وریز وجوهات
بسمه تعالی هلال ماه صفر، امشب با چشم عادی رویت شد و فردا، شنبه 29 شهریور ماه، اول ماه صفر می‌باشد. ضمن عرض تسلیت ایام عزاداری سید و سالار شهیدان حضرت ابی‌عبدالله الحسین علیه‌السلام و اهل بیت طاهرین آن حضرت، خیر و توفیق را برای شیفتگان اهل بیت...
دوشنبه: 1399/06/31 - (الاثنين:3/صفر/1442)

دل‌نوشته جانسوز عاشورایی (صبح عاشورا)
دل‌نوشته جانسوز عاشورایی (صبح عاشورا)
به قلم مرجع عالیقدر آیت الله العظمی صافی گلپایگانی دام ظله العالی

باسمه تعالی شانه
صبح عاشورا
السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین‏

صبح روز عاشورا، صبح روز رستاخیز عظیمى است که بشریت در هولناک‏ترین مواقف و هراس‌انگیزترین ایستگاه‌‏ها قرار گرفت و در برابر حوادثى واقع شد که فرشتگان آسمانى را هم به شگفتى انداخت.
صبحى است سخت رهیب؛ مخاطراتى که در پى دارد و امتحاناتى که براى انسان پس از آن پیش مى‌‏آید، چنان شکننده است که شکست‌ناپذیرى در برابر شداید آن، جلوه امر محال و غیر ممکن را دارد؛ اگر آن سختى‌‏ها بر آسمان‌‏ها و زمین و کوه‌‏ها فرود مى‌‏آمد، تحمّل آن را نداشتند و اگر توان همه افراد بشر را یک نفر داشته باشد باز هم توان غلبه بر شداید و مصائب این روز از صاحب آن، عجیب و حیرت‌‏انگیز است.
استقبال از این روز، تنها در تاریخ انسانیّت، از یک نفر صادر شده است و نه پیش از او سابقه داشته و نه بعد از آن اتفاق مى‌‏افتد؛ یک نفر که از نظر ظاهرى یک تن بود، امّا از نظر معنا و بصیرت در معنویت و شخصیت یک عالم و عالم‏‌ها و بیش از آسمان‌‏ها و زمین و بهشت و آنچه در آنهاست بود، و همان مثال حقیقى و اکمل «الصوره الإنسانیه هى أکبر حجج الله على خلقه وهى الکتاب الذى کتبه بیده وهى الهیکل الذى بناه بحکمته …» بود، بزرگ مردى که در این روز و در این میدانِ پر از آنچه در نظر همه وحشتناک و هول‏‌انگیز و غیر قابل تحمّل است، ایستاد.
آن کس که اصالت و شرف انسان، اوج عظمت خود و ارزش انسان را در تمام عوالم خلقت به همه مخلوقات و ممکنات نشان داد و آیاتى مثل «لَقَد خَلَقنَا الإنسان فى أحسن تَقویم» و «فَتَبارَکَ اللهُ أحسن الخَالقین» و «إنّى أعلمُ مَا لا تَعلَمُون» را تفسیر نمود، حسین است؛ حسین انسانیت، حسین ملائکه، حسین انبیا، حسین ابراهیم و موسى و مسیح، حسین محمد و على و فاطمه، حسین حسن، حسین اسلام، حسین قرآن، حسین صبر و استقامت، حسین حق و عدالت، و بالاخره حسین خدا.
صبح روز عاشوراست؛ صبحى که آبستن مصایب جانکاهى است که حسین علیه‌السلام و اهل بیت و اصحابش باید به استقبال آنها بروند و از دین و قرآن و شرف آل محمّد صلوات الله علیهم و شرف همه انسان‏‌هاى شریف، دفاع نمایند و در این روز، یگانه راهى را که طى‌کردن آن براى نخبگان در طول قرن‌‏ها میسّر نمى‌‏شود، با عزّت و سرافرازى طى نمایند.
صبح عاشوراست، انبوه لشکر ظلم و ضد انسانى، لشکرى که براى انجام بزرگ‏ترین جنایات آماده شده بودند، گروه معدود و به ظاهر اندک و از نخبگان عالم وجود را محاصره کرده بودند.
حسین علیه‌السلام و اصحابش با تصمیم قاطع و عزمى راسخ، به تمام دنیا و مردم آینده جهان و فرشتگان و همه، اعلام وجود مى‌‏نمایند، و الله اکبر از آن عظمت ایمان و عظمت هدف و مقصد.
حسین علیه‌السلام اگر چه وجودش مالامال از توجه خاص به خداوند متعال بود و اگر چه دلش در حدّ کمال، محکم و استوار بود و مى‌‏دانست که در آن معرکه که دشمن همه شرارت‌‏ها را مرتکب مى‏‌شود، نه خودش و نه اصحابش شکست نمى‌‏خورند، و با روحیه و قوّت ایمان به خدا در خط خود و صراط مستقیم فداکارى در راه دین و استقبال از شهادت، دشمن را بیچاره مى‌‏نمایند، با این همه، مرد موحّد و بنده خاص و خالص خدا همه چیز و همه نیروها را از او مى‌‏داند و فقط او را حىّ و قیوم مى‌‏شناسد، لذا با ابتهال تمام از خدا کمک مى‏‌طلبد و اعلام وثوق و اعتماد به خدا مى‌‏نماید، و چنان دعا و ابتهال مى‌‏کند که زبان و بیان ما از تقریر این حال شور و شوق و توجه حسین و اصحابش به خدا عاجز است.
حسین علیه السلام در این روز آنچه را که به ظاهر براى انسان عزیز است و براى حفظ آنها همه دعا مى‌‏کنند، در ورطه خطر قطعى مى‌‏بیند. او دعا مى‌‏کند، اما دعایش نجات ظاهرى از این ورطه و امتحان بزرگ نیست؛ دعا نکرد که خدایا جوانانم، و برادرانم را از این قتل و شهادت و اهل بیت را از اسارت، نجات بده و آنها و اصحابم را باقى بدار، یا شیرخوارم را مورد ترحّم این اشرار قرار بده؛ نه! از این مقوله دعا نمى‌‏کرد و هیچ‌یک از اصحاب و یاورانش هم از این گونه دعاها نمى‌‏کردند؛ آنها همه به شهادت مى‌‏اندیشیدند؛ به این که انصار خدا و انصار رسول خدا و انصار حق مى‌‏باشند خوشحال و مسرور بودند، و چیزى که در فکر آنها نمى‌‏آمد، نجات از مرگ بود، آنها همه مستغرق در بحار توجّه به خدا و نیل به فوز شهادت بودند، دعایشان این بود که در شهادت و دادن جان در راه خدا هر چه بیشتر و خالصانه و موفق‏تر عمل نمایند و فداکارتر باشند و در برابر ضربات تیرها و شمشیرها و نیزه‏‌هاى دشمن، شایق‌‏تر ایستادگى نمایند، کشته‌شدن در راه خدا و شهادت، فوز عظیمى بود که بالمعاینه مى‌‏دیدند و با اختیار و اشتیاق تمام به سوى آن مى‏‌رفتند.
دعاى حسین علیه‌السلام در این موقع دعایى است که اوج پرواز روح آن حضرت را نشان مى‌‏دهد، و ارتباط خاص و خالص او را با خدا بیان مى‌‏کند. نکته‌‏هاى بزرگى که در این دعا و در این موقعیت است، چه آموزنده و سازنده است؛ این بالاترین مقام ربط و قرب آنان به خدا است، انسانى که تمام وجودش معناى «إنَّ صَلاتى وَ نُسُکى وَ مَحیَاىَ وَ مَمَاتى للهِ رَبِّ العَالمین» است، دعا این است: «اَللَّهُمَّ أَنْتَ ثِقَتِی فِی کُلِّ کُرْبَهٍ وَ أَنْتَ رَجَائِی فِی کُلِّ شِدَّهٍ وَ أَنْتَ لِی فِی کُلِّ أَمْرٍ نَزَلَ بِی ثِقَهٌ وَ عُدَّهٌ کَمْ مِنْ کَرْبٍ یَضْعُفُ عَنْهُ اَلْفُؤَادُ وَ تَقِلُّ فِیهِ اَلْحِیلَهُ وَ یَخْذُلُ عَنْهُ اَلْقَرِیبُ وَ اَلْبَعِیدُ وَ یَشْمَتُ بِهِ اَلْعَدُوُّ وَ تَعْنِینِی فِیهِ اَلْأُمُورُ أَنْزَلْتُهُ بِکَ وَ شَکَوْتُهُ إِلَیْکَ رَاغِباً فِیهِ عَمَّنْ سِوَاکَ فَفَرَّجْتَهُ وَ کَشَفْتَهُ وَ کَفَیْتَنِیهِ فَأَنْتَ وَلِیُّ کُلِّ نِعْمَهٍ وَ صَاحِبُ کُلِّ حَاجَهٍ وَ مُنْتَهَى کُلِّ رَغْبَهٍ»
در این دعا که جمله‏‌هاى توحیدى آن را بزرگان علما و اهل معرفت و ارتباط با حقایق عالى و معانى متعالى باید شرح بدهند، و برهان قدرت ایمان و وثوق و اعتماد و امید امام علیه‌السلام به خداست به نکته‌‏هاى بزرگى اشاره شده است.
اوّل: توحید در مقام وثوق و اعتماد و اتکا، امام علیه‌السلام در اندوه‌‏ها فقط خدا را پشتیبان و تکیه‏‌گاه خود مى‌‏داند و به احدى و هیچ‌کس غیر از خدا اعتماد و اتکا ندارد.
دوّم: توحید در مقام رجا و امید که در این مرتبه و مقام نیز در هر شدّت و سختى به او و حسن قضاى او امیدوار است.
سوم: خدا را ستایش مى‌‏نماید که در همه حالات و همه همّ و غم‏‌ها هموم و غموم او را بر طرف ساخته و غصه‏‌هایى را که دل را ضعیف مى‌‏نماید و راه چاره در آنها بسته مى‌‏شود و در آن دوست، شخص را وامى‌‏گذارد و دشمن، شماتت مى‌‏نماید بر طرف فرموده است. در اینجا و در این موقف هولناک نیز از خدا مى‏‌خواهد که به او توان حفظ آن موقف را عطا کند و او را در تحمل این همه مصیبت‏‌ها و بلیّات یارى فرماید که تا پایان راه، همه این مدارج و معارج را خودش و اهل بیت و اصحابش با عزمى خلل‌ناپذیر طى نمایند، و مشتاقانه، یکایک گردنه‌‏هاى خوفناک این وادى را پشت سر گذارند و پیش بروند؛ و بروند و بروند، تا به جایى برسند که دیگر این عقل‏‌هاى ما از درک اوج آن عاجز است و همه قلّه‏‌هاى عظمت را فتح نمایند. این دعا و این ابراز اعتماد و وثوق به بهترین وجهى مستجاب شد، و حسین به آنچه اراده کرده بود و مى‌‏خواست، رسید؛ همه مقاصدش حاصل شد، و همه حوایج حقیقى و خواسته‌‏هایش برآورده شد، همه یاران و اصحابش قلّه‌‏هاى بلند تقرب به خدا را فتح نمودند و برکات کار آنها تا روز قیامت، شکوفا و زنده و پایدار است و آیه شریفه «مَثَلًا کَلِمَهً طَیِّبَهً کَشَجَرَهٍ طَیِّبَهٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ» در طول قرون و اعصار تا روز قیامت، تفسیر شد.

والسلام على الحسین وعلى اولاد الحسین وعلى اصحاب الحسین و رحمه الله وبرکاته‏

لطف الله صافى‏

دعای امام رضا علیه السلام برای احیاگران امر اهل بیت علیهم‌السلام شرح حدیثی از عیون اخبار الرضا علیه السلام نوشتاری از آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله العالی
دعای امام رضا(ع) برای احیاگران امر اهل بیت(ع) شرح حدیثی از عیون اخبار الرضا(ع)

در کتاب شريف و گرانسنگ عيون اخبار الرضا عليه آلاف التحیة و الثناء، محدّث جليل و شیخ اعظم صدوق رضوان‌الله تعالي عليه از عبدالسّلام بن صالح هروي روايت مي‌کند که امام رضا علیه السلام فرمود: «رَحِمَ اللهُ عَبداً أحيی أمرَنا؛ فَقُلتُ لَه: وَ کَيفَ يُحيی أمرُکُم؟ قَال: يَتَعَلَّم عُلُومَنا وَ يُعَلِّمُها النَّاسَ، فَإنَّ النَّاسَ لَو عَلِمُوا مَحَاسِنَ کَلامِنا لَاتَّبَعُونَا؛ خدا رحمت کند بنده‌اي را که امر ما را زنده مي‌نمايد. عبدالسّلام می‌گوید: من گفتم: چگونه امر شما را زنده نمايد؟
فرمود: علوم ما را فرا بگيرد و آنها را به مردم بياموزد که اگر مردم، محاسن و زيبائي‌هاي کلام ما را بدانند از ما پيروي مي‌کنند.»(1)

پيرامون اين حديث شريف به دو نکته اشاره مي‌شود:

* لزوم حفظ و نشر معارف
اهمّيّت نقل احاديث، و بيان معارف و رساندن کلمات و علوم ائمّه طاهرين عليهم‌السّلام به مردم که در اين صورت از آن تعبير به احياء امر آنها شده است، احياء امر آنها، احياء راه و روش، و شأن و دعوت و هدايت آنها است، که بايد زنده بماند، و زنده‌ماندن آن، به يادگرفتن سخنان و علوم و معارف ايشان، و ضبط و حفظ و ثبت در کتاب، و نشر و رساندن آن، به ديگران است. در واقع، روايت حديث، ادامه‌ کار و مأموريّت آن بزرگواران، و استمرار هدايت ايشان است.

* نقش محدّثان در نشر معارف
اگر حفظ حديث، و نقل روايات، و زحمات محدّثين نبود، این علوم بی‌پایان ائمّه (علیهم‌السّلام) در رشته‌های گوناگون حیات ظاهری، و معنوی، و دنیوی، و اخروی باقی نمی‌ماند، و امروز به صورت بزرگترین و عالی‌ترین ثروت‌ها، و ذخایر علم، و معرفت، و کتاب‌های مدوّن و مکتوب، مثل کافی و استبصار و تهذیب و من لایحضره الفقیه، و بالأخره بحار‌الأنوار، در اختیار ما قرار نداشت.
نقش محدّثین پس از ائمّه (علیهم‌السّلام) در حفظ آثار وحی، و رسالت پیامبر عظیم‌الشّأن خدا حضرت خاتم الأنبیاء (صلّی‌الله علیه وآله و سلّم) بیش از نقش هر قشر و صنفی است.
تشویق و توصیه به حفظ حدیث، و روایت و رساندن آن به دیگران، مورد عنایت خاصّ رسول خدا (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) بوده، و همان حدیث معروف در تأکید آن حضرت بر ضبط حدیث و روایت آن کافی است، که فرمود: «نَضَّرَ اللهُ عَبْداً سَمِعَ مَقَالَتِی فَوَعَاهَا وَ بَلَّغَهَا مَنْ لَمْ یَسمَعها فَکَم مِن حَامِلِ فِقْهٍ غَیرَ فَقِیهٍ وَ کَم مِن حَامِلِ فِقْهٍ إِلَى مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْه»(2) یعنی: خداوند با طراوت و شاداب و سرزنده قرار دهد بنده‌ای را که مقاله و گفتار مرا بشنود، و آن را حفظ و نگاه بدارد، و به کسی که آن را نشنیده است، برساند. پس بسا حمل‌کننده فقهی که خود فقیه نباشد، و بسا حمل‌کننده و رساننده فقه به سوی کسی که از او فقیه‌تر باشد.
خلاصه، در حلّ مسائل شرعی، و اسلامی، از اعتقادی و عملی و خداشناسی صحیح، و معرفت پیغمبر و امام، و احکام شرع و نظامات اسلام، در سیاست و اخلاق و مالیات و اقتصاد، همه مسلمانان محتاج به حدیث هستند، و مدیون محدّثین و بزرگاني هستند که حفظ آثار ائمّه عليهم‌السّلام را وجهه همّت قرار داده که گاه براي شنيدن يک حديث، سفرها و راه‌هاي دور و دراز را طيّ مي‌کردند، و عشق آنها به جمع‌آوري معارف اهل بيت عليهم‌السّلام موجب شد که در دوران‌هائي که نقل احاديث و علوم اهل بيت عليهم‌السّلام و اخذ آن، با خطرات بسيار بزرگ و حبس و شکنجه و قتل مواجه بود، اين بزرگان فداکار، با استقبال از آن خطرات وحشتناک، وظيفه بسيار سنگين و حسّاس خود را در حفظ و روايت حديث ادا کردند.

* ظلم تاریخی در نقل احادیث
تاريخ علم حديث نشان مي‌دهد که پس از رحلت پيغمبر اکرم (صلّي‌الله عليه وآله و سلّم) نظامات حاکم نخست با صورتي بسيار مرموز و زير پوشش «حَسبُنا کتابُ الله»(3) و تعظيم از قرآن، نقل حديث را ممنوع کردند، و يا اينکه در مصادره اموال حضرت فاطمه زهرا (عليهاالسّلام) حديث موضوعي را دست‌آويز قرار دادند.
نقل احاديث را کاملاً زير نظر گرفتند که از مسير سياستي که دارند خارج نشود، و کار به جایي رسيد که در زمان معاويه، حتّي مثل ابن عبّاس در نقل حديث آزاد نبود، و چنان‌که در کتب رجال عامّه نقل مي‌نمايند، مثل حسن بصري که روايات مرسله‌اي از پيغمبر اکرم (صلّي‌الله عليه وآله و سلم) دارد، مي‌گويد: همه را به واسطه علي بن ابي‌طالب (عليه‌السّلام) روايت دارم، ولي از ترس سياست بني‌اميّه از بردن نام علي (عليه‌السّلام) خودداري مي‌کرد.
در اينجا نمي‌خواهيم از سير حديث، يا از لحاظ اثر سياست‌هاي حکّام، خصوصاً بني‌اميّه، و بني‌عبّاس سخن بگویيم، و مواضع مؤثّر ائمّه دين عليهم‌السّلام را در احياء سنّت پيغمبر (صلّي‌الله عليه و آله و سلم)، و تلاش اصحاب و شاگردان آن بزرگواران را شرح دهيم؛ فقط مي‌خواهيم اشاره کنيم که مجاهدات ائمّه عليهم‌السّلام و حاملان علوم آنها تا امروز، سبب شده که اين علوم بيکران که به وسيله صدها کتاب، و اصل و جامع حديث، جمع‌آوري و حفظ شده، در دسترس ما و نسل‌هاي آينده مسلمانان قرار بگيرد.
شاگردان و روات حديث از ائمّه عليهم‌السّلام که به تفاوت اوضاع و احوال از آنها نقل حديث داشته‌اند، در مثل يک بخش از حيات امام جعفر صادق (عليه‌السّلام) تا چهار هزار نفر شمرده شده‌اند(4) که مي‌توان گفت حتماً بيشتر از اين رقم بوده‌اند.
ائمّه عليهم‌السّلام همه شاگرداني تربيت کرده، و علوم اسلامي را از تفسير قرآن و فقه و غيرها به آنها تعليم مي‌دادند، و رشته حديث از آن بزرگواران هيچ وقت منقطع نشده است، و چنان‌که تاريخ نشان مي‌دهد يگانه چيزي که دين را از تحريف، و تغيير مصون داشته، و در برابر بدعت‌ها مقاومت کرده، و بطلان آنها را آشکار نموده، بعد از قرآن مجيد، احاديث اهل بيت عليهم‌السّلام بوده است.
به طور مثال، بعد از رحلت رسول اکرم (صلّي‌الله عليه و آله و سلم) هر چه از عصر آن حضرت، مسلمانان دورتر شدند، دست تصرّف نظامات و حکومت‌ها، و جيره‌خواران درباري آنها در احکام بيشتر مي‌شد، تا حدّي که در همان ابتداء عصر صحابه، گفته مي‌شد همه چيز از آنچه در عصر پيغمبر (صلّي‌الله عليه و آله و سلم) بود عوض شده است.
در برابر اين وضع، همين‌که براي امام باقر و امام صادق (عليهماالسّلام) فرصت اظهار حقائق، و بيان احکام فراهم شد، چنان وارد ميدان شدند که همه تحريفات، انکارها، و شبهه‌ها برطرف شد که حتّي امثال ديصاني و ابن ابي العوجاء از ملاحده، به حقّ اعتراف نمودند.
در عصر مأمون که براي مقاصد سياسي خاصّ، و معارضه با قرآن و علوم اهل بيت عليهم‌السّلام، کتاب‌هاي فلسفه، ترجمه و نشر مي‌شد، و مأمون، آن را تأييد و ترويج مي‌کرد، افکار ديني به واسطه برخورد با اصطلاحات جديد در بسياري متشنّج و متزلزل گرديد، ولي ظهور شخصيت حضرت رضا (عليه‌السّلام) به آن صورتي که جهان اسلام را تحت تأثير قرار داد، و مباحثات و احتجاجات آن حضرت با علماء فِرَق و اهل الحاد، عقايد اسلامي را، پابرجا و استوار ساخت.

* نقش بزرگ محدّثان در غیبت کبری
پس از عصر ائمّه عليهم‌السّلام همواره حاملان حديث بودند که مي‌توانستند سره را از ناسره، و بدعت را از سنّت تشخيص دهند، و مردم را از گمراهي‌هايي که در نتيجه غور در فلسفه، و گرايش به عرفان مصطلح، و مکتب‌هاي الحادي مطرح مي‌گرديد نجات دهند، و بالاخره تا اين اواخر، يعني عصر صفويّه - که در آن رسميت تشيّع تجديد گرديد- اعلان مي‌شد به واسطه عوامل خاصّي که بعد از سلطنت شاه طهماسب اوّل پيش آمد، رفته رفته گرايش به فلسفه، و افکار صوفيانه و مشارب غير شرعي قوّت گرفت، تا حدي که در اصفهان، خانقاه‌ها برپا شده، و مثل عالم جليل آقا حسين خوانساري را به جاي القاب اسلامي، به عقل حادي‌عشر مي‌خواندند، و نهايت ظهور علوم اهل بيت عليهم‌السّلام آن بود که محقّق داماد در قالب اصطلاحات فلسفي مطرح مي‌کرد، و خلاصه، زبان اهل بيت عليهم‌السّلام، و احاديث آنها، در غربت افتاده بود، که به إذن الله تعالي شخصيتي، مثل علّامه مجلسي (قدّس سره) ظاهر شد، و حديث را دوباره چنان احيا و مطرح کرد که احاديث اهل بيت عليهم‌السّلام را نه فقط در مدارس و در معرض توجّه و دقّت علما قرار داد، بلکه شايد خانه‌اي در بلاد ايران نماند که از خواندن کتاب بهره داشته باشد، مگر آن‌که احاديث اهل بيت عليهم‌السّلام به صورتي و زير عنوانی، در آن وارد شد.
خانقاه‌هاي اصفهان، همه تعطيل شد، و افکار صوفيانه از ميان رفت، و زبان حديث و استدلال به ظواهر قرآن و احاديث، و زبان ائمّه معصومين عليهم‌السّلام، زبان علما و حوزه‌ها شد.
بدون شکّ، بايد گفت: ظهور علّامه مجلسي در آن عصر، موجب بازگشت تشيّع به عصر ائمّه عليهم‌السّلام و اصحاب آنها، امثال زرارة بن أعين‌ها، و محمّد بن مسلم‌ها، و صاحبان اصول گرديد.
نمي‌خواهم بگويم عصر قبل از آن، همانند عصر ائمّه عليهم‌السّلام نبود، ولي اين را هم نمي‌توانم بگويم که همانند عصر آنان بود، زيرا اصطلاحات و الفاظ اسلامي کم و بيش عوض شده بود، و بحث درس و تأليف و تصنيف چنان‌که بايد، بر محور کتاب و سنّت و احاديث اهل بيت (‌عليهم‌السلام) دور نمي‌زد.
هر طور بود و هر گونه بود، به ظاهر اگر مجلسي (رحمة‌الله علیه) ظهور نکرده بود، و وضع حوزه‌ها به آن‌گونه که داشت، جلو مي‌رفت، شريعت ارسطوئي و اسلام ابن سينائي و صدرايي و ابن‌عربي پابرجا مي‌شد، و خدا مي‌داند که باب تأويل و توجيه آيات و احاديث، و حمل آنها با تکلّف بر بياني خاصّ تا کجا گسترده مي‌گشت!
اين علّامه مجلسي بود که حوزه‌ها را به معارف اصيل دين، و تشيّع بازگرداند، و قرآن و سنّت را مافوق همه مکتب‌ها قرار داد؛ شکر الله سعيه و جزاه الله عن هذا الدّين و الکتاب و السّنة خير جزاء المحسنين.

* سرچشمه همه علوم و معارف صحیح
امروز هم، خطر کم‌رنگ‌شدن محور بودن کتاب و سنّت در مجامع علمی شيعه رو به خودنمائي است. ما عقيده داريم که در کتاب و سنّت همه آنچه بيانش لازم باشد: در مسائل اعتقادي، و ماوراء طبيعت، و عالم مادّه، بيان شده است، و نيازي به گدایي‌نشستن بر در مکتب‌هاي ديگر نداريم، و در اصل، براي هدايت همگان و دعوت همه به حقائق و عالم غيب، همين کتاب و سنّت کافي است، و به علم صحيح فقط از طريق اهل بيت وحي و رسالت مي‌توان دست يافت که حضرت باقر (عليه‌السّلام) به سلمة بن کهيل و حکم بن عتيبة، فرمود: «شَرِّقا وَ غَرِّبا لَن تَجِدا عِلماً صَحيحاً إلّا شَيئاً يَخرُجُ مِن عِندِنا أهلَ البَيتِ»(5)
همه‌ی علم، نزد آنها است و ما، و همه امّت، و همه مردم وظيفه داريم به آنها رجوع کنيم و مراجعه به غير آنها در مسائل الهي؛ خواه فلاسفه به اختلاف مشارب و مسالکي که در اين مسائل دارند باشد، و خواه مدّعيان اشراق و شهود و عرفاني که مدّعي حصول آن از اين طريق شده‌اند باشند، همه غير مطمئن، و متضمّن گمراهي و خطرات بسيار است.
در مسائل عقيدتي و مربوط به عالم غيب، قول فصل، فقط کتاب و حديث معتبر است، و بيش از آنچه در احاديث و قرآن کريم بيان شده است، کسي مکلّف به غور و بحث در اين مسائل نيست که نه به جاي مطمئنّي منتهي مي‌شود، و نه براي سير إلي الله مفيد مي‌باشد.
آنـچـه نـه از شـرع بر آرد علم * ور منم آن حرف، در آن کش قلم
بنابر اين بايد ما در معارف عقيدتي، و برنامه‌هاي اخلاقي، و نظامات حياتي و فردي و اجتماعي، تنها بر محور کتاب و حديث بگرديم.

* ملاک مقام علمی اشخاص
چنان‌که بايد منزلت و مرتبت افراد را در علوم حقيقي که به مجموع آن علوم اسلامي و دين مي‌گوئيم، از مقدار روايت آنها از ائمّه عليهم‌السّلام، و آگاهي از احاديث و علوم ايشان بدانيم که فرمودند: «إعرِفُوا مَنَازِلَ شِيعَتِنا عَلي قَدرِ رِوَايَتِهِم عَنَّا وَ فَهمِهِم مِنَّا؛ منزلت دوستان و پیروان ما را، به قدر روايتشان از ما و آگاهیشان درباره ما بشناسيد.»(6)

* زیبائی بی نظیر کلام اهل بیت علیهم‌السلام
زيبائي و نيکوئي، و دل‌پسندي سخنان اهل بيت عليهم‌السّلام است که اگر مردم به آن آشنا و آگاه شوند، به آنان گرويده، و از ايشان پيروي و متابعت مي‌نمايند.
البتّه فصاحت و بلاغت کلام - که کلام خالي از تعقيد، و کلمات وحشي، و دور از اذهان باشد، و رسا و به مقتضاي حال گفته شده باشد- امتيازي است که سخنان آن بزرگواران، به آن آراسته است، و مخصوصاً خطبه‌هائي که در مناسبات و فرصت‌هاي مهمّ انشاء فرموده‌اند، در اين جهت، بي‌نظير است.
هم شخص پيغمبر (صلّي‌الله عليه و آله و سلم) در فصاحت و بلاغت بي‌نظير بود که فرمودند: «أنَا أفصَحُ مَن نَطَقَ بِالضَّاد بَيدَ أنّي مِن قُرَيش»(7)؛ و هم اميرالمؤمنين (عليه‌السّلام) و حضرت زهراء (عليهاالسّلام) و حضرت امامين همامين حسنين و سایر ائمه عليهم‌السّلام و خواتين مکرّمه اين خاندان، مثل حضرت زينب (عليهاالسّلام) همه در فصاحت و بلاغت کلام، در مقام اوّل قرار داشتند، و مقام اوّل مخصوص آنها بود، چنان‌که اميرالمؤمنين (عليه‌السّلام) در اين کلام فصاحت‌بنيان مي‌فرمايد: «وَ إِنَّا لَأُمَرَاءُ الْكَلَامِ وَ فِينَا تَنَشَّبَتْ عُرُوقُهُ وَ عَلَيْنَا تَهَدَّلَتْ غُصُونُهُ»(8) ما فرمانروايان کلام هستيم، يعني بر کلام، حاکم و مسلّطيم (به عکس برخي که کلام بر آنها حاکم و مسلّط است)، يا زمام سخن را به دست داريم، و چنان‌که مي‌خواهيم، و شايسته و سزاوار است، آن را رهبري مي‌نماييم ريشه‌هاي آن و شاخه‌هاي آن را.
صدها خطبه‌، هزارها کلمات قصار و مواعظ، سخنان جامع و دعاهائي که از آن خاندان، از برکت حفظ روات و ضبط احاديث به يادگار مانده است، همه پس از کتاب خدا، در اوج فصاحت قرار دارد که نمونه بارز آن، نهج البلاغه، و کلام حضرت مولا (عليه‌السّلام) است که به حقّ در توصيف آن «کَلامُهُ دُونَ کَلامِ الخَالِقِ وَ فَوْقَ کَلامِ الْمَخْلُوقينَ»(9) گفته شده، و بزرگترين فصحاء اعصار در برابر آن فروتني و خضوع خود، و عظمت آن را اظهار کرده‌اند، و هم‌چنين صحيفه سجاديه که به انجيل اهل بيت، و زبور آل محمّد عليهم‌السّلام ناميده شده است.
اين زيبایي‌ها و جاذبه‌هاي لفظي و ادبي قرآن و کلام رسول خدا (صلّي الله عليه و آله و سلم)، و ائمّه طاهرين عليهم‌السّلام البتّه بسيار مهمّ است، و هميشه سخن‌شناسان هر عصر و زماني مجذوب آن بوده و خواهند بود، امّا ظاهراً در اين حديث، اين سخن امام هشتم (عليه‌السّلام) که مي‌فرمايد: «فَإنَّ النَّاسَ لَو عَلِمُوا مَحَاسِنَ کَلامِنا لَاتَّبَعُونَا» نظر به مضامين سخنان ايشان؛ و محاسن معاني آنها دارد، زيرا آنچه موجب پيروي مردم؛ و عمل به گفتار آنان است، پيام‌هاي حيات‌بخش گفته‌ها، و سخنان ايشان است.

* یک دنیا پند و هدایت
احاديث شريفه، مشحون است از حکمت‌ها و پندها، و هدايت‌ها و ارشادات علمي و عملي، که جامع سعادت دنيا و آخرت، و متضمّن صلاح جسم و روح، و فرد و جامعه، و رستگاري همه است که نمونه‌اي از آن را در کتاب‌هایي، مثل تحف العقول، غرر الحکم، مکارم الأخلاق و نزهة النّاظر هر کس مي‌تواند مطالعه نمايد.
بسياري از اين احاديث، در ضمن يک جمله کوتاه، عالي‌ترين حکمت‌ها، و دستور العمل‌ها را در اختيار بشر قرار مي‌دهند.
اين احاديث نشان مي‌دهند که آن بزرگواران، معماران حقيقي بنياد خير و سعادت بشر، و طبيبان واقعي ارواح و مربّيان آگاه جوامع انساني هستند؛ و راهنمایي‌هايشان، همه مقبول عقل سليم، و مطابق فطرت است.
اين تعاليم، و اين سخنان و هدايت‌ها، اگر در دسترس بشر قرار بگيرد، و انسان‌هایي که به حقيقت و صداقت راه‌جوي سعادت‌طلبند از آن آگاه شوند، همه، آنها را مي‌پذيرند، و از آن پيروي مي‌کنند، زيرا خواسته فطرت را عرضه مي‌نمايند، مانند تشنه‌اي که جوياي آب است.
فطرت بشريت، جوياي اين تعاليم و ارشادات است، و هيچ دليلي بر درستي اين تعاليم و حقانيت آنها، بهتر از خود آنها نيست:
يوســف کنعــانيم روي چــو ماهم گواست
هيــچ کـس از آفتاب، خطّ گـواهي نخواست
ســرو بلنــدم تو را راســت نشــاني دهم
خـوب‌تـر از قـد سـرو چيست نشاني راسـت
اي گـل گـل‌زارها! چيـسـت نشــان شــمـا
بوي که در مغزهاست، رنگ که در چشمهاست

* شأن راوی و شأن عابد
از اين جهت در اين روايت، امام رضا (عليه‌السّلام)، احياء امر خودشان را، يادگرفتن و تعلّم سخنان آن بزرگواران، و ياد‌دادن آنها به مردم مي‌دانند، و اين کاري است که حافظان احاديث شريفه، و روايت‌کنندگان سخنان اهل بيت عليهم‌السّلام آن را انجام مي‌دهند، و اجر و فضيلت فراوان دارد تا آنجا که شأن و مقام يک نفر روايت‌کننده حديث از ائمّه عليهم‌السّلام افضل و بالاتر از شأن هزارها عابد مي‌شود.
بر مبناي ايمان به اين حقايق و فضايل بوده است، که در گذشته، جلسات روايت حديث و نقل، و استماع و ضبط آن در بين شيعه بسيار بوده است، و در قرن دوم و سوّم، و چهارم هجري، مثل شهر قم مرکز، و مجمع محدّثين بسيار مي‌شود، و اصناف مختلف، و صاحبان پيشه‌هاي گوناگون در اين حلقه‌هاي روايت حديث حاضر شده، و با قرائت، يا سماع احاديث از شيوخ، احاديث را به طور مسند فرا مي‌گرفتند.
امّيد است نسل حاضر و همه دوستداران علم و دانش و معرفت، در امر اهل بيت عليهم‌السّلام، و نشر و تبليغ مکتب انسان‌ساز آنان، مشمول اين دعای حضرت علی بن موسی الرضا عليهما‌السّلام باشند.

پی‌نوشت‌ها:
. عيون اخبار الرّضا (علیه‌السّلام)، جلد1، صفحه240، باب28، حدیث69. مخفي نماند که اگرچه در سند حديث، استناد و اسناد آن به حضرت رضا (عليه‌السّلام) در نسخه‌اي از عيون که ما از آن نقل کرده‌ايم صريحاً ذکر نشده است، امّا به قرائن قطعي و از جمله بودن راوي عبدالسّلام‌ بن ‌صالح، مسلّم است که حديث از حضرت امام رضا‌ (عليه‌السّلام) روايت شده است، علاوه بر اين بر حسب روايت بحارالأنوار؛ جلد2، صفحه30، نظير سند اين است: قال سمعت أباالحسن علیّ بن موسی الرضا (علیه‌السّلام) یقول. بنابراین هر توهّمی رفع می‌شود.
2. علّامه مجلسی، بحار الأنوار؛ جلد2، صفحه248؛ حدیث22-19 .
3. بخاری، صحيح، جلد5، صفحات 138-137؛ مسلم نیشابوری، صحيح، جلد5، صفحه76؛ کتاب خدا ما را بس است.
4. كتاب «اسماء الذين رووا عن الصادق» تأليف ابوالعبّاس احمد بن محمّد كوفى مشهور به ابن عقده.
5. به شرق و غرب بروید. هیچ علم صحیحی پیدا نخواهید کرد مگر اینکه از نزد ما اهل بیت صادر شده باشد. علّامه مجلسی، بحار الأنوار؛ جلد2، صفحه92.
6. علّامه مجلسی، بحار الأنوار؛ جلد2، صفحه148.
7. سيد نعمت‌الله جزايرى، نور البراهين، در تفسیر آیه 4 سوره دخان.
8. نهج البلاغة صبحی صالح، خطبه 233.
9. شرح نهج البلاغة ابن أبی‌الحديد، جلد ‏1، صفحه 24.

پیشوای راستین، سروده آیة الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف در وصف حضرت امام صادق علیه الصلاة و السلام
پیشوای راستین، سروده مرجع عالیقدر در وصف حضرت امام صادق(ع)

حضرت صادق، امام راستین
پیشوا و مقتدای اهل دین
درّ بحر اصطفا، شمس هُدا
افتخار اصفیا و اولیا
کرد احیا، شرع جدّش ‌مصطفی
داد رونق، رسم و آئین ولا
صیت فضلش عرصه‌ی غبرا گرفت
نهضت او سر بسر دنیا گرفت
مکتب فقه و فضیلت باز کرد
دعوت مردم ز نو آغاز کرد
ذو المکارم ذو الفضائل ذو الکمال
عِدل قرآن، رهنمای بی‌هِمال
مدرس او، مشعل تابان نور
علم وحیانی در آن اندر ظهور
صف‌‌به‌صف در آن رجال علم و دین
از افاضات جنابش خوشه‌چین
عالمان در مدرسش، چون مفلسان
بر دَرِ اعیان و اشراف زمان
از جهان شد سوی بستان وصال
بارگاه قرب حیّ ذو الجلال
متّصل گردیـد با غیب وجود
گشت فارغ زین قیود و زین حدود

در سوگ پیشوای معرفت و فضیلت، نوشتار آیة الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف به مناسبت سالروز شهادت امام صادق علیه السلام
در سوگ پیشوای معرفت و فضیلت، به مناسبت شهادت امام صادق(ع)

بسم الله الرحمن الرحيم

قال الله الحکیم فی کتابه الکریم: «يَا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا الله وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ»(1)
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام با آن شخصيت بسيار با عظمت علمی ‌و جامع الأطرافشان، بر تمامی عالم اسلام حق دارند، يعني در تمام رشته‌هاي علمی، اسلامی، ‌از ايشان، هدايت‌ها و معارفی که کافي و وافي باشد باقي مانده است؛ در رشته الهيات، عقايد، توحيد، اخلاق، فقه، احکام، تفسير قرآن و همه علومی ‌که در اسلام مطرح بوده، آثار حضرت صادق علیه السلام درخشندگي و تابندگی فوق‌العاده‌ای دارد که نه فقط در بين ما شيعيان، بلکه در تمام عالم اسلام، جلوه خودش را دارد.

افقه و افضل امّت

مدرسه‌اي كه حضرت امام جعفر صادق عليه السلام براي امّت اسلام افتتاح كردند، اگر نبود مي‌توان گفت دين ناقص مي‌ماند. هر چه از اصول و فروع كه لازم بود فرمودند. ابوحنيفه مي‌گويد: «مَا رَأيتُ أفقهَ مِن جَعفَرِ بنِ مُحَمَّد؛ من فقيه‌تر از جعفر بن محمّد نديدم.»(2)
ابن عقده متوفاى ۳۳۳ هجرى - كه از محدّثان معتبر و مورد قبول نزد عامه مسلمانان از شيعه و سنّي است- كتابى نوشته به نام «أسماء الرِّجال الّذين رووا عن الصادق عليه السلام» و در آن كتاب نام چهار هزار نفر را نقل كرده كه همه از حضرت صادق عليه السلام حديث نقل كرده‌اند و اخذ علم نموده‌اند، كه متأسفانه اين كتاب مانند كتاب‌هاى ديگر از بين رفته فقط بزرگاني از آن ياد كرده‌اند.(3)
نجاشى در رجال خود از احمدبن عيساى اشعرى نقل كرده، مي‌گويد: «قَالَ: خَرَجتُ إلَى الكُوفَةِ فِي طَلَبِ الحَديثِ فَلَقيتُ بِها الحَسنَ بنَ عَلي الوَشّاء فَسَألتُهُ أنَ يَخرُجَ إلي كِتابِ العَلاء بنِ رَزين القلاء وَ أبان بن عُثمان الأحمر فَأخرَجَهُما إليّ فَقُلتُ لَهُ: أحَبُّ أن تُجيزَهُما لِي. فَقَال لِي: يَا رَحِمَك اللهُ وَ ما عَجَلتُك أذهَب فَاكتُبهُما وَ أسمع مِن بعد. فَقُلتُ: لا آمُنُ الحَدثان‏. فَقَال: لَو عَلِمتُ أنَّ هذا الحَديثَ يَكُونُ لَه هذَا الطَّلب لاستَكثَرتُ مِنهُ فَإنّي أدرَكتُ فِي هذَا المَسجِد تِسع‌مِائة شيخٍ كُلٌّ يَقُولُ حَدَّثَني جَعفَرُ بنُ مُحمَّد؛ من در طلب علم حديث به كوفه رفتم و در آنجا به خدمت حسن بن على وشا رسيدم، به او گفتم: كتاب علاء بن زرين و ابان بن عثمان احمر را به من بدهيد تا از روى آن‌ها نسخه‌بردارى كنم؛ او آن دو كتاب را من داد، گفتم: اجازه روايت نيز بدهيد. فرمود: خدا تو را رحمت كند، چقدر عجله دارى ببر بنويس؛ سپس بيا براى من بخوان تا بشنوم؛ آن‌گاه اجازه روايت بدهم. گفتم: بر خودم از پيشامدهاى زمان خاطر جمع نيستم.
حسن بن وشا گفت: عجب! اگر من مي‌دانستم كه حديث اينگونه مشترى و خواهان دارد، بيشتر از اين جمع مي‌كردم. من در مسجد كوفه ۹۰۰ شيخ را درك كرده‌ام كه همه مي‌گفتند: حديث كرد مرا جعفر بن محمد.»(4)
در رشته‌هاي ديگر علمی، ‌مثل علوم جديده امروز، مانند شيمی ‌و فيزيک نیز حضرت شاگرداني داشته‌اند که فوق‌العاده بودند، مثل جابر بن حيان که وقتي کتاب‌هايش را در اروپا ترجمه کردند لقب پدر شيمی ‌به او دادند، هزار يا پانصد کتاب در رشته‌هاي مختلف علوم دارد و دائماً از حضرت امام صادق علیه السلام روايت مي‌کند؛ شخصيتي است که علوم و اطلاعات علمی ‌عجيب و غريبي داشته است. او يک شاگرد از شاگردان حضرت است. در رشته‌هاي ديگر هم، حضرت شاگرداني داشته است، مثلاً رشته تشريح يا همين توحيد، که در رساله توحید مفضّل آمده است.
در بسیاری از فروع فقهي، فقط يک روايت از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام هست. اصلاً به‌واسطه رواياتي که از ايشان هست فقه و احکام دين به ما رسیده است.

امام صادق و معرّفی امام عصر علیهماالسلام

مرحوم شيخ صدوق و شيخ طوسى رحمهماالله هريك به سند خود، حديث مفصلى را از «سدير صيرفى» روايت كرده‌اند كه در آن، گريه و ندبه امام جعفر صادق علیه السلام بر غيبت صاحب‌الزمان علیه السلام بيان شده است. براى رعايت اختصار، جمله‌ها و مضمون قسمتى از اين حديث شريف را نقل مى‌نماييم:
سُدير صيرفى مى‌گويد: من و مُفضّل بن عمر و ابوبصير و ابان بن تغلب به محضر آقايمان حضرت صادق علیه السلام شرفياب شديم. ديديم حضرت بر روى خاك نشسته و لباسى كه از مو بافته شده و طوق‌دار و بى‌گريبان بود، پوشيده است و مانند فرزند مرده جگرسوخته گريه مى‌كند. آثار حزن و اندوه از گونه و رخسارش آشكار، و اشک كاسه چشم‌هايش را پر كرده بود و مى‌فرمود:
«سَيِّدِي! غَيْبَتُكَ نَفَتْ رُقَادِي، وَضَيَّقَتْ عَلَيَّ مِهَادِي، وَابْتَزَّتْ مِنِّي رَاحَةَ فُؤَادِي. سَيِّدِي! غَيْبَتُكَ أَوْصَلَتْ مُصَابِي بِفَجَائِعِ الْأَبَدِ، وَفَقْدُ الْوَاحِدِ بَعْدَ الْوَاحِدِ يَفْنِي الْجَمْعَ وَالْعَدَدَ ...؛ اى آقاى من! غيبت (دورى) تو خوابم را گرفته و خوابگاهم را بر من تنگ كرده و آرامش و راحت دلم را ربوده است. آقاى من! غيبت تو مصيبتم را به مصيبت‌هاى دردناك ابدى پيوسته، و از دست‌دادن يكى پس از ديگرى، جمع و عدد را فانى مى‌سازد. پس احساس نمى‌كنم به اشكى كه در چشمم خشك مى‌گردد و ناله ای كه در سينه‌ام آرام مى‌گيرد، مگر آن كه مصائب بزرگ‌تر و دل‌خراش‌تر و پيشامدهاى سخت‌تر و ناشناخته‌تر در برابر ديده‌ام مجسّم مى‌شود.»
سدير گفت: عقل از سر ما پريد و دل‌هاى ما از غم و اندوه اين پيشامد هولناک و حادثه خطرناک پاره شد، و گمان كرديم از اتّفاق ناگوار كوبنده‌اى اين‌چنين گريان و سوگوار است، يا از روزگار به او مصيبتى رسيده است.
عرض كرديم: خدا ديدگانت را نگرياند اى پسر خيرالورى! از چه پيشامدى اين‌گونه گريانى و از ديده اشک مى‌بارى؟ چه حالى روى داده كه اين‌گونه سوگوارى؟
حضرت چنان آه عميقى كشيد كه ناراحتى‌اش از آن افزون شد، و فرمود: «واى بر شما، بامداد امروز در كتاب جَفر نگاه كردم و آن كتابى است كه علم مرگ‌ها و بلاها و آنچه واقع شده و تا روز قيامت واقع مى‌شود، در آن مندرج است و خداى، محمّد صلی الله علیه و آله و امامان بعد از او را به آن اختصاص داده است و تأمّل كردم در موضوع ولادت غايب ما و غيبت و طول عمر او و گرفتارى‌هاى مؤمنان در آن زمان، و شک‌هايى كه از جهت طول غيبت در دل‌هايشان پيدا مى‌شود، و اينكه بيشتر آنها از دين برگردند و رشته اسلام را از گردن بردارند (تا آخر حديث).»

عظیم ترین مکتب و دانشگاه

اين چه مدرسه‌اي بوده است؟ اين چه علوم و معارفي بوده است كه اين‌ها داشته‌اند؟ مرور زمان نشان داد اين‌كه پيغمبر اكرم بارها مي‌فرمود: عترت من، اهل بيت من؛ «أُذَكِّرُكُمُ‏ اللهَ‏ فِي أَهْلِ بَيْتِي»(5) و يا «لَا تُعَلِّمُوهُمْ‏ فَهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ»(6) اين‌ها همين طور نبود كه مثلاً چون قوم و خويش او هستند اين را بفرمايد، بلكه براي همين مقامات و علوم و درجاتي بود كه اين‌ها داشتند.
احمد بن عبد العزيز معروف به ابن عياش از علماي بزرگ ما در قرن چهارم كه در سال 401 وفات كرده است كتابي دارد به نام «مُقتَضَب الأثَر فِي النَّصِّ عَلي الائمَّة الإثنی عَشَر» من بيش از 50 سال پيش نسخه‌اي از آن را ديدم كه خوب چاپ نشده بود. تصميم گرفتم مجدد آن چاپ شود و براي اين‌كه معلوم شود كه اين كتاب اثر آن وقت‌ها است، به همان شکل چاپ کردم و تمامي مدارك و شواهد را ديدم و از كتاب‌هاي ديگر كه بعد از آن روايت كرده‌اند همه را استخراج كردم و مقدمه‌اي هم بر آن نوشتم كه در آن، كلامي از شبراوي رييس اسبق جامعه الأزهر نقل نمودم. الشيخ عبدالله الشبراوي كتابي به نام «الإتحاف بحبّ الأشراف» دارد كه در موضوع فضايل سادات نوشته است. او در آن كتاب از قول بعض اهل علم نقل مي‌كند كه:
«إنَّ آلَ البَيتِ حَازُوا الفَضَائلَ كُلَّها عِلماً وَحِلماً وَ فَصَاحَةً، وَ ذَكاءً وَ بَديهَةً وَ جُوداً وَ شُجَاعَةً. فَعُلُومُهُم لا تَتَوَقَّفُ عَلى تَكرارِ دَرسٍ، وَلا يَزيدُ يَومَهُم فِيها عَلى مَا كَانَ بِالأمسِ. بَل هِيَ مَواهِب مِن مَولاهِم. مَن أنكَرَها وَ أرادَ سَترَها كَانَ كَمَن أرادَ سَترَ وَجهِ الشَّمسِ. فَمَا سَأَلَهُم فِي العُلومِ مُستَفيد وَ وَقفوا وَلا جَرى مَعَهُم في مِضمَار الفَضلِ قَومٌ إلّا عَجَزُوا وَ تَخَلَّفُوا وَ كَم عَايَنُوا فِي الجِلاد و الجِدالِ أمُوراً، فَتَلَقَّوها بِالصَّبرِ الجَميلِ، وَمَا استَكَانُوا و ما ضعفوا تقرّ الشقائق إذا هدرت شقائقهم و تصغي الأسماع إذا قال قائلهم و نطق ناطقهم سجايا خصهم بها خالقهم»
مي‌گويد: هر كس فضايل اهل بيت عليهم السلام را منكر شود، مثل كسي است كه بخواهد آفتاب را بپوشاند. و هيچ‌كس از آن‌ها تا به حال سؤالي نكرده كه آن‌ها در جواب بمانند.
تا اين‌كه مي‌گويد: «وَقَد أشرَقَ نُورُ هذِه السِّلسلةِ الهَاشِميّة، وَالبيضَةُ الطَّاهرة النبوية، والعِصَابة العَلَوية، وَهُم إثناعشر اماماً مَناقِبُهم عَلية، وَ صِفاتهم سَنِية، وُنُفُوسُهم شَريفَة أبيه، و أرومَتُهم كريمة محمّدية. ثم ذكر اسمائهم الشريفة عليهم الصلوة والسلام...»

لزوم رجوع به اهل بیت علیهم‌السلام

و امّا متأسفانه در عالم اسلام، سياست به سمت ترک رجوع به اهل بيت عليهم‌السلام پيش رفت تا آنجا که مثل بخاري از حضرت امام جعفر صادق عليه‌السلام يک روايت هم نقل نکرده است. به قول شاعر:

قضِيَّةٌ أشْبَهَ بِالمرْزِئَةِ * هذا البُخاريّ إمامُ الفِئَةِ
بِالصَّادِقِ الصِّدِّيقِ ما إحتجَ في *صَحيحِهِ وَ احتجّ بِالمرجِئَة
وَمِثل عُمران بْن حطان أو * مَروان وَ ابْن المرأة المخْطِئة
مُشْكِلَة ذات عوار إلى * حيْرَة أرباب النّهْى مُلْجِئَة
وَحَقُّ بَيْت يمّمته الوَرى *مغذة في السّيرِ أو مُبْطِئة
إنَّ الإمَامَ الصَّادِقَ المجْتَبى * بفَضْلِهِ الآي أتَت منبئة
أجَلّ مِنْ في عَصْرِه رُتْبَة * لم يَقْتَرِفْ في عُمْرِه سَيِّئَة
قَلامة مِنْ ظفر إبهَامِه * تَعْدِلُ مِنْ مِثْلِ البُخاري مِئَة(7)

ما بايد قدر مکتب اهل بيت عليهم السلام و اين معارف و هدايت‌هايی كه از آن بزرگواران در دست ماست را بدانيم و اين تعالیم نورانی را به گوش جهانيان برسانيم تا تشنگان حقیقت و معرفت، از اين اقیانوس بی نظير بهره‌مند گردند و همگان در این دانشگاه بزرگ، زانوی شاگردی بزنند.
باید دوستداران علم و فضیلت، در ایام شهادت آن امام همام علیه السلام، همانند سابق در مجالس عزای آن حضرت شرکت ‌کنند و با شکوه هر چه بیشتر این ایام را تجلیل و احترام نمایند.

پی‌نوشت‌ها:
1. اى مؤمنان! تقوای الهی پیشه سازید و با راستگويان همراه باشيد. سوره توبه، آیه 119.
2. طبقات الحفاظ؛ الذهبي، الطبقة الخامسة، ص166.
3. در رجال علامه حلي؛ قسم دوم، باب چهارم، شرح حال احمد بن محمد بن سعيد معروف به ابن عقدة و رجال طوسي، المقدمة به اين كتاب اشاره شده است.
4. رجال نجاشي؛ شرح حال حسن بن على بن زياد الوشا.
5. بحارالانوار؛ج23،باب7،حديث10.
6. كافي؛ جلد1، بَابُ مَا نَصَّ اللهُ عَزَّوَجَلَّ وَ رَسُولُهُ عَلَى الْأَئِمَّةِ.
7. این ابیات از شاعر شهیر أبوبكر بن شهاب الدّين علويّ حضرميّ می‌باشد.

نمونه ممتاز بندگی؛ به‌مناسبت سالروز ارتحال استاد اعظم آیة الله العظمی بروجردی قدس سره
نمونه ممتاز بندگی؛به‌مناسبت سالروز ارتحال آیت‌الله العظمی بروجردی

بسم الله الرّحمن الرّحیم
سيزدهم شوّال، سالروز رحلت مرحوم استاد اعظم حضرت آيت‌الله العظمي بروجردي اعلی‌الله‌مقامه زعيم بزرگ شيعه است كه در عصر خود، نمونه ممتاز و آسماني از رجال ايمان، خداپرستي و خداخواهي و وجودش، سرشار از عقيده و توحيد بود.
آن فقيه عالی‌مقام، در اخلاق كريمه، بزرگي و بزرگواري به‌حق، يادگاري از جدّ بزرگوارش سبط اكبر علیه‌السلام بود.

  • بیم از خداوند
    جهات عظمت شخصيت، در وجود ايشان جمع شده بود؛ بزرگ‌ترين آنها بيم از خدا و حساب روز جزا بود؛ با تمام وجود، خدا را باور و به قيامت اعتقاد داشت.
  • دوری از دنیاطلبی
    دنياطلبي و رياست‌خواهي در او ديده نمي‌شد. او خود مي‌فرمود - و در صداقت و راستگويي او شكي نبود-:«من يك قدم براي اين مقام، يعني مرجعيت و رياست برنداشتم»
  • تجلّی صفات متقین
    صفاتي كه اميرالمؤمنين علیه‌السلام براي همّام از متقين برشمرد در او لمس مي‌شد:
    «فَهُمْ وَالْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ وَ‌‌هُمْ وَ‌النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ»
  • دقت در صرف بیت‌المال
    در صرف بيت‌المال، دقت فراواني داشت، و مي‌شود گفت كه حتي ديناري به كسي براي غير خدا نپرداخته بود.
    شخصاً و براي حوائج شخصي خود، مثل لباس و بلكه غذا از سهم مبارك و بيت‌المال استفاده نمي‌كرد.
  • ساده‌زیستی
    خانه و اندرون بيت او ساده، بي‌پيرايه و به فرش‌هاي كهنه - كه شايد از گذشته به او ارث رسيده بود- مفروش بود.
  • احترام به بزرگان
    به بزرگان گذشته و معاصر احترام مي‌كرد.
  • اهتمام به مستحبّات
    در اظهار حق و ابطال باطل، مسامحه و مجامله نمي‌نمود و رعايت امور و حقوقي كه رعايت آنها از مستحبّات و مكارم اخلاق و آداب بود كمال اهتمام را داشت.
  • احترام به خادمان دین
    هركس قدمي در راه خدا برداشته بود و مصدر خدمتي به دين و مذهب شده بود، نزد او احترامی خاص داشت. ياد دارم زماني به پدر بزرگوارم فرمود: «من يك شب هم شما را فراموش نمي‌كنم»
  • دفاع از مکتب
    در امر ترويج دين و دفاع از حدود و ثغور اسلام و مذهب، آنچه را در توان داشت انجام مي‌داد. غم و غصه‌اي اگر برايش بود، همان فكر و انديشه‌ مسائل اسلامي بود.
  • مقام والای علمی
    در موقعيت علمي چنان بود كه هر دانشمند و عالم و استادي به محضر او مي‌رسيد، شيفته او مي‌شد.
  • تسلّط بر آرای فِرَق و مذاهب
    در مسائل علمي و اطلاع از آرای علمای مذاهب و فرق اسلامي، متبحّرتر از خود آنها بود، مثل اينكه كتاب «خلاف» شيخ، صفحه به صفحه‌اش پيش رويش حاضر باشد، سخن مي‌گفت.
  • تسلّط بر علم رجال
    بر علم رجال و اسناد حديث، تسلّط و آگاهي خارق‌العاده داشت.
  • نمونه‌ای از احترام علمای فِرَق به ایشان
    دانشمند معروف شيخ باقوري وزير اوقاف مصر، در اثر يك ملاقات، چنان مجذوب او شد كه همه تذكرات ايشان را به سمع اجابت شنيد، و درضمن نامه‌اي كه از آنجا به عرض ايشان رساند، وعده انجام همه را داد و عبارتش نسبت به آن وعده‌ها اين بود: «لا يَزَالُ يَخْلِدُ فِي كِيَانِي.»
    مرحوم علامه شيخ محمدتقي قمي مي‌گفت: آن‌گاه كه نامه حضرت آقا را به شيخ مجید سليم تسليم می‌‌كردم، بر‌می‌خاست، می‌‌ايستاد، نامه را می‌‌گرفت و ‌می‌بوسيد، و نيز شيخ محمد شلتوت، صاحب آن فتواي تاريخي هم برمي‌خاست و به احترام مي‌ايستاد، و نامه را دريافت مي‌كرد.
    بي‌شك در عصر ايشان، در بين همه علماي فِرَق، كسي اعلم از ايشان در فقه فِرَق نبود.
  • دفاع از حق بدون مجامله و تعارف
    آن بزرگوار در حفظ حدود مكتب اهل‌بيت(علیهم‌السلام) در برابر همين اشخاص كه به او كمال احترام را اظهار مي‌كردند از حق و موضعي تنازل نمي‌كرد؛ چنان‌كه وقتي شيخ شلتوت در تفسيري كه مي‌نوشت در تفسير آيه (وَأَنْ تَسْتَقْسِمُواْ بِالْأَزْلَامِ) سخن نابجايي گفته بود، در مقام ردّ بر او، به اينجانب امر فرمود تا جواب كافي و شافي طي رساله «حول الاستقسام بالازلام» نگاشتم و براي او ارسال كردند.
  • مورد احترام دانشمند مسیحی
    از سوي ديگر مثل جورج جرداق دانشمند مسيحي، نويسنده كتاب «الامام علي صوت العدالة الانسانيه»، كتابش را طي نامه‌اي بسيار بليغ و پرمحتوا به ايشان اهدا نمود.
    سیزدهم شوّال، سالروز رحلت چنين شخصي است كه عظمت‌هاي وجودي‌اش همه افتخارآفرين بود و اسوه‌اي ستودني براي علما و شيعيان.
  • نمونه تعبد تام
    در تشرّع و تعبد تام و التزام به احكام، عبادت، دعا، محاسبه نفس، توجه به خدا، استغفار و توبه و تعظيم شعائر و سنت‌ها، ازجمله سوگواري و مراسم عزاداري حسيني(علیه‌السلام) و عاشورا، در همه مَثَل و نمونه بود.
    بايد اين روز و اين شخصيت و تاريخ حياتش، هميشه زنده نگه داشته شود و براي همه سرمشق باشد.
  • سخن یکی از بزرگ‌ترین علمای مصر در ارتحال ایشان
    و اين مقاله را با سخن يكي از بزرگ‌ترين علماي مصر كه در ارتحال ايشان نوشته بود به پايان مي‌رسانم:
    أغدقَ اللهُ عَلی جَدثِه الطاهر من سَحائِب رِضوانه وَبَعَثَهُ في زُمرة جدّه الأعظم الّذي بَعَثَه اللهُ رَحمةً للعالَمين وآله الطيبين الطاهرين صلواتُ الله وسلامُه عَلَيهم أَجْمعينَ. وَالسَّلامُ عَلَيْهِ يَومَ وُلِدَ وَيَوْمَ مَاتَ وَيَوْمَ يُبْعَثُ حَيّاً.
    لطف الله صافی
عید پیروزی روزه‌داران؛ سلسله مقالات حضرت آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله‌الوارف در ماه مبارک رمضان (۲۷)
عید پیروزی روزه‌داران؛ به مناسبت ماه مبارک رمضان (۲۷)

بسم الله الرحمن الرحیم
اَسْئَلُكَ بِحَقِّ هذَا الْيَومِ الَّذِي جَعَلتَهُ لِلْمُسْلِمِينَ عِيداً(۱)

 

غرض از «عيد» نه آن است كه از باب جلال
جامه ناز بپوشند به الطاف مزيد
اي خوش آن عيد، كز آن شاه و گدا خوش باشند
كه چنين «عيد سعيد» است و جز اين نيست سعيد

 

در روز عيد فطر همه مسلمانان در سراسر جهان، غرق احساس افتخار بوده و سربلند و سرافرازند كه ماه مبارك رمضان را با توفيق به پايان رسانده و از بركات معنوي و تربيتي آن مستفيض شده‎اند.

 

  • اتمام یک‌ماه تحصیل در دانشگاه تربیتی اسلام

خدا را شكر مي‎نمايند كه يكي از بزرگ‎ترين كلاس‎هاي تربيتي اسلام را در طي يك ماه گذرانده، و از درس‎هايي كه در آن‎ها داده شده، به اندازه استعداد و آمادگي خود استفاده كرده و با روح و جان خود آميزش داده و بر الواح دل‎ها و ضماير خود ثبت كرده‎اند.

 

  • روزه‌داران، پیروزمردان جهاد با نفس

در اين روز، مسلمانان از يك جهاد حسّاس و خطرناك ـ كه پهلوانان، قهرمانان و شيرافكنان جهان در آن ميدان به خاك هلاكت افتاده و مغلوب شده‎اند ـ فاتحانه و پيروزمندانه باز مي‎گردند.
اين جهاد، جهاد با نفس، جهاد با اميال و غرايز حيواني و لذايذ نفساني است. بازداشتن نفس از كام‎گيري‎هاي شهواني، نگهداري نفس از خوردن غذاهاي لذيذ و نوشيدني‎هاي شيرين وخوش‎گوار، خودداري از چشم چراني و هوس‎هاي شيطاني، از دروغ، غيبت، خشم و غضب، بدخويي و ترش‎رويي، تكبّر و جاه‎طلبي و دوري از هر معصيّت و گناه ديگر در اين ميدان جهاد، فتح و پيروزي است.
همه اين‎ها جهاد است و همان «جهاد اكبر»ي است كه پيامبر بزرگ اسلام به گروهي از صحابه كه به جهاد رفته بودند و با دشمن با شمشير و اسلحه دست و پنجه نرم كرده و زور بازو نشان داده بودند، فرمود: «مَرحَباً بِقَومٍ قَضُوا الجِهادَ الاَصغَر وَ بَقِي عَلَيهِمُ الجِهادُ الاَكبرَ»(۲)
«جهاد اكبر»ي كه جز افراد با ايمان و مردان و زنان تربيت شده در دامان اسلام، هيچ شخص ديگري نمي‎تواند در صحنه آن عرض اندام كند و در ميدان رزم آن، افتخاري كسب نمايد.
ميداني كه در آن پيلتن‎هاي قوي پنجه و عشّاق مال و مقام دنيا، شهوت پرستان، جلاّدان خون‎خوار، فاتحان جاه طلب كشورها، جوانان مغرور، خشم‌گينان پلنگ‌آسا، ستمگران بي‎رحم، آدم‎كشان و قصّابان تاريخ، زنان هوس‎باز، دوشيزگان ناپاك و پرستندگان مظاهر مادّي به خاك هلاكت افتاده؛ و از اين كه بتوانند افتخاري كسب و در مسابقات آن شركت نمايند عاجز و ناتوان‌اند.
ميداني كه مردان و بانوان با ايمان، خداپرست، فروتن، پاكدل، پرهيزكار، شكيبا و بي‎اعتنا به زر و زيور دنيا در آن لباس رزم پوشيده، با اراده محكم و همّت بلند حريف را شكست مي‎دهند و در مسابقه با افتخار به پيروزي دست مي‎يابند.

 

  • آسان ولی دشوار

آري، نبرد با هواي نفس در عين آساني، دشوار است. آسان است، براي اين كه وجدان پاك و فطرت آدمي و عقل و خرد، مصلحت و لزوم آن را درك مي‎نمايد و اگر انسان در اين ميدان قدم نهاد، هر چه پيش رود موفّق‎تر مي‎شود؛ تا سرانجام نفس سركش و جنود اهريمني را مغلوب و ذليل خود كند و قواي ملكوتي و عقلاني و وجداني را در كشور بدن، حاكم و كارفرما سازد.
از سوي ديگر اين كار دشوار است؛ براي اين كه جهاد با نفس، ايستادگي در برابر غرايز گوناگون و تلاش و كوشش براي كنترل و انضباط آن‎ها است و شناخت دام‎هاي شيطان و هواهاي پنهاني كار هر شخصي نيست؛ و رام‌كردن نفس امّاره و چشم پوشي از لذايذ و كام‎گيري‎هاي نفساني و خواسته‎هاي هزارگونة نفسِ وسيع و سركش، به اين زودي‎ها ميسّر نخواهد بود و اين دشمن خانگي با غرايزي كه انسان را در دفع دشمن خارجي يارو ياور و محرّك و مشوّق هستند، آشنايي و ارتباط برقرار مي‎كند و از آن‎ها كمك و ياري مي‎گيرد.
از اين جهات، مبارزه با نفس كاري بس دشوار است و رستگار، كسي است كه بتواند نفس را تعديل كرده، و به نظم و ترتيب صحيح وادار سازد.

 

  • عید آمد

ماه مبارك رمضان، ماه مبارزه با نفس و مدرسه تعديل و اصلاح غرايز و خواسته‎ها و نمايش قوّت اراده و توان روان، سپري شده و اينك فرصت برگزاري مراسم عيدي بزرگ و پرفضيلت است. اين عيد، عيد اسلامي فطر است كه عيد همگان و عيد عموم طبقات و افراد است.
عيدي كه خدا آن را براي همه مسلمانان قرار داده و همه را در آن شريك فرموده است. عيدي كه در آن مساجد و مجامع اسلامي و در گستره جهان اسلام، شكوه عبادت و بندگي خدا ديده مي‎شود.
مراسم اين عيد اختصاص به توانگران، كارفرمايان، رجال و زمامداران و طبقات به اصطلاح ممتاز ندارد.
تشريفات مادّي، تقديم هدايا و تحفه‎هاي گرانبها ـ چنان چه پيش از اسلام در اعياد رسم بود‎ ـ در اين عيد مرسوم نيست.
زيردستان موظّف به ديدار زمامداران نيستند، و كارگر و كارفرما، افسر و سرباز، فقير و غني، شاه و گدا و همه اقشار و طبقات بايد در صف بندگي خدا و دعا و عبادت برادرانه بايستند. چنان چه مي‎دانيم مراسم عمده و حسّاس اين عيد «نماز» و «زكات» است.

 

  • نماز و زكات

چنان‌چه بيان شد در مراسم نماز، همه اصناف شركت مي‎كنند، و مساوات و برادري اسلامي آن‎ها آشكار مي‎شود.
در ضمن اداي نماز و خواندن دعايي كه در قنوت است، در دو خطبه و سخنراني پس از نماز، عالي‎ترين دروس به همگان آموخته مي‎شود، و مطالب لازم و مورد حاجت به عموم گوشزد مي‎گردد، و از همه دعوت مي‎شود تا در پيش بردن مقاصد اسلام و تعظيم شعاير و تعميم علم و دانش و امر به معروف و نهي از منكر، مجاهدانه كوشش كنند.
كساني كه داراي مخارج سال خود هستند و يا داراي كار و پيشه‎اي مي‎باشند كه درآمد آن‎ها وافي به مخارج سال آنهاست، در اعطاي زكات و كمك به مستمندان شركت مي‎كنند. هيچ‌گونه مراسم كمرشكن و مصارف رقابت انگيز و مخارج بيهوده در اين جشن اسلامي وجود ندارد.

 

  • زنده باد اسلام

زنده باد اسلام؛ كه تربيت و بهبود روح و روان جامعه را در سرلوحه برنامه‎هاي خود قرار داده و از هر فرصت براي ترقّي فكر و قوّت اراده بشر استفاده كرده است.
اين عيد فطر هم براي تمام مفاهيم ارزنده و عالي انساني تذكار بوده و به سوي هر عمل نيك و انساني هدايت‎گر است.
«اَن تُدخِلَنِي فِي كُلِّ خَيرٍ اَدخَلتَ فِيهِ مُحَمَّداً وآلَ مُحَمَّد، وَاَن تُخرِجَنِي مِن كُلِّ سُوءٍ اَخرَجتَ مِنهُ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّد(۳)
اين عيد، عيد خدا و موسم دعا و نماز و احسان و نيكي به بندگان خدا و ديدارهاي پاك و منزّه است. نزديك به چهارده قرن است كه اين عيد برگزار مي‎شود؛ تاكنون شنيده نشده كه برای تهيّه وسايل اين عيد و شركت در مراسم آن يك نفر خودكشي كرده و يا پاي يك زن و شوهر به دادگاه كشيده شده باشد.
اين عيدی است كه در آن به جاي تفريحات ناسالم، همه به سوي مساجد و مراكز اقامه نماز عيد مي‎روند و خدا آن را ذخيره‌ی خير و نشان شرف و كرامت پيامبر اسلام و سبب ارتقاي افتخارات اسلامي قرار داده است.

 
پی‌نوشت‌ها:

۱. مي‌خواهم از تو به حق اين روز (عيد فطر) که آن روزي که آن را براي مسلمانان عيد قرار دادي.
۲. بحارالانوار، ج 19، ح 182؛ آفرين به قومي که جهاد اصغر را انجام دادند و بر آنها جهاد اکبر باقي ماند.
۳. و درآور اين روز مرا در هر چيزي که محمّد و آل او را داخل کردي و اينکه بيرون کني مرا از هر بدي که محمد و آل او را از آن خارج ساختي.

تجدید عهد روزه داران با امام زمان علیه السلام سلسله مقالات حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله العوارف در ماه مبارک رمضان (شماره 26)
تجدیدعهد روزه‌داران با امام زمان(ع)به مناسبت ماه مبارک رمضان (26)

یکی از برنامه های مهمّ عبادی مخصوصاً در ماه مبارک رمضان، تجدید عهد با صاحب الامر حضرت بقیة الله الاعظم ارواح العالمین له الفدا است که مؤمنان روزه دار در ادعیه و مجالس و محافل وعظ و ارشاد و نیز در لیالی مبارکه قدر، یاد آن حضرت را فراموش نمی کنند و با آن حضرت عهد می بندند که خود و اطرافیان و جامعه در مسیر تحصیل رضایت خاطر انور حضرت ولی عصر عجّل الله تعالی فرجه الشریف گام بردارند و می دانند آن شخص و جامعه‌ای سعادتمند است که در تحصیل رضایت آن حضرت، موفّق باشد.

 

  • عصر امتحان و آزمایش.

باید این نکته را در این ماه یادآور شد که عصر غیبت، عصر امتحان و آزمایش و عصر تمحیص و تخلیص است. سعادتمندان و مؤمنانی را که در ایمان، ثابت قدم می‌باشند و در این مکتب انسان‌ساز غیبت، خود را می‌سازند، حوادث گوناگون، فشارها و سختی‌ها تکان نمی‌دهد؛ ایمانشان را متزلزل نمی‌سازد و مانند کوه در برابر بادهای تند و شدید، پایدار و برقرارند و از افراد سست ایمان و ضعیف الاراده، جدا و ممتاز می‌گردند.
هر چه تمسّک به دین و دینداری دشوارتر شود و با انواع محرومیت‌های ظاهری توأم گردد، ایمان و تعهّد آنها قوی‌تر می‌شود و صدق و راستی احادیثی که در آنها از وقایع دوره غیبت، شیوع بعضی معاصی و ملاهی، از وضع بعضی جوانان و بانوان، از اختلاط زن و مرد و امور دیگر خبر داده‌اند بر ایشان روشن‌تر می‌شود.
در آن شرایط بر حسب بعضی روایات، تا آنجا نگهداری دین، سخت و دشوار می‌گردد که مانند نگهداشتن آتش در کف دست می‌شود، یا چنان که در حدیث دیگر است: «إن لصاحب هذا الامر غیبة المتمسّک فیها بدینه کالخارط للقتاد»
در این عصر، مردمان ثابت الإیمان، ثواب کسانی را دارند که در پیش روی رسول اعظم اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم، با شمشیر، جهاد می‌نمودند و به قدری بلند پایه هستند که پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم، ایشان را برادر خود خوانده و به دیدارشان بر حسب احادیث، اظهار اشتیاق فرموده است.
مؤمنان به غیبت و حزب الله، منتظران حقیقی ظهور و حکومت جهانی اسلام‌اند که در احادیث شریفه فرموده‌اند:
«اولئک هم المخلصون حقّا و شیعتنا صدقاً و الدّعاة الی دین الله و جهرا اُولئک الذین یومنون بالغیب ثم اولئک حزب الله ألا إنّ حزب الله هم المفلحون» و بر حسب حدیث شریف «المنتظر لأمرنا کالمتشحِّط بدمه فی سبیل الله» مانند کسی هستند که در راه خدا به خون خود غلتیده باشد.
اینها همه فضایل شما شیعیان، زنان و مردان منتظر و متعهد و ملتزم به احکام و وفادار به امام زمان علیه‌السّلام، است.

 

  • وظایف منتظران.

باید منتظران آن حضرت، به هوش باشند و از این فضایل، پاسداری کنند. مبادا تحت تأثیر تلقینات سوء و الفاظ فریبنده، تسلیم خود را به احکام الهی از دست بدهند یا از تحت حکومت الله و حکومت قرآن و امام زمان علیه السّلام، خارج شوند.
حقوق بشر و حقوق انسان‌ها و مرد و زن همان است که خدای بشر، خدای زن و مرد، معیّن فرموده است؛ غیر از آن همه ضلالت، گمراهی، فساد و تباهی و سیر به سوی زندگی حیوانی است.
هر زن و مرد و پیر و جوان که هر کدام از احکام خدا را قبول نداشته باشد یا چون آن احکام، مخالف فرهنگ بی‌بند و بار غرب است، آنها را مناسب وضع زمان نداند، ایمانش مخدوش می‌شود و به همین دلیل در احادیث شریفه وارد است که«در عصر غیبت، شخص مؤمن در حال ایمان، صبح می‌کند و شب می‌کند در حالی که از دین خارج شده است.»
 به خصوص به جوانان و بانوان، سفارش می‌کنم که مواظب باشند تا در مسایلی که برخی می‌خواهند احکام اسلام را با فرهنگ غرب، لاییک، لادینی و حکومت مردم بر مردم تطبیق و تأویل کنند به اشتباه نیفتند؛ اینها دوره جاهلیت دیگر را پی‌ریزی می‌نمایند.
دوره غیبت بر حسب روایات به درازا می‌کشد تا حدّی که حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام، می‌فرماید: «ما أطول هذا العناء و أبعد هذا الرجاء»
انسان‌ها در مسیر تحولات شگرف و تغییرات بنیادی، مکتب‌ها و نظام‌های گوناگون را تجربه می‌نمایند و همه را برای تأمین سعادت عمومی بشر فاقد شرایط لازم می‌یابند و از برقراری قسط و عدل، عاجز و ناتوان می‌بینند و هر چند عالم پر از ظلم و جور و فساد و نا امنی و تباهی می‌گردد، اما به حکم اَلشَّیءُ اِذا جاوَزَ حَدُّهُ اِنْعَکَسَ ضِدّه، جوامع بشری برای برقرار شدن آن نظم الهی ـ اسلامی و حکومت عدل واحد جهانی آماده می‌شوند و با ظهور آن حضرت، جهان به نقطه کمال و ذروه ارتقا نایل می‌شود.

 

  • ماه تجدید عهد با حضرت.

روزه داران گرامی!
عصر غیبت، عصر عمل و کار، تحمل مسئولیت، انجام وظیفه و عصر مقاومت، حرکت، استقامت، صبر و شکیبایی در امر دین است.
در ارتباط با تعظیم شعایر، اعلای کلمة الله، با تبلیغ اسلام، فراهم کردن موجبات استقلال سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و رهایی از وابستگی به کفّار، شکوفایی علم و صنعت و بسط و نشر تعلیم و تربیت، امر به معروف و نهی از منکر، تعاون بر نیکی و تقوا، رسیدگی به وضع مستمندان، قضای حوایج نیازمندان، دستگیری از افتادگان، دفاع از مرزها و ثغور جغرافیایی وطن اسلامی و حدود فکری و عقیدتی، رفع بدع و رویارویی با اهل شکوک و شُبَه ومبارزه با مظاهر فساد و ملاهی و هتک احترام احکام الهی همه مسؤولیم و همه مسلمانان متعهّدند.
در این ماه مبارک باید همه با آن ولیّ خدا عجّل الله تعالی فرجه الشریف تجدید عهد نماییم و منتظران حضرت، خطراتی که جوامع اسلامی را تهدید کرده و تا حد زیادی، بسیاری از جوامع را در ورطه ضعف و زبونی و اطاعت از کفار گرفتار کرده، شناسایی کنند و نگذارند جامعه ما و نسل جوان عزیز ما به آن مبتلا شوند. عصر غیبت، عصر تکلیف است؛ عصر اقدام و عمل، عصر امید به آینده و پیروزی حق بر باطل است. منتظر باشید و عمل کنید که خداوند می فرماید: «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَری اللهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنونَ»

ماه امر به معروف و نهی از منکر، سلسله مقالات حضرت آیة‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف در ماه مبارک رمضان (شماره 25)
ماه امر به معروف و نهی از منکر، به مناسبت ماه مبارک رمضان (25)

در ميان تكاليف و فرايض اخلاقى، كم تكليفى مانند امر به معروف و نهى از منكر مؤثر در اصلاح امم و تكامل طوايف است. زنده ترين ملّت ها آن ملّتى است كه موقعيت امر به معروف و نهى از منكر در ميان آنها محفوظ‌تر و محترم تر باشد. ميزان رشد و بلوغ هر طايفه از درجه توجّه و عنايتشان به امر به معروف و نهى از منكر معلوم مى شود.
آری، دين اسلام كه جامعه را به هر مصلحت و كار نيك فرمان داده و از هر مفسده و كار زشت، نهى فرموده، شأن امر به معروف و نهى از منكر را بسيار بزرگ شمرده و راجع به آن انواع تأكيدات و ترغيبات نموده و انتظام تمام تشكيلات اجتماعى و سياسى و حفظ شوكت و عظمت مسلمانان را به آن موقوف كرده است.
تا موقعى كه مسلمانان در امر به معروف و نهى از منكر و برطرف ساختن معايب و مفاسد، بذل همت مى نمودند و حدود و رسوم و قواعد عالى اسلامى در بين آنها پابرجا بود و ضعيف و قوى يكسان و يكنواخت از حقوق خود استفاده مى كردند و يك شخص عادى قدرت داشت كه از بالادستِ مقتدر حق خود را بگيرد و فقير بينوا با ثروتمند متشخص برابر بود و پادشاهان، سخت ترين سخنانى را كه به نام موعظه و امر به معروف به آنها مى گفتند مى شنيدند، تجاهر به فسق و فجور و معاصى نبود.
البته ذكر تمام آيات قرآن كريم و اخبار و احاديث شريف كه در موضوع امر به معروف و نهى از منكر و تنبيه غافل و تعليم جاهل و دفاع از حق وارد شده است ما را از وضع اختصارى كه در اين رساله در نظر داريم خارج مى نمايد، ولى براى آن كه معلوم شود مسامحه و كوتاهى در انجام اين وظيفه ما را از چه مصالح و فوايد بزرگى محروم و به چه مصايب و مفاسدى مبتلا مى سازد به ذكر بعض از آيات قناعت نموده و براى اطلاع بيشتر، خوانندگان محترم را به مطالعه كتب مفصله حديث مانند كافى، وسايل، بحار و غيره سفارش مى كنيم.

 

  • رستگارى در گرو نظارت همگان.

خداوند متعال مى فرمايند: «وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ بايد از شما جماعتى باشند كه مردم را دعوت به خير كنند و به نيكى امر، و از بدى نهى نمايند و چنين مردم رستگارند.»(1)

 

  • ملاك امتياز امت اسلامى.

«كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّه؛ شما (مسلمانان حقيقى) بهترين امّتى هستيد كه در جهان پديد آمده ايد، [چرا كه ] به خوبى، امر مى كنيد و از بدى باز مى داريد و به خدا ايمان داريد.»(2)
«وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ؛ مردان مؤمن و زنان مؤمنه بعض ايشان يار و ناصر بعض ديگرند؛ امر مى كنند به معروف و نهى مى كنند از منكر و بر پا مى دارند نماز را، و اداى زكات مى كنند و خدا و رسول را اطاعت مى نمايند، ايشانند كه به زودى مشمول رحمت الهى مى شوند، به درستى كه خداوند، عزيز و حكيم است.»(3)
و در وصف مهاجرين مى فرمايد: «الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ؛ (مهاجرين) آنچنان كسانى هستند كه اگر آنها را در زمين تمكين داديم، اقامه كنند نماز را و اداى زكات كنند و امر به معروف و نهى از منكر نمايند.»(4)
در كتاب وسايل الشيعه از حضرت ثامن الحجج عليه السلام روايت نموده كه فرمود: «لتأمرن بالمعروف ولتنهنّ عَن المُنكر او ليستعملنّ عليكم شراركم فيدعو خياركم فلايستجاب لهم؛ هر آينه البته امر به معروف و نهى از منكر كنيد، و اگر نه، بر شما، بَدان مسلّط گردند و نيكانتان دعا كنند و دعايشان مستجاب نشود.»(5)
و از حضرت رسول الله صلّى الله عليه وآله وسلّم نقل نموده كه فرمود: «انّ الله عزّوجلّ ليبغض المؤمن الضعيف الذي لادين له، فقيل: وما المؤمن الضعيف الّذي لادين له؟»
قال: الّذي لاينهى عن المنكر؛ خداوند [با عزت و جلال ] دشمن مى دارد مؤمن ضعيفى را كه دينى براى او نيست. پس [به آن حضرت ] عرض شد: كيست مؤمن ضعيفى كه دينى براى او نيست؟
فرمود: آن كسی كه نهى از منكر نمى كند.»(6)
و از حضرت ابى عبدالله عليه السلام روايت نموده كه فرمود: «قال النّبي صلّى الله عليه وآله: «كيف بكم إذا فسدت نسائكم وفسق شبابكم ولم تأمروا بالمعروف ولم تنهوا عن المنكر؟»
فقيل له: ويكون ذلك يا رسول الله؟
فقال: نعم وشرّ من ذلك، كيف بكم إذا امرتم بالمنكر ونهيتم عن المعروف؟
فقيل له: يا رسول الله ويكون ذلك؟
قال: نعم وشرّ من ذلك، كيف بكم إذا رأيتم المعروف منكراً والمنكر معروفاً؟:
پيغمبر خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم فرمود: چگونه خواهيد بود زمانى كه زنان شما فاسد و جوانان شما فاسق شوند و شما نه امر به معروف و نه نهى از منكر كنيد.
پس [به ايشان ] عرض شد: يا رسول الله! آيا چنين چيزى خواهد بود؟
فرمود: [بلى و] بدتر از اين خواهد شد؛ آن موقعى كه به بدى امر كنيد و از خوبى نهى نماييد.
پس عرض شد: آيا چنين چيزى مى شود؟
فرمود: [آرى و] بدتر از اين [نيز] خواهد شد؛ آن هنگامى  كه نيكى را بد و بدى را خوب ببينيد.»(7)
و به نقل از شيخ مفيد رضوان الله عليه، از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام روايت كرده كه فرمود: «من ترك انكار المنكر بقلبه ولسانه ويده فهو ميّت بين الأحياء؛ هر كس ترك كند انكار منكر را، به توسط دل و زبان و دستش، مرده اى است در ميان زندگان! (ترك نهى از منكر نشانه مرگ و نيستى و فعل آن علامت حيات و زندگى است).»(8)
و به نقل از ابن ادريس عليه الرحمه از حضرت ابى جعفر عليه السلام روايت كرده كه فرمود: «قال: من مشى الى سلطان جائر فأمره بتقوى الله ووعظه وخوفه كان له مثل اجرالثّقلين الجنّ والإنس ومثل أعمالهم: هر كس برود به سوى پادشاه ستمكارى و او را امر به پرهيزكارى كند و پند دهد و بترساند، مى باشد از براى او مثل اجر ثقلين جنّ و انس و مثل اجر عمل هاى ايشان.»(9)
و از شيخ الطائفه رضوان الله عليه نقل نموده كه مرسلًا از حضرت پيغمبر صلّى الله عليه وآله روايت شده كه فرمود: «لايزال امّتي بخير ما امروا بالمعروف ونهوا عن المنكر وتعاونوا على البرّ، فإذا لم يفعلوا ذلك نزعت منهم البركات وسلّط بعضهم على بعض ولم يكن لهم ناصر في الأرض ولا في السماء؛ [پيوسته ] امّت من كارشان خوب خواهد بود مادام كه امر به معروف و نهى از منكر كنند و يكديگر را بر نيكى يارى و مساعدت كنند، پس وقتى كه اين كارها را انجام ندهند، بركت ها از ايشان گرفته مى شود، و بعض ايشان بر بعضى مسلّط شوند و بر ايشان ياورى در آسمان و زمين نباشد.» (10)

 

  • بالاترین اعمال.

و در نهج البلاغه از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام روايت نموده است كه در ضمن بياناتى راجع به امر به معروف و نهى از منكر فرمود: «وما أعمال البرّ كلّها وَالجهاد في سَبيل الله عند الأمر بالمعروف والنهي عن المُنكر الّا كنفثة في بحر لجي؛ تمام اعمال نيك و برّ و [حتى ] جهاد در راه خدا، در پيش امر به معروف و نهى از منكر نيست مگر مانند قطره در پيش درياى بزرگى.»(11)
و علّامه قدّس سره در كتاب تذكرة الفقهاء از حضرت صادق عليه السلام روايت نموده است كه فرمود: «ما قدّست امّة لم تأخذ لضعيفها من قويها بحقّه  غير مضيّع؛ پاكيزه و مقدس نشد امّتى كه حق ضعيف خود را از قويش كامل و تمام نگرفت.»(12)

 

  • ضررهاى ترك امر به معروف و نهى از منكر.

حكومتِ عدالت در هر قوم و حصول نعمت امنيت و آسايش، و بالاخره سعادت افراد و اقوام، به ميزان احترام آنها از حقّ و مواظبت آنان در حق گذارى است. اگر اين صفت در ميان مردم قوى و زنده باشد و همه قولاً و عملاً از حقّ طرفدارى و حمايت كنند، نه حقّ كسى پايمال مى گردد، و نه از كسى كارى بر خلاف حقّ صادر مى شود، و حق بر همه چيز و همه كس مقدّم مى گردد.
در اين جهت دين اسلام از آنچه لازمه تأكيد است دريغ نفرموده و به مسلمانان دستور داده است كه حق را بالاتر از هر چيز بدانند و در رعايت آن و حق گذارى و طرفدارى از حقّ خدا را در نظر گرفته حتّى ملاحظه سود و زيان شخصى خود را هم ننمايند.
خداوند در قرآن مجيد مى فرمايد: «قُلْ انْ كانَ آبائُكُمْ وَأَبْنائُكُمْ وَاخْوانُكُمْ وَازْواجُكُمْ وَعَشيرَتُكُمْ وَامْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَتِجارَةٌ تَخْشَونَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها احَبَّ الَيْكُمْ مَنَ اللهِ وَرَسُولِهِ وَجَهاد في سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّى يَأْتِي اللهُ بِامْرِهِ وَاللهُ لايَهْدِى الْقَوْمَ الْفاسِقينَ؛ بگو اگر شما پدران، فرزندان، برادران، زنان، عشيره، دودمان و مال هايى كه جمع و ذخيره نموده ايد، و تجارتى كه از كساد آن مى ترسيد و خانه هايى كه اختيار كرده ايد، آنها را بيشتر دوست داريد از خدا و پيغمبر او و جهاد در راه او، پس منتظر فرمان خدا، (يعنى عذاب او) باشيد؛ و خداوند مردم فاسق را هدايت نمى كند.»(13)
در اين آيه شريفه خداوند نسبت به كسانى كه راجع به امور اجتماعى و اداى تكليف و تحصيل خشنودى خدا و پيغمبر، بى قيد و سهل انگارى مى كنند و منافع شخصى دنيوى را بر مصالح نوعى و اخروى ترجيح مى دهند، شديدترين تهديدات را فرموده است.
مراقبت در اداى وظيفه امر به معروف هم مربوط به همين حس احترام از حق و پشتيبانى از حق گذاران است. اگر حاكم بر قلوب و نفوس مردم «حق» باشد، نسبت به امر به معروف و نهى از منكر توجه و اعتنا خواهند داشت. و اگر از حاكميت و نفوذ آن در قلوب جامعه كاسته شود، به همان حدّ به شأن امر به معروف بى اعتنايى مى شود. و هرگاه حق و عدالت در ميان قومى مورد رعايت نباشد، از تمام فوايدى كه در امر به معروف و نهى از منكر است بى نصيب و به ضدّ آن مبتلا شده، عوض حقّ، باطل، و به جاى راستى و امانت، دروغ و خيانت، و عوض علم و معرفت، نادانى و جهالت، و به جاى عدل و داد، ستم و بيدادگرى، و عوض طهارت و عفّت و تقوا، ناپاكى و فسق و فجور رواج خواهد يافت. اهل فساد و ستمكارى، گستاخ و بى شرم گرديده، همّت ها پست و رغبت ها در تحصيل علوم، كمالات و اعمال حسنه از ميان مى رود.
اهل خير و نيكوكارى كم مى شوند و در عوض، اشرار و ستمكاران بسيار مى گردند و- همانطور كه در اخبار وعده داده شده، اشخاص نالايق و بَدمنش بر جامعه مسلط مى شوند- و درهاى بركت هاى آسمان و زمين مسدود و از معاشرت ها و كسب ها و عبادات و طاعات و مواعظ و پندها و كوشش ها، خير و بركت برداشته خواهد شد.
بر چنين مردمى هر دشمنى غالب و به آسانى آنان را استعباد و استثمار نموده، حيثيت و قوميت آنها را پايمال هوس و منفعت خود مى كند. چنين قومى به جاى آنكه ديگران را استخدام كنند، مستخدم بيگانگان مى شوند.
شايد بعضى گمان كنند كه اگر در ميان اهل معاصى خود را حفظ كنند، يا از حقوق خود دفاع نمايند، كفايت مى كند و بيش از اين مسئوليتى ندارند، و حال اينكه اين اشخاص شرعاً و عقلًا مسئول اند.
در كتب اخبار به اين مضمون رسيده است كه خداوند به حضرت شعيب وحى فرمود: «از قوم تو صدهزار نفر را هلاك مى كنم؛ چهل هزار از بَدان و اشرار ايشان و شصت هزار نفر از نيكان و اخيار آنها!
[شعيب ] عرض كرد: خدايا اشرار بجاى خود عذاب مى بينند، ولى اخيار به چه سبب هلاك مى گردند؟
خطاب شد براى آن كه مداهنه نمودند با گناهكاران و براى غضب من غضب نكردند».(14)
حال که جایگاه امر به معروف و نهی از منکر و ضررهای ترک آن را دانستیم، باید بدانیم در ماه مبارک رمضان، احیای این فریضه بسیار اهمیت دارد.
ماه رمضان، ماه امر به معروف و نهی از منکر است. مردم با شرکت در جلسات و محافل وعظ و خطابه و صفوف نماز جماعت و با شنیدن و نشر معارف نورانی قرآن و روایات، به این فریضه عمل می‌کنند و یکدیگر را توصیه به نیکی و خوبی و پرهیز از حرام و زشتی می‌کنند آن هم با بیان نرم و مناسب و از روی دلسوزی که:
چو کاری بر آید به لطف و خوشی * چه حاجت به تندی و گردن‌کشی
خطبا و وعّاظ و مسئولان هم، باید این فریضه بزرگ را در این ماه احیا نمایند و بیش از پیش آن را گرامی دارند تا وضع فردی، خانواده و جامعه اصلاح شود و از برکت انجام این فریضه بزرگ، مردم طعم حیات طیّبه را بچشند.
اگر بخواهيم همه ثمرات اخروى و دنيوى انجام این فریضه حیات‌بخش مانند: تقرّب به درگاه الهى، و آمرزش گناهان، و اجر و ثواب فراوان، نظارت در اجراى حدود و قوانين، حمايت از حقوق ضعفا و بينوايان، نگاهدارى بيچارگان و افتادگان، تهذيب اخلاق و بسط و توسعه علم و فرهنگ، پيشرفت صنايع و اختراعات، تأسيس سازمان هاى خيريّه و عام المنفعه، عمران بلاد و شهرستان ها، تأمين عدالت اجتماعى و خدمات نوعى، نيكوكارى و احياء حس تعاون و همكارى، سعى در قضاى حوائج و انتظام امور كسب و معاملات، دادرسى به ستمديدگان و منع زمامداران و ارباب مناصب و مشاغل از تجبّر و ستمكارى و تضييع حقوق افراد و جلوگيرى از فحشاء و منكرات و صدها فايده ديگر را در اينجا احصاء نموده، و در اطراف هر يك توضيحاتى بدهيم، از مقصود دور مى شويم، لذا به ذكر قسمتى از حديث شريفى كه از حضرت امام محمد باقر عليه السلام روايت شده قناعت مى كنيم.
شيخ كلينى رضوان الله عليه در كتاب كافى در ضمن حديثى از امام پنجم حضرت باقر العلوم عليه السلام روايت نموده است كه فرمود: «انّ الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر سبيل الأنبياء، ومنهاج الصلحاء، فريضة عظيمة بها تقام الفرائض وتأمن المذاهب، وتحلّ المكاسب، وتردّ المظالم، وتعمّر الأرض وينتصف من الأعداء ويستقيم الأمر؛ امر به معروف و نهى از منكر، راه پيغمبران و طريقه روشن صلحا و شايستگان است. واجب بزرگى است كه به سبب آن واجبات ديگر به‌ پا داشته مى شود و راه ها امن، و كسب ها حلال مى گردد و اموال و حقوقى كه به ستم و غصب گرفته شده به صاحبانش ردّ مى شود و زمين، معمور و آباد مى گردد و از دشمنان انتقام گرفته مى شود و كارها راست و مستقيم مى گردد.»(15)

پی‌نوشت‌ها:
1. سوره آل عمران، آيه 104.
2. سوره آل عمران، آيه 110.
3. سوره توبه، آيه  71.
4. سوره حجّ، آيه ى 41.
5. وسائل الشيعه، ج 11، ص 394.
6. وسائل الشيعه، ج 11، ص 397. [فروع كافى، ج 5، ص 59]
7. وسائل الشيعه، ج 11، ص 396.
8. همان، ص 404.
9. همان، ص406.
10. همان، ص398.
11. نهج البلاغه فيض الاسلام، حكمت 366، ص 1263.
12. تذكرة الفقهاء، ج 1، ص 458.
13. سوره توبه، آيه  24.
14. بحار الانوار، ج 100، ص 81 و 93؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 416؛ تهذيب الاحكام، ج 6، ص 180.
15. كافى، ج 5، ص 56.

ماه رمضان؛ ماه عافیت‌خواهی در دین و دنیا؛ سلسله مقالات حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف در ماه مبارک رمضان (شماره 24)
ماه عافیت‌خواهی در دین و دنیا؛ به مناسبت ماه مبارک رمضان (24)

دعا و خواندن خدا به اسما و صفات جمال و جلال، یكی از اركان عبودیت و بندگی و توجّه به كمال و یكی از وسایل مهم ترقّی و سیر معنوی و سفر به عالم ملكوت و لاهوت است و فاصله‎ای بین خواندن بنده و پاسخ خدا نیست، ولی بنده باید خود را برای گرفتن جواب، آماده نماید و بداند كه در چه مشهد عظیم و مقام اعلایی قرار می‎گیرد و با گوش دل جواب خدا را بشنود و اگر از حال خود احساس كرد كه جواب نگرفته است باید به اصلاح حال معنوی و اخلاقی خود بپردازد و موانع صدور جواب یا شنیدن جواب را رفع نماید.
در مورد حاجات مادّی و دنیوی گاه ـ چنان‌كه از احادیث شریفه استفاده می‎شود ـ سرعت اجابت، علامت استدراج و خذلان و تأخیر در اجابت و دادن حاجت، برای حضور بیشتر بنده در مشهد دعاست كه از اعظم مشاهد است.
ابن‌فهد حلی در كتاب عدّة‌ الداعی از جابر بن عبدالله انصاری روایت كرده است كه: قَالَ النَّبِی صلی الله علیه و‌آله: «إِنَّ الْعَبْدَ لَیدْعُو اللهَ وَهُوَ یحِبُّهُ فَیقُولُ لِجَبْرَئِیلَ: اقْضِ‏ لِعَبْدِی‏ هَذَا حَاجَتَهُ وَأَخِّرْهَا فَإِنِّی أُحِبُّ أَنْ لَا أَزَالَ أَسْمَعُ صَوْتَهُ وَإِنَّ الْعَبْدَ لَیدْعُو اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ وَهُوَ یبْغِضُهُ فَیقُولُ: یا جَبْرَئِیلُ اقْضِ‏ لِعَبْدِی‏ هَذَا حَاجَتَهُ وَعَجِّلْهَا فَإِنِّی أَكْرَهُ أَنْ أَسْمَعَ صَوْتَهُ؛ بنده‎ای خدا را می‎خواند درحالی‌که خدا او را دوست می‎دارد، پس خدا به جبرئیل می‎فرماید: حاجت بنده‎ام را برآور و آن را به تأخیر انداز؛ زیرا من می‎خواهم همواره صدای او را بشنوم و بنده‎ای خدای عزّوجل را می‎خواند درحالی‌که خدا او را دشمن می‎دارد پس خدا به جبرئیل می‎فرماید: حاجت این بنده‎ام را زودتر برآور؛ زیرا كراهت دارم صدایش را بشنوم».
چنان‌كه می‎دانیم دعا گاه متضمّن درخواست و تقاضای حاجتی از حوایج دنیا یا آخرت است، یا درخواست و حاجت در آن نیست و فقط بنده به خواندن خدا و گفتن یا الله، یا رحمان، یا رحیم، یا خالق، یا رازق، یا قاضی‎الحاجات، یا كافی‌المهمّات، یا سمیع، یا بصیر و سایر اسماءالله الحسنی اكتفا می‎كند؛ هرچند در گفتن این اذكار هم به‌ مناسبت حالی كه بنده دارد و اسمی را كه خدا را به آن ندا می‎كند حاجت‌مندی و قبله دعای او معلوم می‎شود.
مثلاً بیمار و مریض «یا شافی» و «یا سلام» می‎گوید. فقیر «یا غنی» و جاهل «یا علیم» می‎گوید. گناهكار «یا غفّار» و «یا توّاب» و «یا ستّار» می‎گوید.
در اینجا هم اگرچه حاجت بر زبان آورده نمی‎شود ولی معلوم است كه بیماری كه «یا شافی» می‎گوید، یا گمراهی كه خدا را به اسم «یا هادی» می‎خواند حاجتشان، شفا و هدایت است.

 

  •  اقسام دعا.

دعاهایی كه مشتمل بر عرض حاجت‌ها و نیازهاست بر دو قسم هستند:
قسم اول: مشتمل بر درخواست حاجت‌های مادّی و دنیوی است، مثل طول عمر، وسعت رزق، صحّت بدن، تندرستی و سلامتی در سفر، شفای بیمار، بركت كسب‌وكار، موفّقیت در شغل و امنیت و امور دیگر.
چنان‌كه می‎دانیم بیشتر دعاهای مردم از این قسم است یعنی خدا را می‎خوانند برای این حوایج جسمی و مادّی كه دارند و گرایش آنها به دعا احساس ضعف خود و احتیاج به ارتباط با قدرت قادر متعال و مددگرفتن از اوست كه این خود از جهاتی مفید، سودمند و موجب امیدواری به موفّقیت و پیشرفت و درعین‌حال جلب عنایات الهیه و از عبادات است؛ چون مفهوم آن اعتراف به عجز و ناتوانی بنده و فقر به خداوند متعال است و لذا باید انسان همه‌چیز و هر نعمتی را از خدا بخواهد و خدا را در رسیدن به تمام نعمت‌ها مؤثّر بداند حتّی اگر وسایل ظاهری موفّقیت در امری و مقصدی ازهرجهت فراهم شده باشد بنده عارف، اهل بینش و بصیرت آن را از خدا می‎خواهد؛ چون علاوه ‌بر آنكه فراهم‌شدن وسایل و اصل وسایل همه از خداست، بقای آنها نیز تا حصول مقصود با عنایت خدا می‎باشد.
باید همه‌چیز را حتّی ـ چنان‌كه در بعضی اخبار است ـ نمك طعام را هم از خدا خواست و این برنامه‎ای است كه تأثیر آن در كمال نفس، ترقّی و سیر معنوی بسیار مؤثّر است.
مع‎ذلك در این‌گونه موارد گاهی برخی به‌عنوان رضا به قضای الهی و تسلیم امر او زبان به دعا باز نمی‎كنند و ثمرات تحمّل بلا را بر دفع یا رفع آن برمی‎گزینند و مانند حضرت سیدالشّهدا‌(علیه‌السلام) كه در روز عاشورا هرگز خلاصی خود را از آن مصائب جانكاه كه مفهومش عدم نیل به درجه رفیعه شهادتی بود كه آن‌همه آثار عالیه و بركات متعالیه در احیای دین اسلام و بقای شرع داشت، طلب نكرد، بلكه برحسب روایات هرچه مصائب بیشتر بر او وارد می‎شد چهره نورانیش بازتر و روشن‌تر می‎شد و حالت رضایش ظاهرتر می‎گشت.
بلی! گاهی حال، اقتضای دعا دارد مثل نفرین بر ظالم؛ یعنی اگر نفرین كند خلاف تسلیم و رضا نیست ولی دعاكننده از بیم اینكه دعایش به داعی و غرض تشفّی قلب و انتقام‎گیری آلوده نشود، دعا نمی‎كند ولی ناله درونش تا عرش یار می‎رسد.
و گاهی همین نفرین نیز از باب اینكه اظهار حقّ و اعلان بیزاری و تنفّر از ظالم و سبب هلاك او می‎گردد لازم می‎شود.
خلاصه برحسب موارد و حالات، مظاهر و صُوَر دعا متفاوت می‎شود. چنان‌كه برحسب روایات نیز دعاهای مناسب این حالات از پیغمبر اكرم و ائمّه طاهرین علیهم‌السلام ـ كه معلّمان الهی مكتب دعا هستند ـ رسیده است. اما اینكه بعضی متصوّفه می‎گویند:
یك گُره دارم خبر از اولیا * كه زبانشان بسته باشد از دعا
خامشند و ناله‎های زارشان * می‎رسد تا زیر عرش یارشان
به‌طورمطلق، به‌طور یك روش دائمی، خلاف سیروسلوك شرعی و سیره رسول خدا صلی الله علیه و‌آله و ائمّه معصومین علیهم‌السلام است كه فقط باید به آنها اقتدا و تأسّی كرد و از آنها كسب تعالیم اخلاقی و عبادی را نمود.

قسم دوّم: از دعاهای مشتمل بر درخواست‌ها و رفع نیازمندی‌ها، دعاهایی است كه مربوط به كمال نفس، تعالی روح، امور معنوی، حصول معرفت، تقرّب به درگاه الهی، تكامل در عبودیت و حسن ارتباط بنده با خدا و چیزهایی است كه هرچه در آنها انسان ترقّی و رشد داشته باشد، ارزش انسانی او افزوده می‎شود و وجهه خدایی و رحمانی او را قوّت می‎دهد و از حَضیض حُظوظ عالم حیوانی به‌سوی اوج مرتبه ملكوتیت و حقیقت انسانیت و آدمیت پرواز می‎نماید.
لذّت این دعا قابل توصیف نیست و تا انسان آن را درنیابد نمی‎فهمد. روح را قانع می‎نماید و آرام‌بخش دل و موجب صفا و روشنی باطن و رفع تیرگی‌ها و تاریكی‌های قلب است.
وقتی انسان در مراتب و منازل این دعا سیر می‎نماید احساس می‎كند كه آنچه را خواسته است به او عطا می‎كنند و اجابت دعایش با دعایش هم‌زمان است. در این دعا انسان تلاش می‎كند كه چیزی نگوید و نخواهد جز آنچه ارتباط او را با صاحب این عالم كه كمال مطلق است محكم‌تر سازد تا آنجا كه فقط منقطع به‌سوی او می‎شود و برای او می‎شود و در حال این دعا هرچه می‎بیند جمال و كمال است و هرچه درك می‎كند حضور و وصال و هرچه دعا می‎كند تمنّایش و عشقش به دعا بیشتر می‎شود و از آن سیر نمی‎شود.

 

  • بهترین دعاها.

 یكی از مهمترین حوائجی كه انسان در همه اوقات مخصوصاً در ماه مبارک رمضان باید از خداوند بخواهد، عافیت در بدن و دین است؛ كه هر كسی این دو نعمت خداوند را داشته باشد، سعادت دنیا و آخرت را دارا شده است.

 

  • عافیت در بدن.

عافیت در بدن، عبارت از تندرستی و سلامتی از بیماری ها و نقص های عضوی و كمال استوای خلقت و آفرینش است كه از نعمت های بزرگ خداست كه با توجه به انواع و اقسام امراض، سلامتی از هر یك از آنها نعمتی جداگانه به شمار می‎رود و غالب مردم از شكر این نعمتها غافلند چون از خود نعمت غافلند؛ یا اصلاً آن را نمی‎شناسند؛ زیرا اطلاع بر این نعمت ها نیاز به اطلاع وافی و كامل در علوم متعدده دارد كه همه مربوط به جسم انسان از گوشت، پوست، استخوان، رگ، پیه، خون، مفاصل، سلولها، اعضا و جوارح ظاهره و باطنه می‎باشد كه به فرض اینكه كسی از این همه علوم مطلع باشد چون این علوم كامل نشده است باز هم از شناخت نعمت های خدا در این رابطه و شكر آنها قاصر است.
 

  • عافیت دین و انواع آن.

 و امّا عافیت در دین كه اهمیت آن بیشتر است و اگر آن نباشد عافیت در بدن وسیله احتجاج بر عبد و استحقاق توبیخ و معاقبه زیادتر است بر سه قسم است:

- عافیت فكری و اعتقادی.
 عافیت فكری و اعتقادی این است كه شخص در شناخت خدا و صفات و اسماءالحسنای او در شناخت ملائكه و مسائل نبوّت پیغمبران و وحی و امامت خصوصاً شناخت حضرت خاتم‎الأنبیاء ‎صلی الله علیه وآله و اوصیا و خلفای آن حضرت و در شناخت معاد و خلاصه كلّ امور اعتقادی، ایمانش سالم از انحرافات و پاك از بدع و شبهه‎ها باشد و از خطی كه انبیاء خصوصاً حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه وآله ترسیم فرموده‎اند بیرون نباشد و همه را با معیارهای صحیح عقلی و نقلی تحصیل كرده باشد و به آنچه بر حضرت محمّد بن عبدالله ‎صلی الله علیه وآله نازل شده است؛ اعم از اصول یا فروع ایمان داشته باشد كه حتّی به جزئی‎ترین امری از امور اعتقادی و كوچكترین فرع از فروع و احكام شرعی و عملی، ایمان مطمئن داشته باشد و میل نفس خود را در همه امور، تابع شرع قرار دهد، بدیهی است گاه یك انحراف و انكار یك موضوع مسلّمِ دینِ اسلام، شخص را زیر سؤال برده و موجب كفر او می‎شود.

- عافیت اخلاقی.
و امّا عافیت اخلاقی عبارت از اتّصاف انسان به اخلاق اسلامی است كه در قرآن مجید و احادیث مرویه از پیغمبر و ائمه ‎صلوات الله علیهم بیان شده است. مثل: صبر، زهد، تواضع، صداقت سخاوت، شجاعت، عدالت، ترحّم، حلم، عفّت، مروّت، حرّیت، فتوّت، عفو و گذشت، ایثار، صله رحم، رعایت حقّ همسایه حق پدر و مادر، مواسات، احسان، انصاف، كظم غیظ، صدق وعده، تفویض، توكّل، رضا و تسلیم و سایر صفات حمیده و مكارم اخلاق كه در قرآن مجید و احادیث شریفه و ادعیه بر آنها ترغیب و توصیه شده است.
و بر حسب حدیث معروف: «اِنّما بُعِثْتُ لاُتَمِّمَ مَكارِمَ الأخلاق» پیغمبر اكرم ‎صلی الله علیه وآله برای اتمام و آموزش كامل اخلاق مبعوث شده است.
در موضوع اخلاق، تعالیم اسلام كاملترین و سازنده‎ترین تعالیم است. بسیاری از حكما هم كه علم اخلاق را حكمت عملی می‎نامند در حكمت عملی وارد نمی‎شوند؛ زیرا معتقدند با تعالیم اسلام در این موضوع دیگر جایی برای كلام و مقال دیگران نیست.
كتاب‌های اخلاق و اشعار شعرا و حكایاتی كه از مسلمانان تربیت شده در مكتب اسلام نقل شده، مسلمانان را در اخلاق به قدری غنی و صاحب افتخار نشان می‎دهد كه بالاتر از آن تصور نمی‎شود.
 شخص پیغمبر اكرم ‎صلی ‎الله علیه وآله كه خدا به او خطاب فرموده است: «اِنَّكَ لَعَلی خُلُق عَظیم» دارای عالیترین اخلاق انسانی بود و یكی از علل عمده نفوذ دعوت آن حضرت در اعراب جاهلیت كه تغییر عادات آنها امری ناممكن به نظر می‎آمد همان اخلاق كریمه آن حضرت بود.
همچنین اهل بیت آن حضرت امیرالمؤمنین و سایر ائمه طاهرین ‎علیهم‌‎السلام همه نمونه اعلی و مثل اكمل اخلاق انسانیت بودند كه دوست و دشمن به آن اعتراف داشتند و این اخلاق سرّ و رمز محبوبیت فوق‎العاده آنها در قلوب مردم بود.

 

- عافیت عملی.
 و امّا عافیت عملی به این است كه انسان در اعمال و كارهای خود خواه فردی، اجتماعی، سیاسی و مالی و همچنین در عبادات و تكالیف و فرایض، رعایت كامل احكام شرع مقدّس را بنماید و نسبت به این دستورات كه عمده آنها در كتاب‌های فقه مدوّن است، تعهّد كامل داشته باشد و از معصیت و مخالفت پرهیز كند و تقوا پیشه سازد و حتی در گناهان صغیره نیز اگر چه وعده گذشت از آنها در صورت اجتناب از گناهان كبیره داده شده بپرهیزد و چنان عمل كند كه شاعر در این شعر می‎گوید:

خلّ الذنوب صغیرها و كبیرها فهو التقی

كُن مثل ماش فی طریق الشوك تحذر ماتری

لاتحقرن صغیرة ان الجبال من الحصی؛

از گناهان كوچك و بزرگ پرهیز كن كه این كار، تقوی است. مانند رونده‌ای باش كه در یك راه پر از خار، با احتیاط گام بر می‌دارد و هیچ كوچكی را حقیر مشمار كه كوه‌ها از سنگریزه‌ها تشكیل شده است.

 

توبه، عامل تحوّل در حیات؛ سلسله مقالات حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف در ماه مبارک رمضان (شماره 23)
توبه، عامل تحوّل در حیات، به مناسبت ماه مبارک رمضان (23)

قال الله تعالی: «وَتُوبُوا إِلَى اللهِ جَمِيعاً أَيُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛ اي مؤمنان، همگي [از مرد و زن] به درگاه خداوند توبه كنيد، اميد كه رستگار شويد.»

بنده گناهكار به هيچ‌چيز مثل رحمت و آمرزش و مغفرت خدا احتياج ندارد و چيزي جز توبه و مغفرت خدا، درون تيره او را روشن نمي‎سازد.
چنين بنده‎اي خود را آلوده گناه، و شرافت خويشتن را لكّه‎دار مي‎بيند و دلش مي‎خواهد تا آثار گناه را محو كند و پرونده سياهي را كه از زشت‌كاري برايش باز شده، ببندد.
آيا مي‎شود با گذشته خود وداع كند و سوابق ننگين خود را فراموش ساخته و از بين ببرد؟
آيا مي‎شود اين مجرم جنايت‌كار، يك فرد باشرف و وظيفه‌شناس شود؟!
آيا اين‌همه نواقص و كمبودها و اين لكّه‎هاي ننگ هميشه با او خواهد ماند و يا مي‎توان خرابي‎ها را ترميم و عيب‎ها را برطرف كرد؟ آيا مي‎تواند در صفِ نيكوكاران و خداپرستان قرار گيرد؟ آيا اين ناراحتي‎هاي دروني و پريشاني وجدان از ميان مي‎رود؟ آيا راهي براي اعاده حيثيّت او پيدا مي‎شود و يا براي هميشه محكوم به بدبختي و ناپاكي است؟
حال‌ كه نمي‎تواند مانند انسان‎هاي شرافتمند زندگي كند، براي او زندگي چه مفهوم و ارزشي دارد؟
فرض كنيم كه به‌طورموقّت و با سرگرمي‎هايي، تبهكاري‎ها را از ياد ببرد، و يا به‌وسيله موادّ مخدّر ازخودبي‎خود شود؛ امّا خود مي‎فهمد كه اين يك زندگي سالم نيست؛ بلكه منتهاي پستي و سقوط و بيچارگي است. هرچه گناه عظيم‎تر باشد، تراكم اين افكار و فشار وجدان، بيشتر او را رنج مي‎دهد، و بسياري از گنهكاران از شدّت اين انديشه‎ها گرفتار جنون و امراض عصبي مي‌شوند.

 

  • چه بايد كرد؟

امّا واقعاً چه بايد كرد و چگونه بايد اين بيچاره گناهكار و سرافكنده تبهكار را آزاد ساخت؟
شايد بوده و هستند افرادي كه عقيده دارند خلاصي از آثار گناه و ننگ و پستي آن ممكن نيست و پليدي آن از گناهكار جدا نمي‎شود.
بعضي از ملل هم، راه نجات از اين حالت و اعاده شرافت و حيثيّت خود را تعذيبات شديد بدني مي‎دانند و گمان مي‎كنند كه اگر عضوي از اعضاي بدن را قطع كنند نفس خود را تأديب، و از هواي‌نفس انتقام كشيده، و آن را به مجازات رسانده‎اند. افرادي هم خودكشي كرده، و راه خلاص‌شدن از پستي و احساس ننگ و عار رذيلت و آلوده‌داماني را «انتحار» مي‎دانند.
اكنون هم در ميان بعضي از طوايف، تعذيبات بدني شديد رايج است و گناهكاران نگون‎بخت براي راحتي از عذاب وجدان و انجام مراسم توبه، خود را شكنجه مي‎دهند و ميخ و سوزن و مانند آن در بدن خود فرو مي‎برند.

 

  • ملل ديگر.

برخي از ملل، مانند: مسيحي‎ها، شرط آمرزش گناه را اقرار و اعتراف در حضور كشيش و رهبر روحاني مي‎دانند. اين نوع تكفير گناه و توبه سبب بيرون‌افتادن رازها و اسرار و افشاي عيب در نزد كساني كه به آن آگاهي ندارند، مي‎شود و باعث مي‎گردد كه گناهكار علاوه‌ بر آنكه در پيشگاه وجدان، خويشتن را شرمنده و بي‎آبرو ببيند، در نزد ديگران نيز حيثيّت و شرافتش لكّه‎دار و سوء‌سابقه‎اش آشكار گردد و نيز سبب مي‎شود كه كشيش‎ها و پاپ‎ها به‌عنوان مالكان دروغينِ عفو و بخشش گناه و ولي‌نعمت گناهكاران مطرح شوند.

 

  • بهترين روش.

بهترين روش‎ها براي ترميم و جبران گناه و اعاده حيثيّت و شرافت گناهكار ـ ‎كه از عوامل مهمّ تربيت و تهذيب اخلاق و تصفيه ارواح نيز هست و درعين‌حال از سهولت و آساني و وسعت دين اسلام حكايت مي‎كند و شرافت و آبروي گناهكار را در نزد ديگران نمي‎ريزد و وجدان و قلب او را از تاريكي و كدورت پاك مي‎سازد‎ ـ استغفار، طلب آمرزش و توبه و بازگشت به‌سوي خداست.
اسلام درضمن بسياري از تعاليم اجتماعي، حفظ شرف و موقعيّت و مقام اجتماعي و حرمت و آبروي افراد را منظور داشته و كشف و آشكارشدن نهان‌ كاری‌هاي مردم را نخواسته و افشاي معايب و اشاعه فحشا را به‌شدّت ممنوع كرده است.
نظر اسلام آن است كه هركس قدمش به سنگ معصيتي خورد و لغزشي او را به زمين انداخت، بايد به‌پا خيزد و در راه خدا و به‌سوي خدا قدم بردارد و از مجاهده و كوشش باز نايستد.
هر فردي بايد خود به‌حساب خويشتن رسيدگي كند، و به پرونده اعمال خود نظر نموده، و در محكمه وجدان، بازپرس خود ‎شود.
«حَاسِبُوا أَنْفُسَكُمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا وَزِنُوهَا قَبْلَ أَنْ تُوزَنُوا، وَتَجَهَّزُوا لِلْعَرْضِ الْأَكْبَرِ»
جبران گناه و آمرزش معاصي، به رفتن نزد كشيش، و اقرار به گناه در نزد او احتياج ندارد؛ شكنجه بدني و مقراض‌كردن و قطع اعضا نمي‎خواهد.
جبران گناه و آمرزش و پذيرش توبه، بيش از بيداري ضمير و شعور و توجّه به زيان گناه و پشيماني و تصميم به پاك‌شدن از گناه، بازگشت به راه خدا، اداي حقوق و خلاصي از مظالم، شرط ديگري ندارد.
اگر مؤمن مرتكب گناهي شد، چون به آثار شوم و خطرناك گناه آگاه است، پشيمان مي‎شود؛ همان‌طور كه اگر فردي ندانسته يا در حال عصبانيّت سم بخورد، يا اموالش را آتش بزند، يا فرزند خود را به قتل رساند، يا به ولي‌نعمت خود توهين كند، پشيمان مي‎شود و اگر پشيمان نشود برحسب حديث: «فَمَنْ لَمْ يَنْدَمْ عَلَى ذَنْبٍ يَرْتَكِبُهُ فَلَيْسَ بِمُؤْمِنٍ».
اثر «ايمان»، ندامت و پشيماني از گناه است و ندامت از گناه در «توبه» كافي است: «كَفَی بِالنَّدَمِ تَوْبَةً».
وقتي مؤمن گناهي را مرتكب شد، پشيماني او را به استغفار و آمرزش‌خواستن وادار مي‎سازد و تعاليم اسلام گناهكاران را به رحمت خدا امّيدوار و از ناامّيدي و يأس نجات مي‎دهد. اين مژده الهي و بشارت قرآني در كالبد مرده، روح تازه مي‎دمد:
«قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً  إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ؛ بگو: اي بندگان من ـ‎ كه بر خويشتن زياده‎روي داشته‎ايد‎ ـ از رحمت خدا نوميد مشويد. درحقيقت، خدا همه گناهان را مي‎آمرزد، كه او خود آمرزنده مهربان است».
آري، خدا غفار، رحيم، ستّار، توّاب و واسع‌المغفرة و الرّحمة است. بنده توبه‌كار را دوست مي‎دارد؛ و هيچ انساني محكوم به بدبختي نيست.
در برخي اخبار و روايات آمده است كه وقتي بنده‎اي از گناه پشيمان شد و به‌سوي خدا بازگشت و گفت:
«إِلَهِي أَنَا أَسَأْتُ؛ خداي من! من بد كردم».
خدا مي‎فرمايد: «وَأَنَا سَتَرْتُ؛ من آن را پوشاندم».
«فَيَقُولُ: إِلَهِي أَنَا نَدِمْتُ؛ و چون مي‎گويد: خداي من! من پشيمان شدم».
خدا مي‎فرمايد: «وَأَنَا قَبِلْتُ؛ من قبول كردم».
«أَيُّهَا الشَّابُّ إِذَا تُبْتَ ثُمَّ نَقَضْتَ فَلَا تَسْتَحْي أَنْ تَرْجِعَ إِلَيْنَا؛ اي جوان، اگر توبه كردي و شكستي، حيا نكن كه ديگربار به‌سوي ما برگردي!»
«وَإِذَا نَقَضْتَ ثَانِياً فَلَا تَسْتَحْي، أَوْ يَمَنَعُكَ الْحَيَاءُ أَنْ تَأْتِيَنَا ثَالِثاً؛ و هرگاه دوباره توبه را شكستي، حيا نكن. آيا حيا تو را از اينكه سه‌باره به‌سوي ما بيايي، منع مي‎كند؟ (حيا نكن و بيا)».
«وَإِذَا نَقَضْتَ ثَالِثاً فَارْجِعْ إِلَيْنَا رَابِعاً؛ و هرگاه براي سوّمين‌بار توبه را شكستي، براي چهارمين‌بار به‌سوي ما بيا».
«فَأَنَا الْجَوَادُ الَّذِي لَا أَبْخَلُ؛‌ من بخشنده‎اي هستم كه بخل نمي‌ورزم».
دعاهاي مأثوره، عذرخواهي و پوزش‌طلبي را به بندگان گناهكار ياد مي‎دهد.
در اين جمله از دعا دقّت كنيد كه چگونه معاذير بنده را در درگاه خدا عرضه مي‎دارد و او را با خدا آشنا مي‎سازد: «إِلَهِي لَمْ أَعْصِكَ حِينَ عَصَيْتُكَ وَأَنَا بِرُبُوبِيَّتِكَ جَاحِدٌ، وَلَا بِأَمْرِكَ مُسْتَخِفٌ، وَلَا لِعُقوبَتِكَ مُتَعَرِّضٌ، وَلَا لِوَعِيدِكَ مُتَهَاوِنٌ، وَلَكِنْ خَطِيئَةٌ عَرَضَتْ وَسَوَّلَتْ لِي نَفْسِي وَغَلَبَنِي هَوَايَ وَأَعَانَنِي عَلَيْهَا شِقْوَتِي وَغَرَّنِي سَتْرُكَ المُرْخَی عَلَيَّ‎؛ خداي من! معصيت تو را نكردم در هنگامي ‌كه معصيت كردم؛ درحالي‌كه پروردگاريت را منكر باشم و فرمان تو را سبك شمرده باشم و يا آنكه خود را در معرض عقاب تو قرار دهم و يا تهديد تو را سست گرفته باشم؛ ولي خطايي روي داد و نفس من، آن را از براي من زينت داد و شقاوتم كمك كرد و پرده‎پوشي تو بر من، مغرورم نمود».
در اين جمله نيز دقّت كنيد که می‌فرماید «إِذَا رَأَيْتُ مَوْلَايَ ذُنُوبِي فَزِعْتُ، وَإِذَا رَأَيْتُ كَرَمَكَ طَمِعْتُ، فَإِنْ عَفَوْتَ فَخَيْرُ رَاحِمٍ، وَإِنْ عَذَّبْتَ فَغَيْرُ ظَالِمٍ؛ وقتي گناهانم را مي‎بينم، مي‎هراسم، و وقتي كرم تو را مي‎نگرم به آن طمع مي‎كنم. پس اگر عفو كني بهترين رحم‌كننده‎اي و اگر عذاب كني، ستمگر نيستي!».
اين جملات از دعاي «ابي‌حمزه ثمالي» است. تمام جمله‎هاي اين دعا روح‌بخش است و خواننده را به عالم روحاني و ملكوتي سير مي‎دهد. انتخاب جمله‎هاي اين دعا ممكن نيست؛ چون تمام جمله‎هايش منتخب است. اين جملات، انسان را به‌سوي خدا مي‎برد؛ و او را از گناه به توبه حقيقي روانه مي‎كند.
توبه در اسلام براي همه انسان‎ها فراهم است. هر شخص در هركجا كه باشد؛ مي‎تواند اگر گذشته تاريك و ندامت‎انگيز دارد، آن را با توبه و استغفار فراموش سازد و اگر چند قطره اشكي هم بريزد و به درگاه خدا اظهار بندگي و عجز نمايد، خوشا به حال او.

 

  • ماه توبه و استغفار.

در ماه رمضان برنامه توبه و استغفار، تازه مي‎شود و مسلمانان عموماً درهرحال و در هر شرايطي كه هستند بايد بر سر اين خوان و سفره گسترده آمرزش و مغفرت خدا بنشينند و هر فردي به فراخور حال خود به استقبال آينده بهتر و شرافتمندانه‎تري برود. چرا كه در غير اين ‌صورت: «فَالشَّقِيُّ مَنْ حَرُمَ غُفْرَانَ اللهِ فِي هَذَا الشَّهْرِ الْعَظِيمِ؛ بدبخت كسي است كه از آمرزش خدا در اين ماه بزرگ محروم بماند [و نتواند خود را عوض كند و گناه و معصيت را كنار بگذارد]».
از اوّل ماه رمضان تا پايان آن بايد زبان مؤمن روزه‎دار، به استغفار باز باشد.
ادعيه شب‎ها، سحرها و روزها و هنگام افطار، همه متضمّن طلب مغفرت است. مخصوصاً شب‎هاي قدر براي توبه و اصلاح حال و تغيير روش و حركت فكري و اخلاقي، فرصت‎هاي عزيزي است كه فوت آن فرصت‎ها، نشان بي‎لياقتي است.
پاينده باد اسلام! كه با چنين تعاليم و برنامه‎هاي نجات‌بخش به كمك بشريّت آمده و او را به عالي‎ترين اخلاق انساني رهبري مي‎نمايد.
نويسنده‎اي به نام «فرانز ستال» در مقاله‎اي كه در يكي از مجلاّت منتشر نموده، بعد از مقايسه‎اي كه بين حركت تسليح اخلاقي و نظر «دكتر فرانك بكمان» مؤسّس «جمعيّت تسليح اخلاقي» كرده، نتيجه گرفته است كه اسلام از جهت تسليح اخلاقي اسبق است. وي مي‎نويسد:
«توبه در اسلام وسيله‎اي است كه افراد خودشان، خود را تغيير دهند و سلاح اخلاقي بزرگي است؛ زيرا متضمّن پشيماني و تغيير حال و تحوّل است.»
اگر اين نويسنده از برنامه‎هاي ماه رمضان و از ادعيه‎اي كه مؤمنان مي‎خوانند و از حالات، گريه‎ها، مناجات‎ها و زاري‎هاي آنها آگاه بود، مي‎دانست كه وسايل تسليح اخلاقي آن‌چنان‌كه در اختيار مسلمانان است در اختيار هيچ ملّت و جامعه‎اي نيست.
حيف كه از اين وسايل چنانچه بايدوشايد استفاده نمي‎شود و افسوس كه از اين مكتب تربيت، قدرداني نشده و به حقايق و مقاصد آن آشنا نمي‎شويم.
برادر و خواهر عزيز! قدر اين‌همه درهاي رحمتي را كه به‌سوي تو گشوده شده است، بدان. توبه و استغفار كن، تغيير حال بده و رفتار خود را با تعاليم اسلام منطبق ساز. حال ‌كه خدا به تو توفيق داده و ماه رمضان را درك كرده‎اي و در مجالس قرائت قرآن، دعا، موعظه و اخلاق و در مساجد و نمازجماعت و مراسم ديگر شركت مي‎كني، استفاده كن. ميان بنده‎اي كه به‌سوي خدا كوچ مي‎كند، چندان مسافتي نيست. «وَإِنَّ الْقَاصِدَ إِلَيْكَ قَرِيبُ الْمَسَافَةِ»
حقيقتاً توبه كن. تصميم بگير كه خود را عوض كني و تغيير وضع بدهي. تصميم بگير كه از گناه و گناهكاران فاصله بگيري.
بي‎شك اگر در صف توبه‎كاران و استغفاركنندگان در نيايي و فقط بر زبان «أَسْتَغْفِرُ اللهَ» جاري كني، توبه حاصل نمي‎شود.
گناهان خود را به ‌ياد آور و به حافظه‎ات مراجعه كن و بين خود و خدا به معاصي اقرار و اعتراف كن و از همه گناهان توبه نما و يك‌لحظه نيز توبه را تأخير نينداز كه بسا پس از آن، ديگر توفيق توبه حاصل نخواهد شد.
گريه كن، اشك بريز و فرصت را غنيمت شمرده و با دل سوخته خدا را بخوان و بگو:
«سَيِّدِي أَنَا أَسْأَلُكَ مَا لَا أَسْتَحِقُّ وَأَنْتَ أَهْلُ التَّقْوَی وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ، فَاغْفِرْ لِي وَأَلْبِسْنِي مِنْ نَظَرِكَ ثَوْباً يُغَطِّي عَلَيَّ الذُّنُوبَ وَالتَّبِعَاتِ، وَتَغْفِرُهَا لِي، وَلَا اُطَالَبُ بِهَا، إِنَّكَ ذُو مَنٍّ قَدِيمٍ وَصَفْحٍ عَظِیمٍ وَتَجَاوُزٍ كَرِيمٍ».

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - مناسبت‌ها