وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحیم  حضرت مستطاب آیت الله آقای سیستانی دامت برکاته  السلام علیکم و رحمة الله خداوند متعال را شاکر هستیم که عمل جراحی با موفقیت انجام گردید و با دعای خیر مومنین صحت و سلامتی را به حضرتعالی عنایت فرمود. طول عمر ، عافیت...
شنبه: 5/بهم/1398 (السبت: 29/جمادى الأول/1441)

 

2شناخت مفهوم امامت

در بحث گذشته و بررسى نياز جامعه به مديريت و نظام اسلامى آن به اين نتيجه رسيديم: يگانه نظامى كه مشروعيّت دارد و به هيچ زمان و مكانی اختصاص ندارد، نظام امامت است كه مثل كلّ اسلام كه دين جهانى و ابدى است، نظام جهانى و جاودانى اسلام است.

در اين بحث، مقصود شناخت مفهوم امامت است كه چون پيرامون مفهوم لغوى و اصطلاحى آن در رساله‌اى جداگانه و درضمن رساله‌هاى ديگر، بر اساس آنچه از آيات قرآن و احاديث استفاده مى‌شود، توضيح داده‌ايم، در اينجا فقط به مفهوم اصطلاحى آن، كه علماى علم كلام و اعتقادات فرموده‌اند، اكتفا مى‌كنيم.

 

يكى از تعريفاتى كه دانشمندان و صاحب‌نظران و محقّقان علم كلام[1] از امامت فرموده‌اند، اين است كه: «امامت، رياست عامّه بر امور دين و دنياى مردم است به نیابت از پيغمبر‌(ص)».[2]

 

اين تعريف، اگرچه به دلالت مطابقى شامل تمام ابعاد امامت نمى‌شود و از شناساندن ساير ابعاد متعالى آن، غير از رياست بر امور دين و دنياى جامعه، به‌خصوص بنا بر دلالت مطابقى و تضمّنى قاصر است؛ امّا به اين جهت، به آنچه كه مسئله امامت را مسئله‌اى بحث‌انگيز و سياسى و مورد ردّ و قبول قرار داده و موجب شده است كه سياستمداران و زمامداران غاصب با آن در ستيز باشند و آن را نفى نمايند، يا آن را قبول كرده و از آن سوء‌استفاده نمايند، مفهوم همين تعريف است.

لذا شيعيان كه امامت را به نصّ پيغمبر‌(ص) مى‌دانند، اين تعريف را گرچه گوياى تمام شئون ائمّه اثنى‌عشر(ع) و ولايت و امامت آنها (كه در احاديث صحيح شرح داده شده) نمى‌باشد؛ امّا مى‌پذيرند؛ زيرا نظر و عقيده آنها را در يكى از نقاط مهمّ و عمده امامت، كه رياست و زعامت بر امور دين و دنياى مردم است و متبادر از آيات و اخبار ولايت است، روشن مى‌سازد.

در اينجا تمام مطلب در اين است كه امامت و ولايت به نصّ و نصب پيغمبر‌(ص) از جانب خدا صورت مى‌پذيرد و با ولايت مطلقه ـ  كه روح مذهب شيعه است ـ ارتباط دارد و عقيده به آن، عقيده توحيد و تنزّه خدا را از شريك‌داشتن در تمام شئون الوهيت و ربوبيت كامل مى‌گرداند، يا اينكه بدون نصّ پيغمبر

 

و انشاى ولايت از جانب خدا، مردم مى‌توانند خود، صاحب اين رياست عامّه و ولايت بر امور دين و دنيا را تعيين كنند؛ كه لازم اين حرف اگر شرك و نفى ولايت خدا بر اين امر نباشد لااقلّ مداخله در شأنى از شئون مطلقه الهيه بدون اذن او مى‌باشد و اين تعريف با قيد «به‌واسطة نبىّ» كه همان نصّ و نصب نبىّ را مى‌رساند، بيان‌كننده مذهب شيعه در امامت است، چنان‌كه بدون مثل اين قيد و اكتفا به «رياست عامّه بر امور دين و دنيا» بيان مذهب ديگران است؛ لذا در مقام تعريف امامت ائمّه اثنى‌عشر(ع) اين تعريف كافى است و نقطه نظر شيعه را در جهتى كه عمده اختلاف بين فريقين به آن منتهى مى‌شود و در كمال عقيده به توحيد دخالت دارد، روشن مى‌نمايد و غرض از تعريف هم همين است.

بااين‌حال، ناگفته نماند: در تعريف امامت، اگر بخواهيم آن را به معناى وسيعى كه شامل امامت انبيا هم مى‌شود، تعريف كنيم، بايد قيد «به‌واسطة‌ نبىّ» به جمله‌اى كه مناسب براى معنا باشد، اصلاح شود؛ زيرا امام همان‌طور كه امكان دارد غير پيغمبر باشد مثل ائمّه طاهرين(ع) كه مقام پيغمبرى نداشتند ممكن است پيغمبر باشد، چنان‌كه در قرآن حضرت ابراهيم(علیه‌السلام)[3] و جمعى ديگر از پيامبران

 

امام خوانده شده‌اند و ظاهر اين است كه اعطاى مقام امامت به پيغمبر بلند‌پايه‌اى مثل حضرت خليل‌الرّحمان× پس از نبوّت و رسيدن او به مقام خِلّت بوده است، و چنان‌كه در مورد حضرت داوود× مى‌فرمايد:

(يَا داوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ)؛[4]

«ای داوود همانا ما تو را در زمين مقام خلافت داديم، پس در بين مردم به حقّ حكم كن».

كه ظاهر آن انشا است نه اِخبار.

از سوى ديگر، ممكن است شخصى پيغمبر باشد و اين رياست را نداشته باشد، مثل بعضى از انبياى بنى‌اسرائيل. بنابراين قيد «به‌واسطة پيغمبر» لزومى ندارد هرچند در مورد امامت غير انبيا ـ چنان‌كه خواهم گفت ـ به تنصيص و معرّفى نبىّ مى‌باشد و امام نيز تابع شرع نبىّ است و پيغمبرى كه امام تابع اوست، صاحب مقام امامت نيز مى‌باشد.

امّا معنا «به‌واسطة نبىّ» اين نيست كه امامت و ولايت امام، جعل و نصب مستقلّ از جانب خداوند ندارد؛ بلكه برحسب آيات و احاديث، امامت امام مثل امامت نبىّ مستقلّاً از جانب خدا

 

محوّل مى‌باشد، همان‌طور كه ولايت پدر و جدّ پدرى نيز جعل و انشاى مستقلّ دارد و از جانب خداست، با اين تفاوت كه امامت پيغمبر به خودش وحى مى‌شود؛ امّا امامت امام به پيغمبر وحى مى‌شود و پيغمبر مأمور به ابلاغ است چنان‌كه از آياتى مثل آیات ذيل استفاده مى‌شود:

(يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ...)؛[5]

«ای پیغمبر، آنچه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ كن... ».

و (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ...[6]

«امروز دين شما را برايتان كامل كرديم...».

و (إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّٰهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا...[7]

«همانا ولىّ امر شما تنها خدا و رسولش و كسانى كه ايمان آورده‌اند مى‌باشند...».

بنا بر آنچه گفته شد، امامت در اين معناى اعم، رياست كلّيه بر امور دين و دنياى مردم است به انشاى الهى و اعتبار شرعى كه به

 

پيغمبر وحى مى‌شود و برحسب آيات و روايات، پيغمبر و امام در انتخاب خليفه و جانشين و امام بعد از خود مستقلّ نيستند و اختيار ندارند، چنان‌كه در تفسير:

(سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ)؛[8]

«تقاضا کننده‌ای تقاضای عذابی کرد که واقع شد».

روايتى است در كتاب‌هاى شيعه و سنّى كه: وقتى مراسم نصب اميرالمؤمنين(علیه‌السلام) به ولايت و خلافت در غدير خم برگزار شد، حارث بن نعمان فهرى خدمت پيغمبر‌(ص) عرض كرد: به ما امر كردى كه شهادت به وحدانيت خدا و رسالت تو بدهيم، شنيديم و اطاعت كرديم، امر كردى كه نماز بخوانيم اطاعت كرديم، به واجبات و فرايض امر كردى اطاعت كرديم. به اينها اكتفا نكردى تا پسرعمويت را برگزيدى و بر ما ترجيح دادى! آيا اين را از جانب خودت مى‌گويى يا از جانب خدا؟

حضرت رسول خدا‌(ص) فرمود:

«وَاللهِ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ! أَنَّهُ مِنْ أَمْرِ اللهِ»؛

«سوگند به خدايى كه غير از او نيست، آنچه گفتم و انجام دادم به امر خدا بود».

 

حارث برگشت و مى‌گفت:

«اَللَّهُمَّ إِنْ كَانَ مَا يَقُولُ مُحَمَّدٌ حَقّاً فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِنَ السَّمَاءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ»؛

«خدايا اگر آنچه محمد مى‌گويد حقّ است، بر ما از آسمان سنگ ببار يا عذاب دردناكى را بر ما بفرست».

برحسب روايت، در همان زمان سنگى از آسمان بر سرش آمد و هلاك شد.[9]

از مجموع آنچه در تعريف امامت بيان شد، مفهوم امامت به‌حسب اصطلاح و به‌حسب معناى اعمّ آن، كه شامل امامت انبيا است، شناخته شد و دانسته شد؛ نقطه مهمّ و حساسى كه از جهت كبرى و صغرى و كلّى و مصداق مورد نظر و معركه آرا و اختلاف انظار بوده است، همان مفهوم اصطلاحى آن است و لذا با شناخت اين مفهوم در مسئله امامت، مهمترين موضوع مورد بحث و نقطه امتياز فرقه محقّه اماميّه از طوايف ديگر مسلمين معلوم مى‌شود، و خلاصه آن اين است كه:

 

مديريت اسلامى و امامت و رياست بر كلّيه امور دين و دنياى مردم به اصطفا و انتصاب خداست كه به‌وسيلة پيغمبر و نصّ او اعلام و ابلاغ مى‌شود و روش‌هاى ديگر در مديريت و نظام و اداره به شكل‌هايى كه در بين مسلمين پس از رحلت پيغمبر‌(ص) جلو آمد و به شكل‌هاى گوناگونى كه در جهان معاصر وجود دارد، شرعى نمى‌باشد.

 


[1]. مفيد، النکت‌الاعتقاديه، ص39؛ تفتازانی، شرح‌المقاصد، ج5، ص222؛ استرآبادی، البراهين‌القاطعه، ج3، ص205.

[2]. علّامه حلّی در باب الحادی عشر (بحث امامت) می‌فرمايد: اَلْإِمَامَةُ رِئَاسَةٌ عَامَّةٌ فِي اُمُورِ الدِّينِ وَالدُّنْيَا لِشَخْصٍ مِنَ الْأَشْخَاصِ نِيَابَةً عَنِ النَّبِيِّ (ص39). و فاضل مقداد در اللوامع الالهيه بحث امامت (ص 319) فرموده است: رِئَاسَةٌ عَامَةٌ فِي الدِّينِ وَالدُّنْيَا لِشَخْصٍ إِنْسَانِيٍ خِلَافَةً عَنِ النَّبِيِّ.

البته اين دو تعريف ـ خصوصاً تعريف دوم ـ ممكن است بنا به مذهب عامّه نيز قابل توجيه باشد كه بگويند: در خلافت شرط نيست شخصی كه خليفه شده است از جانب كسی كه خليفه او شده است برگزيده شده باشد؛ بلكه خلافت جانشينی است و همين قدر كه شخصی به‌جای ديگری بنشيند، خليفه و جانشين او خواهد بود. بنابراين بگويند: در خلافت از نبیّ لازم نيست كه خود پيغمبر كسی را جانشين خود قرار دهد؛ بلكه ديگران هم اگر كسی را به جانشينی او منصوب كردند يا شخصی به قهر و غلبه به‌جای او نشست جانشين و خليفه او خواهد بود.

اگر عامّه (اهل‌سنّت) چنين بگويند، جوابش اين است كه: اين يك معنای خلاف ظاهری است كه عرف‌پسند نيست. در نيابت و خلافت صريح لفظ است و به فرض اينكه لغت خليفه و نايب هم بر كسی كه به‌جای غير و به نيابت غير، متصدّی كار او شده باشد؛ ولی از جانب او خليفه و نايب نشده باشد، اطلاق شود. امامت و رياست عامّه بر امور دين و دنيای مردم منصبی است الهی و بايد صاحب آن از سوی خدا منصوب و برگزيده شود و از اين تعريف كه به‌واسطة نبیّ و نصّ او می‌باشد، با واقعيّت و حقيقت امر امامت مطابق است و مثل دو تعريف ديگر، تعريف به اعمّ نمی‌باشد، هرچند به نظر ما در آن دو تعريف نيز همين واقعيّت مراد است و عرفاً و لغتاً تعريف به اعمّ نيست.

[3]. بقره، 124.

[4]. ص، 26.

[5]. مائده، 67.

[6]. مائده، 3.

[7]. مائده، 55.

[8]. معارج، 1.

[9]. ثعلبی، الکشف و البیان، ج10، ص35؛ حاکم حسکانی، شواهدالتنزيل، ج2، ص381 - 382؛ طبرسی، مجمع‌البيان، ج10، ص530؛ ابوالفتوح رازی، روض‌الجنان، ج19، ص‌402 - 403؛ فيض کاشانی، تفسيرالصافی، ج2، ص299 - 300.

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: