وریز وجوهات
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ الْبَرَّ التَّقِيَّ الْإِمَامَ الْوَفِيَّ أیُّهَا الجَواد یابنَ رَسُولِ اللّهِ. جهت عرض تسلیت به پیشگاه حضرت بقیة الله الأعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف مجلس سوگواری شهادت...
جمعه: 8/مرد/1400 (الجمعة: 20/ذو الحجة/1442)

نمونه اول: واکنش به ولایتعهدی اشرف

گفته مي‌شد كه شاه چون فرزند پسر ندارد[1]، به تشويق بيگانگان و خواست آنها در مقام این برآمده كه خواهر خود اشرف را به ولايتعهدي تعيين كند.

اين موضوع چون خلاف قانون اساسي بود، محتاج به رفراندوم و مراجعه به آرای عمومي بود كه گرچه آرای عموم با آن مخالف بود ولي شاه با انتخابات‌ ساختگی و صوري و ايادي و عمال خود مي‌توانست هرچه را بخواهد از صندوق‌ها بيرون بياورد اگرچه يك رأي موافق هم كسي به آن نداده باشد.

به اين مناسبت، مجلس مؤسسان را عنوان كردند و براي آن در شهرها انجمن‌ها تشكيل شد عيناً مثل مجلس مؤسسان پدرش

 

رضاخان، اين موضوع موجب تشويش افكار عامه مسلمانان متعهد و مخصوصاً علما و بزرگان حوزه و سياست شد، و فقط يگانه كسي كه مي‌توانست اين جريان را در نطفه خفه كند و آن مجلس مؤسسان را كه با هزار گونه تبليغات بي‌اثر و كأن‌لم‌‌يكن سازد، به‌اتفاق همه آيت‌الله بروجردي(رحمة‌الله علیه) بود.

 از ايشان هم اعلام نظري مطرح نمي‌شد و سكوت ايشان را جمعي حمل بر مماشات مي‌كردند، از سوي ديگر هم شخصيتي كه بتواند اين موضوع را با آيت‌الله در ميان بگذارد و اگر فرضاً ايشان را ساكت بيابد رودررو با ايشان به بحث و مناظره و وجوب مخالفت با اين معني بپردازد جز مرحوم والد آیت‌الله آخوند ملا محمدجواد صافی(رحمة‌الله علیه) كه مورد احترام آقا بود نبود، يا به‌هرحال كم بود.

در اين گير و دار، ايشان قم مشرف شدند و بزرگان حوزه مخصوصاً مرحوم آيت‌الله گلپايگاني(رحمةالله علیه) و مرحوم امام‌خميني(رحمة‌الله علیه) با ايشان ديدارها نموده و از ايشان خواستند كه در ملاقات‌هايي كه با آقا دارند علت سكوت ايشان را جويا شده و لزوم موضع‌گيري سلبي و منفي را گوشزد نمايند، و خلاصه، ايشان را براي مخالفت با اين نيت سوء شاه آماده نمايند.

ناگفته نماند كه حقير و حضرت آقاي اخوي نيز در اين جريان وارد بوديم و با آقايان علمای حوزه همكاري تنگاتنگ داشتيم.

مرحوم آقاي والد در ملاقاتي كه براي خصوص اين موضوع با آقا

 

داشتند، موضوع را مطرح و جوانب، اطراف و مفاسد سوء آن و لزوم يك واكنش علني و رسمي را تذكر دادند.

جلسه، بسيار پربار و نتيجه‌‌بخش شد. آقا اولاً از توهمي كه براي بعضي پيش آمده كه ايشان در مثل چنين امري - كه در جامعه اسلامي زن عهده‌دار اين‌گونه مسئوليت‌ها باشد - سكوت كنند تعجب كرده و فرمودند:

خود آقايان مي‌بايست آن را دفع و رد نمايند.

و فرمودند:

من اگر جانم را هم لازم باشد كه در راه ممانعت از اين اقدام بدهم مي‌دهم ولي از آن جلوگيري مي‌نمايم.

لذا بنا شد كه آقايان نامه‌ای به آقا بنويسند و موضوع را مطرح و كسب نظر نمايند.

بنابراين نامه‌اي كه نظرم نيست انشای بنده يا حضرت آقاي اخوي بود به امضای حضرات آقاي گلپايگاني وآقاي خميني و آقاي مرتضي حائري و دو نفر ديگر كه ظاهراً يكي از آنها آقاي سيدمحمد داماد بود خدمت آقا تقديم شد، و ايشان هم صريحاً موضع سلبي و منفي خود را اعلام نمودند؛ و نامه و جواب به خط بنده و حضرت آقاي اخوي نوشته شد.

به‌هرحال، اين نامه فوراً مثل توپ و بيشتر صدا كرد، و دستگاه دانست كه روحانيّت از اين موضوع و مخصوصاً وليعهدي زن به هر قيمتي باشد جلوگيري مي‌نمايد.

 

لذا به دست‌ و پا افتادند كه بلكه نامه منتشر نشود و پيغام آوردند كه موضوع بدون اين نامه هم طبق نظر آقا مسكوت‌عنه شده است.

از اين جهت، بعضي آمدند كه نامه را از حضرت والد بگيرند.

ايشان با عصبانيت جواب دادند و خلاصه نامه در سطح كشور منتشر شد و موضوع منتفي شد، و زحمات تأسيس مجلس مؤسسان به هدر رفت، و ناچار مجلس را به‌طور صوري ادامه داده و ختم کردند.

و خلاصه، غائله ولايتعهدي اشرف و وارد كردن بانوان در مسئوليت‌هاي عمومي - كه در هر مرتبه‌اش با اسلام سازگار نيست - با توجه و غيرت ديني حضرات بزرگان حوزه و پادرمياني مرحوم آقاي والد و عزم و تصميم فداكارانه زعیم بزرگ مرحوم آيت‌الله العظمي بروجردي و همكاري اينجانب و حضرت آقاي اخوي به اين صورت با عقب‌نشيني مفتضحانه شاه پايان پذيرفت. والحمدلله رب العالمين.

 

[1]. در آن زمان هنوز محمدرضا پهلوی كه با فرح دیبا ازدواج نكرده بود پسر نداشت.

نويسنده: