ای دخت گرامی پيمبر * ای سرّ رسول در تو مضمر در بيت شريف وحی، خاتون * بر چرخ رفيع مَجد اختر ای شبه نبی به خلق و اوصاف * ای نور مجسّم مصوّر ای خادم خانه‌ تو حوّا * و ای حاجب درگه تو هاجر در طورِ لقا يگانه بانو * در مُلك وجود...
سه شنبه: 1398/11/1 - (الثلاثاء:25/جمادى الأول/1441)
شرح سیلی
سروده مرجع عالیقدر بمناسبت سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا(س)
(سروده مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی به مناسبت شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها)

 

ای دخت گرامی پيمبر * ای سرّ رسول در تو مضمر
در بيت شريف وحی، خاتون * بر چرخ رفيع مَجد اختر
ای شبه نبی به خلق و اوصاف * ای نور مجسّم مصوّر
ای خادم خانه‌ تو حوّا * و ای حاجب درگه تو هاجر
در طورِ لقا يگانه بانو * در مُلك وجود زيب و زيور
با شير خدا علیّ عالي * هم‌ سنگر و هم پيام و همسر
مانند تو زن جهان‌ ‌نديده‌‌است * غمخوار و نگاهبانِ شوهر
اي عين كمال و جان بينش * ای ‌شخص‌ شخيص عصمت ‌و فرّ
بر رفعت قدر تو گواه است * بيت و حجر و مقام و مشعر
ای سيّده زنان عالم *ای بضعه حضرت پيمبر
تو اصلی و ديگران همه فرع * تو جانی‌ وديگران چو پيكر
در مُلك وَلا وليّة الله* بر نخلِ وجود احمدی بَر
قرآن به فضيلت تو نازل* برهان تو محكم و مقرّر
روی تو جمال كبريايي* كوی تو رواق قُرب داور
از جوی تو شبنمی است زمزم* و از بحر تو شعبه‌ای ‌است ‌كوثر
زآن خطبه آتشين كه پيچيد * در ارض و سما بسان ‌تندر
محكوم شد آن نظام و گرديد* حق روشن و غالب و مظفّر
من عاجزم از بيان وصفت * تو بحری و من ز قطره كمتر
ای امّ محامد و معالی * ای از تو مشام جان معطّر
با اين ‌همه عزّ و رفعت شأن* با آن همه فخر بی حد و مرّ
از ظلم منافقين امّت* شد قلب منير تو مكدّر
آن را كه نمود حقّ مقدّم* كردند معاندان مؤخّر
بردند فدك ‌به ‌غصب و بسـتند * بر باب تو گفته ‌‌ای مزوّر
افسوس شكست دشمن ‌دين‌ * پهلوی تو را به ضربت در
بازوی تو را به تازيانه * زد قنفذ ملحد سـتمگر
از سيلی و شرح آن نگويم* كافتد به دل از بيانش آذر
در ماتم محسن شهيدت * ماييم به سوگ و ناله اندر
بر لطفی صافی از سر لطف* بنگر كه بُوَد پريش و مضطر
بس فخر از آن كند ‌كه دارد * بر سر ز سـتايش تو افسر

سه شنبه / 17 دى / 1398
بانوی عظمت و پارسایی / گفتاری از آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف به مناسبت سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
گفتاری از مرجع عالیقدر بمناسبت سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا(س)

بسم الله الرحمن الرحیم. قال الله تعالي: «إِنَّمَا يُريدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»(1)
«وَإِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يا مَرْيمُ إِنَّ اللهَ اصْطَفَاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِينَ»(2)
و قَالَ رَسُولُ الله صلّي الله عليه وآله و سلّم: «يَكُونُ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ كُلُّ مَا كَانَ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ حَذْوَ النَّعْلِ‏ بِالنَّعْلِ وَ الْقذَّةِ بِالْقذَّة حَتَّى لَوْ أَنَّ أَحَدَهُمْ دَخَلَ جُحْرَ ضَبٍّ لَدَخَلْتُمُوه»(3)
مجالسی كه جهت آشنايي مردم با حقايق مكتب اهل بيت عليهم السلام، مخصوصاً حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها برگزار مي‌شود، بسيار ملكوتي است و زبان ما در توصيف اين مجالس، الكن و قاصر است.
در مقدّمه بحث، شهادت جانسوز حضرت زهرا سلام الله عليها را به پيشگاه اقدس حضرت مولانا بقية الله ارواح العالمين له الفداء، و خدمت همه شيعيان تسلیت عرض مي‌كنم، و اميدوارم كه همه ما از بركات اين توسّلات و تعظيم شعائر بهره‌مند باشيم.

* حضرت زهرا در کلام پیامبر   سلام اللّه علیهما

در فضائل حضرت زهرا عليها السلام و شعب وجودي آن حضرت هر چه بخواهيم بگوييم، اگر عمر دنيا را هم داشته باشيم، نمي‌توانيم آن را به پايان برسانيم.
وجود مبارك حضرت رسول اكرم صلوات الله عليه و آله پدر بزرگوار آن حضرت هم اراده داشتند كه ايشان را به همگان و آيندگان معرفي كنند، ولي اوضاع و احوال آن دوره، و عدم قابليت مردم اين را اجازه نمي‌داد تا حقايق وجودي حضرت زهرا سلام الله عليها معرّفي شود.
تا آنجايي هم كه رسول خدا صلي الله عليه و آله ايشان را معرفي كردند، نشان‌دهنده مقام والا و الهي ايشان است. همين روايت مشهور «إِنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّي‏ فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِي»(4) كه به تعابير و الفاظ متعدد و در موارد مختلف از حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم صادر شده و در كتب شيعه و اهل سنّت روايت شده است نشان از مقام بسيار بلند و والاي ايشان دارد.
بنده يك وقتي همه كتاب نهايه ابن اثير كه پنج جلد است را مطالعه ‌كردم، به روايات زيادي در ذكر اهل بيت عليهم السلام كه نويسنده به آن استشهاد كرده بود برخورد نمودم، و برخي از آنها را يادداشت كردم؛ مثل «فَاطِمة بَضْعَةٌ مِنِّي يُضْحِكُني مَا يُضْحِكُك»، يا «إنَّما فَاطِمَةُ حذيةٌ مِنَ النُّور»، و يا «إنَّما فَاطِمَةُ حلية مِنّي يُبْغِضُني مَا يُبْغِضُها». البته احاديث ديگري هم نقل شده است آن هم از كسي مانند پيامبر صلي الله عليه و آله كه «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى‏» مي‌باشد.(5)
نگاه به روايات نقل‌شده در باب حضرت زهرا سلام الله عليها، نشان مي‌دهد كه حضرت رسول اكرم صلوات الله عليه و آله در مجالس مختلف و در طي مناسبت‌ها و فرصت‌هاي متعدد بر فضايل آن حضرت تأكيد داشتند، و همه نشانگر اين است كه حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله عنايت تام داشتند تا دختر بزرگوار خودشان را به مردم معرفي كنند كه براي مردم الگو باشد، و مردم از علوم الهي آن حضرت استفاده كنند.

* مقام اصطفا

يا همين مرتبه اصطفاء كه خداوند متعال راجع به حضرت مريم مي‌فرمايد: «وَإِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يا مَرْيمُ إِنَّ اللهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِينَ»، مطلب بسيار مهمي است.
در قرآن در چند جا هست كه از اصطفاي بعض بندگان صالح سخن به ميان آمده است. كتاب كوچكي هم هست به نام الصَّفوَة كه اين آيات را بررسي نموده است، مثل آيه «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَينَا مِنْ عِبَادِنَا»(6) «إِنَّ اللهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ»(7) كه نشان مي‌دهد، اصطفاء در امم قبل از امت پيامبر صلوات الله عليه وآله سابقه داشته است، و يا ملاحظه اين آيات، و دقت در روايتي كه وجود مبارك پيغمبر صلوات الله عليه و آله مي‌فرمايد: «يَكُونُ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ كُلُّ مَا كَانَ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ حَذْوَ النَّعْلِ‏ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّة حَتَّى لَوْ أَنَّ أَحَدَهُمْ  دَخَلَ جُحْرَ ضَبٍّ لَدَخَلْتُمُوه» نشان مي‌دهد كه در امت پيامبر صلوات الله عليه و آله هم، مقام اصطفاء وجود دارد و كساني هستند كه به اين مقام رسيده‌اند.
يكي از آنها به معني حقيقي كلمه و به تأييد قرآن كريم، آنجا كه مي‌فرمايد: «إِنَّمَا يُريدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»، حضرت زهرا سلام الله عليها است.

* عظمت خطبه حضرت زهرا علیهاالسلام

شما همين خطبه بالبديهة آن حضرت در مسجد النبي صلي الله عليه و آله آن هم در آن مجلسي كه هيچ كس نمي‌توانست با آن خفقاني كه درست كرده بودند حرف بزند را ملاحظه كنيد.
هنگامي كه حضرت زهرا سلام الله عليها لب به سخن گشودند، مثل اين‌كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلّم با مردم تكلّم مي‌كنند؛ همه ساكت شدند و خيلي از مردم گريه مي‌كردند.
نكته مهم ديگر اين خطبه، كيفيت آمدن حضرت زهرا سلام الله عليها به مسجد است. وقتي كه خواستند تشريف بياورند، در كمال عظمت و در حالي كه عده‌اي از زنان بزرگوار اطراف ايشان را گرفته بودند آمدند، و در مسجد پرده كشيدند، آن‌طور كه ابن اثير در النهاية مي‌گويد: «إنَّها خَرَجَت فِي لُمة مِن نِسائِها تَتَوَطَّأ ذيلُها إلى أبي‌َبَكر فَعَاتَبَتهُ»؛ يعني آن حضرت ابوبكر را سرزنش كردند، و توبيخ حضرت زهرا سلام الله عليها عادي نيست، بلكه توبيخ كسي است كه اهل اصطفاست. حقيقتاً عالم اسلام مديون  همين خطبه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها مي‌باشد، و اگر اين خطبه نبود، شايد همه گمراه مي‌شديم چون كه كسي نه مي‌توانست اميرالمؤمنين را بشناسد و نه ساير ائمه طاهرين عليهم السلام را، و نه حتّي وجود حضرت ولي‌عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف را كه پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم به حضرت زهرا عليها السلام در برابر اوضاعي كه مي‌خواست پيش بيايد مخصوصاً مصيبت فقدان حضرت رسول صلي الله عليه و آله در مقام دلداري به حضرت زهرا سلام الله عليها، بشارت داده بودند كه: «أبشِرى يَا فَاطِمَةُ إنَّ المَهدِيَّ مِنْك»(8) من به تو بشارت مي‌دهم كه مهديّ از توست. اين معناي بسيار بالا و ارزشمندي است.

* وجه تسمیه حضرت زهرا علیهاالسلام

مطلب ديگري كه در فضيلت حضرت زهرا سلام الله عليها مي‌توان گفت، وجه تسميه آن حضرت به بتول است، كه برخي گفته‌اند «لِاِنْقِطاعِهَا عَنْ نِسَاءِ زَمَانِها فَضْلاّ و دِيناً وَ حَسَباً»(9) البته احتمال ديگري هم مي‌رود كه از همه بالاتر است: «وَ قِيل لِاِنْقِطاعِهَا عَنِ الدُّنْيا إلَى اللهِ»، يعني هويت حضرت زهرا سلام الله عليها اين بود كه از دنيا بريده و به خدا متصل شده بود. آري حضرت زهرا عليها السلام الگويي بزرگ براي دفاع از حق و ولايت است و روش و سيره آن حضرت بخصوص عبادت، زهد، تقوي، ترك دنيا و پارسايي ايشان و نيز روش همسرداري و تربيت فرزند ايشان براي همه اسوه و سرمشق است.

* وظیفه حوزه‌های علمیّه

در هر صورت اميدوارم كه دست توسل ما از ذيل عنايات اهل بيت عليهم السلام و معارف و مكتب آنها كه هر چه بخواهيم از خداشناسي و امام‌شناسي و ... در اين مكتب است كوتاه نگردد، و بتوانيم از ذخاير اين بيت اخلاق و معرفت و تربيت استفاده كنيم، مخصوصاً در اين زمان و شرائط كه دنيا آمادگي براي شنيدن اين مطالب و حقائق را دارد. البته اين مسئوليت بيشتر بر عهده علما، فضلا و طلاب حوزه‌هاي علميه است كه مكتب اهل بيت عليهم السلام، و ذخاير علمي اين مكتب يعني قرآن مجيد، نهج البلاغة، خطب و کلمات حضرت زهرا علیهاالسلام و صحيفه سجاديه، صحيفه ثانيه، صحيفه ثالثه، و صحيفه رابعه و ادعيه‌اي كه به ما رسيده است را به دنيا معرفي نمايند كه الحمدلله غني‌ترين اُمَم در علم و معرفت ما هستيم.

پی‌نوشت‌ها:
  . سوره احزاب، آيه33.
2 . آل عمران، آيه42.
3. بحار الانوار؛ج21،ب30.
4. امالي شیخ صدوق ره، مجلس22.
5. سوره نجم، آيات4-3.
6. سوره فاطر، آيه32.
7. سوره آل عمران، آيه33.
8. البرهان متقي هندي، ص94.
9. النهاية، إبن أثير؛ ج1.

بانوی ستوده
نوشتار مرجع عالیقدر بمناسبت میلاد حضرت زينب كبری(س)
نوشتاری از آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله‌الوارف به مناسبت ميلاد بانوی قهرمان كربلا، حضرت زينب كبری سلام‌الله‌عليها

زینب، آری زینب، یک اسم از چهار حرف، اما همه فضایل انسانیت و همه ارزش‌هایی که خدا در سوره احزاب آیه ۳۵ برای مرد و زن شمرده است.

 

الگوی ایمان و علم و معرفت، اسوه صبر و صداقت و استقامت، نمونه شجاعت، و بانویی که در بلاغت و فصاحت زبان پدر را در دهان داشت، و همه مکارم اخلاق مادر در وجودش جمع بود و نه فقط زنان مسلمان؛ بلکه امّت اسلام از زن و مرد به چنین بانویی افتخار دارد.

 

سیره او، حجاب و عصمت و عفّت او، عبادت او و عظمت و بزرگی و فخامت او همه افتخارانگیز است؛ معالی مقامات و مواضع او و حمایت از دین و نفی حکومت مستکبران تاریخ که سران استکبار زمان را چنان منکوب و محکوم کرد که تا ابد، بنی امیه در زباله‌دان‌های تاریخ منفور جهان شد.

 

الحق او از اسلام، از مجد و مفاخر بنی هاشم، از شخصیت جدّ بزرگوارش رسول الله صلّی‌الله علیه و آله و از قرآن مجید پاسداری کرد و اسلام و قرآن و دین توحید همه مدیون او هستند. تصور اینکه اگر او نبود تاریخ چگونه ورق می‌خورد بسیار وحشت‌انگیز است.

 

در دنیای کنونی، مردان و بانوان، همه به فراگرفتن درس در مکتب بزرگ حضرت زینب کبری علیهاالسّلام، این بانوی عظیم الشأن و مواضع هیبت‌انگیز و دفاع شجاعانه او از اسلام و قرآن، و ابطال باطل و ظلم و الحاد و استبداد و استضعاف، و احقاق حق و پیام‌های حیات و سیره آن حضرت نیازمندند.

 

امید است که امروز، زنان مسلمان، الگوی زندگی خود را آن حضرت قرار دهند و در تمام وظایف دینی و شرعی خود از آن بانوی بزرگ اسلام درس گرفته و به ‌چنین اسوه‌ای به جهانیان افتخار کنند و نام و یاد و پیام‌های ولایی و معنوی حضرت زینب علیهاالسّلام را همیشه زنده نگهدارند، و در پایان چند بیتی را به محضر آن حضرت تقدیم می‌دارم:

 

آفتاب آسمان مجد و رحمت زینب است

حامی توحید و قرآن و ولایت زینب است

درّ دریای فضیلت، عنصر شرم و عفاف

قهرمان عرصه صبر و شهامت زینب است

در دمشق و کوفه با آن خطبه‌های آتشین

آن که سوزانید بنیاد شقاوت زینب است

آن که زد بر ریشه بیداد و طغیان یزید

و آن که احیا کرد آیین عدالت زینب است

معدن ایمان و تصمیم و ثبات و اقتدار

مشعل انوار تابان هدایت زینب است

در قیام کربلا گردید همکار حسین

در ره شام بلا، کوه جلالت زینب است

و آن که در امواج دریای خروشان بلا

امتحان‌ها داد با عزم و شجاعت زینب است

همچو باب و مام و جدّ خویش در روز جزا

آن که دارد از خدا اذن شفاعت زینب است

سه شنبه / 10 دى / 1398
سروده مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله العالی؛ به مناسبت میلاد حضرت امام حسن عسکری (ع)
سروده مرجع عالیقدر بمناسبت میلاد امام حسن عسکری(ع)

بحر عرفان

عید میلاد امام عسکری است

آن که شمس آسمانِ سروری است

 

آنکه بعد از حضرت هادی به حق

متکی بر متّکای رهبری است

 

نام نیکویش حَسن، خُلقش حَسن

پای تا سر حُسن و نیکو منظری است

 

الامام بن الامام بن الامام

السریّ بن السریّ بن السریّ است

 

وارث علم نبیّ ختم رُسل

صاحب سرّ و مقام حیدری است

 

اسوه تقوی و جود و مهر و لطف

معدن احسان و نیکو محضری است

 

جلوه اسما و اوصاف خدا

وز صفات ناپسندیده بَری است

 

تابع فرمان او از امر حقّ

آنچه در این گنبد نیلوفری است

 

اصل ایمان، بحر عرفان و یقین

عنصر آگاهی و دانشوری است

 

کوثر و تسنیم، آب جوی او

خاک کویش مُشک بیز و عنبری است

 

هر که شد عارف به حقّ و قدر او

هوشیار و حق‌شناس و عبقری است

 

و آن که سر بر تافت از فرمان او

منشأ آن جهل یا بدگوهری است

 

در خجسته ذات پاک اقدسش

جمع آیات و صفات مهتری است

 

پرتو نور جمالش مهر و ماه

ذرّه‌ای از نور رویش مشتری است

 

هر که صاحب قدر و عالی شأن بود

خدمت درگاه او را مشتری است

 

زاده آن پیشوای راستین

محور دین و شریعت پروری است

 

مهدی موعود، قطب دین پناه

آن که خصم زور و ظلم و خودسری است

 

فتح بنماید تمام شرق و غرب

سرنگون زو رایت مستکبری است

 

امن می‌سازد همه شهر و دیار

مُنهدم زو مکتب یاغی‌گری است

 

دور او، دور صلاح است و سداد

عصر او، عصر عدالت‌گستری است

 

فخرها دارد پدر از این پسر

گرچه او خود صاحب هر مفخری است

 

در چنین عید و چنین جشن بزرگ

ترک عیش و شادمانی کافری است

 

حوریان در وجد و شوقند و سرور

زهره اندر چرخ در خنیاگری است

 

دلبرا، در عیش کوش و رخ مپوش

موسم غنج و دلال و دلبری است

 

کام بخش و خوش بگو و خوش بخند

ای که رویت رشک مهر خاوری است

 

پاک‌کن دل از غبار رنج و غم

عید میلاد امام عسکری است

 

«لطفی صافی» غلامان و را

گر شود مقبول، فخرش چاکری است

------------------------------------

دانلود فایل PDF سروده معظم له

... و راه او بشریت را نجات می دهد
نوشتار مرجع عالیقدر بمناسبت خجسته ميلاد پیامبر اعظم (ص)
(نوشتار مرجع عالیقدر آيت الله العظمي صافي گلپایگانی بمناسبت خجسته ميلاد پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم)

ﺳﺨﻦ ﺑﻪ ذﮐﺮ ﺗﻮ آراﺳﺘﻦ ﻣﺮاد اين است * ﮐﻪ ﭘﯿﺶ اهل هنر ﻣﻨﺼﺒﻲ ﺑﻮد ﻣﺎ را

و ﮔﺮ ﻧﻪ ﻣﻨﻘﺒﺖ آﻓﺘﺎب ﻣﻌﻠﻮم است * ﭼﻪ ﺣﺎﺟﺘﺴﺖ ﺑﻪ ﻣﺸّﺎطه روي زﻳﺒﺎ را

سخن گفتن از شخصيت با عظمت و والايي که از سوي مسلمان و غيرمسلمان, صدها هزار کتاب و خطابه و مقاله و قصيده و رساله درباره او نگاشته شده و عالي‌ترين معارف و فرهنگ، و انساني‌ترين تعليمات اجتماعي و سياسي و اخلاقي و اقتصادي را به بشر عطا کرده، خلاف ادب است. ما چه مي‌توانيم بگوييم و بنويسيم که درخور کمالي از کمالات عظيم آن برگزيده خدا باشد؟ پس چاره‌اي نداريم جز آن که سر خجلت به‌زير اندازيم و از هرچه گفته‌ايم يا مي‌گوييم عذرخواهي نماييم.

البته اگر هم سخني مي‌گوييم، نه براي اين است که ذرّه‌وار، خورشيد جهانتاب را مدح کنيم يا قطره‌سان، عظمت اقيانوس‌ها را وصف نماييم که در برابر خورشيد وجود و اقيانوس فضايل و کمالاتش از ذرّه و قطره هم کمتريم، بلکه براي اين است که از اين رهگذر، هم کسب ثوابي مي‌کنيم و هم از ياد آن حضرت لذّت مي‌بريم و ضمير خود را روشن مي‌سازيم و قلوبمان را جلا مي‌دهيم. لذا براي موفّقيت خويش از نام بردن آن حضرت و صلواتْ فرستادن بر او و توصيف و تعظيم او در هر فرصت و هرمناسبت خودداري نمي‌کنيم.

دانشمندان، نویسندگان و شعرای هر دین و مذهبی نیز هم کلام با همه دنیا این قهرمان عظمت ها را ستوده و جبهه مسکنت از وصف آن حضرت، بر زمین ساییده اند که چند نمونه ای از آن را از باب قطره ای از اقیانوسی بیکران تقدیم خواهیم کرد:

از جمله شعراي عجم كه در مدح حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله شعر سروده‌اند، سروش اصفهاني ملقّب به شمس الشعرا است كه در ديوان شعر خود دارد:

امروز فسرد آزر برزين * كردند براق مَحْمِدَت را زين

امروز بهشتيان به استبرق * بستند بهشت عدل را آذين

امروز بُوَد فرشتگان را سور * و اهريمن، سوگوار و اندوهگين

امروز شكست صفه كسري * و آمد به جهان يكي درست آيين

امروز به گلْستان دين بشكفت * شمشاد و گل و بنفشه و نسرين

سالار پيامبران ابوالقاسم * آن كرده خطاب، ايزدش ياسين

چون شعله كشد جحيم آتش را * حب وي و آل وي دهد تسكين

بر جنّ و بشر پيمبر مرسل * نسرشته خداي، بوالبشر را طين

خورده است خدا به موي او سوگند * كرده است خدا به روي او تحسين

از چرخ گذشته با چه؟ با جامه‌ * بر عرش نشسته با چه؟ با نعلين

مخذول نفاق او بود پرويز‌ * مسمار سم براق او پروين

نفرين ‌كردند انبيا بر قوم * چون نوح و چو هود و صاحب يقطين

آزار ز انبيا فزون‌تر ديد * از قوم، و نكرد قوم را نفرين

از فرش به عرش رفت و باز آمد * جنبنده هنوز حلقه زلفين

اسرار دو كون در شب معراج * بي‌واسطه كرد حق بدو تلقين

طبع من و صد هزار همچون من * از منقبتش مقصر و مسكين

و شعراي عرب هم در مدح آن حضرت و مناقب و فضايل بیکران ایشان بسيار شعر و نثر سروده و نوشته‌اند، به طور مثال شاعر عرب احمد الشوقي در سروده‌ي خود مي‌گويد:

ولد الهدى فالكائنات ضياء * و فم الزمان تبسم و ثناء

الروح و الملأ الملائك حوله * للدّين والدّنيا به بشراء

والعرش يزهو والحظيرة تزدهي * و المنتهى والسدرة العصماء

تا آنجا كه مي‌گويد:

بك بشّر الله السماء فزينت * و تضوّعت مسكاً بك الغبراء

يوم يتيه على الزمان صباحه * ومساؤه بمحمد وضاء(1)

اين‌ها نمونه‌اي از اشعار در وصف و مدح حضرت ختمي مرتبت است، ولي هر چه كه ما بگوييم و ديگران اعتراف كنند قرآن از همه بالاتر است:

«لَقَدْ مَنَّ اللهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلاَلٍ مُبِينٍ.»(2)

اصلاً راجع به شخصيت حضرت رسول صلي الله عليه و آله ما نمي‌توانيم حرف بزنيم. انسان مبهوت مي‌شود، آن‌هايي هم كه خيلي بالا هستند مبهوت مي‌شوند.

بايد مثل اميرالمؤمنين عليه الصلوة و السلام، پيغمبر را وصف كند. اگر مي‌خواهيد وصف آن حضرت را ببينيد، بايد آن خطبه شريفه اميرالمؤمنين عليه السلام در نهج البلاغة را ملاحظه كنيد كه مي‌فرمايد:

«إِنَّ اللهَ تَعَالَى بَعَثَ مُحَمَّداً نَذِيراً لِلْعَالَمِينَ وَ أَمِيناً عَلَى‏ التَّنْزِيلِ‏ وَ أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلَى شَرِّ دِينٍ وَ فِي شَرِّ دَارٍ مُنِيخُونَ بَيْنَ حِجَارَةٍ خُشْنٍ وَ حَيَّاتٍ صُمٍّ تَشْرَبُونَ الْكَدِرَ وَ تَأْكُلُونَ الْجَشِبَ وَ تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ وَ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَكُمْ الْأَصْنَامُ فِيكُمْ مَنْصُوبَةٌ وَ الْآثَامُ بِكُمْ مَعْصُوبَة»(3)

يا در جاي ديگري از نهج البلاغه شريف مي‌فرمايد: «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ وَ أَعْلَامُ الْهُدَى دَارِسَةٌ وَ مَنَاهِجُ الدِّينِ طَامِسَةٌ فَصَدَعَ بِالْحَقِّ وَ نَصَحَ لِلْخَلْقِ‏ وَ هَدَى إِلَى‏ الرُّشْدِ وَ أَمَرَ بِالْقَصْدِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم‏.»(4)

خلاصه اين‌كه در اطراف شخصيت پيغمبر صلوات الله عليه و آله اگر هر روز بگوييم باز هم تمام نمي‌شود. حتي بيگانگان و خاورشناسان هم در مقابل عظمت‌هاي وجود پيغمبر ناچار به اعتراف شده‌اند:

توماس كارلايل در كتاب الأبطال كه ترجمه آن به نام قهرمانان منتشر شده است، از هر صنفي، قهرمان و بطل آن صنف، يعني كسي كه در آن صنف موفق بوده است را نام مي‌برد، مثل البطل في صورة القائد، البطل في صوره الشاعر. در جايي مي‌گويد: البطل في صورة النبي، قهرمان پيغمبران. در آنجا نه حضرت موسي را مي‌گويد و نه حضرت عيسي، و نه حضرت ابراهيم را، بلكه مي‌گويد: بطل و قهرمان در نبوت و پيغمبري، محمد است.

و یا چه نيكو سروده است آن مرد مادّي، «شبلي شميّل»، در قصيده‎اي كه در مدح آن حضرت سروده است:

من دونه الأبطال في كلّ الوري * من حاضر أو غائب أو آت؛ تمام مردان بزرگ دنيا و قهرمانان گذشته و حال و آينده مقامشان و شأنشان و شخصيّتشان مادون مقام اعلاي محمّد صلي الله عليه و آله است.

آري، حقيقت همين است كه در ميان قهرمانان بزرگ تاريخ آن كه به حق در همه فضيلت ها و ارزش‌هاي اسلامي قهرمان است محمّد است، و آن كه در بين صاحبان رسالت‌هاي آسماني موفّق‎تر و ممتازتر و عاليقدرتر است و يا به قول «توماس كارلايل» قهرمان در صورتِ پيغمبر است، محمّد ‎است.

مسيحي منصف و دانشمند ديگري ضمن قصيده‎اي در مدح آن حضرت، گفته است:

انى مسيـــحى اجلّ محمّداً * و أراه فى سفر العلا عنوانا؛ من مسيـحي هستم و محمّد را تجليل مي‌كنم و او را سرآغاز کتاب علوّ و بلندي مقام مي‌دانم.

جورج برنارد شاو مي‎گويد: «واجب است محمّد نجات‎دهنده انسانيّت خوانده شود. من عقيده دارم اگر مردي مانند او رهبري عالم جديد را عهده‎دار شود، در حلّ مشكلات و دشواري‌هاي كنوني به‎طوري كه تمام مردم عالم در سعادت و صلح و سازش زندگي كنند، پيروز و موفّق مي‎شود. محمّد كامل‎ترين افراد بشر است از گذشتگان و معاصران، و همانند او در آيندگان نيز تصوّر ‎نمي‎شود». (5)

و همو به نقل از روزنامه لايف چاپ انگلستان مي‎گويد: «بزرگ‎ترين و مهم‎ترين تعاليم يك مذهب، اصل كمك به بشر است كه او را به سوي زندگي بهتر سوق‎ دهد. هر مذهبي كه داراي اين اصل و افكار نباشد بايد متروك شود».

مشارٌ‎اليه دلايلي را كه اسلام و فقط اسلام مي‎تواند وسايل نيل بشر اين دوره را به مقصود اصلي فراهم‎ سازد شرح مي‎دهد و مي‎گويد: «اگر انسان همان انساني است كه حقّاً بايستي مظهر خدا باشد، بايد از لحاظ مزبور تعاليم اسلامي را پيش روي خود قرار‎دهد‎... ‎. اسلام هميشه به قدر كافي قوي بوده و اساس و شالوده خود را حفظ نموده و تا امروز نيز همين‎طور است و خواهد ‎بود».

برنارد شاو اضافه مي‎كند: «هر قدر كه دنيا در ترقّي پيشرفت كند و به هر اندازه كه بشر به ذروه حكمت و فلسفه ارتقا جويد، باز مذهب اسلام جلوتر است».

در پايان اين مقاله مفصّل آمده است: «برنارد شاو اذعان مي‎كند كه دنيا عموماً و انگلستان خصوصاً بايستي اسلام يا آيين و تعاليم شبيه به آن را براي نجات خود انتخاب كنند و خواهي ‎نخواهي به آن بگروند».

در ميان دانشمندان و علماي بيگانه امثال برنارد شاو بسيارند كه اين حقايق را تحقيق و تصديق كرده‎اند.

معلوم است كه با این همه اعتراف و سخن درباره بزرگ شخصیت جهان بشریت, مسلمانان بايد چقدر حق شناس زحمات و هدايت‌ها و راهنمايي‌هاي آن حضرت باشند.

امّيد است در اين عصر، مسلمانان آگاه و فداكار، خصوصاً نسل جوان، رسالت اسلام را به مردم دنيا برسانند و تمام نقاط را به انوار هدايت آن متصل سازند و اعصار طلايي ايمان و عمل را متعهّدانه تجديد نمايند.


پي نوشت ها:

1. اين شعر در الشوقيات احمد الشوقي چاپ دار الشروق مصر آمده است.

2. آل عمران؛ آيه164.

3. نهج البلاغة؛ خطبه26.

4. نهج البلاغة؛ خطبه195.

5. روزنامه الجمهوريه چاپ مصر شماره 14 مه 1970.

 

 

 

سالروز رحلت حضرت فاطمه بنت اسد سلام الله علیها تسليت و تعزيت باد
سالروز رحلت حضرت فاطمه بنت اسد(س) تسليت و تعزيت باد

«السَّلَامُ عَلَى فَاطِمَةَ بِنْتِ أَسَدٍ الْهَاشِمِيَّةِ السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَةُ الْمَرْضِيَّةُ السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا التَّقِيَّةُ النَّقِيَّةُ السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْكَرِيمَةُ الرَّضِيَّةُ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا كَافِلَةَ مُحَمَّدٍ خَاتَمَ النَّبِيِّينَ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا وَالِدَةَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا مَنْ ظَهَرَتْ شَفَقَتُهَا عَلَى رَسُولِ اللهِ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا مَنْ تَرْبِيَتُهَا لِوَلِى اللهِ الْأَمِينِ السَّلَامُ عَلَيْكِ وَ عَلَى رُوحِكِ وَ بَدَنِكِ الطَّاهِرِ السَّلَامُ عَلَيْكِ وَ عَلَى وَلَدِكِ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكَاتُهُ أَشْهَدُ أَنَّكِ أَحْسَنْتِ الْكَفَالَةَ وَ أَدَّيْتِ الْأَمَانَةَ وَ اجْتَهَدْتِ فِى مَرْضَاةِ اللهِ وَ بَالَغْتِ فِى حِفْظِ رَسُولِ اللهِ عَارِفَةً بِحَقِّهِ مُؤْمِنَةً بِصِدْقِهِ مُعْتَرِفَةً بِنُبُوَّتِهِ مُسْتَبْصِرَةً بِنِعْمَتِهِ كَافِلَةً بِتَرْبِيَتِهِ مُشْفِقَةً عَلَى نَفْسِهِ وَاقِفَةً عَلَى خِدْمَتِهِ مُخْتَارَةً رِضَاهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّكِ مَضَيْتِ عَلَى الْإِيمَانِ وَ التَّمَسُّكِ بِأَشْرَفِ الْأَدْيَانِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً طَاهِرَةً زَكِيَّةً تَقِيَّةً نَقِيَّةً فَرَضِى اللهُ عَنْكِ وَ أَرْضَاكِ وَ جَعَلَ الْجَنَّةَ مَنْزِلَكِ وَ مَأْوَاكِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد»

 

يعقوبی در تاریخش می‌گويد: فاطمه بنت اسد همسر معظّمه ابوطالب، از پيامبر (صلی الله علیه و آله) پرستاری می‌كرد و وقتي از دنيا رفت، آن حضرت فرمود: «امروز مادرم وفات كرد» و او را به پيراهن خود كفن فرمود. وقتي قبر او را حفر كردند و به لَحَد رسيدند، پيامبر  با دستان مبارك خويش آن را حفر كرد و خاك آن را بيرون آورد و در آن خوابيد و سپس با اين دعا، خدا را خواند:

«الله الَّذی یُحیی ویُمیت وهُوَ حیُّ لا یَموت اغْفِرْ لِاُمَّى فاطِمَةَ بِنْتَ أَسَدٍ وَلَقِّنْها حُجَّتَها، وَوَسِّعْ عَلَيْها مُدْخَلَها، بِحَقِّ نَبيِّكَ مُحَمَّدٍ وَالْأَنْبياءِ الَّذينَ مِنْ قَبْلي فَإِنَّكَ أَرْحَمُ الرّاحِمينَ»؛

«خداوند کسی است که زنده می‌گرداند و می‌ميراند و او کسی است که زنده است و نمی‌ميرد. خدايا به حق پيامبرت محمد و انبيای پيش از من، مادرم فاطمه بنت اسد را (زنی که چون مادر به من محبت و رسيدگی کرد) ببخش و حجت و اعتقادات صحيح را به او تلقين نما و محلّ سکونت برزخی او را گشايش بخش؛ که تو مهربان‌ترين مهربانانی».

 

از آن حضرت، درمورد علّت آن همه لطف كه تا آن زمان در حقّ كسی اعمال نكرده بودند، پرسش شد؛ فرمود:

«پيراهنم را به او پوشانيدم تا از جامه‌های بهشتی به او بپوشند؛ و در قبرش خوابيدم تا فشار قبر او سبك گردد؛ زيرا او بعد از ابوطالب، از نيكوكارترين خلق خدا با من بود».

 

برطبق روايت يعقوبی به آن حضرت گفته شد: يا رسول الله! اندوه شما بر فاطمه شدّت يافت. آن حضرت فرمود:

«إِنّها کانَتْ اُمّي إِن کانَتْ لَتُجيعُ صِبْيانَها وَ تُشْبِعُني، وتَشْعِثُهُمْ وَتُدْهِنُني، وَكانَتْ اُمّی»

«به درستی که او مادر من بود. بچه‌هايش را گرسنه می‌گذاشت، مرا سير می‌کرد، آنان را ژوليده‌ مو می‌داشت و مرا معطّر می‌نمود؛ آری او مادر من بود».

 

منبع: کتاب «رمضان در تاریخ» تألیف آیة الله العظمی صافی گلپایگانی دامت‌برکاته

صبح عاشورا، نوشتار مرجع عالیقدر حضرت آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی
نوشتار مرجع عالیقدر بمناسبت روز عاشورا

صبح عاشورا
السلام عليك يا ابا عبد الله الحسين‏

صبح روز عاشورا، صبح روز رستاخيز عظيمى است كه بشريت در هولناك‏ترين مواقف و هراس‌انگيزترين ايستگاه‌‏ها قرار گرفت و در برابر حوادثى واقع شد كه فرشتگان آسمانى را هم به شگفتى انداخت.
صبحى است سخت رهيب؛ مخاطراتى كه در پى دارد و امتحاناتى كه براى انسان پس از آن پيش مى‌‏آيد، چنان شكننده است كه شكست‌ناپذيرى در برابر شدايد آن، جلوه امر محال و غير ممكن را دارد؛ اگر آن سختى‌‏ها بر آسمان‌‏ها و زمين و كوه‌‏ها فرود مى‌‏آمد، تحمّل آن را نداشتند و اگر توان همه افراد بشر را يك نفر داشته باشد باز هم توان غلبه بر شدايد و مصائب اين روز از صاحب آن، عجيب و حيرت‌‏انگيز است.
استقبال از اين روز، تنها در تاريخ انسانيّت، از يك نفر صادر شده است و نه پيش از او سابقه داشته و نه بعد از آن اتفاق مى‌‏افتد؛ يك نفر كه از نظر ظاهرى يك تن بود، امّا از نظر معنا و بصيرت در معنويت و شخصيت يك عالم و عالم‏‌ها و بيش از آسمان‌‏ها و زمين و بهشت و آنچه در آنهاست بود، و همان مثال حقيقى و اكمل «الصورة الإنسانية هى أكبر حجج الله على خلقه وهى الكتاب الذى كتبه بيده وهى الهيكل الذى بناه بحكمته ...» بود، بزرگ مردى كه در اين روز و در اين ميدانِ پر از آنچه در نظر همه وحشتناك و هول‏‌انگيز و غير قابل تحمّل است، ايستاد.
آن كس كه اصالت و شرف انسان، اوج عظمت خود و ارزش انسان را در تمام عوالم خلقت به همه مخلوقات و ممكنات نشان داد و آياتى مثل «لَقَد خَلَقنَا الإنسان فى أحسن تَقويم» و «فَتَبارَكَ اللهُ أحسن الخَالقين» و «إنّى أعلمُ مَا لا تَعلَمُون» را تفسير نمود، حسين است؛ حسين انسانيت، حسين ملائكه، حسين انبيا، حسين ابراهيم و موسى و مسيح، حسين محمد و على و فاطمه، حسين حسن، حسين اسلام، حسين قرآن، حسين صبر و استقامت، حسين حق و عدالت، و بالاخره حسين خدا و حسين و حسين.
صبح روز عاشوراست؛ صبحى كه آبستن مصايب جانكاهى است كه حسين عليه‌السلام و اهل بيت و اصحابش بايد به استقبال آنها بروند و از دين و قرآن و شرف آل محمّد صلوات الله عليهم و شرف همه انسان‏‌هاى شريف، دفاع نمايند و در اين روز، يگانه راهى را كه طى‌كردن آن براى نخبگان در طول قرن‌‏ها ميسّر نمى‌‏شود، با عزّت و سرافرازى طى نمايند.
صبح عاشوراست، انبوه لشكر ظلم و ضد انسانى، لشكرى كه براى انجام بزرگ‏ترين جنايات آماده شده بودند، گروه معدود و به ظاهر اندك و از نخبگان عالم وجود را محاصره كرده بودند.
حسين عليه‌السلام و اصحابش با تصميم قاطع و عزمى راسخ، به تمام دنيا و مردم آينده جهان و فرشتگان و همه، اعلام وجود مى‌‏نمايند، و الله اكبر از آن عظمت ايمان و عظمت هدف و مقصد.
حسين عليه‌السلام اگر چه وجودش مالامال از توجه خاص به خداوند متعال بود و اگر چه دلش در حدّ كمال، محكم و استوار بود و مى‌‏دانست كه در آن معركه كه دشمن همه شرارت‌‏ها را مرتكب مى‏‌شود، نه خودش و نه اصحابش شكست نمى‌‏خورند، و با روحيه و قوّت ايمان به خدا در خط خود و صراط مستقيم فداكارى در راه دين و استقبال از شهادت، دشمن را بيچاره مى‌‏نمايند، با اين همه، مرد موحّد و بنده خاص و خالص خدا همه چيز و همه نيروها را از او مى‌‏داند و فقط او را حىّ و قيوم مى‌‏شناسد، لذا با ابتهال تمام از خدا كمك مى‏‌طلبد و اعلام وثوق و اعتماد به خدا مى‌‏نمايد، و چنان دعا و ابتهال مى‌‏كند كه زبان و بيان ما از تقرير اين حال شور و شوق و توجه حسين و اصحابش به خدا عاجز است.
حسين عليه السلام در اين روز آنچه را كه به ظاهر براى انسان عزيز است و براى حفظ آنها همه دعا مى‌‏كنند، در ورطه خطر قطعى مى‌‏بيند. او دعا مى‌‏كند، اما دعايش نجات ظاهرى از اين ورطه و امتحان بزرگ نيست؛ دعا نكرد كه خدايا جوانانم، و برادرانم را از اين قتل و شهادت و اهل بيت را از اسارت، نجات بده و آنها و اصحابم را باقى بدار، يا شير خوارم را مورد ترحّم اين اشرار قرار بده؛ نه! از اين مقوله دعا نمى‌‏كرد و هيچ‌يك از اصحاب و ياورانش هم از اين گونه دعاها نمى‌‏كردند؛ آنها همه به شهادت مى‌‏انديشيدند؛ به اين كه انصار خدا و انصار رسول خدا و انصار حق مى‌‏باشند خوشحال و مسرور بودند، و چيزى كه در فكر آنها نمى‌‏آمد، نجات از مرگ بود، آنها همه مستغرق در بحار توجّه به خدا و نيل به فوز شهادت بودند، دعايشان اين بود كه در شهادت و دادن جان در راه خدا هر چه بيشتر و خالصانه و موفق‏تر عمل نمايند و فداكارتر باشند و در برابر ضربات تيرها و شمشيرها و نيزه‏‌هاى دشمن، شايق‌‏تر ايستادگى نمايند، كشته‌شدن در راه خدا و شهادت، فوز عظيمى بود كه بالمعاينه مى‌‏ديدند و با اختيار و اشتياق تمام به سوى آن مى‏‌رفتند.
دعاى حسين عليه‌السلام در اين موقع دعايى است كه اوج پرواز روح آن حضرت را نشان مى‌‏دهد، و ارتباط خاص و خالص او را با خدا بيان مى‌‏كند. نكته‌‏هاى بزرگى كه در اين دعا و در اين موقعيت است، چه آموزنده و سازنده است؛ اين بالاترين مقام ربط و قرب آنان به خدا است، انسانى كه تمام وجودش معناى «إنَّ صَلاتى وَ نُسُكى وَ مَحيَاىَ وَ مَمَاتى للهِ رَبِّ العَالمين» است، دعا اين است: «اَللَّهُمَّ أَنْتَ ثِقَتِي فِي كُلِّ كُرْبَةٍ وَ أَنْتَ رَجَائِي فِي كُلِّ شِدَّةٍ وَ أَنْتَ لِي فِي كُلِّ أَمْرٍ نَزَلَ بِي ثِقَةٌ وَ عُدَّةٌ كَمْ مِنْ كَرْبٍ يَضْعُفُ عَنْهُ اَلْفُؤَادُ وَ تَقِلُّ فِيهِ اَلْحِيلَةُ وَ يَخْذُلُ عَنْهُ اَلْقَرِيبُ وَ اَلْبَعِيدُ وَ يَشْمَتُ بِهِ اَلْعَدُوُّ وَ تَعْنِينِي فِيهِ اَلْأُمُورُ أَنْزَلْتُهُ بِكَ وَ شَكَوْتُهُ إِلَيْكَ رَاغِباً فِيهِ عَمَّنْ سِوَاكَ فَفَرَّجْتَهُ وَ كَشَفْتَهُ وَ كَفَيْتَنِيهِ فَأَنْتَ وَلِيُّ كُلِّ نِعْمَةٍ وَ صَاحِبُ كُلِّ حَاجَةٍ وَ مُنْتَهَى كُلِّ رَغْبَةٍ»
در اين دعا كه جمله‏‌هاى توحيدى آن را بزرگان علما و اهل معرفت و ارتباط با حقايق عالى و معانى متعالى بايد شرح بدهند، و برهان قدرت ايمان و وثوق و اعتماد و اميد امام عليه‌السلام به خداست به نكته‌‏هاى بزرگى اشاره شده است.
اوّل: توحيد در مقام وثوق و اعتماد و اتكا، امام عليه‌السلام در اندوه‌‏ها فقط خدا را پشتيبان و تكيه‏‌گاه خود مى‌‏داند و به احدى و هيچ‌كس غير از خدا اعتماد و اتكا ندارد.
دوّم: توحيد در مقام رجا و اميد كه در اين مرتبه و مقام نيز در هر شدّت و سختى به او و حسن قضاى او اميدوار است.
سوم: خدا را ستايش مى‌‏نمايد كه در همه حالات و همه همّ و غم‏‌ها هموم و غموم او را بر طرف ساخته و غصه‏‌هايى را كه دل را ضعيف مى‌‏نمايد و راه چاره در آنها بسته مى‌‏شود و در آن دوست، شخص را وامى‌‏گذارد و دشمن، شماتت مى‌‏نمايد بر طرف فرموده است. در اينجا و در اين موقف هولناك نيز از خدا مى‏‌خواهد كه به او توان حفظ آن موقف را عطا كند و او را در تحمل اين همه مصيبت‏‌ها و بليّات يارى فرمايد كه تا پايان راه، همه اين مدارج و معارج را خودش و اهل بيت و اصحابش با عزمى خلل‌ناپذير طى نمايند، و مشتاقانه، يكايك گردنه‌‏هاى خوفناك اين وادى را پشت سر گذارند و پيش بروند؛ و بروند و بروند، تا به جايى برسند كه ديگر اين عقل‏‌هاى ما از درك اوج آن عاجز است و همه قلّه‏‌هاى عظمت را فتح نمايند. اين دعا و اين ابراز اعتماد و وثوق به بهترين وجهى مستجاب شد، و حسين به آنچه اراده كرده بود و مى‌‏خواست، رسيد؛ همه مقاصدش حاصل شد، و همه حوايج حقيقى و خواسته‌‏هايش برآورده شد، همه ياران و اصحابش قلّه‌‏هاى بلند تقرب به خدا را فتح نمودند و بركات كار آنها تا روز قيامت، شكوفا و زنده و پايدار است و آيه شريفه «مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ» در طول قرون و اعصار تا روز قيامت، تفسير شد.

والسلام على الحسين وعلى اولاد الحسين وعلى اصحاب الحسين و رحمة الله وبركاته‏

صبح روز عاشوراى 1428 هجرى قمرى، عرض و تقديم شد
لطف الله صافى‏

امام جواد (ع)، پيشوای علم و جود
نوشتار مرجع عالیقدر بمناسبت شهادت امام جواد (ع)
نوشتار مرجع عالیقدر بمناسبت شهادت امام جواد (ع)

امام جواد (علیه‌السلام)، پيشوای علم و جود

امام جواد عليه‌السلام، در اخلاق كريمه و صفات پسنديده و علم، معرفت، دانش، زهد و تقوا، وارث اجداد بزرگوار و در عظمت و جلالت، زبانزد خاصّ و عام بود و شخصيّت‌های بزرگ علمی و دينی در برابر او خاضع و فروتن بودند.
محدّثان بزرگ و علمای عاليقدر، افتخار كسب علوم از آن حضرت را داشته و در دشوارترين مسايل علمی، او را حلاّل مشكلات می‌يافتند.

 

روايات بسيار در فضايل و كرامات، و نصوصی كه دلالت بر امامت آن حضرت می‌كند، وجود دارد.  با اين‌كه مدّت زندگی امام جواد عليه‌السّلام ديری نپاييد و عمر شريفش به بيست و شش سال نرسيد، علوم بسياری از آن بزرگوار صادر شد و مجالس بحث و مناظراتی بين آن حضرت و علمای بزرگ آن زمان صورت می‌گرفت; مانند مناظره علمی و مباحثه‌ای كه با «يحيي بن اكثم» قاضي القضاة، در حضور مأمون ـ خليفه عباسی ـ و جمعی از بنی‌عبّاس و ديگران فرمود؛ و در پاسخ به مسأله او، شقوق آن را چنان بيان كرد كه قاضي القضاة، حيران و خجل گشت و حكم تمام آن شقوق را بيان فرموده؛ سپس از يحيی ـ طبق پيشنهاد مأمون ـ مسأله‌ای پرسيد كه از جواب آن عاجز گرديد و حلّ آن مسأله را از شخص امام عليه‌السّلام در خواست كرد و حضرت پاسخ فرمود و بر همه بنی‌عبّاس واضع شد كه طبق گفته مأمون، آن حضرت با وجود كمی سن، افضل و اعلم از همه علما است; و خداوند متعال او را به اين فضيلت و كمال مزيّن كرده است. 

و از جمله مناظرات و مباحثات آن حضرت، مباحثه‌ای است كه بر حسب روايت « ابن شهر آشوب » از كتاب «الجلاء والشفاء» در سنّ هشت سالگی با جمعی از دانشمندان فرمود و مسايل مشكل آنها را به طور علمي پاسخ داد.

 

 

امامت در صباوت و صغر سن
دست يافتن بر امامت، پيش از سن بلوغ، گر چه تا آن زمان به طور رسمی سابقه نداشت; و در بين امامان، هيچ‌يك در اين سن بر مسند امامت ننشسته بود، ولي در بين ساير انبياء و پيامبران سابقه‌دار است; و حضرت عيسی و يحيی در كودكی به مقام نبوّت رسيدند و قرآن درباره حضرت عيسی می‌فرمايد:

 

 

«اِنّي عَبْدُ اللهِ آتانِي الْكِتابُ وَ جَعَلني نَبِيّاً»

منم بنده خدا، به من كتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است.

 

و درباره حضرت يحيی می‌فرمايد:

وَ آتَيْناهُ الْحُكْم صَبِيّاً

و از كودكي به او نبوت داديم.

 

اين مسأله كه علوم و دانش‌های امامان و قّوت فهم و كثرت معارف آنان به واسطه آموزش و گذشت زمان و رشد جسمانی نيست، همواره مقبول خواصّ و عوام بوده است.
از دوران كودكی هر يك از ايشان، حكايات و داستان‌های شگفت‌انگيز بسياری كه حاكی از نبوغ فوق‌العاده و فعليّت كمالات و فضايل آنهاست، نقل شده است; حتّی معاويه و يزيد و عبدالله بن عمر نيز از علم لدنّي آنها سخن می‌گفتند; چون ابوحنيفه كه وقتی حضرت موسي بن جعفر عليه‌السّلام در سن هفت سالگي به سر می‌برد، از ايشان مسايل فقهی می‌پرسيد و پاسخ می‌شنيد.
هر كس در حالات آن بزرگواران مطالعه بنمايد و علومی را كه در دوران كودكی و بعد از بلوغ از آنها صادر شده را ملاحظه كند، می‌فهمد كه اين همه علم و معرفت از راه تحصيل فراهم نمی‌شود.
علوم بی‌پايان اميرالمؤمنين علیه‌السّلام را در همه رشته‌های علوم اسلامي، و حقوق و معارف والهيّات و ...، چگونه می‌توان با تحصيل، به دست آورد و كدام مكتب و مدرسه غير از مكتب خاصّ حضرت خاتم الأنبياء صلّي الله عليه وآله وسلّم می‌توانست در آن زمان چنين فارغ التّحصيل داشته باشد و كدام استاد می‌توانست اين شاگرد بی‌نظير را تربيت كند و غير از علی عليه‌السّلام چه كسی می‌توانست علوم نبوّت را حمل كند و باب مدينه علوم نبی شود؟
علوم تمام اصحاب و شاگردان مكتب پيامبر صلّی الله عليه وآله وسلّم در برابر علوم علی عليه‌السّلام قطره‌ای در مقابل دريا بود.
اين علوم از فضل خدا و ميراث آنان از رسول خدا صلّی الله عليه وآله وسلّم است و صدور اين علوم اگر از خردسالان تعصّب داشته باشد، از سالمندان نيز متعصّب كننده است. مگر سالمندان ديگر ظرفيّت اين همه علم را دارند؟ و مگر دانشمندان سالمند، اين‌گونه بدون سابقه و بالبداهه به مسايل مردم پاسخ داده‌اند؟
در اين باب فرقی ما بين كودك هفت ساله و مرد هفتاد ساله نيست; هر دو بايد استوار خاص و صلاحيّت تمام و كمال داشته باشند كه بتوانند اين علوم را اخذ كرده و مُلْهَمْ وَمُفَهَّمْ و محّدث به آن شوند.
همان‌گونه كه منصور، (خليفه) در مورد امام جعفر صادق عليه‌السّلام گواهی داد كه آن حضرت، از كسانی بود كه خدا در شأن آن می‌فرمايد:

«ثُمَّ اَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا...»

 

 

هر يك از امامان نيز بنده برگزيده خدا بودند كه خدا كتاب و علم كتاب را برايشان عطا فرمود و هيچ‌گاه امّت، از چنين شخصيّتی از اهل‌بيت، محروم نخواهد شد.
احاديث «ثقلين»، «سفينة»، «امان» و حديث «في كّل خلف من امتي» و روايات ديگر، همه مبيّن و مؤيّد اين موضوع است و مرور زمان نيز ثابت كرد، غير از اين ذوات مقدّسه، فرد ديگری مصداق اين احاديث نيست و ايشان هستنند كه علمشان از علم خدا و بصيرتشان، موهبت خاصّ خدا است. و مسلمانان به شرق بروند يا به غرب، علم صحيح را جز در نزد آنها نخواهد يافت.

بازخوانی یادداشتی از مرجع عالیقدر حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی دام ظله العالی به مناسبت برگزاری با شکوه حجّ 1432 هـ.ق
یادداشت مرجع عالیقدر بمناسبت برگزاری باشکوه حجّ

باسمه تعالی

جلوه تقدیس امّت
از مراسم حجّ و منزل وحی

 

حجّ امسال 1432 بسیار موجب افتخار و سرافرازی مسلمانان جهان گردید. وقار و متانت و احترام و ادب مسلمانان از مراسم حج و حرمین شریفین در این اجتماع بزرگ و بی‌نظیر تاریخی متجلّی بود. در حالی که منطقه و کشورهائی متشنّج و ملتهب و سیاست های دولت‌ها به نفع مقاصد سیاسی در کمال شدّت فعّال بوده و هست، بیم آن می‌رفت که اختلافات سیاسی در این مراسم الهی نیز ظاهر گردد.

پاسداری از قداست و عظمت حج و بلد امن الهی و بازداری بیش از دو میلیون جمعیت از ملّت‌ها و نژادها و کشورها در شرایط کنونی، فقط و فقط از برکت ایمان و احترام یک میلیارد و پانصد میلیون مسلمان به مقدّسات اسلامی میسّر بود که به حول و قوّه الهی به این شکل معجزآسا و امن و آرام و افتخارآفرین انجام شد، مثل اینکه در هیچ کجا اتّفاقی نیفتاده و مسائل سیاسی اختلافی ایجاد نکرده است. معلوم شد که حجّ و مراسم این فریضه بزرگ و حرمین شریفین فراتر از سیاست‌های دولت‌ها است. همگان، حرم را مکان امن و مقدّس می‌دانند و این جدائی‌های سیاسی یا جغرافیایی یا نژادی و فرقه ای، آن را مخدوش نمی کند.

حرمین به همه تعلّق دارد و مخصوصاً موسم حج، شهر همه، کشور همه و وطن همه است و کسی بر کسی اولویت ندارد. البته در این میان، دولت‌ها هم در حفظ این احترام با ملّت‌ها همکاری داشتند و مدبّرانه عمل کردند، مثل اینکه بین آنها هیچ اختلافی وجود ندارد. همه نشان دادند که حرمین شریفین، مسجد الحرام و مسجد النبی و قبة الخضراء سرزمین وحی و مواریث اسلامی و تاریخی، همه پاسدار حرمت و قداست آن می‌باشند.

امید است این برنامه در همه سال‌ها با جلوه کاملتر ادامه پیدا کند و مسلمانان مثل امسال، حضور واحد و فارغ از سیاست‌ها داشته باشند و گرایش مسئولین به مذهب خاص، مانع از عمل دیگر مذاهب اسلامی طبق مذهب و اجتهاد خود نشود و امر و نهی‌های فرقه‌ای، این چهره زیبا را کم رنگ نسازد و ظهور این هویت اسلامی که موجب اعجاب دنیا و سیاستمداران جهان گردید، در سال‌های آینده بیشتر گردد.

سلسلة الذّهب
نوشتار مرجع عالیقدر بمناسبت سالروز ورود امام رضا(ع) به نیشابور
نوشتاری از آیة الله العظمی صافی گلپایگانی دامت‌برکاته بمناسبت سالروز ورود حضرت رضا علیه‌السلام به نیشابور

در کتاب شریف عيون أخبار الرّضا (عليه‌السّلام) آمده است: حَدَّثَنا مُحَمَّدُ بن مُوسَي بنِ المُتَوَکِّل رَضِي اللهُ عَنهُ قَالَ: حَدَّثَنا أبُوالحَسَنِ مُحَمَّد بن جَعفَر الأَسَدي قَالَ: حَدَّثَنا مُحَمَّد بنُ الحُسَين الصولي قَالَ: حَدَّثَنا يُوسُفُ بن عَقيل عَن إسحَاق بن راهويه قال: لمّا وَافي أبوالحَسَن الرِّضَا عَلَيه السَّلامّ نيسابُوَر، وَ أرادَ أن يَخرُجَ مِنهَا إلي المَأمُون إجتَمَع عَلَيه أصحابُ الحَديثِ فَقَالُوا لَه: يَا بنَ رَسُولِ الله تَرحل عَنَّا وَ لا تُحَدِّثُنا بِحَديثٍ فَنَستَفيده مِنکَ؟ وَ کانَ قَد قَعَدَ في العِمارية، فَاطَّلَعَ رأسَهُ فَقَالَ: سَمِعتُ أبي مُوسَي بن جَعفَر يَقُولُ: سَمِعتُ أبي جَعفَر بن مُحَمَّد يَقُولُ: سَمِعتُ أبي مُحَمَّد بن عَلي يَقُولُ: سَمِعتُ أبي عَليّ بن الحُسَين يَقُولُ: سَمِعتُ الحُسَين بن عَلي يَقُولُ: سَمِعتُ أبي أميرالمُؤمِنينَ عَليّ بن أبي‌طَالب عَلَيهِمُ‌السّلام يَقُولُ: سَمِعتُ النَّبيّ صَلَّي‌اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ يَقُولُ: سَمِعتُ جِبرئيلَ يَقُولُ: سَمِعتُ اللهَ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ: لا إلهَ إلّا اللهُ حِصنِي فَمَن دَخَلَ حِصنِي أَمِنَ مِن عَذابي. قَالَ: فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَةُ نَادَانا: بُشُرُوطِها وَ أنَا مِن شُروطِها»(1)

 

* استقبال همگان از سفر امام رضا (علیه‌السلام) به خراسان

در سفر حضرت رضا (عليه‌السّلام) به خراسان- که به حکم و الزام مأمون بر آن حضرت تحميل گرديد- در بين راه، به هر شهر و روستایی که امام (عليه‌السّلام) وارد مي‌شد، شيعيان و دوستان اهل بيت (عليهم‌السّلام)، و مشتاقان زيارت آن امام همام با شور و شوق و وجد و نشاط بسيار، از آن حضرت استقبال و پذيرائي کرده، و مقدم امام را گرامي داشته، و احساسات ولائي خود را اظهار مي‌نمودند، و عهد ولايت خود را با خاندان رسالت، تجديد و تازه مي‌کردند، و نيشابور يکي از شهرهاي بين راه امام بود.
اين شهر، از شهرهاي بزرگ و مرکزي خراسان به شمار مي‌رفت، و موقعيت علمي و سياسي و اقتصادي و اجتماعي آن مهمّ و کم‌نظير بود، و علماء و دانشمندان بزرگ، محدّثان معروف و نامدار در آن زندگي مي‌کردند. شهري اين چنين براي استقبال امام (عليه‌السّلام) - که حتي مأمون اعلام کرده بود در بين تمام مسلمانان و در ميان بني‌هاشم از آل أبي‌طالب و بني‌عبّاس، کسي از او شايسته‌تر و لايق‌تر براي خلافت امّت اسلام نيست- آماده شد، و همگان به استقبال بيرون رفته، و براي کسب اين فخر و سرافرازي که موکب امام را استقبال کرده، و در ميان انبوه جمعيت استقبال‌کنندگان شرفياب شده‌اند، در انتظار ورود امام، دقيقه و ثانيه‌شماري مي‌نمود.
امام (عليه‌السّلام) با آن جلال ملکوتي و ابهت و عظمت معنوي، شهر نيشابور را مزيّن فرمود.
چنان‌که نقل مي‌نمايند: در حالي که امام (عليه‌السّلام) در عماري نشسته، و روي زيباي دل‌آرا و جمال همايون حق‌ّنمايش از مردم پنهان بود.
آن خلق بي‌شمار که آرزوي زيارت سيماي دلرباي امام را داشتند، از هر طرف هجوم آورده، و شعار و تکبير و صلوات سر مي‌دادند.

 

* سؤال حکیمانه دلیل معرفت سؤال‌کننده است.

 از آن ميان، دو نفر از پيشوايان و حافظان احاديث رسول اکرم (صلّي‌الله عليه و آله و سلّم) پيش آمدند، و به تعبير «تَعَرَّضَ لَهُ الإمَامَانِ الحَافِظَانِ لِلأحَاديثِ النَبَويّة أبُوذرعَة وَ مُحَمَّد بن أسلَم الطُّوسِي»،  اين دو شخصيّت بزرگ و پيشواي علم و حديث، به امام (عليه‌السّلام) چنين خطاب کرده و درخواست و تقاضا نمودند:
«أيُّهَا السُّلالَةُ الطَّاهِرَةُ الرَّضِيَّة، أَيُّها الخُلاصَةُ الزَّاكِيةُ النَّبَويَّة بِحَقِّ آبَائِكَ الأطهَرينَ وَأسلَافِكَ الأكرَمينَ إلّا أَرَيتَنا وَجهَكَ المُبَارَكَ الميمُونَ، وَرَوَيتَ لَنَا حَديثاً عَن آبائِكَ عَن جَدِّكَ نَذكُركَ بِهِ.»(2)
آري، در روايات است که «حُسنُ السُّؤالِ نِصفُ العِلمِ»(3)
سؤال و درخواست اشخاص از مقامات و بزرگان، دليل معرفت و شخصيت سؤال‌کننده و نصف تعلّم و دانشجوئي است.
اين دو شخصيّت، در اين موقف بزرگ و مقام، از امام سؤالي نمودند که امام (عليه‌السّلام)، آنها و مردم را به روايت و حديثي از رسول خدا (صلّي‌الله عليه و آله) سرافراز فرمايد.
ما هر چه بينديشيم، سؤالي از اين جامع‌تر و پرمعني‌تر در اين فرصت طلائي که براي خلق نيشابور فراهم شده بود نبود.
هيچ سؤالي مربوط به حوائج دنيا، برکت مال و تندرستي و طول عمر و مقام با اين سؤال برابري نمي‌کند، خصوصاً که انتخاب موضوع را به خود امام موکول نمودند.
سؤال از حديثي نمودند که در طول ازمنه و اعصار و تا دنيا هست، افتخار نقل آن براي مردم باقي باشد، و زبان به زبان، و قرن به قرن، و قلم به قلم، آن را بگويند و بشنوند، و بنويسند و بخوانند.
به دنبال اين سؤال آگاهانه و معرفت‌جويانه بود که امام (عليه‌السّلام) در مقام پاسخ برآمده و مرکبي را که بر آن سوار بود متوقّف نمود، و پرده از جمال مبارک برداشت، و چشم مسلمانان را به ديدار طلعت مبارک و با ميمنت روشن فرمود، باز هم به عبارت «فَاستَوقَفَ البَغلَةَ وَ رَفَعَ المظَلَّةَ وَ أقَرَّ عُيُونَ المُسلِمينَ بِطَلعَتِهِ المُبَارَکةِ الميمُونَةِ»(4)
خلايق که چشمشان به جمال جهان‌آراي امام افتاد، همه از خود بي‌خود شده، همان حالي که براي بانوان مصري به هنگام ديدار جمال حضرت يوسف دست داد خود را فراموش و زبان حالشان «مَا هَذَا بَشَرًا إِنْ هَذَا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ»(5) بود.
از اين رو، صداي شوق و وجد و شادي آنها بلند، و فرياد تکبير و تهليلشان فضا را پر کرده، گروهي از شوق گريه مي‌کردند، گروهي رکاب امام يا مرکب او را مي‌بوسيدند، گروهي محو تماشاي جمال آقا بودند، و صداي شوق و فرياد شور و نشاط آنها مانع بود که امام (عليه‌السّلام) آنها را به روايت حديث سرافراز فرمايد.
عبارت در بيان و شرح اين موقف به اينگونه است:
«... إلي أن انتَصَفَ النَّهَارُ جَرَتِ الدُّمُوعُ کالأنهَارِ وَ صَاحَتِ الائمَّةُ وَ القُضَاةُ: مَعَاشِرَ النَّاسِ إسمَعُوا وَ عُوا وَ لا تُؤذُوا رَسُولَ الله في عِترَتِهِ وَ أنصِتُوا»(6)
مردم، همچنان تا روز به نيمه رسيد، گريه مي‌کردند، و اشکشان مثل نهرها جاري تا پيشوايان و قضاة علماء بر آنها صيحه زدند که اي گروه‌هاي مردمي!
بشنويد، و نگهداريد، و ضبط کنيد، و با به زحمت‌انداختن امام (عليه‌السّلام)، پيامبر خدا (صلي‌الله عليه و آله) را اذيّت نکنيد؛ ساکت شويد.
وقتي آن جمعيّت بي‌شمار ساکت شدند، و براي شنيدن و نوشتن حديث از آن زبان و لسان خدائي آماده شدند، امام (عليه‌السّلام) شروع به املاء حديث فرمود، و مستمليان هم مي‌گرفتند، و به مستمليان ديگر منتقل مي‌کردند و در نتيجه به همه مردم مي‌رساندند.

 

* ارزش سلسلة الذّهب را کسی نمی‌داند.

هر چند اين حديث شريف، از لحاظ سند به سلسلة‌الذّهب معروف شده، ولي اهل معرفت مي‌دانند که چيزي از مواد گرانبهاي دنيا اگرچه هزاران برابر طلا و جواهرات ارزش داشته باشد با آن برابر نمي‌شود تا بتوان اين سند را به آن تشبيه کرد.
اگر همه دنيا را در يک کفه ترازو بگذارند، و سند اين حديث يا لفظ آن را در کفه ديگر بگذارند، در جنب سنگيني اين حديث، پر کاهي هم محسوب نمي‌شود، و اصلاً تشبيه يعني صورت و حقيقت به مجاز، و معقول به محسوس، اگر هم کسي يا در موردي شود از تنگي قافيه است، و إلّا به گفته مرحوم آية الله والد معظّم(7) اعلي الله مقامه:
لعل و مرجان را چه کس گفته است بهتر از خزف
جـان علــوي را چه کــس سنجید با نقش جدار

 

* عظمت  بی‌اندازه  کلمه «لا إله إلّا اللّه»

امّا از لحاظ متن و مضمون و معني، مشتمل بر کلمه توحيد و شأن و جلالت قدر و آثار و برکات آن است؛ کلمه‌اي که دعوت رسول اعظم خدا، رسول توحيد و يکتاپرستي از آن شروع، و بر آن استمرار و ادامه يافت.
کلمه‌اي که سعادت دنيا و آخرت بشر، و عزّت و کرامت او در گرو آن، و ايمان به معني و التزام به عمل به آن است.
کلمه‌اي با اشتمال بر يک معناي سلبي و منفي، و يک معناي جليل ايجابي و ثبوتي؛ مشتمل بر طرد شرک و مباني تمام عقايد خرافي و گمراهي‌هاي اعتقادي و اخلاق رذيله، و متضمّن توحيد و اساس عقايد سليمه، و تمام هدايت‌هاي انبياء و و اصول اخلاق عاليه و فضايل کامله.
کلمه توحيد، کلمه‌اي که همه نژادها و همه اصناف، و اهالي همه کشورها و شهرها و روستاها را برابر و مساوي نموده، و امتيازات و افتخارات موهوم را، لغو و بي‌اثر و بي‌اعتبار کرده است.
کلمه توحيد و عقيده به توحيد، یعنی عقيده به اينکه خدا، خالق آسمان‌ها و زمين، و آفريننده تمام ممکنات بزرگ و هزارها و بيشتر بزرگتر از آفتاب و بزرگتر از آن، و کوچک و کوچک و هزاران مرتبه کوچکتر از ذرّه، و روزي‌دهنده همه، واحد، و يکتا و بي‌همتا و بي‌شبيه و نظير، و بي‌شريک و يار و وزير است.
توحيد، يعني عقيده‌اي که امروز در بين اديان رايجه به قول پروفسور گوستاولوبون: «تاج افتخاري است که تنها بر سر دين اسلام است.»(8)
  اين کلمه توحيد «لَا إلهَ إلّا الله»، کلمه اسلام، کلمه خدا، کلمه عالم امکان، کلمه بحر و برّ و زمين و آسمان و درخت و گياه و فرشته و انسان و حيوان، و صداي هر جماد و نبات و قطرات آب درياها و باران‌ها و اتم‌ها و همه و همه است:
«وَ إن مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ»(9)
  اگر در آن مشهد عظيم که در نيشابور برپا شد، کلامي بليغ‌تر و سخني رساتر و حديثي پر فائده‌تر، و جامع‌تر از اين حديث بود، امام آن را مي‌فرمود.
امام (عليه‌السّلام) هم توحيد و يکتاشناسي و يکتاپرستي را به مردم درس داد، و هم آنها را به آنچه بِدان توحيد، اکمال و اتمام و مبيّن و تفسير تعريف مي‌شود، يعني ولايت خودش و سائر ائمّه طاهرين (عليهم‌السّلام) هدايت فرمود.

 

* فوائد ذکر «لا إله إلّا اللّه»

از اين جمله نوراني و پر از هدايت استفاده مي‌شود که حصن و قلعه‌اي که بشر اگر در آن داخل شود از عذاب خدا در امان مي‌باشد، منحصر به همين قلعه توحيد، و حصن کلمه طيّبه «لَا إلهَ إلّا الله» است.
حصني است که از آن محکم‌تر، حصني نيست. اگر انسان در آن جاي گزيند از کمند حوادث زمان و آفات دوران، مصون مي‌ماند؛ هيچ حادثه‌اي و هيچ پيش‌آمد و مصيبتي او را از پاي در نمي‌آورد، و مسخّر هيچ قوّه و قدرتي جز قدرت حقيقي و لايزال الهي نمي‌شود.
کسي که ورد زبانش «لَا إلهَ إلّا اللهُ وَ اللهُ أکبرُ وَ لَا حَولَ وَ لَا قُوَّةَ إلّا بِاللهِ وَ أفَوِّضُ أمري إلَي اللهِ وَ حَسبُنَا اللهُ وَ نِعمَ الوَکيلُ وَ تَوَکَّلتُ عَلَي الله» و اين شعارهاي توحيدي و يکتاشناسي باشد، خود را از کائنات، بي‌نياز و قهرمان ميدان حيات مي‌داند، وجودش سرشار از اميد به خدا و رحمت خدا است، مغلوب شدائد و سختي‌ها نمي‌شود، بلکه بر هر رنج و شدّت غالب مي‌شود:

موحّـد چه در پـاي ريزي زرش
چه شمشير هندي نهي بر سرش
امـيد و هـراسش نبـاشد ز کس
بـر اين اسـت بنياد توحيد و بس
خلاصه، توحيد و ايمان به خداي يگانه در همه ابعاد حيات موحّد، ظهور مي‌يابد؛ در قلب و باطنش استوار و ثابت محکم مي‌گردد، و در افعال و اقوال و رفتار و کردارش ظاهر مي‌شود.
همه را از او و وابسته به او و فقير و نيازمند به او مي‌داند؛ هُوَ العَليمُ القَديرُ وَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو القُوَّةِ المَتين. همه صفات جلال و جمال و اکمال را بالذّات مختصّ به او مي‌شناسد. اين گوينده «لا إله إلّا الله» از عذاب در امان است.

 

* توحید خدا بدون معرفت امام محقّق نمی‌شود.

بديهي است مجرّد تلفّظ به اين کلمه طيّبه، و شهادت بر رسالت، موجب ترتّب احکام شرعي خاصّ است،‌ امّا آثار معنوي و امان از آتش در صورتي بر آن مترتّب مي‌شود که توأم با آگاهي و معرفت و بصيرت و شناخت صحيح باشد، و لذا چون اين آگاهي و معرفت، بدون معرفت و ولايت امام (عليه‌السّلام) محقّق نخواهد شد، و از کمبودها و انحرافات مصون نمي‌شود، فرمود: «بِشُرُوطِها وَ أنَا مِن شُرُوطِها» بايد خدا را از طريق امام که طريق به سوي خدا است شناخت، و هيچ راه ديگري، مصون از اشتباه و خطا نيست:
قطع اين مرحله بي‌همرهي خضر مکن
ظلــمات است بترس از خطر گمراهي
خطر قول به تجسّم، و قول به تعطيل، و قول به جبر، و قول به تعدّد قدماء، و قول به وحدت وجود و اقوال و گفته‌هاي باطل ديگر همه در پيش است که فقط با تمسّک به قرآن و عترت (ثقلين) مي‌توان از اين خطرات نجات يافت.

 


پی نوشت‌ها:

 

۱. عيون أخبار الرّضا علیه‌السّلام، باب37، جلد4.
2. «ای از نسل پاک راضی به رضای خدا، ای خلاصه پاکان شجره نبوّت، تو را به حقّ پدران پاک و پاکیزه و گذشتگان بزرگوارت قسم می‌دهیم که چهره مبارکتان را به ما بنمایی، و حدیثی از طریق پدران بزرگوار از جدّ خویش برای ما روایت فرما تا تو را همواره بدان یاد کنیم.» علّامه مجلسی؛ بحار الأنوار، جلد49، صفحه127.
3. «نیکو پرسیدن، نیمی از علم است.» بحار الأنوار، جلد101، صفحه73.
4. علّامه مجلسی؛ بحار الأنوار، جلد49، صفحه127.
5. این بشر نیست. این فرد غیر از فرشته‌ای بزرگوار نمی‌تواند باشد. سوره یوسف، آیه31.
6. علّامه مجلسی؛ بحار الأنوار، جلد49، صفحه127.
7. مرحوم آیت الله العظمی آخوند ملامحمّدجواد صافی (قدّس‌سرّه) که در نزدیک ضریح مطهّر حضرت معصومه (سلام‌الله علیها) مدفون می‌باشند.
8. گوستاولوبون؛ تمدّن اسلام و عرب، صفحه 143.
9. «هیچ چیزی نیست مگر آن‌که تسبیح خداوند می‌کند، لکن تسبیح آنها را درک نمی‌کنید.» سوره اسراء، آیه44.

 

دوشنبه / 10 تير / 1398

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - مناسبت‌ها