وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمين و الصلوة و السلام علي خير خلقه حبيب إله العالمين أبي‌القاسم محمّد و آله الطّاهرين سيّما بقية الله في الأرضين قال الله الحکيم: «لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ...
دوشنبه: 20/آذر/1396 (الاثنين: 22/ربيع الأول/1439)

سخن نهايى و معقول

كسانى كه در قبول ولايت تكوينى و تصرفات معصومين‌(علیهم‌السلام)  در امور تكوينى از بيم وقوع در شرك و تفويض و غلوّ (ـ و در حقيقت به‌ علّت جهل به معنایى ولايت ايشان ـ) تأمّل دارند، نهايت چيزى را كه در اينجا ـ باوجود وقايع عينى و مسلّم خارجى كه هرر يك حكايت از ولايت آن بزرگواران دارد ـ مى‌توانند احتمال دهند و بيش‌ از آن نمى‌توانند، اين است كه بگويند:

آنچه به نظر ما تصرّف و اختيار و ولايت بر کائنات است، تصرف و اختيار به‌ نحوى كه مردم بر خود و افعال خود و آنچه مسخّر آنها است دارند، نمى‌باشد؛ بلكه در اين تصرّفات فاعل بلاواسطه خدا است ـ( چنان‌که اشاعره از اهل‌ سنّت، در مورد افعال عباد همين حرف را زده‌اند و در مقام مبالغه در توحيد افعالى، اثبات نقص كرد‌ه‌اند ـ) كه در هنگام دعا و توجّه يا اراده و خواست نبىّ يا وصىّ، فعل را انجام مى‌دهد؛ مثلاً شقّ‌ القمر مى‌نمايد، يا درخت را به‌ سوى پيغمبر سير مى‌دهد، يا سوسمار را به نطق در مى‌آورد، يا بيمار را شفا مى‌دهد، يا مرده را زنده مى‌سازد، يا خود ولىّ يا كسى را كه او خواسته است طىّ     الارض مى‌دهد، يا جمع كثيرى را با طعام قليلى اشباع و سير مى‌نمايد، و امثال اين كارها را انجام مى‌دهد و نسبت اين افعال به نبىّ يا وصىّ مجاز است.

به اين افراد مى‌گوييم: با اينكه خداوند متعال خود در مورد حضرت عيسى ـ ـ على نبينا و آله و عليه‌السلام ــ مى‌فرمايد:

«(إِذْ تُبْرِئُ الْاَكْمَهَ وَالْاَبْرَصَ بِإِذْنِى وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى بِإِذْنِى)؛»[1]

««(به خاطر بیاوربياور) هنگامی را كه... كور مادرزاد و مبتلا به بیماری بيماری پیسی پيسی را به فرمان من شفا می‌دادى دادی و مردگان را به فرمان من زنده می‌کردی»».

و در مورد ملائكه مى‌فرمايد:

(الَّذِينَ تَتَوَفّيهُمُ الْمَلاَئِكَةُ)؛[2]

««همان‌ها كه فرشتگان (مرگ) روحشان را مى‌گيرند»».

 

یا( تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا)؛[3]

««فرستادگان ما جان او را می‌گیرند»».

یا (لاَهَبَ لَكِ غُلاماً زَكِيّاً)؛[4]

««تا پسر پاکیزه‌ای پاکيزه‌ای به تو ببخشم»».

و اين افعال را به آنها نسبت مى‌دهد ـ چنان‌که افعال عباد را در آيات بسيار به خودشان نسبت داده است ـ و اين معناى در تمام اين موارد منافى با توحيد افعالى نيست، تا قرينه بر مجاز باشد؛ بلكه مقتضاى عموم قدرت خدا، بدون اينكه موجب اثبات صفت نقصى گردد، صحّت اين ولايت و اقدار است. بنابراين وجه تمامى براى صحّت اين تفسير و توجيه نيست. باا اين‌ حال، اگر كسى به‌ گمان‌ خود ـ حذراً من القول بالتفويض ـ اين جهت را تصديق نكند، با او سخنى نداريم؛ زيرا اين‌ گونه ناباورى‌ ها در تحقيق ولايت و شئون و مقامات ائمّه اطهار‌(علیهم‌السلام)  و با اعتراف به اصل آن ـ ان شاء ‌الله تعالى ـ مضرّ به ايمان و تشيّع و ولايت نيست، هرچند با كمال آن منافى باشد.

به‌ عبارت‌ ديگر: اصل اظهار و صدور اين تصرّفات ـ كه از آن تعبير به ولايت مى‌شود ـ مورد اتفاق است، هرچند در تفسير و توجيه آن اختلاف نظر باشد.

 

در پايان اين بحث، قسمتى از مطالب رساله توحيديه كتاب الهيات در نهج‌البلاغه ـ كه از تأليفات نويسنده است ـ با اندكى تصرّف در عبارات، براى تتميم فايده در اينجا درج مى‌شود و مشروح و مبسوط اين مطالب را به آن كتاب حواله مى‌دهيم.[5]

 

[1]. مائده، 110.

[2]. نحل، 28.

[3]. انعام، 61.

[4]. مريم، 19.

[5]. ر.ک: صافی گلپایگانیگلپايگانی، الهیات الهيات در نهج‌ البلاغه.

نويسنده: