وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحيم قال الإمام الصادق عليه السلام: «مَن قَال فينا بَيتَ شعر بَني اللهُ له بَيتاً في الجنة» السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ الْمُطِيعُ للهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْحَسَنِ وَ...
چهارشنبه: 23/آبا/1397 (الأربعاء: 5/ربيع الأول/1440)

بررسى اين آرا

آنچه به ‌تحقيق، پيرامون اين آرا و نظرات مى‌توان گفت، اين است كه: استناد تصرف انبيا و اوليا در اكوان و صدور خوارق از آنها ـ كه امرى مسلم است ـ به هريك از انحاى مذكور، في‌الجمله جايز است و عقلاً و شرعاً شركِ خلاف توحيد نيست و غلوّ هم نمى‌باشد. بله، ممكن است در سعه و ضيق اين مقام و حدود و مراتب آن، بحث و گفتگو كرد و انبيا و اوليا را نيز داراى درجات متفاضلات دانست، چنان‌که قرآن مجيد مى‌فرمايد:

(تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْض مِنْهُمْ مَن كَلَّمَ اللّٰهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجات وَآتَيْنا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ وَأَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ )؛[1]

«بعضی از آن رسولان را بر بعضی دیگر برتری دادیم برخی از آنها، خدا با او سخن می‌گفت و بعضی را درجاتی برتر داد و به عیسی بن مریم، نشانه‌های روشن دادیم و او را با روح‌القدس تأیید نمودیم».

و چنان‌که كامل‌ترين مراتب اين مقام و مرتبت، براى حضرت رسول خاتم‌(ص)  و ائمه طاهرين‌(علیهم‌السلام) ثابت است و چنان‌که مراتب انبيا و اوليا به‌حسب آنچه به آنها از علوم تعليم شده و از حروف اسم اعظم اعطا شده نيز متفاوت است.

 

مع‌ذلك، بعضى از خوارق‌ عادات، مسلّم است كه فعل خداست؛ مانند قرآن كه آيات متعدده، صراحت دارند بر اينكه فعل خداست و آنچه بر پيغمبر‌(ص)  وحى‌شده و نازل گرديده است، همين آيات و سور است كه قرآن مكتوب، وجود كتبى آن است؛ چنان‌که يك خطابه يا يك قصيده نوشته شده، وجود كتبى گفتار گوينده آن است و آيه:

(قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الأنسُ وَالْجِنُّ عَلى أَن يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْض ظَهِيراً)؛[2]

«بگو: اگر انسان‌ها و پریان (انس و جن) اتفاق کنند که همانند این قرآن را بیاورند همانند آن را نخواهند آورد هرچند یکدیگر را (در این کار) کمک کنند».

دلالت دارد كه تمام افراد انس و جنّ، حتى اميرالمؤمنين على‌(علیه‌السلام) كه مى‌فرمايد:

«وَإِنّا لَاُمَرآءُ الْكَلامِ، وَفِينا تَنَشَّبَتْ عُرُوقُهُ وَعَلَيْنا تَهَدَّلَتْ غُصُونُهُ»؛[3]

«ما اميران سخن هستيم و ريشه‌هاى آن در ما فرو رفته و شاخه‌هايش بر ما گسترده شده است».

 

و بلكه شخص پيغمبر اكرم‌(ص)  هم، اگر به ‌فرض ‌محال، وارد اين ميدان شوند كه بخواهند مثل قرآن را بياورند، عاجز خواهند شد.

بنابراين، اين فعل خارق و معجز ـ يعنى قرآن ـ كه از يك ‌بُعد و يك ‌نظر داراى صد و چهارده معجزه است، فعل خداست و دليل بر اين است كه قرآن وحى خداست و خود دليل و برهان خود است كه: «آفتاب آمد، دليل آفتاب» و کلام خداست که الفاظ و کلمات و جمله‌هایش دلیل معانی و مطالب و مقاصد بلند و با‌عظمت و انسان‌ساز آن است و كيفيت و چگونگى تركيب كلمات و جمله‌ها و جهات ديگر آن، دليل وحى‌بودن آن مى‌باشد؛ به‌عبارت‌ديگر همان چيزى كه معجزه و خارق و فعل خداست، همان نبوّت و وحى و دعوت و رسالت پيغمبر اكرم‌(ص)  است. چنان‌که كامل‌بودن دعوت قرآن و جامعيت آن، كه كسى نتواند عالى‌تر و كامل‌تر از آن را عرضه نمايد ـ نيز حجتى از خود براى خود است؛ برخلاف معجزات ساير پيغمبران و معجزات ديگر حضرت خاتم‌الانبياء‌(ص)  كه در آن دليل، خود مدلول نيست، بلكه غيرمدلول است، مثل تبديل عصا به اژدها و آيات تسع[4] كه معجزات نبوّت موسى‌(علیه‌السلام) و وحى‌بودن تورات بود و مثل شقّ‌القمر[5] و معجزات

 

ديگر رسول اكرم‌(ص) [6] كه اگرچه دليل صدق نبوّت آن حضرت و وحى‌بودن قرآن بود، ولى دليل، غير از مدلول بود و مانند بَرد (سرد) و سلام‌شدن آتش بر ابراهيم‌(علیه‌السلام)[7] كه فعل خدا بود، ولى غير چيزى بود كه معجزه براى آن اقامه مى‌شود.

گفته نشود كه: نظير بعضى از خوارقى كه گفته شد فعل خداست، از ائمه هدى‌(علیهم‌السلام)  نيز صادر شده است و ظاهر اين است كه فعل خود آن بزرگواران بوده است، مثل معجزه و تصرّف امام‌(علیه‌السلام) در صورت شير پرده[8] و نشستن آن شخص در آتش به امر امام(علیه‌السلام)[9] و نظاير آن، بنابراين علّت آنكه بعضى از اين خوارق به فعل نبىّ يا ولىّ انجام شده، و بعضى ديگر به فعل خدا، چيست؟؛ زيرا پاسخ داده مى‌شود:

صدور معجزات به هر دو نحو جايز است و مانعة‌الجمع نمى‌باشند يعنى هم جايز است نبىّ ادعاى نبوّت كند و تحدّى نمايد به معجزه‌اى كه به او عطا شده و مستقيماً و بدون‌واسطه احدى، فعل خدا باشد و هم تحدى نمايد به معجزه‌اى كه خدا قدرت اظهار آن را به او داده باشد

 

و در يك مورد معجزه‌اى مستقيماً و بی‌واسطه فعل خدا باشد، و در مورد ديگر همان معجزه به اقدار و اعطاى قدرت بر اظهار آن به نبىّ، فعل نبى باشد، هرچند صورت اوّل در تصديق و اثبات صدق، صريح‌تر باشد؛ زيرا بلاواسطه فعل خداست كه پيغمبر از جانب او و فرستاده اوست، ولى در صورت دوم، فعل شخص مدّعى نبوّت است كه به اعطاى قدرت از جانب خدا به او، آن را اظهار داشته است، ولى معلوم است كه اين تفاوت، غالباً مورد نظر عرف نيست و هر دو را يك حدّ خارق و معجز و دليل صدق مى‌شناسند. البته در اين جهات و تفاوت‌ها و وجود واسطه و عدم واسطه، مصالحى نيز مؤثر است و چنان‌که:

﴿اَللهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ[10] خدا هم داناتر است كه پيغمبران و اوليا را چگونه و از چه طريق تأييد و تصديق كند و آنها را با امر، خارق و معجزه سازد. بنابراين منافات ندارد كه آتش به فعل خدا و بدون واسطه احدى سرد و سالم شود و به قدرتى كه خدا به امام اعطا كرده و اكوان را مطيع او قرار داده است، به كسى اثر نكند يا آنكه عصا تبديل به اژدها شود، و با قدرتى كه به امام موهبت فرموده است، صورت شيرى كه در پرده بود، قلب به شير شود. بله، در بين معجزات انبيا، معجزه‌اى كه بى‌رقيب است و به كسى از ايشان قدرتى به مثل آن اعطا نشده و نخواهد شد، قرآن مجيد است.

 


[1]. بقره، 253.

[2]. اسراء، 88.

[3]. نهج‌البلاغه، خطبه 233 (ج2، ص226).

[4]. اسراء، 101.

[5]. قمی، تفسیر، ج2، ص340 - 341؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج1، ص106؛ بحرانی، البرهان، ج5، ص214 - 217.

[6]. ر.ک: ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج1، ص92 - 124.

[7]. انبیاء، 69.

[8]. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج3، ص362-363؛ بحرانی، مدینة معاجز الائمة‌ الاثنی‌عشر(علیهم‌السلام)، ج6، ص114- 115.

[9]. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج3، ص114؛ ابن‌حمزه طوسی، الثاقب فی المناقب، ص432؛ بحرانی، مدینة معاجز الائمة ‌الاثنی‌عشر(علیهم‌السلام)، ج6، ص 315.

[10]. انعام، 124؛ «خداوند آگاه‌تر است که رسالت خويش را در کجا قرار دهد».

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: