وریز وجوهات
صبح روز ٦ ربيع الاول ١٤٤١ هـ.ق ( ۱۳ آبان ۱۳۹۸)، تولیت آستان قدس رضوی علیه‌السلام، حجة‌الاسلام والمسلمین آقای مروی با حضور در بیت مرجع عالیقدر حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی دامت‌برکاته، با معظّم له دیدار و گزارشی از فعالیت‌ها و برنامه‌های آن...
چهارشنبه: 1398/08/22 - (الأربعاء:15/ربيع الأول/1441)
سالروز رحلت حضرت فاطمه بنت اسد سلام الله علیها تسليت و تعزيت باد
سالروز رحلت حضرت فاطمه بنت اسد(س) تسليت و تعزيت باد

«السَّلَامُ عَلَى فَاطِمَةَ بِنْتِ أَسَدٍ الْهَاشِمِيَّةِ السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَةُ الْمَرْضِيَّةُ السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا التَّقِيَّةُ النَّقِيَّةُ السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْكَرِيمَةُ الرَّضِيَّةُ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا كَافِلَةَ مُحَمَّدٍ خَاتَمَ النَّبِيِّينَ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا وَالِدَةَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا مَنْ ظَهَرَتْ شَفَقَتُهَا عَلَى رَسُولِ اللهِ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا مَنْ تَرْبِيَتُهَا لِوَلِى اللهِ الْأَمِينِ السَّلَامُ عَلَيْكِ وَ عَلَى رُوحِكِ وَ بَدَنِكِ الطَّاهِرِ السَّلَامُ عَلَيْكِ وَ عَلَى وَلَدِكِ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكَاتُهُ أَشْهَدُ أَنَّكِ أَحْسَنْتِ الْكَفَالَةَ وَ أَدَّيْتِ الْأَمَانَةَ وَ اجْتَهَدْتِ فِى مَرْضَاةِ اللهِ وَ بَالَغْتِ فِى حِفْظِ رَسُولِ اللهِ عَارِفَةً بِحَقِّهِ مُؤْمِنَةً بِصِدْقِهِ مُعْتَرِفَةً بِنُبُوَّتِهِ مُسْتَبْصِرَةً بِنِعْمَتِهِ كَافِلَةً بِتَرْبِيَتِهِ مُشْفِقَةً عَلَى نَفْسِهِ وَاقِفَةً عَلَى خِدْمَتِهِ مُخْتَارَةً رِضَاهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّكِ مَضَيْتِ عَلَى الْإِيمَانِ وَ التَّمَسُّكِ بِأَشْرَفِ الْأَدْيَانِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً طَاهِرَةً زَكِيَّةً تَقِيَّةً نَقِيَّةً فَرَضِى اللهُ عَنْكِ وَ أَرْضَاكِ وَ جَعَلَ الْجَنَّةَ مَنْزِلَكِ وَ مَأْوَاكِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد»

 

يعقوبی در تاریخش می‌گويد: فاطمه بنت اسد همسر معظّمه ابوطالب، از پيامبر (صلی الله علیه و آله) پرستاری می‌كرد و وقتي از دنيا رفت، آن حضرت فرمود: «امروز مادرم وفات كرد» و او را به پيراهن خود كفن فرمود. وقتي قبر او را حفر كردند و به لَحَد رسيدند، پيامبر  با دستان مبارك خويش آن را حفر كرد و خاك آن را بيرون آورد و در آن خوابيد و سپس با اين دعا، خدا را خواند:

«الله الَّذی یُحیی ویُمیت وهُوَ حیُّ لا یَموت اغْفِرْ لِاُمَّى فاطِمَةَ بِنْتَ أَسَدٍ وَلَقِّنْها حُجَّتَها، وَوَسِّعْ عَلَيْها مُدْخَلَها، بِحَقِّ نَبيِّكَ مُحَمَّدٍ وَالْأَنْبياءِ الَّذينَ مِنْ قَبْلي فَإِنَّكَ أَرْحَمُ الرّاحِمينَ»؛

«خداوند کسی است که زنده می‌گرداند و می‌ميراند و او کسی است که زنده است و نمی‌ميرد. خدايا به حق پيامبرت محمد و انبيای پيش از من، مادرم فاطمه بنت اسد را (زنی که چون مادر به من محبت و رسيدگی کرد) ببخش و حجت و اعتقادات صحيح را به او تلقين نما و محلّ سکونت برزخی او را گشايش بخش؛ که تو مهربان‌ترين مهربانانی».

 

از آن حضرت، درمورد علّت آن همه لطف كه تا آن زمان در حقّ كسی اعمال نكرده بودند، پرسش شد؛ فرمود:

«پيراهنم را به او پوشانيدم تا از جامه‌های بهشتی به او بپوشند؛ و در قبرش خوابيدم تا فشار قبر او سبك گردد؛ زيرا او بعد از ابوطالب، از نيكوكارترين خلق خدا با من بود».

 

برطبق روايت يعقوبی به آن حضرت گفته شد: يا رسول الله! اندوه شما بر فاطمه شدّت يافت. آن حضرت فرمود:

«إِنّها کانَتْ اُمّي إِن کانَتْ لَتُجيعُ صِبْيانَها وَ تُشْبِعُني، وتَشْعِثُهُمْ وَتُدْهِنُني، وَكانَتْ اُمّی»

«به درستی که او مادر من بود. بچه‌هايش را گرسنه می‌گذاشت، مرا سير می‌کرد، آنان را ژوليده‌ مو می‌داشت و مرا معطّر می‌نمود؛ آری او مادر من بود».

 

منبع: کتاب «رمضان در تاریخ» تألیف آیة الله العظمی صافی گلپایگانی دامت‌برکاته

سه شنبه / 30 مهر / 1398
صبح عاشورا، نوشتار مرجع عالیقدر حضرت آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی
نوشتار مرجع عالیقدر بمناسبت روز عاشورا

صبح عاشورا
السلام عليك يا ابا عبد الله الحسين‏

صبح روز عاشورا، صبح روز رستاخيز عظيمى است كه بشريت در هولناك‏ترين مواقف و هراس‌انگيزترين ايستگاه‌‏ها قرار گرفت و در برابر حوادثى واقع شد كه فرشتگان آسمانى را هم به شگفتى انداخت.
صبحى است سخت رهيب؛ مخاطراتى كه در پى دارد و امتحاناتى كه براى انسان پس از آن پيش مى‌‏آيد، چنان شكننده است كه شكست‌ناپذيرى در برابر شدايد آن، جلوه امر محال و غير ممكن را دارد؛ اگر آن سختى‌‏ها بر آسمان‌‏ها و زمين و كوه‌‏ها فرود مى‌‏آمد، تحمّل آن را نداشتند و اگر توان همه افراد بشر را يك نفر داشته باشد باز هم توان غلبه بر شدايد و مصائب اين روز از صاحب آن، عجيب و حيرت‌‏انگيز است.
استقبال از اين روز، تنها در تاريخ انسانيّت، از يك نفر صادر شده است و نه پيش از او سابقه داشته و نه بعد از آن اتفاق مى‌‏افتد؛ يك نفر كه از نظر ظاهرى يك تن بود، امّا از نظر معنا و بصيرت در معنويت و شخصيت يك عالم و عالم‏‌ها و بيش از آسمان‌‏ها و زمين و بهشت و آنچه در آنهاست بود، و همان مثال حقيقى و اكمل «الصورة الإنسانية هى أكبر حجج الله على خلقه وهى الكتاب الذى كتبه بيده وهى الهيكل الذى بناه بحكمته ...» بود، بزرگ مردى كه در اين روز و در اين ميدانِ پر از آنچه در نظر همه وحشتناك و هول‏‌انگيز و غير قابل تحمّل است، ايستاد.
آن كس كه اصالت و شرف انسان، اوج عظمت خود و ارزش انسان را در تمام عوالم خلقت به همه مخلوقات و ممكنات نشان داد و آياتى مثل «لَقَد خَلَقنَا الإنسان فى أحسن تَقويم» و «فَتَبارَكَ اللهُ أحسن الخَالقين» و «إنّى أعلمُ مَا لا تَعلَمُون» را تفسير نمود، حسين است؛ حسين انسانيت، حسين ملائكه، حسين انبيا، حسين ابراهيم و موسى و مسيح، حسين محمد و على و فاطمه، حسين حسن، حسين اسلام، حسين قرآن، حسين صبر و استقامت، حسين حق و عدالت، و بالاخره حسين خدا و حسين و حسين.
صبح روز عاشوراست؛ صبحى كه آبستن مصايب جانكاهى است كه حسين عليه‌السلام و اهل بيت و اصحابش بايد به استقبال آنها بروند و از دين و قرآن و شرف آل محمّد صلوات الله عليهم و شرف همه انسان‏‌هاى شريف، دفاع نمايند و در اين روز، يگانه راهى را كه طى‌كردن آن براى نخبگان در طول قرن‌‏ها ميسّر نمى‌‏شود، با عزّت و سرافرازى طى نمايند.
صبح عاشوراست، انبوه لشكر ظلم و ضد انسانى، لشكرى كه براى انجام بزرگ‏ترين جنايات آماده شده بودند، گروه معدود و به ظاهر اندك و از نخبگان عالم وجود را محاصره كرده بودند.
حسين عليه‌السلام و اصحابش با تصميم قاطع و عزمى راسخ، به تمام دنيا و مردم آينده جهان و فرشتگان و همه، اعلام وجود مى‌‏نمايند، و الله اكبر از آن عظمت ايمان و عظمت هدف و مقصد.
حسين عليه‌السلام اگر چه وجودش مالامال از توجه خاص به خداوند متعال بود و اگر چه دلش در حدّ كمال، محكم و استوار بود و مى‌‏دانست كه در آن معركه كه دشمن همه شرارت‌‏ها را مرتكب مى‏‌شود، نه خودش و نه اصحابش شكست نمى‌‏خورند، و با روحيه و قوّت ايمان به خدا در خط خود و صراط مستقيم فداكارى در راه دين و استقبال از شهادت، دشمن را بيچاره مى‌‏نمايند، با اين همه، مرد موحّد و بنده خاص و خالص خدا همه چيز و همه نيروها را از او مى‌‏داند و فقط او را حىّ و قيوم مى‌‏شناسد، لذا با ابتهال تمام از خدا كمك مى‏‌طلبد و اعلام وثوق و اعتماد به خدا مى‌‏نمايد، و چنان دعا و ابتهال مى‌‏كند كه زبان و بيان ما از تقرير اين حال شور و شوق و توجه حسين و اصحابش به خدا عاجز است.
حسين عليه السلام در اين روز آنچه را كه به ظاهر براى انسان عزيز است و براى حفظ آنها همه دعا مى‌‏كنند، در ورطه خطر قطعى مى‌‏بيند. او دعا مى‌‏كند، اما دعايش نجات ظاهرى از اين ورطه و امتحان بزرگ نيست؛ دعا نكرد كه خدايا جوانانم، و برادرانم را از اين قتل و شهادت و اهل بيت را از اسارت، نجات بده و آنها و اصحابم را باقى بدار، يا شير خوارم را مورد ترحّم اين اشرار قرار بده؛ نه! از اين مقوله دعا نمى‌‏كرد و هيچ‌يك از اصحاب و ياورانش هم از اين گونه دعاها نمى‌‏كردند؛ آنها همه به شهادت مى‌‏انديشيدند؛ به اين كه انصار خدا و انصار رسول خدا و انصار حق مى‌‏باشند خوشحال و مسرور بودند، و چيزى كه در فكر آنها نمى‌‏آمد، نجات از مرگ بود، آنها همه مستغرق در بحار توجّه به خدا و نيل به فوز شهادت بودند، دعايشان اين بود كه در شهادت و دادن جان در راه خدا هر چه بيشتر و خالصانه و موفق‏تر عمل نمايند و فداكارتر باشند و در برابر ضربات تيرها و شمشيرها و نيزه‏‌هاى دشمن، شايق‌‏تر ايستادگى نمايند، كشته‌شدن در راه خدا و شهادت، فوز عظيمى بود كه بالمعاينه مى‌‏ديدند و با اختيار و اشتياق تمام به سوى آن مى‏‌رفتند.
دعاى حسين عليه‌السلام در اين موقع دعايى است كه اوج پرواز روح آن حضرت را نشان مى‌‏دهد، و ارتباط خاص و خالص او را با خدا بيان مى‌‏كند. نكته‌‏هاى بزرگى كه در اين دعا و در اين موقعيت است، چه آموزنده و سازنده است؛ اين بالاترين مقام ربط و قرب آنان به خدا است، انسانى كه تمام وجودش معناى «إنَّ صَلاتى وَ نُسُكى وَ مَحيَاىَ وَ مَمَاتى للهِ رَبِّ العَالمين» است، دعا اين است: «اَللَّهُمَّ أَنْتَ ثِقَتِي فِي كُلِّ كُرْبَةٍ وَ أَنْتَ رَجَائِي فِي كُلِّ شِدَّةٍ وَ أَنْتَ لِي فِي كُلِّ أَمْرٍ نَزَلَ بِي ثِقَةٌ وَ عُدَّةٌ كَمْ مِنْ كَرْبٍ يَضْعُفُ عَنْهُ اَلْفُؤَادُ وَ تَقِلُّ فِيهِ اَلْحِيلَةُ وَ يَخْذُلُ عَنْهُ اَلْقَرِيبُ وَ اَلْبَعِيدُ وَ يَشْمَتُ بِهِ اَلْعَدُوُّ وَ تَعْنِينِي فِيهِ اَلْأُمُورُ أَنْزَلْتُهُ بِكَ وَ شَكَوْتُهُ إِلَيْكَ رَاغِباً فِيهِ عَمَّنْ سِوَاكَ فَفَرَّجْتَهُ وَ كَشَفْتَهُ وَ كَفَيْتَنِيهِ فَأَنْتَ وَلِيُّ كُلِّ نِعْمَةٍ وَ صَاحِبُ كُلِّ حَاجَةٍ وَ مُنْتَهَى كُلِّ رَغْبَةٍ»
در اين دعا كه جمله‏‌هاى توحيدى آن را بزرگان علما و اهل معرفت و ارتباط با حقايق عالى و معانى متعالى بايد شرح بدهند، و برهان قدرت ايمان و وثوق و اعتماد و اميد امام عليه‌السلام به خداست به نكته‌‏هاى بزرگى اشاره شده است.
اوّل: توحيد در مقام وثوق و اعتماد و اتكا، امام عليه‌السلام در اندوه‌‏ها فقط خدا را پشتيبان و تكيه‏‌گاه خود مى‌‏داند و به احدى و هيچ‌كس غير از خدا اعتماد و اتكا ندارد.
دوّم: توحيد در مقام رجا و اميد كه در اين مرتبه و مقام نيز در هر شدّت و سختى به او و حسن قضاى او اميدوار است.
سوم: خدا را ستايش مى‌‏نمايد كه در همه حالات و همه همّ و غم‏‌ها هموم و غموم او را بر طرف ساخته و غصه‏‌هايى را كه دل را ضعيف مى‌‏نمايد و راه چاره در آنها بسته مى‌‏شود و در آن دوست، شخص را وامى‌‏گذارد و دشمن، شماتت مى‌‏نمايد بر طرف فرموده است. در اينجا و در اين موقف هولناك نيز از خدا مى‏‌خواهد كه به او توان حفظ آن موقف را عطا كند و او را در تحمل اين همه مصيبت‏‌ها و بليّات يارى فرمايد كه تا پايان راه، همه اين مدارج و معارج را خودش و اهل بيت و اصحابش با عزمى خلل‌ناپذير طى نمايند، و مشتاقانه، يكايك گردنه‌‏هاى خوفناك اين وادى را پشت سر گذارند و پيش بروند؛ و بروند و بروند، تا به جايى برسند كه ديگر اين عقل‏‌هاى ما از درك اوج آن عاجز است و همه قلّه‏‌هاى عظمت را فتح نمايند. اين دعا و اين ابراز اعتماد و وثوق به بهترين وجهى مستجاب شد، و حسين به آنچه اراده كرده بود و مى‌‏خواست، رسيد؛ همه مقاصدش حاصل شد، و همه حوايج حقيقى و خواسته‌‏هايش برآورده شد، همه ياران و اصحابش قلّه‌‏هاى بلند تقرب به خدا را فتح نمودند و بركات كار آنها تا روز قيامت، شكوفا و زنده و پايدار است و آيه شريفه «مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ» در طول قرون و اعصار تا روز قيامت، تفسير شد.

والسلام على الحسين وعلى اولاد الحسين وعلى اصحاب الحسين و رحمة الله وبركاته‏

صبح روز عاشوراى 1428 هجرى قمرى، عرض و تقديم شد
لطف الله صافى‏

امام جواد (ع)، پيشوای علم و جود
نوشتار مرجع عالیقدر بمناسبت شهادت امام جواد (ع)
نوشتار مرجع عالیقدر بمناسبت شهادت امام جواد (ع)

امام جواد (علیه‌السلام)، پيشوای علم و جود

امام جواد عليه‌السلام، در اخلاق كريمه و صفات پسنديده و علم، معرفت، دانش، زهد و تقوا، وارث اجداد بزرگوار و در عظمت و جلالت، زبانزد خاصّ و عام بود و شخصيّت‌های بزرگ علمی و دينی در برابر او خاضع و فروتن بودند.
محدّثان بزرگ و علمای عاليقدر، افتخار كسب علوم از آن حضرت را داشته و در دشوارترين مسايل علمی، او را حلاّل مشكلات می‌يافتند.

 

روايات بسيار در فضايل و كرامات، و نصوصی كه دلالت بر امامت آن حضرت می‌كند، وجود دارد.  با اين‌كه مدّت زندگی امام جواد عليه‌السّلام ديری نپاييد و عمر شريفش به بيست و شش سال نرسيد، علوم بسياری از آن بزرگوار صادر شد و مجالس بحث و مناظراتی بين آن حضرت و علمای بزرگ آن زمان صورت می‌گرفت; مانند مناظره علمی و مباحثه‌ای كه با «يحيي بن اكثم» قاضي القضاة، در حضور مأمون ـ خليفه عباسی ـ و جمعی از بنی‌عبّاس و ديگران فرمود؛ و در پاسخ به مسأله او، شقوق آن را چنان بيان كرد كه قاضي القضاة، حيران و خجل گشت و حكم تمام آن شقوق را بيان فرموده؛ سپس از يحيی ـ طبق پيشنهاد مأمون ـ مسأله‌ای پرسيد كه از جواب آن عاجز گرديد و حلّ آن مسأله را از شخص امام عليه‌السّلام در خواست كرد و حضرت پاسخ فرمود و بر همه بنی‌عبّاس واضع شد كه طبق گفته مأمون، آن حضرت با وجود كمی سن، افضل و اعلم از همه علما است; و خداوند متعال او را به اين فضيلت و كمال مزيّن كرده است. 

و از جمله مناظرات و مباحثات آن حضرت، مباحثه‌ای است كه بر حسب روايت « ابن شهر آشوب » از كتاب «الجلاء والشفاء» در سنّ هشت سالگی با جمعی از دانشمندان فرمود و مسايل مشكل آنها را به طور علمي پاسخ داد.

 

 

امامت در صباوت و صغر سن
دست يافتن بر امامت، پيش از سن بلوغ، گر چه تا آن زمان به طور رسمی سابقه نداشت; و در بين امامان، هيچ‌يك در اين سن بر مسند امامت ننشسته بود، ولي در بين ساير انبياء و پيامبران سابقه‌دار است; و حضرت عيسی و يحيی در كودكی به مقام نبوّت رسيدند و قرآن درباره حضرت عيسی می‌فرمايد:

 

 

«اِنّي عَبْدُ اللهِ آتانِي الْكِتابُ وَ جَعَلني نَبِيّاً»

منم بنده خدا، به من كتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است.

 

و درباره حضرت يحيی می‌فرمايد:

وَ آتَيْناهُ الْحُكْم صَبِيّاً

و از كودكي به او نبوت داديم.

 

اين مسأله كه علوم و دانش‌های امامان و قّوت فهم و كثرت معارف آنان به واسطه آموزش و گذشت زمان و رشد جسمانی نيست، همواره مقبول خواصّ و عوام بوده است.
از دوران كودكی هر يك از ايشان، حكايات و داستان‌های شگفت‌انگيز بسياری كه حاكی از نبوغ فوق‌العاده و فعليّت كمالات و فضايل آنهاست، نقل شده است; حتّی معاويه و يزيد و عبدالله بن عمر نيز از علم لدنّي آنها سخن می‌گفتند; چون ابوحنيفه كه وقتی حضرت موسي بن جعفر عليه‌السّلام در سن هفت سالگي به سر می‌برد، از ايشان مسايل فقهی می‌پرسيد و پاسخ می‌شنيد.
هر كس در حالات آن بزرگواران مطالعه بنمايد و علومی را كه در دوران كودكی و بعد از بلوغ از آنها صادر شده را ملاحظه كند، می‌فهمد كه اين همه علم و معرفت از راه تحصيل فراهم نمی‌شود.
علوم بی‌پايان اميرالمؤمنين علیه‌السّلام را در همه رشته‌های علوم اسلامي، و حقوق و معارف والهيّات و ...، چگونه می‌توان با تحصيل، به دست آورد و كدام مكتب و مدرسه غير از مكتب خاصّ حضرت خاتم الأنبياء صلّي الله عليه وآله وسلّم می‌توانست در آن زمان چنين فارغ التّحصيل داشته باشد و كدام استاد می‌توانست اين شاگرد بی‌نظير را تربيت كند و غير از علی عليه‌السّلام چه كسی می‌توانست علوم نبوّت را حمل كند و باب مدينه علوم نبی شود؟
علوم تمام اصحاب و شاگردان مكتب پيامبر صلّی الله عليه وآله وسلّم در برابر علوم علی عليه‌السّلام قطره‌ای در مقابل دريا بود.
اين علوم از فضل خدا و ميراث آنان از رسول خدا صلّی الله عليه وآله وسلّم است و صدور اين علوم اگر از خردسالان تعصّب داشته باشد، از سالمندان نيز متعصّب كننده است. مگر سالمندان ديگر ظرفيّت اين همه علم را دارند؟ و مگر دانشمندان سالمند، اين‌گونه بدون سابقه و بالبداهه به مسايل مردم پاسخ داده‌اند؟
در اين باب فرقی ما بين كودك هفت ساله و مرد هفتاد ساله نيست; هر دو بايد استوار خاص و صلاحيّت تمام و كمال داشته باشند كه بتوانند اين علوم را اخذ كرده و مُلْهَمْ وَمُفَهَّمْ و محّدث به آن شوند.
همان‌گونه كه منصور، (خليفه) در مورد امام جعفر صادق عليه‌السّلام گواهی داد كه آن حضرت، از كسانی بود كه خدا در شأن آن می‌فرمايد:

«ثُمَّ اَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا...»

 

 

هر يك از امامان نيز بنده برگزيده خدا بودند كه خدا كتاب و علم كتاب را برايشان عطا فرمود و هيچ‌گاه امّت، از چنين شخصيّتی از اهل‌بيت، محروم نخواهد شد.
احاديث «ثقلين»، «سفينة»، «امان» و حديث «في كّل خلف من امتي» و روايات ديگر، همه مبيّن و مؤيّد اين موضوع است و مرور زمان نيز ثابت كرد، غير از اين ذوات مقدّسه، فرد ديگری مصداق اين احاديث نيست و ايشان هستنند كه علمشان از علم خدا و بصيرتشان، موهبت خاصّ خدا است. و مسلمانان به شرق بروند يا به غرب، علم صحيح را جز در نزد آنها نخواهد يافت.

بازخوانی یادداشتی از مرجع عالیقدر حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی دام ظله العالی به مناسبت برگزاری با شکوه حجّ 1432 هـ.ق
یادداشت مرجع عالیقدر بمناسبت برگزاری باشکوه حجّ

باسمه تعالی

جلوه تقدیس امّت
از مراسم حجّ و منزل وحی

 

حجّ امسال 1432 بسیار موجب افتخار و سرافرازی مسلمانان جهان گردید. وقار و متانت و احترام و ادب مسلمانان از مراسم حج و حرمین شریفین در این اجتماع بزرگ و بی‌نظیر تاریخی متجلّی بود. در حالی که منطقه و کشورهائی متشنّج و ملتهب و سیاست های دولت‌ها به نفع مقاصد سیاسی در کمال شدّت فعّال بوده و هست، بیم آن می‌رفت که اختلافات سیاسی در این مراسم الهی نیز ظاهر گردد.

پاسداری از قداست و عظمت حج و بلد امن الهی و بازداری بیش از دو میلیون جمعیت از ملّت‌ها و نژادها و کشورها در شرایط کنونی، فقط و فقط از برکت ایمان و احترام یک میلیارد و پانصد میلیون مسلمان به مقدّسات اسلامی میسّر بود که به حول و قوّه الهی به این شکل معجزآسا و امن و آرام و افتخارآفرین انجام شد، مثل اینکه در هیچ کجا اتّفاقی نیفتاده و مسائل سیاسی اختلافی ایجاد نکرده است. معلوم شد که حجّ و مراسم این فریضه بزرگ و حرمین شریفین فراتر از سیاست‌های دولت‌ها است. همگان، حرم را مکان امن و مقدّس می‌دانند و این جدائی‌های سیاسی یا جغرافیایی یا نژادی و فرقه ای، آن را مخدوش نمی کند.

حرمین به همه تعلّق دارد و مخصوصاً موسم حج، شهر همه، کشور همه و وطن همه است و کسی بر کسی اولویت ندارد. البته در این میان، دولت‌ها هم در حفظ این احترام با ملّت‌ها همکاری داشتند و مدبّرانه عمل کردند، مثل اینکه بین آنها هیچ اختلافی وجود ندارد. همه نشان دادند که حرمین شریفین، مسجد الحرام و مسجد النبی و قبة الخضراء سرزمین وحی و مواریث اسلامی و تاریخی، همه پاسدار حرمت و قداست آن می‌باشند.

امید است این برنامه در همه سال‌ها با جلوه کاملتر ادامه پیدا کند و مسلمانان مثل امسال، حضور واحد و فارغ از سیاست‌ها داشته باشند و گرایش مسئولین به مذهب خاص، مانع از عمل دیگر مذاهب اسلامی طبق مذهب و اجتهاد خود نشود و امر و نهی‌های فرقه‌ای، این چهره زیبا را کم رنگ نسازد و ظهور این هویت اسلامی که موجب اعجاب دنیا و سیاستمداران جهان گردید، در سال‌های آینده بیشتر گردد.

سلسلة الذّهب
نوشتار مرجع عالیقدر بمناسبت سالروز ورود امام رضا(ع) به نیشابور
نوشتاری از آیة الله العظمی صافی گلپایگانی دامت‌برکاته بمناسبت سالروز ورود حضرت رضا علیه‌السلام به نیشابور

در کتاب شریف عيون أخبار الرّضا (عليه‌السّلام) آمده است: حَدَّثَنا مُحَمَّدُ بن مُوسَي بنِ المُتَوَکِّل رَضِي اللهُ عَنهُ قَالَ: حَدَّثَنا أبُوالحَسَنِ مُحَمَّد بن جَعفَر الأَسَدي قَالَ: حَدَّثَنا مُحَمَّد بنُ الحُسَين الصولي قَالَ: حَدَّثَنا يُوسُفُ بن عَقيل عَن إسحَاق بن راهويه قال: لمّا وَافي أبوالحَسَن الرِّضَا عَلَيه السَّلامّ نيسابُوَر، وَ أرادَ أن يَخرُجَ مِنهَا إلي المَأمُون إجتَمَع عَلَيه أصحابُ الحَديثِ فَقَالُوا لَه: يَا بنَ رَسُولِ الله تَرحل عَنَّا وَ لا تُحَدِّثُنا بِحَديثٍ فَنَستَفيده مِنکَ؟ وَ کانَ قَد قَعَدَ في العِمارية، فَاطَّلَعَ رأسَهُ فَقَالَ: سَمِعتُ أبي مُوسَي بن جَعفَر يَقُولُ: سَمِعتُ أبي جَعفَر بن مُحَمَّد يَقُولُ: سَمِعتُ أبي مُحَمَّد بن عَلي يَقُولُ: سَمِعتُ أبي عَليّ بن الحُسَين يَقُولُ: سَمِعتُ الحُسَين بن عَلي يَقُولُ: سَمِعتُ أبي أميرالمُؤمِنينَ عَليّ بن أبي‌طَالب عَلَيهِمُ‌السّلام يَقُولُ: سَمِعتُ النَّبيّ صَلَّي‌اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ يَقُولُ: سَمِعتُ جِبرئيلَ يَقُولُ: سَمِعتُ اللهَ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ: لا إلهَ إلّا اللهُ حِصنِي فَمَن دَخَلَ حِصنِي أَمِنَ مِن عَذابي. قَالَ: فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَةُ نَادَانا: بُشُرُوطِها وَ أنَا مِن شُروطِها»(1)

 

* استقبال همگان از سفر امام رضا (علیه‌السلام) به خراسان

در سفر حضرت رضا (عليه‌السّلام) به خراسان- که به حکم و الزام مأمون بر آن حضرت تحميل گرديد- در بين راه، به هر شهر و روستایی که امام (عليه‌السّلام) وارد مي‌شد، شيعيان و دوستان اهل بيت (عليهم‌السّلام)، و مشتاقان زيارت آن امام همام با شور و شوق و وجد و نشاط بسيار، از آن حضرت استقبال و پذيرائي کرده، و مقدم امام را گرامي داشته، و احساسات ولائي خود را اظهار مي‌نمودند، و عهد ولايت خود را با خاندان رسالت، تجديد و تازه مي‌کردند، و نيشابور يکي از شهرهاي بين راه امام بود.
اين شهر، از شهرهاي بزرگ و مرکزي خراسان به شمار مي‌رفت، و موقعيت علمي و سياسي و اقتصادي و اجتماعي آن مهمّ و کم‌نظير بود، و علماء و دانشمندان بزرگ، محدّثان معروف و نامدار در آن زندگي مي‌کردند. شهري اين چنين براي استقبال امام (عليه‌السّلام) - که حتي مأمون اعلام کرده بود در بين تمام مسلمانان و در ميان بني‌هاشم از آل أبي‌طالب و بني‌عبّاس، کسي از او شايسته‌تر و لايق‌تر براي خلافت امّت اسلام نيست- آماده شد، و همگان به استقبال بيرون رفته، و براي کسب اين فخر و سرافرازي که موکب امام را استقبال کرده، و در ميان انبوه جمعيت استقبال‌کنندگان شرفياب شده‌اند، در انتظار ورود امام، دقيقه و ثانيه‌شماري مي‌نمود.
امام (عليه‌السّلام) با آن جلال ملکوتي و ابهت و عظمت معنوي، شهر نيشابور را مزيّن فرمود.
چنان‌که نقل مي‌نمايند: در حالي که امام (عليه‌السّلام) در عماري نشسته، و روي زيباي دل‌آرا و جمال همايون حق‌ّنمايش از مردم پنهان بود.
آن خلق بي‌شمار که آرزوي زيارت سيماي دلرباي امام را داشتند، از هر طرف هجوم آورده، و شعار و تکبير و صلوات سر مي‌دادند.

 

* سؤال حکیمانه دلیل معرفت سؤال‌کننده است.

 از آن ميان، دو نفر از پيشوايان و حافظان احاديث رسول اکرم (صلّي‌الله عليه و آله و سلّم) پيش آمدند، و به تعبير «تَعَرَّضَ لَهُ الإمَامَانِ الحَافِظَانِ لِلأحَاديثِ النَبَويّة أبُوذرعَة وَ مُحَمَّد بن أسلَم الطُّوسِي»،  اين دو شخصيّت بزرگ و پيشواي علم و حديث، به امام (عليه‌السّلام) چنين خطاب کرده و درخواست و تقاضا نمودند:
«أيُّهَا السُّلالَةُ الطَّاهِرَةُ الرَّضِيَّة، أَيُّها الخُلاصَةُ الزَّاكِيةُ النَّبَويَّة بِحَقِّ آبَائِكَ الأطهَرينَ وَأسلَافِكَ الأكرَمينَ إلّا أَرَيتَنا وَجهَكَ المُبَارَكَ الميمُونَ، وَرَوَيتَ لَنَا حَديثاً عَن آبائِكَ عَن جَدِّكَ نَذكُركَ بِهِ.»(2)
آري، در روايات است که «حُسنُ السُّؤالِ نِصفُ العِلمِ»(3)
سؤال و درخواست اشخاص از مقامات و بزرگان، دليل معرفت و شخصيت سؤال‌کننده و نصف تعلّم و دانشجوئي است.
اين دو شخصيّت، در اين موقف بزرگ و مقام، از امام سؤالي نمودند که امام (عليه‌السّلام)، آنها و مردم را به روايت و حديثي از رسول خدا (صلّي‌الله عليه و آله) سرافراز فرمايد.
ما هر چه بينديشيم، سؤالي از اين جامع‌تر و پرمعني‌تر در اين فرصت طلائي که براي خلق نيشابور فراهم شده بود نبود.
هيچ سؤالي مربوط به حوائج دنيا، برکت مال و تندرستي و طول عمر و مقام با اين سؤال برابري نمي‌کند، خصوصاً که انتخاب موضوع را به خود امام موکول نمودند.
سؤال از حديثي نمودند که در طول ازمنه و اعصار و تا دنيا هست، افتخار نقل آن براي مردم باقي باشد، و زبان به زبان، و قرن به قرن، و قلم به قلم، آن را بگويند و بشنوند، و بنويسند و بخوانند.
به دنبال اين سؤال آگاهانه و معرفت‌جويانه بود که امام (عليه‌السّلام) در مقام پاسخ برآمده و مرکبي را که بر آن سوار بود متوقّف نمود، و پرده از جمال مبارک برداشت، و چشم مسلمانان را به ديدار طلعت مبارک و با ميمنت روشن فرمود، باز هم به عبارت «فَاستَوقَفَ البَغلَةَ وَ رَفَعَ المظَلَّةَ وَ أقَرَّ عُيُونَ المُسلِمينَ بِطَلعَتِهِ المُبَارَکةِ الميمُونَةِ»(4)
خلايق که چشمشان به جمال جهان‌آراي امام افتاد، همه از خود بي‌خود شده، همان حالي که براي بانوان مصري به هنگام ديدار جمال حضرت يوسف دست داد خود را فراموش و زبان حالشان «مَا هَذَا بَشَرًا إِنْ هَذَا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ»(5) بود.
از اين رو، صداي شوق و وجد و شادي آنها بلند، و فرياد تکبير و تهليلشان فضا را پر کرده، گروهي از شوق گريه مي‌کردند، گروهي رکاب امام يا مرکب او را مي‌بوسيدند، گروهي محو تماشاي جمال آقا بودند، و صداي شوق و فرياد شور و نشاط آنها مانع بود که امام (عليه‌السّلام) آنها را به روايت حديث سرافراز فرمايد.
عبارت در بيان و شرح اين موقف به اينگونه است:
«... إلي أن انتَصَفَ النَّهَارُ جَرَتِ الدُّمُوعُ کالأنهَارِ وَ صَاحَتِ الائمَّةُ وَ القُضَاةُ: مَعَاشِرَ النَّاسِ إسمَعُوا وَ عُوا وَ لا تُؤذُوا رَسُولَ الله في عِترَتِهِ وَ أنصِتُوا»(6)
مردم، همچنان تا روز به نيمه رسيد، گريه مي‌کردند، و اشکشان مثل نهرها جاري تا پيشوايان و قضاة علماء بر آنها صيحه زدند که اي گروه‌هاي مردمي!
بشنويد، و نگهداريد، و ضبط کنيد، و با به زحمت‌انداختن امام (عليه‌السّلام)، پيامبر خدا (صلي‌الله عليه و آله) را اذيّت نکنيد؛ ساکت شويد.
وقتي آن جمعيّت بي‌شمار ساکت شدند، و براي شنيدن و نوشتن حديث از آن زبان و لسان خدائي آماده شدند، امام (عليه‌السّلام) شروع به املاء حديث فرمود، و مستمليان هم مي‌گرفتند، و به مستمليان ديگر منتقل مي‌کردند و در نتيجه به همه مردم مي‌رساندند.

 

* ارزش سلسلة الذّهب را کسی نمی‌داند.

هر چند اين حديث شريف، از لحاظ سند به سلسلة‌الذّهب معروف شده، ولي اهل معرفت مي‌دانند که چيزي از مواد گرانبهاي دنيا اگرچه هزاران برابر طلا و جواهرات ارزش داشته باشد با آن برابر نمي‌شود تا بتوان اين سند را به آن تشبيه کرد.
اگر همه دنيا را در يک کفه ترازو بگذارند، و سند اين حديث يا لفظ آن را در کفه ديگر بگذارند، در جنب سنگيني اين حديث، پر کاهي هم محسوب نمي‌شود، و اصلاً تشبيه يعني صورت و حقيقت به مجاز، و معقول به محسوس، اگر هم کسي يا در موردي شود از تنگي قافيه است، و إلّا به گفته مرحوم آية الله والد معظّم(7) اعلي الله مقامه:
لعل و مرجان را چه کس گفته است بهتر از خزف
جـان علــوي را چه کــس سنجید با نقش جدار

 

* عظمت  بی‌اندازه  کلمه «لا إله إلّا اللّه»

امّا از لحاظ متن و مضمون و معني، مشتمل بر کلمه توحيد و شأن و جلالت قدر و آثار و برکات آن است؛ کلمه‌اي که دعوت رسول اعظم خدا، رسول توحيد و يکتاپرستي از آن شروع، و بر آن استمرار و ادامه يافت.
کلمه‌اي که سعادت دنيا و آخرت بشر، و عزّت و کرامت او در گرو آن، و ايمان به معني و التزام به عمل به آن است.
کلمه‌اي با اشتمال بر يک معناي سلبي و منفي، و يک معناي جليل ايجابي و ثبوتي؛ مشتمل بر طرد شرک و مباني تمام عقايد خرافي و گمراهي‌هاي اعتقادي و اخلاق رذيله، و متضمّن توحيد و اساس عقايد سليمه، و تمام هدايت‌هاي انبياء و و اصول اخلاق عاليه و فضايل کامله.
کلمه توحيد، کلمه‌اي که همه نژادها و همه اصناف، و اهالي همه کشورها و شهرها و روستاها را برابر و مساوي نموده، و امتيازات و افتخارات موهوم را، لغو و بي‌اثر و بي‌اعتبار کرده است.
کلمه توحيد و عقيده به توحيد، یعنی عقيده به اينکه خدا، خالق آسمان‌ها و زمين، و آفريننده تمام ممکنات بزرگ و هزارها و بيشتر بزرگتر از آفتاب و بزرگتر از آن، و کوچک و کوچک و هزاران مرتبه کوچکتر از ذرّه، و روزي‌دهنده همه، واحد، و يکتا و بي‌همتا و بي‌شبيه و نظير، و بي‌شريک و يار و وزير است.
توحيد، يعني عقيده‌اي که امروز در بين اديان رايجه به قول پروفسور گوستاولوبون: «تاج افتخاري است که تنها بر سر دين اسلام است.»(8)
  اين کلمه توحيد «لَا إلهَ إلّا الله»، کلمه اسلام، کلمه خدا، کلمه عالم امکان، کلمه بحر و برّ و زمين و آسمان و درخت و گياه و فرشته و انسان و حيوان، و صداي هر جماد و نبات و قطرات آب درياها و باران‌ها و اتم‌ها و همه و همه است:
«وَ إن مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ»(9)
  اگر در آن مشهد عظيم که در نيشابور برپا شد، کلامي بليغ‌تر و سخني رساتر و حديثي پر فائده‌تر، و جامع‌تر از اين حديث بود، امام آن را مي‌فرمود.
امام (عليه‌السّلام) هم توحيد و يکتاشناسي و يکتاپرستي را به مردم درس داد، و هم آنها را به آنچه بِدان توحيد، اکمال و اتمام و مبيّن و تفسير تعريف مي‌شود، يعني ولايت خودش و سائر ائمّه طاهرين (عليهم‌السّلام) هدايت فرمود.

 

* فوائد ذکر «لا إله إلّا اللّه»

از اين جمله نوراني و پر از هدايت استفاده مي‌شود که حصن و قلعه‌اي که بشر اگر در آن داخل شود از عذاب خدا در امان مي‌باشد، منحصر به همين قلعه توحيد، و حصن کلمه طيّبه «لَا إلهَ إلّا الله» است.
حصني است که از آن محکم‌تر، حصني نيست. اگر انسان در آن جاي گزيند از کمند حوادث زمان و آفات دوران، مصون مي‌ماند؛ هيچ حادثه‌اي و هيچ پيش‌آمد و مصيبتي او را از پاي در نمي‌آورد، و مسخّر هيچ قوّه و قدرتي جز قدرت حقيقي و لايزال الهي نمي‌شود.
کسي که ورد زبانش «لَا إلهَ إلّا اللهُ وَ اللهُ أکبرُ وَ لَا حَولَ وَ لَا قُوَّةَ إلّا بِاللهِ وَ أفَوِّضُ أمري إلَي اللهِ وَ حَسبُنَا اللهُ وَ نِعمَ الوَکيلُ وَ تَوَکَّلتُ عَلَي الله» و اين شعارهاي توحيدي و يکتاشناسي باشد، خود را از کائنات، بي‌نياز و قهرمان ميدان حيات مي‌داند، وجودش سرشار از اميد به خدا و رحمت خدا است، مغلوب شدائد و سختي‌ها نمي‌شود، بلکه بر هر رنج و شدّت غالب مي‌شود:

موحّـد چه در پـاي ريزي زرش
چه شمشير هندي نهي بر سرش
امـيد و هـراسش نبـاشد ز کس
بـر اين اسـت بنياد توحيد و بس
خلاصه، توحيد و ايمان به خداي يگانه در همه ابعاد حيات موحّد، ظهور مي‌يابد؛ در قلب و باطنش استوار و ثابت محکم مي‌گردد، و در افعال و اقوال و رفتار و کردارش ظاهر مي‌شود.
همه را از او و وابسته به او و فقير و نيازمند به او مي‌داند؛ هُوَ العَليمُ القَديرُ وَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو القُوَّةِ المَتين. همه صفات جلال و جمال و اکمال را بالذّات مختصّ به او مي‌شناسد. اين گوينده «لا إله إلّا الله» از عذاب در امان است.

 

* توحید خدا بدون معرفت امام محقّق نمی‌شود.

بديهي است مجرّد تلفّظ به اين کلمه طيّبه، و شهادت بر رسالت، موجب ترتّب احکام شرعي خاصّ است،‌ امّا آثار معنوي و امان از آتش در صورتي بر آن مترتّب مي‌شود که توأم با آگاهي و معرفت و بصيرت و شناخت صحيح باشد، و لذا چون اين آگاهي و معرفت، بدون معرفت و ولايت امام (عليه‌السّلام) محقّق نخواهد شد، و از کمبودها و انحرافات مصون نمي‌شود، فرمود: «بِشُرُوطِها وَ أنَا مِن شُرُوطِها» بايد خدا را از طريق امام که طريق به سوي خدا است شناخت، و هيچ راه ديگري، مصون از اشتباه و خطا نيست:
قطع اين مرحله بي‌همرهي خضر مکن
ظلــمات است بترس از خطر گمراهي
خطر قول به تجسّم، و قول به تعطيل، و قول به جبر، و قول به تعدّد قدماء، و قول به وحدت وجود و اقوال و گفته‌هاي باطل ديگر همه در پيش است که فقط با تمسّک به قرآن و عترت (ثقلين) مي‌توان از اين خطرات نجات يافت.

 


پی نوشت‌ها:

 

۱. عيون أخبار الرّضا علیه‌السّلام، باب37، جلد4.
2. «ای از نسل پاک راضی به رضای خدا، ای خلاصه پاکان شجره نبوّت، تو را به حقّ پدران پاک و پاکیزه و گذشتگان بزرگوارت قسم می‌دهیم که چهره مبارکتان را به ما بنمایی، و حدیثی از طریق پدران بزرگوار از جدّ خویش برای ما روایت فرما تا تو را همواره بدان یاد کنیم.» علّامه مجلسی؛ بحار الأنوار، جلد49، صفحه127.
3. «نیکو پرسیدن، نیمی از علم است.» بحار الأنوار، جلد101، صفحه73.
4. علّامه مجلسی؛ بحار الأنوار، جلد49، صفحه127.
5. این بشر نیست. این فرد غیر از فرشته‌ای بزرگوار نمی‌تواند باشد. سوره یوسف، آیه31.
6. علّامه مجلسی؛ بحار الأنوار، جلد49، صفحه127.
7. مرحوم آیت الله العظمی آخوند ملامحمّدجواد صافی (قدّس‌سرّه) که در نزدیک ضریح مطهّر حضرت معصومه (سلام‌الله علیها) مدفون می‌باشند.
8. گوستاولوبون؛ تمدّن اسلام و عرب، صفحه 143.
9. «هیچ چیزی نیست مگر آن‌که تسبیح خداوند می‌کند، لکن تسبیح آنها را درک نمی‌کنید.» سوره اسراء، آیه44.

 

دوشنبه / 10 تير / 1398
بشریت،‌مدیون نهضت علمی امام صادق علیه السلام
نوشتار مرجع عالیقدر بمناسبت شهادت امام صادق(ع)
نوشتار آیت الله العظمی صافی گلپایگانی بمناسبت شهادت امام صادق علیه السلام
بشریت،‌مدیون نهضت علمی امام صادق علیه السلام
نوشتار آیت الله العظمی صافی گلپایگانی بمناسبت شهادت امام صادق علیه السلام
 

بسم الله الرحمن ارحیم

امام جعفر صادق علیه السلام در نیمه اول قرن دوم هجری، مدرسه‌ای افتتاح فرمود که در تا آن زمان در اسلام ‌سابقه نداشت، و پس از آن عصر نیز نظیر آن دیده نشد؛ این مکتب و مدرسه آن حضرت بود که بزرگترین علمای علوم قرآن و فقه و کلام و شیمی و غیره را به دنیا تحویل داد.

فقه شیعه که متضمّن هزارها ماده قانونی و تعلیمی، و برنامه‌ای عملی و اخلاقی اسلامی است در بیشتر و بلکه تقریباً در تمام موارد، مدیون علوم بی‌پایان امام صادق علیه السلام است.

در مثل احکام حج که یکی از بزرگترین فرائض اسلام، و متضمن فلسفه‌های عالی و با ارج است، دنیای اسلام از دریای علوم امام صادق علیه السلام مستفیض است و به قول ابوحنیفه، همه عائله امام جعفر صادق اند، و حدیثی در صحیح مسلم از کتب اهل سنّت از آن حضرت روایت شده است که مأخذ حدود چهارصد مادّه راجع به احکام حجّ ‌است که اهل سنّت از آن پیروی می‌نمایند.

آری! در اوضاع و احوال سیاسی کشورهای اسلامی در آن زمان، حضرت صادق علیه السلام مجال و فرصتی مهم یافت تا بزرگ‌ترین نهضت‌ علمی را رهبری فرماید و مدرسه‌ای افتتاح کند که معروف‌ترین علماء اسلام در آن تلمّذ و شاگردی کرده و اخذ حدیث و علم نمایند.

علوم حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، بلاد و مجامع علمی اسلامی را فرا گرفت و علماء عراق و حجاز و خراسان و شام از ایشان اخذ علم نموده و در مشکلات علمی و معضلات مسائل اسلامی تنها آن حضرت حلال مشکلات و دفاع معضلات بود.

آنچه که بیشتر شایان توجه و تأمل است این است که رهبری آن حضرت در علوم اسلامی منحصر نیست، بلکه در سایر دانش‌های متنوعه مانند نجوم و هیئت و ریاضی و طب و تشریح و معرفة النفس و شیمی و نبات‌شناسی و علوم دیگر از این قبیل نیز شاگردانی تربیت کرد که در این فنون معروف و مشهورند و همان مقالات و احادیث و کتاب‌هایی که از ایشان در صفحه روزگار باقی مانده و زینت‌بخش کتب مسلمین است، مانند توحید مفضل و رساله اهلیلجه و مباحثات آن حضرت با ملاحده، همه و همه شاهد این گفتار است که مکتب حضرت مانند یک دانشگاهی بود که دانشکده‌های عمده در علوم مختلفه در آن تأسیس شده باشد و در هر مکتب و دانشکده مباحثه و درس و تحقیق راجع به علم خصوصی تعقیب و دنبال شود.

به طور مثال، یکی از علومی که مسلماً حضرت صادق علیه السلام تدریس نموده و عنایت به آن داشته‌اند، علم شیمی بوده که از آن دانشگاه بزرگ، مردی نابغه به نام جابر بن حیان فارغ التحصیل شد که اگر از زمان جابربن حیان تا حال دنبال نتایج استفاده‌های این مرد را از امام ششم و فحص‌ها و تحقیقات و بحث‌های علمی او را گرفته بودیم و به علوم دیگر که مورد نیاز جوامع متمدّن و پیشرفته است اهمیت داده بودیم، امروز در میدان مدنیت مادی، به غرب و اروپا و آمریکا که هرچه دارند از دولت سر اسلام و اصول عالیه آن و از برکات مساعی علماء مسلمین دارند محتاج نمی‌شدیم.

همان شاگردی که در اکثر علوم اسلامی و طب و تشریح و نجوم و هیئت و فلکیات و محیطی و طبیعی و ریاضیات و شیمی و فلسفه و منطق و اخلاق و تاریخ و ادب و شعر و معرفة الحیوان و نبات شناسی و مرآیا و صنعت اسلحه‌سازی و غیرها عالم و متبحر بوده است.

همو که نخستین کسی است که برای تجارب علمی و تعیین مقادیر اشیاء که مورد تجربه او بود، میزان استعمال کرد، و مقادیر صغیره‌ای را که در عصر ما جز با میزان‌های حساس و دقیق نمی‌توان سنجید، معین نمود، و بعد از ششصد سال در اروپا، علماء شیمی در تجارب خود از میزان استفاده کردند.

همان دانشمندی که پیش از 10 قرن نظریه مشهور جون دالتون فیزیک‌دان و شیمیست و طبیعت‌شناس انگلیسی را راجع به اتحاد بین دو عنصر در کتاب خود به نام (المعرفة بالصفة الالهیة و الحکمة الفلسفیة) صریحاً اعلام کرده است که افتخار وضع این نظریه نصیب جابر است نه «جون دالتون»

آری! یکی از شاگردان امام صادق علیه السلام همان جابر بن حیان است که یکی از کارهای بزرگ او که نبوغ فکری و علمی او را ثابت می‌کند، اختراع مداد نوری برای امکان قرائت در تاریکی است که در کتابت کتب مهم و با ارزش از آن استفاده می‌شد.

غرض آن که هر کدام از شاگردان این مکتب خود به تنهایی، دلالت بر عظمت بی منتهای این مکتب می کنند و البته این مدرسه و دانشگاه بزرگ، نه تنها دانشمندان شیعه، بلکه دانشمندان بزرگ از مخالفان مکتب اهل بیت علیهم السلام، را به اعتراف واداشته و همه به صراحت، اعلم‌ و افقه ‌بودن آن امام به حق ناطق را بیان کردند: ابوحنیفه رئیس احناف می‌گوید: «مَا رَأَیْتُ أفقَه مِنْ جَعْفَر بْنِ مُحَمَّد؛ من فقیه‌تر از جعفر بن محمد ندیده‌ام»

یا این‌که نجاشی در رجال خود از احمد بن عیسای اشعری نقل کرده که می‌گوید: «من در طلب علم حدیث به کوفه رفتم و در آنجا به خدمت حسن بن علی وشا رسیدم، به او گفتم: کتاب علاء بن زرین و ابان بن عثمان احمر را به من بدهید تا از روی آن‌ها نسخه‌برداری کنم؛ او آن دو کتاب را من داد، گفتم: اجازه روایت نیز بدهید. فرمود: خدا تو را رحمت کند، چقدر عجله داری ببر بنویس؛ سپس بیا برای من بخوان تا بشنوم؛ آن‌گاه اجازه روایت بدهم.

گفتم: بر خودم از پیشامدهای زمان خاطر جمع نیستم.

حسن بن وشا گفت: عجب! اگر من می‌دانستم که حدیث این‌گونه مشتری و خواهان دارد، بیشتر از این جمع می‌کردم. من در مسجد کوفه ۹۰۰ شیخ را درک کرده‌ام که همه می‌گفتند: حدیث کرد مرا جعفر بن محمّد»

واقعاً این چه مدرسه و دانشگاه بزرگی بود که موافقان و مخالفان را به تعجب و حیرت واداشت و به مرور زمان نشان داد این‌که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله بارها می‌فرمود: عترت من و اهل بیت من؛ برای همین مقامات و علوم و درجاتی بود که این‌ها داشتند و اما متأسفانه سیاست به سمت ترک رجوع به اهل بیت علیهم‌السلام پیش رفت تا آنجا که مثل بخاری از حضرت امام جعفر صادق علیه‌السلام یک روایت هم نقل نکرده است. به قول شاعر:

قَضِیَّةٌ أشْبَهَ بِالمرْزِئَةِ * هذا البُخاریّ إمامُ الفِئَةِ

بِالصَّادِقِ الصِّدِّیقِ ما إحتجَ فی * صَحیحِهِ وَ احتجّ بِالمرجِئَة

إنَّ الإمَامَ الصَّادِقَ المجْتَبی * بِفَضْلِهِ الآی أتَت منبئة

أجَلّ مِنْ فی عَصْرِه رُتْبَة * لم یَقْتَرِفْ فی عُمْرِه سَیِّئَة

قَلامة مِنْ ظفر إبهَامِه * تَعْدِلُ مِنْ مِثْلِ البُخاری مِئَة

باید قدر این مکتب و این گنج گران‌بها و معارف ناب را دانست و همگان در این دانشگاه بزرگ، زانوی تلمّذ و شاگردی بزنند و در ایام شهادت آن امام همام علیه السلام، همانند سابق در مجالس عزای آن حضرت شرکت ‌کنند و با شکوه هر چه بیشتر این ایام را تجلیل و احترام نمایند

خیانت بزرگ برای نابودی تاریخ اسلام / نوشتار‌ آیت‌الله العظمی صافی بمناسبت هشتم شوال، روز جهانی بقیع
نوشتار‌ مرجع عالیقدر بمناسبت هشتم شوال، روز جهانی بقیع

بقیع، از چهارده قرن پیش تا امروز همواره زیارتگاه مسلمین و مرکز بیداری و تذکار خاطرات رجال و شخصیّت‌های بزرگ اسلام بوده است.

این قبرستان، پس از روضه مقدّسه نبویّه، یکی از منابع مهمّ تاریخ اسلام است که وجود شخصیت‌های تاریخی اسلامی را اثبات و تأیید می‎نماید که در حدود 10 هزار نفر از صحابه نبیّ مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله در این قبرستان مدفون می‎باشند.
 

 

* ناراحتی اکثریت مسلمانان از اهانت به تاریخ اسلام

امّا با این همه عظمت برای این مکان مقدّس، وضع کنونی آن در حال حاضر بسیار موهن است و اهانتی که به رجال و شخصیت‌هایی که در اینجا مدفونند شده، فوق العاده تأسّف آور و رقّت انگیز است.
تقریباً جز اقلیت غیر قابل توجهی به اسم وهّابی‌ها که در سایه حمایت استعمارگرانی همچون انگلیس عرض وجود نموده و موجودیت دارند و گروهی از مردم غافل از حقایق جریان‌ها و دخالت سیاست در امور که فریب تبلیغات عوام فریبانه آنها را خورده‎اند، اکثریت مسلمانان از این استخفاف و اهانت سخت ناراحت و آزرده خاطرند.
در هیچ کجای دنیا نسبت به قبور بزرگان خود این همه بی‎ادبی و بی‎احترامی روا نمی‎دارند و در هر کجا دفن اموات مرسوم است، قبور اموات و مقبره آنها نیز محترم است.

 

 

*  آغاز یک نقشه خیانتکارانه

اساس نقشه تخریب آثار و ابنیه اسلامی نقشه بسیار عمیق و خائنانه‎ای بود که بیگانگان برای محو مستندات و شواهد عینی و اثری تاریخ اسلام کشیده بودند و در موقعی که برای تسلّط بر کشورهای اسلامی دست به تفرقه و فرقه سازی بودند، مثلاً علی محمد شیرازی و حسینعلی نوری را در ایران به ادّعای بابیت و مهدویت و نبوّت و بلکه الوهیت برانگیختند و در هند غلام احمد قادیانی به اصطلاح فرقه مزدور احمدیه را ساخت، در عربستان نیز فرقه وهابی را وسیله دست ساختند و محمدبن عبدالوهاب را به مزدوری گرفتند و مهمترین مقصد آنها علاوه بر غارت معادن بزرگ نفت، از میان بردن آثار اسلامی بود که حتّی روضه مقدّسه پیغمبر صلی‎الله علیه وآله را نیز فرا گرفت.

شاید تا قبل از قرن معاصر و قریب به آن، عمده منابع تاریخ و مصدر آن، کتاب‌ها و نوشته‎هایی بود که بر اساس نقلیات مسند و غیر مسند و مطالعات گسترده آنها در کتاب‌های متعدّد تدوین شده بود و شناخت مطالب معتبر آنها از غیر معتبر هم کار همه کس نیست و اهل فن و افراد بصیر به تاریخ و مسائل مربوط به آن می‎توانند در مواردی که اختلاف نقل باشد با تحقیق و بررسی اظهار نظر نمایند.

* نقش مهم آثار تاریخی در شناخت تمدن ها

با کاوش‌ها و فحص‎هایی که علمای باستان شناس از مدّتی قبل آغاز کرده و روز به روز بر تکامل آن افزوده، منبع مهمّ دیگری نیز بر منابع تاریخی و شناخت ملل افزوده شد که اگر چه در گذشته هم این منبع مورد توجّه بود، لیکن عمق وسعت فعلی را نداشت و در عصر ما یکی از منابع مهم تاریخ و شناخت احوال اقوام و ملل آثاری است که از آنها باقی مانده و حتّی با حفریات کشف می‎شود؛ بناها، معابد، قبرها، سکّه‎ها، ظرف‌ها، زیورها و آثار هنری و چیزهای دیگر امروز از بزرگترین معرّف‌های تمدّن و اوضاع و احوال اجتماعی ملل است.
خوشبختانه تاریخ اسلام از جنبه تاریخی بر اساس نقل‌ها و روایات بسیار مورد اعتبار و اعتماد است و از همان صدر اسلام، تاریخ نویسی و نقل حدیث و روایت جریان‌های مختلف شروع و حوادث و وقایع ثبت و ضبط گردیده و فترت‌های طولانی که موجب فراموش شدن تاریخ شود در تاریخ اسلام پیش نیامده و همچنین وقایعی که موجب محو کتاب‌های تاریخی و ایجاد فاصله گردد اتفاق نیفتاده و سیر تاریخ اسلام از تمام ابعاد، مشخص و معلوم است و استنتاج و استنباط تاریخی بر اساس مطالعات روی تواریخ و احادیث کاملاً باور بخش و اطمینان آور است، و به طور مسلّم آن بخش از تاریخ ما که مثلاً به یک قرن پیش مربوط می‎شود با بخشی که به سیزده و چهارده قرن پیش ارتباط دارد، در اتقان و استحکام تفاوت ندارد بلکه گاهی بخش دوم از اول بیشتر مورد اعتماد است و مستندات آن قوی‌تر است و خلاصه اشخاص متخصص و دانشمند می‎توانند به وسیله همین تواریخ به اوضاع و احوال اجتماعی مردم در این چهارده قرن و حقایق و وقایع مهمّی که در سرنوشت این امّت تأثیر داشته است واقف شوند، و در حقیقت اگر بنا باشد امروز هم برای قرن حاضر تاریخی بنویسیم، از حدود همان تاریخ نویسی مورّخین اسلامی تجاوز نمی‎کند.
از جنبه مؤیدات و شواهد خارجی و عینی و آثار باقیمانده از حوادث نیز تاریخ اسلام غنیّ و کامل و دارای پشتوانه‎های بسیار محکم است و از این جهت هم هر چه شخص دیر باور باشد و یا نخواهد از روی غرض بعض حقایق را انکار کند یا شبهه و شکّ در آن ایجاد نماید، در تاریخ اسلام بالخصوص بخش‌هایی از آن که با معرّفی اصل رسالت و واقعه ظهور و انقلاب اسلام و سیره پیغمبر اکرم صلی‎الله علیه وآله و امور مهمّ دیگر ارتباط دارد اینگونه اظهار شک و تردیدها قابل قبول و مورد اعتنا نیست.

اگر چه تاریخ اسلام و مسلمین معتبرترین تاریخ تمام ادیان و جوامع بشری است و بلکه به شهادت بعض مورخین یگانه دینی که تاریخ معتبر و مورد اعتماد دارد اسلام است از ناحیه این شواهد تاریخی و مؤیدات که مخصوصاً برای دراز مدت و آینده‎های بسیار دور حفظ آنها مفید است، بسیار غنی و سرشار از شواهد خارجی و عینی است یعنی همه نقاط مهم تاریخ اسلام و مسلمانان را مشاهد و مواقف و ابنیه و قبور و مساجد و اوضاع جغرافیائی ممالک و کشورها تأیید می‎کند و در کشورهای پهناور عالم اسلام همه جا آثار تمدّن مسلمین و فتوحات آنها به چشم می‎خورد حتّی در کشورهایی مثل اسپانیا که پس از آن عصر طلائی اسلامی به آن سرنوشت اسفناک و بی‎رحمی‌ها و وحشی‎گری‌های مسیحی‎ها و محاکم تفتیش کذائی و شکنجه و اعدام‌های دسته جمعی و جنایات دیگر دچار شد، امروز آثار اسلامی تمدن مسلمین را در آنجا به جهانیان عرضه می‎دارند که اگر به کتاب‌هایی مثل (الآثار الاندلسیّة الباقیة) مراجعه فرمائید به عمق این مطالب تا حدی آگاه می‎شوید و بخش عمده‎ای از بودجه کلان اسپانیا از عوائدی که از راه توریستی و کسانی که از اطراف جهان برای مشاهده آثار عصور اسلامی به این کشور سفر می‎نمایند تأمین می‎شود.

 

 

* تاریخ اسلام و حرمین شریفین

مکّه مکرّمه و مدینه منوّره از این جهت که گفته شد بیشتر از هر نقطه اهمیت و موقعیت دارد و آثار و ابنیه این دو شهر و نواحی آن همه از مصادر تاریخ ما و بلکه ادیان به اصطلاح ابراهیمی است، و اگر این دو شهر را علاوه بر جنبه‎های روحانی و معنوی موزه بزرگ عالم اسلام و وحی بدانیم گزاف نگفته‎ایم.
در این دو شهر تا قبل از تخریب‌های پی‎درپی وهابی‎ها مشاهدی موجود بوده که هر یک گوشه‎ای و ناحیه‎ای از تاریخ پیامبر بزرگ اسلام را بازگو می‎نمود و آثار ارزنده‎ای از تاریخ زندگی و تلاش‌های آن حضرت در راه ابلاغ وحی و رسالت اسلام بود.
مشاهدی که همه در سلسله اسناد تاریخی اسلام و سوابق حرمین شریفین قرار دارد و معرّف سلسله نسب پیغمبر صلی‎الله علیه وآله بوده و حتّی از اوضاع دوران جاهلیت، ما را با خبر می‎سازد.
و خلاصه تمام مسجد مدینه و مسجد الحرام و تمام شهر مدینه و مکه و بقعه‎ها و اماکن و مساجد و حتی چشمه‎ها، چاه‌ها، راه‌ها، کوه‌ها و سرزمین‌ها و قراء واقع در اطراف و نواحی این دو شهر همه از سرگذشت اسلام و چگونگی ظهور و سیر آن حکایت می‎کند و مسلمانان که به حفظ تاریخ و شرف و سوابق درخشان خود و احیای آثار اسلامی علاقه دارند، باید همگان در حفظ این آثار و بازسازی آنچه ویران شده اقدام نمایند و حرمین را از دستبرد استعمار و تصرّفات ویرانگرانه آنها خارج نمایند.
این آثار و نشانه‎ها و بناها بهتر از کتب سیره، مردم را با سیره پیغمبر صلی‎الله علیه وآله آشنا می‎سازند.
کتاب‌های سیره فقط به نظر اهل مطالعه می‎رسد در حالی که این آثار را عموم مردم که از دور و نزدیک می‎آیند مشاهده می‎نمایند و از آن برکت‌ها و درس‌های بزرگ می‎گیرند.
به نظر حقیر، حتی باید نام‌های اصلی کل اماکن و زمین‌هایی که در عصر رسالت و در لسان روایات مذکور است حفظ شود و بالخصوص نام‌های متعلق به مسجد النبی و مسجد الحرام و در‌ها و ستون‌ها و سایر متعلقات آن نباید تغییر کند، زیرا همه اینها محفظه تاریخ اسلام است و کسانی که این ویرانگری‌ها را مرتکب شده‎اند بزرگترین دشمنی و خیانت را به تاریخ اسلام نموده‎اند.
حفظ این اماکن علاوه بر آن که از جنبه تعظیم شعائر شرعاً لازم است به ملاحظاتی که بیان شد نیز لازم است و تخریب این بقاع، صرف نظر از هتک و توهین، موجب تزلزل و سستی مبانی تاریخ می‎شود و تخریب این مشاهد و آنها را به این صورت در آوردن که نه سنگ قبری داشته باشند و نه امتیازی و در معرض محو و فراموشی قرار بگیرند از سوزاندن کتب تاریخ، خسارتش برای یک امّت و ملّت اگر بیشتر نباشد کمتر نیست.

 

 * وظیفه همگان در روز جهانی بقیع

روز هشتم شوّال، روزی است که ویران‌گری‌های گروهی گمراه از بقیع شروع شد و مراقد مطهّر و نورانی اهل‌البیت علیهم السّلام را تخریب نمودند و به هویّت اسلام عزیز تاختند. لذا لازم است که همه‌ی مسلمانان، اعمّ از شیعه و سنّی و مذاهب مختلف، در این روز، جنایات آنان را محکوم نمایند و همه با هم تجدید بنای این مشاهد عزیز و احیای سوابق درخشان اسلام را مطالبه نمایند.
باید این واقعه‌ی دلخراش را همه ساله مسلمانان روز عزا و مصیبت اعلام کنند و آن را محکوم نمایند. باید تا وقت نگذشته، این آثار نوسازی شود، مخصوصاً مشاهد و مقاماتی، مثل محلّ ولادت نبی اکرم در مکّه مکرّمه و مدفن جدّ بزرگوار و عموی عالی‌مقام و همسر فداکار آن حضرت و محلهّ بنی‌هاشم بازسازی شود.
و در مدینه منوّره، أحد، مشهد حضرت حمزه و سایر شهداء و بقیع مظلوم باید احیاء شود؛ مخصوصاً مقام و حرم ائمه طاهرین؛ حضرت امام حسن مجتبی و امام زین العابدین و امام محمد باقر و امام ‌جعفر‌صادق علیهم‌السلام؛ این مفاخر بی‌نظیر عالم اسلامیت و بشریت تجدید شود. خانه امام جعفر صادق علیه السلام که از همان خانه‌های مذکوره در قرآن مجید است به حال اوّل باز گردد.
خصوصاً شیعیان برای به یادماندن این اسناد تاریخ و این اهانتی را که در حرمین شریفین به اهل بیت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله شده و هنوز هم ادامه دارد، این روز را روز حزن اهل بیت علیهم‌السلام و روز هجوم به تاریخ اسلام دانسته و با اقامه مجالس عزاداری و عرض تسلیت به ساحت مقدس حضرت بقیة الله الاعظم ارواح العالمین له الفداء، این جنایتی را که علیه اسلام و قرآن و شخص پیغمبر اکرم و اهل بیت آن حضرت بوده، محکوم کنند و فراموش ننمایند که این جنایت، فراموش‌شدنی نیست. «یریدون لیطفئوا نور الله بأفواههم و الله متمّ نوره ولو کره الکافرون».

سروده مرجع عالیقدر حضرت آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله العالی به‌مناسبت 8 شوال سالروز تخریب قبور ائمه بقیع علیهم السلام و روز جهانی بقیع
سروده مرجع عالیقدر بمناسبت سالروز تخریب قبور ائمه بقیع(ع)

 

خوش آن نسیم که مى‌آید از کنار بقیع

خوشا هواى روان‌بخش و مُشک‌بار بقیع

 

فرشتگان ز زمین مى‌برند سوى بهشت

براى غالیه‌ی حوریان غبار بقیع

 

اگر که طور تجلّى ز صدق مى‌طلبى

بیا به گلشن روحانى دیار بقیع

 

دریغ و درد که از ظلم دشمنان خدا

خراب شد همه آثار بى‌شمار بقیع

 

ایا که غیرت دین دارى و ولایت آل

ببار خون، عوض اشک در کنار بقیع

 

خراب کرد ستم، مشهد چهار امام

کز آن شرف به سما یافت خاکسار بقیع

 

نخست مرقد سبط نبى امام حسن

بزرگ محور اعزاز و افتخار بقیع

 

مزار حضرت سجاد، اسوه عبّاد

امین اعظم حق، رکن استوار بقیع

 

مزار حضرت باقر، عزیز پیغمبر

که بر فزوده به اجلال و اشتهار بقیع

 

مزار حضرت صادق رئیس مذهب و دین

جهان علم و عمل، نور کردگار بقیع

 

قبور منهدم دیگر از تبار رسول

فزوده است بر اوضاع رنج بار بقیع

 

ز ظلم فرقه وهّابیان ناکس دون

بیا ببین که خزان گشته نوبهار بقیع

 

سعودیان عمیل یهود شو صهیونیسم

ز ظلم، هتک نمودند اعتبار بقیع

 

قبور آل پیمبر، خراب و ویران است

فرشتگان همگان‌اند سوگوار بقیع

 

در این مصائب عظمى ولىّ عصر بوَد

شکسته خاطر و محزون و داغدار بقیع

 

کند ظهور و جهان پر کند ز دانش و داد

زند به ریشه خصم ستم‌شعار بقیع

 

قیام باید و مردانگى و همّت و عزم

که برطرف کند این وضع ناگوار بقیع

 

وگرنه تا نشود قطع دست استعمار

جهان شیعه بود زار و دل‌فکار بقیع

 

حرامیان به حرم تا که حاکم‌اند رواست

که مسلمین همه باشند شرمسار بقیع

 

سلام بى‌حد و بسیار بر پیمبر و آل

درود وافر و بى‌انتها نثار بقیع

 

ز یاد مرقد ویران اولیاى خدا

همیشه «لطفى صافى» است بى‌قرار بقیع

هزار و چهارصد سال مظلومیت، گفتاری از آیة‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله‌الوارف.
گفتار مرجع عالیقدر پیرامون شخصیت حضرت امیرالمؤمنین علی(ع)

يک هزار و چهار صد سال است پيرامون شخصيت جامع‌الاطراف حضرت امیرالمؤمنین مولی الموحدین علی بن ابی طالب علیه‌السلام، نوابغ عالم علم، نخبگان و فرزانگان کم‌نظير از مسلمان و ديگران سخن گفته و هزارها کتاب و رساله پيرامون ابعاد وجودی او، فضايل، مناقب، مکارم اخلاق و صفات الهی او گفته و نوشته‌اند و هنوز هم آگاهان خود را در اين دريای بی‌کرانه به ساحلی نزديک نمی‌بينند و مانند مسافرانی که در فضا در پرواز باشند هر چه پرواز می‌کنند پايانی برای سفر خود نمی‌يابند.

 

 

 بخش‌های زندگی آن حضرت در اين عالم اگر چه مجموع آن از جهت طول زمان ۶۳ سال بوده است، ولی از جهت عرض و کيفيت از ۶۳ ميليون سال و بيشتر و بيشتر عريض‌تر و پهناورتر است.

 

 آنچه به عمر انسان شرف و ارزش می‌دهد درازی زمان آن نيست حيات بشر به ظهور خصايص عالی انسانيت و جمال آدميّت ارزش و معنا می‌يابد.

 

 سزاوار است جوانان عزیز دوره جوانی امام علی عليه‌السّلام را الگو و سرمشق خود قرار دهند؛ نوجوانی و جوانی علی عليه‌السّلام بخش‌ها و سرگذشت‌های بسياری دارد که همه جوانان را به سير و حرکت به سوی مقامات رفيعه انسانيّت، ايمان، مقاومت و استقامت بسيج و تشويق می‌کند.

 

 علی نوجوان و جوان بود که در ميدان‌های جهاد و دفاع از اسلام فداکارانه با شجاعان بزرگ زمان دست و پنجه نرم می‌کرد و آنان را به خاک هلاک می‌انداخت.

 

 

 در غزوه بدر، احد، احزاب، خيبر و غزوات ديگر که شرکت داشت جوان بود. در جوانی در ليلة المبيت شبی که کفار تصميم به قتل پيغمبر خدا داشتند در جای آن حضرت خوابيد. در واقعه مباهله که با پيغمبر صلّی الله عليه و آله به فرمان خدا شرکت داشت جوان بود. وقتی که در رکوع، انگشتر خود را به سائل بخشيد و آيه «إنَّمَا وَليُّكُمُ الله»(۱) در شأن او نازل شد جوان بود. در آن زمان که طعام خود را به مسکين، يتيم و اسير می داد و آنها را بر خود مقدم می کرد جوان بود. در جوانی روزهايش به روزه‌داری و شب‌های او به تهجّد، عبادت و شب زنده‌داری می‌گذشت.
 
 روزی در نوجوانی و جوانی بر او نگذشت که به فضيلت‌ها، مقامات و موضع‌های خداپسندانه مشحون نباشد. حيات جوانی و نوجوانی علی عليه‌السّلام بايد برای همه جوانان سرمشق و راهنما باشد. بسياری از سوابق و مناقب که از علی عليه‌السّلام نقل می شود از جوانی ايشان است.

 او جوان بود ولی اگر ايمانش را با ايمان همه سالمندان صحابه می‌سنجيدند بر همه برتری داشت، بلکه سنگين‌تر از آن بود که با ايمان آنها سنجيده شود؛ لعل و مرجان را چه کس گفته است بهتر از خزف
جــان عِلوی را چه کس سنجيد با نقـش جــدار
آری ! فضائل اميرالمؤمنين عليه‌السّلام بيش از آن است كه تصوّر شود.

 

 

 پيغمبر اكرم صلّی‌الله عليه و آله می‌فرمايد:
 «إِنَّ اللهَ تَعَالَى جَعَلَ لِأَخِي فَضَائِلَ‏ لَا تُحْصَى‏»(۲)
 كسی غير از خداوند نمی‌تواند فضائل اميرالمؤمنين عليه‌السّلام را احصاء كند.

 

 در جای ديگری هم پيغمبر اكرم صلّی‌الله عليه و آله و سلم خطاب به اميرالمؤمنين عليه‌السّلام فرمود:
 «لَوْ لَا أَنْ تَقُولَ طَوَائِفُ مِنْ أُمَّتِي مَا قَالَتِ‏ النَّصَارَى‏ فِي‏ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ لَقُلْتُ فِيكَ مَقَالَةً تَتَبَّعُ أُمَّتِي آثَارَ قَدَمَيْكَ فِي التُّرَابِ فَيُقَبِّلُونَه‏»(۳)؛
 اگر گروهی از امّت من آنچه را كه نصاری نسبت به عيسی گفتند درباره تو نمی‌گفتند، چيزهايی درباره تو می‌گفتم كه امّت جا پای تو را تبعيت می‌كردند و آن را می‌بوسيدند.

 

 

 وقتی از خليل بن احمد پرسيدند:
 «مَا تَقُولُ فِي شَأنِ الإمامِ عَلِيّ بنِ ابي‌طالب»
در توصيف موقعيت‌های تاريخی و مبارزه بين حق و باطل و پيروزی حق بر باطل چنين گفت:
 «مَا أقُولُ فى حَقِّ إمْرِءٍ كَتَمَت فَضَائلَهُ‏ اوليائُهُ خَوْفاً وَ كَتَمَتْ مَنَاقِبَهُ أعْداؤُهُ حَسَداً ثُمَّ ظَهَرَ مِنْ بَيْنِ الْكَتمَيْنِ مَا مَلَأَ الخَافقَيْنِ»(۴)

 می‌گويد: وضعيّت خاصی به وجود آمده بود که دشمن‌ها از روی دشمنی فضائل علی عليه‌السّلام را کتمان می‌کردند و دوستان هم از روی خوف و به خاطر ممنوعيّت نقل احاديث در قرن اول و دوم و بعد از آن به صورت‌های ديگر نمی‌توانستند اين فضائل را بگويند.

 خليل بن احمد می‌گويد كه در بين اين دو کتمان، آن قدر از فضائل اميرالمؤمنين عليه‌السّلام ظاهر شد که شرق و غرب عالم را فراگرفته است.

 و چنان شد كه مثل شافعی بگويد:
أنَــا عَبْــدٌ لِلْـــفَتی
أنْزِلَ فِيهِ «هَلْ أتی»

 

 

 در پایان، این مقاله را با چند بیت به پایان می‌برم:

يقولون لي فضِّـل عليّـاً عليـهم
فلست أقول التبر أعلى من الحصـا
ألم تر انّ السيـف يزرى بحــدّه
مَقالُک هذَاالسَّيف احدى مِنَ العصا
إذا أنا فضلّتُ عليّـاً علـــيهم
أکُـن للّذي فَضَّـلتُه متنقّصــاً»(۵)

 


 پی‌نوشت‌ها:

 

۱- سوره مائده، آیه ۵۵
۲- مأة منقبة من مناقب اميرالمؤمنين ابن شاذان، صفحه ۱۷۷
۳- كتاب سليمان بن قيس هلالی، جلد ۲، حديث ۵۸
۴- تنقيح المقال مامقانی، جلد ۱، بيان خليل بن احمد فراهيدی نحویّ معروف
۵- رياض العلماء اصفهانی، جلد ۵، صفحه ۵۰۴

 

 

امیر کلام، گفتاری از آیة‌الله العظمی صافی گلپایگانی دامت‌برکاته؛ در وصف و مدح کتاب شریف نهج‌البلاغة به مناسبت هزار و چهارصدمین سال شهادت حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه‌السلام.
گفتار مرجع عالیقدر در وصف و مدح کتاب شریف نهج‌البلاغة

بسم الله الرحمن الرحيم

 قال مولانا اميرالمؤمنين عليه‌السّلام:
 « إِنَّا لَأُمَرَاءُ الْكَلَامِ وَ فِينَا تَنَشَّبَتْ‏ عُرُوقُهُ‏ وَ عَلَيْنَا تَهَدَّلَتْ غُصُونُه‏ »(۱)

در ميدان و جهان وسيعی که سخن از نهج‌البلاغة و از امام اميرالمؤمنين عليه‌السّلام باشد حقیر کمترین به ذرّه و کمتر از ذرّه هم در حساب نمی‌آيم اما جسارت نموده و خود را در شمار مادحان و توصیف‌کنندگان آن کتاب بی‌نظیر قرار می‌دهم « فَمَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ فَهُوَ مِنْهُمْ » :

 

نهج‌البلاغه بلاغت در همه فنون و تمام علوم حقيقيه است:

 

 بلاغت در الهيات و تکلّم از عالم غيب و ماوراء الطبيعة، بلاغت در بيان آيات آفاقيه و انفسيه الهيه، بلاغت در بيان بهترين و عالی‌ترين مواعظ و حکمت‌ها، بلاغت در بيان اصول سعادت اجتماع، بلاغت در درس سياست مُدُن، بلاغت در معرفی نبوّات به ويژه بيان نبوت خاتم الأنبياء صلی الله عليه و آله و سلم، بلاغت در اخبار از مغيبات، و بلاغت و بلاغت و بلاغت ...

 اگر فصاحت و بلاغت فضلاء و بلغاء نامدار در وصف جنگ، اسب و شمشير و اين عناوين بود، بلاغت امام عليه‌السّلام بيان حقايق و معانی متعاليه‌ای است که نوابغ بينش و بصيرت به فهم آن افتخار می‌کنند.
 
 با اين همه شروحی که بر اين کتاب نوشته‌اند، هنوز هم مثل اين است که بی‌شرح مانده باشد و بايد محققان بزرگ در رشته‌های مختلف بر آن شرح بنويسند و باز هم بنويسند و بنويسند.

 

 نهج‌البلاغه سخن علی عليه‌السّلام است. سخن معلّمی شديد القوی است، که در وصفش گفته‌اند :

 

 « يَتَفَجَّرُ الْعِلْمُ مِنْ جَوَانِبِهِ وَ تَنْطِقُ الْحِكْمَةُ مِنْ نَوَاحِيه »(۲)  و گفته‌اند:  « کَلامُهُ دُونَ کَلامِ الخَالِقِ وَ فَوْقَ کَلامِ الْمَخْلُوقينَ »(۳)
و باز گفته‌اند: « ألا إنَّما التَّوْحيدُ لَوْلا عُلومُهُ *  كَعَرْضَةِ ضِلّيلٍ وَ نَهْبَةِ كافر »(۴)

 نهج‌البلاغه سخن علی عليه‌السّلام است. باز هم و پس از آن هم در مدح آن می‌گوئيم كه سخن علی عليه‌السّلام، سخن عظيمی است، که تمام نواحی وجودش عظمت و آيات قدرت بی انتهای قدرت خداوند قادر متعال است.

 « فَقَد کان عَظِيماً في إيمانِه، عظيماً في عِلْمِه، عظيماً في بَصيرَتِه، عظيماً في زهده و تقواه، عظيماً في بُطُولاته و تَضْحِياتِه، عظيماً في نُصْرة الحقِّ وَ إقامة العَدْل، عظيماً في اعلاء کلمة الله، عظيماً في رَحْمِة للضُّعَفاء وَالمَساکِين وَ فِي مُواساتِهِ مَعَ الفُقَراء، وَ فِي خَوفِهِ مِنَ اللهِ تَعالى، عظيماً في فَصاحَتِه وَ بَلاغَتِه، عظيماً في کلّ أفْعالِه فَتَعالَى اللهُ العَليّ العظيم خالقُ هذا الإنْسانِ، و مُودّعُ هذه العظمات فيهِ، فَتعالى الله خالقُ هذا الکون الْمُتَصاغِر لِعَظَمَته، وَ المُتَذَلِّل لِجَلالِه وَ جَبَرُوتِه وَ سُلْطَانِه، وَ خائف مِنْ کِبْريائِه، صاحِب هذه العَظَمات وَ المُعْتَرِف عِنْدَه بِعَجْزِهِ وَ فَقْرِه إلَيْهِ: «إِلَهِي كَفَى بِي عِزّاً أَنْ أَكُونَ لَكَ عَبْداً وَ كَفَى بِي فَخْراً أَنْ تَكُونَ لِي رَبّاً »(۵)

 متأسّفانه ما در مقام عمل و بهره‌بردن از کتاب گران‌قدر و ارزشمند نهج‌البلاغه فاصله زيادی داريم. بايد همه اهتمام كنند كه اين كتاب ارزشمند و عظيم كه واقعاً‌ مظلوم واقع شده است را در جامعه رواج دهند.

 


 

 پی‌نوشت‌ها:

۱- نهج‌البلاغة، حكمت ۲۳۳
۲- بحار الأنوار، جلد ۴۱، باب ۱۰۷، حديث ۲۸؛ تاریخ مدینة دمشق ابن عساكر، جلد ۲۴، صفحه ۴۰۱
۳- شرح نهج‌البلاغة ابن ابی‌الحديد، جلد ‏۱، صفحه ۲۴
۴- آگاه‌ باشيد كه‌ اگر علوم‌ و دانش‌ او نبود، توحيد آن‌چنان‌ خراب‌ می‌شد كه‌ به‌ صورت‌ آنچه‌ را كه‌ شخص‌ ضالّ عرضه‌ می‌كند و آنچه‌ را كه‌ كافر غارت‌ كرده‌ است‌ در می‌آمد./ القصائد السبع العلويات ابن ابی‌الحدید، القصيدة الخامسة.
۵- بحار الأنوار، جلد ۹۱، باب ۳۲، حديث ۱۰

 

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - مناسبت‌ها