وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحیم ماه مبارک رمضان سال يک‌هزار و چهارصد و چهل قمري، يادآور حادثه‌اي بسيار ناگوار و تلخ در تاريخ عالم انسانيت و حيات بشري مي‌باشد. درست، چهارده قرن از شهادت مظلومانه اولين موحد واقعي مکتب اسلام، معلّم نمونه مدرسه الهيات قرآن...
پنجشنبه: 1398/03/2 ( )
حلم و صلح احیاگر دین
حلم و صلح احیاگر دین
نوشتار‌های آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله‌الوارف، پیرامون شخصيّت والاي حضرت امام حسن مجتبي عليه‌السلام

حلم و صلح احیاگر دین

نوشتار‌های آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله‌الوارف

شخصيّت والاي حضرت امام حسن مجتبي عليه‌السلام

 

شخصيّت والاي حضرت امام حسن مجتبي عليه السلام آن پيشواي عاليقدر، بسيار عظيم‌تر از آن است كه امثال حقير بتوانيم با نگارش مقاله‌‌ای آن را شرح دهيم يا درباره آن كتابی بنگاريم.

* از نگاه دانشمندان اهل سنّت

علاوه بر دانشمندان و نويسندگان بزرگ شيعه، علماء و بزرگان اهل سنت كتب بسياري در شرح احوال و تاريخ زندگي آن حضرت نوشته شده، و در ده ها كتاب تاريخي، روايي، تفسير، اخلاقي، تراجم و ...، فضايل و مناقب آن بزرگوار را بيان كرده اند؛ كتبي نظير: «صحيح بخاري»، «صحيح مسلم»، «سنن ترمذي»، «سنن ابن ماجه»، «طبقات ابن سعد»، «سنن ابي داود»، «خصايص نسايي»، «جامع الصّغير»، «مصابيح السنّة»، «اسعاف الرّاغبين»، «نورالأبصار»، «تذكرة الخواص»، «الاتحاف»، «كفاية الطّالب»، «شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد»، «مرآة الجنان»، «ملتقي الأصفياء»، «نظم درالسمطين»، «فرايد السّمطين»، «سيرة حلبيه»، «اسد الغابة»، «الاستيعاب»، «الاصابة»، «تاريخ الخلفاء»، «الفصول المهمّة» و ....

اينك براي رعايت اختصار، ترجمه قسمت‌هايي از كتاب «اهل البيت»(1)، تأليف «توفيق ابوعلم»(2) كه يكي از تازه‌ترين تأليفات اهل تسنّن در سال 1390 هجري قمري است و در مصر نگاشته شده است را با اندك اضافاتي نقل مي‌كنيم:

* فضايل بي‌شمار

اهل تشّيع و تسنّن، به اتّفاق بر اين عقيده‌اند كه آن حضرت، يكي از اصحاب «كساء» است كه آيه «تطهير» در شأن آنان نازل شد؛ و طبق حديث متواتر «ثقلين»، عدل قرآن، و نيز يكی از چهار نفری است كه پيغمبر صلّی‌الله عليه وآله او را برای مباهله با نصارای «نجران»، حاضر فرمود.

«اسامة بن زيد» روايت كرده كه پيغمبر صلّي الله عليه وآله فرمود: اين دو (حسن و حسين)، پسران من، و پسران دخترم هستند. خدايا! من آنها را دوست دارم؛ پس، آنها را دوست بدار و هر كه آنها را دوست مي‌دارد، دوست بدار.

«عايشه» نقل كرده كه: «اِنَّ النَّبِيَّ صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ كانَ يَأخُذُ حَسَناً فَيَضُمْهُ اِلَيهِ ثُمَّ يَقُولُ: «اللّهُمَّ إنَّ هذا ابْني وَ اَنَا اُحِبُّهُ فَاَحِبَّهُ وَ اَحِبَّ مَنْ يُحِبُّهُ»(3)

«انس بن مالك» مي‌گويد: حسن عليه السّلام بر پيغمبر صلّي الله عليه وآله وارد شد. خواستم او را از پيغمبر صلّي الله عليه وآله دور سازم كه پيامبر صلّي الله عليه وآله فرمود: «واي بر تو‌اي انس! پسرم و ثمره زندگي ام را واگذار. هر كه او را اذيّت كند، مرا اذيّت كرده؛ و هر كه مرا اذيّت كند، خدا را اذيّت كرده است.»

* مكارم اخلاق

امام حسن عليه السّلام در خانه وحي، پرورش يافت و در مدرسه توحيد، و در آغوش لطف و مرحمت جدّش پيغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم مورد تربيت قرار گرفت.

ايشان در مكارم اخلاق و خوی پسنديده و روش نيكو، نمونه بود و يكي از علل محبوبيّت فوق‌العاده آن حضرت، همان اخلاق كريمه‌اش بود كه همگان او را به خاطر داشتن صفات حميده مي‌ستودند.

ادب، حِلم، فصاحت، صداقت، سخاوت، شجاعت، تقوا، عبادت، زهد، تواضع و ساير خصايص ستوده، همه در او جمع، و خُلق و خوی محمّدی در او ظاهر و هويدا بود.

* خوف از عذاب الهی

امام حسن عليه السّلام عابدترين مردم عصر خود، و زاهدترين و فاضل ترين ايشان بود. هنگامي كه قصد حج مي‌كرد با پاي پياده و چه بسا با پاي برهنه عزيمت می‌فرمود. وقتی وضو می‌گرفت بدنش به لرزه می‌افتاد، و رنگش زرد می‌شد، و درهيچ حال، ذكر خدا را ترك نمي‌كرد. پارسا و بردبار و با فضل بود و از خدا خوف داشت.

* زهد بی‌نظیر

زهد امام به حدّی بود كه تمام اسباب حب و دلگرمي به امور دنيوي و نعم آن را ترك فرمود و به خانه آخرت و منزل‌گاه پرهيزكاران اقبال و توجّه داشت و چنان بود كه خود فرمود: «مَنْ عَرَفَ اللهُ اَحَبَّهُ، وَ مَنْ عَرَفَ الدُّنْيا زَهَّدَ فيها، وَ الْمُؤْمِنُ لايَلْهُو حَتّي يَغْفُلَ، اِذا تَفَكَّرَ حَزَنَ»(4)

امام عليه السّلام از حكومت و زمامداری، به خاطر حفظ مصلحت اسلام و مسلمانان چشم‌پوشی كرد. هر گاه امام، مرگ و جايگاه انسان را در ذهن خويش تداعی می‌كرد، ناخودآگاه می‌گريست و نيز وقتي كه ثعب و نشور و گذشتن از صراط را به خاطر مي‌آورد، گريه مي‌كرد. و زماني كه عَرْضِ بر خدا را در موقف حساب متذكّر مي‌شد، در ميان ناله و صيحه‌اي كه داشت، بي هوش مي‌شد.

* نمايش رحمت الهي

امام حسن مجتبي عليه السّلام مانند جدّش پيغمبر صلّي الله عليه وآله نمونه بارز رحمت الهي بود كه دل‌هاي نااميد و اندوهناك را پر از اميد و رحمت مي‌كرد. او به ديدار ضعيفان مي‌رفت؛ بيماران را عيادت مي‌كرد؛ در تشييع جنازه‌ها شركت مي‌فرمود؛ دعوت مسلمانان را اجابت مي‌كرد و اهتمام او بر اين بود كه مبادا كسي از ايشان رنجيده خاطر شود. از سوي آن حضرت، به احدي بدي و آزاري نمي‌رسيد. با فقيران همنشين مي‌شد و بدي را با نيكي پاسخ مي‌داد.

* حلم امام

امام حسن عليه السّلام به تمام معنا، انساني واقعي، و نمونه كامل خلق نيكوی پيغمبر صلّی‌الله عليه وآله بود. غضب، او را به هيجان نمي‌آورد و امور شخصی ناخوشايند، او را تكان نمی‌داد. تحت تأثير خشم، كاری انجام نمی‌داد و عمل آن حضرت همواره تداعی‌‌گر اين آيات شريف بود كه: «وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظَ وَالْعافينَ عَنِ النّاسِ وَاللهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ»(5)؛ «وَلا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلاَالسَيِّئَةُ، اِدْفَعْ بِالَّتي هِي اَحْسَنُ»(6)

آن حضرت، هر چه از دشمنانش مي‌ديد، با صبر و گذشت و عفو، پاسخ می‌داد؛ تا آنجا كه «مروان حكم» يكی از خبيث‌ترين دشمنان اهل‌بيت عليهم السّلام، حلم و بردباري آن حضرت را به كوه تشبيه كرده بود.

او مانند جدّش، در حلم و گذشت و عفو، نمونه جهانيان بود. تاريخ، از اخلاق او نوادري را حفظ كرده است و بر اين دلالت دارد كه او در طليعه اخلاقيّين و بنيان‌گذاران ادب و اخلاق، در جهان اسلام قرار دارد.

* محّبت به مردم

آن حضرت، شيرين‌بيان، خوش‌معاشرت و با الفت و محبوب بود. پير و جوان، و عموم مردم او را برای خصايص حميده‌ای كه داشت، دوست مي‌داشتند. همواره به مردم، عطا و بخشش می‌كرد؛ چه از او درخواست می‌كردند و چه تقاضايی نمي‌كردند.

پس از نماز صبح تا طلوع آفتاب، در تعقيب می‌نشست، سپس به ديدار كسانی كه مي‌بايست مي‌رفت، و به آنان مهر و محبّت مي‌نمود. وقتي نماز ظهر را مي‌خواند، در مسجد مي‌نشست و به مردم علم و ادب مي‌آموخت.

اين بود قطره اي از فضايل و مناقب امام حسن مجتبي عليه السّلام كه بيش از آن است كه بتوان بيان كرد. در پایان چند بیتی را به محضر آن امام بزرگوار تقدیم می‌دارم:

آن که حریمش حَرَم کبریا است * خاک درش کعبه اهل وفا است

آن که سراپا همه لطف است و مهر * و آن که دلش منبع فیض خدا است

شخص شرف گوهر بحر کَرَم * و آن‌که رُخش آینه حق‌نما است

اُسوه حلم است و مُدارا و صبر * مظهر بخشایش و صلح و صفا است

عین کمالات و خصال نکو * معدن ایثار و گذشت و حیا است

آن‌ که پس از شاه ولایت على * مقصد و مقصود ز دو انّما است

آیه تطهیر و فمن حاجّک * سوره‌اى از منقبتش هل اتى است

عالم تفسیر و بطون کتاب * گواه آن کریمه قل کفى است

در کف امرش همه کون و مکان * تابع فرمان جنابش قضا است

ز ابر عطایش همگان بهره‌مند * غم‌زدگان را کرمش غم‌زدا است

همچو نبى صاحب صفح جمیل * مُلتزم عهد الست و بلى است

صاحب این وصف و علامات کیست؟ * کاین همه‌اش قدر و مقام و بها است

سبط مهین حافظ شرع مبین * سیّد خوبان حسن مجتبى است

 

ادامه شعر معظم له را می‌توانید در پوستر « حریم کبریایی » مشاهده و دانلود نمائید.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. صفحات 415- 263.

2. رئيس مجلس اداره مسجد «السيّدة نفيسه»، وكيل «وزارة العدل» و ازدانشمندان مطّلع.

3. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله حسن را مي‌گرفت و به خود مي‌چسباند و مي‌فرمود: «خدايا به درستي كه اين پسر من است. من او را دوست دارم، پس تو او و دوستدار او را دوست بدار.»

4. اهل البيت، توفيق ابو عَلم، ص 296؛ هر کس خدا را بشناسد، او را دوست خواهد داشت و هر کس دنيا را شناخت، به آن بي‌ميل و رغبت خواهد شد و مؤمن، لهو و لعب تا [از قيامت] غافل شود و چنانکه تفکر کند، غمگين مي‌شود.

5. سوره آل عمران، آيه 134؛ و فرو برندگان خشم و در گذرندگان از مردم كه خداوند نيكوكاران را دوست دارد.

6. سوره فصلت، آيه 34؛ نيكي و بدي مساوي نيستند، تو بدي را به روشي كه نيكوتر است برطرف نما.

 

دوشنبه / 30 ارديبهشت / 1398
در سوگ بانوی ممتاز جهان اسلام
در سوگ بانوی ممتاز جهان اسلام

در سال دهم بعثت سه سال قبل از هجرت، در ماه مبارك رمضان، اُمُّ المؤمنين خديجه، بانوي مؤمنه و فداكار ـ پس از سپري شدن شصت و پنج سال از عمر پر بركتش درگذشت و بنا به قول «شيخ مفيد»، اين واقعه دردناك، در روز دهم ماه رمضان اتّفاق افتاد (1) و رسول خدا او را به دست خويش، در حجون مكّه مكرّمه دفن كرد، و حزن و اندوه آن حضرت، در مصيبت او به حدّي زياد شد كه آن سال را «عامُ الْحُزْن» نام نهاد.

خانواده خدیجه، اصیل‌ترین خانواده‌‌ها

خديجه سلام الله عليها از جانب پدر و مادر و اجداد پدري و مادري از اصيل‌ترين خانواده‌هاي جزيرة العرب و صاحب شرافت و سيادت بودند.

صاحب صفات برجسته

خدا خواست كه اين بانوي بي‌همتاي حرم نبوّت و مادرِ يازده اخترِ برج امامت و ولايت، در عقل، ادب، حكمت، بصيرت و معرفت، نابغه و ممتاز باشد.

او نمونه‌ برجسته كمال و نبوغ و فهم و بينش بود كه همانند آن را در ميان مردان و زنان، كمتر مي‌توان يافت و عفّت، نجابت، طهارت، سخاوت، حسن معاشرت و صميميّت و مهر و وفا از جمله صفات برجسته او بود.

شوهرداری نمونه

براي مرد، به ويژه مردي كه بيرون خانه و در اجتماع فعاليّت‌هاي بزرگ مشغول بوده و مقاصد عظيم داشته باشد و عهده‌دار پيكار و جهاد بوده و مورد يورش مخالفان و هجوم دشمنان باشد، بهترين آرامش‌دهنده قلب و روح و نگهبان پايداري و استقامت و رفع‌كننده خستگي و ناراحتي، همسر هوشيار و خردمند و مهربان و دلسوز است.

اگر مردي در خارج از خانه با دشمنان گرم پيكار گشته و به حمله‌هاي وحشيانه، استهزاء، سرزنش و اذيّت و آزار مردم گرفتار گردد و در منزل نيز با همسري نادان و بدخو و ترسو، ضعيف و شماتتگر، روبرو شود كه او را از كار و هدف وي و پيمودن راهي كه مدّ نظر اوست باز دارد و او را سرزنش كند و به ترك دعوا و تسليم‌شدن به دشمنان وادار نمايد، از اينكه هر روز شوهرش مورد شتم و استهزاي جاهلان قرار مي‌گيرد، خسته و ناخوشايند باشد و در پي حلّ مشكلات همسر خويش برنيايد، بي شك مشكلات و دشواري هاي آن مرد، دو چندان خواهد شد.

بدون ترديد چنين مردي همواره بر مشكلات و دشواري‌هايش افزوده خواهد شد؛ چرا كه نه تنها همسر وي او را در حلّ مشكلات ياري ننموده است، بلكه با اعمال و رفتار غير منطقي خود از قبيل: سرزنش و اعتراض، آن مشكلات را صد چندان كرده است.

پيامبر اسلام صلّي الله عليه وآله آورنده بزرگ‌ترين رسالت آسماني، از طرف خدا مأمور بود كه مشركان، همه توان و قدرت خويش از جمله شجاعان پيلتن و مردافكن، شعراي دشنام‌ده و ناسزاگو، ارازل و اوباش، زن و مرد، خويش و بيگانه، را براي مبارزه با اهداف آن حضرت بسيج كردند و تا آنجا كه مي‌توانستند او و چند تن از يارانش را اذيّت كردند مي زدند؛ رنج داده، ناسزا مي‌گفتند؛ سر راهش را با خار و خاشاك مي‌بستند؛ در حال نماز و پرستش به او توهين كرده و روابط خود را با او و يارانش قطع نمودند.

با وجود اين همه دشمن و موانع و مشكلات، اگر در ميان همه اين دشمنان، پيامبر صلّي الله عليه وآله وسلّم  هر روز وقتي به خانه مي‌آمد، با چهره گرفته و معترض همسرش، آن هم همسري كه سيّده زنان قريش و داراي آن شخصيّت و صاحب آن همه ثروت و مكنت بود، روبرو مي‌شد كه از راه دلسوزي و ترحّم و يا اعتراض، از او مي‌خواست تا از دعوت خويش دست بردارد و خود را مورد اين همه اهانت و استهزاء قرار ندهد، در چه وضع عجيب و دشواري قرار مي‌گرفت؟!

امّا لطف خدا دريچه‌هاي قلب خديجه را چنان به سوي درك حقّانيّت دعوت اسلام باز كرد و آن چنان دلش را نوراني و سرشار از معرفت و حكمت گردانيده بود كه هرگز پيامبر صلّي الله عليه وآله وسلّم با چنان منظره اسفناك، در داخل خانه روبرو نشد.

استقبال از دعوت الهی

دكتوره «بنت الشّاطي» مي‌گويد: «آيا همسري غير از خديجه اين استعداد را دارا بود كه دعوت تاريخي شوهرش را وقتي از غار حرا آمد، با ايمان قوي و آغوش باز و مهر و عطوفت استقبال كند، بي آن كه در راستي او و اين‌كه خداوند او را تنها نخواهد گذاشت، شكّي در دل راه بدهد؟

آيا جز خديجه، هيچ بانوي ثروتمندي كه در ناز و نعمت و آسايش و احترام زيسته، مي‌توانست با كمال رضايت و خرسندي از زندگي اشرافي، اموال بسيار و عزّت و توانگري چشم بپوشد تا در دشوارترين لحظات زندگي كنار همسرش بايستد، و او را در بلايا و مشكلات موجود در راه تحقّق هدفي كه به حقّانيّت آن ايمان داشت، ياري كند؛ حاشا و كلاّ! فقط خديجه چنين بود و زنان ديگر چون او نيستند، مگر در طبقه و رتبه او باشند.»(2)

بهترین زنان عالم

پيامبر صلّي الله عليه وآله وسلّم هم هيچ‌گاه خديجه را بعد از وفاتش فراموش نكرده و از اخلاق و صفات او ياد مي‌فرمود؛ به كساني كه با او آشنا و دوست بودند، احسان و لطف مي‌كرد.

از «عايشه» روايت شده است كه: «رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم از خانه بيرون نمي‌رفت، مگر آن كه خديجه را ياد مي كرد و بر او به خوبي و نيكي مدح و ثنا مي‌فرمود.

روزي از روزها غيرت مرا گرفت، گفتم: او پير زني بيش نبود و خدا بهتر از او را به شما عوض داده است.

پيامبر صلّي الله عليه وآله و سلّم غضبناك شد، به طوري كه موي جلوي سرش از خشم تكان مي‌خورد؛ سپس فرمود: «نه، به خدا، بهتر از او را خدا به من عوض نداده، ايمان آورد به من، وقتي مردم، كافر گرديدند و تصديق كرد مرا، هنگامي كه مردم مرا تكذيب مي كردند و در اموال خود با من مواسات كرد، وقتي مردم مرا محروم ساختند و خدا از او فرزنداني روزي من كرد و از زنان ديگر محروم فرمود».(3)

«انس بن مالك» روايت كرده كه رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم فرمود: «بهترين زنان عالم مريم بنتِ عمران و آسيه بنت مزاحم و خديجه بنت خُوَيْلِد و فاطمه بنت محمّد صلّي الله عليه وآله وسلّم هستند».(4)

در «صحيحين» از عايشه روايت شده كه: «پيامبر صلّي الله عليه وآله وسلّم  خديجه را به خانه‌اي در بهشت بشارت داد كه در آن سر و صداي بلند و رنج و زحمت نيست».(5)

امروز ما وظیفه داریم که گوشه‌ای از کمالات و صفات بلند آن حضرت را برای جهانیان بخصوص زنان بازگو کنیم و ایشان را به عنوان الگوی بزرگ خدمت به اسلام و پیامبر و شوهرداری به مردم معرّفی نماییم، و راه و روش ایشان را دنبال کنیم.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. مسار الشیعة شیخ مفید ره.

2. اهل البيت، توفيق ابو علم، ص 102، ترجمه نقل به معني.

3. همان.

4. اسدالغابة، ج 5، ص 437 ـ الاستيعاب، بهامش الاصابة، ج 4، ص 284 و 285.

5. الاصابة، ج 4، ص 282 ـ اسدالغابة ، ج 5، ص 438 و نظر اين حديث در تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 26، ذكر شده است.

 

سرآغاز پیروزی حقّ بر باطل
سرآغاز پیروزی حقّ بر باطل
یادداشتی از حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف به مناسبت عید بزرگ نیمه شعبان

 

بسم الله الرحمن الرحيم‏
قالَ اللهُ تَعالى: «وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْارْضَ يرِثُها عِبادِي الصّالِحُونَ»
مراسم شكوهمند تعظيم عيد بزرگ نيمه شعبان، ولادت يگانه منجى عالم، موعود انبيا و اوصياى صفى، صاحب زمان و كهف امان، حضرت بقية الله ارواح العالمين له الفداء، براى عموم شيعيان و دوستان آن ولى يزدان، فرصتى بسيار مبارك و ارزنده است كه در آن ضمن كسب شرف مشاركت در تجليل بزرگداشت اين زاد روز عزيز و يوم الله مبارك و حضور در مجالس روحانى و اجتماعات ولايى، نورانى و برنامه ‏هاى جشن و شادمانى، وضع ارتباط معنوى با آن حضرت و مرتبه مطابقت و موافقت اخلاق، اعمال، رفتار شخصى و اوضاع اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى و سياسى را با انتظاراتى كه آن برگزيده خداوند متعال از شيعيان و دوستان خود دارند بررسى نمايند.
سعادتمند، آن شخص و جامعه ‏اى است كه در اين محاسبه و در تحصيل رضايت خاطر انور آن حضرت موفّق باشد.
به اين مناسبت حقير براى كسب افتخار مشاركت در اين جشنِ مربوط به امام منتظر، حضرت ولى عصر عجل ‏الله تعالى فرجه الشريف، و توجه به حقايق و معانى انتظار ظهور، اين چند كلمه را خدمت برادران و خواهران ايمانى تقديم مى‏دارم.
اميد است انوار معانى آن، كه از مشكات قرآن مجيد و احاديث شريفه در لمعان است، بر نورانيت قلوب مؤمنين و مؤمنات بيفزايد.
عزيزان من، شماييد كه همه ساله به افتخار شركت در مراسم اين جشن بزرگ نايل مى ‏شويد و با چراغاني ‌ها و تزيين بازار و خيابان و مساجد و حسينيه‏ ها و تشكيل مجالس سخنرانى و بيان فضايل و مناقب و انشا و انشاد و سرودن و خواندن اشعار و قصايد و مدايح، ولايت و ارادت خود را به آن آستان فرشته پاسبان اظهار مى ‏داريد و با ضيافت‌ها و اطعام و تبريكات بر نشاط روحى و ايمانى خود و ديگران مى ‏افزاييد و به شيعه بودن خود مى باليد و از طول مدّت هجران و درد فراق ناله مى ‏زنيد و اشك مى ‏ريزيد و آن حضرت را مى‏ خوانيد و يابن الحسن، يابن الحسن مى ‏گوييد.
بر همه شما درود و سلام و رحمت خدا باد! و اين شور و شوق و شعور و اين حال و اين احساسات و اين درك و آگاهى و سير در ملكوت ولايت مبارك باد!
خداى را سپاسگزار و شاكر باشيد كه دل‌ هاى شما را سرشار از معرفت امام زمان عليه الصلوة و السّلام، نمود و از مرگ جاهليت نجات بخشيده و به سر منزل حقيقت و ايمان و معرفت حجّت تامه بالغه دوران و كلمه كامله باقيه سبحان، هدايت فرموده است.
وظايفى را كه شما و هر مؤمن و مؤمنه منتظر ظهور و يوم الموعود دارد، نصب العين قرار دهيد و همه همّ و همّت خود را در انجام اين تكاليف صرف نماييد.
عصر غيبت، عصر امتحان و آزمايش، عصر تمحيص و تلخيص است. سعادتمندان و مؤمنانى كه در ايمان ثابت قدم مى ‏باشند، و در اين مكتب انسان ساز غيبت، خود را مى‏سازند، حوادث گوناگون و فشارها و سختى‏ ها آنها را تكان نمى ‏دهد و ايمانشان را متزلزل نمى ‏سازد؛ مانند كوه در برابر بادهاى تند و شديد پايدار وبرقرارند و از افراد سست ايمان و ضعيف ‏الاراده، جدا و ممتاز مى ‏گردند.
هر چه تمسّك به دين و ديندارى دشوارتر شود و با انواع محروميت هاى ظاهرى توأم گردد، ايمان و تعهّد آنها قوى تر مى ‏گردد و صدق و راستى احاديثى كه در آنها از وقايع دوره غيبت، از شيوع بعضى معاصى و ملاهى و غنا و موسيقى، از وضع بعضى جوانان و بانوان، از اختلاط زن و مرد و امور ديگر خبر داده ‏اند، بر ايشان روشن ‏تر مى‏ شود.
در آن شرايط كه بر حسب بعضى روايات، تا آنجا نگهدارى دين سخت و دشوار مى ‏شود كه مانند نگهداشتن آتش در كف دست مى ‏شود، يا چنان كه در حديث ديگر است: «انَّ لِصاحِبِ هذَا الْامْرِ غَيبَةً الْمُتَمَسِّكُ فيها بِدينِهِ كَالْخارِطِ لِلْقِتادِ»
در اين عصر غيبت، مردمان ثابت الايمان، ثواب كسانى را دارند كه در پيش روى رسول اعظم اسلام صلّى‏الله عليه و آله و سلّم، با شمشير جهاد مى‏ نمودند و به قدرى بلند پايه هستند كه پيغمبر اكرم صلّى‏الله عليه و آله و سلّم، ايشان را برادر خود خوانده و به ديدارشان بر حسب احاديث، اظهار اشتياق فرموده است.
مؤمنان به غيبت و حزب الله، منتظران حقيقى ظهور و حكومت جهانى و اسلامند كه در احاديث شريفه فرموده ‏اند: «اولئِكَ هُمُ الْمُخْلَصُونَ حَقّاً وَ شيعَتُنا صِدْقاً وَ الدُّعاةُ الي دينِ اللهِ وَ جَهْراً اولئِكَ الَّذينَ يؤْمِنُونَ بِالْغَيبِ ثُمَّ اولئِكَ حِزْبُ اللهِ الا انَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»
و بر حسب حديث شريف‏ «الْمُنْتَظِرُ لِامْرِنا كَالْمُتَشَحِّطِ بِدَمِهِ في سَبيلِ اللهِ» مانند كسى هستند كه در راه خدا به خون خود غلتيده باشد.
اينها همه فضايل شما شيعيان، زنان و مردان منتظر و متعهد و ملتزم به احكام و وفادار به امام زمان عليه‏السّلام، است. به هوش باشيد و از اين فضايل پاسدارى كنيد.
حقوق بشر و انسان‌ ها و مرد و زن همان است كه خداى بشر، خداى زن و مرد، معين فرموده است؛ غير از آن همه ضلالت، گمراهى، فساد و تباهى و سير به سوى زندگى حيوانى است.
هر زن و مرد و پير و جوان كه هر كدام از احكام خدا را قبول نداشته باشد، يا چون مخالف فرهنگ بى ‏بند و بار غرب است، مناسب وضع زمان نداند، ايمانش مخدوش مى ‏شود و همين است كه در احاديث شريفه وارد است كه «در عصر غيبت صبح مى ‏كند شخص مؤمن در حال ايمان، و شب مى‏ كند در حالى كه از دين خارج شده است.»
دوره غيبت بر حسب روايات به درازا مى‏ كشد تا حدّى كه حضرت اميرالمؤمنين عليه ‏السّلام، مى ‏فرمايد: «ما اطْوَلَ هذَا الْعِناءِ وَ ابْعَدَ هذَا الرَّجاءِ»
انسان ‌ها در مسير تحولات شگرف و تغييرات بنيادى، مكتب‌ها و نظام‌ هاى گوناگون را تجربه مى ‏نمايند و همه را براى تأمين سعادت عمومى بشر فاقد شرايط لازم مى‏ يابند و از برقرارى قسط و عدل، عاجز و ناتوان مى‏ بينند و هر چند عالم پر از ظلم و جور و فساد و نا امنى و تباهى مى ‏گردد، اما به حكم «الشَّي‏ءُ اذا جاوَزَ حَدُّهُ انْعَكَسَ ضِدّه» جوامع بشرى براى برقرار شدن آن نظم الهى- اسلامى و حكومت عدل واحد جهانى آماده مى ‏شوند و با ظهور آن حضرت، جهان به نقطه كمال و ذروه ارتقا نايل مى‏ شود.
دوستداران آقا و منتظران ظهور! عصر غيبت، عصر عمل و كار و تحمّل مسؤوليت و انجام وظيفه وعصر مقاومت و حركت و استقامت و صبر و شكيبايى در امر دين است.
در ارتباط با تعظيم شعاير، با اعلاى كلمة الله، با تبليغ اسلام، با فراهم كردن موجبات استقلال سياسى، اقتصادى و فرهنگى و رهايى از وابستگى به كفّار و با شكوفايى علم و صنعت و بسط و نشر تعليم و تربيت و امر به معروف و نهى از منكر و تعاون بر نيكى و تقوا و رسيدگى به وضع مستمندان و قضاى حوايج نيازمندان و دستگيرى از افتادگان و دفاع از مرزها و ثغور جغرافيايى وطن اسلامى و حدود فكرى وعقيدتى و رفع بدع و رويارويى با اهل شكوك و شُبَه ومبارزه با مظاهر فساد و ملاهى و هتك احترام احكام الهى همه مسؤوليم و همه مسلمانان متعهّدند، و اين شما و همه شيعيان و منتظران ظهوريد كه بايد با كار و كوشش براى حصول اهداف اسلام تلاش نماييد.
خطراتى كه جوامع اسلامى را تهديد كرده و تا حد زيادى، بسيارى از جوامع را در ورطه ضعف و زبونى و اطاعت از كفار گرفتار كرده، شناسايى كنيد و نگذاريد جامعه ما و نسل جوان عزيز ما به آن مبتلا شوند. عصر غيبت، عصر تكليف است؛ عصر اقدام و عمل و عصر اميد به آينده و پيروزى حق بر باطل است. منتظر باشيد و عمل كنيد كه خداوند مى‏فرمايد:
«وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيری اللهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنونَ‏»

حسین علیه‌السّلام، مالک همه فضائل (نوشتاری از آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف بمناسبت میلاد حضرت سیدالشهدا امام حسین علیه السلام)
حسین علیه‌السّلام، مالک همه فضائل {بمناسبت میلاد امام حسین (ع)}

گرچه فداكاری بی‌مانند، استقامت، حق‌پرستی، توكل، قدرت اراده، چشم‌پوشی از مظاهر و جلوه‌های فريبنده دنيا و قطع علائق در واقعه جانسوز كربلا به‌قدری از وجود حسين‌(علیه‌السلام)  تجلّی كرده، و دل‌ها را مجذوب او نموده كه به عظمت‎های ديگر آن حضرت كمتر توجّه می‎شود.

مثل اينكه افكار جامعه و عقول بشر كسی را كه در راه ياری حقّ، فداكاری و از خودگذشتگی نشان دهد مالك تمام عظمت‌ها و فضايل می‎دانند و هرچه درجه فداكاری، عالی‌تر و خالص‎تر باشد، عظمت شخصيت او در دل‌ها بيشتر می‎شود.

فداكاری بی‌مانند حسين‌(علیه‌السلام)  به‌قدری پايه او را بالا برده كه در هر ميدان مقايسه و مسابقه می‎تواند با همين يك صفت با صاحب هر خُلق كريم مسابقه دهد.

حقیقت هم همين است ظهور آن استقامت و شجاعت و پايداری و مناعت از هيچ‌كس قابل ‌تحقّق نيست مگر آن‌كه در نواحی ديگر اخلاق نيز عظيم و برجسته و ممتاز باشد. ايمان و معرفت، يقين، بصيرت، توكل و اعتماد بر خدا، زهد و صبر بايد به‌حدِّ اعلا و وفور در شخص وجود داشته باشد تا بتواند مظهر آن آيات عظيمه و عجيبه و خويشتن‌داری و صبر و استقامت گردد.

اگر چه اشاره به فضائل و عظمت‌های چنین شخصیت عظیمی، میسّر نخواهد بود لیک از باب تبرّک و اینکه «هم به قدر تشنگی باید چشید»، اشاره‌ای مختصر به برخی از مکارم اخلاقی آن حضرت می‌نماییم:

 

شمع بزم عالِمان

هرچه بيشتر در حالات سيّدالشّهدا‌ء(علیه‌السلام) دقيق شويم اين رمز بر ما آشكارتر می‌شود كه در امر دين بصيرتی خارق‌العاده و بينشی غيبی، راهنمای آن حضرت بوده است.

علم و دانش آن بزرگوار از احتجاجات او با دشمنان اهل‌بيت، به‌خصوص معاويه و مروان، از نامه‏هايي كه به معاويه مرقوم فرموده، از خطبه‏هايی كه به مناسبت‌های مختلف انشا نموده‌اند و از دعای عرفه، و دعاهای ديگری كه از آن حضرت در كتاب‌های شيعه و سنّی نقل است، ظاهر و آشكار می‌گردد.

ابن‌كثير در البداية و النهاية خود آورده است: حسين‌(علیه‌السلام) و ابن‌زبير از مدينه به‌سوی مكّه بيرون شدند و در مكّه اقامت گزيدند. حسين‌(علیه‌السلام) مورد توجّه مردم قرار گرفت. آنها به‌سوی او می‏آمدند، در اطراف او می‏نشستند و سخنش را می‏شنيدند و از آنچه از او می‏شنيدند سود می‌جُستند وگفته‌هايش را ضبط ‏كرده و می‌نوشتند تا از او روايت كنند.(1)

علائلی در سموّالمعنی نگاشته است: مردم چنان شيفته معنويّت وعظمت روح حسين‌(علیه‌السلام) بودند و چنان حسين‌(علیه‌السلام) محبوبيّت داشت كه از همه‏كس ‏و ‏همه‏جا ‏منصرف‏ و‏ منقطع ‏شده ‏و ‏به‌سوی او‏ مي‏شتافتند. ‏كسي‏ جز حسين‌(علیه‌السلام) نبود كه اين‌همه مريد و ارادتمند داشته باشد؛ گويی مردم در وجود حسين‌(علیه‌السلام) حقيقت ديگري از عالم ابداع الهي را تماشا مي‏كردند. چون حسين‌(علیه‌السلام) سخن مي‌گفت مثل آن بود كه زبان عالم غيب باز شده و آنها را از رموز و اسرار پنهان و حقايق نهان آگاه مي‌ساخت و زماني كه خاموش مي‏شد سكوتش به‌گونه‌اي متفاوت آنها را از حقايق ديگر باخبر مي‏ساخت؛ زيرا پاره‏ای از حقايق را جز با خاموشي عميق نمي‏توان اظهار كرد؛ مثل نقطه و فاصله‌ای كه در ميان سطرها، كلمه‌ها و جمله‏ها مي‏گذارند و همان نقطه خالیِ از نوشته، مانند نوشته‏های كتاب، معنايی می‏دهد كه جز با آن نقطه با هيچ نوشته‏ای آن معنا را نمی‏توان بيان كرد.(2)

كلام فوق نشان از واقعيّتي انكارناپذير از محبوبيّت علمي حسين‌(علیه‌السلام) در ميان مردم دارد. با آن كه مردم در فشار حكومت بوده و جاسوسان و كارآگاهان همه‌جا در تعقيب آنها بودند تا كسی با حسين‌(علیه‌السلام) رابطه نداشته باشند، امّا قدرت سرنيزه و زور نظامی چگونه می‌تواند مردم را از خودشان، دلشان و ضميرشان جدا كند؟ قدرت، هر ميزان كه باشد نمی‏تواند بر شعور بشر مسلّط شود و سرنيزه هر قدر كه كاری و نافذ باشد به باطن انسان و معنويّت او نفوذ نمی‏كند.

اخباری كه از حسين‏‌(علیه‌السلام) نقل شده حاكي از علم و ذوق سرشار، قوّت فطانت، استعداد و قريحه و استحكام منطق اوست. اين اخبار بيش از آن است كه قابل شمارش باشد. آن حضرت به‌گونه‌ای در مسائل علميّه با جودت ذهن و حدّت خاطر اظهارنظر می‏كرد و فتوا می‏داد كه موجب تحيّر مردم می‏شد، تا حدّی كه عبدالله بن عمر در حقّ او گفت: إِنَّهُ يَغُرُّ الْعِلْمَ غَرّاً؛(3)

همچنان كه مرغ، جوجه خود را با منقار خود غذا می‏دهد، حسين‌(علیه‌السلام) نيز در بيت نبوّت و ولايت از سرانگشت علوم رسول خدا(صلّی‌الله علیه و آله) غذا خورد، و از سينه معارف اسلام شير مكيد و رشد و نموّ يافت.

 

 از افتادگی تا عزّت

هرچه معرفت، خداشناسی، توحيد، علم و حكمت انسان بيشتر شود، تواضع و فروتني او زيادتر می‏گردد. تكبّر بشر ناشی از جهل، نادانی، غفلت و خودپسندی است. در آيات كريمه و احاديث، از تكبّر به‌شدّت مذمّت، و از تواضع، مدح و ستايش شده است.

حسين‌(علیه‌السلام) در نزد مردم بسيار محترم بود. زمانی كه او و برادرش، حسن مجتبی(علیهما‌السّلام) پياده به حجّ می‏شتافتند تمام رجال و شيوخ صحابه كه همراه آنها بودند به احترامشان از مراكب پايين آمده و پياده راه می‌پيمودند. احترام حسين‌(علیه‌السلام) در ميان مردم نه برای آن بود كه او كاخ مجلّل داشت يا مركَب‌های سواری او گران‌قيمت بودند يا غلامان و سربازانی پيشاپيش يا دنبال مركَب او می‏رفتند يا آن‌كه مسجد پيغمبر(صلّی‌الله علیه و آله) را برای او خلوت می‏نمودند و راه‌ها را در موقع آمدوشد وی بر مردم می‏بستند، نه! برای هيچ‌يك از اينها نبود.

حسين‌(علیه‌السلام) با مردم زندگی می‏كرد و جدايی از آنها را نمی‌پذيرفت. زندگی او مالامال از سادگی بود. همه‌ساله پياده به حجّ می‏رفت و با مردم نشست و برخاست، و آمد و شد می‌نمود؛ با فقرا معاشرت می‏كرد، در نماز جماعت، حاضر می‏شد، به عيادت بيماران می‏شتافت، در تشييع جنازه‏ها شركت می‏جست و در مسجد جدّش پيغمبر با دوستان و اصحاب می‏نشست. او دعوت فقرا را می‏پذيرفت و آنها را ميهمان می‏نمود، خودش برای محتاجان، بينوايان، بيوه‌زنان و يتيمان، نان و غذا می‏برد.

 

روح عبادت

ابن‌عبدالبرّ و ابن‌اثير از مصعب زبيری روايت كرده‏اند كه می‌گفت: حسين بافضيلت و متمسّك به دين بود و نماز و روزه و حجّ او بسيار بود.(4) عبدالله بن زبير در وصف عبادت او گفت: حسين در شب بيدار و در روز، روزه‌دار بود.

در شبانه‌روز هزار ركعت نماز به‌جا مي‏آورد، و بيست‌وپنج مرتبه پياده حجّ گذارد(5) و اين دليل كمال عبادت و خضوع او به درگاه خداست. روزی از روزها، ركن كعبه را گرفته بود و بدين‌گونه دعا و اظهار بندگی و ذلّت به درگاه خدای عزيز می‏كرد و او را مدح و ثنا و ستايش می‏نمود:

«إِلَهِي أَنْعَمْتَنِي فَلَمْ تَجِدْنِي شَاكِراً وَابْتَلَيْتَنِي فَلَمْ تَجِدْنِي صَابِراً فَلَا أَنْتَ سَلَبْتَ النِّعْمَةَ بِتَرْكِ ‏الشُّكْرِ، وَلَا أَنْتَ أَدَمْتَ الشِّدَّةَ بِتَرْكِ الصَّبْرِ إِلَهِي مَا يَكُونُ مِنَ الْكَرِيمِ إِلَّا الْكَرَم»؛(6)

«خدايا! مرا نعمت بخشيدی و شكر مرا نيافتی، به بلا گرفتارم نمودی و صبر مرا دريافت نكردی، با ترک شکرم نعمتت را از من دريغ نورزيدی و با ترك صبرم شدّت بلا را بيشتر ننمودی. پروردگارا! از كريم غير از كرم نسزد.»

اگر كسی بخواهد حال دعا و پرستش و مسكنت آن امام مجاهد مظلوم را در درگاه خدا بداند كافی است كه به دعای معروف عرفه رجوع نمايد.

 

اوج عدالت‌خواهی

خاندان علیّ‏‌(علیه‌السلام) در عدالت و حمايت از مظلوم، همانندی در عالم ندارند. حكاياتی كه از عدل علی‌(علیه‌السلام) در كتاب‌های تاريخ نگاشته شده، نشان می‏دهد كه او دلباخته حقّ و فانی در عدالت بود. او به فرزندانش وصيّت فرمود:

«كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَلِلْمَظْلُومِ عَوْناً؛ دشمن ستمگر و يار ستمديده باشيد»(7).

حسين‏‌(علیه‌السلام) فرزند آن پدر و وارث همان صفات مي‌باشد. از ستم‌هايي كه بني‌اميّه و عمّال آنها به مردم مي‏نمودند بيش از هركس رنج مي‏كشيد و به‌شدّت ناراحت می‏شد. قيام او، قيام عليه ظلم، بيداد و ستمگری، و نهضت او نهضت نجات‌بخش ستمديدگان و مظلومين بود.

يكی از داستان‌هايی كه گواه بر شدّت علاقه حسين ‌(علیه‌السّلام) به دفاع از مظلومين و حمايت از بيچارگان بی‏پناه می‌باشد، داستان اُرينب دختر اسحاق و همسر عبدالله بن سلام است. يزيد كه به‌اصطلاح، شاهزاده و وليعهد معاويه بود و تمام اسباب شهوت‌رانی، ازجمله پول، مقام، زور، كنيزكان ماهرو و زن‌های رقّاصه و خواننده خودفروش در اختيارش بودند؛ با اين‌وجود، باز چشم طمع به بانوی شوهرداری دوخت كه بايد او و پدرش معاويه پاسدار عصمت و عفّت او باشند.

يزيد همچون اراذل و شهوت‌پرستانی كه در وفور عيش‌ونوش حكومت، تربيت می‏شوند ناآرام شد، امّا از آنجا كه آن زن، نجيب، پاك‌دامن و عفيفه بود، دسترسی به او از راه فريب و منحرف‌ساختن وی ازطريق پارسايی محال می‏نمود؛ معاويه ناپاك، كه خود را اميرالمؤمنين می‏خواند، برای خواهش نفس و شهوت يزيد دست به نيرنگ بسيار عجيب و بی‏سابقه‏ای زد. او مرد بدبخت را از زن عفيفه و زيبايش جدا نمود و مقدّمات كاميابی يزيد از آن زن را فراهم ساخت.

امّا حسين‌(علیه‌السلام) با غيرت و جوانمردی در مقابل اين تصميم زشت و شيطانی معاويه ايستاد، و نقشه او را نقش‌برآب كرد. حسين‌(علیه‌السلام) غيرت و حميّت هاشمی و علاقه خود به حفظ نواميس مسلمين را نشان داد و مانع از رسيدن يزيد به هوس ناپاك و شريرش گرديد. افتراقی را كه معاويه با نيرنگ ايجاد كرد، به اتّصال مبدّل نمود، و آن ستم بزرگ را از عبدالله بن سلام و همسرش دفع گردانيد. اين داستان در تاريخ مفاخر آل علی‌(علیه‌السِلام) و مظالم بنی‌اميّه جاودان باقی‌مانده است.(8)

 

مولای نيازمندان

حسين(علیه‌السلام)‏، نماز را به‌جا آورد و بيرون آمد. اعرابی تنگدستی را مشاهده‏ نمود، برگشت و قنبر را صدا زد.

قنبر گفت: لَبَّيْكَ يَااْبنَ رَسُولِ اللهِ.

فرمود: «از پول مخارج ما چقدر مانده است؟».

عرض كرد: دويست درهم كه فرموديد در بين اهل‌بيت، قِسمت كنم.

فرمود: «آن را بياور! كسي آمده كه از آنها به آن پول سزاوارتر است». سپس آن پول را گرفت، بيرون آمد و به اعرابی داد.(9)

روزی آن حضرت برای عيادت و احوالپرسی اسامة بن زيد به منزل او رفت. اسامه ناله می‌كرد و از غمناکی خود می‌گفت.

فرمود: «برادر چه غمی داری؟».

عرض كرد: قرضی دارم كه شصت هزار درهم است. حسين‌(علیه‌السلام) فرمود: «آن بر عهده من است».

اسامه گفت: می‏ترسم بميرم و قرضم ادا نشده باشد. فرمود: «نمی‏ميری تا من آن را ادا كنم».

ايشان آن قرض را پيش از مرگ او ادا كرد.(10)

 

***

پی‌نوشت‌ها:

[1]. ابن‌کثير، البداية و النهايه، ج8، ص162، علايلي، سمو‌المعني، ص99 – 100.

2. علايلی، سموالمعنی، ص100.

3. علايلي، سمو‌المعنی، ص148. نظير اين كلمه را يزيد در شأن حضرت امام زين‌العابدين‏‌(علیه‌السلام) گفت؛ وقتي به او پيشنهاد كردند كه درخواست آن حضرت را بپذيرد، و اجازه دهد به منبر برود، يزيد اجازه نداد و گفت: اگر به منبر برود ما را رسوا مي‏سازد. به او گفتند: از اين نوجوان در چنين حال چه بر خواهد آمد؟. گفت: شما از كار اين خاندان بي‏خبريد: هَذَا مِنْ أَهْلِ بَيْتٍ قَدْ زُقُّوا الْعِلْمَ زقّاً. مجلسي، بحارالانوار، ج45، ص137 – 138؛ بحراني اصفهاني، عوالم‌العلوم، ص438؛ محدث قمي، نفس‌المهموم، ص465؛ مرعشي نجفي، شرح احقاق‌الحق، ج12، ص128.

4. ابن‌عبدالبرّ، الإستيعاب، ج1، ص397؛ ابن‌اثيرجزری، اسدالغابة، ج2، ص20.

5. يعقوبي، تاريخ، ج2، ص226؛ ابن‌اثيرجزري، اسدالغابة، ج2، ص20؛ سبط ابن‌جوزی، تذكرةالخواص، ص211؛ ابي‌الفداء، تاريخ، ج1، ص191.

6. مجلسي، بحارالانوار، ج69، ص197ـ198.

7. نهج‌البلاغه، نامه 47 (ج3، ص76)؛ فتال نيشابوري، روضة‌الواعظين، ص136؛ مجلسي، بحارالانوار، ج42، ص256.

8. در بعضي از خصوصيّات اين داستان مانند بعضي اعلام اختلافاتي بين مصادر آن ديده مي‏شود. آنچه كه ما اجمال آن را نقل كرديم موافق است با نقل شبراوي در الاتحاف (ص201 – 210) و ابن‌قتيبه دینوری در الامامة و السياسه (ج1، ص166 – 173) ر.ک: علايلی، سموالمعنی، ص156 – 159.

9. ابن‌عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج14، ص185؛ علايلي، سمو‌المعني، ص151.

10. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابي‌طالب، ج4، ص65؛ محدث نوري، مستدرک‌الوسائل، ج13، ص436؛ علايلی، سموالمعنی، ص151 – 152.

 

بایسته های ماه دعا یادداشتی از آیة الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف به مناسبت حلول ماه شعبان المعظّم
بایسته‌های ماه دعا، بمناسبت حلول ماه شعبان المعظّم

بسم الله الرحمن الرحيم
«قالَ رَبُّکُمُ ادْعُوني‏ أَسْتَجِبْ لَکُم»
(۱)
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ لاسِيّمَا عَلي وَلِيّکَ الْمُحْيي سُنَّتَکَ القَائِمِ بِأمْرِکَ الدَّاعِي إلَيکَ الدَّليلِ عَلَيکَ. اللّهُمَّ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَ ارْزُقْنَا لِقَائَهُ وَ اجْعَلْنَا مِنْ أنْصَارِهِ وَ أعْوَانِهِ

 

با عرض تبريک و تهنيت، حلول ماه مبارک شعبان، ماه نزول برکات، ماه اعياد شريفه، ماه تجلّی انوار الهيه را گرامی می‌داريم.

 

 

  • اين ماه شريف، فرصتی بسيار مناسب و عزيز و شکوهمند برای دعاء و طلب فرج آل محمد عليهم‌السلام و درخواست تعجيل در ظهور و تحقّق وعده الهی به انبياء عظام و همه ملل و امم، مخصوصاً مستضعفان و مشتاقان روزگار آن عدل جهانی و حکومت توحيدی اسلامی و تعظيم شعائر و احياء امر اهل بيت عليهم‌السلام و اعلام حيات ولايی و برنامه‌های وسيع دعايی است.

 

 

  • سزاوار است در سراسر اين ماه، ياد و ذکر فضايل اهل بيت عليهم‌السلام و معالی مقامات و درجات عاليات ايشان از زبان‌ها نيفتد و مجالس و محافل و سخنرانی‌ها همه را به سوی عوالم قرب و کمال معنوی سوق دهند، مخصوصاً در دعا برای تعجيل فرج حضرت بقية‌‌الله مولانا المهدی عليه‌السلام در تمام اين ماه، همگان؛ به طور فردی و همگانی، در خلوت و جلوت، اصرار و اهتمام ويژه داشته باشند.

 

 

دعا برای آن حضرت و برای تعجيل در ظهور، دعا برای همه بشريّت، برای همه طوائف و قبايل و اقوياء و ضعفاء، عالم و جاهل و فقير و غنیّ است.

ظهور آن حضرت و تعجيل در امر فرج آن يگانه خليفه الهی و خلف يکتای همه انبياء مرسلين و ائمه طاهرين، نجات همگان از جهالت و ضلالت و گمراهی از ظلم و جور است.

 

 

بخش مهمّی از تعليمات اسلام و هدايت‌های اولياء دين، توصيه به دعا و نيايش و خواندن خدا و مناجات با خداست تا آنجا که فرمودند:

«الدُّعاءُ مُخُّ العِبادَةِ؛ مغز عبادت و پرستش، دعا است.» (۲)

 

 

آيات قرآن و احاديث و روايات همه با تأکيدات مؤکد توصيه به دعا و خواندن خدا به اسماء الحسنی نموده‌اند:

«وَ للهِ الأسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها» (۳) دعا به هر کدام از اسماء الحسني آثار خاص و پيام‌های بزرگ معرفت‌بخشی دارد.

 

 

  • دعا، قلب را روشن و نورانی می‌نمايد، ظلمت‌ها را از بين می‌برد، بنده را بالا می‌برد و سبب عروج او می‌شود. اين دعا اگر برای حوائج عامه و خير و سعادت همگان باشد، اجرش بيشتر و فضيلتش زيادتر است و اگر براي ولیّ امر و حجّت خدا دعا شود، درک اجر و فضلش برای ما قابل تصوّر نيست. دعا برای آن حضرت، دعا براي هر موجودی از جنّ و انس و ملائکه است. فرج آن حضرت، فرج همه انبياء و اولياء و شيفتگان عدالت، علم، آگاهی، بيداری، امنيّت و آسايش است.

 

 

در اين فرصت، فوائد بزرگ و آثار عظيمه آن به شمار در نمی‌آيد و نمی‌توان از معانی و مطالب و هدايت‌هايی که بعض ادعيه مرويّه برای آن حضرت مشتمل بر آن است سخن گفت.

 

 

  • دعا مکتب است، دعا درس و دانشگاه الهی و همگانی است، درس شناخت خدا و پيغمبر و امام است. سزاوار است برنامه‌های دعا برای حضرت صاحب الأمر عليه‌السلام گسترده، فراگير و همگانی مخصوصاً در اين ماه شريف برگزار شود و همه از برکات ماه شعبان و عيد نيمه شعبان مستفيض گردند، به ويژه در شب نيمه ماه مبارک، شب با عظمت و پر خير و برکت ميلاد آن يگانه موعود انبياء و اولياء که از شب‌های بسيار با فضيلت و هم‌طراز با شب‌های قدر بلکه يکی از ليالی قدر است. اميد است در اثر دعاهای مؤمنين و اصرار آنها بر دعا برای تعجيل فرج، اسباب فرج آن حضرت فراهم گردد.

 

اللّهُمَّ عَجِّلْ فَرَجَ وَلِيکَ وَ حُجَّتِکَ وَ صَلِّ عَلَيهِ وَ عَلى آبَائِهِ الطَّاهِرينَ وَ اجْعَلْنَا مِنْ أنْصَارِهِ وَ أعْوَانِهِ.

خجسته بر همگان ماه  فرّخ شعبان

 

 

 پی‌نوشت‌ها:
۱. «پروردگارتان گفته است: مرا بخوانيد تا (دعاى) شما را اجابت کنم.» / سوره غافر، آيه ۶۰
۲. وسائل الشيعة؛ جلد ‏۷، باب ۲، حديث ۸۶۱۵
۳. « و براى خدا، نام‌هاى نيکی است. خدا را به آنها بخوانيد » / سوره اعراف، آيه ۱۸۰

«بهار خزان» ويژه‌نامه شهادت امّ ابيها حضرت زهرا سلام الله عليها
«بهار خزان» ويژه‌نامه شهادت امّ ابيها حضرت زهرا سلام الله عليها

«السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ‏ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ بِهِ صَابِرَةً»
اي بانويي كه خداوند عالميان تو را بر امتحان‌ دشوار خويش صابر يافت! اي دخت گرامي پيمبر!

سلام و درود خدا بر صبر تو،

سلام و درود خدا بر ايمان تو؛ كه پدر گرامي‌ات فرمود:
« إِنَّ ابْنَتِي فَاطِمَةَ مَلَأَ اللهُ قَلْبَهَا وَ جَوَارِحَهَا إِيمَاناً وَ يَقِيناً »
همانا خداوند قلب و اعضاي دخترم فاطمه را از ايمان و يقين آكنده ساخته است.

پايگاه اطلاع‌رساني دفتر حضرت آيت الله العظمي صافي مدظله العالي به مناسبت شهادت حضرت زهرا عليها السلام، ويژه‌نامه «بهار خزان» را تقديم محبان آن حضرت مي‌نمايد به اميد آن كه مرضيّ حضرت حق باشد:

* شرح سيلي (سروده معظم له به مناسبت شهادت حضرت زهرا عليهاالسلام)
* فاطميه، پيروزي حق بر باطل (نوشتاري از معظم له پيرامون گراميداشت فاطميه)
* فاطمه كيست؟ (نوشتاري از معظم له پيرامون شخصيت حضرت فاطمه عليهاالسلام)

 

 

 

شرح سيلي
اي دخـــت گــرامـي پـيمبر * اي سرّ رســول در تو  مـضمر
در بـيت شريف وحي، خاتـون * بــر چــرخ رفــيع مَجد اختر
اي شبه نبي به خلق و اوصاف  * اي نــور مـجسّــم مــصــوّر
اي خـــادم خــانه‌ي تـو حوّا * و اي حاجــب درگه تو هاجـر
در طــورِ لــقا يــگانـه بانو * در مُـلك وجود زيــب و زيـور
بــا شــير خــدا عـليّ عالي * هـم‌ سـنگر و هم پيام و همســر
مانند تو زن جهان‌ ‌نديده‌‌است  * غــمـخوار و نـگاهبانِ شـوهــر
اي عــين كمال و جان بينش * اي ‌شخص‌ شخيـص عصمت ‌و فرّ
بـر رفـعت قدر تو گواه است * بــيت و حجــر و مقــام و مشعر
اي ســيّــده زنــان عــالـم *اي بــضــعه حــضــرت پيمــبر
تـو اصلي و ديگران همه فرع * تــو جـاني‌ وديــگران چـو پيكر
در مُـــلــك وَلا ولــيّـة الله* بـر نــخلِ وجـــود احمـــدي بَر
قــرآن بــه فـضيلت تو نازل* بـــرهان تــو مـــحكم و مقــرّر
روي تــو جــمال كــبريايي* كـــوي تـــو رواق قُـــرب داور
از جوي تو شبنمي است زمزم* و از بحــر تو شعبــه‌اي ‌است ‌كوثر
زآن خـطبه آتشين كه پيـچيد * در ارض و سـمــا بســـان ‌تـنـدر
مـحكوم شد آن نظام و گرديد* حــق روشن و غــالب و مظـــفّر
مـن عاجزم از بــيان وصفت * تـــو بحري و مـــن ز قطره كمتر
اي امّ مــحـامـد و مـعــالي * اي از تــو مــشام جـــان معـطّر
بــا اين ‌همه عزّ و رفعت شأن* بـا آن همـــه فخر بي حــد و مرّ
از ظــلـم مــنافـقين امّــت* شــد قــــلـب مـنــير تـو مكدّر
آن را كــه نـمـــود حــقّ مقدّم* كـــردند مــعانــدان مـؤخّر
بردند فــدك ‌به ‌غصب و بسـتند * بــر بــاب تو گفته ‌‌اي مـزوّر
افســوس شكست دشمــن ‌دين‌ * پـهلوي تو را بــه ضربـت در
بـــازوي تـو را به تــازيـــانه * زد قــنفذ مــــلحد سـتـمگر
از سيلــي و شـرح آن نگـــويم* كــافتد بـه دل از بيــانش آذر
در مــاتــم مـحســن شهيـدت * مايــيم به ســوگ و ناله اندر
بر لــطفي صافــي از ســر لطف* بنگـــر كه بُوَد پريش و مضطر
بس فخــر از آن كنـــد ‌كه دارد * بر سـر ز سـتــايش تـو افسر

 

 

فاطميه، پيروزي حق بر باطل (نوشتاري از معظم له پيرامون گراميداشت فاطميه)

بسم الله الرحمن الرحيم
در مقام بيان عظمت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها و بركات وجودي آن بزرگواران چه مي‌توان گفت و از كجا بايد شروع كرد؟ فاطمه عليهاالسلام از اهل بيتي است كه خداوند متعال، عالم را به واسطه وجود ايشان خلق فرموده است، آنجا كه رسول خدا صلوات الله عليه وآله فرمود:
«لَوْ لَا نَحْنُ مَا خَلَقَ‏ اللهُ‏ آدَمَ‏ وَ لَا حَوَّاءَ وَ لَا الْجَنَّةَ وَ لَا النَّارَ وَ لَا السَّمَاءَ وَ لَا الْأَرْض»(1)
و يا حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در آن مرقومه‌اي كه به معاويه مرقوم نمودند مي‌فرمايد:
«فَإِنَّا صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ النَّاسُ‏ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا»(2)
اين عبارت، از نظر معنا خيلي مهم است. بعضي مي‌خواهند بگويند كه معناي اين روايت اين است كه مردم تربيت‌شده يا پرورش‌يافته مكتب ما هستند، ولي هيچ مانعي ندارد كه به اين معنا باشد كه هدف غايي از خلقت، وجود محمد و آل محمد عليهم السلام است و يا آن حديث قدسي كه خداوند مي‌فرمايد: «خَلَقْتُكَ لِأجْلِي»(3) و در حديثي ديگر مي‌فرمايد: «لَوْلَاكَ مَا خَلَقْتُ‏ الْأَفْلَاكَ‏»(4). اصلاً انسان نمي‌تواند بفهمد كه خداوند متعال كه مي‌فرمايد: تو را براي خودم خلق كردم و همه افلاك را براي تو خلق كردم چه معنايي دارد؟
آنچه از همه اين سخنان معلوم مي‌شود اين است كه ارتباط آن‌ها با خداوند متعال بسيار بالاست، چرا كه خداوند متعال، بالا و  والاست، البته خود پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله اظهار عجز مي‌كند و اظهار مي‌دارد:
« مَا عَرَفْنَاكَ‏ حَقَ‏ مَعْرِفَتِكَ»(5)
بايد دانست كه ما هر چه داريم از اهل بيت عليهم السلام داريم. غير از آنها هر كس هر چه مي‌گويد، وقتي انسان آنها را ملاحظه مي‌كند مي‌بيند به جايي متصل نيست و نمي‌شود به آن اعتماد كرد.
همه چيز در مكتب اهل بيت عليهم السلام است كه پيامبر فرمود: «إنّي تاركٌ فيكُمُ الثّقلين كتاب الله وَ عِتْرَتي» يعني همه چيز را از اهل بيت بگيريد و از غير اينها نگيريد.
حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: نه از اينها جلو بيفتيد و نه عقب، كه اگر جلو برويد گمراه مي‌شويد و اگر عقب بيفتيد هلاك مي‌گرديد. و نيز مي‌فرمايد: «لاتُعَلِّمُوهُم» چيزي يادشان ندهيد، «فإنَّهُم أعْلَمُ مِنْكُم» از تمام مردم، اينها عالم‌تر هستند.
حال در ميان اهل بيت عليهم السلام، حضرت زهرا سلام الله عليها يك محوريت خاصي دارند؛ ملاحظه كنيد وقتي اهل بيت عليهم السلام معرّفي مي‌شوند ايشان در صدر هستند؛ «هُمْ ‏فَاطِمَةُ وَ أبُوهَا وَ بَعْلُهَا وَ بَنُوهَا»(6)
آن حضرت در بين اهل بيت عليهم السلام، مقام و عظمت خاصي دارند كه همه ائمه عليهم السلام به وجود ايشان افتخار مي‌كنند. در واقع، آن وجود مقدس براي همه اهل بيت عليهم السلام حجت است، يعني براي حقانيت خودشان و براي بطلان غاصبين و ستمگران به وجود آن بزرگوار احتجاج مي‌كنند. همه اهل بيت عليهم السلام حجتند، ولي حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها از اين جهات، حجيتش از همه بيشتر است.
فاطمه زهرا سلام الله عليها سيدة نساء العالمين، بضعة الرسول و قرينة وليّ الله، بانويي كه در مباهله به حكم قرآن مجيد، اختصاصِ شركت داشت، و از اهل بيت عليهم السلام هم، يگانه بانويي بود كه به مقام عصمت و طهارت چون پدر و همسر و فرزندانش آراسته بود، و در آن اجتماع كه حتي امّ سلمه هم اجازه حضور نيافت و از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله جواب «إنّكِ على الخير» شنيد، فقط يگانه بانويي كه حضور داشت آن حضرت بود.
او در غير مقام نبوت، در اخلاق و علم و كمالات نسبت به پدر نسخه‌اي مطابق اصل بود و مثل سائر ائمه عليهم السلام سيره و رفتار و گفتارش، دين و شرع و دليل احكام الهي است.
او امامت به معناي علم و هدايت را حائز بود، و به عنوان يك بانوي اول اسلام در عفاف و عصمت و كرامت و ستر، وجودش الگو و اسوه است. اشتغال به كارهاي بيرون از منزل و همكاري با مردان نامحرم دون شأن هر زن ذي شأن و ملتزم به ستر و عفاف است تا چه رسد به بانويي كه شأنش «إنّ اللهَ تَعَالى يَغْضِبُ لِغَضَبِ فَاطِمة وَ يَرْضى لِرِضَاهَا» باشد. اصلاً حضور در جاهايي كه مختص به مردان است براي بانويي مانند او تنازل از مقام اجل و امنع و اقدس اوست.
خطبه اعجاز آور
يكي از معجزات حضرت زهرا سلام الله عليها، خطبه بالبديهة آن حضرت بود. آن بزرگوار در آن جوّ اختناق و كودتاي بزرگي كه شده بود، با آن مصيبت جانكاه و عظماي ارتحال حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم و بعد مصايب ديگر، اين خطبه را كه در اوج فصاحت و بلاغت است انشاء كرد كه اميرالمؤمنين عليه الصلاة و السلام هر چند امام البلغاء و امير الفصحاء است و مي‌فرمود: «إِنَّا لَأُمَرَاءُ الْكَلَامِ‏ وَ فِينَا تَنَشَّبَتْ عُرُوقُهُ وَ عَلَيْنَا تَهَدَّلَتْ غُصُونُه‏»(7) ولي جوّ اجازه نمي‌داد كه چنان سخنراني جامع و گويا و كوبنده و ماندگاري ايراد نمايد.
عظمت حضرت صديقه طاهره سلام الله عليها باعث شد كه در آن اجتماع تاريخي و محاكمه بزرگ نتوانستند مانع خطبه‌خواندن ايشان شوند، و چنان بود كه شخص حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله حضور يافته‌اند و بسياري از مردم حاضر وقتي آن حقايق بيان مي‌شد گريه مي‌كردند.
به هر حال، اين خطبه متضمن مطالب بسيار بالا است و از معجزات اهل بيت عليهم الصلوة و السلام است و لذا در مثل كتاب بلاغات النساء كه در قرن دوم هجري نوشته شده است اين خطبه را نقل مي‌كند.
البته فضايل آن حضرت بسيار زياد است؛ همين حديث مشهور نبوي كه «إِنَّ اللهَ تَعَالَى يَغْضَبُ‏ لِغَضَبِ‏ فَاطِمَةَ وَ يَرْضَى لِرِضَاهَا»(8) در عين اختصار، معناي والا و مهمي دارد. حقائق و مطالب مهم ولايي تا حضرت مهدي عليه‌السلام از اين روايت استفاده مي‌شود، يا اين حديث كه پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله هنگامي كه مي‌خواهند حضرت فاطمه را دلداري و تسكين خاطر بدهند مي‌‌فرمايند:
«أبشري يا فَاطِمة إنّ المَهْدِيّ منك»(9)
اي فاطمه! بشارت بر تو باد كه مهدي از توست؛ اين بسيار مهم است كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله شخص اول عالم امكان، براي آرامش روان و آماده‌ساختن دختر عزيز و يگانه خود براي تحمل مصايب و مسائلي كه پيش مي‌آيد اين‌گونه دلداري مي‌دهند كه مهدي از توست، يعني همه از تو و براي توست و سير جهان به سوي تو، و پيروزي حق بر باطل و نور بر ظلمت براي تو است. به هر حال سخن در عظمت حضرت زهرا سلام الله عليها بسيار زياد است.
لزوم گرامي‌داشت ايّام فاطميه
گرامي‌داشت فاطميه و مواضع فاطمه، سيره فاطمه، زهد فاطمه، عبادت فاطمه، علم و حكمت فاطمه بايد هميشه جزء برنامه‌ها باشد و در سخنراني‌ها، تأليفات و در هر فرصت مناسب بايد آن را بازگو كرد.
بايد مصايبي كه بر آن حضرت وارد شده است و آن‌قدر فاش و آشكار است كه حتي در مثل كتاب النهاية ابن اثير - با اين‌كه سنّي است و كتابش لغت است- به مناسبت از اشاره به اين مصائب پس از رحلت رسول الله صلي الله عليه و آله نتوانسته خودداري كند و آنها را براي همه بازگو مي‌كند.
ابن اثير در النهاية، لغت (هنبث) اين دو شعر را از حضرت زهرا عليها السلام استشهاد مي‌‌آورد كه اجمالي از آن مصايب و هتك حرمت‌ها به آن بانوي يگانه اسلام است كه هر كس و هر شخص آگاهي، همه چيز را از آن مي‌فهمد و شدّت ناراحتي زهرا سلام الله عليها و رنج و غم او و اعتراض او را به آنچه واقع شد نشان مي‌دهد. آنجا كه خطاب به پدر بزرگوارش مي‌فرمايد:
قَدْ كـانَ بَعْدَك أنباء وَ هَنْبَثة    لَو كُنتَ شاهدَها لم يكثر الخُطَب
إنّا فَقَدْناك فَقْد الأرضِ وابلَها    فَاختل قومُك فاشْهدهم وَ لاتَغب
سپس مي‌گويد: «الهَنْبَثَة واحدة الهنابث، و هِي الأمُور الشّداد المختلفة و اشار إلى عتبها على أبي‌بكر: إنها خرجت في لمة من نسائها تتوطأ ذيلها إلى أبي‌بكر فعاتبته.»
بايد تاريخ را براي مردم بيان نمود، كلمات حضرت زهرا عليها السلام مخصوصاً آن خطبه عظيمه و بليغه را كه از معجزات ايشان است به گوش جهانيان رساند.
بايد در اين فاطميه‌ها، شخصيت ملكوتي آن حضرت تجليل و تعظيم شود و همه مردم در اين ايام، ارادت و مودت خود را به يگانه بانوي اسلام دخت گرامي پيامبر رحمت حضرت فاطمه زهرا عليها السلام اثبات نمايند. امروز ما به تأسي به آن حضرت احتياج داريم. جامعه ما به پيروي از روش همسرداري و تربيت فرزند - كه آن حضرت بهترين طريقه و روش را داشتند- احتياج دارد.
امروز كلمات آن حضرت بايد سرمشق زندگي همه بانوان و بلكه مردان باشد. آن حضرت، مقام واقعي و كرامت حقيقي زن را به دنيا ابلاغ نمود و فرمود: بهترين زن آن است كه نه او مرد نامحرمي را ببيند و نه مرد نامحرمي او را ببيند. اين است كه حضرت زهرا عليها السلام را تا امروز و تا قيامت، در دل‌هاي مردم آگاه و خداپرست و حق‌جو زنده نگه داشته است.
فاطميه يك تاريخ است، ‌فاطميه يعني فرياد بر سر ظالمان، فاطميه يعني جهاد براي پيروزي حق بر باطل، و بالاخره فاطميه يعني روز حكومت جهاني و الهي حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف.
آري! فاطميه عاشوراست، ‌فاطميه شب قدر است، فاطميه غدير و نيمه شعبان است و فاطميه يعني روز پيروزي نور بر ظلمت.
در پرتو بيان فضائل آن حضرت، همه ابعاد دين و ولايت ائمه طاهرين، و دعوت اسلام و قرآن و مكتب اهل بيت عليهم السلام و در كل، رسالت رسول اكرم صلي الله عليه و آله را بايد تبليغ نمود.
بايد با بدعت‌ها، با بيگانه‌گرايي‌ها، با نابساماني‌ها، با گناه، با شيوع مناهي و ملاهي، با فساد، با جهل و ضلالت مبارزه نمود.
مكتب اهل بيت عليهم السلام، مكتب معرفت، مكتب علم و بيداري، مكتب آگاهي و عدالت و برابري و رشد عقلي و انديشه‌هاي نوراني است كه همه بايد آن را در اين فرصت‌ها بازگو كنيم و همه بايد قدردان مجالس نوراني فاطمي باشيم و از بركات آن كمال استفاده را نموده و مهمترين وظيفه خود را دعا با تضرّع و انابه به درگاه خداوند متعال براي تعجيل در فرج موفور السرور فرزند عزيز فاطمه، حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه قرار دهيم؛ اللّهم عجل فرجه الشريف و اجعلنا من أعوانه و أنصاره و المستشهدين بين يديه.

پي‌نوشت‌ها:
1. عيون اخبار الرضا عليه السلام؛ ج1، ب26، ح22.
2. نهج البلاغة، نامه28.
3. الجواهر السنية؛ شيخ حر عاملي، ص710.
4. بحار الانوار؛ ج15،ب1، ح48.
5. بحار الانوار؛ج68،ب61، ح1.
6. عوالم العلوم، ص933.
7. نهج البلاغة، خ233.
8. صحيفه امام رضا عليه السلام، ص45،ح22.
9. البرهان متقي هندي، ص94.

 

 

فاطمه كيست؟

اللّهم صلّ علي الصديقة فاطمة الزكية حبيبة حبيبك و نبيّك و ام أحبّائك و أصفيائك الّتي انتجبتها و فضّلتها و اخترتها علي نساء العالمين و صلّ علي ولدها الذي بشّرها به خاتم النبيين صلوات الله عليه و آله، بقية الله في ارضه ارواح العالمين له الفداء.

پيرامون شخصيت جامع الأطراف و وسيع الأبعاد حضرت زهرا سلام الله عليها آنچه گفته‌اند و نوشته‌اند و باز هم گويندگان و نويسندگان بگويند و بنويسند، به پايان بيان مقامات و درجات و فضائل حضرت نمي‌رسند.
اگر چه عمر آن حضرت به واسطه ورود مظالم جانكاه، به ظاهر كوتاه بود، امّا در همين فرصت اندك، مواضعي را از خود نشان دادند كه درس‌هاي سازنده آن در طول تاريخ، براي همه، راهبر و حقّ‌نما است.
و به قول آن شاعر كه مي‌گويد: ضلّ من جعل مقياس الحياة الطولا، نبايد مقياس زندگي را طولاني‌بودن ظاهري عمر قرار داد، بلكه مقياس حقيقي حيات بشر، عرض عمر و بركات وجودي او است.
حيات حضرت زهرا سلام الله عليها نيز مانند حيات پدر بزرگوارش حضرت خاتم الانبياء محمد بن عبد الله صلي الله عليه و آله، بسيار عريض، گسترده و پهناور، و سرشار از آثار و بركات بود.
در عالم وجود، كسي از حضرت زهرا عليها آلاف التحية و الثناء، در علم و اخلاق و سيره و مقامات انساني و كمالات و جنبه‌هاي روحي و جسمي نزديك‌تر به حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم - شخص اول عالم امكان- نيست.
اگر چه طول عمر آن بزرگوار 18 سال بيشتر نبود، اما عرض آن بيش از ميليون‌ها و بيشتر و بيشتر بود. مهمّ اين است كه شخص در مدّت كوتاه حيات خويش، كارهايي بزرگ انجام دهد كه از ديگراني مثل او در هزاران برابر آن سال‌ها، صادر نمي‌شود.
از اين جهات، هر چه ما در اين موضوع و ميدان وارد شويم، و هر چه در رشته‌‌هاي مقامات و فضائل آن بزرگوار مطرح كنيم، نمي‌توانيم حقّ مطلب را ادا نماييم.
همه مقاماتي را كه بتوان براي يك انسان كامل فرض كرد، حضرت زهرا سلام الله عليها در رتبه اول و در درجه اول آن قرار دارد.
مواضع حضرت زهرا عليها السلام در ايمان و معرفة الله، در بندگي خدا و عبادت، در بي‌اعتنايي به دنيا و قناعت، در رحم و ايثار ديگران بر خود، در همسرداري و تربيت فرزند، در حفظ كرامت‌ها و حشمت‌هاي خاصي كه اسلام براي بانوان توصيه نموده است و در رعايت ستر و عفاف، و در نشان‌دادن تمام ده صفت برجسته‌اي كه در سوره احزاب براي زنان، مانند مردان افتخار شمرده شده، يگانه و اسوه بود.
همه تاريخ حيات آن حضرت براي انسان اعجاب‌آفرين است كه چگونه يك زن، و تا كجا مي‌تواند به آن مقامات عالي نائل شود، و سير خودش را به طرف خداوند متعال ادامه بدهد.
آن قدر انوار وجود فاطمه عليها السلام درخشان است كه بعضي از زنان پيغمبر در توصيف ايشان مي‌گويد: «مَا رَأَيْتُ أفْضَل مِنْ فَاطِمَة غَير أبِيهَا؛ من برتر از فاطمه نديدم مگر پدرش را»(1)
مواضعي كه حضرت صديقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله عليها بعد از رحلت حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم اتخاذ كردند، بسيار والا و اعجاب‌انگيز بود. او كه مسئوليت بزرگ رساندن حقايق به مردم را بر عهده خودش مي‌ديد، معجزه‌وار آن خطبه بزرگ را در مسجد پيامبر صلوات الله عليه و آله انشاء كرد.
در آن شرايط و موقعيت كه براي هيچ كسي امكان چنان سخنراني و چنان خطبه و بيان حقائقي ميسر نبود آن حضرت - كه سلام و درود خداوند بر او باد- تنها كسي بود كه با حضور خود و ايراد آن خطبه بليغه، حضور رسول الله صلي الله عليه و آله را به ياد مستمعين مي‌آورد.
آن حضرت با چادر و عبايي كه پوشيده بودند و روي زمين كشيده مي‌شد و در حالي كه زنان بني‌هاشم اطراف ايشان را گرفته بودند وارد مسجد شد.
به امر آن بزرگوار، پرده‌اي بين بانوان و مردان كشيده شد تا حضرت از پشت پرده خطبه بخوانند و چنان خطبه را بالبداهة انشاء مي‌فرمودند كه مستمعان را سكوت فراگرفته و اشك از چشمان آن‌ها سرازير شده بود.
وجود حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها وجودي آسماني و ملكوتي است كه امثال بنده نمي‌توانيم در اين ميدان‌ها وارد شويم و به وصف آن حضرت بپردازيم.
اصلاً يكي از اركان مهمّ عنوان والاي اهل بيت عليهم السلام، حضرت زهرا سلام الله عليها است. در آيه تطهير «إنّما يُريدُ اللهُ لِيُذهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ البَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُم تَطْهِيراً»(2)، حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها يگانه بانويي از آن پنج تن است كه اين آيه در شأن آنها نازل شده است و او مشمول اين آيه است.
و در آيه «فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ»(3)، يگانه زني كه با حضرت رسول حضور پيدا كرد فاطمه زهرا صلوات الله عليهما بود.
در آيه «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏»(4) هم وقتي از حضرت رسول صلوات الله عليه و آله مي‌پرسند كه نزديكان شما - كه خداوند در اين آيه امر به مودّت آنها فرموده- چه كساني هستند؟
مي‌فرمايند: علي و فاطمه و حسن و حسين صلوات الله عليهم اجمعين. (5)
مقام معنوي حضرت زهرا سلام الله عليها و وجود مبارك ايشان، حجتي است براي حقانيت شيعه. بنده يك وقتي كه در مدينه بودم، شنيدم كتابخانه‌اي در آنجا كتاب‌هاي ضد شيعه را مي‌فروشد. بنده رفتم و كتاب‌هاي آنجا را بررسي كردم. ديدم يكي از آن كتاب‌ها روي ميز صاحب مكتب است. كتابي بود به نام «و جاء دور المجوس»
با صاحب كتابخانه مشغول صحبت شدم. ايشان از كتاب‌هايي نام برد كه بنده آنها را مي‌شناختم. بعد پرسيد كه شما اين كتاب‌ را ديده‌ايد يا نه؟ گفتم: نديدم، ولي مي‌دانم كه تمام مطالب افترا و دروغ است. گفت: نخوانده از كجا مي‌گوييد؟
كتاب را گرفتم و باز كردم. در همان نگاه اول، مطلبي را كه نوشته بود عنوان كردم، و جعل و كذب‌بودن آن را برايش ثابت نمودم.
بالاخره بعد از كمي صحبت، پرسيد كه عقيده شما در مسأله خلافت آن دو نفر چيست؟ گفتم: اين چه سؤالي است كه شما مي‌كنيد! معلوم است كسي كه عقيده به آنها نداشته باشد، از دين خارج نمي‌شود، و كسي كه از دنيا برود و آنان را نشناخته باشد بي‌دين نيست.
در ادامه كه نسبت به عقيده شيعه درباره امر خلافت اصرار مي‌كرد گفتم: عقيدتنا عقيدة سيدة فاطمه سلام الله عليها.
اين را كه گفتم ساكت شد، و معلوم بود مواضع آن حضرت نسبت به خلفا را نمي‌توانند ردّ نمايند. سپس پرسيد: بعد چطور؟ و منظورش اجماع ساختگي بود. گفتم: ما به همان اعتقاد حضرت زهرا عليها السلام باقي هستيم.
وقتي باز هم همين حرف محكم را تكرار كردم، ديگر نتوانست حرفي بزند.
غرض اين‌كه موقعيت و مواضع حضرت فاطمه زهرا صلوات الله و سلامه عليها، موقعيتي است كه اساس مذهب تشيع را تقويت و تأييد مي‌كند.
بنابراين بايد معارف و هدايت‌هاي سرور بانوان جهان، بضعه رسول صلوات الله عليه و آله را در معرض مطالعه همگان قرار دهيم كه همين عقايد و هدايت‌ها حجّت تشيع مي‌باشد.
بايد در اين ايام، خطبه معجزه‌وار حضرت زهرا سلام الله عليها - كه متضمن همه‌گونه پيام لازم و سازنده در تمام نواحي حيات است- مورد توجه قرار بگيرد.
بايد موضع حضرت آنجا كه مي‌فرمايد: «خَيْرٌ لِلنِّسَاءِ أَنْ لَا يَرَيْنَ‏ الرِّجَالَ‏ وَ لَا يَرَاهُنَّ الرِّجَال‏؛ براي زن بهترين حال اين است كه هم مرد بيگانه او را نبيند و هم او مرد بيگانه را نبيند»(6)، مورد توجه و تأمل بانوان زهرايي قرار بگيرد.
بايد مراسم و ذكر فضائل آن حضرت هميشه زنده بماند كه يكي از وسائل تقرّب به خداوند، احياء امر اهل بيت عليهم السلام خصوصاً فاطمه زهرا سلام الله عليها مي‌باشد.
بايد در چنين موقعيتي هر چه مي‌توانيم مقام حضرت زهرا عليها السلام را بيشتر تجليل بكنيم و معارف ايشان را به مردم برسانيم كه اداي مزد رسالت حضرت رسول صلي الله عليه و آله، تجليل و تقدير از ايشان است.
البته كساني كه در مقام تجليل و تعظيم آن حضرت هستند، طبعاً ملتزم به احكام هم مي‌باشند. همان‌طور كه امام صادق عليه السلام در شعري كه انشاد كردند فرمودند:
                     تَعْصِي الْإِلَهَ وَ أَنْتَ تُظْهِرُ حُبَّهُ                             هَـذَا مُحَالٌ فِي الْفِعَالِ بَدِيعٌ‏
                    لَـوْ كَــانَ حُبُّكَ صَادِقاً لَأَطَعْتَهُ                           إِنَّ الْمُحِبَّ لِمَنْ يُحِبُّ مُطِيع(7)‏           
يعني علامت صدق و صداقت ما در محبّت فاطمه زهرا عليها آلاف التحية و الثناء اين است كه در راه او و خط آن بزرگوار ثابت‌قدم باشيم و هميشه و هر لحظه، اطاعت از امر خدا و رسول و ائمه طاهرين عليهم السلام را سرلوحه كار خودمان قرار بدهيم.

پي‌نوشت‌ها:
1. مجمع الزوائد هيثمي، كتاب المناقب، باب مناقب فاطمة بنت رسول الله صلي الله عليه و آله، ح15193.
2. سوره احزاب، آيه33.
3. سوره آل عمران،آيه61.
4. سوره شوري، آيه23.
5. بحار الانوار؛ج23، ب13.
6. وسائل الشيعة، ج20،ح25054.
7. امالي شيخ صدوق ره، مجلس74.

برگی از نوشتارهای حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی دام ظله العالی بمناسبت ایام فاطمیه
فاطمیه در نوشتارهای حضرت آیت الله العظمی صافی مدظله العالی

در مقام بیان عظمت اهل بیت (ع) به خصوص حضرت فاطمه زهرا (س) و برکات وجودی آن بزرگواران چه می‌توان گفت و از کجا باید شروع کرد؟

باید دانست که ما هرچه داریم از اهل بیت (ع) است. غیر از آن‌ها هرکس هرچه می‌گوید، وقتی انسان آن‌ها را ملاحظه می‌کند می‌بیند به جایی متصل نیست و نمی‌شود به آن اعتماد کرد.

همه چیز در مکتب اهل بیت (ع) است که پیامبر فرمود:

 

« اِنّی تارِک فِیکُمُ الثَّقَلَیْن کِتابَ اللهِ وَ عِتْرَتی »
یعنی همه چیز را از اهل بیت بگیرید و از غیر این‌ها نگیرد.

حضرت رسول (ص) فرمود:

نه از این‌ها جلو بیفتید و نه عقب؛ که اگر جلو بروید گمراه می‌شوید و اگر عقب بیفتید هلاک.

 

* محوریت و عظمت خاص حضرت:

حال در میان اهل بیت (ع)، حضرت زهرا (س) یک محوریت و مقام و عظمت خاصی دارند که همه ائمه (ع) به وجود ایشان افتخار می‌کنند. در واقع، آن وجود مقدس برای همه اهل بیت حجت است، یعنی برای حقانیت خودشان و برای بطلان غاصبین و ستمگران به وجود آن بزرگوار احتجاج می‌کنند. همه اهل بیت حجتند، ولی حضرت فاطمه زهرا (س) از این جهات، حجیتش از همه بیشتر است.

فاطمه زهرا (س) سیدة نساء العالمین، بضعة الرسول و قرینة ولیّ الله، بانویی که در مباهله به حکم قرآن مجید، اختصاصِ شرکت داشت، و از اهل بیت (ع) هم، یگانه بانویی بود که به مقام عصمت و طهارت چون پدر و همسر و فرزندانش آراسته بود.

 

* نسخه‌ای مطابق اصل:

او در غیر مقام نبوت، در اخلاق، علم و کمالات نسبت به پدر نسخه‌ای مطابق اصل بود، و مثل سایر ائمه (ع) سیره و رفتار و گفتارش، دین و شرع و دلیل احکام الهی است.

او امامت به معنای علم و هدایت را حائز بود، و به عنوان یک بانوی اول اسلام در عفاف و عصمت و کرامت و ستر، وجودش الگو و اسوه است.

 

* خطبه فدکیه؛ یکی از معجزات حضرت زهرا (س):

یکی از معجزات حضرت زهرا (س)، خطبه بالبدیهة آن حضرت بود. آن بزرگوار در آن جوّ اختناق و کودتای بزرگی که شده بود، با آن مصیبت جانکاه و عظمای ارتحال حضرت رسول (ص) و بعد مصائب دیگر، این خطبه را که در اوج فصاحت و بلاغت است انشاء کرد که امیرالمؤمنین (ع) هر چند امام البلغاء و امیر الفصحاء است، ولی جوّ اجازه نمی‌داد که چنان سخنرانی جامع، گویا، کوبنده و ماندگاری ایراد کند.

عظمت حضرت صدیقه طاهره‌ (س) باعث شد که در آن اجتماع تاریخی و محاکمه بزرگ نتوانستند مانع خطبه‌خواندن ایشان شوند و چنان بود که شخص حضرت رسول اکرم (ص) حضور یافته‌اند و بسیاری از مردم حاضر وقتی آن حقایق بیان می‌شد گریه می‌کردند.

به هر حال، این خطبه متضمن مطالب بسیار بالا است و از معجزات اهل بیت (ع) است و لذا در مثل کتاب بلاغات النساء که در قرن دوم هجری نوشته شده است این خطبه را نقل می‌کند.

البته فضائل آن حضرت بسیار زیاد است؛ این حدیث که پیغمبر اکرم (ص) هنگامی که می‌خواهند حضرت فاطمه را دلداری و تسکین خاطر بدهند می‌‌فرمایند: "أبشری یا فَاطِمة إنّ المَهْدِیّ منک"؛‌ای فاطمه! بشارت بر تو باد که مهدی از توست؛ این بسیار مهم است که پیامبر اکرم شخص اول عالم امکان، برای آرامش روان و آماده‌ساختن دختر عزیز و یگانه خود برای تحمل مصائب و مسائلی که پیش می‌آید این گونه دلداری می‌دهند که مهدی از توست، یعنی همه از تو و برای توست، و سیر جهان به سوی تو، و پیروزی حق بر باطل و نور بر ظلمت برای تو است. به هر حال سخن در عظمت حضرت زهرا (س) بسیار زیاد است.

گرامیداشت فاطمیه و مواضع فاطمه، سیره فاطمه، زهد فاطمه، عبادت فاطمه، علم و حکمت فاطمه باید همیشه جزء برنامه‌ها باشد و در سخنرانی‌ها، تألیفات و در هر فرصت مناسب باید آن را بازگو کرد.

باید مصائبی که بر آن حضرت وارد شده است و آن‌قدر فاش و آشکار است که حتی در مثل کتاب النهایة ابن اثیر - با این‌که سنی است و کتابش لغت است- به مناسبت از اشاره به این مصائب پس از رحلت رسول الله نتوانسته خودداری کند و آن‌ها را برای همه بازگو می‌کند.

باید تاریخ را برای مردم بیان کرد، کلمات حضرت زهرا (س) مخصوصاً آن خطبه عظیمه و بلیغه را که از معجزات ایشان است به گوش جهانیان رساند.

باید در این فاطمیه‌ها، شخصیت ملکوتی آن حضرت تجلیل و تعظیم شود و همه مردم در این ایام، ارادت و مودت خود را به یگانه بانوی اسلام دخت گرامی پیامبر رحمت حضرت فاطمه زهرا (س) اثبات کنند.

امروز ما به تأسی به آن حضرت احتیاج داریم. جامعه ما به پیروی از روش همسرداری و تربیت فرزند - که آن حضرت بهترین طریقه و روش را داشتند- احتیاج دارد.

امروز کلمات آن حضرت باید سرمشق زندگی همه بانوان و بلکه مردان باشد. آن حضرت، مقام واقعی و کرامت حقیقی زن را به دنیا ابلاغ کرد و فرمود: بهترین زن آن است که نه او مرد نامحرمی را ببیند و نه مرد نامحرمی او را ببیند.

این است که حضرت زهرا را تا امروز و تا قیامت، در دل‌های مردم آگاه و خداپرست و حق‌جو زنده نگه داشته است.
 

* ‌فاطمیه یعنی فریاد بر سر ظالمان:

فاطمیه یک تاریخ است، ‌فاطمیه یعنی فریاد بر سر ظالمان، فاطمیه یعنی جهاد برای پیروزی حق بر باطل و بالاخره فاطمیه یعنی روز حکومت جهانی و الهی حضرت مهدی (عج).

آری! فاطمیه عاشوراست، ‌فاطمیه شب قدر است، فاطمیه غدیر و نیمه شعبان است و فاطمیه یعنی روز پیروزی نور بر ظلمت.

در پرتو بیان فضائل آن حضرت، همه ابعاد دین و ولایت ائمه طاهرین، و دعوت اسلام و قرآن و مکتب اهل بیت و در کل، رسالت رسول اکرم را باید تبلیغ کرد.

باید با بدعت‌ها، با بیگانه‌گرایی‌ها، با نابسامانی‌ها، با گناه، با شیوع مناهی و ملاهی، با فساد، با جهل و ضلالت مبارزه کرد.

مکتب اهل بیت (ع)، مکتب معرفت، مکتب علم و بیداری، مکتب آگاهی و عدالت و برابری و رشد عقلی و اندیشه‌های نورانی است که همه باید آن را در این فرصت‌ها بازگو کنیم و همه باید قدردان مجالس نورانی فاطمی باشیم و از برکات آن کمال استفاده را کرده و مهم‌ترین وظیفه خود را دعا با تضرع و انابه به درگاه خداوند متعال برای تعجیل در فرج فرزند عزیز فاطمه، حضرت مهدی (عج) قرار دهیم.

درسی که از حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام باید آموخت:
لزوم عرض کالای عقیدتی به دین شناسان
(گفتاری از مرجع عالیقدر آیت الله العظمی صافی گلپایگانی بمناسبت میلاد حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام)

 

ابوالقاسم عبدالعظيم بن عبدالله بن علي بن الحسن بن زيد بن السبط الاكبر الامام ابي محمد الحسن المجتبي عليه‌الصلوة و السلام یكي از اعاظم ذرّيه‌ی رسول و فرزندان مرتضي و بتول صلوات الله عليهم‌ اجمعين و از شخصيت‎ها و معاريف علماي اهل‎بيت و بزرگان صحابه‌ی حضرت جواد و حضرت هادي عليهماالسلام و محارم اسرار ائمه عليهم‌السلام است و علي‎الظاهر چون با حضرت رضا عليه‌السلام در سلسله‌ی نسب به حضرت اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام در يك طبقه بوده، از اصحاب آن حضرت نيز بوده است و اگر چه برحسب روايتي، عصر امامت امام عسكري عليه‌السلام را درك نكرده است، ولي احتمال اينكه درك خدمت آن حضرت را كرده باشد قوي است.

یکی از کارهای الهی و ماندگار این شخصیت عظیم اسلام، مسأله عرض دین او بر امام زمان خود است. از اينكه چنين شخصيتي در مقام عرض دين خود برآمده است، اهميت تصحيح عقايد، اعم از آنچه واجب‎الاعتقاد يا فراتر و بيشتر از آن است، معلوم مي‎شود.

در موقفي كه بزرگواري، مثل حضرت عبدالعظيم حسني عليه‌السلام با آن همه علم و آگاهي از كتاب، سنّت و تأليف كتاب خطب اميرالمؤمنين عليه‌السلام و با عقايدي كه صددرصد و به يقين جزمي و قطعي به آنها معتقد بوده است، باز لازم مي‎داند كه اين عقايد را حضور مبارك امام عرضه بدارد تا از امام عليه‌السلام تصديق و امضاي صحّت آنها را دريافت نمايد، ديگران به طريق اولي بايد به عرض دين خود مبادرت كنند و براي اطمينان بيشتر و نه فقط به يك نفر بلكه به اشخاص متعدد از رجال عالم به قرآن، حديث و معارف اهل‎بيت عليهم‌السلام و آنهايي كه علمشان را از آن بزرگواران گرفته‌اند‎، عرضه بدارند‎.

در اين ميدان بايد با كمال تواضع و فروتني كالاي عقيدتي خود را به عرض خبرگان مورد اعتقاد و عالم به صحيح و ناصحيح و كامل و ناقص آن برسانيم.

در عصر ما مسأله عرض دين به دين‌شناسانى كه دين را از قرآن كريم و احاديث اهل بيت‌عليهم السلام شناخته‌اند، مسأله‌اى است كه بايد همگان مخصوصاً نسل جوان و دانشجويان عزيز و دانشگاهيان متعهّد و متديّن به آن توجّه كامل داشته باشند؛ زيرا دست تحريف و تأويل و تصرّف و اعمال سليقه‌هاى شخصى به علل متعدد از جمله غرب‌زدگى از سوى معدودى كه به اصطلاح خود را روشنفكر مى‌شمارند به سوى عقايد و تعاليم دينى دراز شده و اشخاص فاقد صلاحيت‌هاى علمى به صورت كارشناس امور دينى و طالب فرم در قالب مصاحبه و ميزگرد و سخنرانى و نوشتن مقاله، ارزش‌هاى اسلام و التزامات مردم را به عقايد و احكام شرعى هدف قرار داده و چنان وانمود مى‌كنند كه روشنفكرى، عدم تعهّد به مداليل كتاب و سنت و اصطلاحات دينى و محدودنبودن در چهارچوب كتاب و سنّت است و به گمان خود، روشنفكرانه دريافت‌هاى علما و فقها را در امتداد قرن‌هاى متمادى تخطئه نموده و بسيارى از احكام الهى را با مزاج عصرى كه ساخته غرب يا شرق است مناسب نمى‌دانند و برخی برنامه‌هاى شرعى و نظامات جزائى و اجتماعى و غيرها را زير سؤال برده و در عقايد نيز با افكار به اصطلاح عارفانه اى كتاب و سنّت را تعريف و توصيف مى‌نمايند و خلاصه راهى مى‌روند كه اگر ادامه يابد التزامات دينى بسيارى را سست مى‌نمايد.

كار مهمّ و بزرگ انبيا اين بود كه مردم را به برنامه‌هائى كه از سوى خدا تبليغ كردند، مؤمن ساخته و آنها را به عمل به اين تعاليم وجداناً متعهّد نمودند؛ كارى كه از هيچ يك از قشرهاى به اصطلاح برجسته و نوابغ فكرى برنيامده و برنخواهد آمد.

اين افراد به اصطلاح روشنفكر هركجا پيدا شدند با اين ايمان برخورد دارند و خارج بر آن هستند و به اين افتخار مى‌كنند كه در تمام يا بعض از اين باورها خدشه نمايند و تعهّد مردم را كم كنند و دين را طبق انديشه خودشان، كه متأثر از اوضاع و احوال بيگانگان است، تفسير نموده و اصالت‌هاى اسلامى را مورد ترديد يا انكار قرار دهند.

متأسفانه اين روش‌ها كه به صورت گرايش به دين و مذهب و مذهبى‌بودن ابراز مى‌شود كم و بيش در زن و مرد اثر گذارده و يك وسوسه در بعض مسائل مسلم مذهبى و تعهدات اسلامى در بعضى ديده مى‌شود.

ناگفته نماند كه طبع اين‌گونه برخوردهاى ترديدانگيز يا توهين‌آميز با مسائل مقبوله و مورد احترام و تقديس جامعه شهرت‌بخش است و افرادى كه مى‌خواهند اسم و آوازه‌اى بدست بياورند و از راه‌هاى صحيح عاجزند، اين راه را پيش مى‌گيرند، و هر چه در اين راه هتّاكى بيشتر نشان داده شود و بى‌پرده و صريح‌تر انكار و اهانت شود و به ارزش‌هاى جامعه تندتر حمله كنند، بيشتر موجب شهرت مى‌شود و عده‌اى هم كه آن ارزش‌ها را معارض با هواها و منافع خود مى‌دانند، بيشتر از آن استقبال مى‌كنند.

بسيارى از غرب‌زده‌ها و متجدّد مسلك‌ها، نويسنده و گوينده‌اى را آزادانديش و روشنفكر مى‌دانند كه در حمله به مقدّسات و باورهاى جامعه و مسخره‌كردن آنها بى‌پروا و گستاخ باشد.

كتاب سلمان رشدى مرتد، كه عارى از هرگونه استدلال و برداشت منطقى و معقول بود و حاوى هيچ نكته و ردّ و ايراد خردپسند نبود، تنها به علّت گستاخى مفرط و اهانت به مقامات مقدسه و شخصيت‌هايى كه همه از آنها احترام مى‌كنند و حريم قداست آنها را محترم مى‌شمارند، در محافلى كه حدّ و حدودى براى آزادى اشخاص قائل نيستند، روشنفكرانه و آزاد انديشانه تلقّى شد، و از رهگذر هتك اين قداست‌ها و اهانت به مقدّسات مسلمانان مشهور گرديد، و استعمار هم براى همين اهانت او به اسلام از او حمايت و دفاع كرد و گرنه كتاب فاقد محتواى منطقى و استدلالى است.

به اين جهات، نسل جوان ما اگر بخواهد از شرّ اضلال اين روشنفكرهاى اسمى در امان بماند و دين راستين اسلام را پاك و همان طور كه نازل بر پيامبر اكرم‌صلى الله عليه وآله شده است از منابع اصيله و اصليه فرا بگيرد، بايد يا شخصاً مراجعه به اين منابع نمايد و بدون تأويل و توجيه، دلالت كتاب و سنّت را حجت بداند، و يا به اسلام‌شناسان ـ يعنى آنها كه در مكتب اهل بيت‌عليهم السلام و با غور و بررسى در اين دو منبع اسلام را آموخته‌اند ـ رجوع نمايد. اينان را همه مى‌شناسند. ابوذرها و مقدادها و سلمان و سليم‌ها و محمدبن‌مسلم‌ها و ابن ابى عمير و فضل بن شاذان و ابن بابويه‌ها و كلينى‌ها و شيخ طوسى‌ها و شاگردان آنها و شاگردان شاگردانشان تا زمان حاضر از علما و فقها و مراجع مى‌باشند؛ اين قشر از علماء هستند كه در اعصار و ادوار متمادى اسلام را از منابع اصيل و أصل اخذ كرده و يداً بيد به اخلاف سپرده‌اند؛ و اگر اين رجال با اخلاص نبودند از قشرهاى ديگر حفظ اين امانت بر نمى‌آمد و در غوغاهاى بحث‌هاى به اصطلاح عارفانه و افكار و سخنان صوفيانه اين و آن، نه چيزى ثابت و خالص باقى مانده بود و نه مبانى اعتقادى اسلامى از گزند تحريف و تأويل مصون مى‌ماند.

... و راه او بشریت را نجات می دهد
(نوشتار مرجع عالیقدر آيت الله العظمي صافي گلپایگانی بمناسبت خجسته ميلاد پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم)

ﺳﺨﻦ ﺑﻪ ذﮐﺮ ﺗﻮ آراﺳﺘﻦ ﻣﺮاد اين است * ﮐﻪ ﭘﯿﺶ اهل هنر ﻣﻨﺼﺒﻲ ﺑﻮد ﻣﺎ را

و ﮔﺮ ﻧﻪ ﻣﻨﻘﺒﺖ آﻓﺘﺎب ﻣﻌﻠﻮم است * ﭼﻪ ﺣﺎﺟﺘﺴﺖ ﺑﻪ ﻣﺸّﺎطه روي زﻳﺒﺎ را

سخن گفتن از شخصيت با عظمت و والايي که از سوي مسلمان و غيرمسلمان, صدها هزار کتاب و خطابه و مقاله و قصيده و رساله درباره او نگاشته شده و عالي‌ترين معارف و فرهنگ، و انساني‌ترين تعليمات اجتماعي و سياسي و اخلاقي و اقتصادي را به بشر عطا کرده، خلاف ادب است. ما چه مي‌توانيم بگوييم و بنويسيم که درخور کمالي از کمالات عظيم آن برگزيده خدا باشد؟ پس چاره‌اي نداريم جز آن که سر خجلت به‌زير اندازيم و از هرچه گفته‌ايم يا مي‌گوييم عذرخواهي نماييم.

البته اگر هم سخني مي‌گوييم، نه براي اين است که ذرّه‌وار، خورشيد جهانتاب را مدح کنيم يا قطره‌سان، عظمت اقيانوس‌ها را وصف نماييم که در برابر خورشيد وجود و اقيانوس فضايل و کمالاتش از ذرّه و قطره هم کمتريم، بلکه براي اين است که از اين رهگذر، هم کسب ثوابي مي‌کنيم و هم از ياد آن حضرت لذّت مي‌بريم و ضمير خود را روشن مي‌سازيم و قلوبمان را جلا مي‌دهيم. لذا براي موفّقيت خويش از نام بردن آن حضرت و صلواتْ فرستادن بر او و توصيف و تعظيم او در هر فرصت و هرمناسبت خودداري نمي‌کنيم.

دانشمندان، نویسندگان و شعرای هر دین و مذهبی نیز هم کلام با همه دنیا این قهرمان عظمت ها را ستوده و جبهه مسکنت از وصف آن حضرت، بر زمین ساییده اند که چند نمونه ای از آن را از باب قطره ای از اقیانوسی بیکران تقدیم خواهیم کرد:

از جمله شعراي عجم كه در مدح حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله شعر سروده‌اند، سروش اصفهاني ملقّب به شمس الشعرا است كه در ديوان شعر خود دارد:

امروز فسرد آزر برزين * كردند براق مَحْمِدَت را زين

امروز بهشتيان به استبرق * بستند بهشت عدل را آذين

امروز بُوَد فرشتگان را سور * و اهريمن، سوگوار و اندوهگين

امروز شكست صفه كسري * و آمد به جهان يكي درست آيين

امروز به گلْستان دين بشكفت * شمشاد و گل و بنفشه و نسرين

سالار پيامبران ابوالقاسم * آن كرده خطاب، ايزدش ياسين

چون شعله كشد جحيم آتش را * حب وي و آل وي دهد تسكين

بر جنّ و بشر پيمبر مرسل * نسرشته خداي، بوالبشر را طين

خورده است خدا به موي او سوگند * كرده است خدا به روي او تحسين

از چرخ گذشته با چه؟ با جامه‌ * بر عرش نشسته با چه؟ با نعلين

مخذول نفاق او بود پرويز‌ * مسمار سم براق او پروين

نفرين ‌كردند انبيا بر قوم * چون نوح و چو هود و صاحب يقطين

آزار ز انبيا فزون‌تر ديد * از قوم، و نكرد قوم را نفرين

از فرش به عرش رفت و باز آمد * جنبنده هنوز حلقه زلفين

اسرار دو كون در شب معراج * بي‌واسطه كرد حق بدو تلقين

طبع من و صد هزار همچون من * از منقبتش مقصر و مسكين

و شعراي عرب هم در مدح آن حضرت و مناقب و فضايل بیکران ایشان بسيار شعر و نثر سروده و نوشته‌اند، به طور مثال شاعر عرب احمد الشوقي در سروده‌ي خود مي‌گويد:

ولد الهدى فالكائنات ضياء * و فم الزمان تبسم و ثناء

الروح و الملأ الملائك حوله * للدّين والدّنيا به بشراء

والعرش يزهو والحظيرة تزدهي * و المنتهى والسدرة العصماء

تا آنجا كه مي‌گويد:

بك بشّر الله السماء فزينت * و تضوّعت مسكاً بك الغبراء

يوم يتيه على الزمان صباحه * ومساؤه بمحمد وضاء(1)

اين‌ها نمونه‌اي از اشعار در وصف و مدح حضرت ختمي مرتبت است، ولي هر چه كه ما بگوييم و ديگران اعتراف كنند قرآن از همه بالاتر است:

«لَقَدْ مَنَّ اللهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلاَلٍ مُبِينٍ.»(2)

اصلاً راجع به شخصيت حضرت رسول صلي الله عليه و آله ما نمي‌توانيم حرف بزنيم. انسان مبهوت مي‌شود، آن‌هايي هم كه خيلي بالا هستند مبهوت مي‌شوند.

بايد مثل اميرالمؤمنين عليه الصلوة و السلام، پيغمبر را وصف كند. اگر مي‌خواهيد وصف آن حضرت را ببينيد، بايد آن خطبه شريفه اميرالمؤمنين عليه السلام در نهج البلاغة را ملاحظه كنيد كه مي‌فرمايد:

«إِنَّ اللهَ تَعَالَى بَعَثَ مُحَمَّداً نَذِيراً لِلْعَالَمِينَ وَ أَمِيناً عَلَى‏ التَّنْزِيلِ‏ وَ أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلَى شَرِّ دِينٍ وَ فِي شَرِّ دَارٍ مُنِيخُونَ بَيْنَ حِجَارَةٍ خُشْنٍ وَ حَيَّاتٍ صُمٍّ تَشْرَبُونَ الْكَدِرَ وَ تَأْكُلُونَ الْجَشِبَ وَ تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ وَ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَكُمْ الْأَصْنَامُ فِيكُمْ مَنْصُوبَةٌ وَ الْآثَامُ بِكُمْ مَعْصُوبَة»(3)

يا در جاي ديگري از نهج البلاغه شريف مي‌فرمايد: «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ وَ أَعْلَامُ الْهُدَى دَارِسَةٌ وَ مَنَاهِجُ الدِّينِ طَامِسَةٌ فَصَدَعَ بِالْحَقِّ وَ نَصَحَ لِلْخَلْقِ‏ وَ هَدَى إِلَى‏ الرُّشْدِ وَ أَمَرَ بِالْقَصْدِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم‏.»(4)

خلاصه اين‌كه در اطراف شخصيت پيغمبر صلوات الله عليه و آله اگر هر روز بگوييم باز هم تمام نمي‌شود. حتي بيگانگان و خاورشناسان هم در مقابل عظمت‌هاي وجود پيغمبر ناچار به اعتراف شده‌اند:

توماس كارلايل در كتاب الأبطال كه ترجمه آن به نام قهرمانان منتشر شده است، از هر صنفي، قهرمان و بطل آن صنف، يعني كسي كه در آن صنف موفق بوده است را نام مي‌برد، مثل البطل في صورة القائد، البطل في صوره الشاعر. در جايي مي‌گويد: البطل في صورة النبي، قهرمان پيغمبران. در آنجا نه حضرت موسي را مي‌گويد و نه حضرت عيسي، و نه حضرت ابراهيم را، بلكه مي‌گويد: بطل و قهرمان در نبوت و پيغمبري، محمد است.

و یا چه نيكو سروده است آن مرد مادّي، «شبلي شميّل»، در قصيده‎اي كه در مدح آن حضرت سروده است:

من دونه الأبطال في كلّ الوري * من حاضر أو غائب أو آت؛ تمام مردان بزرگ دنيا و قهرمانان گذشته و حال و آينده مقامشان و شأنشان و شخصيّتشان مادون مقام اعلاي محمّد صلي الله عليه و آله است.

آري، حقيقت همين است كه در ميان قهرمانان بزرگ تاريخ آن كه به حق در همه فضيلت ها و ارزش‌هاي اسلامي قهرمان است محمّد است، و آن كه در بين صاحبان رسالت‌هاي آسماني موفّق‎تر و ممتازتر و عاليقدرتر است و يا به قول «توماس كارلايل» قهرمان در صورتِ پيغمبر است، محمّد ‎است.

مسيحي منصف و دانشمند ديگري ضمن قصيده‎اي در مدح آن حضرت، گفته است:

انى مسيـــحى اجلّ محمّداً * و أراه فى سفر العلا عنوانا؛ من مسيـحي هستم و محمّد را تجليل مي‌كنم و او را سرآغاز کتاب علوّ و بلندي مقام مي‌دانم.

جورج برنارد شاو مي‎گويد: «واجب است محمّد نجات‎دهنده انسانيّت خوانده شود. من عقيده دارم اگر مردي مانند او رهبري عالم جديد را عهده‎دار شود، در حلّ مشكلات و دشواري‌هاي كنوني به‎طوري كه تمام مردم عالم در سعادت و صلح و سازش زندگي كنند، پيروز و موفّق مي‎شود. محمّد كامل‎ترين افراد بشر است از گذشتگان و معاصران، و همانند او در آيندگان نيز تصوّر ‎نمي‎شود». (5)

و همو به نقل از روزنامه لايف چاپ انگلستان مي‎گويد: «بزرگ‎ترين و مهم‎ترين تعاليم يك مذهب، اصل كمك به بشر است كه او را به سوي زندگي بهتر سوق‎ دهد. هر مذهبي كه داراي اين اصل و افكار نباشد بايد متروك شود».

مشارٌ‎اليه دلايلي را كه اسلام و فقط اسلام مي‎تواند وسايل نيل بشر اين دوره را به مقصود اصلي فراهم‎ سازد شرح مي‎دهد و مي‎گويد: «اگر انسان همان انساني است كه حقّاً بايستي مظهر خدا باشد، بايد از لحاظ مزبور تعاليم اسلامي را پيش روي خود قرار‎دهد‎... ‎. اسلام هميشه به قدر كافي قوي بوده و اساس و شالوده خود را حفظ نموده و تا امروز نيز همين‎طور است و خواهد ‎بود».

برنارد شاو اضافه مي‎كند: «هر قدر كه دنيا در ترقّي پيشرفت كند و به هر اندازه كه بشر به ذروه حكمت و فلسفه ارتقا جويد، باز مذهب اسلام جلوتر است».

در پايان اين مقاله مفصّل آمده است: «برنارد شاو اذعان مي‎كند كه دنيا عموماً و انگلستان خصوصاً بايستي اسلام يا آيين و تعاليم شبيه به آن را براي نجات خود انتخاب كنند و خواهي ‎نخواهي به آن بگروند».

در ميان دانشمندان و علماي بيگانه امثال برنارد شاو بسيارند كه اين حقايق را تحقيق و تصديق كرده‎اند.

معلوم است كه با این همه اعتراف و سخن درباره بزرگ شخصیت جهان بشریت, مسلمانان بايد چقدر حق شناس زحمات و هدايت‌ها و راهنمايي‌هاي آن حضرت باشند.

امّيد است در اين عصر، مسلمانان آگاه و فداكار، خصوصاً نسل جوان، رسالت اسلام را به مردم دنيا برسانند و تمام نقاط را به انوار هدايت آن متصل سازند و اعصار طلايي ايمان و عمل را متعهّدانه تجديد نمايند.


پي نوشت ها:

1. اين شعر در الشوقيات احمد الشوقي چاپ دار الشروق مصر آمده است.

2. آل عمران؛ آيه164.

3. نهج البلاغة؛ خطبه26.

4. نهج البلاغة؛ خطبه195.

5. روزنامه الجمهوريه چاپ مصر شماره 14 مه 1970.

 

 

 

امتداد صفحه غدير تا ظهور

مكتب غدیر، مكتب جهاد، مكتب ایمان، مكتب قرآن و استمرار مكتب همه انبیاء است.

غدیر، صراطی است كه رهپویان حقیقت باید از آن عبور كنند و گمشدگان در وادی خوف، خطر، تاریكی و ضلالت، راه خود را به آن مقصد به اتمام برسانند.

 

  • نظامی كه منقطع نخواهد شد.

 

نظامی كه در غدیر به آن‌صورت عام و جلوه رسمی به همگان اعلام شد نظامی است كه همواره استمرار داشته و هرگز منقطع نخواهد شد و زمین هیچ‌گاه از شخصی كه صاحب، مدیر و رهبر آن نظام باشد خالی نخواهد ماند.

صفحه‌ غدیر هنوز پایان نیافته است و تا ظهور موفور السرور آخرین خورشید از سلاله غدیر ادامه دارد و عاشقان غدیر، منتظر جانفشانی در ركاب فرزند غدیر می‌باشند.

آری، غدیر روز میثاق و روز بیعت مجدد با مولای انسانیت و با یگانه‌امام دادگستر و مظلوم جهان بشریت است.

 

  • از بعثت تا غدیر، از غدیر تا ظهور.

 

غدیر روزی است كه در تعالی و عظمت، با روز بعثت حضرت خاتم الانبیاء‌ صلّی‌الله علیه و آله همطراز است. هر دو آغاز است و هر دو یوم الله الاكبر است.

برای این دو روز، روز سوم، روز ظهور مصلح یگانه آخر الزمان، منجی عالم بشریت، عدل كل و موعود رسل حضرت قائم آل محمد صلوات‌الله علیهم اجمعین است؛ شخصیت بلندپایه‌ای كه انبیا و صحف آسمانی به ظهور او بشارت داده‌اند و «یمْلَأُ الأرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً» (1) از اوصاف مختصّه او است و «هُوَ الّذی یفْتَحُ اللهُ عَلى یدَیهِ مَشَارِقَ الأرْضِ وَ مَغَارِبَها» (2) برنامه قیام و اقدام او است.

 

  • بشارت ظهور در خطبه غدیر.

 

همان گونه كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله در خطبه پر از معنا و مفهوم غدیر، بارها بشارت حكومت عدل حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را می دهد، صاحب غدیر حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیز در مواضع و مواقع مختلف بارها و بارها این امتداد غدیری را اعلان نموده اند.

 

  • خطبه مهمّ علوی در بشارت به وجود صاحب الامر علیه السلام.

 

به طور مثال آن حضرت در خطبه ای نورانی و معرفت بخش، به وجود استمرار دهنده راه غدیر یعنی حضرت بقیة الله الاعظم ارواح العالمین له الفدا بشارت می دهد كه جا دارد مختصری از این خطبه بگوییم: مورّخ و دانشمند بزرگ مسعودی در مقدّمه كتاب مروج الذّهب - كتابی كه شهرت جهانی دارد و مورد مراجعه علماء اسلام و محقّقین مسلمان و دیگران است، و از مصادر مهمّ به شمار می‌رود- از امیرالمؤمنین علیه السلام خطبه‌ای نقل كرده كه مشتمل بر مطالب عالیه و مضامین شریفه است كه البته بخش‌هائی از آن محتاج به تفسیر و شرح و بیان است كه آن هم كار همه كس نیست، فقط رجال و بزرگانی در حدّی از عهده بر می‌آیند كه همیشه انگشت‌شمار بوده‌اند.(3)

این خطبه كه از آفرینش جهان و انسان شروع شده، و شأن و فضیلت حضرت رسول صلی الله علیه و آله را با جمله‌هایی بزرگ بیان فرموده است، سخن را به امتیاز نور وجود مبارك آن حضرت می‌رساند و این جمله را كه خطاب خدا به آن حضرت است می‌فرماید:

« أنْتَ الْمُخْتَارُ الْمُنْتَخَبُ، وَ عِنْدَكَ مُسْتَوْدَعُ نُورِی‌ وَ كُنُوزُ هِدَایتِی‌. مِنْ أجْلِكَ اُسَطِّحُ الْبَطْحَاءَ، وَ اُمَوِّجُ الْمَاءَ، وَ أرْفَعُ السَّمَاءَ ....»

كه از این جمله، جامع‌تر و كافی‌تر برای معرّفی مقامات و شئون ائمه اهل بیت علیهم السلام نیست؛ خطاب خدا و اعلام و ابلاغ خدا است.

سپس مطالب مهمّی را می‌فرماید تا به ظهور ظاهری نور آن حضرت و اهل بیت علیهم السلام منتهی می‌شود، و سخن به بشارت وجود حضرت صاحب الأمر می‌رسد كه می‌فرماید: « فَنَحْنُ أنْوَارُ السَّمَاءِ وَ أنْوَارُ الارْضِ، فَبِنَا النَّجَاةُ، وَ مِنَّا مَكْنُونُ الْعِلْمِ، وَ إلَینَا مَصِیرُ الاُمُورِ، وَ بِمَهْدِینَا تَنْقَطِعُ الْحُجَجُ، خَاتِمَةُ الائِمَّةِ، وَ مُنْقِذُ الاُمَّةِ، وَ غَایةُ النُّورِ، وَ مَصْدَرُ الاُمُورِ »

می فرماید: ما نورهای آسمان و زمین هستیم، راه نجات در پیروی از ماست، سرمنشأ علم ماییم و عاقبت امر به سوی ماست. به مهدی ما حجّت ها تمام خواهد شد، همو كه آخرین ائمه است و نجات دهنده امّت.

این خطبه و این جمله‌های زرّین و نورانی و معرفت‌آفرین را كه مثل مسعودی آن را از حضرت صادق علیه‌السلام از آباء بزرگوارش از امیرالمؤمنین علیهم السلام روایت نموده است و بر آن اعتماد و استناد كرده است، باید تعلیم نمود، و قدر جمله‌های زرّین و معرفت‌بخش آن را گرامی داشت؛ و درس‌ها و پیام‌های بلند این جمله‌ها كه تا قیامت، همه را مخاطب قرار می‌دهد بدانند و اهل بیت علیهم السلام را بشناسند و سزاوار است این جمله‌ها را كه مسعودی این شخصیت بزرگ مطّلع به تاریخ و آثار روایت نموده است، همه حفظ كنند و به فرزندان خود بیاموزند.

 

  • پی نوشت ها:
    1. مستدرك الوسائل، جلد 12، باب 31،‌ حدیث 14094.
    2. بحار الأنوار، جلد 26، باب 5، حدیث 47.
    3. مروج الذّهب مسعودی، ج1، ص24-22.

 

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - مناسبت‌ها