وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحیم اَسْئَلُكَ بِحَقِّ هذَا الْيَومِ الَّذِي جَعَلتَهُ لِلْمُسْلِمِينَ عِيداً(۱)   غرض از «عيد» نه آن است كه از باب جلال جامه ناز بپوشند به الطاف مزيد اي خوش آن عيد، كز آن شاه و گدا خوش باشند كه چنين «عيد سعيد» است...
پنجشنبه: 8/خرد/1399 (الخميس: 5/شوال/1441)

جايگاه صبر

اين صفت از اصول اخلاقي حميده و ملكات پسنديده است و آيات شريفه و احاديث در فضيلت آن بسيار گفته‌اند، بيش از هفتاد موضع در قرآن از صبر سخن مي‌گويد:

﴿ إِنَّمَا يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسَابٍ‏﴾[1]
﴿وَلَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ﴾[2]
﴿وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الصَّابِرِينَ﴾[3]

 

روايات بسياري نيز دربارة صبر وارد شده است و ازجمله روايات، اين حديث معروف و معتبر است:

«اَلصَّبْرُ مِنَ الْإِيمَانِ كَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ وَلَا خَيْرَ فِي جَسَدٍ لَا رَأْسَ لَهُ، وَلَا خَيْرَ فِي ِإِيمَانٍ لَا صَبْرَ مَعَهُ»؛[4]

از حضرت اميرالمؤمنين‌(علیه‌السلام) نيز روايت است:

«اِطْرَحْ عَنْكَ وَارِدَاتِ الْهُمُومِ بِعَزَائِمِ الصَّبْرِ،
وَحُسْنِ اليَقِينِ»؛[5]

«غم‌هايي که بر تو وارد مي‌شود را با عزم بر شکيبايي و يقين شايسته، از خود دور ساز».

و امام حسن مجتبي‏‌(علیه‌السلام) فرمود:

«آزمايش كرديم، و آزمايش‌كنندگان آزمايش كردند، نديديم چيزي را كه وجودش سودمندتر و عدمش زيان‌بارتر از صبر، باشد. با صبر همة امور مداوا مي‌گردد، و صبر به غير خود مداوا نمي‏شود».[6]

 

راغب مي‏گويد: اَلصَّبْرُ حَبْسُ النّفْسِ عَلَی مَا يَقْتَضِيهِ الْعَقْلُ وَالشَّرْعُ أَوْ عَمَّا يَقْتَضِيَانِ حَبْسَهَا عَنْهُ[7]؛ صبر، واداركردن نفس است برطبق فرمان عقل و شرع، يا حبس و بازداشتن نفس است از آنچه عقل و شرع بازداشتن نفس را از آن لازم مي‏شمارند.

 

[1]. زمر، 10. «همانا پاداش صابران، بي‌حساب داده خواهد شد».

[2]. نحل، 96. «حتماً به آنان‌که شکيبايي ورزيده‌اند بهتر از آنچه کرده‌اند پاداش دهيم».

[3]. انفال، 46. «و صبر کنيد؛ به‌راستي خداوند با صابران است».

[4]. نهج‌البلاغه، حکمت 82 (ج4، ص18)؛ سيّد رضي، خصائص‌الائمه(علیهم‌السلام)، ص94. «نسبت صبر به ايمان مانند سر به بدن است؛ در بدن بي‌سر، خيري نيست و در ايماني كه صبري با آن نيست نيز خيري نيست».

[5]. نهج‌البلاغه، نامه 31 (ج3، ص55)؛ ابن‌شعبه حراني، تحف‌العقول، ص83؛ ابن‌طاووس، کشف‌المحجه، ص169.

.[6] ابن ابي‌الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج1، ص319؛ مرعشي نجفي، شرح احقاق‌الحق، ج11، ص240.

[7]. راغب اصفهاني، مفردات، ص273.

نويسنده: 
کليد واژه: