وریز وجوهات
  ای دخت گرامی پيمبر * ای سرّ رسول در تو مضمر در بيت شريف وحی، خاتون * بر چرخ رفيع مَجد اختر ای شبه نبی به خلق و اوصاف * ای نور مجسّم مصوّر ای خادم خانه‌ تو حوّا * و ای حاجب درگه تو هاجر در طورِ لقا يگانه بانو * در مُلك وجود...
دوشنبه: 5/اسف/1398 (الاثنين: 29/جمادى الآخر/1441)

فصل يازدهم
وديعه پيغمبر(ص)‏

ابن‌اثير[1] و سبط ابن‌جوزي[2] و طبري[3] نقل كرده‌اند كه: وقتي سرهاي شهدا را نزد ابن‌زياد آوردند با شمشير يا چوب به لب‌هاي مبارك حسين‌(علیه‌السلام) مي‌زد؛ زيد بن ‌ارقم وقتي ديد ابن‌زياد، دست از اين بي‌ادبي بر‌نمي‌دارد، گفت: چوبت را برگير! قسم به آن‌كسي كه غير از او خدايي نيست! من در زماني طولاني مي‏ديدم پيغمبر‌(ص) ميان اين دو لب را مي‏بوسيد. زيد گريست و ابن‌زياد با او درشتي كرد و او را به كشتن تهديد نمود و گفت: خدا چشمانت را بگرياند! اگر پير خرفتي نبودي گردنت را مي‏زدم.

زيد از مجلس ابن‌زياد برخاست، و مي‏گفت: مردم!، شما از اين پس بندگانيد (يعني بايد غلام و بندة بني‌اميّه و كارگزاران آنها باشيد)، پسر فاطمه‏‌(علیهاالسلام) را كشتيد و پسر مرجانه را زمامداري و حكومت داديد. به خدا نيكانِ شما را مي‏كشند، و بدان شما را بنده مي‏سازند. پس دور باد از عزّت،

 

آن‌كسي كه راضي به ذلّت و عار گردد. سپس بازگشت و به ابن‌زياد گفت:

حديثي براي تو بگويم كه خشم تو از آن بيشتر شود: ديدم پيغمبر‌(ص) حسن را بر پاي راستش نشانده بود، و حسين را بر پاي چپ، پس دست خود را بر سر آنها گذارد و گفت:

«اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَوْدِعُكَ إِيَّاهُمَا وَصَالِحَ الْمُؤْمِنِينَ»؛[4]

«خدايا! من اين دو و صالح‌المؤمنين (علي) را نزد تو وديعه و سپرده گذاردم».

پس وديعة رسول خدا در نزد تو چگونه است اي پسر زياد؟».

ابن‌زياد به خشم آمد و تصميم به قتل زيد گرفت.

 

 

[1]. ابن‌اثير جزری، الکامل فی التاريخ، ج4، ص81؛ همو، اسدالغابه، ج2، ص21.

[2]. سبط ابن‌جوزی، تذکرةالخواص، ص231.

[3]. طبری، تاريخ، ج4، ص349.

[4]. ابن‌نما حلی، مثير‌الاحزان، ص72؛ مجلسی، بحارالانوار، ج45، ص118؛ بحرانی اصفهانی، عوالم‌العلوم، ص385.

نويسنده: 
کليد واژه: