وریز وجوهات
    بسمه تعالی وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ في‏ ذلِکَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَکَّرُونَ یک از سنت‌‌های بسیار مهم ادیان...
چهارشنبه: 30/مرد/1398 (الأربعاء: 19/ذو الحجة/1440)

5 . رسول

«رسول» به ‌معناى فرستاده و پيامبر و پيام‌آور است، و چنان‌كه راغب مى‌گويد:[1] گاه به سخن و پيامى كه برده مى‌شود، رسول گفته مى‌شود، چنان‌كه بر شخصى كه رسالت را تحمل مى‌كند نيز رسول گفته مى‌شود و رسول و رُسُل بر انبيا و ملائكه اطلاق مى‌شود و بر كسى كه براى انجام كارى فرستاده شده باشد، نيز رسول گفته مى‌شود، چنان‌كه در قرآن مجيد مى‌فرمايد:

(تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَهُمْ لا يُفَرِّطُونَ)؛[2]

«فرستادگان ما جان او را مى‏گيرند و آنها (در نگاه‌دارى حساب عمر و اعمال بندگان) كوتاهى نمى‏كنند».

و موارد اطلاقات آن، اعم است از امرى كه رسول براى آن ارسال شده،

 

محبوب كسانى باشد كه به‌سوى آنها فرستاده شده يا مكروه آنها باشد.

بنابر آنچه گفته شد، مى‌توان گفت: فرق نبى و رسول اين است كه در مفهوم نبى، رسالت و پيام‌آورى نيست، نه به اين معنا كه نبى، رسول نباشد؛ بلكه شخصى را رسول و نبى مى‌گويند؛ از اين لحاظ كه خبردهنده و خبرداده شده از خدا و حقايق غيبى و احكام و امورى است كه به او وحى مى‌شود، به او نبى مى‌گويند. و از لحاظ اينكه فرستاده و حاصل رسالت و مأمور به تبليغ است، به او رسول گفته مى‌شود. بنابراين ممكن است در قسمتى از خبرهايى كه مى‌دهد پيام‌آور نباشد و خبردهنده و نبىّ باشد، مثل بسيارى از خبرهايى كه رسول خدا(ص)  در غير قرآن مجيد از گذشته و آينده و امور غيبى و اوضاع بهشت و جهنم و صنوف فرشتگان و امثال آن داده اند، كه اين خبرها به‌عنوان پيام از سوى خدا براى مردم بيان نشده؛ بلكه خبرهايى است كه پيام‌آور از سوى خدا و شخصى كه با عالم غيب ارتباط و اتصال دارد، از آن خبر مى‌دهد.

امّا رسالت همه‌جا با نبوّت توأم است و به همان حيثيتى كه رسالت اطلاق مى‌شود، نبوّت هم اطلاق مى‌گردد و وجه صحّت حمل رسول، وجه صحّت حمل نبى بر صاحب رسالت مى‌باشد. بنابراين مفهوم نبى و نبوّت اعم از رسول و رسالت است؛ امّا لزومى ندارد كه مثل اعم

 

و اخص مطلق، اعم دو مصداق داشته باشد؛ بلكه مى‌توان گفت: نبى و رسول مصداقاً واحدند و نبى بر غيررسول اطلاق نمى‌شود، هرچند اطلاق آن بر رسول به لحاظ جهتى است كه اعم از رسالت است.

و اگر اين جهت را كه نبى و رسول مصداقاً واحدند، قبول نكنيم و گفته شود: چون بر بعضى از انبياى بنى‌اسرائيل با اينكه رسالت و پيامى براى قوم نداشتند، نبى اطلاق شده است، بنابراين هر رسولى نبى است و هر نبى‌اى رسول نيست.

پاسخش اين است كه: به هر صورت، اطلاق نبى بر رسول به لحاظ همان حيثيتى است كه بر نبى غيرمرسل اطلاق مى‌شود.

علاوه‌براين، نكته ديگرى كه محتمل است از آيه شريفه:

(فَبَعَثَ اللّٰهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ)؛[3]

«خداوند، پيامبران را برانگيخت تا مردم را بشارت و بيم دهند».

استفاده شود، اين است كه خدا انبيا را مبعوث فرمود؛ يعنى پس از آنكه داراى مقام و منصب نبوّت (هرچند به ‌معناى خبرداده‌ شده و اسم مفعولى باشد) شدند، آنها را برانگيخت و به رسالت فرستاد. بنابراين امكان دارد به اين نحو واقع شده باشد كه پيغمبران قبل از رسالت به

 

مقام نبوّت نايل شده باشند، مگر در مواردى كه تصريح به ‌نحو ديگر شده باشد. و در آنچه گفته شد، فرقى نيست بين اينكه نبى مشتق از «نبأ» باشد يا اينكه مشتق از «نبوّت» به معناى بلندى رتبه و علوّ شأن باشد، و بنابر تمام وجوهى كه گفته شد، و وجوه و احتمالات ديگر «خاتم‌النبيين» به ‌معناى خاتم تمام انبيا و رسل مى‌باشد، به ‌خلاف «خاتم‌‌المرسلين» كه صراحت «خاتم‌النبيين» را ندارد.

ممكن است گفته شود: برحسب بعضى وجوهى كه در فرق اين دو كلمه گفته شده است، فقط دلالت بر ختم رسالت و پايان سفارت بين خدا و خلق دارد و لذا «خاتم‌النبيين» به‌صراحت دلالت بر پايان نبوّت و رسالت دارد، هرچند گفته شود: نبى بر كسى كه به‌واسطه خواب از خدا خبر مى‌دهد، نيز اطلاق مى‌شود؛ چون پرواضح است كه مقصود اين نيست كه نبى فقط بر كسى كه از خواب خبر مى‌دهد، اطلاق مى‌شود؛ بلكه مقصود اين است كه اطلاق نبى بر كسى كه به‌واسطه مشاهده فرشته، يا تلقى مستقيم وحى، يا همه وسايط ممكن، از خدا خبر مى‌دهد، صحيح است. و در قرآن و حديث و شعر و كل لسان عرب بسيار است و بر كسى كه فقط از خواب خبر مى‌دهد، نيز مجوّز استعمال دارد. و اگر در موردى استعمال شد كه قرينه‌اى‌ بر اراده خصوص اين معنا بود، مخالف لغت و اصطلاح نمى‌باشد.

 

 

[1]. راغب اصفهانی، مفردات، ص195.

[2]. انعام، 61.

[3]. بقره، 213.

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: