وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحیم وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ حوادث ناگواری که هم اکنون در کشمیر هند در حال وقوع است قلب هر انسان آزاده‌ای را آزرده و متأثر می‌کند. مردم بی‌گناه و مظلوم کشمیر، کدام جرم و...
شنبه: 2/شهر/1398 (السبت: 22/ذو الحجة/1440)

6 ـ مجارى فيض

بعضى مى‌فرمايند: ذوات شريف رسول خدا ‌(ص)  و ائمه هدى‌‌‌(علیهم‌السلام) مجارى وصول فيض خدا به ماسوا هستند.

مقصود از اين بيان، اگر جمع بين نظر حكما و اهل‌ معقول و روايات و احاديث باشد، بدين ترتيب كه بخواهند، ميان اين رأى كه: «صادر اوّل و معلول اوّل و علّت ثانيه، عقل اوّل است و پس از آن عقول و علل ديگر تا عقل عام‌تر» با احاديثى كه دلالت دارند بر اينكه:

«أَوَّلُ ما خَلَقَ اللهُ، نُورُ النَّبِيِّ‌(ص) »؛[1]

«اولين چيزى كه خداوند خلق كرد، نور رسول ‌اكرم‌(ص)  بود».

 

وفق بدهند، كه هم نظر حكما را در چگونگى حصول كثير از واحد و ربط حادث به قديم حفظ نمايند، و هم اين احاديث را قبول كرده باشند و بگويند: «خلقت اشيا، غير از صادر اوّل يا عقل اوّل يا نور رسول اكرم‌(ص)  ـ هر تعبيرى كه نمايند ـ بدون‌واسطه، محال و غيرمقدور است». و بگويند: «هر واسطه‌اى نيز در رساندن فيض به واسطه بعد از خود كه معلول او هم مى‌باشد ـ به ايجاب يا غير ايجاب ـ مثل علّت اوّلى، مؤثر و مفيض است و افاضه فيض از ناحيه فيّاض حقيقى، بدون تأثير و توسط اين وسایط امكان پذير نيست» و به‌عبارت‌ديگر، اين وسايط را به ايجاب يا غيرايجاب، جزء علل فاعلى معلولات بگيرند، اين معنا خلاف آيات و روايات زيادى است كه دلالت دارند بر اينكه علّت فاعلى ايجاد کائنات و خالق مخلوقات، خداوند متعال است و هركجا نيز وسايط و فواعلى ـ مانند ملائكه ـ به ‌اذن او در بين آمده باشد، برحسب مصالحى است، و آن فاعليت و واسطه‌بودن هم ـ برخلاف قول حكما در عقول عشره ـ ذاتى آن فواعل و وسايط نيست كه در نتيجه صدور افعال و افاضه فيوض، منحصراً بالايجاب، و لزوماً از مجراى آنها صورت‌پذير باشد و گذشته از اين قول به فاعليت ذاتى صوادر و وسايط در برابر فاعليت ذاتى حقّ، شرك است خواه از فاعل تعبير به عقل‌شود و يا به نور پيغمبر‌(ص) .

 

مضافاً بر اینکه همان‌طور كه هر بنده مى‌تواند بدون‌واسطه با خدا مرتبط شود و بگوید:

«وَ أَخْلُو بِهِ حَيْثُ شِئْتُ لِسِرِّي بِغَيْرِ شَفِيع فَيَقْضى لِي حاجَتِي»؛[2]

«و خلوت كنم با او هرجا بخواهم براى راز دلم».

خدا به‌طريق‌اولى مى‌تواند فيض خود را درهرحال و هر مكان، بدون‌واسطه به او برساند. اضافه بر اینها، بين اين نظر و روايات و احاديث، نمى‌توان سازگارى كامل داد؛ زيرا اگر صادر اوّل، نور جميع حضرات معصومین‌‌‌(علیهم‌السلام) باشد، صادر دوم نور كيست؟ و اگر نور شخص پيغمبر‌(ص)  باشد، و ساير معصومين‌‌‌(علیهم‌السلام) به سلسله مراتب صادر باشند، به‌طورمستقيم با كلام حكما تطبيق نمى‌كند.

به‌هرحال، اگر مبانى حكما در اين مورد به‌ نحوى تقرير شود كه اشكالى پيش نيايد، و شرك و ايجاب و محاذير ديگر لازم نشود و برهان قاطع هم بر آن اقامه شود و دانستن اين مباحث؛ يعنى چگونگى ربط حادث به قديم و صدور كثير از واحد هم لازم باشد و نظير مباحثى كه منتهى به بحث از ذات الهى مى‌شود ـ كه منهىٌّ‌عنه است ـ نباشد، بديهى است كه دراين‌صورت اين سازگارى بين اين نظر و احاديث بجا و معقول است.

 

ولى آنچه به‌طورمسلّم مى‌توان گفت اين است كه ورود در اين مباحث لزومى ندارد، خصوصاً كه شناختن پيغمبر و امام در اين اوج و حدّ واجب نيست و عرفان و معرفت مقامات آنان، با معرفت اين مباحث ارتباطى ندارد. بلى، شكى نيست كه صادر اكمل و اتمّ و اشرف، نور رسول خدا و ائمه طاهرين و حضرت زهرا‌‌‌‌(علیهم‌السلام) است و برحسب روايات زيادى صادر اوّل نيز انوار ايشان است، چنان‌که بنابر احاديث معتبر ديگر، خدا نور پيغمبر را از نور خود، و نور على‌‌(علیه‌السلام) را از نور پيغمبر‌‌(ص)  آفريده،[3] كه بديهى است اين معانى و تعبيرات، كه اشاره به حقايق و مطالبى راجع به غيب اين عالم و غيب وجود آن ذوات مقدّس است، منافاتى با عقايد توحيدى نداشته و اشكالى ندارد؛ زيرا همان‌طور كه خدا اين عالم ماده و ظاهر را از عناصر و بسائط مى‌آفريند، باطن عالم و ارواح را نيز از انوار حضرات معصومين‌(علیهم‌السلام) ، خلق فرمايد و از آن عالم معنا به اين عالم غيب مدد بدهد، چنان‌که از نور آفتاب و هوا و مواد زمين، به انسان و جنبندگان ديگر و نباتات مدد مى‌بخشد، هرچند ما اين روابط عينى را درك نكنيم و عاجز از فهم چگونگى آن باشيم، ولى اگر صادق مصدّق از آن خبر داد مى‌پذيريم. امّا اينكه ايشان ـ كه علّت غايى خلقت هستند ـ علّت فاعلى ايجاد ساير ممكنات، به ايجاب يا غيرايجاب باشند خواه

 

آنان را مستقل در ايجاد بشمارند و تأثير آنها را در ايجاد ذاتى آنها بگويند يا غيرمستقل بگويند و منصب و مأموريت بدانند، اين‌گونه عقايد يا شرك است و خلاف توحيد افعالى، و يا خلاف مطلب چهارم از مطالب مذكور در اين مقدمه است.

بلى، اين مقدار جايز است كه كسى بگويد، فيض وجود و رحمت و هدايت و ساير فيوض، از آنها و به‌واسطه آنها به مفاض مى‌رسد و آنها با امر خداى تعالى و تقدير او، فيوضش را به ديگران مى‌رسانند و واسطه در ايصال‌اند، چنان‌که در مورد حضرت آدم‌‌(علیه‌السلام) قرآن تصريح دارد كه خداوند به آدم اسماء را تعليم فرمود و سپس به آدم امر فرمود كه به ملائكه خبر دهد؛ و به‌عبارت‌ديگر گفته شود كه ارادة‌الله و مشية‌الله بر اين تعلق گرفته است كه فيض او از اين مجارى به ديگران برسد، چنان‌که مشية‌الله بر اين جارى شده است كه تكثير ذريّه آدم و هر حيوان و جنبنده ديگر ـ مگر در بعضى از موارد نادر ـ به توالد و تناسل انجام بگيرد؛ هرچند بدون آن هم خدا قادر است، و ظاهراً اين بيان هم بازگشت به همان بيانات گذشته دارد؛ اگر مقصود اين باشد كه آنان در ايجاد مخلوقات، منزلتى مثل منزلتى كه خدا براى پدر و مادر در پيدايش فرزند قرار داده دارند، كه به‌هيچ‌وجه علّت فاعلى شمرده نمى‌شود؛ بلكه نظير اسباب معدّه مى‌باشند، و صرف جريان مشيت خدا و تقدير او در پيدايش مخلوقات به اين نحو است،

 

شرك نبوده و مخالف توحيد افعالى نمى‌شود، امّا چنان‌که در مطلب چهارم گفته شد دليلى قاطع از قرآن و احاديث، بر اين مطلب كه مشية‌الله ـ به‌طوركلى و مطلق ـ به اين نحو قرار گرفته و بدون‌واسطه، ايجاد و خلق و امور و افعال ديگر، از خدا صادر نمى‌شود، نداريم بلكه ظواهر زيادى از آيات و احاديث، خلاف آن را ثابت مى‌نمايد.

امّا اگر مقصود اين است كه آنان اگرچه فاعل مستقل نمى‌باشند، ولى به اذن خدا و امر او، مأمور و مأذونند كه فيض را به ديگران برسانند و رساندن فيض فعل آنهاست، هرچند مأمور خدا و عامل اجراى مشيت او باشند، چنان‌که در مورد تعليم آدم به ملائكه،[4] رساندن فيض عالم به ملائكه، آن افعال فعل ملائكه است، هرچند مأمور و مجرى مشيّت حقّ بودند. اين معنا و منصب نيز به‌طوركلى و مطلق، براى احدى از بشر و ملائكه ثابت نيست، مع‌ذلك اگر كسى بعضى از اخبار را در اين موارد، از حيث متن و دلالت، بى‌خدشه بداند و به آن معتقد شود، كفر و غلو نمى‌باشد و مطلب محالى نگفته است؛ هرچند محال نبودن و امكان، اعم از وقوع است، چنان‌که وقوع اخصّ از امكان است و اولى در اين مورد سكوت و نفى‌نكردن و پرهيز از قول به غيرعلم است.

 


[1]. ر.ک: ابن ابی‌جمهور احسائی، عوالی‌اللئالی، ج4، ص99؛ مجلسی، بحارالانوار، ج54، ص309.

[2]. طوسی، مصباح‌المتهجد، ص582.

[3]. خصیبی، الهدایة‌الکبری، ص375؛ طبری امامی، دلائل‌الامامه، ص448؛ جوهری، مقتضب‌الاثر، ص6.

[4]. اشاره به آیه 33 سوره بقره.

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: