وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحيم قال الله تعالي: ﴿يَا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ﴾ حضرت صادق، امام راستین پیشوا و مقتدای اهل دین کرد احیا، شرع جدش مصطفی داد رونق، رسم و آئین ولا مکتب فقه و فضیلت باز کرد...
جمعه: 29/تير/1397 (الجمعة: 7/ذو القعدة/1439)

1 ـ توحيد و پرهيز از شرك و غلوّ

در ميان مسائل و اصولى كه دعوت اسلام بر آن قرار دارد، موضوع و پايه‌اى مهم‌تر و اساسى‌تر از «توحيد» نيست. چنان‌که عقيده‌اى خطرناك‌تر فاسدتر و باطل‌تر از «شرك» و «غلوّ»[1] نيست، آن را بايد اثبات كرد و هرچه روشن‌تر و وسيع‌تر و خالص‌تر و پاك‌تر فراگرفت و اين را بايد طرد كرد و از صُور و مظاهر و نمايش‌هاى گوناگونى كه دارد، فكراً و عملاً پرهيز كرد و جلوگيرى نمود:

(وَمَن يُشْرِكْ بِاللّٰهِ فَكَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّمآءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِى بِهِ الرِّيحُ فِي مَكان سَحِيق)؛[2]

«هركس همتایی برای خدا قرار دهد، گویی از آسمان

 

سقوط کرده و پرندگان (در وسط هوا) او را می‌‌ربایند و یا تندباد او را به‌جای دوردستی پرتاب می‌کند».

در مسئله ولايت تكوينى و تشريعى و مقامات و فضايل انبيا و اوليا بايد كمال توجّه را به اين دو موضوع داشت، تا توحيد با تمام شُعب و اقسامى كه دارد، صددرصد محفوظ باشد و به حريم آن تجاوزى نشده و از خلوص آن، چيزى كم‌وكاست نگردد، و مخلوق در مرتبه خالق و ممكن در مرتبه واجب شناخته نشود، و شرك و غلوّى پيش نيايد و از افراط در عقيده به شئون انبيا و اوليا و نبوّت و ولايت كه فكر و عمل شخص را به شرك و غلوّ گرايش مى‌دهد، جلوگيرى شود.

از سوى‌ ديگر، از تفريط نيز بايد پرهيز كرد و به ‌نام گريز از شرك يا غلوّ، نبايد فضايل و مقامات و مناصب و شئونى را كه انبيا و ائمه‌(علیهم‌السلام)  دارند، انكار نمود و به «ولايت» ـ كه خود نيز شعبه‌اى از «توحيد» است ـ حمله كرد و كمالات و مقامات انسان‌هاى نمونه و برتر را ـ كه بايد از آنها كسب معارف توحيدى كرد، و كشتى ‌نجات بشريت هستند ـ منكر شد.

بديهى است مطلوب، دقيق و حسّاس است و در اين ميان، شناخت صراط مستقيم كمال لزوم را دارد، و در بعضى از موارد و دقايق آن، فقط علماى متفطّن و متبحّر و زحمت‌كشيده در قرآن و احاديث اهل‌بيت‌(علیهم‌السلام)  مى‌توانند اظهارنظر نمايند، و راه ميانه و منزّه و پاك را از افراط و تفريط

 

مشخص سازند و به ديگران هم نشان دهند، كه متأسفانه هم افراط و هم تفريط، بسيارى را گمراه كرده است و بعضى مسائلى را غلوّ پنداشته‌اند كه اعتقاد به آنها در حقّ انبيا و ائمه‌(علیهم‌السلام)  نه فقط غلوّ نيست؛ بلكه در حقّ ديگران هم جواز و امكان آن مسلّم است و از سوى ديگر، برخى هم به‌اندازه‌اى بى‌پروايى و بى‌احتياطى كرد‌ه‌اند كه گرفتار تعطيل و تشبيه و شرك و حلول و اتّحاد و تاريكى‌ها و گمراهى‌هاى گوناگون گرديد‌ه‌اند.

(وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللّٰهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُور)؛[3]

«و کسی که خدا نوری برای او قرار نداده، نوری برای او نیست».

أَعاذَنَا اللهُ مِنَ الشِّرْكِ وَالْغُلُوِّ وَالْاِلْحادِ وَالتَّشْبِيهِ وَالتَّعْطِيلِ، وَمِنَ التَّقْصِيرِ فِي مَعْرِفَةِ أَوْلِيآئِهِ وَمَناصِبِهِمْ وَمَقاماتِهِمْ.

 

[1]. غلوّ اعمّ از شرك است؛ مثلاً قول به تقديس انبيا از اكل و شرب و منافات آن با مقام نبوّت، غلوّ است؛ امّا شرك نيست.

[2]. حج، 31.

[3]. نور، 40.

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: