وریز وجوهات
بسمه تعالی با آرزوی قبولی طاعات و عبادات روزه‌داران گرامی؛‌ نظر مرجع عالیقدر حضرت آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله العالی پیرامون میزان زکات فطره‌ و کفاره روزه بشرح ذیل است:   مؤمنان مبلغ معادل یک صاع  (3 کیلوگرم) گندم یا...
پنجشنبه: 31/خرد/1397 (الخميس: 7/شوال/1439)

اسلام و انتظار

اسلام كه تعليمات و هدايت‌هايش بر اساس فلسفه‌هاى عميق و صحيح اجتماعى و واقعى قرار دارد، اصل انتظار و نگاه به‌سوى آينده را، پشتوانه بقاى جامعه‌اى مسلمان و محرك احساسات و مهيّج روح فعاليّت و اقدام

 

قرار داده است؛ و انتظار آينده بهتر و عصر فتح و گشايش و فرج را برترين اعمال شمرده است و رسول خدا‘ در حديث شريف:

«أَفْضَلُ أَعْمالِ أُمَّتِي انْتِظارُ الْفَرَجِ»؛[1]

«برترين كارهاى امتم انتظار فرج است».

انتظار فرج را افضل اعمال امّت خود معرفى فرموده است.

آن هنگام كه پيغمبر بزرگ اسلام(ص) درحالى‌كه غير از على(ع) و عموى بزرگوارش ابوطالب، از مردها ياروياور ديگر نداشت و مردم را به خدا و دين توحيد دعوت مى‌فرمود؛ آن هنگام كه دست‌يافتن بر خزائن كسرى و قيصر، آن‌هم براى مردمى محروم و مستضعف، جزء محالات عادى محسوب مى‌شد؛ و در آن هنگامى كه به‌جاى همكارى و قبول آن دعوت نجات‌بخش و آزادساز توحيدى، از مردم دشنام و ناسزا و اهانت مى‌شنيد و رنج و آزار و اذيت مى‌ديد، مردم را به آينده درخشان اين امّت نويد مى‌داد و وعده مى‌داد كه كلمه توحيد را بگوييد تا رستگار شويد: «قُولُوا لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ تُفْلِحُوا» تا عرب خاضع شما گردد و عجم به شما جزيه بدهد. سوگند ياد مى‌كرد كه گنج‌هاى كسرى و قيصر در اختيار شما قرار خواهد گرفت.

و پيروانش با سرمايه و اسلحه انتظار رو به سوى آينده و قدم به پيش قرار

 

داده بود و در برابر سيل مخالفت‌ها و شيطنت‌ها، قطع ارتباط‌ها و محاصره‌ها، شكنجه‌ها و آزارهاى بدنى مسلح، به مقاومت و ايستادگى حتى تا ترك مال و خانه و شهر و مسكن در راه اسلام و هدف‌هاى توحيد آن، تشويق مى‌كرد و از پيروزى حقّ و مغلوب‌شدن باطل سخن مى‌راند.

اين انتظار و ايمان به اين وعده‌هاى الهى بود كه مسلمانان را در ميدان‌ها فاتح و جانباز و فداكار كرد.

مسلمانان در انتظار اين روزهاى درخشان، آن روزهاى سخت و تلخ و پر از مصيبت را پشت‌سر گذاشته و جلو رفتند.

قرآن مجيد در آيات متعدّدى، مسلمانان را به انتظار آينده گذارده و آينده بهتر را به اين امّت نويد داده است و آينده‌گرايى را تعليم مى‌فرمايد.

ازجمله در اين آيه نويد مى‌دهد كه هرگاه خطر ارتجاع پيش آيد و از مسلمانان، افرادى مرتد و بى‌دين شوند و از دين برگردند، خدا قوم و گروهى را مى‌آورد كه آنان را دوست مى‌دارد و آنها خدا را دوست مى‌دارند، نسبت به مؤمنان فروتن هستند، نسبت به كفار، عزيز و غالب و خوددار و غيرقابل‌انعطاف مى‌باشند، در راه خدا جهاد مى‌كنند و از ملامت و سرزنش ملامت‌كنندگان بيم ندارند؛ كه آيه ذيل مشعر بر اين مطلب است:

(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللهُ بِقَوْم يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّة عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّة عَلَى الْكافِرِينَ يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ
 
اللهِ وَلا يَخافُونَ لَوْمَةَ لآئِم ذلِكَ فَضْلُ اللهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشآءُ وَاللهُ واسِعٌ عَلِيمٌ)؛[2]

«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هركس از شما، از آيين خود بازگردد (به خدا زيانى نمى‏رساند) خداوند جمعيّتى را مى‏آورد كه آنها را دوست دارد و آنان (نيز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر كافران سرسخت و نيرومندند آنها در راه خدا جهاد مى‏كنند، و از سرزنش هيچ ملامتگرى هراسى ندارند. اين، فضل خداست كه به هركس بخواهد (و شايسته ببيند) مى‏دهد و (فضل) خدا وسيع، و خداوند داناست».

در اين آيه كه خطر ارتداد و بى‌دينى و بازگشت به‌سوى كفر و شرك و فحشا و بشرپرستى و سنن و رسوم باطل‌شده، به‌وسيله اسلام مطرح شده است، قيام گروهى مجاهد را كه با ارتجاع مبارزه كنند و آن را سركوب نمايند، نويد داده و مسلمانان حقيقى را در برابر اين مرض مهلك و خطرناك، با انتظار و اعلام آينده سالم و شكست ارتجاع و پيروزى دوستان خدا، مصونيت بخشيده است.

و نيز آيه:

(إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنا الذِّكْرَ وَإِنّا لَهُ لَحافِظُونَ)؛[3]

 

«همانا ما قرآن را فرو فرستادیم و خود نیز آن را حفظ خواهیم کرد».

خبر از حفظ قرآن مجيد و رسالت اسلام و اين دين و آيين مقدّس مى‌دهد و مخصوص به يك دوره و عصر نيست و تا ابد و تا هنگام ظهور حضرت مهدى(عج) و تشكيل جامعه جهانى اسلام، اين آيه نويدبخش و اميدواركننده است كه در هيچ حال و شرايطى مسلمانان نبايد نااميد باشند، بقاى اين دين برحسب سنن الهى و وعده‌هاى خدا و رسول خدا تضمين شده است.

اگر بازگشت به عقب و ارتداد و رجعت به جاهليتى پيش بيايد و در بين ملل مسلمان، صداى افتخار به دوره‌هاى جاهليت و زنده‌كردن رسوم پيش از اسلام بلند بود، و اگر به هر شكل و وضع، بيگانگان يا افرادى كه در شمار مؤمنان بوده و به ارتداد و فساد روى نهاده‌اند، بخواهند پيشرفت و جهان‌گير شدن انقلاب الهى اسلام را متوقف كنند، يا از بين ببرند و شعائر اسلام را تعطيل و در فراموشى اندازند، قانون خلقت و صداى وجدان و فطرت و اراده الهى، گروهى مصمّم و باعزيمت را كه خدا آنها را دوست دارد و آنها خدا را دوست مى‌دارند، براى حمايت اين دين و جهانى‌شدن اين انقلاب و روشن نگاه داشتن اين چراغ بر مى‌انگيزد.

از هنگام رحلت پيغمبر اكرم(ص) تا حال، تاريخ اسلام مصاديق و نمونه‌هاى بسيارى از آنچه در اين آيه پيش‌بينى شده است، نشان

 

مى‌دهد و ارتداد در صورت‌هاى مختلف، دعوت اسلام را تهديد كرده و بلكه به ظاهر متوقف ساخت؛ ولى چنان‌كه در اين آيه خداوند متعال وعده فرموده است، هر مرتبه، ارتداد به‌وسيله افرادى الهى و مخلص و فداكار سركوب شده و خطر خاموش‌شدن صداى دعوت اسلام مرتفع گشت. ارتداد و عقب‌گردى كه پس از رحلت پيغمبر|[4] مخصوصاً در امر خلافت و رژيم حكومتى اسلام پيش آمد و منتهى به عثمان‌ها و

 

معاويه‌ها و يزيدها و ساير بنى‌اميه و بنى‌عباس و ستمگران ديگر شد و نظام سياست و حكم و اداره جامعه اسلامى را به نظام حكومت‌هاى قيصرها و كسرى‌ها برگرداند، ابتدا با مقاومت و مخالفت رسمى افرادى انگشت‌شمار به رهبرى على(ع) و فاطمه زهرا(س) روبه‌رو شد، و پس از آن، ـ اگرچه عقب‌گرد از دين به‌مرور زمان گسترش يافت؛ ولیکن كسانى كه از آن بازگشته و به گروه على(ع) و وفاداران حقيقى انقلاب اسلام ملحق گرديدند، زياد شدند و با قيام مسلمانان انقلاب‌خواه عليه عثمان، حكومت على(ع) فرهنگ جاهلى را در يك قدمى نيستى و فنا قرار داد؛ امّا بازمانده و وارث حقيقى جاهليت (معاويه) دوباره پرچم ارتداد را برافراشت و از آن به بعد، اگرچه جاهليت ريشه‌كن نگرديد، و اسلام نيز تا حال به هدف‌هاى بزرگ خود نرسيده و انقلابش كامل نگشته و در بين راه است و بايد منتظر آينده بود تا آن مصلح حقيقى و منتظر موعود بيايد و انقلاب اسلام را عالم‌گير ساخته و حكومت جهانى الهى را تشكيل دهد؛ ولى همواره تحت‌تأثير همين تعاليم اسلام و برنامه انتظار، مبارزه با ارتداد و جاهليت جريان داشته و دارد و در صورت‌هاى مختلف از تسلط كامل و تمام‌عيار جاهليت جلوگيرى شده است كه شهادت سيّدالشهدا(ع) و قيام مقدّس حسينى عليه بنى‌اميه، كارى‌ترين ضربت‌ها بر پيكر ارتدادى بود كه به‌وسيله بنى‌اميه رهبرى مى‌شد.

ما در اينجا نمى‌خواهيم تاريخ اين مقاومت‌ها و مبارزه‌ها را در عصر

 

بنى‌اميه و بنى‌عباس و ادوار مختلف شرح دهيم، و از نقش اهل‌بيت و برنامه‌ها و تعاليم ائمه طاهرين^ كه بيشتر به‌صورت مبارزه منفى بسيار دقيق به حملات خلفاى جور عليه موجوديت اسلام و حقايق و اهداف مقدّس اين دين پاسخ داده و مدافعه مى‌نمايد، چيزى بگوييم؛ ولى بايد متذكّر شويم كه روش مبارزه منفى آنها، اكنون هم مؤثرترين روش مبارزه با دشمنان داخلى، منافقان و دشمنان خارجى است و نتايج مهمى نيز داشته است. مثلاً به زندان افتادن امام هفتم حضرت موسى بن جعفر(ع) به‌شدّت اركان جاهليتى را ـ كه به وسيله هارون ديكتاتور و باآن‌همه قدرت و توسعه قلمرو حكومت استبدادى نگهدارى مى‌شد ـ لرزاند.

بيان كامل اين مطلب، حداقل به يك كتاب مفصل نياز دارد كه فعلاً در پى آن نيستيم؛ بلكه فقط مى‌خواهيم متذكّر شويم كه انتظار و مثل اين وعده‌هايى كه در اين آيه كريمه و آيات ديگر است، يكى از پايه‌هاى مهم و زنده مبارزه عليه فساد، در جامعه اسلام بوده، كه آن را بايد سرچشمه مقاومت‌ها و منبع تحركات و مبارزات ايجابى و سلبى اهل حقّ با اهل باطل شمرد كه مسلمان هيچ‌گاه كار اسلام و انقلاب آن را پايان‌يافته و تمام‌شده نخواهد دانست، و همواره به مضمون آيه كريمه:

(يُرِيدُونَ أَن يُطْفِئُوا نُورَ اللهِ بِأَفْواهِهِمْ وَيَأْبَى اللهُ إِلاّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ)؛[5]

 

«کافران می‌خواهند نور خدا را با گفتار جاهلانه خود خاموش کنند ولی خداوند نمی‌خواهد، مگر آنکه نور خود را به پایان برساند؛ اگرچه کافران کراهت دارند».

تلاش‌هاى دشمنان و منافقان نقش‌برآب و نور خدا در اتمام و گسترش خواهد بود.

 

[1]. صدوق، کمال‌الدین، ص644؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج3، ص527؛ مجلسی، بحارالانوار، ج50، ص318.

[2]. مائده، 54.

[3]. حجر، 9.

[4]. برحسب اخبار مستفيض و بلكه متواتر حوض كه در معتبرترين جوامع حديث اهل‌سنّت، مثل صحيح‌البخارى و صحيح مسلم و الموطّأ مالك و مسند احمد روايت شده است، رسول اعظم اسلام(ص) خبر داد كه گروهى از اصحابش پس از وفات آن حضرت بی‌دين و مرتد گرديده، و بازگشت به عقب و قهقرا می‌نمايند، و صدق خبر پيغمبر‘ ظاهر گشت.

هنوز جسد اطهر پيغمبر‘ دفن نشده بود كه مرتجعان وارد ميدان شده، و برنامه‌هايی را كه پيغمبر در امور ولايت و رهبرى امّت و لزوم تمسّك به كتاب و عترت اعلام فرموده بود كنار گذارده و سقيفه بنی‌ساعده، نخستين مظهر رسمى اين ارتجاع گرديد.

و اين همان ارتجاعى است كه زهرای مرضيه÷ در آخر خطبه تاريخى در مسجد مدينه آن را محكوم فرمود و از جمله فرمود: «فَلَمَّا اخْتارَ اللهُ لِنَبِيِّهِ دارَ انبیائه وَمَأْوى أَصْفِيائِهِ، ظَهَرَتْ فِيكُمْ حَسْكَةُ النِّفاقِ، وَسَمُلَ جِلْبابُ الدِّينِ، وَنَطَقَ كاظِمُ الْغاوِينَ، وَنَبَغَ خامِلُ الْأَقَلِّينَ، وَهَدَرَ فَنيقُ الْمُبْطِلينَ، فَخَطَرَ فِي عَرَصاتِكُمْ، وَأَطْلَعَ الشَّيْطانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرَزِهِ هاتِفاً بِكُمْ، فَأَلْفاكُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجيبينَ...»؛ «وقتى خدا جان پيامبر خود را قبض كرد، قومى به عقب برگشته و راه ارتجاع پيش گرفتند و راه‌های گوناگون، آنها را گمراه كرد و به بيگانه اعتماد كردند و با غير رحم پيوند نمودند، و سبب و وسيله‌اى را كه مأمور به مودّت و دوستى آن بودند، ترك كردند و بنا را از اساسش كنده و در غير جايگاه خود بنا نمودند». طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص136 ـ 137؛ مجلسی، بحارالانوار، ج29، ص225.

و در مكتوبی كه به معاويه مرقوم فرموده است: پيروانش را كه پس از رهبران گذشته اين ارتداد، وارث آنان شد، نكوهش نموده و می‌فرمايد:

«فَجازُوا عَنْ وِجْهَتِهِمْ وَنَكَصُوا عَلى أَعْقابِهِمْ، وَتَوَلَّوْا عَلى أَدْبارِهِمْ، وَعَوَّلُوا عَلى أَحْسابِهِمْ»؛ «كسانى كه گرفتار مكر و خدعه معاويه و اضلال او شدند، از راه خدا بركنار گرديده و به قهقرا برگشته و راه ارتداد و ارتجاع پيش گرفته و به حسب‌های پست و بی‌مايه و الغاشده، اعتماد كردند». نهج‌البلاغه، نامه 32 (ج3، ص75).

[5]. توبه، 32.

نويسنده: