وریز وجوهات
با نزدیک‌شدن عید بزرگ نیمه شعبان المعظم، دوشنبه (6 شعبان المعظم 1439) جمعی از فعالان عرصه مهدویت، با حضور در بیت مرجع عالیقدر حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف با ایشان دیدار کردند. معظّم له ضمن عرض تبریک و تهنیت بمناسبت اعیاد...
چهارشنبه: 5 / 02 / 1397 ( )

بعثت قهرمان عظمت‌ها(نوشتاري از آيت الله العظمي صافي گلپايگاني مدظله الوارف به مناسبت 27 رجب المرجب روز مبعث)
بعثت قهرمان عظمت‌ها [به مناسبت مبعث پیامبر گرامی اسلام (ص)]

بسم الله الرحمن الرحيم
«لَقَدْ مَنَّ اللهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يتْلُوا عَلَيهِمْ آياتِهِ وَ يزَكِّيهِمْ وَ يعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلاَلٍ مُبِينٍ»
شناخت سيره زندگاني رسول الله الأعظم حضرت محمّد مصطفي صلّي‌الله عليه و آله و مكتب ايشان براي جامعه بزرگ اسلامي و بلكه جوامع انساني، آموزنده‌ترين و سازنده‌ترين درس بشريت است كه آن را بايد به عنوان يك علم و معرفت جهاني، بلكه بالاتر معرّفي نمود كه جامعه متحيّر و سرگردان بشريت، نيازمند شناخت بيشتر اين سيره جامع الجوانب و عميق المعاني و بحث و كاوش در آن مي‌باشند.
وجود مقدّس و مبارك حضرت ختمي مرتبت محمّد مصطفي صلّي‌الله عليه و آله، جامع همه عظمت‌هاي انساني و بزرگواري‌هاي يك فرد بي‌نظير و بي‌مانند بشري است كه شرح هر يك از آنها در هيچ سخنراني و نوشتاري امكان ندارد.
حتّي بيگانگان و خاورشناسان هم در مقابل عظمت‌هاي وجود پيغمبر ناچار به اعتراف شده‌اند. توماس كارلايل در كتاب الأبطال كه ترجمه آن به نام قهرمانان منتشر شده است، از هر صنفي، قهرمان و بطل آن صنف، يعني كسي كه در آن صنف موفّق بوده است را نام مي‌برد، مثل البطل في صورة القائد، البطل في صوره الشاعر.
در جايي مي‌گويد: البطل في صورة النّبي، قهرمان پيغمبران. در آنجا نه حضرت موسي را مي‌گويد و نه حضرت عيسي، و نه حضرت ابراهيم را، بلكه مي‌گويد: بطل و قهرمان در نبوت و پيغمبري، محمد است.
در اين مقال كوتاه قصد داريم اجمالاً به شرح چند عظمت مهم آن شخصيت يگانه عالم بپردازيم:
يكي از مهمترين عظمت هاي وجودي پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله، عظمت در تشريع قوانين، است كه براي ايشان نظيري ديگر در آن نيست. در بين مشرعين و قانونگذاران بزرگ، توفيقي كه نصيب پيغمبر اسلام شد، نصيب احدي نشده است.
اهميت اين موضوع وقتي بيشتر ظاهر مي‌شود كه به قانونگذاري‌ها و همكاري‌ها و همفكري‌ها و مطالعات و مباحثات دامنه‌داري كه پيرامون يك مادّه‌ي قانوني مي‌شود و بالاخره به مجالس مقنّنه ارجاع مي‌گردد و تحت شورها و بررسي واقع مي‌شود توجّه نماييم.
آيا اين عظمت نيست كه شخصي بدون مشاور و معاون و بدون سابقه‌ي مطالعات قانوني و ديدن دانشكده‌هاي حقوق و بدون سابقه‌ي بررسي‌هاي بهداشتي و اجتماعي و تجارب قضايي و مالي و غيره در تمام جهات و حقوق مردم، قوانيني عرضه بدارد كه هنوز پس از چهارده قرن، زنده و انساني‌ترين قانون اجتماع و اصول و مواد آن مورد تصديق و حمايت حقوقدانان جهان و به عقيده‌ي اهل تحقيق و انصاف، يگانه راه حل مشكلات كنوني بشريت باشد؟ واقعاً اين عظمت حيرت‌ انگيز است و دليل بر روحي الهي و رسالتي آسماني است.
از ديگر عظمت هايي كه پيامبر، قهرمان بي نظير آن است، عظمت در اصلاحات بنيادي اجتماعي مي‌باشد. در تاريخ رهبران انقلابات بزرگ، احدي نيست كه مانند رسول گرامي اسلام در مدّتي كوتاه، انقلاب فكري و عملي بي نظير به وجود آورده باشد.
تولستوي مي‌گويد: «شك نيست كه محمّد صلي الله عليه و آله از بزرگترين رجال و مرداني است كه به اجتماع خدمات بزرگي كردند. همين‌ قدر در فخر او بس است كه امّتي را به نور حق هدايت كرد و از خونريزي و زنده به گور كردن دختران و قرباني كردن انسان‌ها بازداشت و مردي مانند او سزاوار احترام و اكرام است.»
شرح عظمت پيغمبر عزيز اسلام در اصلاحات بنيادي اجتماعي و انقلاب بي‌توقف و هر زمان و هر مكاني اسلام، بسيار طولاني است و الحق كه تاريخ، احدي از رجال اصلاح و انقلاب را در اين همه رشته‌هاي گوناگون مادي و معنوي و روحي و جسمي و فردي و اجتماعي - در اين مدّت كوتاه - مانند آن حضرت موفّق و پيروز، نشان نمي‌دهد.
از عظمت هاي ديگر اين يگانه قهرمان جهان، عظمت در بي‌اعتنايي به دنيا بود. پيامبر گرامي اسلام در اعتنا نداشتن به مظاهر دنيوي، نمونه و سرآمد تمام زهّاد بود.
از نشانه‌هاي زهد آن حضرت اين بود كه در آن وقتي كه در اوج عظمت ظاهري و قدرت مادّي قرار گرفته بود با دست خود نعلين خود را مي‌دوخت و لباس خود را وصله مي‌كرد و از تجمّلات دنيا پرهيز داشت و اگر زيوري از زيورهاي دنيا را در خانه مي‌ديد مي‌فرمود: «آن را از نظر من پنهان كنيد؛ مبادا كه به ديدنش مشغول شوم و به ياد دنيا افتم»
آري! او قهرمان يگانه همه عظمت‌ها بود؛ عظمت استقامت و شجاعت و تقوا و عبادت و صداقت و امانت و عفو و گذشت و خلق عظيم و معجزات آن حضرت و عظمت‌هاي قرآن مجيد كه نوشتن درباره هر كدام از آنها با چند كتاب و مقاله تمام نخواهد شد و بايد زبان به تعظيم و اعتراف بگشاييم. چه خوب گفته است آن دانشمند مسيحي كه:

«إنى مسيحى اجلّ محمّداً * و أراه فى سفر العلا عنوانا؛ من مسيـحي هستم و محمّد را تجليل مي‌كنم و او را سرآغاز كتاب علوّ و بلندي مقام مي‌دانم»
بايد مكتب و دعوت اين نمونه قهرمان بشريت را تبليغ كرد كه خدمت و اصلاحي بالاتر از معرّفي اين سيره به بشريت نيست. در پايان چند بيتي را به محضر رسول مهرباني ها و پيامبر رحمت تقديم مي دارم:
زهي در رفعت از كيهان گذشته * ز مهر و انجم تابان گذشته
ز ابراهيم و عيسي و ز آدم * ز نوح و موسي عمران گذشته
زهي پيغمبري كز غايت جود * يم احسانش از عمان گذشته
زهي پيغمبري كز شأن و رتبت * ز هر ذيشان و عاليشان گذشته
گرفته ز امر حق ملك بقا را * ز خضر و چشمه حيوان گذشته
چنان با واجب اندر اتصال است * كه آيد در گمان ز امكان گذشته
محمد فيض اول سرور كل * كه صيت فضلش از كيوان گذشته
ز يمن بعثت فرخنده او * جهان از دوره خسران گذشته
به‎ مدحش منطق(لطفي) كليل است * و گر از قيس و از سحبان گذشته

حرفي است از هزاران ...
حرفي است از هزاران ... (نوشتاری از معظم له بمناسبت میلاد امام علی علیه‌السلام)
نوشتاری از آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله العالی بمناسبت میلاد مسعود یعسوب المؤمنین حضرت علی بن أبی‌طالب علیه‌السلام

بسم الله الرحمن الرحيم
اين شرح بي‎نهايت كز وصف يار گفتند *** حـرفی است از هزاران كاندر عبارت آمد
از شخصيت عظيم اميرالمؤمنين علي عليه السلام كه بعد از رسول خدا صلّي‌‎الله عليه و آله و سلّم اشرف كلمات الهيّه، اكبر آيات ربّانيه، ادلّ دلايل جامعه، اتمّ براهين ساطعه، وسايل كافيه و مظهر العجايب و معدن الغرايب است و مالك كلّ عظمت‌هاي انسان مافوق و برتر و خليفة ‎الله بر حق است و دوستي او، عنوان صحيفه مؤمن و علامت طهارت مولد است، اگر انسان، همه زبان‎هاي گويا را در دهان داشته باشد و با هر كدام از آنها جاودانه مدح و ثنا بگويد، از حرف نخستين مدح او، بيشتر نخواهد گفت.
در آن ميداني كه پيامبر اعظم، عقل كل، خاتم رسل و هادي سبل صلّي‌‎الله عليه و آله و سلّم، بر حسب احاديث معتبر و مشهور بين‎المسلمين، از آن حضرت، آن همه تمجيدات و تعريفات رسا و پر از معنا فرموده باشد و او را با حق و با قرآن، و حق و قرآن را با او و لازم الإتصال و غير قابل افتراق دانسته باشد، و گاه فرموده باشد:
"وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوْ لَا أَنْ‏ تَقُولَ‏ طَوَائِفُ‏ مِنْ‏ أُمَّتِي‏ فِيكَ مَا قَالَتِ النَّصَارَى فِي ابْنِ مَرْيَمَ لَقُلْتُ الْيَوْمَ فِيكَ مَقَالًا لَا تَمُرُّ بِمَلَإٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ إِلَّا أَخَذُوا التُّرَابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَيْكَ لِلْبَرَكَةِ؛ قسم به آن‌كه جانم در دست اوست اگر نمي‌گفتند گروه‌هايي از امّتم آنچه كه نصاري در عيسي بن مريم مي‌گفتند به تحقيق چيزهايي درباره تو (علي عليه السلام) مي‌گفتم كه هيچ گروهي از مسلمانان بر تو نمي‌گذشتند مگر اين‌كه خاك پاي تو را براي تبرّك برمي‌داشتند."(1)
و گاهي با زبان معجزْ بيان و حقيقت‌ترجمان، فرموده باشد: "لَوْ أَنَّ الْبَحْرَ مِدَادٌ وَ الْغِيَاضَ أَقْلَامٌ وَ الْإِنْسَ‏ كُتَّابٌ‏ وَ الْجِنَّ حُسَّابٌ مَا أَحْصَوْا فَضَائِلَكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ؛ اي علي! اگر درياها مركب و درخت‌ها قلم و انسان‌ها نويسنده و جنّيان حسابگر شوند، فضائل تو را نمي‌توانند بشمارند."(2)
يا ارزش يكي از ميدان‌هاي جهاد آن مجاهد في سبيل‎الله را در راه اعلاي كلمة الله و دفاع از حق، افضل از عبادت جنّ و انس و يا تمام امّت معرفي كرده باشد، ديگران در مدح و ثناء آن حضرت چه مي‎توانند بگويند؟! همه در برابر آفتاب جهان‌تاب محمدي و درياي بيكران علم احمدي صلوات‌‎الله عليه و آله، چون ذرّه و قطره، بلكه از آن هم كمترند.
حقيقت اين است كه با جمله‎ها و كلماتي كه حروف آنها از بيست و نه حرف بيشتر نيست، نمي‎توان از بزرگ بنده خاص و مخلص خدا، كه در آيات بسياري از قرآن، خداوند متعال، خود او را وصف و مدح فرموده است، توصيف و ستايش كرد.
مدايح شايسته‎اي كه از آن امام عظيم، رهبر موحّدان، پيشواي مجاهدان، سرور زهّاد و دادگران و اميرمؤمنان شده، هر چه رسا و شيوا بوده، به ناحيه‌اي از نواحي عظمت آن حضرت اشارت دارد.
آن كه با اين جمله‌ي كوتاه "إحتياجُ الكُلِّ إلَيْهِ وَ إسْتِغْنائُه عَنِ الكُلِّ دَليلٌ عَلى أنَّه إمَامُ الكُلِّ؛ احتياج همه به او و بي‌نيازي او از همه دليل بر اين است كه او امام همگان است."(3) او را ستود و آن كه در وصف كلامش مي‎گفت: "كلامُهُ دُونَ كَلامِ الخَالِقِ وَ فَوْقَ كَلامِ الْمَخْلُوقينَ؛ كلام او پايين‌تر از كلام خالق و بالاتر از كلام بندگان است."(4) همه و هر يك به منقبتي از مناقب آن حضرت اشارتي كرده‎اند.
با اين همه كه علما و حكما، چهارده قرن است از فضايل او گفته‎اند، تا علم، فضيلت، زهد، عدل و كمالات انساني مورد ستايش است، آيندگان او را ستايش خواهند كرد.
و با اين قصايد و اشعار بي‎شمار و هزارها كتاب و مقاله كه پيرامون شرح شخصيت اين انسان أكمل و والا نوشته‎اند و همه داد سخن را داده‎اند، باز هم همانند روزهاي نخست براي گويندگان و انديشمندان، مجال سخن باز و بلكه بازتر شده است.
همان‌طور كه در احاديث شريفه بيان شده است، علي عليه‌‎السّلام معجزه‌اي است كه خداوند به رسول گرامي‌اش خاتم الانبياء صلّي ‎الله عليه و آله و سلّم عطا فرمود؛ معجزه‎اي كه از همه معجزات انبياي گذشته، بزرگتر و حيرت‌انگيزتر است؛ و بجاست كه بگوييم اين سخن حضرت صادق عليه‌‎السّلام را:
"الصُّورَةُ الإنْسَانِيَّةُ هِيَ أكْبَرُ حُجَجِ اللهِ عَلى خَلْقِهِ وَ هِيَ الكِتابُ الَّذي كَتَبَه بِيَدِهِ وَ هِيَ الهَيْكَلُ الّذي بَناهُ بِحِكْمَتِهِ وَ هِيَ مَجْمُوعُ صُوَرِ العَالَمينَ وَ هِيَ المُخْتَصَرُ مِنَ العُلُومِ في اللَّوحِ الْمَحْفُوظِ"(5) به واسطه شخصيتي، مثل علي عليه‌‎السّلام بيان واقع و حقيقت مي‎شود.
پس، سزاوار است كه زمين ادب ببوسيم، و خداوند متعال را به نعمت ولايت آن حضرت و فرزندان بزرگوارش، تا حضرت صاحب وقت، وليّ عصر و مالك امر، مولانا المهدي ارواح العالمين له الفداء حمد و سپاس بگوييم: اَلْحَمْدُللهِ الَّذي جَعَلَنا مِنَ الْمُتَمَسِّكينَ بِولايةِ اَميرَالْمُؤْمِنينَ وَ الاَئِمَّةِ الْمَعْصُومينَ سِيّما خاتَمِهِمْ وَ قائِمِهِمْ صَلَواتُ اللهِ عَلَيهِمْ اَجْمَعينَ.

پي‌نوشت‌ها:
1و2. بحار الأنوار، جلد ‏40، باب 91، حديث 114.
3. بغية الوعاة سيوطي، صفحه 243؛ تنقيح المقال مامقاني، جلد 1، صفحه 402، شماره 3769.
4. شرح نهج البلاغة ابن أبي‌الحديد، جلد ‏1، صفحه 24.
5. به نقل از تفسير صافي، ذيل آيه 2 سوره بقره.

جمعه / 10 فروردين / 1397
پیشوای جود و سخاوت ( نوشتاری از مرجع عالیقدر آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله العالی بمناسبت میلاد حضرت جواد الائمه علیه‌السّلام)
پیشوای جود و سخاوت(بمناسبت میلاد حضرت جواد الائمه علیه‌السّلام)

حضرت جواد الائمه علیهم‌السّلام، در اخلاق كریمه و صفات پسندیده و علم و معرفت و دانش و زهد و تقوا، وارث اجداد بزرگوار، و در عظمت و جلالت، زبانزد خاص و عام بود، و شخصیت‌های بزرگ علمی و دینی در برابر او خاضع و فروتن بودند.

محدّثان بزرگ و علمای عالیقدر، افتخار كسب علوم از آن حضرت را داشته و در دشوارترین مسایل علمی، او را حلاّل مشكلات می‌یافتند.

 

 

  • من بنده او هستم:

 

«علی بن جعفر» - که از مشایخ و مؤلفان بزرگ و علمای بنی هاشم و علویین بود؛ از محضر پدرش حضرت صادق علیه‌السّلام و برادرش موسی بن جعفر و برادرزاده‌اش حضرت رضا علیهم‌السّلام كسب علم كرده و به جلالت و فقاهت و دانش شهرت داشت- وقتی كه عمرش در حدود هشتاد سال بود و عمر شریف امام جواد علیه‌السّلام از پانزده شاید سال تجاوز نكرده بود، به امامت ایشان معترف بود؛ به حدّی كه دست آن حضرت را می‌بوسید و می‌فرمود: «أنا له عبد؛ من بنده او هستم.»(1)

 

 

  • مناظره با دانشمندان و پیروزی علمی:

 

با اینكه مدّت زندگی امام جواد علیه‌السّلام دیری نپایید؛ و عمر شریفش به بیست و شش سال نرسید، علوم بسیار از آن بزرگوار صادر شد و مجالس بحث و مناظراتی بین آن حضرت و علمای بزرگ آن زمان صورت می‌گرفت؛ مانند مناظره علمی و مباحثه‌ای كه با «یحیی بن اكثم» قاضی القضاة، در حضور مأمون - خلیفه عباسی - و جمعی از بنی‌عبّاس و دیگران فرمود؛ و در پاسخ به مسأله او، شقوق آن را چنان بیان كرد كه قاضی القضاة، حیران و خجل گشت، و حكم تمام آن شقوق را بیان فرموده؛ سپس از یحیی - طبق پیشنهاد مأمون - مسأله‌ای پرسید كه از جواب آن عاجز گردید و حلّ آن مسأله را از شخص امام علیه‌السّلام در خواست كرد و حضرت پاسخ فرمود و بر همه بنی‌عبّاس واضع شد كه طبق گفته مأمون، آن حضرت با وجود كمی سن، افضل و اعلم از همه علما است؛ و خداوند متعال او را به این فضیلت و كمال مزین كرده است (2) و از جمله مناظرات و مباحثات آن حضرت، مباحثه‌ای است كه بر حسب روایت « ابن شهر آشوب » از كتاب «الجلاء والشفاء» در سنّ هشت سالگی با جمعی از دانشمندان فرمود و مسائل مشكل آنها را به طور علمی پاسخ داد.

 

 

  • امامت در کودکی:

 

دست‌یافتن بر امامت، پیش از سنّ بلوغ، گر چه تا آن زمان به طور رسمی سابقه نداشت؛ و در بین امامان، هیچ یك در این سن بر مسند امامت ننشسته بود، ولی در بین سایر انبیا و پیامبران سابقه‌دار است؛ و حضرت عیسی و یحیی در كودكی به مقام نبوّت رسیدند و قرآن درباره حضرت عیسی می‌فرماید: «اِنّی عَبْدُاللهِ آتانِی الْكِتابُ وَ جَعَلنی نَبِیاً»(3)  و درباره حضرت یحیی می‌فرماید: «وَ آتَیناهُ الْحُكْم صَبِیاً»(4) این مسأله كه علوم و دانش‌های امامان و قّوت فهم و كثرت معارف آنان به واسطه آموزش و گذشت زمان و رشد جسمانی نیست، همواره مقبول خواصّ و عوام بوده است و کتب تاریخی قطعی و معتبر آن را اثبات می‌کند.

از دوران كودكی هر یك از ایشان، حكایات و داستان‌های شگفت‌انگیز بسیاری كه حاكی از نبوغ فوق العاده و فعلیت كمالات و فضایل آنهاست، نقل شده است؛ حتّی معاویه و یزید و عبدالله بن عمر نیز از علم لدّنی آنها سخن می‌گفتند؛ و مثل ابوحنیفه، وقتی حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام در سن هفت سالگی بودند، از ایشان مسایل فقهی می‌پرسید و پاسخ می‌شنید.

هر كس در حالات آن بزرگواران مطالعه بنماید و علومی را كه در دوران كودكی و بعد از بلوغ از آنها صادر شده را ملاحظه كند، می‌فهمد كه این همه علم و معرفت از راه تحصیل فراهم نمی‌شود.

 

 

  • علوم بی‌پایان اهل بیت علیهم‌السلام:

 

علوم بی‌پایان امیرالمؤمنین علیه السّلام را در همه رشته‌های علوم اسلامی، و حقوق و معارف والهیات و ...، چگونه می‌توان با تحصیل، به دست آورد و كدام مكتب و مدرسه غیر از مكتب خاصّ حضرت خاتم الانبیاء صلّی الله علیه وآله وسلّم  می‌توانست در آن زمان چنین فارغ التّحصیل داشته باشد و كدام استاد می‌توانست این شاگرد بی نظیر را تربیت كند و غیر از علی علیه السّلام چه كسی می‌توانست علوم نبوّت را حمل كند و باب مدینة علوم نبی شود؟

علوم تمام اصحاب و شاگردان مكتب پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم  در برابر علوم علی علیه السّلام قطره‌ای در مقابل دریا بود.

 

این علوم از فضل خدا و میراث آنان از رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم  است و صدور این علوم اگر از خردسالان تعجب داشته باشد، از سالمندان نیز تعجّب دارد. مگر سالمندان دیگر ظرفیت این همه علم را دارند؟ و مگر دانشمندان سالمند، این گونه بدون سابقه و بالبداهه به مسایل مردم پاسخ داده اند؟

در این باب فرقی بین كودك هفت ساله و پیرمرد هفتاد ساله نیست؛ هر دو باید استعداد خاص و صلاحیت تمام و كمال داشته باشند كه بتوانند این علوم را اخذ كرده و مُحدَّث به آن شوند.

همان‌گونه كه منصور، (خلیفه) در مورد امام جعفر صادق علیه السّلام گواهی داد كه آن حضرت، از كسانی بود كه خدا در شأن آن می‌فرماید:

ثُمَّ اَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذینَ اصْطَفَینا مِنْ عِبادِنا...(5)

 

هر یك از امامان نیز بنده برگزیده خدا بودند كه خدا كتاب و علم كتاب را به ایشان عطا فرمود و هیچ گاه امّت، از چنین شخصیتی از اهل بیت، محروم نخواهد شد.

احادیث «ثَقَلین»، «سفینة»، «امان» و حدیث «فی كّل خلف من امتی» وروایات دیگر، همه مبین و مؤید این موضوع است.

مرور زمان نیز ثابت كرد، غیر از این ذواتِ مقدّسه، فرد دیگری مصداق این احادیث نیست و ایشان هستنند كه علمشان از علم خدا و بصیرتشان، موهبتِ خاصّ خدا است. و مسلمانان به شرق بروند یا به غرب، علم صحیح را جز در نزد آنها نخواهد یافت.

 

حضرت زین العابدین علیه السّلام بر حسب نقلِ «ابن حجر هیثمی شافعی» وقتی كه آیة شریفه:

یآ اَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ كُونُوا مَعَ الصّادِقینَ(6)

را تلاوت می‌فرمود، دعایی طولانی می‌خواند و می‌گفت: «ذَهَبَ آخَرُونَ اِلی التَّقْصیر فی اَمْرِنا وَ احْتَجُّوا بِمُتَشابِهِ الْقُرآنِ، وَتَأَوَّلُوا بِآرائِهِم»(7) رأی خویش، تأویل نمودند.

 

تا اینكه فرمود: «فإلی مَنْ یفْزَعُ خَلَفُ هذِهِ الأُمَّةِ، وَ قَدْ دَرَسَتْ اَعْلامُ الْمِلَّةِ، وَ دانَتِ الأمّة بِالْفُرْقَةِ وَ الإِخْتِلافِ، یكَفِّرُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً وَاللهُ تَعالی یقُولُ: (ولاتَكُونُوا كَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جائَتْهُمُ الْبَیناتُ)(8)

فَمَنِ الْمَوْثُقُ بِهِ عَلی اِبْلاغِ الْحُجَّةِ، وَ تَأْویلِ الْحِکْمَةِ اِلّا أهْلَ (اَعْدالَ خ ک) الْکِتابِ وَ اَبْناءَ اَئِمَّةِ الْهُدی وَ مَصابیحَ الدُّجَی الَّذینَ احْتَجَّ اللهُ بِهِمْ عَلی عِبادِهِ، وَ لَمْ یدَعِ الْخَلْقَ سُدًی مِنْ غَیرِ حُجَّةٍ هَلْ تَعْرِفُونَهُمْ اَوْ تَجِدُونَهُمْ اِلّا مِنْ فُرُوعِ الشَّجَرَةِ الْمُبارَکَةِ، وَ بَقایا الصَّفْوَةِ الَّذینَ اَذْهَبَ اللهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهیراً، وَ بَرَّاَهُمْ مِنَ الْآفاتِ، وَ افْتَرَضَ مَوَدَّتَهُمْ وَ افْتَرَضَ مَوَدَّتَهُمْ فِی الْكِتابِ»(9)

 

این بیانات بلیغ، در نهایت صراحت به این مطلب اشاره دارد كه جز ائمّه هدی و پیشوایان و شخصیت هایی كه اعدال كتاب خدا هستند، هیچ كس و هیچ مقامی صلاحیت رهبری امّت را ندارد و فقط آن بزرگواران محل اعتماد و وثوق و از خطا و اشتباه به دور می‌باشند، و خدا آنان را از هر رجس و آلایش پاك قرار داده و مودّت آنها را بر همه واجب فرموده است.

 

 

  • پی‌نوشت‌ها:

1. اصول كافی، ج1، ص322 ـ تنقیح المقال، ج2 ص272 و237.

2. شرح این مجلس مناظرة تاریخی و بی نظیر، در كتب معتبر اهل سنّت مانند: صواعق، الاتحاف، نور الابصار، تذكرة الخواص و... نقل شده و در كتب شیعه نیز مانند: مناقب ابن شهر آشوب، ارشاد و اعلام الوری و كشف الغمه و بیش از صدها كتاب حدیث و تراجم و تاریخ آمده است.

3. سوره مریم، آیه 30؛ به درستی که من بندة خدا هستم که خداوند به من کتاب عطا کرده و مرا پیامبر گردانیده است.

4. سوره مریم، آیه 12؛ و فرمانِ (نبوت) را در حالی که کودکی بیش نبود، به او دادیم.

5. سوره فاطر، آیه 32؛ پس کتاب را به بندگانی که آنها را برگزیدیم، به ارث دادیم.

6. سوره توبه، آیه 119: این افراد با ایمان،

7. و دیگرانی نیز نسبت به شأن و مقامِ ما، راه تفریط را پیمودند و با استناد به متشابهات قرآن و تأویلِ آیات، مطابق رأی خویش، استدلال به عقیده‌شا نمودند.

8. سوره آل عمران، آیه 105

9. «پس آیندگان این امت، به چه کسی پناه برند در حالی که بزرگان ملت از بین رفته‌اند و این امت، به پراکندگی و اختلاف مبتلا گشته است تا آنجا که گروهی از مردم، گروه دیگر را تکفیر می‌نماید و خداوند متعال می‌فرماید: و همچون کسانی نباشید که پراکنده شده به اختلاف با یکدیگر افتادند، در حالی که شواهد روشن ما به ایشان رسیده بود.

پس چه کسی در ابلاغ و اتمام حجت و بیان حکمت بر این امت پراکنده، مورد اعتماد است؟ آیا فرد دیگری جز دارندگان کتاب فرزندان ائمه هدی و چراغ‌های فروزان هدایت که خداوند، به وجود آنها بر بندگانش احتجاج نموده است، وجود دارد؟

آری خداوند، خلقش را باطل رها نکرده و آنها را بدون راهنما نگذاشته است. آیا تو آنها را می‌شناسی و آنها را جز از شاخه‌های درختِ مبارکة امامت و باقیمانده‌های برگزیده‌ای که خداوند، ناپاکی را از آنها دور نموده و آنها را کاملاً پیراسته ساخته و آنها را از آفات و بدی‌ها به دور داشته و دوستی‌شان را در قرآن واجب ساخته است، می‌دانی؟» (الصواعق المحرقة، ص150؛ ینابیع المودة، ص273)

مریم دوران / گفتاری از آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله العالی بمناسبت سالروز وفات حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام
مریم دوران/گفتار مرجع عالیقدر بمناسبت وفات حضرت معصومه (س)

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

ای دختر دین و خواهر ایمان

ای مهر سپهر دانش و عرفان

 

ای اسوه شرم و عفّت و عصمت

الگوی وقار و حشمتِ نسوان

 

بر اوج شرف، مثالی از زهرا

در قدس مقام، مریم دوران

 

آری، سخن از بانوی کرامت، بنت موسی بن جعفر علیهماالسلام حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام است. بانویی که در ايمان، در عبادت و بندگی خدا، در زهد و بی اعتنايی به دنيا، در حفظ کرامت هایی که اسلام برای بانوان توصيه نموده، در رعايت حیا و عفاف و در نشان  دادن تمام صفات برجسته ای که در سوره احزاب برای زنان، مانند مردان موجب افتخار شمرده شده، نمونه و اسوه بود.

 

در بين همه مواضع ممتازه آن حضرت، موضع ایشان در هنگامه سفر به سوی برادر و امام بزرگوار خویش حضرت امام رضا علیه الصلاة و السلام، موضعی خاص بود؛ موقفی که می توان گفت به ملاحظه افشای ظلم دشمنان اهل بیت علیهم السلام و ترویج معارف ناب شیعه، بسیار مهمّ بود.

 

در آن سفر بسیار با اهمیت، به واسطه آن حضرت و پیروان اهل بیت علیهم السلام، معارف ناب و دستورات حیات بخش قرآن و عترت، ترویج شد و ظلم و ستم های دشمنان دین، افشا گردید. البته برکات وجودی آن حضرت تنها به زمان حیات مبارکشان اختصاص نداشت، بلکه پس از ایشان، مضجع و حرم فرشته پاسبان آن بزرگوار، به مرکز نشر تشیّع و معارف نورانی قرآن و اهل البیت علیهم السلام تبدیل شد، چنان که در این ابیات عرض کرده ام :

قم بارگاه حضرت معصومه عشّ آل

کز علم و از حديث در آن يادگارهاست

 

هم موطن صحابه و خاصان شيعيان

مردان پاک طينت و دانش مدارهاست

 

 آری، قم که موطن صحابه و خواص شیعیان اهل بیت علیهم السلام بود، به واسطه وجود آن حضرت، نورانیت و اهمیت صد چندان گرفت و مضجع پر برکتشان، ملجأ فقها و بزرگان دین و مأمن همه شیفتگان خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام گردید و هم اکنون نیز علم و فقاهت و اخلاق از قم به جهان صادر می شود و اینها همه از برکت وجود مضجع منوّر بانوی کرامت، در قم می باشد.

 

باید قدر این نعمت را دانست و قدرشناس آن بود و این قدردانی انجام نخواهد شد، مگر به معرّفی بیشتر مواضع آن حضرت در اطاعت خدا و عفاف و حجاب و در همه امتیازات خاصی که آن بزرگوار داشتند و الگو قرار دادن آن صفات ممتازه. امروز، وظيفه و تکليف دوستداران و شیفتگان خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام، زنده نگه داشتن راه و اهداف ایشان می باشد؛ بخصوص بانوان، باید حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام را در بندگی خدا، در عفاف و حجاب، در پیروی کامل از امام زمان خویش، الگو قرار دهند و خود را به همه صفات بانوی مسلمان که در سوره احزاب بدان اشاره شده است مزیّن سازند.

سروده مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله العالی؛ به مناسبت میلاد حضرت امام حسن عسکری (ع)
سروده مرجع عالیقدر بمناسبت میلاد امام حسن عسکری (ع)
سروده مرجع عالیقدر بمناسبت میلاد امام حسن عسکری (ع)

بحر عرفان

عید میلاد امام عسکری است

آن که شمس آسمانِ سروری است

 

آنکه بعد از حضرت هادی به حق

متکی بر متّکای رهبری است

 

نام نیکویش حَسن، خُلقش حَسن

پای تا سر حُسن و نیکو منظری است

 

الامام بن الامام بن الامام

السریّ بن السریّ بن السریّ است

 

وارث علم نبیّ ختم رُسل

صاحب سرّ و مقام حیدری است

 

اسوه تقوی و جود و مهر و لطف

معدن احسان و نیکو محضری است

 

جلوه اسما و اوصاف خدا

وز صفات ناپسندیده بَری است

 

تابع فرمان او از امر حقّ

آنچه در این گنبد نیلوفری است

 

اصل ایمان، بحر عرفان و یقین

عنصر آگاهی و دانشوری است

 

کوثر و تسنیم، آب جوی او

خاک کویش مُشک بیز و عنبری است

 

هر که شد عارف به حقّ و قدر او

هوشیار و حق‌شناس و عبقری است

 

و آن که سر بر تافت از فرمان او

منشأ آن جهل یا بدگوهری است

 

در خجسته ذات پاک اقدسش

جمع آیات و صفات مهتری است

 

پرتو نور جمالش مهر و ماه

ذرّه‌ای از نور رویش مشتری است

 

هر که صاحب قدر و عالی شأن بود

خدمت درگاه او را مشتری است

 

زاده آن پیشوای راستین

محور دین و شریعت پروری است

 

مهدی موعود، قطب دین پناه

آن که خصم زور و ظلم و خودسری است

 

فتح بنماید تمام شرق و غرب

سرنگون زو رایت مستکبری است

 

امن می‌سازد همه شهر و دیار

مُنهدم زو مکتب یاغی‌گری است

 

دور او، دور صلاح است و سداد

عصر او، عصر عدالت‌گستری است

 

فخرها دارد پدر از این پسر

گرچه او خود صاحب هر مفخری است

 

در چنین عید و چنین جشن بزرگ

ترک عیش و شادمانی کافری است

 

حوریان در وجد و شوقند و سرور

زهره اندر چرخ در خنیاگری است

 

دلبرا، در عیش کوش و رخ مپوش

موسم غنج و دلال و دلبری است

 

کام بخش و خوش بگو و خوش بخند

ای که رویت رشک مهر خاوری است

 

پاک‌کن دل از غبار رنج و غم

عید میلاد امام عسکری است

 

«لطفی صافی» غلامان و را

گر شود مقبول، فخرش چاکری است

------------------------------------

دانلود فایل PDF سروده معظم له

سرآغاز مدینه فاضله؛ نوشتاری از آيت الله العظمی صافی گلپایگانی به‌مناسبت نهم ربيع الأول، سالروز آغاز امامت حضرت مهدی عليه السلام
سرآغاز مدینه فاضله/نوشتاری از مرجع عالیقدر بمناسبت نهم ربيع الأول

بسم الله الرحمن الرحيم

روز شريف نهم ربيع المولود از ايام الله بزرگ و مقدّس است. اين روز فرخنده و پربركت، آغاز ظهور ولايت حضرت ولي الله الاعظم امام مبين و حصن حصين بقية الله في الأرضين موعود انبياء مرسلين، خاتم الأوصياء المعصومين، مولانا المنتظر و العدل المشتهر و الإمام الثاني عشر الحجة بن الحسن المهدی ارواح العالمين له الفداء می‌باشد؛ و در حقيقت، بايد گفت كه از امروز و از درون تاريخ هجری، تاريخ نوين عصر مهدوی آغاز می‌شود.
اين روز، سر آغازی است برای عصری كه جهان در پيش رو دارد و در طول حضور بشر در روی زمين بی‌سابقه است و ويژگی‌های آن در عصر هيچ يك از انبيا و رجال، ظاهر نشده است؛ عصری كه در آن زمين پر از عدل و قسط گردد و همه جا امنيّت و آرامش و اطمينان حاكم گردد و ميلياردها بشر در همه جا تحت حكومت واحد و قانون واحد قرار بگيرند و بركات زمين و آسمان ظاهر گردد عصری نمونه است.

عصر مهدوی، يعنی نفی تمام ضعف‌ها و فسادها، يعني انتظارِ چنان جامعه واحد جهاني و مدينه فاضله حقيقي كه همه اركان و اعضا و نهادهايش همان‌گونه كه طرح آن از طرف شخص رسول اعظم صلّی الله عليه‌ و آله، داده شده، مانند اعضای بدن انسان واحد، انجام وظيفه می‌نمايد.
مسير همه جوامع به سوی اين جامعه است و رسيدن بشر به اين جامعه، سنّت الهی و قاعده تخلّف‌ناپذير است، هر كس كه بخواهد مانع از تحقّق اين جامعه مهدوی شود معارضه و ممانعت وی در هم كوبيده می‌شود.
در اينجا تذكّر اين نكته مناسب است كه تا دنيا به آن عصر و جامعه بزرگ مهدوی نرسيده است جامعه‌های فعلی اگر بخواهند در سعادت، آسايش، قدرت، قوّت، عزت و عدالت، زندگی كنند بايد همان اصول و مباني جامعه مهدوی را اصل و مبنای حيات اجتماعی، سياسی و اقتصادی خود قرار دهند و آن را معيار بدانند و صلاح يا فساد خود را با آن بسنجند.
اكنون با اين ميزان از جوامع كوچك شهری و روستايی، می‌توان جامعه‌ای را كه مهدوی است‌ شناسايی كرد؛ در هر شهر و روستايی كه حق رعايت می‌شود، از حق حمايت می‌كنند، به حق عمل می‌نمايند، اتحاد و برادری به چشم می‌خورد، تعليم و تربيت صحيح و تقدير از اخيار و دانشمندان در آنجا رايج است، در امانت، خيانت نمی‌كنند و خلاصه، حيات دينی و انسانی دارند؛ آن جامعه ـ اگر چه كوچك هم باشد ـ جامعه مهدوی است.
امروز همگان وظيفه داريم كه خصوصيات و امتيازات جامعه مهدوی و دولت كريمه الهي را به جهان معرّفی نماييم كه جهان تشنه عدل و مواسات و جهانِ خسته از ظلم و جنايات و قتل و خونريزی خود را برای روز رهايي و روز زيباي مهرباني آماده كند و اميدوار و منتظر وعده الهی برای برپايی حكومت واحد عدالت باشد كه «إنّهم يَرَوْنَهُ بَعيداً وَ نَراهُ قَريباً» اللهم اجعلنا من أنصاره و أعوانه.

درس ذلت ناپذیری حضرت سیدالشهدا (ع) / نوشتاری از آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف
درس ذلت ناپذیری حضرت سیدالشهدا (ع) / نوشتاری از مرجع عالیقدر

قيام مقدّس حضرت سيدالشهداء عليه السلام يكي از حوادث بي‎نظيري است كه هنوز پس از سيزده قرن و اندي، اسرار و عظمت و اهميت آن كاملاً آشكار نگشته، و فروغ تجلّي آن خاموش نشده، و انوارش همواره در تابش و لمعان، و راهنماي بشريت بسوي آزادي، و عزّت نفس، و فداكاري، و جهاد در راه مبدء و عقيده و پايداري، و مقاومت در برابر باطل و شرك و بشرپرستي بوده، و خواهد بود.

 

 

 مقابله اسلام و کفر

در وقتي كه اسلام در چنگال عفريت كفر و شرك، و استبداد بني‎اميّه دست و پا مي‎زد، و قيافه كثيف و وحشتناك ارتجاع در همه جا، مسلمانان را نگران و ناراحت مي‎كرد، و احكام خدا، مسخره، و سننِ دين، پايمال، و كاري‎ترين ضربت بر قلب اسلام و نظام اسلام به نام حكومت يزيد وارد شده بود، بزرگترين رهبر و استاد الهي و معلّم ربوبي با هفتاد نفر از اهل بيت و خواص، و شاگردان ممتاز و فارغ التحصيل و تربيت ديده دانشگاه خود -كه گوش و چشم جهان مانند آنان نديده و نشنيده- قيام كرد، جان و مال و فرزندان خود را در طبق اخلاص گذارده، به ياري دين خدا شتافتند، و در جلوی مقاصد تخريبي بني‎اميّه، سدّي استوارتر از آهن و پولاد ساختند.

 

 

 درس‌‌های نهضت حسینی (ع)

درس‎هايي كه به انسان‎هاي خداپرست و آزادي‌خواه دادند، خردمندان را مات و مبهوت، و ارباب بينش و بصيرت را واله و حيران ساخت. درس‌هايي كه فقط يك مشت الفاظ، و عبارات، و سخنراني، و فرياد، و ادّعا نبود.
درس‎هاي آنها، فداكاري‎هاي قهرمانانه، و از خودگذشتگي‎هاي خالصانه، و تصميم محكم و عزم راسخ بود. مانند شعله‎هاي آتش بلكه اشعه نور در عمق درياهاي ژرف و بيكران مصائب جانكاه، و امواج خروشان آزمايش و بلا، مردانه فرو مي‎رفتند، و بر آفاق ابديت پستي اين زندگي دنيا، و لذايذ جسماني را با قلم‎هاي نوري و زرّين ثبت مي‎كردند، و نشان دادند كه جهاد و جانبازي در راه مبدأ و حفظ شرف و كرامت عقيده عزيزتر و گرامي‎تر از زندگي مادّي است، و بشر، والاتر و برتر از آن است كه اسير و بنده لذّت‎هاي فانيه باشد.
اين جهان، و آنچه در آن بود از نعمت‎ها، و كامراني‎ها، و زر و زيوري كه بيشتر خود را به آن مي‎فروشند، و براي آن دين و ايمان و شرف را از دست مي‎دهند، علاوه بر عزّت و كرامت و شرافت خانوادگي و حسب و نسب و سوابق درخشان بي‌مانند و اموال و فرزندان كوچك و بزرگ، و بانوان و دختران، و برادران و خواهران، و آنچه بشر به آن دلبستگي پيدا مي‎كند، و متاع حيات دنيا است، همه در اختيار حسين عليه السلام، بود و بدون هيچگونه چون و چرا، احدي با حسين عليه السلام، هم وزن، و هم طراز نبود، و در جهان پهناور، كسي مفاخر او را نداشت. هر چه در اختيار آن حضرت بود، براي بقاء دين فدا كرد، و با خود به قربانگاه كربلا برد، و در راه مبدأ و مقصد مقدس خود از همه چشم پوشيد.
اين قيام و فداكاري از هر ناحيه‎اي براي بشر، متضمّن عبرت‎ها و درس‌هايي است كه به فرموده علّامه كبير شيخ محمد حسين كاشف الغطا: خردمندان در برابر آن خاضع، و در محراب عظمت آن، عقول، پيشاني خضوع بر زمين ادب گذارده‎اند.

 

 

 صدایِ نفیِ استکبار

و اکنون هم صداي این قیام بی‌نظیر، نزديک چهارده قرن است که همواره و همه ساله بلندتر مي‌شود؛ صداي شرک‌ستيز و استکبارزدا، صداي حيات، صداي ايمان و اسلام،‌ صداي قرآن، صداي ويران‌سازِ بنيادهاي ظلم و استبداد و استضعاف و در يک کلمه؛ صداي امام حسين عليه‌السلام، شور و غوغاي بيداري را در جهان برپا مي‌کند. اين صدا، همه را به سوي جلو، حرکت و شتاب مي‌دهد؛ و انسانيت و مکارم اخلاق را زنده مي‌کند.
اگر در روز عاشورا، سپاهِ کفر و ظلم، انگشت در گوش‌هاي خود مي‌نمودند که صداي حسين را نشنوند، در دنياي ما و در دنياهاي آينده‌ي شرق و غرب، اين صدا به گوش همگان مي‌رسد، و همه در برابر عظمت امام حسين عليه‌السلام اظهار خضوع مي‌نمايند، و همه بر آن مصيبات جانکاهي که آن حضرت براي حفظ دين و مبارزه‌ي با آن اختناق و استکبارِ اموي متحمّل شدند، اشک مي‌ريزند، و روحيه مي‌گيرند.
صداي حسين، صداي حقّ است؛ صداي عالَمِ وجود است؛ صداي پيروزي حقّ بر باطل است؛ صداي نفي استکبار است؛ صداي قرآن مجيد است.

 

 

 انقلابی بر مبانی نهضت بیدارگر حسینی (ع)

انقلاب و تحوّل کم‌نظيری که در آستانه قرن پانزدهم با الهام از تعاليم قرآن مجيد، و پايمردي و همّت و فداکاري و جهاد پيروان مکتب اهل بيت رسالت عليهم‌السّلام، و تربيت‌شدگان مدرسه شهادت و قيام حسيني علیه‌السلام در کشور ایران به وجود آمد، ادامه همین صدای پیروزی حق بر باطل، و صداي شرک‌ستيز و استکبارزدا، و صداي ايمان و اسلام است.
اين انقلاب که در تاريخ چهارده قرن اسلام بي‌سابقه است، مسلمانان را به نيروي عظيم معنوي ايمان، و وحدت کلمه، و فداکاري و استقامت، و نقش آنها در جهاد با ظلم و شرک، و جهل و باطل و استبداد، آگاه ساخت.

 

 مسئولیتی همطراز مسئولیت مجاهدان صدر اسلام

پیروان مکتب سیّدالشهداء علیه‌السلام بدانند که با پیروزی انقلاب، مسئوليت يکي از بزرگترين آزمايش‌ها را در تاريخ اسلام به عهده گرفته‌اند، که اگر دقّت شود مسئوليت آنان در شرايط فعلي، کمتر از مسئوليت مسلمانان و مجاهدان آغاز طلوع آفتاب رسالت اسلام نيست.
خداوند متعال، چنين خواست که دعوت الهي اسلام، از ايران به دنيا برسد، و ملّت مسلمان ايران، ‌و پيروان مکتب اهل بيت (عليهم‌السلام)، پرچم توحيد اسلام را، به اهتزاز درآورده، و جهان را به دعوت قرآن، و ايدئولوژي‌هاي اسلام، رهنمون گردند.
ما همه بايد از نعمت اسلام و ايمان، امتنان داشته باشيم، ‌و سپاسگزاري کنيم که ما را به چنين افتخاري تاريخي، و درهم شکستن دژهاي ظلم و استبداد نايل کرد، و کشور ما را، سرافراز ساخت.
ما يک مکتب زنده، و متحرّک، و انقلابي داريم که آن، مکتب اسلام، مکتب قرآن، مکتب محمّد و علي علیهماالسلام، مکتب فاطمه و زينب علیهماالسلام، و مکتب شهادت حسين علیه‌السلام است.
بايد پاي حرفي که زده‌ايم، ‌و به دنيا ابلاغ کرده‌ايم بايستيم، و راهي را که رفته‌ايم برويم، و براي فداکاري صميمانه‌تر از پيش، آماده باشيم، و همکاري کنيم تا امّت نمونه‌اي را که خدا خواسته است بسازيم. همه بايد، با نقش سازنده و جلوه‌دهنده، روح توحيد و عدل اسلام را نشان بدهند، و با کار و عمل، دِين خود را به اسلام، و به جامعه، و به آنان که در راه انقلاب اسلامي خون خود را نثار کردند ادا کنند.

 

 

 ضرورت احیای خطّ حسینی (ع)

بايد با ياد و تذکر خاطره عاشورا و فداکاري‌هاي سيد الشهداء و اصحاب بزرگوارش علیهم السلام در راه اسلام و دفاع از دين و مسئوليت‌هاي مهمي که در برابر دين، قرآن و حضرت بقيت الله، امام عصر ارواح العالمين له الفدا داريم آشنا شويم و خود را براي پيروي از اهداف کربلا و مقاصد آن امام شهدا آماده سازيم. مي‌دانيم که حسين عليه‌السلام با ناداني‌ها، گمراهي‌ها، ستم‌ها و با استضعاف و استعلا مبارزه مي‌کرد. او با مقصد يزيد و با هدف ابن زياد و افکار خبيث اموي و يزيدي مخالف بود. شيعه و دوستدار امام حسين عليه‌السلام بايد اين خط حسيني را هميشه احيا نموده و سرمشق عمل خود قرار دهد. اين محرّم و صفرها و اين عزاداري‌هاست که اسلام را نگاه مي‌دارد؛ سلام الله عليک يا اباعبدالله بأبي انت و أمّي يا ليتنا کنّا معک فنفوز فوزاً عظيماً

آینده داری دانایان (یادداشت آيت الله العظمی صافی گلپایگانی به مناسبت آغاز سال تحصيلی جديد)
آینده داری دانایان/یادداشت مرجع عالیقدر بمناسبت آغاز سال تحصيلی جديد

بسم ‎الله الرحمن الرحیم
قال رسول الله صلی الله علیه و آله:

« أَلا اِنَّ اللهَ یحِبُّ بُغاةَ الْعِلْمِ » (1)
آگاه باشید كه خداوند، طالبان علم را دوست دارد
 

* لزوم آراستگی به اخلاق الهی
 
نشان‌یافتن و نشان‌داشتن از خدا، همان دارا بودن اخلاق كریمه الهی است كه مهمترین و سرآمد آنها علم و قدرت، دانایی و توانایی است. این دو صفت با هم ملازمت و مصاحبت ضروریه وتنگاتنگ دارند و افتراق و جدایی آنها از یكدیگر ممكن نیست.
 در روایات آمده است كه « تَخَلَّقُوا بِاَخْلاقِ اللهِ » (2) یعنی به اخلاق خدا، خود را آراسته نمایید و خود را به صفات خداوند بیارایید. در بین صفات خداوند متعال، صفت علم، اشرف صفات و اسم «العالم» اعظم اسمای صفاتیه است. بیشتر اسما و صفات جمالیه و جلالیه، به این اسم و اسم «القادر» و صفت قدرت بر می‎گردد. بنابراین تزین به زینت و زیور علم و آراسته شدن به این صفت، از اخلاق دیگر بالاتر و ارزنده‎تر است.
 
هر كجا دانایی باشد، توانایی هست و هر كجا توانایی باشد، دانایی نیز هست. پس در میان آنچه بشر می‌خواهد و می‎جوید و مطالب و خواسته‎هایی كه دارد، خواسته و مطلوبی از علم بالاتر نیست كه هر چه طالب آن، به مطلوب می‎رسد، باز طلبش بیشتر و آن را بیشتر و بهتر می‌خواهد.
 
 
* درس بخوانید تا ...
 
باید فرصت علم‌آموزی را غنیمت شمرد، درس خواند تا آگاهی و معرفت پیدا كرد. درس خواند تا خود و جامعه و اسلام را عزیز و سربلند نمود. درس خواند تا خود و دیگران را از ظلمت جهالت نجات داد.
 
باید درس خواند، برای اینكه مشكلاتی را كه در رشته‎های گوناگون علمی تاكنون لاینحل مانده، حل نمود و با سرپنجه بینش و دانش گره‎های باز نشده از كار بشر را باز كرد.
 
باید درس خواند تا دانشمند شد؛ باید فهمید كه دانش‌آموزان و دانشجویان ما از دیگران در استعداد و نیل به مدارج عالیه كمال و معارج سامیه ابتكار و اختراع كمتر نیستند، بلكه قوی‎تر و رشیدترند.
 
 
* آینده برای ملّت‌های عالم و داناست
 
در اسباب و وسایل ظاهری، هیچ وسیله‎ای بر غلبه و پیروزی بر استكبار و استبداد قوی‎تر از علم نیست.
 
باید دانست كه دنیا و آینده آن برای ملّت‌های عالم و دانا است، و این دانش‌پژوهان هستند كه باید ملت اسلام را به مجد و عزت دیرین و بیشتر از آن برسانند.
 
خداوند متعال به بشر و این مخلوق هنوز هم ناشناخته، لیاقت تسخیر كاینات زمینی و آسمانی را عطا كرده، یا به بیان دیگر، آنها را مسخّر او گردانیده است.
 
باید پیش رفت و اسرار كاینات و آیات علم و قدرت خدا را كشف نمود. عزّت و قوّت و استقلال و هر چیز خوبی كه فطرت سالم و پاك بشر، طالب آن است، با علم فراهم می‎شود و ذلّت و ضعف و زبونی، نتیجه جهل و ناآگاهی است.
 
 
* علم‌آموزی، جهاد در راه خدا
 
باید دانش‌آموزان خود را برای اسلام و برای اعلای كلمة ‎الله و حصول اهداف الهی، قرآنی و برای خدمت به محرومان و نجات مستضعفان آماده سازند و هر رنج و تلاشی را كه در تحصیل علم متحمل می‎شوند، با نیت خالص و پاك آن را فی سبیل‎الله و در راه خدا و راه آسایش خلق خدا محسوب دارند، تا از اجر و ثواب بسیار برخوردار شوند.
 
باید این عزیزان بدانند كه همه در انتظار آنها هستند؛ خداوند متعال از آنها سعی و عمل و مجاهدت می‎خواهد. اسلام و پیامبر عظیم‎الشأن در انتظار تحصیلات دبستانی و دبیرستانی و دانشگاهی، و بعد هم تحقیقات علمی آنها هستند. ائمه طاهرین علیهم‎السّلام بخصوص حضرت بقیة‎الله، امام عصر ارواح العالمین له الفداء از آنها انتظار دارند.
 
نظر همه و تمام جامعه به این مراكز علمی و كلاس‌های تعلیماتی و درس دوخته شده كه آنها چگونه عمل می‎كنند، چگونه تلاش می‎كنند و چگونه خود را برای خدمت به انسان‌ها آماده می‎نمایند؟
 
 
* ضرورت اجتناب از آسیب‌های علم‌آموزی
 
دانش‌پژوهان عزیز باید سعی نمایند چنان باشند كه از فهم و بینش بیشتر و آگاهی زیادتر لذت ببرند؛ اوقات خود را به بطالت، معاشرت‌های بیهوده و بعضی بازی‌ها و مسابقات بیهوده، كه كمالی از آن نه برای روح و نه برای جسم حاصل نمی‎شود، و ارزش حقیقی انسان‌ها را بالا نمی‎برد، تلف نكنند. در پی كسب كمالات حقیقی و سیر الی ‎الله باشند. آیه كریمه:  « اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً » (3) و « ما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا اِلّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ » (4) و مضامین بلند تعالیم نورانی قرآن را فراموش نكنند. از ملاهی و مناهی پرهیز نمایند و از سرگرم شدن به بازی‌های وقت بر باد ده خود را دور نگهدارند. بعضی از بازی‌ها موجب افت تحصیلی جوانان و دانش‎آموزان می‎شود گرچه با نام تقویت فكر و ذهن باشد.

اگر می‎خواهند در تحصیل كمالات حقیقی موفق شوند و اگر مدرسه و محیط خانواده علاقه به توفیق آنها دارند، همه باید در دور بودن از ملاهی و مناهی، با آنها همراهی و همكاری نمایند، و خلاصه تلاش كنند عمر، وقت، حیات و فرصت‌هایی را كه دارند و همه خواه و ناخواه از دست خواهد رفت، به رایگان با بهای كم از دست ندهند. برای این نعمت‎های بزرگ الهی، بها و ارزشی، غیر از علم، معرفت، رضای خدا، ثواب خدا و سیر الی الله نیست، كه حضرت امیرالمؤمنین، علیه‎السلام، می‎فرماید: « اَلا حُرٌّ یدَعُ هذِهِ اللُّماظَةَ لأَهْلِها اِنَّهُ لَیسَ لأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ اِلَّا الْجَنَّةَ فَلا تَبیعُوها اِلّا بِها؛ آیا آزاده‎ای نیست كه این دنیا را كه در كم‎ارزشی، همچون ته‎مانده طعامی است كه در دهان باقی می‎ماند، به اهلش واگذارد. به راستی كه جز بهشت، هیچ ارزشی برای جان‌هایتان نیست؛ پس جان‌هایتان را به غیر از بهشت، نفروشید.»(5)
 
خود را متعهد بدانند و متعهد بسازند كه از كارهای زشت و ناشایست و حرام اجتناب كنند و واجبات و فرایض را انجام دهند و مخصوصاً به نماز، كه معراج مؤمن است، اهمیت بدهند. در جمعه و جماعات شركت نمایند و وقار دانش‎آموزی و دانشجویی را پاس دارند.
 
خداوند متعال را در همه حالات فراموش نكنند و درس و تدریس و تعلیم و تعلّم را برای رضای او و اتصاف به صفت الهی علم قرار دهند و از او استعانت و كمك بخواهند.
 
به مولی الوری حضرت بقیة ‎الله مولانا المهدی ارواح العالمین له الفداء متوسل باشند و بدانند كه وجود مقدس و بزرگوار آن حضرت، كه امروز در این عالم، آیتی اعظم و اكبر از وجود او برای خدا نیست، از موفقیتی كه نصیب آنها می‎شود، بیشتر مسرور و خوشحال می‎گردند و همه بدانند كه فرزندان روحانی آن حضرت‌اند و آن حضرت بیش از هر پدری توفیق فرزند را در علم، و عمل و كسب كمال، دوستدار و خواهانند.
 
 
* هدایتگران راه سعادت
 
نكته دیگری هم كه لازم است آن را مطرح كرد، نقش ویژه معلمان و استادان در هدایت‌گری برای پیمودن این راه بزرگ سعادت است.
شغل شریف معلّمی از مشاغلی است كه عقل و شرع بر احترام آن اتفاق دارند و علوّ منزلت و رتبه معلّم در بین تمام ملل و امم همواره مورد تصدیق و تأیید بوده و هست.
خداوند متعال طبق فرموده خود، در قرآن مجید، معلم كلّ انسان‌ها و معلم آدم ابو البشر و معلم حضرت رسول خاتم صلی الله علیه و آله است و تمام ممكنات، زیر پوشش تعلیم و تربیت تكوینی، تشریعی و فطری او قرار دارند.
انبیای عظام یكی از بزرگترین وظایفشان، تعلیم و تربیت است و حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلّم افضل مخلوقات و خواجه كاینات در تقدیر و تعظیم مقام معلم طبق فرموده خودشان، « اِنَّما بُعِثْتُ مُعَلِّماً » (6)، معلم كتاب و حكمت بود.
امیرالمؤمنین و سایر ائمه اطهار سلام الله علیهم مظاهر صفت تعلیم و تربیت جامعه الهیه هستند. مدرسه تعلیم و بیان علوم و معارف و احكام آن بزرگواران، از همان صدر اسلام گشایش یافت و تا به امروز، یگانه مدرسه جهانی است كه هزاران معلم در آن پرورش یافته و در اطراف و اكناف جهان، شهر و روستا، مساجد و حسینیه‎ها، مدارس و دانشگاه‌ها و منازل، شغل مقدّس آموزگاری دارند.
 
معلّم قرآن، معلّم احكام، معلّم اخلاق، معلّم اعتقادات و اصول دین، معلّم خطّ و نگارش، معلّم تاریخ و سرگذشت عبرت انگیز گذشتگان، معلّم علوم ادب، معلّم علوم پزشكی، معلّم فیزیك، شیمی، ریاضیات، هیأت و نجوم، معلّم انواع صنایع، معدن شناسی، زمین شناسی، گیاه شناسی و ... همه فضیلت دارند، و تعلیم همه را می‎توان به عنوان خدمت به جامعه و عزت و شوكت اسلام و مسلمین و رفع نیاز از بیگانگان، برای كسب ثواب و رضای خداوند متعال انجام داد. البته بدیهی است كه در اینجا مقصود از تعلیم و معلّم، تعلیم علوم مشروعه و كمالات مفیده است.
 
در صورتی كه معلّم با این شعور و ادراك عالی و هدف مقدس، علومِ مذكوره را تعلیم دهد، هیچ یك از متاع‌های دنیوی را نمی‎توان با ارزش كار او برابر شمرد.
هر چه خلوص نیت معلّم، در این راه بیشتر و اهتمام او در تربیت افراد مفیدتر و كامل‌تر باشد، ارزش معنوی كار او بیشتر می‎شود.
 
در جامعه اسلامی، وقتی سخن از تعلیم و معلّم و شأن و مقام معلّم به میان می‎آید، تعلیم و تعلّم در رشته‎های مذكور است، هر چند تعلیم علوم اسلامی و علوم قرآن و شرعیات را موقعیتی خاص است، امّا چون همه این علوم برای كمال دین و آخرت و نظام معاش و معاد و نفی فقر و جهل لازم است، و از طرفی معلّم در همه این رشته‎ها می‎تواند در ضمن تدریس، دانش آموزان را با اسلام و معارف و مكتب حق اهل بیت علیهم السلام آشنا سازد، شغل معلم فرصت بسیار خوبی برای او است كه دانش‎آموزان را به راه راست اسلام هدایت نماید، و بالعكس، چنانچه خدای ناكرده، معلّم، متعهّد نباشد و سلامتی اخلاقی و عقیدتی نداشته باشد، در هر رشته‎ای كه تدریس كند، ممكن است بر افكار و عقاید و اخلاق دانش‎آموز، اثر سوء بگذارد.

در این میان هم، رشته‎هایی از آداب و فنون فساد انگیز می‎باشد كه آموزش و تعلیم آنها جایز نیست و حساب معلمان حقیقی، كه با انبیا و ائمه علیهم السلام همكاری دارند و از مكتب آنها الهام می‎گیرند، از كسانی كه به آموزش این فنون مبتذل و حرام عمر خود و دیگران را ضایع می‎نمایند، جداست.
 
 
* لزوم تجلیل از مقام معلّم
 
و معلّمانی كه با این خصوصیات در راستای ترویج دین به این شغل شریف پرداختند باید قدردانشان بود؛ چرا كه در روایات از معلم به پدری و ابوت تعبیر شده است؛ شأن معلم و متعلم، همان شأن مولی و عبد است؛ اگر چنان كه باید قدردانی از معلم نشود كفران نعمت، و اگر در جامعه چنان باشد كه از بازیگر و بلكه خواننده و نوازنده بیش از معلم یا هم طراز با معلم احترام كنند و جوائز كلان را به اصطلاح به هنرمندان و اصحاب ملاهی بدهد، علامت انحطاط اخلاقی است.
 
اساتید و معلّمان بزرگوار و محترم، باید اهتمام داشته باشند تا كار خود را برای خدا و در راه خدا قرار دهند و با دانش‎آموزانی كه در كلاس آنها هستند، با كمال مهر و محبت و فروتنی رفتار كنند؛ مسئولانه در كلاس حاضر شده و از امانت‌هایی كه به آنها سپرده شده و می‎شود، خوب نگهداری كنند كه عمر و وقت آنها، كه نه فقط به خودشان، بلكه به كلّ جامعه مربوط است، تلف نشود.
 
 
* آینده جامعه، مرهون اخلاق معلّمان
 
بدانند كه اخلاق، آداب، روش و گفتار و كردار معلّم، حتی ظاهر لباس و سر و صورت او، بر دانش‎آموز تأثیر می‎گذارد و بعد از خانه و محیط منزل، یا مهم‌تر از خانه، محیط انسان‎ساز، محیط مدرسه و كلاس درس و اخلاق معلّم است. « وَالْبَلَدُ الطَّیبُ یخْرُجُ نَباتُهُ بِاِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذی خَبُثَ لایخْرُجُ اِلّا نَكِداً »؛ زمین پاك گیاهش به اذن پروردگارش می‎روید و آنچه پلید است جز [حاصلی] ناچیز نمی‌پروراند.» (7)
 

 

 

پی‌نوشت‌ها : - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
[1]. كلینی، محمّد؛ كافی، ج 1، ص 30، ح 1.
[2]. علامه مجلسی؛ بحار الأنوار، ج 61، ص 129.
[3]. مؤمنون، آیه 115؛ آیا چنین پنداشتید كه ما شما را بیهوده آفریدیم؟
[4]. عنكبوت، آیه 64؛ این دنیا، چیزی نیست، مگر لهو و لعب.
[5]. نهج البلاغة، حكمت 456.
[6]. سنن دارمی، ج 1، ص 100؛ تنها برای تعلیم، برانگیخته شدم.
[7]. اعراف، آیه 58.

شعر یا آیت بزرگ معرفت( یادداشتی از آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله العالی)
شعر یا آیت بزرگ معرفت

اشاره: 27 شهریورماه در روزشمار جمهوری اسلامی ایران به نام روز شعر و ادب فارسی نامگذاری شده است. نامیدن این روز به این عنوان، نشان از اهمّیّت شعر و ادب و نقش عظیم آن در جهت‌دهی تاریخ دارد. نظر به این اهمّیّت، یادداشت حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی که مشتمل بر مطالب مهمّی درباره شعر و اثر آن در تاریخ‌سازی و تحوّل افکار مردم است را از نظر می‌گذرانیم:
آيات خداوند متعال و نشانه‌هاي قدرت و حكمت الهي، بيرون از حدّ شمار و احصاء است. در قرآن مجيد مي‌فرمايد: «قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً»
اين آيات، احصاناپذير است، و چنان‌كه شاعر با معرفت گفته است:
هر گياهي كه از زمين رويد            وحده لاشـريك له گويد
همه‌ي كوه و صحرا، درختان، ستارگان و منظومه‌ها و كهكشان‌ها، درياها و جنبندگان كه با چشم‌هاي مسلّحِ به ذرّه‌بين هم ديده نمي‌شوند، و موجوداتی كه به سال‌های نوری در حدّی از ما دورند كه آنها نيز با چشم‌های مسلّحِ به دوربين ديده نمی‌شوند و ذرّه و اتم، همه آيات خدا هستند كه انسان، در معرفت آنها و ذات آنها با اين همه دانشی كه به دست آورده، مات و مبهوت مانده است، و بالاخره هر كس باشد و تا هر كجا و هر زمان صدها و هزارها سال، مَركب انديشه و تحقيق را براند می‌گويد:
دل گرچه در اين باديه بسيار شتافت     يك موی ندانست و بسی موی شكافت
انـدر دل من هــزار خــورشـيد بتافت    و آخر بـه كمال ذرّه‌ای راه نـيافت
چه لذّت‌بخش و نشاط‌آفرين است تفكّر در اين كاينات، و چه اندك و كم است آنچه بر انسان كشف شده است در برابر آنچه نامكشوف مانده است.
اميرالمؤمنين عليه‌السلام به خداوند عرضه مي‌دارند: «سُبْحَانَكَ‏ مَا أَعْظَمَ‏ مَا نَرَى مِنْ خَلْقِك؛ منزّهی تو. چقدر بزرگ است آنچه که از مخلوقات تو مشاهده می‌کنیم.‏»
و ما بايد بگوييم چه اندك و كم است تفكّر ما در اين آياتي كه می‌بينيم، و شب و روزمان مستغرق در آنها هست. و چه‌قدر كم است آگاهی ما از آنها در كنار آنچه از آن علی‌الدّوام غافليم.
قال الله تعالی: «وَ كَأَينْ مِنْ آيةٍ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يمُرُّونَ عَلَيها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُون‏. صَدَقَ اللهُ العَلِی العَظِيمُ»
يكی از اين آيات عظيمه انفسيه - كه اگر چه بيشتر يا همگان با گوش و هوش خود با آن آشنا هستند، ولی در عظمت آن، كم انديشه می‌شود، و ابعاد وسيع آن بسيار عميق است- ذوق و قريحه و طبع شعر و ميل به سخن‌سرايی موزون و لطيفه‌گويی و سخن به نظم و نظام‌گفتن است كه در تعريف كامل آن، اين الفاظ، گويای حقيقت نيست.
البته برای انسان‌های با معرفت كه فقط به ظاهر دنيا نمی‌نگرند، و مثل حيوانات - كه از سبزه و گياهان خوش‌رنگ و زيبا، به همان ظاهر و استفاده جسمانی از آن اكتفا می‌كنند- نيستند، و نيروی درّاكه‌ای دارند كه باطن اشياء را با آن درك می‌كنند، جمال همه اشياء بر انسان، لذّت‌‌بخش و شور و شوق‌آفرين است؛ شكوفه‌های درختان، مرغزارها و سبزه‌زارها و آبشارها و گل‌های رنگارنگ و آواز و الحان پرندگان و حركت ماهيان دريا و هزاران هزار كايناتی كه می‌بينند، آنها را به پرواز در می‌آورد و از خود بی‌خود می‌سازد.
اين قريحه و ذوق شعری و ادبی از هيچ‌كدام از آنها كمتر نيست كه برای بسياری بيشتر و بالاتر است. گاه برای اهل معرفت و ذوق، درك و بينشی كه از يكی آيات قرآن كريم فراهم می‌شود، برای بقيّه فراهم نمی‌شود.
شوق و ذوقی كه برای اهل معرفت و معنی در وقت شنيدن و خواندن خطبه‌های اميرالمؤمنين عليه‌السلام از نهج البلاغه حاصل می‌شود، از تماشای سبزه و گلزار فراهم نمی‌گردد.
راجع به شعر و ادب و فنون و رموز آن كه يكی از فنون جميله و آيات الهيّه است، سخن بسيار است. يكی از ابعاد بسيار مهمّ شعر كه كمتر مورد توجه است، بُعد دلالت آن بر وجود عالم غيب و باطن وجود انسان می‌باشد.
همان‌طور كه آيات آسمان و زمين، همه و هر كدام، كتاب‌های بزرگ معرفت‌بخش است، اشعار شعرا در ستايش و سپاس خدا، در مدائح پيغمبر خدا حضرت محمّد مصطفی و اهل بيت آن حضرت سلام‌الله عليهم اجمعين، در مواعظ و نصايح و آداب و اخلاق، در دعوت به خير و تحريك به مهر و رحمت و احسان، در بيان عظمت كاينات زمين و آسمان و وصف طبيعت، و رشته‌های فنّی شعر و ادب، بسيار عجيب است.
بايد همان‌طور كه وقتی يكي از آيات تكوينيه ظاهری را مي‌بينيم، زبان به تكبير و تعظيم و ستايش قدرت الهی باز می‌كنيم، از شنيدن اشعار شعرای بزرگ نيز همين تسبيح و تعظيم را داشته باشيم.

اين معانی كه خدا می‌داند چند هزار سال يا چند صد هزار سال پيشتر بوده است و به زبان‌های مختلف و الفاظ و جمله‌های جداگانه گفته‌اند، و اين استعارات، اين تشبيهات، اين حقايق و اين لطايف از كجا می‌آيد؟ و چگونه است كه تمام‌شدنی نيست و چگونه در انديشه می‌آيد؟ غير از اين است كه هر انديشمندی می‌فهمد كه انسان، اين گوشت و پوستِ در استخوان نيست، و حقيقتش بسيار والا و بالا است. خودش، خود را كم گرفته است، و اسير ظاهر و لذّات ظاهر نموده است. اين شعرای عرب و عجم، هر بيت شعرشان، كلمه‌ای از كلمات خدا و آيتی از آيات خدا است.
آيا مثل اين شعر از آيات الهي نيست؟ اگر سنگ و كلوخ و كوه و ابر و آب و برگ هر درخت، آيتی الهی است، اين ابيات به اين عنوان سزاوارترند:
ســپاس و حـمـد بی‌حد است خدا را    كــه از كـــتم عــدم آورد مـــا را
خداوندی كه وحدت پــايه‌ی او است    زمــــين و آسمان در سايه‌ی او است
بــسيطی خــارج از تـركـيب و پيوند   محــيـطی پـاك از هــمـتا و مــانند
چــسان ايـن بــنده حمـدش را نمايد؟    كه بـر هــر حـمد، حـمـدی لازم آيد
به پيش آن كه بی‌پيوند و خـويش است        هرآن را معرفت بيش است پيش است
يكی ديگر از ويژگی‌های شعر، نقش و تأثير آن در روح و انديشه شنونده است كه گاه بسيار شگفت‌انگيز است، و بسا كه اثر يك بيت شعر، شخص را عوض كند، و سال‌ها و تا عمر دارد باقی بماند.
به اين جهت، نقش شعرای متعهّد در تربيت جامعه و هدايت همگان خصوص نسل جوان و تحوّل فكری، عامل مهمّي به شمار می‌آيد؛ بسا يك شعر در معارف، در اخلاق و در مواعظ به گونه‌ای مؤثّر شود كه سخنرانی‌های متعدّد، آن اثر را ندارد.
در حركت‌های بزرگ تاريخ، در تهييج اقوام و در دعوت به كارهای نيك، و اقدامات بزرگ سرنوشت‌ساز، در اظهار حقّ و كوبيدن باطل، كاری كه از شعر بر می‌آيد با صرف هزينه‌های كلام فراهم نمی‌شود.
برای اشعار شعرای صدر اسلام، مثل حسان، لبيد، و يا اشعاری مثل قصيده ميميمه فرزدق در آن موقعيت حسّاس كه كسی زبان به بيان حقّ باز نمی‌كرد، و يا اشعار سيد حميری و دعبل و كميت و صدها شعرای شجاع و خود نفروخته، نمی‌توان ارزشی معيّن نمود. اين اشعار، هميشه در طیّ مرور قرون و اعصار، آموزنده و انسان‌ساز بوده است.
شعرهای شعرای فارسی‌زبان در الهيّات و مدايح حضرت رسول اكرم و ائمّه طاهرين صلوات‌الله عليهم اجمعين و بيان حقايق و مواعظ، و وصف حال طبيعت و قدرت الهی، و هم در مراثی مخصوصاً در موضوع عاشورا، نيز سازنده و وسيله‌ی انتقال حقايق و حفظ هويّت فرهنگی اسلامی و مذهبي بوده و هست.
در اين ميان هم، افرادی به عنوان شاعر، از اين نعمت عالی طبع شعر و ذوق، سوء استفاده نموده، و با سرودن اشعار مبتذل، به ترويج فساد اخلاق و گمراه‌كردن مردم و مدح ستمگران پرداختند، و به جای شكر اين نعمت، كفران نعمت نمودند.

دوستی مولای غدير؛ عنوان صحيفه مؤمن
دوستی مولای غدير/نوشتار مرجع عالیقدربمناسبت دهه مبارکه ولايت (2)
سلسله نوشتار حضرت آيت‌الله العظمی صافی به مناسبت دهه مباركه ولايت/2

ز آن شخصيت عظيم كه بعد از رسول خدا صلّي‌‎الله عليه و آله اشرف كلمات الهيّه، اكبر آيات ربّانيه، ادلّ دلايل جامعه، اتمّ براهين ساطعه، وسايل كافيه و مظهر العجايب و معدن الغرايب است و مالك كلّ عظمت‌هاي انسان مافوق و برتر و خليفة ‎الله بر حق است و دوستي او عنوان صحيفه مؤمن و علامت طهارت مولد است، اگر انسان، همه زبان‎هاي گويا را در دهان داشته باشد و با هر كدام از آنها جاودانه مدح و ثنا بگويد، از حرف نخستين مدح او، بيشتر نخواهد گفت و زبان حالش اين شعر خواهد بود: ايـن شرح بي‎نهايت كز وصف يار گفتند * حــرفي است از هزاران كاندر عبارت آمد
* علي از زبان پيامبر عليهماالسّلام
در آن ميداني كه پيامبر اعظم، عقل كلّ، خاتم رسل و هادي سبل صلّي‌‎الله عليه و آله، بر حسب احاديث معتبر و مشهور بين‎المسلمين، از آن حضرت، آن همه تمجيدات و تعريفات رسا و پر از معنا فرموده باشد و او را با حق و با قرآن، و حق و قرآن را با او و لازم الاتصال و غير قابل افتراق دانسته باشد، و گاه فرموده باشد:
«وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوْ لَا أَنْ‏ تَقُولَ‏ طَوَائِفُ‏ مِنْ‏ أُمَّتِي‏ فِيكَ مَا قَالَتِ النَّصَارَى فِي ابْنِ مَرْيَمَ لَقُلْتُ الْيَوْمَ فِيكَ مَقَالًا لَا تَمُرُّ بِمَلَإٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ إِلَّا أَخَذُوا التُّرَابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَيْكَ لِلْبَرَكَةِ.»(1)
و گاهي با زبان معجزْ بيان و حقيقت‌ترجمان، فرموده باشد: «لَوْ أَنَّ الْبَحْرَ مِدَادٌ وَ الْغِيَاضَ أَقْلَامٌ وَ الْإِنْسَ‏ كُتَّابٌ‏ وَ الْجِنَّ حُسَّابٌ مَا أَحْصَوْا فَضَائِلَكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ.»(2)

يا ارزش يكي از ميدان‌هاي جهاد آن مجاهد في سبيل‎الله را در راه اعلاي كلمة الله و دفاع از حق، افضل از عبادت جنّ و انس و يا تمام امّت معرفي كرده باشد، ديگران در مدح و ثناء آن حضرت چه مي‎توانند بگويند؟!
* عظمت اميرالمؤمنين عليه‌السلام در كلام ديگران
حقيقت اين است كه با جمله‎ها و كلماتي كه حروف آنها از بيست و نه حرف بيشتر نيست، نمي‎توان از بزرگ بنده خاص و مخلص خدا، كه در آيات بسياري از قرآن، خداوند متعال، خود او را وصف و مدح فرموده است، توصيف و ستايش كرد؛
وَ إن قَمِيصاً خيطَ مِنْ نَسْجِ تِسْعَةٍ * وَ عِشْـرينَ حَرْفاً عَنْ مَعاليهِ قَاصِرٌ
مدايح شايسته‎اي كه از آن امام عظيم، رهبر موحّدان، پيشواي مجاهدان، سرور زهّاد و دادگران و اميرمؤمنان شده، هر چه رسا و شيوا بوده، به ناحيه‌اي از نواحي عظمت آن حضرت اشارت دارد.
آن كه در مجلس معاويه و به درخواست و اصرار او، امام را به اين سخنان توصيف كرد:
«كَانَ وَ اللهِ‏ بَعِيدَ الْمُدَى‏ شَدِيدَ الْقُوَى يَقُولُ فَصْلًا وَ يَحْكُمُ عَدْلًا يَتَفَجَّرُ الْعِلْمُ مِنْ جَوَانِبِهِ وَ تَنْطِقُ الْحِكْمَةُ مِنْ نَوَاحِيهِ يَسْتَوْحِشُ مِنَ الدُّنْيَا وَ زَهْرَتِهَا وَ يَسْتَأْنِسُ بِاللَّيْلِ وَ وَحْشَتِهِ كَانَ وَ اللهِ غَزِيرَ الْعَبْرَةِ طَوِيلَ الْفِكْرَةِ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ‏ وَ يُخَاطِبُ نَفْسَهُ وَ يُنَاجِي رَبَّهُ يُعْجِبُهُ مِنَ اللِّبَاسِ مَا خَشِنَ وَ مِنَ الطَّعَامِ مَا جَشِبَ كَانَ وَ اللَّهِ فِينَا كَأَحَدِنَا»(3)
و آن كه با اين جمله‌ي كوتاه «إحتياجُ الكُلِّ إلَيْهِ وَ إسْتِغْنائُه عَنِ الكُلِّ دَليلٌ عَلى أنَّه إمَامُ الكُلِّ»(4) او را ستود، و آن كه در وصف كلامش مي‎گفت: «كَلامُهُ دُونَ كَلامِ الخَالِقِ وَ فَوْقَ كَلامِ الْمَخْلُوقينَ»(5)
و آن كه مي‎گفت: «لَوْ لَا سَيْفُهُ لَمَا قَامَ لِلْإسْلامِ عَمُودٌ»(6) وآن كه مي‎گفت: «قُتِلَ في مِحْرابِ عِبادَتِهِ لِشِدَّةِ عَدْلِهِ»(7)
و آن مرد مسيحي كه آن شخصيت بزرگ آفرينش و آن يگانه نمايش كمال وجود محمّدي را به اين جمله ستايش كرده است: «في عَقيدَتي اَنَّ عَليَّ بْنَ أَبي طالِب اَوَّلُ عَرَبِيّ لازَمَ الرُّوحَ الْكُلِّيةَ فَجاوَرَها وَ سامَرَها»(8)
و آن كه اين شرف و عزّت را به اين بيان شرح داد:
اَلنّبِي الْــمُصْطَفى قالَ لَنا * لَيلَــة الْـمِعْراجِ لَمّا صَعِدَهُ * وَضَــعَ اللهُ عَلى ظَهْري يداً * فَاَرانِي الْقَلْــبَ اِنْ قَدْ بَرَّدَهُ * وَ عَلِيٌ واضِـــعُ رِجْلَيهِ لي * بِمَكان وَضَـعَ اللهُ يــدَهُ (9) همه و هر يك به منقبتي از مناقب آن حضرت اشارتي كرده‎اند.
* معجزه بزرگ رسول خدا صلي الله عليه و آله
خلاصه اينكه، علي عليه‌‎السّلام معجزه‌اي است كه خداوند به رسول گرامي‌اش خاتم الانبياء صلّي ‎الله عليه و آله عطا فرمود؛ معجزه‎اي كه از همه معجزات انبياي گذشته، بزرگتر و حيرت‌انگيزتر است؛ و بجاست كه بگوييم اين سخن حضرت صادق عليه‌‎السّلام را:
«الصُّورَةُ الإنْسَانِيَّةُ هِيَ أكْبَرُ حُجَجِ اللهِ عَلى خَلْقِهِ وَ هِيَ الكِتابُ الَّذي كَتَبَه بِيَدِهِ وَ هِيَ الهَيْكَلُ الّذي بَناهُ بِحِكْمَتِهِ وَ هِيَ مَجْمُوعُ صُوَرِ العَالَمينَ وَ هِيَ المُخْتَصَرُ مِنَ العُلُومِ في اللَّوحِ الْمَحْفُوظِ»(10) به واسطه شخصيتي، مثل علي عليه‌‎السّلام بيان واقع و حقيقت مي‎شود.
با عالم بزرگ معتزله ابن أبي الحديد هم‌نوا شده، مي‎گوييم:«هُوَ النَّبَأُ الْمَكْنُونُ وَ الجَوْهَرُ الّذي * تَجَسَّدَ مِنْ نُورٍ مِنَ القُدْسِ زاهِــر * وَ وَارِثُ عِلْـمِ المُصْطَفى وَ شَقيقِه * أخاً وَ نَظيراً فِي العـلى و الأواصِر * وَ ذُو المُعْجِزاتِ الوَاضِـحاتِ أقلّها * الظُّهور عَلى مُسْتَـوْدِعاتِ السَّرائر * ألا إنَّما التَّوْحيدُ لَوْلا عُلــــومُهُ * كَعَــرْضَةِ ضِلّيــلٍ وَ نَهْبَةِ كافر»(11)
پس، سزاوار است كه زمين ادب ببوسيم، و خداوند متعال را به نعمت ولايت آن حضرت و فرزندان بزرگوارش، تا حضرت صاحب وقت، وليّ عصر و مالك امر، مولانا المهدي ارواح العالمين له الفداء حمد و سپاس بگوييم: اَلْحَمْدُللهِ الَّذي جَعَلَنا مِنَ الْمُتَمَسِّكينَ بِولايةِ اَميرَالْمُؤْمِنينَ وَ الائِمَّةِ الْمَعْصُومينَ سِيّما خاتَمِهِمْ وَ قائِمِهِمْ صَلَواتُ اللهِ عَلَيهِمْ اَجْمَعينَ.

 

 

پي نوشت ها:
1و2. بحار الأنوار، جلد ‏40، باب 91، حديث 114.
3. بحار الأنوار، جلد ‏41، باب 107، حديث 28.
4. بغية الوعاة سيوطي، صفحه 243؛ تنقيح المقال مامقاني، جلد 1، صفحه 402، شماره 3769.
5. شرح نهج البلاغة ابن أبي‌الحديد، جلد ‏1، صفحه 24.
6. همان، جلد 12، صفحه 83.
7. جرج جرداق مسيحي در كتاب «الامام علي صوت العدالة الإنسانية».
8. نقل‌شده از جبران خليل جبران دانشمند مسيحي در كتاب «الامام علي صوت العدالة الانسانية» جرج جرداق، جلد 1، صفحه 364.
9. اين اشعار منتسب به شافعي است كه در كتب مختلف نقل شده است از جمله: تاريخ الخميس ديار بكري، جلد 2، صفحه 87؛ الغدير علّامه اميني، جلد 7، صفحه 12.
10. به نقل از تفسير صافي، ذيل آيه 2 سوره بقره.
11. القصائد السبع العلويات ابن ابي الحديد، القصيدة الخامسة.

 

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - مناسبت‌ها