وریز وجوهات
پیام مرجع عالیقدر حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف به مناسبت ارتحال عالم ربّانی آیة ‌الله حاج آقا مرتضی اشرفی شاهرودی ره   بسم الله الرحمن الرحیم   إنّا لله و إنّا إلیه راجعون   حضرت آیة الله آقای...
شنبه: 31/شهر/1397 (السبت: 11/محرم/1440)

3اصالت مهدويت

از جهت موافقت با فطرت و سنن عالم خلقت

خلاصه و حقيقت مهدويت، منتهى‌شدن سير جوامع جهان به‌سوى جامعه واحد و سعادت عمومى، امنيّت و رفاه، تعاون و همكارى، همبستگى همگانى، حكومت حقّ و عدل جهانى، غلبه حقّ بر باطل، غلبه جنود «الله» بر جنود «شيطان»، نجات مستضعفان و نابودى مستكبران، و خلافت مؤمنان و شايستگان به رهبرى يك رجل و ابرمرد الهى است كه موعود انبيا و اديان، و دوازدهمين اوصيا و خلفاى پيغمبر آخر‌الزمان است.

اين محتوا و اين هدف و اين پايان و عاقبت، مطلوب هر فطرت و خواسته وجدان هر انسان است.

حكومت عدل و نظام الهى، قانون واحد و لغو تبعيضات، برداشته‌شدن مرزها و آزادى انسان‌ها، برچيده‌شدن اين رژيم‌ها و نظام‌هاى طاغوت‌پرور، مطلوب بشر است.

 

كدام انسان است كه بااين‌همه مظالم و ستمگرى‌ها موافق باشد؟ و كدام انسان است كه با صرف اين بودجه‌هاى تسليحاتى سنگين و كمرشكن كه براى حفظ رژيم‌ها و مرزهايى است كه در اثر تقسيم دنيا به مناطق سلطه و نفوذ طاغوت‌ها و حزب‌ها و گروه‌هاى طاغوتى برقرار شده است، موافق باشد؟ و كدام انسان است كه تقسيم ملل دنيا را به غالب و مغلوب و سلطه‌گر و زير سلطه، و استضعاف‌گر و استضعاف‌شده و پيشرفته و عقب‌مانده، وجداناً قبول داشته باشد؟

چرا دسترنج مردم ضعيف و كارگر و كشاورز بايد به مصرف تجمّلات و نگهدارى كاخ‌هايى مثل كاخ اليزه، كاخ سفيد، كاخ بوكينگهام، كاخ كرملين و هزارها كاخ ديگر برسد؛ درحالى‌كه صدها ميليون بشر از حدّاقل زندگى و خوراك و پوشاك و مسكن عادى محروم باشند؟

اين كشورگشايى‌ها و اين توسعه طلبى‌ها كه نمونه آن توسعه‌طلبى‌هاى بى‌حدّوحصر آمريكا و شوروى است، تا كى بايد ادامه پيدا كند؟ اين انسان‌هاى محروم كه در جمهورى‌هاى روسيه مخصوصاً جمهورى‌هاى آسيايى آن، حقّ نفس‌كشيدن ندارند و صدا و نظرشان در هيچ كجاى دنيا منعكس نمى‌شود، در حزب كمونيسم شوروى هضم شده و از حقّ انديشيدن ساده محروم هستند، مگر انسان نيستند؟

 

اين آوارگان فلسطين و اين مسلمانان كه در فلسطين و غزّه و سواحل رود اردن و جنوب لبنان زندگى مى‌كنند، طبق چه قانون فطرت‌پسند بايد مورد اين‌همه جنايات وحشيانه حكومت دست‌نشانده و تحميلى اسرائيل قرار بگيرند؟ و اين پشتيبانى بى‌دريغ آمريكا از اين‌همه ظلم و شرارت و قتل‌عام كوچك و بزرگ و زن و مرد، چه توجيهى غير از ماهيت صهيونيستى حكومت آمريكا دارد؟

اين مردم مسلمان و محروم عربستان و حرمين شريفين با اين ثروت سرشار و خدادادى آنها كه مى‌تواند پرجمعيت‌ترين و وسيع‌ترين كشورهاى دنيا را آباد و مترقّى و بى‌نياز سازد، چرا بايد در فقر و عقب‌ماندگى باقى بمانند و شاهزادگان سعودى و رژيم كثيف وهابى، اموال ملّى آنها را به يغما برده و در بانك‌هاى خارجى و در اختيار بيگانگان و استعمار آمريكا بگذارند، و آنچه را هم به‌صورت ظاهر به مصارف حكومت و نگهدارى نظام وهابى سعودى مى‌رسانند؛ درحقيقت در شكل معامله اسلحه و غير آن به آمريكا برگردانند؟ و بدتر از همه اينكه اين روش‌هاى ضداسلامى خود را، پايه اسلام قلمداد كرده و حكومت خود را كه برخلاف مبانى حكومت اسلامى است، شرعى و اسلامى معرّفى مى‌نمايند؟

چرا كارگر و كشاورز در رژيم سرمايه‌دارى و سوسياليستى محكوم به استضعاف است؟ در آن رژيم، در استضعاف راكفلرها و هاريمن‌ها

 

و اناسيس‌ها، و در اين رژيم، در استضعاف سازمان‌هاى كارگرى و كشاورزى و حزب؟

فطرت بشر همه اينها را محكوم مى‌كند و ندا و نهضتى را كه بخواهد به اين نظام‌ها پايان دهد و پيامبرگونه و على‌وار زمام امور را به دست بگيرد، تأييد مى‌نمايد.

اگر حكومت واحد جهانى خواست بشر نبود، و اگر اين رژيم‌ها و موضع‌گيرى‌هايشان در برابر يكديگر بر وجدان مردم تحميل نشده بود، سازمان ملل و انديشه حكومت جهانى و ارتش واحد و قانون واحد به بشر عرضه نمى‌شد، تا كى سربازان يك حكومت، براى دفاع از يك رژيم در برابر حمله رژيم ديگر، خونشان ريخته شود؟ مثلاً هويت نظام اردن و حكومت‌هاى بزرگ و كوچكى نظير آن و ارتش و قوايشان جز حفظ فرمانروايى شخصى مثل ملك‌حسين يا ديگران چيست؟ آن خونى كه در راه حفظ سلطه ملك‌حسين يا صدام‌حسين يا امير كويت و بحرين و ساير شيوخ ريخته شود، در راه چيزى و كسى كه ريخته نمى‌شود، راه اسلام و خداست.

فطرت بشر، آن جان‌بازى و آن خون‌ريزى و آن جنگ و دفاعى را تأييد مى‌كند كه براى اعتلاى كلمه الله و سعادت انسان و پاسدارى از حقوق انسان و فى سبيل الله باشد؛ همان كه دين فطرى اسلام و كتاب اسلام آن را چنين تفسير و معرّفى مى‌نمايد:

 

﴿اَلَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّٰهِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ﴾؛[1]

«اهل ايمان در راه خدا، و كافران در راه شيطان جهاد می‌كنند».

پس در راه طاغوت، در راه استقرار ديكتاتورى پهلوى‌ها و آتاتورك‌ها و هيتلرها و كارترها و استالين‌ها جنگ‌كردن، جنگ با فطرت انسانيت است و اصولاً نه فقط فطرت بشر با اين مظاهر نفرت‌انگيز موافق نيست، طبع جهان نيز مطابقت ندارد و عكس‌العمل‌هاى آن يا به‌اصطلاح آثار وضعى اين اعمال و نابرابرى‌ها، سلب بركات و خيرات است.

پايان‌يافتن سلطه بر بشر و برقرارشدن حكومت عدل و نظام الهى و لغو اين تبعيضات و برداشتن اين مرزها، همه مطلوب بشر است و اين سازمان ملل مصنوعى و آلت دست ابرقدرت‌ها هم مَجاز آن حقيقت است. اگر عدل نباشد و اگر ميل فطرى بشر به عدل و امنيّت و قانون و سازمان‌هاى احقاق حقوق نباشد، زورمندان و تجاوزگران و سلطه‌جويان ناچار نمى‌شدند كه مقاصد سوء خود را زير پوشش عدل و صلح و همزيستى مسالمت‌آميز و حسن همجوارى و حفظ امنيّت و غير آن به مردم عرضه كنند و نيازى به اينكه به ظلم و باطل، لباس عدل و حقّ بپوشانند، نداشتند؛ ولى چون فطرت بشر حقّ و عدل را مى‌خواهد و از باطل و ظلم

 

نفرت دارد، اينان با اسم‌هاى بى‌مسمّى مردم را فريب مى‌دهند و حاصل آنكه به قول شاعر:

اين دروغ از راست می‌گيرد فروغ

بنابراين اجماع ملل و امم بر اينكه پايان جهان، سعادت عمومى است و به دنبال اين تاريكى‌ها، روشنايى است و مقاومت در برابر حقّ، سرانجامش شكست و نابودى است، اصل فطرى است كه با سنّت جهان و حركت عالم و يا بنياد جهان كه بر حقّ استوار است، موافق مى‌باشند. خدا مى‌فرمايد كه:

﴿مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ﴾؛[2]

«ما آسمان‌ها و زمين و آنچه بين آنهاست را جز به حقّ نيافريديم».

بايد حقّ بيايد و سراسر جهان را بگيرد و باطل از بين برود و معناى:

﴿وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً﴾؛[3]

«و بگو حقّ آمد و باطل نابود شد، که همانا باطل نابودشدنى است».

 

در همه‌جا و همه رشته‌ها آشكار شود.

در قرآن مجيد، در آيات متعدّد به اين قانون خلل‌ناپذير تصريح شده است و آخرين سخنى كه در اينجا متذكّر مى‌شويم، اين است كه جهان و جوامع بشرى در تحوّلات مختلف، مراحلى را پشت‌ سر مى‌گذارد و از تخليص‌ها و تصفيه‌هاى گوناگون عبور مى‌كند تا به تصفيه نهايى كه به‌وسيله مهدىِ آل محمّد^ انجام مى‌شود، برسد. در اين تصفيه‌ها و تخليص‌ها به‌تدريج آنچه بايد ساقط شود، شناخته مى‌شود و نظام‌هايى كه بايد منحل گردد و روش‌هايى كه بايد ترك شود، همه شناسايى مى‌شوند، آنچه مضرّ است، همه مانند كف‌ها و علف‌هاى خشك و هرزه‌اى كه روى آب‌هاى سيل‌آسا كه در اثر باريدن باران جارى مى‌شود، ظاهر مى‌گردند، از ميان مى‌روند و سودبخش نمى‌شود.

جوامع بشرى همه براى پذيرفتن يك تصفيه دامنه‌دار آماده مى‌گردد و همين كه منادى عدل و مبشّر ظهور حضرت مهدى×؛ شروع آن تحوّل بزرگ را اعلام مى‌كند، جز معاندين و آنان‌كه در اين تحوّل بايد تصفيه شوند، همه خود را براى انجام آن آماده مى‌سازند و از آن استقبال مى‌نمايند.

 

﴿ذَلِكَ بِأَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللّٰهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ ﴾؛[4]

«همانا خداوند حقِّ مطلق است و هرچه جز او را بخوانند باطل است و بزرگى شأن، مخصوص ذات پاك خداست».

حجّت قائم كه آفتاب جهان است
مهدى
آل نبى همان كه ز فيضش
رحمت
بىمنتهاى خالق يكتا
قائم
بالحقّ، ظهور غيب الهى
طوطى
طبعم چو خورده شكّر عشقش
بر
كرم وجود اوست راجى و واثق
 

 

شمع يقين، رهنماى پير و جوان است
كسوت هستى به جسم عالميان است
آن‌كه درش چون حرم، حريم امان است
آن‌كه غيابش نظام غيب و عيان است
شعر بديعم مثال آب روان است
صافى از آن دم كه بر درش چو حسانست[5]
 

 

 

 

[1]. نساء، 76.

[2]. احقاف، 3.

[3]. اسراء، 81.

[4]. حج، 62.

[5]. اشعار از مرحوم آيت‌الله والد+ است.

موضوع: 
نويسنده: