وریز وجوهات
الا باد صبا اى پيك عشّاق پيامى بر از اين مهجور مشتاق به سوى خطّه قدس خراسان به طور پور موسى قطب امكان به سوى مقصد پاكان و خاصان به سوى قبله‌ ي ارباب عرفان به سوى كعبه‌ ي اصحاب حاجات به دار معجزات و خرق عادات مكان علم و توحيد و فضيلت مقرّ...
شنبه: 24/مهر/1400 (السبت: 9/ربيع الأول/1443)

نمونه چهارم: واکنش به اعدام یک مسلمان در برابر قتل شخص بهایی

شخصي به نام محمدحسين اهل يزد سال‌ها پيش يك نفر بهايي را كشته بود و تحت تعقيب قرار گرفته بود، و به كشور عراق گريخته بود.

 

پس از مدتي چگونه و چرا با دسيسه بهايي‌ها يا غير آن به ايران برگشته بود، و ظاهراً بهايي‌ها كه در جريان وارد بودند و با مأمورين در ارتباط بودند اطلاع مي‌دهند و او را دستگير و به تهران اعزام مي‌کنند.

خلاصه، محاكمه او با اعمال نفوذ بهایي‌ها و فعاليت آنها، مراحل به‌اصطلاح قانوني را طي مي‌كند، و مثل اينكه به‌گونه‌اي اين مراحل سپري مي‌شود كه مسلمانان متعهد مطلع نمي‌شوند.

به هر نحو بوده، محاكمه در محكمه ابتدايي و استيناف، منتهي به محكوميت محمدحسين به اعدام مي‌شود، و فرمان اعدام او هم از دربار و طرف شاه علي‌المعمول صادر مي‌گردد.

با اعمال نفوذ بهايي‌ها برنامه چنان تنظيم مي‌شود كه صبح روز چهاردهم شعبان كه در يزد آيين چراغاني و جشن ولادت حضرت بقية‌الله مولانا المهدي - ارواح العالمين له الفداء - برقرار است محمدحسين را در برابر چشم بهايياني كه از سراسر ايران در يزد گرد مي‌آيند در ميدان ميرچخماق اعدام و به دار بياويزند، و چنان‌كه مي‌بينيد مسأله، مسأله يك اعدام و به دار آويختن يك شخص نبود بلكه مسأله توهين به اسلام، مذهب و اهانت به جشن بزرگ نيمه شعبان بود.

مسلمانان يزد از اين جريان و برنامه اهانت‌آميز مطلع شدند.

علمای بزرگ آنها مخصوصاً مرحوم آقاي حاج شيخ غلامرضا موضوع را در شرف وقوع و راه هرگونه اقدام قانوني را بسته مي‌بينند،

 

و درگيري با دولت و ممانعت فيزيكي را هم به اعتبار اينكه عوامل اين حركت پيش‌بيني‌هاي لازم را نموده و مسئولان امنيت را به قول خودشان براي حفظ نظم و جلوگيري از اغتشاش در موقع اجرا حكم اعدام آماده كرده بودند بي‌نتيجه يا منجر به قتل جمع بسياري مي‌دیدند، فقط يگانه راه را توسل به مقام مرجعيت و گزارش اين جريان به محضر آيت‌الله بروجردي+ مي‌دانستند.

لذا دو نفر از اهل علم و روحانيون يزد را با نامه استنصار به قم اعزام مي‌نمايند تا بلكه به‌وسيله اقدامات ايشان اين برنامه متوقف شود.

فرستادگان به‌واسطه آنكه بين راه ماشينشان خراب مي‌شود، نتوانستند به‌موقع، خود را به قم برسانند و روز سيزدهم شعبان وارد مي‌شوند، و يكسر به منزل مرحوم آيت‌الله زاده حائري مي‌روند تا به معيت و همراهي ايشان خدمت آقا برسند.

حقير خود حضور داشتم كه عصر روز سيزدهم ايشان با هيئت اعزامي خدمت آقا رسيدند، و آقا را از وضعي كه پيش آمده مطلع ساختند.

معلوم بود كه همه از اين جريان نگران و ناراحت شدند، و خود آقا هم شايد از همه بيشتر خصوصاً چون وقت تنگ و فرصت براي اقدام كافي نبود.

با‌این‌حال، آقا، مرحوم حاج احمد خادمي را خواستند و امر كردند به هر شكل و هر طور است بايد بروي و شبانه با شاه ملاقات كني و

 

پيغام بسيار مؤكد مرا به او برسانی كه حتماً بايد شاه به‌عنوان خود در مجازات او تخفيف دهد، و از اعدام او جلوگيري نمايد.

حاج احمد با پيغام شديدالّلحن آقا فوراً به تهران حركت كرد، اما پيش‌بيني مي‌شد كه مخصوصاً با نفوذي كه بهايي‌ها در دربار دارند اقدام مؤثري صورت‌پذير نيست، زيرا اولاً ديدار با شاه در شب و ابلاغ پيام، كار آساني نيست، و به عذرهاي متعدد قابل ردّ بود، و ثانياً ممكن بود به ظاهر قبول كند كه اقدام نمايد ولي يا اقدام نكند و يا اگر اقدام كند به عذر اينكه دستور عفو بعد از اجرای حكم رسيده كار خود را بنمايد، ولي مسأله ازنظر آقا بسيار مهم شده بود.

حاج احمد رفت و همان شبانه پيغام را رساند و اهميتي را كه آقا به اين موضوع مي‌دهند ابلاغ كرد. شاه ناچار شد دستور دهد فوراً حكم تخفيف را به دادگستري يزد اعلام نمايند، و همين كار هم شد.

صبح روز چهاردهم كه مقدمات اجرای اعدام در ميدان ميرچخماق فراهم شده بود، و بهايي‌ها همه به‌عنوان تماشاچي از اطراف اجتماع كرده بودند، و در انتظار اجراي حكم ثانيه‌شماري مي‌كردند سرانجام مطلع شدند كه مجازات، مورد تخفيف واقع شده و اعدام اجرا نمي‌گردد، و پس از چندي هم این شخص از مجازات زندان، عفو شد. از اين نمونه‌ها متعدد است، مثل واقعه ابرقوی يزد و واقعه شاهرود.

نويسنده: