وریز وجوهات
  ابوالقاسم عبدالعظيم بن عبدالله بن علي بن الحسن بن زيد بن السبط الاكبر الامام ابي محمد الحسن المجتبي عليه‌الصلوة و السلام یكي از اعاظم ذرّيه‌ی رسول و فرزندان مرتضي و بتول صلوات الله عليهم‌ اجمعين و از شخصيت‎ها و معاريف علماي اهل‎بيت و...
چهارشنبه: 21/آذر/1397 (الأربعاء: 3/ربيع الثاني/1440)

خلاصه برخى از مطالب كتاب

اكنون كه به‌ حول و قوه خدا، بحث ما در اين كتاب به پايان رسيد، مناسب است خلاصه‌ای از بعضی مطالب کتاب را یادآور شویم، و خلاصه‌گیری کامل را بر عهده خوانندگان آگاه و اندیشمند می      گذاریم:خلاصه اى از بعضى مطالب كتاب را يادآور شويم، و خلاصه گيرى كامل را بر عهده خوانندگان آگاه و انديشمندمى‌گذاريم:

1 ـ پرهيز از غلوّ و شرك واجب است و ضلالتى از آن بدتر و تاريك‌ تر نيست.

2 ـ پيغمبر و ائمّه اطهار(علیهم‌السلام) ، انسان‌ هاى نمونه و بشرهاى مافوقند، بايد فضايل و مقامات و درجات بلند آنان را تصديق كرد.

3 ـ قول به استقلال بندگان در افعال و كارها، شرك و تفويض و باطل و محال است.

4 ـ استقلال غير خدا در امر خلق و رزق و اماته و احيا و تدبير امور کائنات کلّاً يا بعضاً، يا به‌ عبارت      ديگر: ولايت تكوينيه مستقلّه مطلقه عامّه يا غير عامّه، تفويض و شرك و غلوّ و باطل و محال است.

5 ـ قدرت و ولايت عبد به‌ طور غير مستقيم و باذن‌الله و برحسب نظام متقن الهى بر اماته و احيا و شفاى بيماران، و خلق و رزق و تصرف در اكوان ـ نه به‌ عنوان اداره امور و خلق خلايق وسازمان دادن کائنات؛ بلكه طبق حكم مصالح عارضى و ثانوى در داخل اين سازمان ـ شرك و غلوّ و تفويض نيست، و اعطاى اين قدرت به بعضى از بندگان، طبق

 

حكمت و مصلحت لازم است و اطلاق برخى از اسماء الحسنى بر عبد، به لحاظ افعالى كه از عبد طبق اين قدرت و ولايت صادر مى‌شود، با وجود قرينه حاليه يا مقاليه‌ اى كه نحوه اطلاق آن اسم را ـ و اينكه به ملاحظه اتّصاف ذات به‌ طور‌ استقلال به مبدأ آن نيست ـ معلوم سازد، جايز است، چنان‌که عهده‌ دار بودن بشر مناصبى را ـ مانند ملائكه ـ غلو نمى‌باشد و با بشريت او منافى نيست.

6 ـ چنان‌که تصرّف و ولايت مذكور در بند پنجم، به اعطاى قدرت بر تصرّف از جانب خدا جايز است، به‌ واسطه علوم اكتسابى و يا به تعليم خدا و علوم لدنّى به اسباب و مسبّبات نيز به‌ طور كلّى يا جزئى ممكن است.

7 ـ ولايت و قدرت تصرّف در اكوان، به اين نحو كه خداوند متعال اشيا را تكويناً فرمان  بر و مطيع او قرار دهد، مانند نرم شدن  آهن براى داوود نبى ‌(علیه‌السلام) ـ على نبينا و آله و عليه السلام ـ جايز است و شرك و تفويض نيست.

8 ـ عهده‌ دار بودن اداره تمام سازمان کائنات، به‌ طور ر غير مستقل و طبق قضاوقدر الهى و به     عنوان مأموريت از جانب خدا، و عامل اجراى اراده حقّ و وسيله و واسطه         بودن ـ مانند ملائكه مقسّمات و مدبّرات ـ شرك و غلوّ و منافى با توحيد نيست؛ امّا چون با بسيارى از آيات قرآن و احاديث منافات دارد، قول به آن در حقّ نبىّ و ولىّ، محتاج به دليل قاطعى است كه قرينه بر صرف آيات و روايات مزبور از ظواهرشان

 

باشد. بله، به‌ طور موجبه جزئيه، اين مقام براى ملائكه و بشر ثابت است و شكّى در آن نيست.

9 ـ ولايت شخص بر نفس خود و آنچه مسخّر بشر است، تفويض نمى‌باشد.

10 ـ بعضى خوارق و معجزاتى كه به‌ وسيله انبيا و اوليا اظهار مى‌شود، فعل خدا است و برخى معجزات، فعل شخص نبىّ يا ولىّ است.

11 ـ ولايت تكوينيه ـ كه تكوينيه صفت ولايت باشد ـ به هر قسم و به هر نحو فرض و تصوّر شود، حتى مستقلّه و ذاتيه، حادث و غير ازلى و تكوينى خواهد بود، و از سنخ ولايت ازليه و غير حادثه نيست و اگر تكوينيه صفت به‌ حال متعلق موصوف گرفته شود، شامل ولايت ازليه الهيه بر امور تكوينيه نيز مى‌شود.

12 ـ علّت فاعلى آفرينش، اراده خداوند متعال است، و پيغمبر و ائمّه اطهار ‌(علیهم‌السلام)  ـ عليهم الصلاة و السلام ـ علّت غايى مى‌باشند.

13 ـ اعتقاد به اينكه وجود امام و منزلت و اثر او در عالم كبير، تكويناً به‌ منزلت و اثر قلب در عالم صغير و هسته مركزى اتم و شمس در منظومه شمسى است. و به    عبارت  ديگر: وجود پيغمبر و امام تكويناً در تربيت و رسيدن فيض الهى به ساير ممكنات و بقا و فعليت استعدادها و رشد و كمال آنها مؤثر است، غلوّ و شرك و تفويض نيست و احاديث معتبر بر آن دلالت دارد.

 

14 ـ همان‌ طور كه عقل انسان عالم صغير و غيب وجود بشر را اداره مى‌نمايد و بر آن حكومت دارد، همين‌ طور امام براى اداره امور عباد و رتق‌ و فتق و حلّ‌ و فصل و تنظيم شئون آنها، حكومت و ولايت دارد، كه جامعه را به‌ سوى فلاح و رستگارى رهبرى نمايد؛، هرچند اين رهبرى و ولايت، جعلى، و رهبرى عقل و فرمانبرى اعضا و جوارح از آن تكوينى است.

15 ـ بر حسب ظواهر آيات و احاديث، خلق مجردات و ارواح مادّيات و اجسام از عدم، بلاواسطه فعل خدا است و تمام اينها خلق او مى‌باشند و فاعل و علّت حقيقى، فقط ذات بى‌ زوال او است، و اطلاق علّت به‌ معناى مؤثر در وجود و خلق شىء در حقّ چيزى و كسى جز او جايز نيست؛ امّا خلق چيزى از ماده ـ مثل صورت پرنده از گل، يا شير از صورت پرده ـ به‌ اذن و طبق مصالح ثانوى و عارضى جايز است و واقع شده است.

16 ـ پيغمبر و امام مجارى فيض خدا مى‌باشند، به اين معناى كه علّت غايى آفرينش هستند، و عالم براى آنها و به طفيل وجود آنها آفريده شده و به طفيل و بركت وجود آنها، فيض وجود به تمام کائنات مى‌رسد.

17 ـ اينكه گفته شود: پيغمبر و امام مجارى فيض هستند؛ به اين معنا كه: مشيت الهيه بر اين قرار گرفته كه فيض خود را طبق تقديرات

 

الهيه و واقعيه از اين مجارى ـ كه مأمور و مكلّف و بلكه مفطور (نه به حدّ الجاء و اجبار) به فيض‌ رسانى هستند، به فيض‌ گيرندگان ـ اعطا كند، غلوّ و تفويض نيست و با مطالب حكما در صدور واحد از كثير و ربط حادث به قديم ارتباط ندارد. و عباراتى مانند: «إِرادَةُ الرَّبِّ فِى مَقادِيرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَيْكُمْ»[1] مؤيد اين كلام است.

و اگر گفته شود: اين سخن هم ـ با فرض اختيار فيض‌ رسان ـ از شائبه تفويض خالى نيست. گفته مى‌شود: در صورتى تفويض است كه به فرض عدم فيض‌ رسانى، مستقيماً يا از مجارى ديگر، امكان افاضه فيض نباشد و اختيار آنها تمام علّت در رسيدن فيض به سايرين باشد.

18 ـ ولايت حقيقى بر تشريع احكام و جعل قوانين و كلّيه نظامات و در تمام شئون، مختص به ذات احديّت است، و قبول نظام‌ هاى غيرشرعى، و آنچه منبع آن احكام و قواعد شرع و اوامر و نواهى و مقررات دينى نباشد، جايز نيست.

19 ـ تفويض مطلق امر دين به پيغمبر و امام، كه به‌ طور كلّى و بدون وحى و الهام، هرچه را بخواهند حلال و هرچه را بخواهند حرام نمايند، باطل است.

20 ـ تفويض بيان حكم به امام كه هر وقت مصلحت بداند، «ما أَوْحَى اللهُ بِهِ إِلَى النَّبِیِّ» را بيان كند، جايز است و اشكالى ندارد.

 

21 ـ تفويض تشريع، فى‌ الجمله و در موارد معدوده و مقتضيه ـ مثل تعيين بعضى امور كه برحسب روايات، مصلحت آزمايش و تربيت عباد يا مصلحت ديگر نُبوات اقتضا نمايد ـ به شخص پيغمبر جايز است.

22 ـ نظام امامت و حكومت شرعى و اسلام، از عصر پيغمبر(ص)  تا حال باقى و مستمر و برقرار است، و در هيچ عصر و زمان و در هيچ نقطه و مكان منقطع نشده و نخواهد شد.

23 ـ بر هر مسلمان واجب است كه از اين نظام پيروى نموده و آن را حاكم بداند و فقط اطاعت از اين نظام نمايد، و هركس از اطاعت اين نظام بيرون باشد، از ولايت و اطاعت خدا خارج است.

اميد است خوانندگان گرامى، خودشان ساير مطالب كتاب را كه هر يك در خور كمال توجّه و اهمّيت است، با دقّت خلاصه‌ گيرى فرمايند و نواقص آن را تكميل كنند و بر لغزش‌ هاى اين كمترين، قلم عفو بكشند و برايم طلب مغفرت نمايند. خداوند متعال همه ما را به راه راست هدايت فرمايد.

اَللّهُمَّ إِنّا نَسْأَلُكَ إِيماناً لا أَجَلَ لَهُ دُونَ لِقآءِكَ،
أَحْيِنا ما أَحْيَيْتَنا عَلَيْهِ وَتَوَفَّنا إِذا تَوَفَّيْتَنا عَلَيْهِ،
وَابْعَثْنا إِذا بَعَثْتَنا، وَصَلِّ عَلى سَيِّدِنا وَنَبِيِّنا
أَبِي الْقاسِمِ مُحَمَّد وَآلِهِ الطّاهِرِينَ.
وَآخِرُ دَعْوانا أَنِ الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمِينَ

 

 

[1]. کلینیکلينی، الکافی، ج4، ص577؛ طوسی، تهذیب تهذيب‌الاحکام، ج6، ص55.

موضوع: 
نويسنده: