واحدة الهنابث، و هِی الأمُور الشّداد المختلفة و اشار إلى عتبها على أبی‌بكر: إنها خرجت فی لمة من نسائها تتوطأ ذیلها إلى أبی‌بكر فعاتبته»

 

باید تاریخ را برای مردم بیان نمود، كلمات حضرت زهرا علیها السلام مخصوصاً آن خطبه عظیمه و بلیغه را كه از معجزات ایشان است به گوش جهانیان رساند.

باید در این فاطمیه‌ها، شخصیت ملكوتی آن حضرت تجلیل و تعظیم شود و همه مردم در این ایام، ارادت و مودت خود را به یگانه بانوی اسلام دخت گرامی پیامبر رحمت حضرت فاطمه زهرا علیها السلام اثبات نمایند. امروز ما به تأسی به آن حضرت احتیاج داریم.

 

جامعه ما به پیروی از روش همسرداری و تربیت فرزند - كه آن حضرت بهترین طریقه و روش را داشتند- احتیاج دارد.

 

امروز كلمات آن حضرت باید سرمشق زندگی همه بانوان و بلكه مردان باشد. آن حضرت، مقام واقعی و كرامت حقیقی زن را به دنیا ابلاغ نمود و فرمود: بهترین زن آن است كه نه او مرد نامحرمی را ببیند و نه مرد نامحرمی او را ببیند. این است كه حضرت زهرا علیها السلام را تا امروز و تا قیامت، در دل‌های مردم آگاه و خداپرست و حق‌جو زنده نگه داشته است.

 

فاطمیه یك تاریخ است، ‌فاطمیه یعنی فریاد بر سر ظالمان، فاطمیه یعنی جهاد برای پیروزی حق بر باطل، و بالاخره فاطمیه یعنی روز حكومت جهانی و الهی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف.

 

 

آری! فاطمیه عاشوراست، ‌فاطمیه شب قدر است، فاطمیه غدیر و نیمه شعبان است و فاطمیه یعنی روز پیروزی نور بر ظلمت.

 

در پرتو بیان فضائل آن حضرت، همه ابعاد دین و ولایت ائمه طاهرین، و دعوت اسلام و قرآن و مكتب اهل بیت علیهم السلام و در كل، رسالت رسول اكرم صلی الله علیه و آله را باید تبلیغ نمود.

 

باید با بدعت‌ها، با بیگانه‌گرایی‌ها، با نابسامانی‌ها، با گناه، با شیوع مناهی و ملاهی، با فساد، با جهل و ضلالت مبارزه نمود.

 

مكتب اهل بیت علیهم السلام، مكتب معرفت، مكتب علم و بیداری، مكتب آگاهی و عدالت و برابری و رشد عقلی و اندیشه‌های نورانی است كه همه باید آن را در این فرصت‌ها بازگو كنیم و همه باید قدردان مجالس نورانی فاطمی باشیم و از بركات آن كمال استفاده را نموده و مهمترین وظیفه خود را دعا با تضرّع و انابه به درگاه خداوند متعال برای تعجیل در فرج موفور السرور فرزند عزیز فاطمه، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه قرار دهیم؛ اللّهم عجل فرجه الشریف و اجعلنا من أعوانه و أنصاره و المستشهدین بین یدیه

پی‌نوشت‌ها:
1.
عیون اخبار الرضا علیه السلام؛ ج1، ب26، ح22.
2.
نهج البلاغة، نامه28.
3.
الجواهر الس نیة؛ شیخ حر عاملی، ص710.
4.
بحار الانوار؛ ج15، ب1، ح48.
5.
همان؛ ج68، ب61، ح1.
6.
عوالم العلوم، ص933.
7.
نهج البلاغة، خ233.

 

 

پیام مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیة‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف در آستانه فرارسیدن ایام جانسوز فاطمیه علیهاالسلام
پیام معظم له در آستانه فرارسیدن ایام جانسوز فاطمیه علیهاالسلام

بسم الله الرّحمن الرّحیم
«اللهم صلّ و سلّم علی الصدیقة الشهیدة الرّضیة المرضیة الحوراء الانسیة المظلومة المغصوبة فاطمة الزهراء سیدة نساء العالمین.»

 

سالروز شهادت بانوی بزرگ جهان بشریت، حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها را به قلب مقدّس و سوزان فرزند داغدارش، منتقم خون‌های پاک، حضرت بقیّة الله الاعظم عجّل الله تعالی فرجه الشریف، تسلیت و تعزیت عرض می‌نمایم.

 

جمعی از علاقه‌مندان به ساحت مقدّس فاطمی از این حقیر ناتوان درخواست کردند درباره برگزاری مراسم و اقامه عزاء و مراسم سوگواری فاطمیه، مطلبی را عرض کنم، که حقیر اطاعت نموده و چند جمله‌ای را تقدیم می‌دارم:

 

شخصیت نورانی و آسمانی حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام را، فقط باید خدای فاطمه و پدر بزرگوار فاطمه و همسر والامقام فاطمه و فرزندان عزیز آن حضرت صلوات الله علیهم اجمعین معرّفی نمایند. خداوند متعال در قرآن کریم، آیه شریفه مباهله، و یا آیه تطهیر و یا در سوره مبارکه انسان و نیز آیات مبارکه سوره کوثر، آن حضرت را عزیزترین افراد نزد پیامبر و اسوه پاکی و عصمت و شخصیت نمونه فضائل انسانی و مکارم اخلاقی معرّفی می‌فرماید.
ماه جمادی، یادآور یکی از غم‌انگیزترین حوادث تاریخ است که در نوع خود، مانند و نظیر ندارد. اگر بخواهیم حقیقت غم‌بار این مصیبت بزرگ را بیان کنیم، باید بگوییم که آسمان و زمین و ستارگان و کهکشان‌ها، تاب و توان دیدن و شنیدن این مصیبت عظمی را ندارند. امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام، آن کوه صبر و استقامت و آن شجاع‌ترین انسان روی زمین، چنان در این مصیبت عظمی، داغدار شد، که با شنیدن شهادت همسر مهربان خویش، از هوش رفت و بعد فرمود:

 

نفسی علی زفراتها محبوسة

یا لیتها خرجت مع الزَّفرات

 

لا خیر بعدک فی الحیاة و إنّما

أبکی مخافة أن تطول حیاتی

 

اگر امروز شیعیان و دوستداران اهل بیت علیهم السلام برای آن حضرت اقامه عزا می‌نمایند و عرض احترام و اخلاص و خاکساری دارند، برای این است که می‌خواهند تاریخ را برای جهانیان بیان نمایند و گوشه‌ای از فضائل و مقامات حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها را بازگو کنند و معارف بزرگ الهی را که در خطبه فدکیه است به انسان‌های خداشناس و آزاده نشان دهند.

 

امروز، شیعیان و علاقمندان آن حضرت، با برپایی مراسم عزاداری با رعایت اصول بهداشتی، عظمت و شکوه مراسم فاطمی را به جهانیان نشان داده و دفاع از مقام شامخ ولایت و امامت و پیروی از آن حضرت را افتخار خود می‌‌دانند و با توسّل به حضرات معصومین علیهم السلام به ویژه حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها و قرائت حدیث شریف کساء و دعای توسّل، از خداوند متعال مسئلت نمایند که فرج موفور السرور حضرت ولی عصر روحی و ارواح العالمین له الفداء را نزدیک فرماید و مشکلات و گرفتاری‌ها و بیماری‌ها را به واسطه انوار مقدّسه آن بزرگواران برطرف نماید. والسلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته

 

10 جمادی الاولی 1442 ه.ق
لطف الله صافی

معجزه بی‌نظیر بمناسبت سالروز میلاد مسعود عقیله بنی هاشم فخر بانوان حضرت زینب کبری سلام الله علیها
نوشتاری از مرجع عالیقدر در عظمت خطبه زینبیه علیهاالسلام
نوشتاری از آیت الله العظمی صافی گلپایگانی دام ظله الوارف در عظمت خطبه زینبیه علیهاالسلام

بسم الله الرحمن الرحیم

 

آفتاب آسمان مجد و رحمت زینب است

حامی توحید و قرآن و ولایت زینب است

 

درّ دریای فضیلت، عنصر شرم و عفاف

قهرمان عرصه ی صبر و شهامت زینب است

 

در دمشق و کوفه با آن خطبه های آتشین

آن که سوزانید بنیاد شقاوت زینب است

 

حضرت زینب کبری سلام الله علیها، الگوی ایمان و بینش و معرفت، نمونه شجاعت و صداقت و استقامت، بانویی که در بلاغت و سخنوری، لسان پدر را در دهان داشت، و همه مکارم و فضایل اخلاقی مادر در وجودش جمع بود.
سیره عملی او، عصمت و عفّت او، عبادت و نیایش او و عظمت و فخامت او، همه افتخارانگیز است.
الحق او از اسلام، و از قرآن مجید و از شخصیت جدّ بزرگوارش رسول الله صلی الله علیه و آله پاسداری کرد، و همه مدیون او هستند. تصوّر اینکه اگر زینب سلام الله علیها نبود، تاریخ چگونه ورق می‌خورد بسیار وحشت انگیز است!

در این نوشتار، تنها به یک بُعد از عظمت‌های آن حضرت اشاره می‌کنیم و آن، خطبه فوق العاده و بی نظیر حضرت علیهاالسلام است.
عالى ‏ترين بيانات راجع به سنّت و وعده الهى و فلسفه تاريخ، بيانات حضرت‏ زينب عليها السلام است كه در خطبه تاريخى و بى‏ نظيری در مجلس يزيد انشا فرمودند.
در اين مجلس كه با برنامه و تشريفات بسيار جبّارانه و مستكبرانه ترتيب يافته و وحشت و رُعب آن، دل افراد عادى را مى ‏لرزاند و توانايى سخن گفتن را از آنها مى ‏گرفت، ابراز مخالفت و توبيخ و سرزنش و تحقير يزيد و اعلان رسمى محكوميّت و انقراض حكومت او كه خطر اعدام فورى داشت، از جانب يك بانوى اسير و داغ‏ديده و مصيبت ‏ديده، از معجزات بود.

چنان‏كه آن بلاغت و از قرآن مجيد الهام گرفتن، سنجيده و به سامان گفتن، يزيد و چاپلوسان دربارى و مزدوران خودفروخته دستگاه را تحت تأثير قرار دادن، كرامت و حقّانيت اسلام و اهل بيت را اثبات نمودن، ستمگران و مستبدان را حقير و پست شمردن، آن پيشگويى‏ ها و خبر از آينده دادن و متلاشى شدن نظام يزيدى گفتن كه هر جامعه ‏شناس و روان‏شناس را مات و متحير مى ‏سازد، از معجزات است.

اگر كسى در اين اعجاز ترديد دارد، به او پيشنهاد مى‏ كنيم و از تمام بلغا و سخنوران ماهر مى‏ خواهيم كه از اين خطبه تاريخى و سخنان عقيله قريش، خطبه ‏اى كوبنده ‏تر، قاطع ‏تر، محكوم كننده‏ تر و مناسب‏ تر با آن مجلس و موقف انشا نمايند. الحق اين خطبه از نشانه‏ هاى درخشان جلالت، حقيقت، فضيلت و عظمت اهل بيت رسالت است.

در اين خطبه، زينب‏ عليها السلام قانون و سنّت و وعده تخلف‏ ناپذير الهى را مطرح ساخته و هنگامى كه به حسب ظاهر همه چيز تمام شده و بسيارى مأيوس و نااميد و تسليم وضع حاكم مى‏ شوند و يزيد بر اوضاع مسلط گرديده و در نهايت استبداد و استعباد سلطنت مى ‏نمايد، او طرفداران حقّ و حزب حقّ و شيعيان اهل بيت را از يأس و نااميدى نجات مى‏ دهد و اهل بيت و هدف ‏ها و مقاصدشان را فاتح و پيروز، و بنى اميه و حزب استعبادگر را مغلوب و شكست خورده معرفى مى ‏فرمايد و چنين اعلام مى ‏كند كه: از كرامت اهل حقّ چيزى كم نشد و بر اهل باطل چيزى افزوده نگشت و هرچه يزيد كوشش و تلاش كند و اهل حقّ را بكشد و از ميان بردارد و بر كيد و كينه و ستمگرى انقلاب اسلام جلوگيرى نمايد و نور خدا را خاموش سازد، هيچ ثمره‏ اى ندارد.

آرى، زينب عليها السلام به آينده درخشان اسلام و اهل بيت عليهم السلام و آثار نجات‏ بخش انقلابِ برادرش حسين عليه السلام صد در صد اطمينان داشت و مى ‏دانست راهى را كه برادرش رفته است، راه خدا، راه حقّ و راه تاريخ است.

در كربلا روز يازدهم محرّم، در آن هنگامى كه او را به اسارت عازم كوفه كرده بودند و بدن ‏هاى پاك شهداى راه حقّ روى زمين افتاده بود، همين خبر را مى ‏داد و آينده را مى ‏ديد.

در مجلس يزيد نيز با همين منطق محكم، مجلس را قبضه كرد و يزيد را چنان كوبيد و در آن دادگاه تاريخ، چنان محكوم كرد كه يزيد نتوانست يك كلمه از خود دفاع نمايد، يا آن‌كه غيظ و خشم خود را با تصميم جنايت ديگر فرو بنشاند.

اینک بعضی از آن خطبه عظیم الشأن را مرور می‌کنیم و از مواضع حیات‌بخش و بینش‌آموز آن بهره‌مند می‌گردیم:

أظَنَنتَ يا يَزيدُ حينَ أخَذتَ عَلَينا أقطارَ الأَرضِ، و ضَيَّقتَ عَلَينا آفاقَ السَّماءِ، فَأَصبَحنا لَكَ في إسارِ الذُّلِّ، نُساقُ إلَيكَ سَوقاً في قِطارٍ، وأنتَ عَلَينا ذُو اقتِدارٍ، أنَّ بِنا مِنَ اللهِ هَواناً وعَلَيكَ مِنهُ كَرامَةً وَامتِناناً، وأنَّ ذلِكَ لِعِظَمِ خَطَرِكَ، وجَلالَةِ قَدرِكَ، فَشَمَختَ بِأَنفِكَ، ونَظَرتَ في عِطفِكَ، تَضرِبُ أصدَرَيكَ‌ فَرِحاً و تَنفُضُ مِذرَوَيكَ مَرِحاً، حينَ رَأَيتَ الدُّنيا لَكَ مُستَوسِقَةً، وَالاُمورَ لَدَيكَ مُتَّسِقَةً، و حينَ صَفا لَكَ مُلكُنا، وخَلَصَ لَكَ سُلطانُنا؟!
فَمَهلاً مَهلاً لا تَطِش جَهلاً! أنَسيتَ قَولَ اللهِ عزّ وجلّ: «وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِاَّنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ.»

غرض اینکه در دنیای کنونی، همه مردان و زنان، به فراگرفتن درس در مکتب حضرت زینب کبری علیهاالسلام، و پیام‌های حیات و سیره آن حضرت نیازمندند.

امید است که زنان مسلمان، الگوی زندگی خود را آن حضرت قرار دهند، و به ‌چنین اسوه‌ای به جهانیان افتخار کنند، و نام و یاد  پیام‌های ولایی و معنوی حضرت زینب علیها السلام را همیشه زنده نگهدارند.

... و راه او بشریت را نجات می دهد
(نوشتار مرجع عالیقدر آيت الله العظمي صافي گلپایگانی بمناسبت خجسته ميلاد پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم)

ﺳﺨﻦ ﺑﻪ ذﮐﺮ ﺗﻮ آراﺳﺘﻦ ﻣﺮاد اين است * ﮐﻪ ﭘﯿﺶ اهل هنر ﻣﻨﺼﺒﻲ ﺑﻮد ﻣﺎ را

و ﮔﺮ ﻧﻪ ﻣﻨﻘﺒﺖ آﻓﺘﺎب ﻣﻌﻠﻮم است * ﭼﻪ ﺣﺎﺟﺘﺴﺖ ﺑﻪ ﻣﺸّﺎطه روي زﻳﺒﺎ را

سخن گفتن از شخصيت با عظمت و والايي که از سوي مسلمان و غيرمسلمان, صدها هزار کتاب و خطابه و مقاله و قصيده و رساله درباره او نگاشته شده و عالي‌ترين معارف و فرهنگ، و انساني‌ترين تعليمات اجتماعي و سياسي و اخلاقي و اقتصادي را به بشر عطا کرده، خلاف ادب است. ما چه مي‌توانيم بگوييم و بنويسيم که درخور کمالي از کمالات عظيم آن برگزيده خدا باشد؟ پس چاره‌اي نداريم جز آن که سر خجلت به‌زير اندازيم و از هرچه گفته‌ايم يا مي‌گوييم عذرخواهي نماييم.

البته اگر هم سخني مي‌گوييم، نه براي اين است که ذرّه‌وار، خورشيد جهانتاب را مدح کنيم يا قطره‌سان، عظمت اقيانوس‌ها را وصف نماييم که در برابر خورشيد وجود و اقيانوس فضايل و کمالاتش از ذرّه و قطره هم کمتريم، بلکه براي اين است که از اين رهگذر، هم کسب ثوابي مي‌کنيم و هم از ياد آن حضرت لذّت مي‌بريم و ضمير خود را روشن مي‌سازيم و قلوبمان را جلا مي‌دهيم. لذا براي موفّقيت خويش از نام بردن آن حضرت و صلواتْ فرستادن بر او و توصيف و تعظيم او در هر فرصت و هرمناسبت خودداري نمي‌کنيم.

دانشمندان، نویسندگان و شعرای هر دین و مذهبی نیز هم کلام با همه دنیا این قهرمان عظمت ها را ستوده و جبهه مسکنت از وصف آن حضرت، بر زمین ساییده اند که چند نمونه ای از آن را از باب قطره ای از اقیانوسی بیکران تقدیم خواهیم کرد:

از جمله شعراي عجم كه در مدح حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله شعر سروده‌اند، سروش اصفهاني ملقّب به شمس الشعرا است كه در ديوان شعر خود دارد:

امروز فسرد آزر برزين * كردند براق مَحْمِدَت را زين

امروز بهشتيان به استبرق * بستند بهشت عدل را آذين

امروز بُوَد فرشتگان را سور * و اهريمن، سوگوار و اندوهگين

امروز شكست صفه كسري * و آمد به جهان يكي درست آيين

امروز به گلْستان دين بشكفت * شمشاد و گل و بنفشه و نسرين

سالار پيامبران ابوالقاسم * آن كرده خطاب، ايزدش ياسين

چون شعله كشد جحيم آتش را * حب وي و آل وي دهد تسكين

بر جنّ و بشر پيمبر مرسل * نسرشته خداي، بوالبشر را طين

خورده است خدا به موي او سوگند * كرده است خدا به روي او تحسين

از چرخ گذشته با چه؟ با جامه‌ * بر عرش نشسته با چه؟ با نعلين

مخذول نفاق او بود پرويز‌ * مسمار سم براق او پروين

نفرين ‌كردند انبيا بر قوم * چون نوح و چو هود و صاحب يقطين

آزار ز انبيا فزون‌تر ديد * از قوم، و نكرد قوم را نفرين

از فرش به عرش رفت و باز آمد * جنبنده هنوز حلقه زلفين

اسرار دو كون در شب معراج * بي‌واسطه كرد حق بدو تلقين

طبع من و صد هزار همچون من * از منقبتش مقصر و مسكين

و شعراي عرب هم در مدح آن حضرت و مناقب و فضايل بیکران ایشان بسيار شعر و نثر سروده و نوشته‌اند، به طور مثال شاعر عرب احمد الشوقي در سروده‌ي خود مي‌گويد:

ولد الهدى فالكائنات ضياء * و فم الزمان تبسم و ثناء

الروح و الملأ الملائك حوله * للدّين والدّنيا به بشراء

والعرش يزهو والحظيرة تزدهي * و المنتهى والسدرة العصماء

تا آنجا كه مي‌گويد:

بك بشّر الله السماء فزينت * و تضوّعت مسكاً بك الغبراء

يوم يتيه على الزمان صباحه * ومساؤه بمحمد وضاء(1)

اين‌ها نمونه‌اي از اشعار در وصف و مدح حضرت ختمي مرتبت است، ولي هر چه كه ما بگوييم و ديگران اعتراف كنند قرآن از همه بالاتر است:

«لَقَدْ مَنَّ اللهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلاَلٍ مُبِينٍ.»(2)

اصلاً راجع به شخصيت حضرت رسول صلي الله عليه و آله ما نمي‌توانيم حرف بزنيم. انسان مبهوت مي‌شود، آن‌هايي هم كه خيلي بالا هستند مبهوت مي‌شوند.

بايد مثل اميرالمؤمنين عليه الصلوة و السلام، پيغمبر را وصف كند. اگر مي‌خواهيد وصف آن حضرت را ببينيد، بايد آن خطبه شريفه اميرالمؤمنين عليه السلام در نهج البلاغة را ملاحظه كنيد كه مي‌فرمايد:

«إِنَّ اللهَ تَعَالَى بَعَثَ مُحَمَّداً نَذِيراً لِلْعَالَمِينَ وَ أَمِيناً عَلَى‏ التَّنْزِيلِ‏ وَ أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلَى شَرِّ دِينٍ وَ فِي شَرِّ دَارٍ مُنِيخُونَ بَيْنَ حِجَارَةٍ خُشْنٍ وَ حَيَّاتٍ صُمٍّ تَشْرَبُونَ الْكَدِرَ وَ تَأْكُلُونَ الْجَشِبَ وَ تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ وَ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَكُمْ الْأَصْنَامُ فِيكُمْ مَنْصُوبَةٌ وَ الْآثَامُ بِكُمْ مَعْصُوبَة»(3)

يا در جاي ديگري از نهج البلاغه شريف مي‌فرمايد: «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ وَ أَعْلَامُ الْهُدَى دَارِسَةٌ وَ مَنَاهِجُ الدِّينِ طَامِسَةٌ فَصَدَعَ بِالْحَقِّ وَ نَصَحَ لِلْخَلْقِ‏ وَ هَدَى إِلَى‏ الرُّشْدِ وَ أَمَرَ بِالْقَصْدِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم‏.»(4)

خلاصه اين‌كه در اطراف شخصيت پيغمبر صلوات الله عليه و آله اگر هر روز بگوييم باز هم تمام نمي‌شود. حتي بيگانگان و خاورشناسان هم در مقابل عظمت‌هاي وجود پيغمبر ناچار به اعتراف شده‌اند:

توماس كارلايل در كتاب الأبطال كه ترجمه آن به نام قهرمانان منتشر شده است، از هر صنفي، قهرمان و بطل آن صنف، يعني كسي كه در آن صنف موفق بوده است را نام مي‌برد، مثل البطل في صورة القائد، البطل في صوره الشاعر. در جايي مي‌گويد: البطل في صورة النبي، قهرمان پيغمبران. در آنجا نه حضرت موسي را مي‌گويد و نه حضرت عيسي، و نه حضرت ابراهيم را، بلكه مي‌گويد: بطل و قهرمان در نبوت و پيغمبري، محمد است.

و یا چه نيكو سروده است آن مرد مادّي، «شبلي شميّل»، در قصيده‎اي كه در مدح آن حضرت سروده است:

من دونه الأبطال في كلّ الوري * من حاضر أو غائب أو آت؛ تمام مردان بزرگ دنيا و قهرمانان گذشته و حال و آينده مقامشان و شأنشان و شخصيّتشان مادون مقام اعلاي محمّد صلي الله عليه و آله است.

آري، حقيقت همين است كه در ميان قهرمانان بزرگ تاريخ آن كه به حق در همه فضيلت ها و ارزش‌هاي اسلامي قهرمان است محمّد است، و آن كه در بين صاحبان رسالت‌هاي آسماني موفّق‎تر و ممتازتر و عاليقدرتر است و يا به قول «توماس كارلايل» قهرمان در صورتِ پيغمبر است، محمّد ‎است.

مسيحي منصف و دانشمند ديگري ضمن قصيده‎اي در مدح آن حضرت، گفته است:

انى مسيـــحى اجلّ محمّداً * و أراه فى سفر العلا عنوانا؛ من مسيـحي هستم و محمّد را تجليل مي‌كنم و او را سرآغاز کتاب علوّ و بلندي مقام مي‌دانم.

جورج برنارد شاو مي‎گويد: «واجب است محمّد نجات‎دهنده انسانيّت خوانده شود. من عقيده دارم اگر مردي مانند او رهبري عالم جديد را عهده‎دار شود، در حلّ مشكلات و دشواري‌هاي كنوني به‎طوري كه تمام مردم عالم در سعادت و صلح و سازش زندگي كنند، پيروز و موفّق مي‎شود. محمّد كامل‎ترين افراد بشر است از گذشتگان و معاصران، و همانند او در آيندگان نيز تصوّر ‎نمي‎شود». (5)

و همو به نقل از روزنامه لايف چاپ انگلستان مي‎گويد: «بزرگ‎ترين و مهم‎ترين تعاليم يك مذهب، اصل كمك به بشر است كه او را به سوي زندگي بهتر سوق‎ دهد. هر مذهبي كه داراي اين اصل و افكار نباشد بايد متروك شود».

مشارٌ‎اليه دلايلي را كه اسلام و فقط اسلام مي‎تواند وسايل نيل بشر اين دوره را به مقصود اصلي فراهم‎ سازد شرح مي‎دهد و مي‎گويد: «اگر انسان همان انساني است كه حقّاً بايستي مظهر خدا باشد، بايد از لحاظ مزبور تعاليم اسلامي را پيش روي خود قرار‎دهد‎... ‎. اسلام هميشه به قدر كافي قوي بوده و اساس و شالوده خود را حفظ نموده و تا امروز نيز همين‎طور است و خواهد ‎بود».

برنارد شاو اضافه مي‎كند: «هر قدر كه دنيا در ترقّي پيشرفت كند و به هر اندازه كه بشر به ذروه حكمت و فلسفه ارتقا جويد، باز مذهب اسلام جلوتر است».

در پايان اين مقاله مفصّل آمده است: «برنارد شاو اذعان مي‎كند كه دنيا عموماً و انگلستان خصوصاً بايستي اسلام يا آيين و تعاليم شبيه به آن را براي نجات خود انتخاب كنند و خواهي ‎نخواهي به آن بگروند».

در ميان دانشمندان و علماي بيگانه امثال برنارد شاو بسيارند كه اين حقايق را تحقيق و تصديق كرده‎اند.

معلوم است كه با این همه اعتراف و سخن درباره بزرگ شخصیت جهان بشریت, مسلمانان بايد چقدر حق شناس زحمات و هدايت‌ها و راهنمايي‌هاي آن حضرت باشند.

امّيد است در اين عصر، مسلمانان آگاه و فداكار، خصوصاً نسل جوان، رسالت اسلام را به مردم دنيا برسانند و تمام نقاط را به انوار هدايت آن متصل سازند و اعصار طلايي ايمان و عمل را متعهّدانه تجديد نمايند.


پي نوشت ها:

1. اين شعر در الشوقيات احمد الشوقي چاپ دار الشروق مصر آمده است.

2. آل عمران؛ آيه164.

3. نهج البلاغة؛ خطبه26.

4. نهج البلاغة؛ خطبه195.

5. روزنامه الجمهوريه چاپ مصر شماره 14 مه 1970.

 

 

 

یازدهمین حجت و مسأله غیبت

 

به علت فشارهای روز افزون عباسیان بر امامان معصوم و آزار و شکنجه آنان و نیز آماده نبودن جامعه برای پذیرش امامت حضرت مهدی موعود(عج)، مشیّت الهی چنین تعلق گرفت که آخرین وصی پیامبر در غیبت فرو رود؛ تا وجود مقدسش از گزند حوادث زمان، مصون بماند، در فرصت مناسبی به میان مردم بیایند و مردم از وجود پرفروغ آن امام بهره‌مند شوند.

طبیعی است که مردم و جامعه می‌بایست آمادگی‌های لازم را می‌داشتند تا موضوع غیبت امام را بپذیرند و دچار سردرگمی و انحراف در دین نشوند. از این رو، امام عسکری علیه السلام، با انجام اقداماتی حکیمانه، در مسیر زمینه سازی و آماده کردن مردم برای پذیرش امر مهم غیبت امام دوازدهم (عج) قدم‌های بسیار مؤثری برداشتند؛ که در این نوشتار به آن می‌پردازیم.

 

خبر از غیبت

از جمله اقدامات مهم امام حسن عسکری علیه السلام، در زمینه سازی غیبت امام زمان (عج)، طرح پیشاپیش مسأله غیبت بود. ‌ایشان در موارد متعددی، غیبت فرزندشان را ـ که جانشین پس از خودشان محسوب می‌شد ـ خبر دادند و اینگونه مردم و جامعه را برای پذیرش غیبت آماده کردند.

موسوی بغدادی نقل می‌کند: از امام حسن عسکری علیه السلام، شنیدم که می‌فرمود: «گویا شما را می‌بینم که پس از من درباره جانشینم اختلاف می‌کنید. آگاه باشید که هر کس به ائمه بعد از رسول خدا، اقرار کند، اما منکر فرزندم شود؛ مانند کسی است که به همه انبیای الهی و رسولانش اقرار داشته باشد، اما نبوت رسول اکرم، را انکار کند؛ زیرا اطاعت از آخرین نفر ما، مانند اطاعت از اولین ماست و منکر آخرین نفر ما مانند منکر اولین ماست. آگاه باشید که برای فرزندم، غیبتی است که مردم در آن شک می‌کنند؛ مگر کسی که خدای تعالی وی را حفظ فرماید. »(1)

یکی از وجوه روی آوری ائمه علیهم السلام، به تشکیل این نهاد، آماده سازی شیعیان برای پذیرش وضعیت جدید در عصر غیبت بود؛ عصری که شیعه در آن جز از طریق سفرا و وکلای امام، امکان ارتباط با ایشان را نداشت

علی بن همام نیز از محمد بن عثمان عمری و او از پدرش نقل کرده است: من نزد امام عسکری علیه السلام بودم که از آن حضرت درباره خبری که از پدران بزرگوارش روایت شده است، مبنی بر این که: زمین از حجت الهی تا روز قیامت خالی نمی‌ماند و کسی که بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت در گذشته است، پرسیدند. ایشان فرمود: «این سخنان، حق است؛ همچنان که روز روشن، حقیقت دارد». گفتند: ای فرزند رسول خدا! حجت و امام پس از شما کیست؟ فرمود: «فرزندم محمد؛ او امام و حجت پس از من است هر که بمیرد و او را نشناسد به مرگ جاهلیت درگذشته است. آگاه باشید که برای او غیبتی است که نادانان در آن سرگردان شوند، مبطلان در آن هلاک گردند و کسانی که برای آن، وقت، معیّن کنند، دروغ گویند. سپس خروج می‌کند و گویا به پرچم‌های سپیدی می‌نگرم که بر بالای سر او در نجف و کوفه در اهتراز است. »(2)

 

ارتباطات کمرنگ

امام عسکری علیه السلام، برای مهیا نمودن ذهنیت مردم و خصوصاً شیعه، درباره امر غیبت، شیوه نهان سازی خود را بیش از آنچه در زندگی امام هادی علیه السلام، مورد توجه بود، به کار گرفت. از این رو، ایشان به جز ایامی که به دستور معتمد، برای دیدار وی از خانه بیرون می‌رفت و یا به جهت مصالحی که در نظر داشت، به کسی اجازه ملاقات می‌داد، یا خود، شخصاً به دیدار آنها می‌رفت، دیدار و ملاقات دیگری با مردم نداشت.(3) به گفته مسعودی، امام حتی برای شیعیان خود ظاهر نمی‌شد و از پشت پرده، با آنان سخن می‌گفت.(4)

این عمل حضرت عسکری و پدر بزرگوارش علیهماالسلام، مقدمه‌ای برای غیبت صاحب الزمان(عج) بود تا شیعیان با آن مأنوس شده و منکر غیبت نشوند؛ چرا که اگر غیبت امام عصر(عج)، به صورت ناگهانی رخ می‌داد، وضعیت بسیار سخت و غیر قابل تحمّلی برای شیعیان به وجود می‌آمد و چه بسا درک غیبت امام زمان(عج)، برای یاران و اصحاب خاص حضرت هم مشکل می‌شد؛ تا چه رسد به مردم عادی که مدت‌های زیادی با امام و حجت خدا به طور مستقیم ارتباط برقرار می‌کردند. در آن شرایط، حتی ممکن بود در اصل وجود حضرت مهدی(عج)، نیز شبهه ایجاد شود.

امام عسکری علیه السلام، برای مهیا نمودن ذهنیت مردم و خصوصاً شیعه، درباره امر غیبت، شیوه نهان سازی خود را بیش از آنچه در زندگی امام هادی علیه السلام، مورد توجه بود، به کار گرفت

از سوی دیگر، امام عسکری علیه السلام چون در پادگان نظامی سامراء، تحت کنترل شدید حکام عباسی بودند، غالباً با شیعیان فاصله داشتند و امور و ارتباطات ایشان از طریق مکاتبات و توقیعات و وکلا بود؛ مثلاً از طریق مکاتبه به سؤالات شیعیان پاسخ می‌دادند؛(5) تا جایی که «محمد بن یحیی» نقل کرده که «احمد بن اسحاق قمی» از امام عسکری علیه السلام، طلب دست خطی نمود تا بدان وسیله، خط حضرت را از غیر آن باز شناسد.(6)

بنابراین، می‌توان ارتباط مخفیانه و پنهانی امام با شیعیان را از تمهیدات مؤثر ایشان در زمینه سازی غیبت امام عصر(عج)، دانست.

 

سازمان وکالت

اقدام دیگر امام حسن عسکری علیه السلام، برای زمینه سازی غیبت، ایجاد سازمان وکالت و تقویت آن بود. این نهاد در عصر امام صادق علیه السلام، تشکیل شد با فعالیت‌های مختلف و با نظارت امامان معصوم علیهم السلام، کار خود را آغاز کرد و به تدریج تا زمان امام حسن عسکری علیه السلام، شکل منسجم نظام مندی به خود گرفت.

بدون تردید، یکی از وجوه روی آوری ائمه علیهم السلام، به تشکیل این نهاد، آماده سازی شیعیان برای پذیرش وضعیت جدید در عصر غیبت بود؛ عصری که شیعه در آن جز از طریق سفرا و وکلای امام، امکان ارتباط با ایشان را نداشت. با توجه به همین حقیقت بود که هرچه شیعه به عصر غیبت نزدیک‌تر می‌شد، راه ارتباط مستقیم او با امام نیز محدودتر می‌گشت و در مقابل، نهاد وکالت نیز تقویت می‌شد؛ تا حدی که در زمان امامین عسگریین علیهماالسلام غالب ارتباطات شیعه با این دو امام بزرگوار، از راه مکاتبه و یا وکلا و نمایندگان، صورت می‌گرفت. از این رو، می‌توان گفت که حداقل در عصر دو امام هادی و عسگری علیهماالسلام، تقویت نهاد وکالت به خاطر تمهید و زمینه چینی برای ورود شیعه به عصر غیبت بوده است.(7)

 

 


پی نوشت:

1) إکمال الدین و إتمام النعمة، ج2، ص119.

2) همان، ص118.

3) با خورشید سامرا، ص214.

4) همان، به نقل از اثبات الوصیة.

5) تاریخ عصر غیبت، ص168.

6) الکافی، ج1، ص513.

7) تاریخ عصر غیبت، ص141.

 

 

برگرفته از بخش تاریخ و سیره معصومین سایت تبیان

 

در سوگ پیشوای بزرگ بشریت به مناسبت شهادت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله گفتاری از آیة الله العظمی صافی گلپایگانی دامت برکاته
گفتاری از مرجع عالیقدر به مناسبت شهادت پیامبر گرامی اسلام(ص)

وجود  با برکت و مقدّس حضرت رسول اعظم محمد مصطفی صلی الله علیه و آله، جامع همه عظمت‌های انسانی و بزرگواری‌های یک انسان بی‌مانند بود که شرح همه آن عظمت‌ها در یک جلسه و مقاله و کتاب امکان ندارد.
اگر لقب «قهرمان»، مناسب مقام رفیع و بلند انبیاء باشد، باید آن حضرت را همان‌طور که دانشمند شهیر «توماس کارلایل» گفته: در بین تمام پیامبران، یگانه قهرمان خواند، و ایشان را در همه عظمت‌ها، قهرمان یگانه و موفّق و بی‌نظیر بخوانیم که مهم‌تر از همه عظمت‌ها، عظمت در رسالت و دعوت می‌باشد.
در میان دعوت کسانی که در تاریخ بشر برای اصلاحات اجتماعی یا انقلابات بنیادی قیام کرده‌اند، دعوتی عالی‌تر و رسالتی انقلابی‌تر و جامع‌تر از رسالت پیامبر اسلام نبوده است.

* توحید، تاج افتخار مسلمانان
اساس عظمت دعوت پیامبر عالیقدر اسلام، دعوت به توحید و یکتاپرستی است که در کلمه طیبه «لا اله الّا الله» خلاصه می‌شود؛ کلمه‌ای که از آن ارزنده‌تر و آزادی بخش‌تر و روشن‌تر و نجات‌دهنده‌تر نیست. کلمه‌ای که در آن تمام برابری‌ها و برادری‌ها و الغاء امتیازات پوچ و موهوم نهفته است، کلمه‌ای که به گفته گوستاولوبون دانشمند مشهور فرانسوی در کتاب «تمدّن اسلام و عرب»: «در بین ادیان، تاج افتخاری است که فقط بر سر اسلام قرار دارد»؛ کلمه‌ای که استثمار و استضعاف را محکوم و ریشه‌کن می‌سازد، کلمه‌ای که اعلان آزادی بشر و حقوق انسان‌هاست، کلمه‌ای که دانشمندان با انصاف در مقابل آن خاضع و خاشع هستند و امتیازات نژادی و قبیله‌ای را الغاء می‌کند.
آری؛ حقیقت دعوت حضرت ختمی مرتبت صلّی الله علیه وآله دعوت به عدل و احسان ونیکی است که قرآن می‌فرماید: «إِنَّ اللهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ» و حقیقت آن زنده‌نمودن مکارم اخلاق و محاسن آداب و احیاء روش‌های نیک و پسندیده انسانی می‌باشد که فرمود: «بُعِثْتُ‏ لِأُتَمِّمَ‏ مَکَارِمَ‏ الْأَخْلَاق».‏
او پیامبر مهربانی‌ها و خوبی‌هاست، او الگوی بزرگ شرافت و انسانیت است و اوست که مردم را به صفا و صمیمیت و برادری و مساوات و عمل صالح دعوت می‌کند و اوست که مردم را به توصیه به حق و سخن حق گفتن و راست‌گفتن و صداقت در رفتار و مشی زاهدانه و تواضع و فروتنی با دیگران و مخالفت با تکبّر و بزرگ‌منشی و فخرفروشی دعوت می‌نماید؛ و بالاخره باید گفت او پیامبر رحمت برای جهانیان است و افسوس و هزاران افسوس که این چهره نورانی را امروز تعدادی جاهل و مغرض که فرسنگ‌ها با پیامبر رحمت فاصله دارند، چهره‌ای خشن و بداخلاق نشان داده و به اسلام و قرآن و پیامبر عالیقدر ظلم و جفا می‌کنند. در مقابل، وظیفه ما سنگین است، مسلمانان باید دنیا را به آیین نجات‌بخش اسلام توجه دهند که قرآن می‌فرماید: «الصُّلْحُ خَیرٌ». اسلام دین صلح است، خیرخواه همه جهانیان و راهبر صحیح برای همه انسان‌های در جستجوی راه مطمئن و زلال و شفاف می‌باشد. حقیقت این دین مبین در کلمات و بیانات پیامبر عالیقدر و امامان معصوم علیهم‌السّلام تبیین شده است.

 

* معلّم بزرگ اخلاق
رفتار خوش و نيكوي پیامبر بزرگوار صلی الله علیه و آله، خودي و بيگانه را دلباخته و عاشق او كرده بود. خير و سعادت خلق خدا را مي‌خواست، و براي هدايت آنها به خير و سعادت، بيشتر از يك پدر مهربان، كوشش مي‌كرد.
قلوب مردم - كه از روش او، و طرز زندگي در خانه و بيرون آگاه بودند- آكنده از ايمان و مهر و محبّتش بود، و به او تبرّك مي‌جستند. رفتارش با خويشاوندان، و افراد خانواده، با جوانان، با سالمندان، با كودكان و زن و مرد، در نهايت صداقت و تواضع و خوش برخوردي بود.
تبسّم از لب‌هايش نمي‌افتاد، و نرمي و مداراي فوق العاده او به حدّي بود كه پاره‌اي را در گفنگوي با او گستاخ مي‌كرد.
با كساني كه با او فاصله مي‌گرفتند، و قطع رابطه كرده بودند پيوند مي‌نمود، و كساني كه به او ستم كرده بودند عفو مي‌فرمود.
به آنان‌كه او را آزرده بودند عطا مي‌داد. از اصحابش حتي از منافقانشان، دلجويي مي‌كرد؛ تقاضايشان را مي‌پذيرفت؛ از احوالشان، از گرفتاري‌هايشان مي‌پرسيد، و غمخواري آنها را مي‌كرد. سخنان تلخي را كه گاهي مي‌شنيد و رفتارهاي زشت و بي‌ادبانه‌اي را كه مي‌ديد، نشنيده و نديده مي‌گرفت. بدي را به نيكي پاداش مي‌داد. دور و نزديك منافقان و دشمنان اخلاق او را مي‌ستودند.
او همچنان بود كه خود فرمود «أدَّبني ربّي فأحسن تأديبي» و سزاوار آن مدح عظيم خدا از او در قرآن «إنَّك لَعلي خلق عظيم»بود، بيشتر مردم او را از فرزند پدر و مادر و همسر بيشتر دوست مي‌داشتند.
در جنگ اُحُد كه خبر شهادت پيغمبر را به مدينه آوردند، بهترين مايه تسليت پدر و مادرهايي كه فرزندان عزيزشان، و زن‌هايي كه شوهرانشان و دختران و پسراني كه پدرانشان و ساير خويشاوندانشان شهيد شده بودند اين بود كه پيغمبر را زنده زيارت مي‌كنند، و «كل مصيبة بعدك جلل» مي‌گفتند.

 

* بزرگترین انقلاب فکری اجتماعی
در تاریخ رهبران انقلابات بزرگ، احدی نیست که مانند پیغمبر اسلام در مدتی کوتاه این همه انقلاب فکری و عملی و اجتماعی به وجود آورده باشد. منفلوطی می‌گوید: «مردی خدمت رسول خدا عرض کرد: یا رسول الله! ما نمی‌دانیم با چه زبانی از شما تقدیر و تشکر نماییم. شما بر ما حقوق و منّت‌های بزرگ دارید ما را از زیر بار سنگین عادات زشت و غل‌ها و زنجیر‌هایی که خود را به آن گرفتار کرده بودیم نجات دادی. سپس داستان دختر هفت ساله‌اش را که زنده به گور کرده بود به عرض رسانید و گفت: فراموش نمی‌کنم وقتی می‌خواستم دختر زیبا و شیرین زبانم را زنده به گور کنم و خاک بر رویش بریزم، دامنم را گرفته بود و التماس می‌کرد، و می‌گفت: پدر چرا با من این گونه رفتار می‌کنی؟
اما هرچه گفت و التماس نمود و گریه و زاری کرد نتوانست مرا از آن عمل و جنایت بزرگ و ننگین باز دارد و من با دست خود، دختر شیرین زبان هفت ساله‌ام را زنده به گور کردم. تو ای پیغمبر! بر ما منّت‌ها داری که ما را از این عادات پلید و غیر انسانی نجات دادی.»
تولستوی می‌گوید: «شک نیست که محمّد صلی الله علیه و آله از بزرگترین رجال و مردانی است که به اجتماع خدمات بزرگ کردند. همین‌ قدر در فخر او بس است که امتی را به نور حق هدایت کرد و از خونریزی و زنده به گور کردن دختران و قربانی کردن انسان‌ها بازداشت و مردی مانند او سزاوار احترام و اکرام است.»
پیغمبر از دنیا نرفته بود که آیین بت‌پرستی در شبه جزیره‌ی عربستان از بین رفت و از بت‌ها اثری نماند و خداپرستی و نماز و روزه و زکات و سایر فرایض و برنامه‌های اسلام عملی شد و رباخواری موقوف گردید. می‌نوشی و می‌گساری که بسیار رواج داشت به محض نزول آیه‌ تحریم خمر، متروک گردید و یک نفر لب به شراب نگذارد و قطره‌ای از آن یافت نمی‌شد. در روز اعلام تحریم خَمر تمام خُمره‌های شراب را خود مردم روی زمین ریختند. قماربازی موقوف شد. زنان و دختران عزّت یافتند و به حقوق واقعی یک انسان نایل شدند. بردگان، احترام انسانی پیدا کردند، از ظلم و تحمیلات مصونیّت یافتند و برنامه‌های آزادی آنها با سرعت شروع شد. معاملات و بازرگانی‌ها بر اساس صحیح قرار گرفت. از بی‌عفتی‌ها و ناپاکی‌ها و زنا و رفیق گرفتن‌های زن‌ها و کارهای نکوهیده دیگر اثری باقی نماند. تکبر و استبداد، ننگ و عار گشت و تواضع و فروتنی افتخار شد. قوانین و مقررات ارث و ازدواج و طلاق و جهاد و صلح و وصیت و هبه و رهن و مزارعه و مساقات و احیاء موات و قضاء و شهادات و غیره اجرا شد و دیگر حقوق مالی ایتام پایمال نمی‌شد. دیگر بانوان جزء متروکات مرد شمرده نشدند و با طلاق‌های مکرر و نامحدود و رجوع‌های پی در پی بلا تکلیف و سرگردان نشدند. فقرا و زیردستان اجتماع در مجمتع انسانی اسلام در صف اغنیا قرار گرفتند و بلکه بر اساس صلاحیّت و شایستگی بر اغنیا، امارت می‌یافتند.
شرح عظمت پیغمبر در اصلاحات بنیادی اجتماعی و انقلاب بی‌توقف و هر زمان و هر مکانی اسلام، بسیار طولانی است و الحق که تاریخ، احدی از رجال اصلاح و انقلاب را در این همه رشته‌های گوناگون مادی و معنوی و روحی و جسمی و فردی و اجتماعی – در این مدّت کوتاه – مانند آن حضرت موفق و پیروز، نشان نمی‌دهد.

 

* سرآمد تمام زهّاد
پیامبر گرامی اسلام، نمونه و یگانه و سرآمد تمام زهّاد بود. از نشانه‌های زهد آن حضرت این بود که در آن وقتی که در اوج عظمت ظاهری و قدرت مادّی قرار گرفته بود با دست خود نعلین خود را می‌دوخت و لباس خود را وصله می‌کرد و از تجمّلات دنیا پرهیز داشت و اگر زیوری از زیورهای دنیا را در خانه می‌دید می‌فرمود: «آن را از نظر من پنهان کنید؛ مبادا که به دیدنش مشغول شوم و به یاد دنیا افتم.»
بسیار اتفاق می‌افتاد که روزها و بلکه ماه می‌گذشت و در خانه‌ی آن حضرت غذایی طبخ نمی‌شد و فقرا و مستمندان را بر خودش‌ و فاطمه عزیزش و حسن و حسینش مقدّم می‌داشت.
در آن عصر، محروم‌ترین طبقات که از هر جهت حالشان تأسف‌انگیز بود و مورد استضعاف بودند و تحمیلات طاقت‌فرسا به آنها می‌شد، غلامان و بردگان بودند که افتادگان اجتماع بودند. پیامبر عزیز اسلام که رسالت و دعوتش در جهت کمک به آنها و آزاد کردن آنها و حفظ حقوقشان قرار داشت و در قرآن مجید درباره‌ی آنها به طور مؤکّد سفارش شده و برنامه‌ای برای آزادی آنها مقرر شده است، در منظر خارجی و خوراک و پوشاک و نشست و برخاست مانند غلامان بود. غذایش از غذای غلامان خوردنی‌تر و لذیذ‌تر نبود و لباسش از لباس آنها بهتر نبود و مانند آنها می‌نشست. پول و درهم ذخیره نمی‌فرمود آن قدر روی حصیر نشسته بود که بر بدنش اثر گذاشته بود.
پیغمبران دیگر مانند عیسی بن مریم علی نبیّنا و آله و علیه السلام هم زاهد بودند؛ اما تفاوت عیسی مسیح با پیغمبر اسلام این است که عیسی مال و مقامی در اختیار نداشت ولی پیغمبر اسلام قبل از اینکه به رسالت مبعوث شود و در آغاز بعثت ثروت سرشار خدیجه را در اختیار داشت و در سال‌های پایان عمر تمام شبه جزیره‌ی عربستان را؛ اما همچنان زاهد و بی‌اعتنا به دنیا بود. به جوع و گرسنگی عادت داشت و روزه بسیار می‌گرفت.

 

* یگانه معلّم مساوات و برابری
پیغمبر عظیم الشأن اسلام، یگانه معلّم مساوات و برابری بود؛ علاوه بر آن که به وسیله وحی الهی و آیات قرآن مجید برابری و مساوات انسان‌ها را اعلام داشت عملاً نیز آن را به مردم تعلیم داد.
مجالس او بالا و پایین نداشت و از چگونگی نشستن آن حضرت و اصحابش پیغمبر شناخته نمی‌شد تا کسی بگوید آنکه مقدّم بر همه و بالای مجلس نشسته است پیغمبر است؛ یا اینکه اغنیا و اقویا به او نزدیک‌تر بنشینند. این حرف‌ها که هنوز هم در دنیای به اصطلاح متمدّن هوادار دارد در مجلس پیغمبر و مکتب تربیتی او وجود نداشت. فقیر و غنی و شاه و گدا همه از چشم پیغمبر یکسان بودند.
در جنگ بدر که مرکب و اسب و شتر مسلمان‌ها کم بود و مطابق نفرات مرکب نداشتند و مراکب را بین نفرات به طور متعادل تقسیم کردند به هر دو یا سه نفر یک مرکب رسید. که به تناوب سوار و پیاده شوند. از جمله به پیغمبر صلی الله علیه و آله و دو نفر دیگر که یک نفر از آنها علی علیه‌السلام بود یک مرکب رسید هر وقت نوبت پیاده رفتن پیغمبر و فرمانده‌ی کل قوا می‌شد علی علیه السلام و نفر دیگر می‌گفتند: «یا رسول الله! شما سوار باشید؛ پیاده نشوید، ما پیاده می‌آییم.» اما پیغمبر قبول نمی‌فرمود و پیاده می‌شد و قریب به این مضمون می‌گفت: «نه شما از من در پیاده رفتن تواناترید و نه احتیاج من به اجر و ثواب و رحمت خدا از شما کمتر است.
در یکی از غزوات و جنگ‌ها می‌خواستند گوسفندی را ذبح و طبخ نمایند هر کدام از اصحاب کاری را عهده‌دار شدند. پیغمبر فرمود: «من هم هیزم جمع می‌کنم.» گفتند: «ما شما را از کار بی‌نیاز می‌سازیم.» فرمود: «نمی‌خواهم بر شما امتیاز داشته باشم.»
آن حضرت همیشه می‌فرمود: «لیس لعربی‏ على‏ عجمی‏ فضل إلا بالتقوى»، و «الناس سواء کأسنان المشط»
در اینجا برای اینکه مقاله طولانی نشود سخن را کوتاه می‌کنیم و از بیان سایر نواحی عظمت رسول گرامی اسلام مانند عظمت استقامت و شجاعت و تقوا و عبادت و صداقت و امانت و عفو و گذشت و خلق عظیم و معجزات آن حضرت و عظمت‌های قرآن مجید – که معجزه‌ی جاودان و دلیل صحّت نبوت تمام انبیاء است- صرف نظر می‌نماییم؛ در جایی که بیگانگان زبان به تعظیم و اعتراف بگشایند و شاعر دانشمند مسیحی در قصیده‌ای که در مدح پیغمبر اسلام می‌سراید می‌گوید:
«انى مسیـــحى اجلّ محمّداً * و أراه فى سفر العلا عنوانا؛ من مسیـحی هستم و محمّد را تجلیل می‌کنم و او را سرآغاز کتاب علوّ و بلندی مقام می‌دانم.»
 و دکتر شبلی شمیل طبیعی در قصیده‌ای که عظمت‌های آن حضرت را ستوده است بگوید: «من دونه الأبطال فى کل الورى * من حاضــــر او غائــب أو آتٍ؛ تمام مردان بزرگ دنیا و قهرمانان گذشته و حال و آینده مقامشان و شأنشان و شخصیّتشان مادون مقام اعلای محمّد صلی الله علیه و آله است.»

واضح است که مسلمانان باید چقدر حق شناس زحمات و هدایت‌ها و راهنمایی‌های آن حضرت باشند و در این عصر، پیام صلح و عدالت و خیرخواهی و سعادت‌طلبی اسلام را به گوش جهانیان برسانند و تمام نقاط دنیا را به انوار هدایت آن متّصل سازند.

دل‌نوشته جانسوز عاشورایی (صبح عاشورا)
دل‌نوشته جانسوز عاشورایی (صبح عاشورا)
به قلم مرجع عالیقدر آیت الله العظمی صافی گلپایگانی دام ظله العالی

باسمه تعالی شانه
صبح عاشورا
السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین‏

صبح روز عاشورا، صبح روز رستاخیز عظیمى است که بشریت در هولناک‏ترین مواقف و هراس‌انگیزترین ایستگاه‌‏ها قرار گرفت و در برابر حوادثى واقع شد که فرشتگان آسمانى را هم به شگفتى انداخت.
صبحى است سخت رهیب؛ مخاطراتى که در پى دارد و امتحاناتى که براى انسان پس از آن پیش مى‌‏آید، چنان شکننده است که شکست‌ناپذیرى در برابر شداید آن، جلوه امر محال و غیر ممکن را دارد؛ اگر آن سختى‌‏ها بر آسمان‌‏ها و زمین و کوه‌‏ها فرود مى‌‏آمد، تحمّل آن را نداشتند و اگر توان همه افراد بشر را یک نفر داشته باشد باز هم توان غلبه بر شداید و مصائب این روز از صاحب آن، عجیب و حیرت‌‏انگیز است.
استقبال از این روز، تنها در تاریخ انسانیّت، از یک نفر صادر شده است و نه پیش از او سابقه داشته و نه بعد از آن اتفاق مى‌‏افتد؛ یک نفر که از نظر ظاهرى یک تن بود، امّا از نظر معنا و بصیرت در معنویت و شخصیت یک عالم و عالم‏‌ها و بیش از آسمان‌‏ها و زمین و بهشت و آنچه در آنهاست بود، و همان مثال حقیقى و اکمل «الصوره الإنسانیه هى أکبر حجج الله على خلقه وهى الکتاب الذى کتبه بیده وهى الهیکل الذى بناه بحکمته …» بود، بزرگ مردى که در این روز و در این میدانِ پر از آنچه در نظر همه وحشتناک و هول‏‌انگیز و غیر قابل تحمّل است، ایستاد.
آن کس که اصالت و شرف انسان، اوج عظمت خود و ارزش انسان را در تمام عوالم خلقت به همه مخلوقات و ممکنات نشان داد و آیاتى مثل «لَقَد خَلَقنَا الإنسان فى أحسن تَقویم» و «فَتَبارَکَ اللهُ أحسن الخَالقین» و «إنّى أعلمُ مَا لا تَعلَمُون» را تفسیر نمود، حسین است؛ حسین انسانیت، حسین ملائکه، حسین انبیا، حسین ابراهیم و موسى و مسیح، حسین محمد و على و فاطمه، حسین حسن، حسین اسلام، حسین قرآن، حسین صبر و استقامت، حسین حق و عدالت، و بالاخره حسین خدا.
صبح روز عاشوراست؛ صبحى که آبستن مصایب جانکاهى است که حسین علیه‌السلام و اهل بیت و اصحابش باید به استقبال آنها بروند و از دین و قرآن و شرف آل محمّد صلوات الله علیهم و شرف همه انسان‏‌هاى شریف، دفاع نمایند و در این روز، یگانه راهى را که طى‌کردن آن براى نخبگان در طول قرن‌‏ها میسّر نمى‌‏شود، با عزّت و سرافرازى طى نمایند.
صبح عاشوراست، انبوه لشکر ظلم و ضد انسانى، لشکرى که براى انجام بزرگ‏ترین جنایات آماده شده بودند، گروه معدود و به ظاهر اندک و از نخبگان عالم وجود را محاصره کرده بودند.
حسین علیه‌السلام و اصحابش با تصمیم قاطع و عزمى راسخ، به تمام دنیا و مردم آینده جهان و فرشتگان و همه، اعلام وجود مى‌‏نمایند، و الله اکبر از آن عظمت ایمان و عظمت هدف و مقصد.
حسین علیه‌السلام اگر چه وجودش مالامال از توجه خاص به خداوند متعال بود و اگر چه دلش در حدّ کمال، محکم و استوار بود و مى‌‏دانست که در آن معرکه که دشمن همه شرارت‌‏ها را مرتکب مى‏‌شود، نه خودش و نه اصحابش شکست نمى‌‏خورند، و با روحیه و قوّت ایمان به خدا در خط خود و صراط مستقیم فداکارى در راه دین و استقبال از شهادت، دشمن را بیچاره مى‌‏نمایند، با این همه، مرد موحّد و بنده خاص و خالص خدا همه چیز و همه نیروها را از او مى‌‏داند و فقط او را حىّ و قیوم مى‌‏شناسد، لذا با ابتهال تمام از خدا کمک مى‏‌طلبد و اعلام وثوق و اعتماد به خدا مى‌‏نماید، و چنان دعا و ابتهال مى‌‏کند که زبان و بیان ما از تقریر این حال شور و شوق و توجه حسین و اصحابش به خدا عاجز است.
حسین علیه السلام در این روز آنچه را که به ظاهر براى انسان عزیز است و براى حفظ آنها همه دعا مى‌‏کنند، در ورطه خطر قطعى مى‌‏بیند. او دعا مى‌‏کند، اما دعایش نجات ظاهرى از این ورطه و امتحان بزرگ نیست؛ دعا نکرد که خدایا جوانانم، و برادرانم را از این قتل و شهادت و اهل بیت را از اسارت، نجات بده و آنها و اصحابم را باقى بدار، یا شیرخوارم را مورد ترحّم این اشرار قرار بده؛ نه! از این مقوله دعا نمى‌‏کرد و هیچ‌یک از اصحاب و یاورانش هم از این گونه دعاها نمى‌‏کردند؛ آنها همه به شهادت مى‌‏اندیشیدند؛ به این که انصار خدا و انصار رسول خدا و انصار حق مى‌‏باشند خوشحال و مسرور بودند، و چیزى که در فکر آنها نمى‌‏آمد، نجات از مرگ بود، آنها همه مستغرق در بحار توجّه به خدا و نیل به فوز شهادت بودند، دعایشان این بود که در شهادت و دادن جان در راه خدا هر چه بیشتر و خالصانه و موفق‏تر عمل نمایند و فداکارتر باشند و در برابر ضربات تیرها و شمشیرها و نیزه‏‌هاى دشمن، شایق‌‏تر ایستادگى نمایند، کشته‌شدن در راه خدا و شهادت، فوز عظیمى بود که بالمعاینه مى‌‏دیدند و با اختیار و اشتیاق تمام به سوى آن مى‏‌رفتند.
دعاى حسین علیه‌السلام در این موقع دعایى است که اوج پرواز روح آن حضرت را نشان مى‌‏دهد، و ارتباط خاص و خالص او را با خدا بیان مى‌‏کند. نکته‌‏هاى بزرگى که در این دعا و در این موقعیت است، چه آموزنده و سازنده است؛ این بالاترین مقام ربط و قرب آنان به خدا است، انسانى که تمام وجودش معناى «إنَّ صَلاتى وَ نُسُکى وَ مَحیَاىَ وَ مَمَاتى للهِ رَبِّ العَالمین» است، دعا این است: «اَللَّهُمَّ أَنْتَ ثِقَتِی فِی کُلِّ کُرْبَهٍ وَ أَنْتَ رَجَائِی فِی کُلِّ شِدَّهٍ وَ أَنْتَ لِی فِی کُلِّ أَمْرٍ نَزَلَ بِی ثِقَهٌ وَ عُدَّهٌ کَمْ مِنْ کَرْبٍ یَضْعُفُ عَنْهُ اَلْفُؤَادُ وَ تَقِلُّ فِیهِ اَلْحِیلَهُ وَ یَخْذُلُ عَنْهُ اَلْقَرِیبُ وَ اَلْبَعِیدُ وَ یَشْمَتُ بِهِ اَلْعَدُوُّ وَ تَعْنِینِی فِیهِ اَلْأُمُورُ أَنْزَلْتُهُ بِکَ وَ شَکَوْتُهُ إِلَیْکَ رَاغِباً فِیهِ عَمَّنْ سِوَاکَ فَفَرَّجْتَهُ وَ کَشَفْتَهُ وَ کَفَیْتَنِیهِ فَأَنْتَ وَلِیُّ کُلِّ نِعْمَهٍ وَ صَاحِبُ کُلِّ حَاجَهٍ وَ مُنْتَهَى کُلِّ رَغْبَهٍ»
در این دعا که جمله‏‌هاى توحیدى آن را بزرگان علما و اهل معرفت و ارتباط با حقایق عالى و معانى متعالى باید شرح بدهند، و برهان قدرت ایمان و وثوق و اعتماد و امید امام علیه‌السلام به خداست به نکته‌‏هاى بزرگى اشاره شده است.
اوّل: توحید در مقام وثوق و اعتماد و اتکا، امام علیه‌السلام در اندوه‌‏ها فقط خدا را پشتیبان و تکیه‏‌گاه خود مى‌‏داند و به احدى و هیچ‌کس غیر از خدا اعتماد و اتکا ندارد.
دوّم: توحید در مقام رجا و امید که در این مرتبه و مقام نیز در هر شدّت و سختى به او و حسن قضاى او امیدوار است.
سوم: خدا را ستایش مى‌‏نماید که در همه حالات و همه همّ و غم‏‌ها هموم و غموم او را بر طرف ساخته و غصه‏‌هایى را که دل را ضعیف مى‌‏نماید و راه چاره در آنها بسته مى‌‏شود و در آن دوست، شخص را وامى‌‏گذارد و دشمن، شماتت مى‌‏نماید بر طرف فرموده است. در اینجا و در این موقف هولناک نیز از خدا مى‏‌خواهد که به او توان حفظ آن موقف را عطا کند و او را در تحمل این همه مصیبت‏‌ها و بلیّات یارى فرماید که تا پایان راه، همه این مدارج و معارج را خودش و اهل بیت و اصحابش با عزمى خلل‌ناپذیر طى نمایند، و مشتاقانه، یکایک گردنه‌‏هاى خوفناک این وادى را پشت سر گذارند و پیش بروند؛ و بروند و بروند، تا به جایى برسند که دیگر این عقل‏‌هاى ما از درک اوج آن عاجز است و همه قلّه‏‌هاى عظمت را فتح نمایند. این دعا و این ابراز اعتماد و وثوق به بهترین وجهى مستجاب شد، و حسین به آنچه اراده کرده بود و مى‌‏خواست، رسید؛ همه مقاصدش حاصل شد، و همه حوایج حقیقى و خواسته‌‏هایش برآورده شد، همه یاران و اصحابش قلّه‌‏هاى بلند تقرب به خدا را فتح نمودند و برکات کار آنها تا روز قیامت، شکوفا و زنده و پایدار است و آیه شریفه «مَثَلًا کَلِمَهً طَیِّبَهً کَشَجَرَهٍ طَیِّبَهٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ» در طول قرون و اعصار تا روز قیامت، تفسیر شد.

والسلام على الحسین وعلى اولاد الحسین وعلى اصحاب الحسین و رحمه الله وبرکاته‏

لطف الله صافى‏

دعای امام رضا علیه السلام برای احیاگران امر اهل بیت علیهم‌السلام شرح حدیثی از عیون اخبار الرضا علیه السلام نوشتاری از آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله العالی
دعای امام رضا(ع) برای احیاگران امر اهل بیت(ع) شرح حدیثی از عیون اخبار الرضا(ع)

در کتاب شريف و گرانسنگ عيون اخبار الرضا عليه آلاف التحیة و الثناء، محدّث جليل و شیخ اعظم صدوق رضوان‌الله تعالي عليه از عبدالسّلام بن صالح هروي روايت مي‌کند که امام رضا علیه السلام فرمود: «رَحِمَ اللهُ عَبداً أحيی أمرَنا؛ فَقُلتُ لَه: وَ کَيفَ يُحيی أمرُکُم؟ قَال: يَتَعَلَّم عُلُومَنا وَ يُعَلِّمُها النَّاسَ، فَإنَّ النَّاسَ لَو عَلِمُوا مَحَاسِنَ کَلامِنا لَاتَّبَعُونَا؛ خدا رحمت کند بنده‌اي را که امر ما را زنده مي‌نمايد. عبدالسّلام می‌گوید: من گفتم: چگونه امر شما را زنده نمايد؟
فرمود: علوم ما را فرا بگيرد و آنها را به مردم بياموزد که اگر مردم، محاسن و زيبائي‌هاي کلام ما را بدانند از ما پيروي مي‌کنند.»(1)

پيرامون اين حديث شريف به دو نکته اشاره مي‌شود:

* لزوم حفظ و نشر معارف
اهمّيّت نقل احاديث، و بيان معارف و رساندن کلمات و علوم ائمّه طاهرين عليهم‌السّلام به مردم که در اين صورت از آن تعبير به احياء امر آنها شده است، احياء امر آنها، احياء راه و روش، و شأن و دعوت و هدايت آنها است، که بايد زنده بماند، و زنده‌ماندن آن، به يادگرفتن سخنان و علوم و معارف ايشان، و ضبط و حفظ و ثبت در کتاب، و نشر و رساندن آن، به ديگران است. در واقع، روايت حديث، ادامه‌ کار و مأموريّت آن بزرگواران، و استمرار هدايت ايشان است.

* نقش محدّثان در نشر معارف
اگر حفظ حديث، و نقل روايات، و زحمات محدّثين نبود، این علوم بی‌پایان ائمّه (علیهم‌السّلام) در رشته‌های گوناگون حیات ظاهری، و معنوی، و دنیوی، و اخروی باقی نمی‌ماند، و امروز به صورت بزرگترین و عالی‌ترین ثروت‌ها، و ذخایر علم، و معرفت، و کتاب‌های مدوّن و مکتوب، مثل کافی و استبصار و تهذیب و من لایحضره الفقیه، و بالأخره بحار‌الأنوار، در اختیار ما قرار نداشت.
نقش محدّثین پس از ائمّه (علیهم‌السّلام) در حفظ آثار وحی، و رسالت پیامبر عظیم‌الشّأن خدا حضرت خاتم الأنبیاء (صلّی‌الله علیه وآله و سلّم) بیش از نقش هر قشر و صنفی است.
تشویق و توصیه به حفظ حدیث، و روایت و رساندن آن به دیگران، مورد عنایت خاصّ رسول خدا (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) بوده، و همان حدیث معروف در تأکید آن حضرت بر ضبط حدیث و روایت آن کافی است، که فرمود: «نَضَّرَ اللهُ عَبْداً سَمِعَ مَقَالَتِی فَوَعَاهَا وَ بَلَّغَهَا مَنْ لَمْ یَسمَعها فَکَم مِن حَامِلِ فِقْهٍ غَیرَ فَقِیهٍ وَ کَم مِن حَامِلِ فِقْهٍ إِلَى مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْه»(2) یعنی: خداوند با طراوت و شاداب و سرزنده قرار دهد بنده‌ای را که مقاله و گفتار مرا بشنود، و آن را حفظ و نگاه بدارد، و به کسی که آن را نشنیده است، برساند. پس بسا حمل‌کننده فقهی که خود فقیه نباشد، و بسا حمل‌کننده و رساننده فقه به سوی کسی که از او فقیه‌تر باشد.
خلاصه، در حلّ مسائل شرعی، و اسلامی، از اعتقادی و عملی و خداشناسی صحیح، و معرفت پیغمبر و امام، و احکام شرع و نظامات اسلام، در سیاست و اخلاق و مالیات و اقتصاد، همه مسلمانان محتاج به حدیث هستند، و مدیون محدّثین و بزرگاني هستند که حفظ آثار ائمّه عليهم‌السّلام را وجهه همّت قرار داده که گاه براي شنيدن يک حديث، سفرها و راه‌هاي دور و دراز را طيّ مي‌کردند، و عشق آنها به جمع‌آوري معارف اهل بيت عليهم‌السّلام موجب شد که در دوران‌هائي که نقل احاديث و علوم اهل بيت عليهم‌السّلام و اخذ آن، با خطرات بسيار بزرگ و حبس و شکنجه و قتل مواجه بود، اين بزرگان فداکار، با استقبال از آن خطرات وحشتناک، وظيفه بسيار سنگين و حسّاس خود را در حفظ و روايت حديث ادا کردند.

* ظلم تاریخی در نقل احادیث
تاريخ علم حديث نشان مي‌دهد که پس از رحلت پيغمبر اکرم (صلّي‌الله عليه وآله و سلّم) نظامات حاکم نخست با صورتي بسيار مرموز و زير پوشش «حَسبُنا کتابُ الله»(3) و تعظيم از قرآن، نقل حديث را ممنوع کردند، و يا اينکه در مصادره اموال حضرت فاطمه زهرا (عليهاالسّلام) حديث موضوعي را دست‌آويز قرار دادند.
نقل احاديث را کاملاً زير نظر گرفتند که از مسير سياستي که دارند خارج نشود، و کار به جایي رسيد که در زمان معاويه، حتّي مثل ابن عبّاس در نقل حديث آزاد نبود، و چنان‌که در کتب رجال عامّه نقل مي‌نمايند، مثل حسن بصري که روايات مرسله‌اي از پيغمبر اکرم (صلّي‌الله عليه وآله و سلم) دارد، مي‌گويد: همه را به واسطه علي بن ابي‌طالب (عليه‌السّلام) روايت دارم، ولي از ترس سياست بني‌اميّه از بردن نام علي (عليه‌السّلام) خودداري مي‌کرد.
در اينجا نمي‌خواهيم از سير حديث، يا از لحاظ اثر سياست‌هاي حکّام، خصوصاً بني‌اميّه، و بني‌عبّاس سخن بگویيم، و مواضع مؤثّر ائمّه دين عليهم‌السّلام را در احياء سنّت پيغمبر (صلّي‌الله عليه و آله و سلم)، و تلاش اصحاب و شاگردان آن بزرگواران را شرح دهيم؛ فقط مي‌خواهيم اشاره کنيم که مجاهدات ائمّه عليهم‌السّلام و حاملان علوم آنها تا امروز، سبب شده که اين علوم بيکران که به وسيله صدها کتاب، و اصل و جامع حديث، جمع‌آوري و حفظ شده، در دسترس ما و نسل‌هاي آينده مسلمانان قرار بگيرد.
شاگردان و روات حديث از ائمّه عليهم‌السّلام که به تفاوت اوضاع و احوال از آنها نقل حديث داشته‌اند، در مثل يک بخش از حيات امام جعفر صادق (عليه‌السّلام) تا چهار هزار نفر شمرده شده‌اند(4) که مي‌توان گفت حتماً بيشتر از اين رقم بوده‌اند.
ائمّه عليهم‌السّلام همه شاگرداني تربيت کرده، و علوم اسلامي را از تفسير قرآن و فقه و غيرها به آنها تعليم مي‌دادند، و رشته حديث از آن بزرگواران هيچ وقت منقطع نشده است، و چنان‌که تاريخ نشان مي‌دهد يگانه چيزي که دين را از تحريف، و تغيير مصون داشته، و در برابر بدعت‌ها مقاومت کرده، و بطلان آنها را آشکار نموده، بعد از قرآن مجيد، احاديث اهل بيت عليهم‌السّلام بوده است.
به طور مثال، بعد از رحلت رسول اکرم (صلّي‌الله عليه و آله و سلم) هر چه از عصر آن حضرت، مسلمانان دورتر شدند، دست تصرّف نظامات و حکومت‌ها، و جيره‌خواران درباري آنها در احکام بيشتر مي‌شد، تا حدّي که در همان ابتداء عصر صحابه، گفته مي‌شد همه چيز از آنچه در عصر پيغمبر (صلّي‌الله عليه و آله و سلم) بود عوض شده است.
در برابر اين وضع، همين‌که براي امام باقر و امام صادق (عليهماالسّلام) فرصت اظهار حقائق، و بيان احکام فراهم شد، چنان وارد ميدان شدند که همه تحريفات، انکارها، و شبهه‌ها برطرف شد که حتّي امثال ديصاني و ابن ابي العوجاء از ملاحده، به حقّ اعتراف نمودند.
در عصر مأمون که براي مقاصد سياسي خاصّ، و معارضه با قرآن و علوم اهل بيت عليهم‌السّلام، کتاب‌هاي فلسفه، ترجمه و نشر مي‌شد، و مأمون، آن را تأييد و ترويج مي‌کرد، افکار ديني به واسطه برخورد با اصطلاحات جديد در بسياري متشنّج و متزلزل گرديد، ولي ظهور شخصيت حضرت رضا (عليه‌السّلام) به آن صورتي که جهان اسلام را تحت تأثير قرار داد، و مباحثات و احتجاجات آن حضرت با علماء فِرَق و اهل الحاد، عقايد اسلامي را، پابرجا و استوار ساخت.

* نقش بزرگ محدّثان در غیبت کبری
پس از عصر ائمّه عليهم‌السّلام همواره حاملان حديث بودند که مي‌توانستند سره را از ناسره، و بدعت را از سنّت تشخيص دهند، و مردم را از گمراهي‌هايي که در نتيجه غور در فلسفه، و گرايش به عرفان مصطلح، و مکتب‌هاي الحادي مطرح مي‌گرديد نجات دهند، و بالاخره تا اين اواخر، يعني عصر صفويّه - که در آن رسميت تشيّع تجديد گرديد- اعلان مي‌شد به واسطه عوامل خاصّي که بعد از سلطنت شاه طهماسب اوّل پيش آمد، رفته رفته گرايش به فلسفه، و افکار صوفيانه و مشارب غير شرعي قوّت گرفت، تا حدي که در اصفهان، خانقاه‌ها برپا شده، و مثل عالم جليل آقا حسين خوانساري را به جاي القاب اسلامي، به عقل حادي‌عشر مي‌خواندند، و نهايت ظهور علوم اهل بيت عليهم‌السّلام آن بود که محقّق داماد در قالب اصطلاحات فلسفي مطرح مي‌کرد، و خلاصه، زبان اهل بيت عليهم‌السّلام، و احاديث آنها، در غربت افتاده بود، که به إذن الله تعالي شخصيتي، مثل علّامه مجلسي (قدّس سره) ظاهر شد، و حديث را دوباره چنان احيا و مطرح کرد که احاديث اهل بيت عليهم‌السّلام را نه فقط در مدارس و در معرض توجّه و دقّت علما قرار داد، بلکه شايد خانه‌اي در بلاد ايران نماند که از خواندن کتاب بهره داشته باشد، مگر آن‌که احاديث اهل بيت عليهم‌السّلام به صورتي و زير عنوانی، در آن وارد شد.
خانقاه‌هاي اصفهان، همه تعطيل شد، و افکار صوفيانه از ميان رفت، و زبان حديث و استدلال به ظواهر قرآن و احاديث، و زبان ائمّه معصومين عليهم‌السّلام، زبان علما و حوزه‌ها شد.
بدون شکّ، بايد گفت: ظهور علّامه مجلسي در آن عصر، موجب بازگشت تشيّع به عصر ائمّه عليهم‌السّلام و اصحاب آنها، امثال زرارة بن أعين‌ها، و محمّد بن مسلم‌ها، و صاحبان اصول گرديد.
نمي‌خواهم بگويم عصر قبل از آن، همانند عصر ائمّه عليهم‌السّلام نبود، ولي اين را هم نمي‌توانم بگويم که همانند عصر آنان بود، زيرا اصطلاحات و الفاظ اسلامي کم و بيش عوض شده بود، و بحث درس و تأليف و تصنيف چنان‌که بايد، بر محور کتاب و سنّت و احاديث اهل بيت (‌عليهم‌السلام) دور نمي‌زد.
هر طور بود و هر گونه بود، به ظاهر اگر مجلسي (رحمة‌الله علیه) ظهور نکرده بود، و وضع حوزه‌ها به آن‌گونه که داشت، جلو مي‌رفت، شريعت ارسطوئي و اسلام ابن سينائي و صدرايي و ابن‌عربي پابرجا مي‌شد، و خدا مي‌داند که باب تأويل و توجيه آيات و احاديث، و حمل آنها با تکلّف بر بياني خاصّ تا کجا گسترده مي‌گشت!
اين علّامه مجلسي بود که حوزه‌ها را به معارف اصيل دين، و تشيّع بازگرداند، و قرآن و سنّت را مافوق همه مکتب‌ها قرار داد؛ شکر الله سعيه و جزاه الله عن هذا الدّين و الکتاب و السّنة خير جزاء المحسنين.

* سرچشمه همه علوم و معارف صحیح
امروز هم، خطر کم‌رنگ‌شدن محور بودن کتاب و سنّت در مجامع علمی شيعه رو به خودنمائي است. ما عقيده داريم که در کتاب و سنّت همه آنچه بيانش لازم باشد: در مسائل اعتقادي، و ماوراء طبيعت، و عالم مادّه، بيان شده است، و نيازي به گدایي‌نشستن بر در مکتب‌هاي ديگر نداريم، و در اصل، براي هدايت همگان و دعوت همه به حقائق و عالم غيب، همين کتاب و سنّت کافي است، و به علم صحيح فقط از طريق اهل بيت وحي و رسالت مي‌توان دست يافت که حضرت باقر (عليه‌السّلام) به سلمة بن کهيل و حکم بن عتيبة، فرمود: «شَرِّقا وَ غَرِّبا لَن تَجِدا عِلماً صَحيحاً إلّا شَيئاً يَخرُجُ مِن عِندِنا أهلَ البَيتِ»(5)
همه‌ی علم، نزد آنها است و ما، و همه امّت، و همه مردم وظيفه داريم به آنها رجوع کنيم و مراجعه به غير آنها در مسائل الهي؛ خواه فلاسفه به اختلاف مشارب و مسالکي که در اين مسائل دارند باشد، و خواه مدّعيان اشراق و شهود و عرفاني که مدّعي حصول آن از اين طريق شده‌اند باشند، همه غير مطمئن، و متضمّن گمراهي و خطرات بسيار است.
در مسائل عقيدتي و مربوط به عالم غيب، قول فصل، فقط کتاب و حديث معتبر است، و بيش از آنچه در احاديث و قرآن کريم بيان شده است، کسي مکلّف به غور و بحث در اين مسائل نيست که نه به جاي مطمئنّي منتهي مي‌شود، و نه براي سير إلي الله مفيد مي‌باشد.
آنـچـه نـه از شـرع بر آرد علم * ور منم آن حرف، در آن کش قلم
بنابر اين بايد ما در معارف عقيدتي، و برنامه‌هاي اخلاقي، و نظامات حياتي و فردي و اجتماعي، تنها بر محور کتاب و حديث بگرديم.

* ملاک مقام علمی اشخاص
چنان‌که بايد منزلت و مرتبت افراد را در علوم حقيقي که به مجموع آن علوم اسلامي و دين مي‌گوئيم، از مقدار روايت آنها از ائمّه عليهم‌السّلام، و آگاهي از احاديث و علوم ايشان بدانيم که فرمودند: «إعرِفُوا مَنَازِلَ شِيعَتِنا عَلي قَدرِ رِوَايَتِهِم عَنَّا وَ فَهمِهِم مِنَّا؛ منزلت دوستان و پیروان ما را، به قدر روايتشان از ما و آگاهیشان درباره ما بشناسيد.»(6)

* زیبائی بی نظیر کلام اهل بیت علیهم‌السلام
زيبائي و نيکوئي، و دل‌پسندي سخنان اهل بيت عليهم‌السّلام است که اگر مردم به آن آشنا و آگاه شوند، به آنان گرويده، و از ايشان پيروي و متابعت مي‌نمايند.
البتّه فصاحت و بلاغت کلام - که کلام خالي از تعقيد، و کلمات وحشي، و دور از اذهان باشد، و رسا و به مقتضاي حال گفته شده باشد- امتيازي است که سخنان آن بزرگواران، به آن آراسته است، و مخصوصاً خطبه‌هائي که در مناسبات و فرصت‌هاي مهمّ انشاء فرموده‌اند، در اين جهت، بي‌نظير است.
هم شخص پيغمبر (صلّي‌الله عليه و آله و سلم) در فصاحت و بلاغت بي‌نظير بود که فرمودند: «أنَا أفصَحُ مَن نَطَقَ بِالضَّاد بَيدَ أنّي مِن قُرَيش»(7)؛ و هم اميرالمؤمنين (عليه‌السّلام) و حضرت زهراء (عليهاالسّلام) و حضرت امامين همامين حسنين و سایر ائمه عليهم‌السّلام و خواتين مکرّمه اين خاندان، مثل حضرت زينب (عليهاالسّلام) همه در فصاحت و بلاغت کلام، در مقام اوّل قرار داشتند، و مقام اوّل مخصوص آنها بود، چنان‌که اميرالمؤمنين (عليه‌السّلام) در اين کلام فصاحت‌بنيان مي‌فرمايد: «وَ إِنَّا لَأُمَرَاءُ الْكَلَامِ وَ فِينَا تَنَشَّبَتْ عُرُوقُهُ وَ عَلَيْنَا تَهَدَّلَتْ غُصُونُهُ»(8) ما فرمانروايان کلام هستيم، يعني بر کلام، حاکم و مسلّطيم (به عکس برخي که کلام بر آنها حاکم و مسلّط است)، يا زمام سخن را به دست داريم، و چنان‌که مي‌خواهيم، و شايسته و سزاوار است، آن را رهبري مي‌نماييم ريشه‌هاي آن و شاخه‌هاي آن را.
صدها خطبه‌، هزارها کلمات قصار و مواعظ، سخنان جامع و دعاهائي که از آن خاندان، از برکت حفظ روات و ضبط احاديث به يادگار مانده است، همه پس از کتاب خدا، در اوج فصاحت قرار دارد که نمونه بارز آن، نهج البلاغه، و کلام حضرت مولا (عليه‌السّلام) است که به حقّ در توصيف آن «کَلامُهُ دُونَ کَلامِ الخَالِقِ وَ فَوْقَ کَلامِ الْمَخْلُوقينَ»(9) گفته شده، و بزرگترين فصحاء اعصار در برابر آن فروتني و خضوع خود، و عظمت آن را اظهار کرده‌اند، و هم‌چنين صحيفه سجاديه که به انجيل اهل بيت، و زبور آل محمّد عليهم‌السّلام ناميده شده است.
اين زيبایي‌ها و جاذبه‌هاي لفظي و ادبي قرآن و کلام رسول خدا (صلّي الله عليه و آله و سلم)، و ائمّه طاهرين عليهم‌السّلام البتّه بسيار مهمّ است، و هميشه سخن‌شناسان هر عصر و زماني مجذوب آن بوده و خواهند بود، امّا ظاهراً در اين حديث، اين سخن امام هشتم (عليه‌السّلام) که مي‌فرمايد: «فَإنَّ النَّاسَ لَو عَلِمُوا مَحَاسِنَ کَلامِنا لَاتَّبَعُونَا» نظر به مضامين سخنان ايشان؛ و محاسن معاني آنها دارد، زيرا آنچه موجب پيروي مردم؛ و عمل به گفتار آنان است، پيام‌هاي حيات‌بخش گفته‌ها، و سخنان ايشان است.

* یک دنیا پند و هدایت
احاديث شريفه، مشحون است از حکمت‌ها و پندها، و هدايت‌ها و ارشادات علمي و عملي، که جامع سعادت دنيا و آخرت، و متضمّن صلاح جسم و روح، و فرد و جامعه، و رستگاري همه است که نمونه‌اي از آن را در کتاب‌هایي، مثل تحف العقول، غرر الحکم، مکارم الأخلاق و نزهة النّاظر هر کس مي‌تواند مطالعه نمايد.
بسياري از اين احاديث، در ضمن يک جمله کوتاه، عالي‌ترين حکمت‌ها، و دستور العمل‌ها را در اختيار بشر قرار مي‌دهند.
اين احاديث نشان مي‌دهند که آن بزرگواران، معماران حقيقي بنياد خير و سعادت بشر، و طبيبان واقعي ارواح و مربّيان آگاه جوامع انساني هستند؛ و راهنمایي‌هايشان، همه مقبول عقل سليم، و مطابق فطرت است.
اين تعاليم، و اين سخنان و هدايت‌ها، اگر در دسترس بشر قرار بگيرد، و انسان‌هایي که به حقيقت و صداقت راه‌جوي سعادت‌طلبند از آن آگاه شوند، همه، آنها را مي‌پذيرند، و از آن پيروي مي‌کنند، زيرا خواسته فطرت را عرضه مي‌نمايند، مانند تشنه‌اي که جوياي آب است.
فطرت بشريت، جوياي اين تعاليم و ارشادات است، و هيچ دليلي بر درستي اين تعاليم و حقانيت آنها، بهتر از خود آنها نيست:
يوســف کنعــانيم روي چــو ماهم گواست
هيــچ کـس از آفتاب، خطّ گـواهي نخواست
ســرو بلنــدم تو را راســت نشــاني دهم
خـوب‌تـر از قـد سـرو چيست نشاني راسـت
اي گـل گـل‌زارها! چيـسـت نشــان شــمـا
بوي که در مغزهاست، رنگ که در چشمهاست

* شأن راوی و شأن عابد
از اين جهت در اين روايت، امام رضا (عليه‌السّلام)، احياء امر خودشان را، يادگرفتن و تعلّم سخنان آن بزرگواران، و ياد‌دادن آنها به مردم مي‌دانند، و اين کاري است که حافظان احاديث شريفه، و روايت‌کنندگان سخنان اهل بيت عليهم‌السّلام آن را انجام مي‌دهند، و اجر و فضيلت فراوان دارد تا آنجا که شأن و مقام يک نفر روايت‌کننده حديث از ائمّه عليهم‌السّلام افضل و بالاتر از شأن هزارها عابد مي‌شود.
بر مبناي ايمان به اين حقايق و فضايل بوده است، که در گذشته، جلسات روايت حديث و نقل، و استماع و ضبط آن در بين شيعه بسيار بوده است، و در قرن دوم و سوّم، و چهارم هجري، مثل شهر قم مرکز، و مجمع محدّثين بسيار مي‌شود، و اصناف مختلف، و صاحبان پيشه‌هاي گوناگون در اين حلقه‌هاي روايت حديث حاضر شده، و با قرائت، يا سماع احاديث از شيوخ، احاديث را به طور مسند فرا مي‌گرفتند.
امّيد است نسل حاضر و همه دوستداران علم و دانش و معرفت، در امر اهل بيت عليهم‌السّلام، و نشر و تبليغ مکتب انسان‌ساز آنان، مشمول اين دعای حضرت علی بن موسی الرضا عليهما‌السّلام باشند.

پی‌نوشت‌ها:
. عيون اخبار الرّضا (علیه‌السّلام)، جلد1، صفحه240، باب28، حدیث69. مخفي نماند که اگرچه در سند حديث، استناد و اسناد آن به حضرت رضا (عليه‌السّلام) در نسخه‌اي از عيون که ما از آن نقل کرده‌ايم صريحاً ذکر نشده است، امّا به قرائن قطعي و از جمله بودن راوي عبدالسّلام‌ بن ‌صالح، مسلّم است که حديث از حضرت امام رضا‌ (عليه‌السّلام) روايت شده است، علاوه بر اين بر حسب روايت بحارالأنوار؛ جلد2، صفحه30، نظير سند اين است: قال سمعت أباالحسن علیّ بن موسی الرضا (علیه‌السّلام) یقول. بنابراین هر توهّمی رفع می‌شود.
2. علّامه مجلسی، بحار الأنوار؛ جلد2، صفحه248؛ حدیث22-19 .
3. بخاری، صحيح، جلد5، صفحات 138-137؛ مسلم نیشابوری، صحيح، جلد5، صفحه76؛ کتاب خدا ما را بس است.
4. كتاب «اسماء الذين رووا عن الصادق» تأليف ابوالعبّاس احمد بن محمّد كوفى مشهور به ابن عقده.
5. به شرق و غرب بروید. هیچ علم صحیحی پیدا نخواهید کرد مگر اینکه از نزد ما اهل بیت صادر شده باشد. علّامه مجلسی، بحار الأنوار؛ جلد2، صفحه92.
6. علّامه مجلسی، بحار الأنوار؛ جلد2، صفحه148.
7. سيد نعمت‌الله جزايرى، نور البراهين، در تفسیر آیه 4 سوره دخان.
8. نهج البلاغة صبحی صالح، خطبه 233.
9. شرح نهج البلاغة ابن أبی‌الحديد، جلد ‏1، صفحه 24.

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - مناسبت‌ها