وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحيم قال الله تعالي: ﴿يَا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ﴾ حضرت صادق، امام راستین پیشوا و مقتدای اهل دین کرد احیا، شرع جدش مصطفی داد رونق، رسم و آئین ولا مکتب فقه و فضیلت باز کرد...
جمعه: 29/تير/1397 (الجمعة: 7/ذو القعدة/1439)

احتمال ديگر

ممكن است «تكوين» در عبارت «ولايت تكوينى»، مانند صفت به‌ حال متعلّق موصوف باشد و از آن، ولايت بر تصرّفات عينى خارجى در امور تكوينى اراده شود، كه بنابراين، در مقابل ولايت شرعى مثل ولايت جدّ و پدر و ولايت شرعى بر نفس و مال و همچنين ولايت بر تشريع و جعل قانون و اعتبارات واقع مى‌شود و شامل آنها نمى‌شود؛ ولى به‌طريق‌اولى شامل ولايت و قدرت مطلق و سلطنت كلّى و عام ازلى الهى بر امور کائنات و خلق و رزق و غير اينها مى‌شود، چنان‌که شامل انواع پنج‌گانه ولايت تكوينى و غيرازلى عبد، كه بنابر احتمال اوّل گفته شد، نيز مى‌شود.

از اين بيانات معلوم شد كه: «تكوين»؛ چه صفت ولايت باشد يا مانند صفت به ‌حال متعلّق موصوف تفاوتى نمى‌كند، جز آنكه در صورت دوم شامل ولايت ذاتى ازلى الهى نيز مى‌شود؛ ولى در صورت اوّل شامل ولايت الهى ـ كه ازلى و غيرحادث است ـ نمى‌شود.

همچنین از مجموع اين توضيحات معلوم شد كه ولايت تكوينى شخص بر نفس خود و آنچه مسخّر هر انسان است ـ خواه تكوين، صفت ولايت باشد، يا صفت به ‌حال متعلق موصوف ـ محل نزاع و بحث نبوده؛ بلكه مورد اتفاق است، چنان‌که ولايت ازلى الهى بر

 

تكوين اشيا و تصرّف در امور تكوينى و امر خلق و رزق و تدبير امور و غير اينها نيز مورد اتّفاق بوده و در آن بحثى نيست.

امّا نوع دوم از انواع پنج‌گانه‌اى كه درضمن بيان احتمال اينكه «تكوين» صفت ولايت باشد، به آن اشاره شد، اگرچه ممكن است توهم خلافى در آن شده باشد و بلكه بعضى از جهّال و غُلات به آن قائل شده باشند، اين قابل‌توجّه نبوده و آن را نمى‌توان بين علما و اهل‌ تحقيق محلّ اختلاف دانست و حق در آن همان است كه درضمن بيان آن و مطلب دوم از مطالب مقدّمه بررسى شد، كه چنان ولايتى براى احدى از خلق جايز نيست.

در نوع چهارم نيز با صراحتى كه قرآن در مورد آیه:

( وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتابِ)؛[1]

«و کسی که علم کتاب (و آگاهی برقرآن) نزد اوست».

دارد، مجال انكار نيست، چنان‌که در مورد آدم‌‌(علیه‌السلام) نيز فرموده است:

(وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمآءَ كُلَّهَا)؛[2]

«سپس علم اسماء (علم اسرار آفرینش و نام‌گذاری موجودات) را همگی به آدم آموخت».

 

و در مورد بنده‌اى كه موسى‌‌(علیه‌السلام) با او ديدار يافت، فرمود:

(وَعَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلْماً)؛[3]

«و از نزد خویش دانش به او آموخته بودیم».

و درباره يوسف‌‌(علیه‌السلام) فرمود:

(وَكَذلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِن تَأْوِيلِ الأَحادِيثِ)؛[4]

«و بدین‌سان پروردگارت تو را برمی‌گزیند و تعبیر احادیث را تعلیمت می‌دهد».

البته اين در صورتى است كه اين آيه تتمّه كلام يعقوب‌‌(علیه‌السلام) خطاب به يوسف‌‌(علیه‌السلام) باشد و الاّ خطاب به حضرت رسول اكرم‌(ص)  است.

و در شأن رسول اكرم‌(ص)  فرمود:

(وَعَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُن تَعْلَمُ)؛[5]

«و چیزهایی به تو آموخته که نه می‌دانستی و نه می‌توانستی بدانی».

و در شأن اميرالمؤمنين‌(علیه‌السلام) فرمود:

(وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتابِ)؛[6]

«و کسی که علم کتاب (و آگاهی بر قرآن) نزد اوست».

 

بنابر احاديث[7] و تفاسير[8]، مراد از «كسى كه علم كتاب نزد اوست» على‌(علیه‌السلام) مى‌باشد.

حاصل اينكه: تعليمات خاصّ خدا به بندگان شايسته و صالح خود ـ حتى ازطريق خواب ـ مسلّم است، بنابراين ولايت بر تصرّف در کائنات، با علمى همچون عِلم )وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتابِ([9] براى انبيا و اوليا، به‌خصوص رسول خاتم و ائمّه طاهرين‌(علیهم‌السلام)  كه افضل و اعلم خلق خدا هستند، ثابت و مسلّم است و اگر كسى هم ولايت تكوينى را به بعضى از معانى صحيح و جايز آن قبول نكند، اين معنا را نمى‌تواند انكار كند و بالاخره اين شأن و مقام آنها را ـ كه قدرت تصرّف در کائنات به اذن خدا و طبق مصالح ثانوى است ـ بايد قبول كند؛ امّا اينكه منشأ آن چه نحو عنايتى مى‌باشد، مطلب ديگری است.

 امّا نوع سوم، اگرچه منافى با توحيد و نفى غلوّ و آياتى مثل:

(ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ)؛[10]

«این اندازه‌گیری خدای توانای داناست».

نيست؛ امّا چنان‌که گفتيم، دليل قاطعى بر آن نيست و به‌علاوه در مورد بعضى از ملائكه، آيات و روايات دلالت دارند كه آنها ـ باذن‌الله تعالى ـ

 

قائم به بعضى امورند، مثلاً جبرئيل مأمور و امين وحى خداست، يا عزرائيل مأمور قبض ارواح است، يا ملائكه‌اى مدبّرات[11] و ملائكه ديگر مقسّمات[12] مى‌باشند. اين مناصبى كه ملائكه دارند، ظاهر اين است كه اختصاص به او داشته و ديگرى آن را ندارد، هرچند ملائكه نيز مأمور باشند كه طبق ولايت نوع پنجم، از صاحبان آن ولايت اطاعت كنند؛ امّا اجرا و انفاذ مشيت الهى در امورى كه به آنها واگذار شده است، اختصاص به خودشان دارد.

بنابراين، اگرچه به اين مناصب ملائكه، تصوّر ولايت نوع سوم ممكن است و مى‌توان گفت: ملائكه در تقدير الهى، جزء اعوان و انصار اوليا و مأموران آنها هستند، چنان‌که حضرت عزرائيل نيز جنود و اعوانى دارد. بااين‌حال، اثبات اين‌گونه ولايت و وساطت و دخالت در تمام سازمان کائنات براى ايشان و غير ايشان در نهايت اشكال است و اگر دليل قاطعى بر آن اقامه نشود، قول به غيرعلم است.

 امّا نوع پنجم، ولايتى است كه براى رسول اكرم و ائمه طاهرين‌(علیهم‌السلام)  ثابت و محقّق است و تصرفات ايشان و وقايع مسلّمى كه تاريخ و احاديث متواتر آنها را حفظ كرده است، قابل‌انكار و ترديد نيست؛

 

بلكه از گروه بسيارى از بزرگان اهل‌بيت‌(علیهم‌السلام)  و دست‌پروردگان و خواص اصحاب ائمه‌(علیهم‌السلام)  و علما و زهّاد نيز، تصرّفات و خوارق صادر شده است و هر شبهه‌اى كه شبهه‌كنندگان عرضه بدارند، باوجود اين وقايع و امور خارجى و عينى و حسّى پذيرفته نمى‌شود، بااينكه اين ولايت قابل ابداء شبهه‌اى نيست؛ زيرا نه شرك و تفويض و غلوّ است، و نه منافى با توحيد مى‌باشد.

 

[1]. رعد، 43.

[2]. بقره، 31.

[3]. كهف، 65.

[4]. يوسف، 6.

[5]. نساء، 113.

[6]. رعد، 43.

[7]. مغربی، شرح‌الاخبار، ج2، ص311؛ طبری امامی، نوادرالمعجزات، ص 47.

[8]. قمی، تفسیر، ج1، ص367؛ حاکم حسکانی، شواهدالتنزیل، ج1، ص400 - 405.

[9]. رعد، 43.

[10]. انعام، 96.

[11]. نازعات، 5.

[12]. ذاریات، 4.

نويسنده: 
کليد واژه: