وریز وجوهات
 آیة الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف: فرصت خدمتگزاری به آستان مقدّس و نورانی حضرت امام علی بن موسی الرضا علیهماالسلام را قدر بدانید./نسبت به احیا و حفظ موقوفات آستان قدس بر طبق نیّات واقفین، اهتمام نمایید.  عصر روز  ٨...
چهارشنبه: 1398/02/4 - (الأربعاء:18/شعبان/1440)

شهادت حضرت محمد بن علي باقر العلوم (ع) پنجمين نور امامت، بر شيفتگان اهل بيت (ع) تسليت باد
شهادت حضرت محمد بن علي باقر العلوم (ع) تسليت باد

صلوات خاصه امام باقر عليه السلام
«اللَّهُمَ‏ صَلِ‏ عَلَى‏ مُحَمَّدِ بْنِ‏ عَلِيٍ‏ بَاقِرِ الْعِلْمِ‏ وَ إِمَامِ الْهُدَى وَ قَائِدِ أَهْلِ التَّقْوَى وَ الْمُنْتَجَبِ مِنْ عِبَادِكَ اللَّهُمَّ وَ كَمَا جَعَلْتَهُ عَلَماً لِعِبَادِكَ وَ مَنَاراً لِبِلَادِكَ وَ مُسْتَوْدَعاً لِحِكْمَتِكَ وَ مُتَرْجِماً لِوَحْيِكَ وَ أَمَرْتَ بِطَاعَتِهِ وَ حَذَّرْتَ عَنْ مَعْصِيَتِهِ فَصَلِّ عَلَيْهِ يَا رَبِّ أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ ذُرِّيَّةِ أَنْبِيَائِكَ وَ أَصْفِيَائِكَ وَ رُسُلِكَ وَ أُمَنَائِكَ يَا إِلَهَ الْعَالَمِين‏»/ بحار الأنوار؛ ج91، ص76.

 

 

* كلام نور
قِيلَ لِلْبَاقِرِ ‌عَلَيْهِ ‌السَّلَامُ: مَنْ أَعْظَمُ النَّاسِ قَدْراً؟ قَالَ ‌عَلَيْهِ ‌السَّلَامُ: مَنْ لَايُبَالِ فِي يَدِ مَنْ كَانَتْ الدُّنْيَا؛ از حضرت باقر ‌عليه ‌السلام پرسيده شد: بزرگترين مردم از جهت قدر و ارزش كيست؟ فرمود: آن‌كه باك ندارد كه دنيا در دست چه كسي باشد.
(مشق پاكان تأليف معظم له به نقل از نزهة الناظر؛ صفحه37)

 

 

* سوگوار بقيع (سروده‌‌ي معظم له در مظلوميت بقيع)

خوش آن نسيم كه مى آيد از كنار بقيع * خوشا هواى روان بخش و مُشكبار بقيع
فرشتگان ز زمين مى برند سوى بهشت * براى غاليه‌ي حوريان غبار بقيع
اگر كه طور تجلّى ز صدق مى طلبى * بيا به گلشن روحانى ديار بقيع
دريغ و درد كه از ظلم دشمنان خدا * خراب شد همه آثار بى شمار بقيع
ايا كه غيرت دين دارى و ولايت آل * ببار خون، عوض اشك در كنار بقيع
خراب كرد ستم، مشهد چهار امام * كز آن شرف به سما يافت خاكسار بقيع
نخست مرقد سبط نبى امام حسن * بزرگ محور اعزاز و افتخار بقيع
مزار حضرت سجاد، اسوه عبّاد * امين اعظم حق، ركن استوار بقيع
مزار حضرت باقر، عزيز پيغمبر * كه بر فزوده به اجلال و اشتهار بقيع
مزار حضرت صادق رييس مذهب و دين * جهان علم و عمل، نور كردگار بقيع
قبور منهدم ديگر از تبار رسول  * فزوده است بر اوضاع رنج بار بقيع
زظلم فرقه وهّابيان ناكس دون * بيا ببين كه خزان گشته نوبهار بقيع
سعوديان عميل يهود و صهيونيسم * ز ظلم، هتك نمودند اعتبار بقيع
قبور آل پيمبر، خراب و ويران است * فرشتگان همگان اند سوگوار بقيع
در اين مصائب عظمى ولىّ عصر بوَد * شكسته خاطر و محزون و داغدار بقيع
كند ظهور و جهان پر كند ز دانش و داد  * زند به ريشه خصم ستم شعار بقيع
قيام بايد و مردانگىّ و همّت و عزم * كه بر طرف كند اين وضع ناگوار بقيع
وگرنه تا نشود قطع دست استعمار  * جهان شيعه بود زار و دل فكار بقيع
حراميان به حرم تا كه حاكم اند رواست * كه مسلمين همه باشند شرمسار بقيع
سلام بى حد و بسيار بر پيمبر و آل * درود وافر و بى انتها نثار بقيع
ز ياد مرقد ويران اولياى خدا * هميشه «لطفى صافى» است بى قرار بقيع
                                                                                      لطف الله صافي

به سوی سرزمین وحی / سلسله گزارش‌ های کوتاه از سفرنامه حج آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف (شماره ۹)
به سوی سرزمین وحی/ سلسله گزارش‌های کوتاه از سفرنامه حج (۹)

 

انبوه جمعيت

جمعيت زوار در مدينه منوّره در موسم حج شايد بيشتر از هر موقع باشد به طوري كه از كثرت جمعيت، آمد و شد در خيابان‌ها دشوار است و اگر كسي فرصت داشته باشد و وضع رفتار و روش اين جمعيت‌هايي كه هر كدام و هر گروهي نماينده يك نوع فرهنگ و عاداتي مي‎باشند كه با تفاوت‌هايي كه دارند همه در فرهنگ اسلام بهم پيوسته‎اند يا به نظر بعضي همه نمايش فرهنگ اسلام هستند به مسائل جالب و دانستني‌هاي مهم آگاهي مي‎يابد.

بهترين فرصت براي بررسي اوضاع اجتماعي ملل مسلمان همين موسم است اينجانب آنچه توانستم در اين اجتماع بشري بينديشم در تمام آنها جمال معنويت اسلام را بيشتر ظاهر مي‎ديدم اگر چه از جهت وضع لباس و حتي چهره براي برخي جالب نيستند اما از نظر معنويت همه جالبند، و از همان‌هايي كه شايد به نظر عقب مانده و نادان جلوه كنند چنان انسانيت و وقار عبادت و پرستش خدا و تواضع در برابر او و خلوص نيت ظاهر است كه قابل توصيف نيست.

باور كنيد براي بعضي از اين گروه‌ها كه فاقد وسايل آسايش هستند، و لباس‌هاي ژنده و كهنه در بر دارند و از راه‌هاي دور در حالي كه بسياري از آنها در سن پيري و كهولت يا در عنفوان جواني مي‎باشند اين مسافرت جهاد اكبر است كه جز با همت و تصميم مؤمنان كسي بدان اقدام نخواهد كرد.

من هميشه و هر وقت از منزل بيرون مي‎روم و اين مردم را از اهل هر شهر و ديار كه مي‎بينم از همت و تصميم و خلوصشان لذت مي‎برم و تعجب مي‎كنم و بر صاحب آن مكتبي كه اين ايمان را در بشر ايجاد كرده كه چهارده قرن است انسانيت را در اين زمين با اين جلوه تابناك در معرض نمايش قرار مي‎دهد درود مي‎فرستم.

در اين مظاهر و در اين اوضاع است كه انسان به معني پاسخ خدا به فرشتگان تا حدي آگاه مي‎شود كه وقتي ملائكه گفتند:اَتَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكَ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَك؟

در جواب آنها فرمود: اِنّي اَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ[1]

بديهي است اين جماعت بزرگ بشري به آن مرحله از كمال كه اسلام پيشنهاد نموده و مكتب اهل بيت عليهم‌السلام و تمسك به قرآن و عترت مي‎پروراند نرسيده‎اند اما انسان اثر اسلام و تعاليم نجات بخش و انسان ساز اسلام را در اينها مشاهده مي‎كند، و مي‎فهمد كه اينها كلاس‌هايي را كه سازنده‎اند طي كرده و به مراحلي از خودسازي دست يافته‎اند هر چند كلاس‌هاي بسيار ديگر در جلو دارند.

 

تفاوت اشخاص از جهت تسليم در برابر احكام خدا

در صدر اسلام هم تأثير اسلام و تسليم اشخاص در برابر دستورات، و فرمان‌هاي رسول اكرم صلي‎الله عليه وآله وسلم مساوي نبود. بعضي تسليم محض و كامل بودند، و به آنچه پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم خبر مي‎داد يا به آن امر مي‎فرمود صد درصد مؤمن بودند و ذره‎اي احتمال خلاف آن را نمي‎دادند، مانند علي عليه‎السلام كه سوابق ايمان و مواضع و مواقف او در اسلام همه روشنگر اين حقيقتند كه ايماني سنگين‎تر و محكمتر از ايمان او قابل تصور نيست و حتي يك لحظه در برابر حكم خدا و فرمان رسول خدا صلي‎الله عليه وآله وسلم در يك مورد هم انديشه ديگر والعياذ بالله خود رأيي اظهار ننمود و بلكه چنان شخصيتي كه به اتفاق همه، علوم و معارفي از او صادر شد كه جهان را پر نمود، و دانشمندترين فلاسفه الهي نتوانسته و نخواهند توانست در توصيف و تنزيه و سپاس حق تعالي مانند او سخن برانند و آن زباني كه پس از پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم اينهمه درفشاني كرد و علوم و معارف بشري و اسلامي را براي مردم بيان فرمود در عصر پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم آنچنان ساكت و خاموش بود كه هرگز در خور عشري از اعشار و يك از هزار علوم و حكمت‌ها و دانش‌هايش از او شنيده نشد.

آري اين است حقيقت فناء در محبوب كه: با وجودت ز من آواز نيايد كه منم.

اين است ادب علوي و معرفت او نسبت به پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم و اين است تسليم كامل در برابر خدا و رسول كه مافوق آن تصور ندارد.

و اين است معني بندگي و عبوديت و عمل به آيi: وَ ما كانَ لِمُؤْمِن وَ لا مُؤْمِنَة ‎اِذا قَضَي اللهُ وَ رَسُولُهُ اَمْراً اَنْ
يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ[2] اينجا است كه مقام كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرُهُ الَّذي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسانُهُ
الَّذي يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتي يَبْطِشُ بِها[3] و معناي: وَ ما رَمَيْتَ اِذْ رَمَيْتَ وَلكِنَّ اللهَ رَمي،[4]

فعليت و تحقق خارجي مي‎يابد.

بنده آن باشد كه بند خويش نيست
جز رضاي خواجه‎اش درپيش نيست
گر (ببرّد) خواجه او را پا و دست
دست ديگر آورد كاين نيز هست
نه ز خدمت مزد خواهد نه عوض
نه سبب جويد ز امرش نه غرض

نقطه مقابل و ضد اين بينش موضع ابليس مآبانه بعضي ديگر بود كه ابليس گرچه به ظاهر سوابق زيادي در عبادت و پرستش خدا داشت اما انانيت و تكبر و خودبيني او در برابر خدا بر جاي مانده و به مقام توحيد نرسيده بود و فرمان خدا را براي اطاعت نمي‎برد لذا زبان به اعتراض گشود و گفت: اَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَني مِنْ نار وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طين،[5] در بين افرادي كه به اصطلاح به آنها صحابه اطلاق مي‎شود و در بين مردم ديگر و در عصر ما نيز بعضي در برابر حكم خدا و رسول خدا اظهار عقل و رأي مي‎نمايند و زبان معترضانه به چون و چرا باز مي‎كنند و گاه به صراحت حكم خدا را رد مي‎نمايند و اين بيماري در عصر ما بسيار شايع شده و بسا كساني كه صبح مي‎كنند در حالي كه از دين خارج شده‎اند.

 

 

تلبيس ابليس

نكته ديگر كه از مشاهده مناظر اظهار شوق و ارادت و عبادات اينهمه مردم كه متأسفانه به راه ولايت راه نيافته‎اند درك مي‎شود تلبيس ابليس است كه چگونه در اين مناظر و برنامه‎ها كه به صورت عبادت و اطاعت است وارد شده و برنامه‎هاي اسلامي را در بعض موارد بالمره تغيير داده يا در آن تصرف كرده و نقش خود را در آنها پنهان نموده است و به صورت پيروي از فلان و بَهمان و ابوهريره‎ها و...خود را وارد كرده و دستورات شخصيت‌هايي را كه در طول تاريخ اسلام را از تحريف غالين و ابطال مبطلين حفظ فرموده‎اند كنار گذارده است.

اين تلبيس ابليس كه از آستين منافقين درآمد به قول ابودرداء همه برنامه‎هايي را كه در عهد رسول خدا بود حتي نماز را تغيير داد وبزرگترين چهره‎زشت و‎وحشتناكش غصب ‎خلافت ‎اهل‎بيت عليهم‌السلام ‎بود.

مسؤوليت آنها كه از روز اوّل خشت كج بكار گذارده و موجب گمراهي اين همه مردم شده و سنّت سيئه را تأسيس كردند مساوي است با مسؤوليت تمام گناهكاران و خطاكاراني كه در طول تاريخ از راه آنها پيروي نموده‎اند و بلكه بيشتر است.

 

بقیع

بقيع يكي از دو قبرستان معروفي است كه در صدر اسلام و عصر رسالت مسلمين، اموات خود را در آنها دفن نموده‎اند و تاكنون هم دفن اموات در آنها به مناسبت شأن و فضيلتي كه همه مسلمانان براي اين دو گورستان قائلند و جنبه‎هاي تاريخي آنها ادامه دارد قبرستان ديگر همان قبرستان معروف مكه مكرمه (حجون) است كه در آينده به آن خواهيم رسيد.

قبرستان بقيع پيش از هجرت پيغمبر اكرم صلي‎الله عليه وآله وسلم به مدينه منوره، قبرستان نبود و بر حسب بعض نقل‌ها اولين نفري كه از انصار در اين مقبره مدفون گرديد اسعدبن زراره بود سپس از مهاجرين اولين كس عثمان‎بن مظعون بود كه هر دو از صحابه عاليقدر بودند و به امر پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم اين زمين براي قبرستان آماده گرديد و پس از رحلت ابراهيم فرزند عزيز پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم كه به امر آن حضرت او را نيز در بقيع در جنب عثمان‎بن مظعون دفن كردند اين قبرستان رسميت يافت و به دفن اموات مسلمين در آنجا اختصاص پيدا كرد.

اين قبرستان در سمت شرقي مدينه واقع است و طول آن بر حسب تعيين بعضي 150 متر و عرض آن 100 متر است و ظاهراً اين طول و عرض قطعه‎اي است كه فعلا بقيع ناميده مي‎شود و الاّ عرض و طول آن كمتر بوده است و مكان قبر عثمان كه به نام (حش كوكب) موسوم بوده است خارج از بقيع قرار داشته است كه چون مسلمانان مانع از دفن او در مقبره مسلمين شدند و حتي ابتداء انقلابيون از دفن او هم مانع مي‎شدند چند تن از بني اميه او را روي دري گذاردند و چون در (حش كوكب) كه مقبره يهود بود حفره‎اي كندند و خاك بر آن ريخته جسدش را مخفي كردند اين مكان را بني اميّه بعدها ضميمه بقيع نمودند.

باري اين قبرستان از چهارده قرن پيش تا امروز همواره زيارتگاه مسلمين و مركز بيداري و تذكار خاطرات رجال و شخصيت‌هاي بزرگ اسلام و رويدادهاي زشت و زيبا بوده است.

و اين قبرستان پس از روضه مقدسه نبويه يكي از منابع تاريخ اسلام است كه وجود شخصيت‌هاي تاريخي اسلامي را اثبات و تأييد مي‎نمايد.

در حدود ده هزار نفر از صحابه در اين قبرستان مدفون مي‎باشند. از معاريف و مشاهيري كه در اين قبرستان مدفون هستند و از بانوان نخست به احتمال حضرت زهرا عليهاالسلام را بايد نام برد و نفر دوم به طور مسلم نيز فاطمه‎بن اسد ام الوصي و ام الائمه است كه نسبت به پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم به مناسبت پرستاري و كفالتي كه از آن حضرت داشت مقام مادري دارد و بر حسب احاديث پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم او را مادر مي‎خواند و فرمود بعد از ابوطالب كسي نسبت به من نيكي كننده‎تر از او نبود و در مقام تجهيز و تشييع و تكفين و دفن او عنايت‌هايي فرمود كه مورد تعجب و جلب توجه گرديد، از جمله اينكه پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم پيراهن خود را براي كفن او مرحمت كرد و در قبر او خوابيد و از جمله قبور محترمه قبر ام البنين مادر حضرت عباس ابي الفضل شهيد در كربلا است، و قبور زوجات النبي نيز به غير از حضرت خديجه عليهاالسلام كه در مكه مكرمه و ميمونه كه در سرف مدفون مي‎باشند، در بقيع مي‎باشد و همچنين قبور ديگر بنات پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم و صفيه عمه بزرگوار آن حضرت و جمعي از بانوان معظمه اهل بيت از بنات بلا واسطه يا مع الواسطه ائمه عليهم‌السلام نيز در بقيع است و اما از مردان نيز شخصيت‌هاي بسيار در اين قبرستان مدفونند كه عزيزترين و بزرگترين آنها نخست سبط اكبر حضرت امام حسن مجتبي عليه‎السلام سيد جوانان اهل بهشت و ديگر حضرت امام زين العابدين علي بن الحسين عليهماالسلام و حضرت امام محمدباقر و حضرت امام جعفر صادق عليهماالسلام مي‎باشند (امام دوم و چهارم و پنجم و ششم) كه تواريخ زندگي مشحون از افتخارات و فضايل و بزرگواريِ آنها مستقلاً و در ضمن صدها تاريخ معتبر نوشته شده است و ديگر قبر جناب عباس عموي پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم و عقيل عموزاده آن حضرت و عبدالله جعفر و از جمله چنانكه قبلا گفته شد قبر مطهر جناب ابراهيم فرزند عزيز و عاليمقام رسول خدا صلي‎الله عليه وآله وسلم است كه بالخصوص در بقيع زيارت مي‎شود.

 

وضع كنوني قبرستان بقيع

وضع قبرستان بقيع در حال حاضر بسيار موهن است و اهانتي كه به رجال و شخصيت‌هايي كه در اين گورستان مدفونند شده، فوق العاده تأسف آور و رقت انگيز است تقربياً جز اقليت غير قابل توجهي كه به اسم وهابي ناميده شده و موجوديت دارند و گروهي از مردم غافل از حقايق جريان‌ها و دخالت سياست در امور كه فريب تبليغات عوام فريبانه آنها را خورده‎اند، اكثريت مسلمانان از اين استخفاف و اهانت سخت ناراحت و آزرده خاطرند.

در هيچ كجاي دنيا نسبت به قبور بزرگان خود اين همه بي‎ادبي و بي‎احترامي روا نمي‎دارند و در هر كجا دفن اموات مرسوم است قبور اموات و مقبره آنها نيز محترم است.

نقشه تخريب آثار و ابنيه اسلامي نقشه بسيار عميق و خائنانه‎اي بود كه بيگانگان براي محو مستندات و شواهد عيني و اثري تاريخ اسلام كشيده بودند و در موقعي كه براي تسلط بر كشورهاي اسلامي دست به تفرقه و فرقه سازي بودند، مثلا علي محمد شيرازي و حسينعلي نوري را در ايران به ادعاي بابيت و مهدويت و نبوت و بلكه الوهيت برانگيختند و در هند غلام احمد قادياني به اصطلاح فرقه مزدور احمديه را و در عربستان نيز فرقه وهابي را وسيله دست ساختند و محمدبن عبدالوهاب را به مزدوري گرفتند و مهمترين مقصد آنها علاوه بر غارت معادن بزرگ نفت، از ميان بردن آثار اسلامي بود كه حتي روضه مقدسه پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم را نيز فرا گرفت.

ادامه دارد ...

 

 

 

[1]. سوره بقره، آيه 30.

[2]. سوره احزاب، آيه 36.

[3]. اربعين شيخ بهايي، صفحه 143، حديث35.

[4]. سوره انفال، آيه 17.

[5]. سوره اعراف، آيه 12.

به سوی سرزمین وحی / سلسله گزارش‌ های کوتاه از سفرنامه حج آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف (شماره 8)
به سوی سرزمین وحی/ سلسله گزارش‌های کوتاه از سفرنامه حج (8)

كيفيت تشرف به مسجد النّبي صلي‎الله عليه وآله وسلم و زيارت حجره شريفه

مسجد النبي صلي‎الله عليه وآله وسلم كه حجرة شريفه و «قبة‎الخضراء» و بيت حضرت زهرا سلام الله عليها در آن واقع است درهاي متعدد دارد كه بعضي از آنها مختص به زن‌ها و بعضي مختص به مردها است و گاه هم زن و مرد از يك در وارد مي‎شوند و همانطور كه اشاره شد در نامگذاري درها نظرات سياسي و مذهبي را كاملا رعايت كرده‎اند چنانكه در نامگذاري خيابان‌ها نيز همين نظرات را ملاحظه نموده‎اند و بيشتر نامگذاري‌ها يا بي‎معني و بي‎مفهوم و غير مهمّ است و يا به نام اشخاص و افرادي است كه موضعشان موضع عداوت و مخالفت با اهل بيت عليهم‌السلام بوده و يا حداقل سلطه و استكبار رژيم وهابي غاصب را نشان مي‎دهد.
باري بر حسب دستوري كه از كفعمي قدس‌سره نقل شده است قصد باب امين وحي جبرئيل عليه‎السلام را نموديم در اينجا اذن دخول خوانده شد.
موضع خواننده اذن دخول كه درخواست اجازه شرفيابي مي‎نمايد موضع بسيار حساسي است كه اگر اينجا توانست باريابد و اجازه تشرف حاصل كند در انجام برنامه‎هاي بعد همان بزرگواري كه اجازه فرموده است، شخص را ياري مي‎نمايد و مورد عنايت قرار مي‎دهد.
بايد كسي كه قصد تشرف دارد سعي كند كه بي‌اذن وارد نشود چنانكه در قرآن مجيد مي‎فرمايد: يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِي اِلاّ اَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ  
و اگر چه اذن عام داده شده است و استحباب مؤكد زيارت مفهومش اذن بلكه دعوت است، اما اذني كه در هنگام اذن دخول مي‎خوانيم معناي ديگر است كه حصولش از قلب و از حالي كه شخص پيدا مي‎كند معلوم مي‎شود و خود شخص مي‎فهمد كه در چه درجه او را اذن داده و پذيرفته‎اند.
توجه به استيذان و اينكه شخصي مانند اين حقير رو سياه چگونه اهليّت و شايستگي قبول و بار يافتن خواهم يافت و ملاحظه عدم قابليت درك اين سعادت و فقري كه به لطف و عنايت حضرت رسول صلي‎الله عليه وآله وسلم كه رحمت براي عالميان است داريم مقدمه حصول اذن است و به هر صورت بين خوف و رجاء و بيم و اميد، پس از بوسيدن عتبه باب اگر ممكن شود (كه غالباً با ممانعت مأمورين متعصب و خشن ممكن نمي‎شود) مشرف به ورود به مسجد پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم مي‎شويم و سپاس و حمد خداي را بجا مي‎آوريم كه به چنين افتخاري بزرگ هر كس را بخواهد سرافراز مي‎نمايد.
هنگامي كه شخص وارد مسجد مي‎شود بايد توجه داشته باشد كه در يكي از بهترين و شريف‎ترين مظاهر بهشت و قرب الهي در اين جهان وارد شده است مكان مقدسي كه محل آمد و شد جبرئيل امين و نزول وحي بوده و هم اكنون خدا دانا است كه در هر روز و هر ساعت چه تعداد بيشماري... از ملائكه به زيارت آن مي‎آيند.
از آن روزگاري ياد مي‎نمائيد كه پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم در اينجا آمد و شد و مجلس ديدار عام داشت و حسنينش را در آغوش مهر و محبت خود مي‎گرفت و بر زانوي لطف و عطوفت خويش مي‎نشاند و بر دوش مبارك سوار مي‎كرد و حضرت زهرا عليهاالسلام به ديدار او مي‎رفت و پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم از جاي خود به احترام زهرا عليهاالسلام بر مي‎خاست و دست او را مي‎بوسيد و مي‎فرمود بوي بهشت از او استشمام مي‎نمايم از هر سفر كه مراجعت مي‎فرمود نخستين كسي را كه به ديدارش مي‎رفت فاطمه بود و به هر سفر كه مي‎رفت آخرين كسي را كه با او وداع مي‎كرد زهراي عزيزش بود. فضايل و مناقب او و علي را براي مردم مي‎فرمود تا حدّي كه مردم ظرفيت شناسائي و معرفت آنها را داشتند ايشان را معرفي مي‎نمود.

تشرف به مسجد
پس از ورود به مسجد و پس از گفتن يك صد تكبير كه در اينجا مفهوم و معناي بيشتري دارد و مفهومش تنها خدا بزرگتر است يا بزرگتر از هر چيز است يا بزرگتر از اينكه وصف شود، نيست در اينجا انسان خواه و ناخواه تحت تأثير بزرگي و عظمت بزرگترين بندگان خدا قرار مي‎گير. با ديدن مناظر مختلف چنان شعور به عظمت محمد صلي‎الله عليه وآله وسلم پيدا مي‎كند، كه در برابر آن شخصيتي كه اين اوضاع را بوجود آورد و تاريخ را عوض كرد و چهارده قرن است بر قلوب ميلياردها بشر حكومت مي‎كند و همه را شيفته و دلباخته خود ساخته است خواه و ناخواه خاضع و خاشع مي‎شود اينجا بايد خدا را به بزرگي و بزرگتر بودن ياد كرد و گفتن تكبير در اينجا با گفتن آن در مواقع و اوقات عادي بيشتر بلاغت دارد.
مفهومش اين است كه آن خدا است كه محمد صلي‎الله عليه وآله وسلم را اين همه عظمت بخشيده و او را از جانب خود مؤيد فرموده تا مظهر اين عظمت‌ها شود خدا است كه دست قدرتش از آستين برگزيده‎ترين و شايسته‎ترين بنده خود يعني محمد كه به ظاهر يتيمي بود بي‎كس و بي‎يار و ياور و بي‎عده و نفرات و لشگر بيرون مي‎آيد تا اسلام را كه معجزه بزرگ در تاريخ بشريّت است به جهانيان عرضه بدارد.
خداست كه منت بر مؤمنين گذارد و آنها را به چنين پيغمبري سرافراز كرد اين محمد صاحب خُلق عظيم فقط با نيروي الهي و امداد غيبي اين موفقيت‌هاي بزرگ را كه نصيب احدي از بشر نشده است كسب كرد و اين محمد صلي‎الله عليه وآله وسلم با اين همه عظمت و بزرگي‌ها اولين و ممتازترين افتخارش اين است كه بنده خاص و خالص خدا است. اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ
افتخارش اين است كه خدا او را بنده خود خواند و سر خط بندگي او را امضا كرده است.
سُبْحانَ الّذي اَسْري بِعَبْدِهِ
هُوَ الَّذي يُنَزِّلُ عَلي عَبْدِهِ آيات بَيِّنات
همه جا عظمت خدا نمايان است و همه جا بايد تكبير گفت امام هنگام استشعار به عظمت و تذكر شكوه آفرينش، گفتن (الله اكبر) حاكي از معرفت خاص و درك خاص است.
آن كيهان شناسي كه غرق در مطالعه اجرام سماوي و منظومه‎ها و كهكشان‌ها مي‎گردد و (الله اكبر) مي‎گويد با اين جمله بينش‌ها و دريافت‌هاي بزرگ خود را كه جز به اراده ذات الهي نمي‎توان مستند كرد بيان مي‎كند.
آن كه در حال سير در بيابان‌ها و ديدن كوه‌ها و سفر دريا‌ها و اقيانوس‌ها و ديدن جنبندگان و حيوانات كوچك و بزرگ و عجائب عالم خلقت و شگفتي‌هاي وجود خود انسان و اسراري كه در آفرينش يك ذره و آيات ديگر الهي الله‎اكبر مي‎گويد با ديگر الله اكبر گويان از زمين تا آسمان فرق دارد.
همه بايد الله اكبر بگويند و همه بايد با عمل تحقق معناي الله اكبر را در وجود خود نشان دهند اما مفهوم الله اكبر خدا جويان و خداشناسان با مفهوم الله اكبر بنده نادان و بي‌بصيرتي مثل من فقط در مفهوم لفظي مطابقت دارد.
بنابراين اين تعليم كه صد مرتبه در هنگام تشرف به مسجد پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم و زيارت روضه آن حضرت و ساير مشاهد، الله اكبر بگويند تعليمي است كه موحد را به توحيد بيش از پيش متوجه مي‎كند تا هر چه را مي‎بيند جلوه عظمت او و دليل يكتائي و توانائي او ببيند و عظمت محمّد صلي‎الله عليه وآله وسلم و علي عليه‎السلام و ساير ائمه را عظمت الهي بداند.
آري رسول خدا و خواجه دو سرا و عقل كل و هادي سبل، اعظم تمام مخلوقات است، اما در برابر هيچ خلقي خود را از آن حضرت ضعيف‎تر و نيازمندتر به خدا احساس نمي‎نمايد، و همين بزرگترين يا يكي از بزرگترين فضايل و صفات برجسته آن حضرت است.
باري پس از نماز تحيت مسجد هر كس به هر نحوي كه شايق و راغب است به زيارت و دعا مشغول مي‎شود يا دعاهاي وارده و زيارت‌هاي مأثوره را كه اكثراً به آنها مداومت مي‎نمايند مي‎خواند و يا با زيارت‌هايي كه به زبان عربي يا هر كس به زبان محلي خود انشا مي‎كند، و همچنين هر نوع مي‎خواهد دعا مي‎كند و نماز به جا مي‎آورد و به حجره رسول خدا صلي‎الله عليه وآله وسلم براي تقبيل و تبرك هجوم مي‎آورند، و اظهار شوق و حبّ و علاقه مي‎كنند، و همچنين در مبادرت به دعا و زيارت نزد منبر و ستون‌هاي مسجد مثل ستون ابولبابه و زيارت حضرت زهرا عليهاالسلام بين قبر و منبر كه پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم فرمود: ما بَيْنَ قَبْري وَ مِنْبَري رَوْضَةٌ مِنْ رِياضِ الْجَنَّةِ
و زيارت حضرت رسول صلي‎الله عليه وآله وسلم در بالاي سر و نيز زيارت حضرت زهرا عليهاالسلام در برابر حجره آن حضرت كه يكي از اماكن شريفه‎اي است كه محتمل است قبر آن مظلومه در آنجا باشد.
خلاصه به همه اين نقاط جمعيّت‎هاي بشري مانند سيل هجوم مي‎آورند و در آنجا مراسم دعا و زيارت و نماز بر يكديگر سبقت مي‎گيرند و با اينكه برخوردها و تزاحم زياد است كسي بر كسي خشم نمي‎گيرد و تا مي‎توانند مواظبت مي‎نمايند به كسي تنه نزنند و در كمال تواضع و مهر و ملاطفت رفتار مي‎نمايند.
سياه و سفيد، ايراني و اندونزي و هندي و پاكستاني و سوداني و بنگلادشي، و سنگالي و سري لانكايي، و تركيه‎اي و مغربي و تونسي و الجزايري و بحريني و كويتي و ليبيائي و مصري و اريتره‎اي و لبناني و افغاني و عراقي و حبشي و سوماليائي و اردني و عماني و مالزيائي و تايلندي و بالأخره اروپائي و آسيائي و آفريقائي و آمريكائي و استراليائي همه با هم در اين مسجد متحد و مجتمع شده‎اند و احدي فرقي بين خود و ديگران نمي‎بيند، و به هيچ يك از اين نسبت‌ها خود را به خدا مقرب‎تر از ديگران نمي‎شمارد و روحانيت و صفاي خاصي بر اين اجتماع حكومت دارد كه هرگز نمي‎توان در اجتماعات ديگر نظير آن را يافت.
حركات و سكنات و مناجات و زيارت‌ها و برنامه‎هايي كه انجام مي‎دهند اخلاص باطني آنها و شدت محبت و علاقه آنها را به مقام رسالت آشكار مي‎سازد.
هر كس به زبان خود و در خور فهم خودش با دعا و انجام آداب، سيرها و پروازهاي معنوي دارد و با پيغمبر اكرم صلي‎الله عليه وآله وسلم در گفتگو مي‎باشد بعضي به شدت گريه مي‎كنند.
بعضي نماز مي‎خوانند. جمعي ذكر و اوراد مي‎گويند. گروهي صلوات مي‎فرستند.
عده‎اي آيه  اِنَّ اللهَ وَ مَلائِكَتَةُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِّي يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْليماً  را قرائت مي‎نمايند.
جمعي مصاحف را گشوده و قرآن تلاوت مي‎كنند. بعضي دعا مي‎خوانند.
در عين حال همه مواظبت دارند كه به احترام حرم صدايشان را بلند نكنند و فريادهايي كه بعضي جهال و نادانان در ساير حرم‌ها مي‎دهند و مردم را از دعا و توجه و حضور قلب باز مي‎دارند كمتر شنيده مي‎شود يا اصلا شنيده نمي‎شود ضمناً گروهي هم در اين اجتماع روحاني و ايزدي كه بين اين همه متفرقات جمع كرده و آنها را متحد نموده و در حالات آموزنده آنها غرق تأمل و تفكّر مي‎شوند بعضي هم به تماشاي ظاهر اين اجتماع و بناي مسجد و بررسي خصوصيات آن مشغولند و آيات و رواياتي را كه بر در و ديوار نوشته شده مي‎خوانند.
اينجا همه مسلمانند و اختلافات سياسي و حتي مذهبي مطرح نيست، و اگر كسي مانند وهابيj كه عمداً اين اختلافات را جلو مي‎آورند و مي‎خواهند ديگران را با جبر و اكراه به مذهب خود سوق دهند نسبت به مذاهب ديگر تعصب نشان ندهد و از عمل هر فرقه و اهل هر مذهب به مذهب خود عكس العمل نشان ندهند وحدت كل مسلمين در اصول و مسايل مشترك چنان تجلي دارد كه عكس العمل اختلافات ديگر را تحت الشعاع قرار مي‎دهد و مي‎تواند برخوردها را با اين مسائل برخورد منطقي و حق طلبي و سازنده قرار دهد.
راستي حالات و توجهات مردم در روضة مطهره جالب و تكان دهنده است.
مردي كه نزديك چهارده قرن است از جهان رحلت كرده است چگونه قلوب صدها ميليون بشر را از فيلسوف و فقيه و شاعر و روشنفكر و كارگر و كشاورز و سياستمدار و اصناف ديگر را در طول قرون، صاحب و مالك شده كه تمام آنها در برابر مقام و شخصيت والاي او متواضع و فروتن باشند.
اين همه تواضع و حالات روحي مردم و احساساتي كه اظهار مي‎كنند قابل توصيف نيست، و محيط مسجد و روضه شريفه مردمان آگاه را به حقايق بسيار عالي رهبري مي‎كند و روحانيت آن آدمي را از اين دنيا و آلايش‎هاي آن نجات مي‎بخشد، و انسان را به عالم غيب متوجه مي‎نمايد.
آيات خدا فقط كوه و دريا و ستاره و آفتاب و ماه و زمين و انسان نيست اين امور نيز از آيات بزرگ خدا است.
وجود پيغمبر و قرآنش و تعليماتش و بقاي دينش و نفوذ فرمان و احكامش همه از آيات بزرگ خدا است. من حقيقتاً از خود بيخود شده بودم و پيش خود مي‎گفتم: اينكه مي‎بينم به بيداري است يا رب يا به خواب. گريه مي‎كردم، اشك مي‎ريختم، سلام عرض مي‎كردم، زيارت مي‎خواندم، التماس مي‎نمودم، مراسم معمول و مندوبه را چنانكه در مناسك و كتاب‌هاي دعا است بجا مي‎آوردم و از اينكه يك روز مي‎آيد كه بايد با اين روضه مقدسه وداع كنم از همين حالا سخت ناراحت و نگران بودم، كاش همينجا مي‎ماندم و كاش مي‎توانستم مجاور اين حرم مقدس باشم. ناراحتيم از اين جهت زياد بود مثل اينكه خود را شقي و بدبخت و محروم از سعادت مي‎بينم كه نمي‎توانم تا عمر دارم به اين خاكي كه فرشتگان آسمان شب و روز به تقبيل آن آمد و شد دارند سرمسكنت بسايم. خدايا چi كنم اين درد را چگونه درمان نمايم به پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم و به حبيبه‎اش فاطمه زهرا عليهاالسلام شكايت مي‎كردم، دلم آرام نمي‎گيرد همان مصداق شعر معروف شده‎ام:
محنت قرب ز بعد افزون است
جگر از محنت قربم خون است
نيست در بعد جز اميد وصال
هست در قرب همه بيم زوال
يك علت بزرگ ديگر براي تأثر و فشار و تألمات روحي بر انسان در اين روضة شريفه پنهان بودن قبر مطهر حضرت زهرا سيده نساء عالميان عليهاالسلام است. كه خود بخود اين سؤال را براي انسان پيش مي‎آورد كه فاطمه محبوبترين افراد در نزد پيغمبر و يگانه فرزندي بود كه از آن حضرت به يادگار ماند، قبرش كجا است؟
هر كس در لباس اهل علم باشد، وقتي در حرم مطهر مشرف است سؤال پيچ مي‎شود، زن و مرد از قبر فاطمه عليهاالسلام مي‎پرسند. اين مي‎پرسد قبر فاطمه زهرا عليهاالسلام كجا است؟
ديگري مي‎پرسد آيا راست است كه بين منبر و روضه است؟ اگر اينجا است در كدام نقطه است؟
يكي سؤال مي‎كند مي‎گويند قبر فاطمه زهرا در حجره آن حضرت است؟
يك خانم كه عرب بود سؤال مي‎كرد «أين قبر فاطمة الزهرا؟»
جواب دادم: «قبرها مخفي».
بعضي مي‎گفتند مگر قبر فاطمه عليهاالسلام در بقيع نيست؟
اين سؤالات پي در پي انسان را سخت تحت تأثير و فشار و غم و اندوه قرار مي‎دهد و ديدگان را اشكبار مي‎سازد.
مثلا آنچه از صورت قبرهاي يگانه دختر پيغمبر فاطمه زهرا عليهاالسلام باقيمانده در دو محل است يكي در بقيع نزديك قبور فرزندان مظلوم و عزيزش كه بعضي هم احتمال مي‎دهند قبر فاطمه بنت اسد مادر مكرّمه اميرالمؤمنين عليه‎السلام باشد و ديگر در بيت آن حضرت كه به حجره حضرت رسول صلي‎الله عليه وآله وسلم متصل است، اكنون هم صورت قبر مطهر آن حضرت در اين بيت باقي است و از پشت شباك داخل حجره كاملا ديده مي‎شود و ضريح و صندوق آن نمايان است كه به طور قطع مي‎توان گفت اينجا محل يكي از قبور منتسبه به آن حضرت است؛ زيرا خود همين وجود ضريح و صندوق در يك نقطه معين بيت شاهد معتبري است و احتمالا مي‎توان گفت كه همين جا قبر آن حضرت است و صورت قبرهاي بقيع براي آن بوده كه اشخاصي كه مورد عنايت زهرا نبودند و زهرا خشمناك و ناراضي از آنها از دنيا رفت و خاطر شريفش را رنجاندند و او را آزار دادند و محسن عزيزش را سقط نمودند از محل قبر مطلع نشوند و اين سند نارضايتي زهرا عليهاالسلام در تاريخ از آنها باقي بماند.
و محل ديگري كه حضرت زهرا را در آن محل زيارت مي‎كنند، ما بين قبر و منبر است كه اين احتمال هم مؤيد به حديث معروف «ما بَيْنَ قَبري وَ مِنْبَري رَوْضَةٌ مِنْ رِياضِ الْجَنَّةِ» است به هر صورت قبر زهرای اطهر سلام الله علیها مخفي است و اين سؤال همچنان باقي است.
وَلأيّ اْلاُمُورِ تُدْفَنُ سِرّاً * بَضْعَةُ الْمُصْطَفي وَ يُخْفي ثَراها

به سوی سرزمین وحی / سلسله گزارش‌ های کوتاه از سفرنامه حج آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف (شماره 7)
به سوی سرزمین وحی/ سلسله گزارش‌های کوتاه از سفرنامه حج (7)

 

يك معجزه شنيدني

در كتاب «وفاء الوفاء» به اخبار دارالمصطفي صلي‎الله عليه وآله وسلم شريف سمهودي حكايتي نقل نموده است كه ترجمه آن به طور اختصار اين است: كه خالدبن وليدبن حارث روز جمعه بر منبر رسول خدا صلي‎الله عليه وآله وسلم ايستاد و گفت: پيغمبر به علي عمل و ولايت داد و حال اينكه مي‎دانست او ... است ولي فاطمه دخترش از او شفاعت نمود. در اين هنگام ديده شد كه دستي از قبر رسول الله صلي‎الله عليه وآله وسلم بيرون آمد مكرر فرمود: كَذِبْتَ يا عَدُوَ اللهِ، كَذَبْتَ يا كافَرَ؛ دروغ گفتي اي دشمن خدا دروغ گفتي اي كافر.[1]

حادثه ناگوار ديگر

از حوادث بسيار تأسف بار كه نمونه ديگر از جسارت‎هاي آشكار رژيم‎هاي غاصب به مقام مقدس پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم بود و مسجد مدينه شاهد آن گرديد دستگيري امام هفتم و عبد صالح حضرت موسي‎بن جعفر عليهماالسلام به امر هارون طاغوت و جباري كه هم عصر آن حضرت بود.

مسجد مدينه مدرسه بود

معلوم باشد كه مسجد مدينه از آغاز تأسيس يك مدرسه و مركز بزرگ تعليم و تربيت بود اما در عصر پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم كه وضع مسجد روشن است؛ پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم معلم اول اسلام و عالم انسانيت بود مدرسه‎اش و محل درسش و هدايتش بيشتر و به طور عمده و رسمي همين مسجد بود. او معلّمي بود كه همه مسلمانان، شاگرد مدرسه و مسجد او هستند، و مسجد مدينه مادر صدها هزار و بلكه ميليون‌ها مدرسه و مسجد شد كه از اسپانيا تا چين در طول قرن‌ها تأسيس شد. بزرگترين دانشمندان را در رشته‎هاي مختلف علوم به عالم تحويل داد.

بعد از رسول خدا صلي‎الله عليه وآله وسلم نيز در همين مسجد، مسائل علمي و هدايت‌ها و ارشادات اسلامي مطرح مي‎شد، هر چند معيارهايي كه به آن عمل مي‎شد معياري كه پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم تعيين فرموده بود يعني تمسك به قرآن و عترت نبود، مع ذلك در حدودي مسائل در مسجد بازگو مي‎شد و گاه گاه دور از گوش آن دو نفر، احاديث را نقل مي‎كردند و اميرالمؤمنين عليه‎السلام كه باب علم پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم بود نيز ابتداء يا پس از آنكه به آن حضرت مراجعه مي‎كردند پاسخ لازم مي‎فرمود اما روي هم رفته سياست بر اين بود كه فرموده علي عليه‎السلام معيار تام و عام نباشد، و تا مي‎توانند ديگران را هم وارد در صحنه نمايند، و سخنان و آراي نامعتبر آنها را در حكومت معتبر قرار دهند و اين بزرگترين انحرافي بود كه از تعليم پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم و حديث متواتر ثقلين بوجود آوردند، و اين اصل اسلامي را كه اگر تمام اصحاب پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم به راهي بروند و در مسأله‎اي نظر واحد بدهند و اميرالمؤمنين علي عليه‎السلام نظر مخالف داشته باشد بايد نظر علي را معتبر و حق شناخت، كنار گذاردند.

پس از عصر اميرالمؤمنين عليه‎السلام باز هم مسجد مدينه، مدرسه علمي بود و حضرت امام حسن و امام حسين عليهماالسلام در حدي كه امكان داشتند اين مدرسه را ترك نكردند، و خودشان و شاگردان اميرالمؤمنين عليه‎السلام مثل ابن عباس و غيره به نشر علم و ارشاد مي‎پرداختند، و همانطور كه حتي معاويه توصيف حلقه علمي و ارشادي حضرت ابي‎عبدالله الحسين عليه‎السلام نمود آن حضرت در مسجد مدينه حلقه‎اي كه دانشجويان و كساني كه مي‎خواستند از منبع زلال و صافي علم سيراب شوند و شربتي بنوشند در آن مجمع و حلقه حضور مي‎يافتند.

پس از آن همه در عصر حضرت امام زين العابدين عليه‎السلام با جلوه دعا و نيايش اهل بيت پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم كه بنيانگذار و صاحبان واقعي اين مدرسه بودند علي‎رغم سياست‎هاي بسيار خشن و خونبار، اين مدرسه را ترك نكردند تا در زمان امامت امام محمد باقر عليه‎السلام و مخصوصاً عصر حضرت صادق عليه‎السلام كل مدينه يك دانشگاه بزرگ علوم اسلامي و دانش‌هاي ديگر گرديد كه البته مركز آن مسجد و خانه‎هاي اين دو امام بزرگوار بود، و حضرت صادق عليه‎السلام در رشته‎هاي مختلف علوم بهترين علما و متخصصان را تربيت كرد كه از جمله «ابن عقده» چهار هزار نفر از شاگردان آن حضرت را نام برده و از هر كدام علمي و حديثي نقل نموده است.

و بالأخره اين مسجد همواره در معرض حوادث و تحولات بوده و از ستم بيشتر سياستمداران غاصب رنج مي‎برده، و تصرّفات و مداخلات سياسي آنها آن را از جريان عادي و سير تكاملي مانع بوده است.

مع ذلك هميشه به عبادت و پرستش خدا معمور و مظاهر عبادت در آن متجلّي بوده است و از جهت علم هم در رشته‎هايي، مثل تعليم و قرائت قرآن و تجويد و حديث هر چند احاديث موضوعه بوده از صورت مدرسه و موقعيتي كه بايد اين مسجد داشته باشد بالمره خارج نشده است، و اميد است در اين عصر كه مسلمانان آگاه شده اند، بتوانند اين مسجد را نيز از سياست‌هاي حكومت‌ها آزاد كنند تا در آن سياست اسلامي و بيان حقائق و بررسي عقايد در روشنائي عقل و هدايت قرآن مجيد و احاديث معتبر و صحيح در اختيار همگان قرار بگيرد ان شاء الله تعالي.

مساحت مسجد النبي صلي‎الله عليه وآله وسلم

اين مسجد شريف در قلب مدينه، در سمت شرقي آن قرار دارد و چنانچه صاحب مرآة الحرمين گفته است شبه مستطيل است. طول آن از شمال به جنوب 25/116 متر و عرض آن از جهت قبله 25/86 متر و از جهت شمال 66 متر است و اغلب آن مسقّف و مشتمل بر رواق‌ها و صدها ستون است. در نهايت زيبائي و از جهت هنري نيز ممتاز و با اهميّت است.

اشياء و مواضع مقدس در آن مانند منبر و محراب همه جالب و مورد توجه و هجوم زوّار براي زيارت و تبرّك جستن به آنها است.

ما بين منبر و قبر شريف 22 متر در 15 متر است، در اينجا نيز آيات هنري و ارزنده بسيار است وصف منبر و همچنين محراب نبوي را كه در قسمت شرقي منبر قرار دارد و بر سمت غربي آن نوشته شده است: «هذا مصلي رسول الله صلي الله عليه (و آله) و سلم».

كساني كه موفق به زيارت نشده‎اند در مرآة الحرمين و آثار المدينة المنورة و كتاب‌هاي ديگر در اين موضوع و كساني كه موفق مي‎شوند اگر ازدحام جمعيت فرصت بدهد كه در موسم حج فرصت نمي‎دهد شخصاً مشاهده مي‎نمايند.

و اما مساحت فعلي مسجد پس از آخرين تعمير و توسعه شانزده هزار و سيصد و بيست و هفت متر مربع است.

و مخفي نماند كه بر گلدسته‎ها و مأذنه‎هاي مسجد پنج مأذنه ديگر افزوده شده، چنانكه پنج در نيز بر درهاي سابق افزوده گرديده كه ديگر در نامگذاري آنها نيز سياست و تعصب مذهبي كنار گذارده نشده است.

هر كس ملتفت مي‎شود با اينكه به زعم اين متوليان حرمين شريفين، علي‎بن ابيطالب عليه‎السلام آخرين خلفاي راشدين است مع ذلك در اينجا حذف نام آن حضرت بي‌قصد اهانت و بي‎اعتنائي به آن بزرگوار و دشمني با اهل بيت نمي‎باشد. و اين حاكي از اين است كه اگر مي‎توانستند نام علي را از تاريخ اسلام حذف نمايند هم از آن اِبا ندارند، انصافاً بسياري از گذشتگان آنها از اينها منصف‎تر بوده‎اند.

صفت حجرة شريفه

حجره‎ شريفه كه به مقصوره شريفه نيز ناميده شده است به طوري كه صاحب مرآة الحرمين نگاشته است اين حجره كه در زاويه جنوب شرقي مسجد قرار دارد، طول هر ضلع جنوبي و شماليش 16 متر و شرقي و غربي آن 15 متر است.

حجره شريفه داراي چهار باب است به نام‌هاي باب التوبه و باب التهجد و باب فاطمه سلام الله عليها و بابي در سمت غرب قرار دارد كه متأسفانه به واسطه اينكه داخل مقصوره بر اساس تعصّب وهابي‌ها كه استعمار بر آنها تحميل كرده و آنها را به ابقاي آن تشويق مي‎نمايند تاريك است از بيرون داخل آن قابل رؤيت نيست و لازم به تذكر است كه حجرة حضرت فاطمه عليهاالسلام يا قبر آن حضرت نيز در همين زاويه و در داخل بخشي كه حجره شريفه را احاطه كرده است قرار دارد و پشت آن محرابي است كه به محراب فاطمه عليهاالسلام موسوم است صورت قبر حضرت زهرا عليهاالسلام دراين حجره باقي است و ضريح و صندوق آن نمايان است.

و اين جمله در اين مكان نوشته است «هذا قبر فاطمه» هر چند در سفر دوم اين جمله را نيافتم يعني در اثر ازدحام و هجوم جمعيت براي زيارت موفق نشدم كه چنانكه بايد داخل شباك را به دقت ببينم.

يك واقعه جالب و معجزه

چنان كه در تواريخ مدينه منوره نوشته‎اند ملك نورالدين شهيد سنه 557 خندقي عميق گرداگرد حجره شريفه حفر نمود و آن را با رصاص پر كرد براي اينكه دسترسي به جسد شريف سيد رسل خواجه كل حضرت محمد صلي‎الله عليه وآله وسلم ممكن نباشد، مبادا كساني با زدن نقب و عمليات حفاري زير زمين دستبردي به حجره رسول خدا صلي‎الله عليه وآله وسلم بزنند و علت اين اقدام خواب عجيبي است كه اين پادشاه ديد و در اثر آن جريان خيانت بزرگ و توطئه بيگانگان كشف گرديد.[2]

 

 

[1]. وفاء الوفاء، ج4 ص356.

[2]. چون شرح آن طولاني است خواننده را به كتاب وفاء الوفاء، ج2 ص651 ـ 648 ارجاع مي‎دهم.

به سوی سرزمین وحی / سلسله گزارش‌ های کوتاه از سفرنامه حج آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف (شماره 6)
به سوی سرزمین وحی/ سلسله گزارش‌های کوتاه از سفرنامه حج (6)

 

تشرف به مسجد و حرم رسول خدا صلي‎الله عليه وآله وسلم

سزاوار است در اينجا به دو شعر از مطلع قصيده‎اي كه قاآني در وصف حرم مطهر حضرت ثامن الائمه علي بن موسي الرضا عليهماالسلام سروده است مترنم شويم چون همه نور واحدند و رسول اكرم صلي‎الله عليه وآله وسلم مجمع كمالات همه و همه مظهر فضايل و كمالات آن حضرت مي‎باشند:

زهي به منزلت از عرش برده فرش تو رونق
که زمين زيمن تو محسود نه رواق مطبق
كدام گوهر پاك است در زمين تو مدفون
كه از رواق تو خيزد همه خروش اناالحق
 

و اين چند بيت را نيز از خودم كه در مدح آن حضرت سروده‎ام با اينكه مي‎دانم قابل تقديم به محضر ارباب معرفت و ذوق و ادب نيست و مقدار بصيرت و بينش گوينده كه نسبت به درياي بيكران علوم و كمالات و فضايل و مقامات محمدي قطره‎اي هم بشمار نمي‎آيد با كمال شرمندگي عرض مي‎نمايم:

زهي در رفعت از كيهان گذشته
ز مهر و انجم تابان گذشته
ز ابراهيم و عيسي و ز آدم
ز نوح و موسي عمران گذشته
زهي پيغمبري كز غايت جود
يم احسانش از عمان گذشته
زهي پيغمبري كز شأن و رتبت
ز هر ذيشأن و عاليشان گذشته
گرفته ز امر حق ملك بقا را
ز خضر و چشمه حيوان گذشته
چنان با واجب اندر اتصال است
كه آيد در گمان ز امكان گذشته
محمد فيض اول سرور كل
كه صيت فضلش از كيوان گذشته
ز يمن بعثت فرخنده او
جهان از دوره خسران گذشته
به‎مدحش منطق(لطفي) كليل است
وگر از قيس و از سبحان گذشته
 

مسجد پيغمبر اكرم صلي‎الله عليه وآله وسلم و حجره منوره آن حضرت و مسجد الحرام و كعبه معظمه مشهورترين و ممتازترين مشهد و مسجد در جهان اسلام مي‎باشند بيان و قلم از توصيف اين مسجد، و حجره مقدسه عاجز و ناتوان است اگر شخص، اندكي چشم بصيرت بگشايد رحمت‌ها و بركات الهيه را در اهتزاز و درخشندگي نور نبوت را كه از در ديوار مسجد ساطع و لامع است مي‎بيند، هر كس بي‌اختيار در پيشگاه جلالت و عظمت حضرت خاتم الانبياء صلي‎الله عليه وآله وسلم و عتبه حجره مطهر آن حضرت خاضع و فروتن مي‎گردد.

اينجا مزار كسي است كه نزديك به هزار ميليون انسان گرونده و مؤمن دارد كه برنامه‎هاي گوناگون زندگي را از مكتب تعليم و ارشاد او مي‎گيرند.

اينجا ضريح شخصيتي است كه صدها ميليون بشر موحد هر روز چندين مرتبه در هنگام نمازهاي پنجگانه و در مناسبات ديگر نام او را به عظمت ياد كرده و با صلوات و درود بر آن حضرت خود را غرق افتخار مباهات مي‎نمايند.

آري اينجا قبر رسول خدا پيغمبر رحمت، و منادي حريت و عدالت و اعلان كننده حقوق بشر، و مبلغ مساوات است.

اينجا مرقد آوردنده قرآن و پيام‎آور توحيد است، مرقد معلم اعلاي انسانيت و بزرگ مردي است كه تمام فضايل و كمالات انساني را عملاً و قولاً به بشريت آموخت، و اكمل اديان و جامع‎ترين شرايع و قوانين را از سوي خدا به جهانيان رسانيد.

اينجا روضة مطهرة خاتم الانبياء رسول عظيم الشأن خدا است كه مطاف فرشتگان و محل نزول بركات ايزد منان است و دوست و دشمن و مسلمان و غير مسلمان او را نادره عالم خلقت و انسان برجسته و ممتاز و مصلح بزرگ جهان مي‎دانند.

مزار صاحب خلق عظيم و مخاطب به اين خطاب است: وَ ما اَرْسَلْناكَ اِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ[1]

اين مسجد و اين حرم داراي تاريخي پر نشيب و فراز و پر از حوادث مسرت‎بخش و اندوه بار است داستان‌ها و جريان‌هاي بزرگ را ديده است.

روزي در اين مسجد پيامبر اكرم صلي‎الله عليه وآله وسلم ابلاغ رسالت مي‎فرمود و آيات قرآن كريم را كه بر او وحي مي‎شد بر مردم تلاوت مي‎نمود، و پس از اذان دلنشين بلال اقامه نماز جماعت مي‎كرد و تا براي آن حضرت منبر ترتيب نداده بودند بر ستوني تكيه مي‎فرمود و مردم را موعظه مي‎نمود و خطبه مي‎خواند و اين مسجد مركز عبادت و مدرسه هدايت بود.

وفود را در اين مسجد پذيرائي مي‎كرد و طرح‌هاي جنگي و سياسي را در اينجا به اطلاع مردم مي‎رساند.

پيرامون اين مسجد، حجرات همسران پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم و حجره داماد و پسر عموي عزيزش بطل اسلام علي بن ابيطالب عليه‎السلام و تني چند از اصحاب قرار داشت كه از همه (حجرات) درهايي به سوي مسجد باز مي‎شد. تا به امر خدا پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم جز در خانه علي عليه‎السلام را كه همچنان بازگذارد در حجره‎هاي ديگران را بست. اين حجره‎ها در نهايت سادگي و تواضع بود.

در اين مسجد در عصر شخص پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم حوادث مهمي اتفاق افتاد كه در تواريخ ضبط است.

اصحاب صُفه در قسمتي از اين مسجد (كه در شمال محراب موسوم به محراب تهجد است و در حال حاضر مكاني است به ارتفاع حدود نيم متر از زمين و دوازده متر طول و هشت متر عرض) ساكن بودند، و پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم از آنها پذيرائي مي‎نمود، و آنها را بر خود و زهراي عزيز و فرزندانش در خوراك و پوشاك مقدم مي‎داشت، و همين فقراي صفه كه در كمال فقر بودند افرادي هستند كه اسلام علاوه بر عزت واقعي در ظاهر نيز چنان آنها را با عزت و اعتبار قرار داد كه برخي از آنها در شهرهاي مهم والي و حاكم شدند يا فرماندهي لشگر يا عضويت سپاهياني را يافتند كه با لشگر ايران روم جهاد كردند و بر آنها پيروز شدند.

قسمت عمده احكام و قوانين سياسي و نظامي و مالي اسلام در اين مسجد ابلاغ مي‎شد.

در واقع عصر طلائي و درخشان اين مسجد همين عصر رسول اكرم صلي‎الله عليه وآله وسلم بود و پس از آن عصر بيشتر عصرها و دوران‌هايش تأسف انگيز و ملال آور و محزن بوده است.

خطبه تاريخي خانم خانم‌هاي جهان

پس از عصر رسول خدا صلي‎الله عليه وآله وسلم جريان خلافت را از مسير خود خارج كردند. داغ‎ترين و نافذترين و پرمحتواترين خطبه‎اي كه براي اولين بار در اين مسجد خوانده شد خطبه تاريخي حضرت زهرا عليهاالسلام بود.

تا آن روز سابقه نداشت كه در مسجد پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم در جمع و محضر مهاجر و انصار بانوئي سخنراني كرده باشد، و اين براي اولين بار و آخرين بار بود كه زني مانند فاطمه زهرا سيده نساء عالميان عليهاالسلام در اين مسجد در نهايت فصاحت و بلاغت و بينش و درايت اين چنين سياسي و انقلابي و متضمن نقاط اساسي دعوت اسلام سخنراني نمايد و فلسفه و حكمت‌هاي احكام را بيان فرمايد.

و البته و صد البته اهميت مقصد، و حفظ نظام سياسي اسلام و امتداد هدايت حضرت خيرالانام و پاسداري از احكام دين و ولايت يعني آن چيزي كه به موجب قرآن ترك ابلاغش مساوي با عدم ابلاغ تمام رسالت‎هاي پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم بود و عملي از كسي بدون آن مقبول نخواهد شد زهرا عليهاالسلام را ناچار به اين سخنراني كرد تا آيندگان از اوضاعي كه بر عالم اسلام مسلط شد و نقشه‎هايي كه عشاق رياست و جاه مطرح كرده بودند آگاه باشند، و حداقل بدانند كه مثل زهرا عليهاالسلام كه به موجب آيه تطهير از هر رجس پاك و مطهره است و به موجب تصريح رسول خدا صلي‎الله عليه وآله وسلم سيده زنان جهان و سيدة زنان بهشت است با وضعي كه بر خلاف دستور خدا و رسول او جلو آوردند مخالف بود و آن را شرعي ندانست.

آري مسأله از نظر اسلام بسيار مهم بود كه زهراي بتول عليهاالسلام با آن همه حجب و حيا كه مي‎گفت بهترين حالات زن اين است كه مردي (بيگانه) او را نبيند و او هم مردي (بيگانه) را نبيند به مسجد بيايد و سخنراني كند و حجت و دليل بياورد و اعمال رژيم حاكم و حكومت آنها را محكوم فرمايد.

و اگر اين همه اهميت و اين ناچاري نبود( هر چند سخنراني را از پشت پرده در حالي كه سراسر مسجد از حزن و اندوه گرفته بود و همه از شنيدن صداي زهرا متألم و گريان شدند ايراد كرد) هرگز زهرا عليهاالسلام به اين صورت عام بيگانگان را به طور حضوري مخاطب قرار نمي‎داد و صداي مباركش را به گوش آنها نمي‎رساند.

چنانكه دختر عزيزش عقيلة القريش زينب خاتون عليهاالسلام نيز كه آن خطبه سياسي كوبنده و فصيح و بليغ را ايراد كرد براي همين ملاحظات اساسي و بنيادي بود كه هر شخص آگاهي تأثير آن خطبه را در به ثمر رساندن اهداف نهضت و شهادت حضرت سيد الشهداء عليه‎السلام و معرفي جهت اين قيام تاريخي و الهي در آن فرصت تاريخي بسيار حساس درك مي‎نمايد.

با اين خطبه و خطبه حضرت زين العابدين عليه‎السلام در مسجد دمشق محكوميت بني اميه و يزيد و حقانيت اهل بيت عليهم‌السلام چنان آشكار شد كه براي احدي محلي براي انكار از آن باقي نماند و برتمام تبليغات دروغين و اشتباه كاري‌هاي عمال معاويه براي هميشه خط بطلان كشيد و مقام بلند حضرت زينب اين دختر عزيز زهرا و علي و نوه رسول خدا در صبر و بلاغت و تملك نفس آشكار گرديد.

براي برخي كه زينب و تربيت شدگان دامن زهراي عزيز و دست پروردگان مكتب رسالت و ولايت را نمي‎شناختند بسيار عجيب و شگفت انگيز بود كه بانوئي اسير، بانوئي كه به داغ فرزندان جوان خود و به داغ برادران و برادر زادگان و برادري مثل سيد جوانان اهل بهشت، آنهم به آن وضع جانكاه مبتلا شده باشد در چنان مجلسي كه ديكتاتور جباري مثل يزيد با تمام جاه و جلال ظاهري حكومت طاغوتي خود را تشكيل داده و اسراي اهل بيت عليهم‌السلام را به حضور آورده و مست باده غرور و غلبه ظاهري و قدرت نظامي باشد چنان دليرانه و بدون ترس و بيم زبان به آن خطبه اعجاز آميز و اعجاب انگيز گشايد و يزيد را با آن منطق شيوا محكوم و رسوا سازد و به هيچ وجه از آن مجلس و از آن ديكتاتور خون آشام مطلق العنان ( كه با يك صداي جلاد سر هر كس را از بدن جدا مي‎ساخت) رعبي و هراسي و انديشه‎اي نداشته باشد.

اگر او يك زن عادي بلكه يك مرد شجاع و فرمانده لشگر بود، در چنان حالتي هرگز اينگونه دشمني را كه به خونش تشنه است نمي‎كوبيد و لااقل در آن مجلس خاموشي را بر سخن و اعتراض بر مي‎گزيد.

تهمتنان و شجاعان در اينگونه مجالس جرأت سخن گفتن ندارند تا چه رسد اينگونه سخن و بيان كه در تاريخ به عنوان يك خطبه فوق العاده و بليغ باقي بماند و مباني و مضامينش اينهمه بلند و مستدل باشد.

اما از دختر علي و زهرا اين منطق و اين شجاعت و اين همه دليري و بلاغت و اين همه حوصله و شكيبائي و خويشتن داري عجيب نيست او همانطور كه بثربن خزيم يا خذيمة بن ستير در هنگام ايراد خطبه ديگرش در كوفه گفت زبان علي را در دهان داشت و كلمات علي از زبانش فرو مي‎ريخت.

براي غرض ما در اينجا اشاره‎اي به عظمت مقام والاي اين دو بانوي بزرگ جهان بود كه نخستين سيده زنان عالميان و دومين همراه و همكار سالار شهيدان است و اينكه اين مقالات و مقامات را از مثل اين دو خاتون دنيا و آخرت نبايد مستند جواز مطلق ايراد سخنراني‌هاي بانوان در مواقع عادي و در جمع مردان قرار داد و هر كس را با اين دو بانوي عظيم الشأن و هر مناسبت را با مناسبت‌هايي كه ايشان در آن خطبه خواندند قياس كرد و بر خلاف سيرة خود زهرا سلام الله عليها و تعاليم اسلام زن‌ها را به سخنراني براي مردها تشويق كرد و صداي آنها را كه در بسياري از موارد بلكه بيشتر و به حسب نوع در دل آنها كه بيماري دارند اثر مي‎گذارد و دلشان را مي‎برد با معاذير و مستندات نادرست در مجالس مردها برد كه با آنها محاوره و مباحثه نمايند و در مجمع صدها مرد در حضور تماشاچيان سخنراني نمايند.

اي مسلمان مگر اين پيغمبر بزرگوار تو نيست كه با اينكه معصوم است و از هر رجس و انديشه گناهي پاك و معصوم و مطهر است براي اينكه امت را راهنمايي فرمايد، دريافت مرد را از صداي زن به آنها مي‎فهماند، مي‎فرمايد به زن جوان سلام نمي‎كنم كه مي‎ترسم وقتي جواب بدهد از صدايش خوشم بيايد، تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.

باري خطبه زهرا در مسجد مدينه ديگر نظير و همتا پيدا نكرد و پس از اين هم نظيري پيدا نخواهد نمود.

پس از آن هم حوادث در اين مسجد پي در پي بود كه يكي از اسفناكترين آنها كه نمونه وحشت و فساد رژيم حاكم بود قتل عام مردم مدينه در واقعه حره در مدينه و در اين مسجد است كه به امر يزيدبن معاويه و به دست سپاه شام و جلادان بني‎اميّه به سركردگي مسلم يا مسرف بن عقبه انجام شد.

و عجيب‎ترين و خبيث‎ترين وقايع خبيثه‎اي كه در اين مسجد واقع شد سبّ و ناسزا گوئي به نفس رسول و همسر زهراي بتول و سيف الله المسلول اميرالمؤمنين علي عليه‎السلام بود كه دشمنان اسلام چون ديدند نمي‎توانند يا مصلحت سياسي خود كه نمي‎توانستند صريحاً و مستقيماً به پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم توهين و جسارت نموده و ناسزا بگويند، علي را كه سوابقش در ياري و همكاري در غرس نهال اسلام و به ثمر رساندن آن و پاسداري از آن بر همه معلوم بوده و هست هدف قرار دادند و در واقع و بدون شك از سبّ علي سبّ پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم و هتك مقام رفيع آن حضرت و از انكار فضائل او انكار نبوت پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم و نفي اسلام را مي‎خواستند.

 

 

ادامه دارد ...

 

[1]. سوره انبياء، آيه 107.

به سوی سرزمین وحی / سلسله گزارش‌ های کوتاه از سفرنامه حج آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف (شماره 5)
به سوی سرزمین وحی/ سلسله گزارش‌های کوتاه از سفرنامه حج (5)

 

بازگشت به شهر نور

اَرْضٌ مَشي جِبْريلُ في عَرَصاتِها *وَاللهُ اَشْرَفَ اَرْضَها وَ سَمائَها
 

آنچه اين شهر مقدس و عزيز كه صدها ميليون مسلمان شوق زيارتش را دارند، دارد هيچ شهري در روي زمين ندارد. راستي اين شهر بي‎نظير است و وجود قبر مطهّر رسول اكرم صلي‎الله عليه وآله وسلم و مسجد آن حضرت و مشاهد مقدسه اهل بيت عليهم‌السلام همه کمبودهاي مادي آن را كه در اثر سوء سياست‌هاي سياستمداران پيدا شده تحت الشعاع قرار مي‎دهد، و با اين امتيازات بزرگ آن نواقص به حساب نمي‎آيد و اصولاً هر تقدير و تجليل كه از مدينه مي‎شود به ملاحظه اين افتخارات بزرگ است. اين شهر دارالهجرت پيغمبر اكرم صلي‎الله عليه وآله وسلم و اولين مركز اعلام رسمي موجوديت جامعه و نظام اسلام است.

اگر اين شهر نبود و اگر اين شهر به نداي منادي الهي پاسخ نمي‎داد و پيامبر گرامي اسلام صلي‎الله عليه وآله وسلم را نمي‎پذيرفت و اگر مردم اين شهر با آن ايثار و اشتياق مهاجرين را نمي‎پذيرفتند و به اسلام نگرويده بودند و مهاجرين را منزل و مسكن نمي‎دادند و در نهايت برادري از آنها پذيرا نمي‎شدند هر چند سير اسلام و دعوت پيامبر اسلام صلي‎الله عليه وآله وسلم متوقف نمي‎شد ولي مي‎توان گفت كه اگر اين شهر نبود اسلام در اين مسيري كه قرار گرفت قرار نمي‎گرفت.

زن و مرد مسلمان اين شهر فداكاري كردند از مال و مسكن و جان خود گذشتند، و در حمايت از پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم و دعوت توحيد وظيفه خود را ادا كردند و به بيعت خود با آن حضرت وفا نمودند. اعلان كلمه توحيد و تشكيل حكومت رسمي اسلام از اين شهر شد.

اين شهر بود كه با كفار و مشركين مكه و ديگران در بدر و احد و احزاب جنگ كرد.

همه جاي اين شهر براي انسان يادآورنده خاطرات تاريخي و سير زندگاني خواجه كاينات و مَفخر ممكنات است. اين سرزمين مَقدم حبيب خدا و يگانه شخص شخيص عالم امكان است.

اين كوچه‎‌ها و خيابان‌ها مَعبر آن حضرت و هر نقطه‎اش از جنبه تاريخي و اسلامي با عظمت و پر افتخار و با بركت است. اين شهر بعد از مكه معظمه مركز نزول وحي قرار گرفت.

فاطمه زهرا عليهاالسلام آن يگانه مدافع اسلام و پاسدار راه توحيد در اين شهر مقام داشت.

دو آقاي جوان اهل بيت حسن و حسين عليهماالسلام كه پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم آنهمه در حضور مردم و جمع اصحاب به آنها اظهار مهر و محبت مي‎نمود و آنها را مي‎ستود و امت را به ولايت و محبّت آنها ترغيب و وصيت مي‎فرمود و همچنين ساير امامان عليهم‌السلام به جز اميرالمؤمنين و امام دوازدهم عليهماالسلام در اين شهر تولد يافته‎اند.

اين شهر مولد ائمه و مَدْرَس حضرت باقر العلوم و حضرت كشاف حقايق امام جعفر صادق عليهماالسلام است.

آنقدر در اين شهر مواقف تاريخي و يادگارها از رجال اسلام و قهرمان‌هاي بزرگ اسلام وجود دارد كه شرح آن جز در كتاب‌هاي مفصل و بزرگ ممكن نيست.

مكه مكرمه كه به عظمت‌هاي ويژه ديگر اختصاص دارد با آنهمه خصايص بزرگ و آيات بينات و مقام ابراهيم و كعبه معظمه و اينكه مطلع انوار وحي محمدي بود و قبله ميليارد‌ها مسلمان در مرور قرون و اعصار تا روز قيامت شد به واسطه استيلاء افكار مشركانه بر اهالي آن نتوانست از اين افتخار كه محل اقامت و موطن پيغمبر خدا است پاسداري و آن حضرت را ياري كند، و مركزيتي را كه به واسطه وجود عزيز خاتم الانبياء صلي‎الله عليه وآله وسلم داشت براي خود حفظ نمايد.

پس از سيزده سال كه پيامبر اكرم صلي‎الله عليه وآله وسلم دعوت رسالت فرمود، صداي دعوتش كه از مكه مكرمه و عربستان به خارج رسيده بود دل‌هاي مردم را به سوي اسلام و براي اسلام فتح مي‎كرد.

از يك سو قريش و مشركين اسلام را براي خودشان، و خدايان مصنوعيشان و براي موضع‎هاي استكباري و ستمكاريشان خطر جدي مي‎ديدند، و براي اجراي خطرناكترين طرح خود يعني كشتن پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم با همكاري قبايل و فاميل‌هاي مختلف وارد عمل شدند.

و از سوي ديگر بايد دعوت اسلام دوره نويني را آغاز نمايد كه در آن به عنوان يك نظام الهي و مسلمين به صورت يك جامعه در برابر تمام نظامات و جوامع اعلام موجوديت بنمايد و ويژگي‌هاي خود را آشكار سازد تا كساني كه اسلام آورده‎اند و افرادي كه در اثر دعوت اسلام از شرك و بت پرستي بيزار شده‎اند، و مستضعفان و محرومان و مظلوماني كه اسلام را پناهگاه خود مي‎بينند، و شيفته و دلباخته برادري اسلامي شده‎اند بتوانند از اطراف و اكناف در زير پرچم حمايت اين نظام گرد آمده، و به جامعه جديد بپيوندند.

بدون چنين مركزيتي افرادي كه اسلام اختيار مي‎كردند استضعاف مي‎شدند و مورد سخت‎ترين شكنجه‎ها قرار مي‎گرفتند.

بايد اين افراد تحت حمايت رسمي قرار بگيرند، و بايد اسلام از حقوق پيروان خود دفاع نمايد، و بايد نو ايمانان به حمايت اسلام از آنها اميدوار شوند. به واسطه آن كه مشركين و مستكبران مكه مكرمه را مركز شرك و بت‎پرستي قرار داده بودند و تحت استيلاي شديد خود گرفته بودند براي اينكه مركز رسالت اسلام باشد شرايط لازم را نداشت، و مسلمانان ناچار بايد مركزي را براي خود در نظر بگيرند تا حكومت حق و عدل و جهاني اسلام را پايه‎ريزي كنند، و جامعه را بر اساس قوانين الهي، و قواعد و نظام نو اداره نمايند.

خدا چنين اراده فرموده كه اين افتخار نصيب يثرب شود كه پس از اقامت پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم در آنجا به (مدينة الرسول) و (مدينه منوره) شهرت يافت و خدا چنان اراده فرمود كه اهالي يثرب در اين دور جديد اسلام نقش مؤثر را ايفا كنند، و براي متشكل شدن مسلمين و بوجود آمدن نظام نو همه گونه ايثارگري، و مردانگي و برادري را نشان بدهند، و الحق كه مخلصانه و صادقانه اسلام را ياري كردند،‌ بنابراين در يثرب جامعه اسلامي متشكل گرديد و اسلام از يثرب مدينه را بنياد نمود.

در تاريخ واقعه‎اي نظير هجرت رسول خدا صلي‎الله عليه وآله وسلم و ساير مهاجرين نخواهيم يافت كه هجرت كنندگان در حالي كه از همه جهات مادي چشم پوشيده بودند اينگونه مورد استقبال قرار گرفته باشند، و در پذيرائي از آنها اين همه شور و شوق و خوشحالي و مسرت اظهار كرده باشند.

گوئي انصار يعني مردم مدينه پيش بيني مي‎كردند و مي‎دانستند كه يثربشان در اثر شرافتي كه يافته مدينه مي‎شود و چه شهرت و چه موقعيّتي را در جهان حائز خواهد شد.

و گوئي مي‎ديدند كه ميليون‌ها مردم در موسم حج و در دوران سال از راه‌هاي دور و دورترين نقاط جهان براي زيارت يثربشان از زن و بچه و خانه و مال و مقام صرف نظر نموده مدينه منوره را مقصد قرار مي‎دهند.

راستي نمي‎دانم آنها اگر چه به پيشرفت سريع اين دين ايمان داشتند آيا براي شهرشان اين همه شهرت و موقعيت را پيش بيني مي‎نمودند.

حركت به سوي شهر

پس از گرفتن اثاثيه، و ساك‌ها عازم شهر شديم با آن احساسات روحاني و شوق و نشاط زايد الوصف و با شعار «اَلّلهُمَّ صَلّ عَلي مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد» درود بر محمد و آل محمد از خيابان‌ها يكي پس از ديگري مي‎گذشتيم، و به هر كوي و گذر و خيابان و ميدان كه مي‎رسيديم مايل بوديم ماشين توقف كند تا ما آنجا را شناسائي كنيم و به تاريخ آن و سرگذشت اسلامي آن آشنا شويم.

اين زمين‌ها همه محترم است زيرا روزگاري گذرگاه يا نظرگاه رسول گرامي اسلام و خاندان عزيزش علي و زهرا و حسن و حسين عليهم‌السلام بوده است به اين ملاحظه ما به اين زمين‌ها و به هرچه و هركس منتسب به آنها باشد عشق مي‌ورزيم و دوست مي‎داريم. وَ هَلِ اْلايمانُ اِلاَّ الْحُبُ وَالْبُغْض[1]

البته هر كدام از اين زمين‌ها را كه بيشتر به آنها نسبت داشته باشد بيشتر دوست مي‎داريم. به مسجد و حجره رسول خدا صلي‎الله عليه وآله وسلم خانه حضرت زهرا عليهاالسلام مزار و مراقد مطهره چهار امام بزرگوار در بقيع، خانه امام جعفر صادق ‎عليه‎السلام، مسجد رد شمس و مسجد قبا و سائر مشاهد و مواقف آنان بيشتر ابراز علاقه مي‎شود و در و ديوار و زمين آنها را مي‎بوسيم و مي‎بوئيم.

من عجب مي‎كنم از اينهایی كه به اسم نهي از شرك، موحدين حقيقي را كه از كشور‌هاي دور و نزديك به شوق زيارت حجره مطهره پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم آمدند از اظهار احساسات و علاقه به تقبيل در و ديوار حجره و روضه آن حضرت كه هزار معناي آموزنده و كفر شكن دارد مانع مي‎شوند، و با اينكه مي‎بينند اين كار پيش نمي‎رود، و اين آتش عشق و شوق خاموش نمي‎گردد و با همه شدت كه در منع مردم نشان مي‎دهند، و اين خلق دلداده و عاشق از خود بي‎خود را اذيّت و آزار مي‎دهند.

همه ساله صدها هزار نفر از حجاج و زوار همين احساسات را نشان مي‎دهند و براي بوسيدن ضريح و منبر و ستون‌هاي حرم و در و ديوار خانه زهرا عليهاالسلام بر يكديگر پيشي مي‎گيرند، و نمي‎توانند خود را از اظهار اين علايق باز دارند و با عكس العمل مخالف مأمورين سعودي روبرو مي‎شوند.

هر كس پيغمبر خدا صلي‎الله عليه وآله وسلم را شناخت، و به عظمت‌هاي او كه نمايش و جلوه عظمت حق است، و از صفات كريمه، و مهر و رأفت و خلق عظيم او آگاه گشت اگر فطرف انسانيت دارد در اظهار اين علاقه از خود بيخود و تقريباً بي‎اختيار است.

اين احساسات هيچ ارتباطي با شرك ندارد اين احساسات ارتباط را با حق و عدالت و توحيد و كرائم اخلاق نشان مي‎دهد. كدام انسان است كه در برابر حق و فضيلت و استقامت و فداكاري و خلوص نيت و خدمت به بشر سرتعظيم فرود نياورد، و كدام انسان براي اين تعظيم و تكريم از پيغمبر و خاندان عزيزش سزاوارترند كه مثل اعلاي انسانيت و نمونه‎هاي كمال و تفوق آدميت بودند.

مگر شما مي‎توانيد به يك فرد حق پرست يا دادگر يا بخشنده يا مصلح و مخلص اظهار علاقه ننمائيد.

وقتي بيگانگان در ضمن شعر و نثر با هر بلاغتي كه در توان دارند ثنا خوان و مداح آن حضرت باشند حالِ مسلمان بامعرفت و مشتاق معلوم است كه چگونه مي‎باشد.

مگر ما مي‎توانستيم به فرض كه مأمور به صلوات نشده بوديم به محمد و آل محمد صلوات الله عليهم درود نفرستيم.

اين ممانعت از تقبيل و بوسيدن تا آن سوابق معرفت و شناسائي هست بيهوده است، و اگر خود اين منع كنندگان هم به فطرت خود واگذار شوند از آن خودداري نمي‎نمايند.

بلي از كوردلاني كه خدا را جسم مي‎دانند، و براي او دست و چشم و پا اثبات مي‎نمايند، اين ناداني‌ها بعيد نيست و از آنها نبايد انتظار داشت كه عمل عادي مسلمانان را حمل بر فساد ننمايند و آن را شرك و بدعت ننامند، و بر محامل صحيحه و معلومه حمل نمايند، و اينقدر توجه كنند كه بايد انظار و نيّات را در اعمال و افعال در نظر گرفت و فعلي را كه ممكن است وجوه متعدده داشته باشد اگر از مسلمان موحد كه هرگز آهن و چوب را فاعل و مؤثر نمي‎داند صادر شد نمي‎توان به شرك و خلاف توحيد حمل نمود.

رسيدن به منزل و اقامتگاه

پس از طي چند خيابان در شارعي كه آن را شارع سلطان نام گذاري كرده‎اند در منزلي كه قبلا فراهم شده بود وارد شديم و از آنجا كه از مسجد فاصله زياد داشت و رفت و آمد به حرم از آنجا به زحمت انجام مي‎شد به منزل آقاي حاج سيد علي سالكفرد رفتم مشاراليه و مسافريني كه در معيت او بودند از ديدار حقير اظهار خرسندي نمودند.

 

ادامه دارد ...

 

[1]. اصول كافي، ج3، ص190.

به سوی سرزمین وحی / سلسله گزارش‌ های کوتاه از سفرنامه حج آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف (شماره 4)
به سوی سرزمین وحی/ سلسله گزارش‌های کوتاه از سفرنامه حج (4)

شهر نور

لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ[1]

اِنَّ اللهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبي يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْليماً[2]

نزديك به ساعت نيم بعد از بيست و چهار به وقت محلي هواپيما در مطار (فرودگاه) مدينه منوره فرود آمد، و با ابتهاج و شادماني بي‎اندازه و خوشحالي زايد الوصف قدم در زمين مبارك مدينه منوره نهاديم و قلم با اين تعبير دور از ادب شكسته باد، نه قدم بر آن زمين مقدس گذارديم كه با هزاران عذر جسارت و گستاخي سر بر خاك آستان رسالت گذارده و زمين ادب را بوسيديم، و خاكش را سرمه ديدگان نموديم.

اگر امكان داشت كه خود را از اين بدن عنصري خارج كنيم و در اينجا با روح مجرد به زيارت ارواح پيامبران خدا و اوليا و قدسيان ملكوت اعلي و معتكفان حريم حرم با احترام نبوي نايل شويم هرگز به خود اجازه نمي‎داديم پا بر اين زميني كه مهبط ملائكه و مقدم شخص اول عالم امكان خواجه دو سرا محمد مصطفي صلي‎الله عليه وآله وسلم و اميرالمؤمنين و سيّدة النساء و دو آقاي جوانان اهل بهشت و ساير ائمه عليهم‌السلام است بگذاريم و حداقل (سعياً علي الرأس لا مشياً علي القدم) را برمي‎گزيديم.

سرزميني كه هر نقطه‎اش داستاني افتخارآميز و تاريخي بهجت انگيز دارد اگر چه دشمنان بيدادگر از اسائه ادب به اين زمين كوتاهي نكردند و در آن و حتي در مسجد رسول خدا صلي‎الله عليه وآله وسلم جناياتي مرتكب شدند كه تاريخ انسانيت را سياه نمود.

در طول تاريخ اسلام حكومت‌هايي كه بر اين سرزمين مسلّط شدند جز يك سلسله عمليات ظاهرسازي و عوام فريبانه كه در مسير سياست‎هاي خاص آنها بود نه فقط كاري انجام ندادند بلكه كوشش كردند مدينه منوره را از مركزيت بيندازند چنانكه انداختند.

عبدالملك مروان يكي از حاكمان و طاغوتيان بني اميه، كوشش مي‎كرد حيثيت علمي و معنوي مدينه را از ميان ببرد، زيرا به واسطه استقرار خاندان رسالت كه در رأس آنها حضرت امام زين‎العابدين عليه‎السلام قرار داشت، و همچنين گروهي از تابعين و رجال علم مثل قاسم‎بن محمدبن ابي‎بكر موقعيت مركزي خاصي داشت و مردم به مركز حكومت كه شام بود اعتنائي نداشتند، لذا عبدالملك گروهي از اراذل و اوباش را در مدينه ساكن گردانيد تا كساني كه به مدينه مي‎آيند از اين شهر مقدس و مردم آن متنفر شوند، و كار تظاهر به فساد در مدينة الرسول به جائي رسد كه از شعبي نقل شده است كه گفت:

در حكومت عبدالملك وقتي به مدينه رفتم چنين و چنان ديدم كه من كلام او را بازگو نكنم بهتر است، سپس هم همين بني اميه جامع اموي را در دمشق بنا كردند، براي اينكه مردم از مدينه منوره و مكه مكرمه منصرف نموده و به آنجا متوجه نمايند و بلكه به جاي كعبه معظمه به حج آن وادار سازند.

هر چه بود در اين دوران‌ها مدينه را كه بايد مركزيتش استمرار پيدا كند از مركزيت انداختند. نخست بني اميه دمشق را مركز قرار داد و سپس بني‎عباس بغداد را و پس از آن هم عثماني‎ها اسلامبول را و در برابر آنها نيز خلفاي فاطمي در مصر، قاهره و حكام اموي اسپانيا و اندلس را مركز قرار دادند، و مدينه تقريباً در حد يك شهر متعارف در جهان اسلام تأثير بيشتري نداشت.

و در بعض مواقع مثل عصر متوكل از آن هم به ظاهر پايين‎تر و مورد خشم حكومت بود، شقي‎ترين و ستمكارترين افراد را بر اهل مدينه حكومت مي‎دادند.

اگر چه دمشق و بغداد و اسلامبول نيز اعتبار معنوي كسب نكردند و عقيده مردم را جلب ننمودند، اما از جنبه سياسي و توابع آن اهميّت يافتند و طاغوت مآبي‌هاي مدائن و روم را به دمشق و بغداد و اسلامبول و ديگر شهرهاي بزرگ منتقل كردند.

هر كس بخواهد بداند شهر مدينه منوره و مكه مكرمه در آن اعصار چگونه فراموش شده بود شهرهايي مثل بغداد و دمشق و وسايلي را كه براي رفاه مردم و وسعت جهات اقتصادي آنها فراهم بود، و كاخ‌ها و بيمارستان‌ها و مدرسه‎‌هايي كه در آنجا تأسيس مي‎شد با وضع مدينه و مكه و مردم فقير و گرسنه شبه جزيره مقايسه نمايد.

در حالي كه در بغداد و اسلامبول و شهرهاي مشابه آنها و در اندلس كتابخانه‎ها و مدارس بزرگ تأسيس مي‎شد و كاخ‌هاي مجلل و پرخرج‎ترين ميهماني‎‌ها و عروسي‌ها و عياشي‌ها انجام مي‎شد. براي مردم مدينه امكانات فراگرفتن و خواندن و نوشتن نبود.

و خلاصه اين است كه شهر مدينه كه بايد در طول چهارده قرن گذشته و بعد از اين و در اعصار آينده مركز و عالي‎ترين مظهر فكر اسلام و نظام اسلام، و منبع نشر معارف اسلام درآيد به وضعي درآمد كه در اقصي نقاط عالم اسلام شهرهاي بسيار در بينش و علم از آن پيشي گرفتند و مدينه را تحت الشعاع قرار دادند.

از اين شهرها مي‎توان بغداد و دمشق و اسلامبول و قاهره و نيشابور و خوارزم و بلخ و مرو و قرطبه و غرناطه را نام برد كه همه هم در جهت علمي و فكري شهرت داشتند و هم در جهت اسراف در تجمل و خوشگذراني و قصرها و كنيزان مغنيه و رقاصه در حالي كه مردم مدينه در فقر بسر مي‎بردند و در انتظار اين بودند كه پس از سال‌ها مثلا خليفه يا اطرافيان او به آنجا بروند به رسم احسان و صدقه به مستمندان از بيت المال مسلمين چيزي به آنها با هزار منّت تصدق نمايند.

آري از مثل مالك‎بن انس در حديث و فقه اسم برده مي‎شد، و به او امام اهل مدينه لقب داده بودند اما اين نيز به منظورهاي سياسي بود و منصور دوانيقي براي معارضه با امام جعفر صادق عليه‎السلام و اهل بيت از مالك ترويج مي‎كرد.

البته در عصر امام محمد باقر و بالخصوص حضرت امام جعفر صادق عليهماالسلام موقعيت علمي مدينه تجديد شد و رجال بزرگ از مدرسه اين دو امام بيرون آمدند كه عده‎اي از آنها شهرت جهاني يافتند، اما اين رونق بازار علوم و معارف هم ديري نپائيد به واسطه شهادت حضرت صادق عليه‎السلام و بازداشت و زنداني شدن حضرت موسي بن جعفر عليه‎السلام كه سال‌ها ادامه يافت دوباره آن وضع سابق را تعقيب كردند.

و خلاصه در اثر اين دسايس سياسي مدينه تقريباً پس از رحلت پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم در تمام اين مدت چهارده قرن تا امروز وضعي را كه مناسب شأن و شرافت و موقعيّت مهبط وحي و مركز رسالت اسلام و مدفن رسول اكرم صلي‎الله عليه وآله وسلم و مقرّ اهل بيت عليهم‌السلام باشد نيافت. فقط مسأله‎اي كه در آن، مورد نظر و اهتمام بوده و هست معارضه با نفوذ اهل بيت عليهم‌السلام و انديشه‎هاي اسلام راستين مي‎باشد كه به شديدترين صورت پيروان اهل بيت و شيعه محق سركوب مي‎شدند و از حقوق اسلامي حتي قبول شهادت محروم مي‎گرديدند و اين سياستي بود كه در تمام عالم اسلام اجرا مي‎شد.

و حتي نقل فضايل آنها موجب بودكه بزرگترين محدثين و راويان احاديث را منزوي كند و نقل حديث از او را ممنوع سازد و بقول ناصر خسرو:

در بلخ ايمنند ز هر شري * مي خوار و دزد و لوطي و زن باره

ور دوستدار آل رسولي تو * از خانمان كنندت آواره

آزاد و بنده و پسر و دختر * پير و جوان و طفل به گهواره

بر دوستي عترت پيغمبر * كردندمان نشانه بيغاره

مدينه منوره در طول تاريخ به واسطه جهات بسيار از جمله بدرفتاري و سوء سلوك زمامداران همواره در معرض گرايش به اهل بيت و پيروي از هدايت آنها قرار مي‎گرفت كه آن گرايش با خشونت شديد و كشتار كه گاهي به صورت قتل عام بود سركوب مي‎شد.

اما مرور زمان و تسلط حكام جائر حقانيت اهل بيت و حقيقت و صحت برنامه‎اي را كه پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم در امر رهبري امت داده بود روزبروز روشنتر ساخت، و مردم فهميدند كه عدول از اين برنامه و رجوع نكردن به اهل بيت رسالت عليهم‌السلام منشأ همه مفاسد و معايب و تسلط زورگويان و ستم پيشگان مي‎باشد.

مسلمانان مي‎ديدند نظاماتي كه اسلام با آنها درگيري داشته و محكوم كرده و برانداخته است از نو تجديد شده، و رسوم مداين و روم و پايتخت‎هاي ديگر جباران در دمشق و بغداد و غرناطه و اسلامبول و... معمول و متداول گشته و خلافت با شاهنشاهي، و امپراطوري و ملوكيت و استبداد و فرعونيت مترادف گرديده است.

بر اثر اين اوضاع دانستند كه خبرهاي رسول خدا صلي‎الله عليه وآله وسلم و برنامه‎اي كه خدا در امر خلافت مقرر فرموده همه برخير و مصلحت است و براي استمرار دعوت اسلام و نجات مستضعفان بوده است.

دانستند كه هيچيك از اين رژيم‌هاي غير شرعي پاسخگوي خواسته‎هاي وجدان بشري و محقق اهداف اسلام نيست.

گسترش اين بينش اركان حكومت‌هاي غاصب را كه به اسم اسلام مردم را استعباد مي‎كردند هميشه مي‎لرزانيد، و همه از اينكه مدينه مركز اين بينش شود در هراس بودند.

لذا حتي ابن حجر كه يكي از علماي معروف اهل سنّت و مروج سياست‌هاي اسلام برانداز، و جيره خوار دستگاه همين حكومت‌ها است در ابتداي كتاب (الصواعق المحرقه) به شدت از اينكه فكر شيعي يعني انديشه اسلام راستين، و معارضه با سلطه‎‌هاي استعلا و استعبادي در مدينه روند بگيرد و فراگير شود اظهار نگراني مي‎نمايد، و به گمان خودش صواعق را براي جلوگيري از گسترش اين بينش تأليف مي‎كند.

آري مسأله مدينه منوره براي تمام سياست‌هاي حكام غاصب همين بود، لذا اسلام را از حركت سريع اصيلش بازداشتند و سياست‌هاي آن را در مسير اهداف خود رهبري كردند، و اينهمه عقب‌ماندگي‌ها را براي مسلمانان بوجود آوردند.

وضع كنوني مدينه منوره از اين جهات و نواحي اصيل اسلامي و انساني در حكومت سعودي از وضع گذشته آن بهتر نشده بلكه از جهاتي بدتر و خطرناكتر است، و اگرچه ظواهر خانه‎ها و كاخ‌ها و راه‌ها چنانكه در همه جاي دنيا به مناسبت عوض شدن اوضاع صنعتي و وارد شدن دنيا به دوره برق و ماشين تغيير كرده است اما هر كس مي‎فهمد كه اين تغييرات اصولي و جوهري نيست و آنچه به ظاهر از عمران و آباداني در جده و مدينه طيبه و مكه مكرمه و طايف و رياض و غيرها ديده مي‎شود ترقي و پيشرفت محسوب نمي‎شود اين آبادي‌ها بر سه اساس است:

1‎. بر اساس برآوردن نيازهاي جاه طلبانه وهابي‌ها كه بر تمام ذخاير اين كشور مسلطند، و در عربستان و خارج از آن براي خود همه گونه اسباب خوشگذراني و عياشي و هرزگي را در نهايت اسراف فراهم نموده‎اند در حالي كه مردم فقير و گرسنه عربستان از زندگي متوسط انساني محروم مي‎باشند.

2‎. بر اساس رفع نيازمندي‌هاي استعمار كه در اين رابطه نيز پول‌هاي كلان مصرف شده، و ثروت مردم فقير اين كشور جيب سرمايه‎دارن آمريكائي يا فرانسوي يا انگليسي يا ايتاليائي و ديگران را پر مي‎سازد.

3‎. بر اساس به مصرف رساندن محصولات صنعتي بيگانگان كه ملاحظه مي‎شود تقريباً تمام عوايد ساختمان اين بناهاي مدرن حتي مسجد پيغمبر صلي‎الله عليه وآله وسلم و مسجد الحرام را مؤسسات كنتراتچي و كمپاني‌هاي بيگانه مي‎برند.

بديهي است تا حدودي هم وسايل آسايش حجاج و توسعه و عمران حرمين فراهم شده است، اما در متن نقشه آسايش حجاج و اينگونه هدف‌ها هدف اصلي نيست و تبعي و فرعي است، زيرا حكومتي كه مي‎خواهد با جمعيت كم به مناسبت وجود حرمين شريفين در كشورش در بين حكومت‌هاي ديگر اعتبار داشته باشد و به عبارت ديگر حكومتي كه اعتبارش در بين مسلمانان و در تمام جهان فقط به اين دو حرم مقدس است كه يك ميليارد بشر به آن به نظر احترام مي‎نگرند و همه ساله نزديك به يك ميليون براي اداي مراسم حج از اطراف و اكناف، و اصقاع دور و نزديك عازم آن مي‎شوند بايد در حدي كه مورد اعتراض اين همه زائر قرار نگيرد و دنياي اسلام به او معترض نشود آن را تجليل نمايد، و براي پذيرائي اين جماعت بشري خود را آماده نمايد، و اين مراسم را كه خواه و ناخواه انجام مي‎شود در اختيار خود نگاه دارد تا براي مقاصد خود از آن سوء استفاده نمايد.

و به هر حال اين ظواهر و مظاهر اگر چه در اصل مقصود حكومت سعودي نيست بلكه مقصود همه مسليمن است، و همه مي‎خواهند مراسم حج هر چه باشكوهتر و منظم‎تر برگزار شود، و مسجدين و حرمين شريفين در حدود تعاليم شرعي از جنبه توسعه و عظمت ظاهري همه نمونه باشد، و در اين دو شهر فقط خداي بزرگ به بزرگي ياد شود، و صاحبان مقامات حكومتي هيچگونه تكبّر و علوّ و برتري نداشته باشند و مظهر مساوات اسلامي باشند و برادري اسلامي در آن آشكار باشد، و از طاغوت پرستي و استضعاف در آن خبري نباشد كه متأسفانه تشريفات ظاهري و تجملات در حد وفور نسبت به شاه و خاندانش وجود دارد، فقط چيزي كه نبود يا اگر بود ما نديديم مجسمه و عكس و صورت بود كه نه تنها در مسجدين در مساجد ديگر هم حتي يك عكس و صورت ديده نمي‎شود.

باري، مدينه كنوني مدينه‌اي بهتر از مدينه عصر عبدالملك و وليد نيست با اين تفاوت كه در آن عصر با همه مفاسدي كه در آن ساخته و پرداخته بودند شخصيتي الهي، مثل امام زين العابدين عليه‎السلام وجود داشت كه عبادت و زهد و گذشتن از دنيا و زندگي بسيار ساده و بي‌تجملش تمام دستگاه ظلم و اسراف و تجبر و تكبر و پر تشريفات و خدم و حشم خليفه وقت را تحت الشعاع قرار مي‎داد و مثل فرزدق با آن قصيده جاودان او را مدح و توصيف به حق مي‎نمود ولي مدينه امروز از وجود شخصيتي كه بتواند اين مظاهر استكباري حكومت را با اخلاق و رفتار پارسايانه و بي‎تكلف و بي‎پيرايه بكوبد و نمونه قدس اخلاق اسلام باشد خالي است.[3]

 

[1]. سوره توبه، آيه 128.

[2]. سوره احزاب، آيه 56.

[3]. در اين اشارات نظر به مردمي است كه شهر را نشان مي‎دهند و صورت جامعه را در نظر بيننده مصور مي‎سازند، و الاّ هستند افرادي كه كم و بيش ملتزم به رهنمودهاي اسلام مي‎باشند، نظام سياسي و اقتصادي اسلام را تا حدودي شناخته‎اند اما اين افراد كه اكثرشان شيعيان اهل بيت عليهم‎السلام‎ مي‎باشند هر چند در حدود يك ثلث و بيشتر جمعيّت عربستان سعودي مي‎باشند و داراي اخلاقي عالي هستند در استضعاف قرار گرفته و رژيم به آنها مجال عرض وجود و فكر و نظر نمي‎دهد.

به سوی سرزمین وحی / سلسله گزارش‌ های کوتاه از سفرنامه حج آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف (شماره3)
به سوی سرزمین وحی/ سلسله گزارش‌های کوتاه از سفرنامه حج (3)

ورود به جدّه

 

جده يكي از بنادر معروف و شهرهاي عربستان است و شهرت جهاني دارد. اين شهر در هفتاد و سه چهار كيلومتري مكه معظمه واقع است و به صورت يكي از آبادترين شهرهاي عربستان است كه مي‎توان گفت تمام ساختمان‌هاي آن قصور و كاخ‌هاي مدرن و مجهز به تمام وسائل عصري است.

اين شهر كه آبادي و عمران ظاهري آن روز افزون است از مراكز مهم تجارت و بازرگاني مي‎باشد خيابان‌ها و منازل آن انباشته از درخت و تماشائي و ديدني است.

جمعيّت جده را در سفر قبل (1385 قمري) سيصد تا چهارصد و پنجاه هزار نفر تخمين مي‎زدند و با اين حساب مي‎توان گفت كه فعلا تا نزديك به ميليون قابل تخمين است.

سفارتخانه‎ها همه در اين شهر (و شايد هم رياض) قرار دارند چون ورود ملل غير مسلمان در مكه معظمه و حرم و مدينه طيبه ممنوع است، لذا مقرّ سفراء در شهر جده است، فقط سفراي مسلمان حق دارند به مكه معظمه و مدينه منوره مشرف شوند.

و اينكه گفتيم جده به صورت آبادترين شهرهاي عربستان است براي اين است كه اينگونه آباداني را كه موجب افزايش توليد و بي‎نيازي جامعه از خارج نشود و در خودكفائي و رسيدن به يك اقتصاد مستقل اثر نداشته باشد آباداني نمي‎دانم بلكه عين خرابي و ويراني مي‎بينم اينگونه آبادي در شهرهاي مدينه منوره و طائف و رياض نيز هست. اما جز اينكه تجمل و تفنن و اسراف و تبذير را در كشوري كه فقير و بينوا بسيار دارد رايج كرده است و جز اينكه به عنوان ساختمان‌هايي كه ساخته مي‎شود و لوازم آنها جيب مهندس‎هاي بيگانه را پر مي‎كند و كالاهاي آنها به مصرف مي‎رسد پيشرفت حقيقي در امور كشور حاصل نشده است، و اين ظاهرسازي‌ها و بناي قصور و كاخ‌ها براي ترقي و تعالي كشور اگر مضر نباشد (كه هست) مفيد نخواهد بود.

باري قريب ساعت چهارده به وقت تهران و سيزده و نيم به وقت جده وارد اين شهر شديم و پس از انجام مراسم گمركي كه در حد متعارف بود در انتظار هواپيما براي عزيمت به مدينه منوره مانديم.

برادران ستاد حج ايراني آمدند و اظهار محبت كردند و بر حسب خواهش آنها به ستاد حج رفتيم، برخورد آنان با مراجعه كنندگان، اسلامي و دلسوزانه بود و با روي گشاده و مهرباني به مردم جواب مي‎دادند و از كمك‌هايي كه لازم بود و مي‎توانستند دريغ نمي‎كردند.

شعبه هلال احمر ايران نيز همين جا بود، اين واحد نيز با كمي امكانات كه داشت انجام وظيفه مي‎نمود و بيماران مراجعه كننده را درمان مي‎كرد و وجود اين واحد در آنجا براي بيماران غريب نعمتي بود. نماز ظهر و عصر را در جدّه بجا آورديم و ضمناً به مسائل شرعي كه بعضي داشتند جواب داده شد.

 

مسائل شرعی

از جمله اين مسائل حكم خروج از مكه معظمه بعد از عمره تمتع بود كه اعضاي گروه‎ها از لحاظ آنكه موقع رفتن به مكه معظمه، و برگشت به جده نياز داشتند اين سؤال را مي‎نمايند كه بر حسب بعض فتاوي خروج از مكه پس از عمره تمتع قبل از محرم شدن به احرام حج تمتع جايز نيست و در صورتي كه ناچار شود بايد محرم به احرام حج شود و به جده و هر مكان ديگر كه مي‎خواهد برود و پس از مراجعت براي اتمام حج به عرفات برود، و چنانچه بدون آنكه محرم به احرام حج شود بيرون رود معصيت كرده و اگر در همان ماهي كه عمره را بجا آورده مراجعت كند همان عمره كافي است و جايز نيست دوباره محرم شود و اگر پس از گذشتن سي روز از عمره اولي مراجعت كند بايد در ميقات محرم شود به احرام عمره تمتع، و چنانچه قبل از گذشتن سي روز مراجعت كند ولي در غير ماهي كه عمره اولي را به جا آورده مراجعت كرده باشد احتياطاً محرم به احرام عمره تمتع شود.

 

 

فرودگاه جده و آسایشگاه حاجیان

 

مطار جده يعني محل پرواز و به اصطلاح ايرانيان فرودگاه از نظر ظاهر بسيار وسيع و مجلل است و ظرفيت دارد كه صدها هزار نفر در آن وارد شوند. اين فرودگاه كه به سقفي جالب مسقف است، داراي وسايل تهويه و دستشويي‎هاي مدرن مي‎باشد.

در اين مطار بناها و مراكزي در فاصله‎هاي مناسبي ساخته شده كه در اختيار هيأت‎هاي حج هر كشور و مؤسسات درماني و راهنمائي آنها قرار دارد.

و در ايام حج هر ساعتي هواپيماهاي متعدد گروه‎هايي از حاجيان را در اين مطار (فرودگاه) پياده مي‎كنند علاوه بر حاجياني كه از طريق زميني و دريا مي‎آيند.

 

پرواز از جدّه به سوی مدینه

 

قريب نه ساعت در جده منتظر هواپيما براي حركت به مدينه منوره شديم تا سرانجام حدود بيست دقيقه به ساعت 24 شب يكشنبه، جده را براي تشرف به مدينه منوره ترك كرديم در بين راه جده تا مدينه منوره حال شوق و شور و اشتياقي كه براي عاشقان روضه مقدسه نبويه «علي من حل فيها صلوات الله و تحيته» حاصل مي‎شود غير قابل توصيف است.

دقايق و ثانيه‎ها را با بي‎صبري عجيب و انتظار شديد مي‎گذرانند و دقيقه شماري مي‎نمايند، و هر چه به رأس موعدي كه قبلاً از سوي كاركنان هواپيما اعلام شده نزديكتر مي‎شوند شور و شوقشان افزون‎تر مي‎گردد.

وعده وصل چون شود نزديك * آتش عشق تيزتر گردد

حالات اين بار يافتگان به روضة مقدسه مختلف است: بعضي از فرط خوشحالي گريه مي‎كنند، بعضي با شعر و نظم و نثر رسول خدا صلي‎الله عليه وآله وسلم را مخاطب ساخته و به حسب حال و معرفت خود با آن حضرت گفتگو مي‎كنند، و خود را در حضور مي‎يابند، برخي به ياد خويشاوندان و نزديكان و دوستانشان كه آرزومند درك اين سعادت بزرگند گريه مي‎نمايند، بعضي هم چيزي نمي‎گويند و خاموشي اختيار مي‎كنند، گوئي حرف و سخني را كه در خور اين فوز عظيم، و مناسب عظمت مقام حضرت خاتم الانبياء صلي‎الله عليه وآله وسلم باشد پيدا نمي‎كنند، و خود را حقيرتر از آن مي‎بينند كه در چنين مقامي ارفع و اقدس پا بر بساط حضور گذارند و خود را عرضه بدارند.

بعضي مبهوت و متحيرند، و گوئي باور نمي‎كنند كه به چنين سعادتي نايل شوند كه چند دقيقه ديگر به مدينه شهر وحي، شهر قرآن، شهر اسلام، شهر رحمة للعالمين و شهر علي، زهرا، حسن و حسين عليهم‌السلام وارد خواهند شد.

خلاصه در بين اينگونه احساسات، ناگهان شهر مدينه منوره و قبة‎الخضراء همچون خورشيد عالمتاب و برتر از آن چهره‎نمائي مي‎كند، و فرياد و غريو صلوات از مسافرين هواپيما به آسمان بلند مي‎شود.«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد».

ادامه دارد ...

امام جواد (ع)، پيشوای علم و جود {نوشتار مرجع عالیقدر بمناسبت شهادت امام جواد (ع)}
نوشتار مرجع عالیقدر بمناسبت شهادت امام جواد (ع)

امام جواد عليه السلام، در اخلاق كريمه و صفات پسنديده و علم، معرفت، دانش، زهد و تقوا، وارث اجداد بزرگوار و در عظمت و جلالت، زبانزد خاصّ و عام بود و شخصيّت‌هاي بزرگ علمي و ديني در برابر او خاضع و فروتن بودند.
محدّثان بزرگ و علماي عاليقدر، افتخار كسب علوم از آن حضرت را داشته و در دشوارترين مسايل علمي، او را حلاّل مشكلات مي‌يافتند.

روايات بسيار در فضايل و كرامات، و نصوصي كه دلالت بر امامت آن حضرت مي كند، وجود دارد.  با اين‌كه مدّت زندگي امام جواد عليه السّلام ديري نپاييد و عمر شريفش به بيست و شش سال نرسيد، علوم بسياري از آن بزرگوار صادر شد و مجالس بحث و مناظراتي بين آن حضرت و علماي بزرگ آن زمان صورت مي‌گرفت; مانند مناظره علمي و مباحثه‌اي كه با «يحيي بن اكثم» قاضي القضاة، در حضور مأمون ـ خليفه عباسي ـ و جمعي از بني‌عبّاس و ديگران فرمود؛ و در پاسخ به مسأله او، شقوق آن را چنان بيان كرد كه قاضي القضاة، حيران و خجل گشت و حكم تمام آن شقوق را بيان فرموده؛ سپس از يحيي ـ طبق پيشنهاد مأمون ـ مسأله اي پرسيد كه از جواب آن عاجز گرديد و حلّ آن مسأله را از شخص امام عليه السّلام در خواست كرد و حضرت پاسخ فرمود و بر همه بني‌عبّاس واضع شد كه طبق گفته مأمون، آن حضرت با وجود كمي سن، افضل و اعلم از همه علما است; و خداوند متعال او را به اين فضيلت و كمال مزيّن كرده است. 

و از جمله مناظرات و مباحثات آن حضرت، مباحثه اي است كه بر حسب روايت « ابن شهر آشوب » از كتاب «الجلاء والشفاء» در سنّ هشت سالگي با جمعي از دانشمندان فرمود و مسايل مشكل آنها را به طور علمي پاسخ داد.

 

امامت در صباوت و صغر سن
دست يافتن بر امامت، پيش از سن بلوغ، گر چه تا آن زمان به طور رسمي سابقه نداشت; و در بين امامان، هيچ‌يك در اين سن بر مسند امامت ننشسته بود، ولي در بين ساير انبيا و پيامبران سابقه‌دار است; و حضرت عيسي و يحيي در كودكي به مقام نبوّت رسيدند و قرآن درباره حضرت عيسي مي فرمايد: (اِنّي عَبْدُ اللهِ آتانِي الْكِتابُ وَ جَعَلني نَبِيّاً؛ :منم بنده خدا، به من كتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است.» 
و درباره حضرت يحيي مي فرمايد: (وَ آتَيْناهُ الْحُكْم صَبِيّاً؛ و از كودكي به او نبوت داديم.) 
اين مسأله كه علوم و دانش‌هاي امامان و قّوت فهم و كثرت معارف آنان به واسطه آموزش و گذشت زمان و رشد جسماني نيست، همواره مقبول خواصّ و عوام بوده است.
از دوران كودكي هر يك از ايشان، حكايات و داستان‌هاي شگفت انگيز بسياري كه حاكي از نبوغ فوق العاده و فعليّت كمالات و فضايل آنهاست، نقل شده است; حتّي معاويه و يزيد و عبدالله بن عمر نيز از علم لدنّي آنها سخن مي‌گفتند; چون ابوحنيفه كه وقتي حضرت موسي بن جعفر عليه السّلام در سن هفت سالگي به سر مي برد، از ايشان مسايل فقهي مي پرسيد و پاسخ مي شنيد.
هر كس در حالات آن بزرگواران مطالعه بنمايد و علومي را كه در دوران كودكي و بعد از بلوغ از آنها صادر شده را ملاحظه كند، مي فهمد كه اين همه علم و معرفت از راه تحصيل فراهم نمي شود.
علوم بي پايان اميرالمؤمنين عليه السّلام را در همه رشته هاي علوم اسلامي، و حقوق و معارف والهيّات و ...، چگونه مي توان با تحصيل، به دست آورد و كدام مكتب و مدرسه غير از مكتب خاصّ حضرت خاتم الانبياء صلّي الله عليه وآله وسلّم مي توانست در آن زمان چنين فارغ التّحصيل داشته باشد و كدام استاد مي توانست اين شاگرد بي نظير را تربيت كند و غير از علي عليه السّلام چه كسي مي توانست علوم نبوّت را حمل كند و باب مدينه علوم نبي شود؟
علوم تمام اصحاب و شاگردان مكتب پيامبر صلّي الله عليه وآله وسلّم در برابر علوم علي عليه السّلام قطره اي در مقابل دريا بود.
اين علوم از فضل خدا و ميراث آنان از رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم است و صدور اين علوم اگر از خردسالان تعصّب داشته باشد، از سالمندان نيز متعصّب كننده است. مگر سالمندان ديگر ظرفيّت اين همه علم را دارند؟ و مگر دانشمندان سالمند، اين گونه بدون سابقه و بالبداهه به مسايل مردم پاسخ داده اند؟
در اين باب فرقي ما بين كودك هفت ساله و مرد هفتاد ساله نيست; هر دو بايد استوار خاص و صلاحيّت تمام و كمال داشته باشند كه بتوانند اين علوم را اخذ كرده و مُلْهَمْ وَمُفَهَّمْ و محّدث به آن شوند.
همان‌گونه كه منصور، (خليفه) در مورد امام جعفر صادق عليه السّلام گواهي داد كه آن حضرت، از كساني بود كه خدا در شأن آن مي فرمايد: (ثُمَّ اَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا...) 
هر يك از امامان نيز بنده برگزيده خدا بودند كه خدا كتاب و علم كتاب را برايشان عطا فرمود و هيچ گاه امّت، از چنين شخصيّتي از اهل بيت، محروم نخواهد شد.
احاديث «ثقلين»، «سفينة»، «امان» و حديث «في كّل خلف من امتي» و روايات ديگر، همه مبيّن و مؤيّد اين موضوع است و مرور زمان نيز ثابت كرد، غير از اين ذوات مقدّسه، فرد ديگري مصداق اين احاديث نيست و ايشان هستنند كه علمشان از علم خدا و بصيرتشان، موهبت خاصّ خدا است. و مسلمانان به شرق بروند يا به غرب، علم صحيح را جز در نزد آنها نخواهد يافت.

به سوی سرزمین وحی / سلسله گزارش‌ های کوتاه از سفرنامه حج آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف (شماره2)
به سوی سرزمین وحی/ سلسله گزارش‌های کوتاه از سفرنامه حج (2)

 

تفكر در هواپيما

اِنَّ في خَلْقِ السَّمواتِ وَاْلاَرْضِ وَ اخْتِلافِ الْلَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْكِ الَّتي تَجْري فِي الْبَحْرِ بِما يَنْفَعُ النّاسَ، وَ ما اَنْزَلَ اللهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماء فَاَحْيا بِهِ اْلاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فيها مِنْ كُلِّ دابَّة وَ تَصْريفِ الرِّياحِ وَ السَّحابِ المُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَ اْلاَرْضِ لآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُون[1]

در هواپيما بهترين اشتغال ياد خدا و انديشه در عظمت آفرينش است. در آيه‎اي كه تلاوت فرموديد به خلق آسمان و زمين و به كشتي كه در دريا به نفع مردم حركت مي‎كند، و به ابرهاي مسخر بين آسمان و زمين و آيات ديگر اشاره شده است.

در هواپيما اين فرصت را داريد اكنون كه از زمين به فضا صعود كرده‎ايد، و ابرها را در زير پاي خود مي‎بينيد، در خلق آسمان و زمين و نظاماتي كه در آنها است انديشه كنيد، و وسعت فضا را كه اگر ميليون‌ها سال هواپيماهاي سريع السير بتوانند در هر شرايط در فضا پرواز نمايند شايد به هيچ كجا نزديك نشويد در نظر آوريد، و ببينيد كه يكي از اموري كه ذهن بشر ظرفيت آن را ندارد، و تصوّر آن در ذهن اگر محال نباشد محال گونه است همين فضا است.

آيا مي‎توانيد فضا را تصور كنيد؟ آيا مي‎توانيد همين چيزي را كه نمي‎توانيد تصوّر كنيد انكار نمائيد، و بگوئيد فضا نيست و وسعتش موهوم است؟ پس آيا مي‎توانيد حقايق ديگر را كه عاجز از تصور آن هستيد مثل روح و ملائكه وعلم خدا و ذات خدا را انكار كنيد، و به استناد اينكه نتوانسته‎ايد آنها را تصور نمائيد آنها را رد نمائيد؟ آيا مي‎توانيد صد ميليارد انسان يا درخت را در ذهن بياوريد؟ هم اكنون بعض راديوها خبري به تفصيل دادند كه كهكشاني كشف شده است كه فاصله آن از كهكشاني كه زمين ما در آن قرار دارد ده ميليارد سال نوري است آيا مي‎توانيد ده ميليارد سال نوري بلكه يك ميليارد بلكه يك سال و يك ماه و يك روز بلكه يك ساعت آن را در نظر بگيريد؟ تازه اين راديو گفت اين كهكشان در هر ثانيه چهارصد هزار كيلومتر از زمين دور مي‎شود و در حركت است.

بنابراين شما با مطالعه در فضا به اين حقيقت مي‎رسيد كه ناتواني از درك بعض حقايق هرگز دليل نفي آن حقايق نيست.

شما فرصت داريد كه تفكر كنيد و بيابيد كه اين هواپيما و سير و مسير آن دليل نظامي است كه در اين عالم برقرار است يعني اگر اين عالم نظام ثابت نداشت و جريانش بي‌حساب بود نه هواپيما ساخته مي‎شد، و نه صنايع ديگر پديد مي‎آمد و نه بشر به علومي كه دارد مثل پزشكي و كيهان شناسي و گياه شناسي مي‎رسيد تمام اين علومي كه انسان در رشته‎هاي مختلف دارد فرع نظامي است كه بر عالم مسلط و مستولي است.

نظامي كه از رشته‎هاي به ظاهر كوچكش علوم بسيار لطيف و دقيق و بزرگ پيدا شده است.

هر قسمت از وجودش علمائي را مشغول ساخته، و علمي به آن اختصاص يافته است. اين نظام است كه بشر را به اين علوم راهنمائي كرده است.

فرصت داريد در ابرها در باران در هر چه به موجب تداعي معاني در انديشه شما آمد بينديشيد حتي در اين هواپيما كه بر آن سواريد بينديشيد.

در آيه‎اي كه تلاوت كرديد نام كشتي در ضمن آنچه آيات خدا است برده شده است اما اهل دانش و بينش مي‎دانند كه كشتي خصوصيت ندارد، كشتي آيه است اتومبيل هم آيه است، هواپيما آيه است، ماشين تحرير آيه است، ماشين چاپ آيه است، سفينه فضائي آيه است تمام علوم و صنايع و هنر بشر و هربيت شعر و هر سطر علم همه آيه مي‎باشند و راه افزايش معرفتند و تفكر در هر يك از آنها سالك الي الله را به خدا مي‎رساند.

بينديشيد در آن فكرها و عقل‎هايي كه نقشه اين هواپيما را مي‎دهند، آن انديشه‎هايي كه محصول آنها اين اختراعات است. اين نقشه‎ها از كجا در ذهن آنها مي‎آيد؟ و كي به آنها الهام مي‎كند؟ اين اشعار ادبي با آن لطايف و نكته‎هاي پر از ذوق و سرشار از زيبائي و اين صنايع شعري و هنرهاي نقاشي از كجا بيرون مي‎آيند و چگونه توليد مي‎شوند؟

آيا همه اينها، و همه اين علوم اثر ماده بي‌شعور و ظاهر وجود انسان و پوست و استخوان است؟

آيا اين ذهن، و افكار مادي هستند يا مجرد. اگر مادي مي‎باشند در كجا قرار دارند؟ اگر مي‎گوئيد در مغز قرار دارند چگونه عالم و اين همه اشياء كوچك و بزرگ در جسمي كه يك ميلياردم آنها همه نيست جا مي‎گيرند؟

اصولا اين افكار بشر، و اينهمه علوم و ادبيّات، اين بيانات شيوا، اين اشعار شيوا و آبدار، اين صنايع شعري، اين همه لطايف با آن تعبيرات و مجازات و استعاره‎ها، آن مضامين بسيار بلند عرفاني و غيره و غيره آيا مولود تعدادي سلول نفهم مي‎باشند؟

آيا آن حقيقتي كه از اين امور لذت مي‎برد و زشتي و زيبائي و جمال و كمال را درك مي‎كند و اظهار شوق و ذوق يا ابراز تنفر مي‎نمايد همين سلول‌هاي مغز است يا باطن انسان و روح و حقيقت او است؟

آيا همين هواپيما دليل عالم غيب نيست؟ دليل اين نيست كه انسان فقط اين پوست و گوشت و سلول‌ها نمي‎باشد؟

آيا اينها همه دليل بر وجود خداي آگاه و دانا و توانا نيست؟ آيا كسي مي‎تواند با قاطعيت بگويد اينها همه اثر ماده است و ماوراي ماده چيزي نيست؟

آيا كسي مي‎تواند بگويد عالم و تمام اين حقايق پوچ و پوك و بي‎هدف و بيهوده است؟ كه اينها دليل بر قصد از آفرينش اين عالم نيست؟

آيا اينگونه اظهار نظر سفيهانه و غير منطقي نمي‎باشد؟ آيا بشري كه منكر اين حقايق شود مي‎تواند انكار خود را به يك شبه دليل عقل پسند مستند سازد؟

قرآن مي‎فرمايد:  وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ اْلاَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما باطِلا ذلِكَ ظَنُّ الَّذينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذينَ كَفَرُوا مِنَ النّاِر[2] «آسمان‌ها و زمين و آنچه را بين آنها است باطل نيافريديم اين گمان آن كساني است كه كافر گرديده‎اند پس واي بر كساني كه كفر ورزيده‎اند از آتش.»

اين آيه كريمه را نيز تلاوت فرمائيد كه متضمن حال بسياري از مسافران هواپيما و ساير وسايل فضانورد و به طور كلي بيان كننده حال بيشتر افراد بشر است: «وَ كَاَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّمواتِ وَ اْلاَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُون[3]؛ چه بسيار از آيه آسمان‌ها و زمين كه بر آنها مي‎گذرند و ايشان از آن روگردانند.»

يك نكته تفسيري

در تفسير اين آيه احتمالي به نظر مي‎رسد كه چون ممكن است استظهار عرف پسند از آيه نباشد و العياذ بالله تفسير به رأي شود تذكر مي‎دهيم كه فقط يك احتمال است هر چند ممكن است در نزد اهل نظر احتمالي مقبول و قابل بررسي باشد.

احتمال اين است كه: آيه در عين حال كه متضمن نكوهش كساني است كه به آيات خدا مرور مغرضانه دارند، و از آنها روگردانند اخباري از غيب است، چون مرور بر آيات آسمان به دو گونه قابل تصور است يكي به ديدن آنها يا شنيدن صداي آنها مثل اينكه ماه و آفتاب را مي‎بينيم، و صداي رعد را مي‎شنويم، و ديگر به مرور و گذشتن بر آنها مثل آنكه در كشتي سوار شده و بر دريا مي‎گذريم، بر فلان درخت، فلان شهر، فلان كوه، فلان اقيانوس، فلان شخص مرور مي‎كنيم. بديهي است اطلاق مرور بر قسم دوم ظاهرتر است.

بنابراين مرور بر آيات آسمان آنچنان كه امروز و در عصر ما با پيشرفت صنايع حاصل شده حاصل نبوده است، و بشر اكنون تا كره ماه، رفته به گردش‌هاي كيهاني پرداخته است و با هواپيما نيز در فضا و آسمان پرواز مي‎كند.

اين مرور يك مرور حقيقي است كه قرآن مي‎فرمايد: «ايشان از آن آيات روگردانند».

آيا اين يك خبر از غيب، و آخرالزمان نيست؟ كه اين كفار و خدانشناسان بر بسياري از آيات و نشانه‎هاي حق و پديده‎هاي جهان در آسمان و زمين خواهند گذشت، و از آن رو مي‎گردانند.

غير از اين است كه اينها كه توانسته‎اند مرور بر اين آيات بنمايند از آنها روگردانند؟ يعني به غيب وجود آنها و آنكه اينها را آفريده توجه نمي‎كنند، و آنها را به عنوان آيه و با نظر عبرت تحت بررسي قرار نمي‎دهند، و به ياد خداي بزرگي كه اينها را آفريده است نمي‎افتند.

آنچه مسخر انسان است

شخصي كه بر هواپيما سوار مي‎شود مي‎تواند در اين كرامتي كه خدا انسان را به آن سرافراز كرده و زمين و آسمان را مسخر او قرار داده است تفكر كند، و بينديشد كه اين مخلوق و پديده به ظاهر كوچك با عقل و انديشه خود چه تصرفاتي در زمين و فضا مي‎نمايد و چه كارهايي از او صارد شده و مي‎شود كه از حيوانات عظيم الجثه، و آفتاب و ماه و كوه‌ها و اقيانوس‌ها صادر نخواهد شد.

اين چه امتياز و چه استعدادي است كه به انسان عطا شده است؟ و چه تاج كرامتي بر سرش نهاده‎اند؟ جا دارد به اين شعر منسوب به امير المؤمنين عليه‎السلام مترنم شده و به خودش خطاب كند.

اَتَزْعَمُ اَنَّكَ جِرْمٌ صَغيرٌ * وَ فيكَ انْطَوَي الْعالَمُ اْلاَكْبَرُ
وَ اَنْتَ الْكِتابُ الْمُبينُ الَّذي * بِاَحْرُفِهِ يَظْهَرُ الْمُضْمَرُ[4]
 

***

توئي ‎تو ‎نسخه ‎صنع ‎الهي * بجو‎از ‎خويش ‎هر ‎چيزي ‎كه ‎خواهي

و از اينكه نتوانسته‎ايم از اين همه استعداد استفاده كنيم و نعمت‌هاي بزرگ خدا را رايگان و بي‌عوض به هدر داده‎ايم، و از آنان كه در مراحل اظهار استعداد، و به فعليت رساندن كمالات انساني پيشتاز شده‎اند عقب مانده‎ايم شرمنده و خجلت زده باشيم.

يقيناً در آينده چنان كه در بعض روايات مربوط به عصر ظهور حضرت مهدي ارواحنا فداه و زمان حكومت جهاني آن حضرت به آن اشاره شده است بيش از اينها هويت و استعداد انسان ظاهر خواهد شد.

اما نكته‎اي در اينجا است كه اسلام همه كمالات و همچنين كوشش براي تسخير زمين و آسمان و ترّقي و پيشرفت مادي و معنوي را به انسان پيشنهاد نموده و او را به دنبال كردن انديشه‎هاي ژرف، دلير و گستاخ و به تسخيرات بيشتر اميدوار نموده است و چهارده قرن پيش نيل به پيشرفت‌هايي را كه براي بشر محال شمرده مي‎شد ممكن معرفي كرده و گذشت زمان هم نظر اسلام را تأييد مي‎نمايد و براي نمونه در اين آيات شريفه دقت و تأمل نمائيد.

اَلَمْ تَرَ اَنَّ اللهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي اْلاَرْضِ وَالْفُلْكَ تَجْري فِي الْبَحْرِ بِاَمْرِهِ وَ يُمْسِكُ السَّماءَ اَنْ تَقَعَ عَلَي اْلاَرْضِ اِلاّ بِاِذْنِهِ اِنَّ اللهَ بِالنّاسِ لَرَؤُفٌ رَحيمٌ[5]

اَلَمْ تَرَوْا اَنَّ اللهَ سَخِّرَ لَكُمْ ما فِي السَّمواتِ وَ ما فِي اْلاَرْضِ وَ اَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً[6]

اَللهُ الَّذي سَخَّرَ لَكُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِي الْفُلْكَ فيهِ بِاَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّمواتِ وَ ما فِي اْلاَرْضِ جَميعاً مِنْهُ اِنَّ في ذلِكَ لاَيات لِقَوْم يَتَفَكَّرُونَ[7]

وَ سَخِّرَ لَكُمْ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مُسَخَّراتٌ بِاَمْرِهِ[8]

بديهي است مفهوم اينكه زمين و آسمان مسخّر انسان شده‎اند تسخير بالفعل نيست بلكه اشياء را چنان آفريده است كه تسخير آنها براي انسان امكان پذير باشد يا انسان را چنان آفريده است كه مي‎تواند اين اشياء را مسخر خود سازد به هر دو صورت مقصود تسخير بالقوه است كه به فعليت رسيدن امروز از گذشته گسترده‎تر و كامل‎تر و ظاهرتر است.

مثلا برداشتن آب از نهرهاي بزرگ مانند نيل و دجله و فرات و جيحون يك نوع تسخير آنها است ولي كشتيراني و سدسازي‎هاي بزرگ در آنها نوع ديگر است همچنين تسخير هوا و فضا و نور و آفتاب و زمين و معدن صورت‌هاي متعدد دارد كه به تدريج آنچه در قوه بوده به فعليت مي‎رسد.

و خلاصه هواپيما نيز يكي از نمونه‎هاي تسخير اشياء براي انسان است چنان‌كه تمام مظاهر صنعت و كشاورزي مظاهر همين تسخير است؛ فَسُبْحانَ الَّذي جَعَلَ اْلاَشْياءَ مُسَخَّراً للإنْسانِ، وَ اَكْرَمَهُ بِالنُّطْقِ وَ الْبَيانِ وَ عَلَّمَهُ الْقُرْآنَ

 

 

 

[1]. سوره بقره، آيه 164.

[2]. سوره ص، آيه 27.

[3]. سوره يوسف، آيه 105.

[4]. ديوان منسوب به اميرالمؤمنين (عليه السلام) حرف راء ص175.

[5]. سوره حج، آيه، 65.

[6]. سوره لقمان، آيه 20.

[7]. سوره جاثيه، آيه 13 ـ 12.

[8]. سوره نحل، آيه 12.

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - مناسبت‌ها