وریز وجوهات
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ الْبَرَّ التَّقِيَّ الْإِمَامَ الْوَفِيَّ أیُّهَا الجَواد یابنَ رَسُولِ اللّهِ.   مجلس عزاداری و سوگواری شهادت جانسوز حضرت محمد بن علی الجواد علیهما‌السلام با حضور علماء،...
دوشنبه: 29/مرد/1397 (الاثنين: 8/ذو الحجة/1439)

امامت برحسب اصطلاح

وقتى امامت به‌طور اطلاق و بى‌قيد گفته مى‌شود، پيشوايى و سرپرستى و وجود الگويى و نمونه برتر و عالى‌تر و نمايش يك مكتب است. به‌عبارت‌ديگر: مقصود از امامت در اصطلاح و هنگامى كه بدون قرينه‌اى ذكر شود، در لسان قرآن و نهج‌البلاغه و ساير احاديث و روايات؛ منصب و مقامى است كه خداى تعالى به افرادى از خواص بندگان شايسته خود، كه انسان مافوقند، عطا مى‌كند و دارندگان آن منصب، كارگزاران خدا و نگهبان امر و شرع خدا، و گواهان بر خلق خدا و دست‌پروردگان خدا و در قيامت، مدافع پيروان خود و شفعاى آنها مى‌باشند. وارد بهشت نشود مگر كسى كه آنها را بشناسد و آنها نيز او را بشناسند، و وارد آتش نشود مگر كسى كه آنها را انكار كند و آنها او را انكار نمايند.

كتاب خدا و سنّت پيغمبر(ص)  فقط توسط آنان شرح و تفسير مى‌شود. هركس تند رفته باشد، بايد به‌سوى آنها باز گردد و آنان كه كند مى‌روند، بايد خود را به امام برسانند.

 

امامان مانند نجوم آسمانند؛ هر زمان يكى از آنان از دنيا برود، ديگرى قائم‌مقام او مى‌شود.[1] اگر سخن بگويند حقّ و راست مى‌گويند و اگر سكوت كنند، كسى بر آنان پيشى نمى‌گيرد.[2] درهاى حكم و حكمت‌هاى خدا در اختيار امام است.

امام حيات علم و مرگ جهل است، بردبارى‌اش از دانايى‌اش آگاهى مى‌دهد و ظاهرش از باطنش. امام از حقّ و قرآن جدا نمى‌شود و قرآن و حق نيز از امام جدا نمى‌شوند.[3]

امامان اركان اسلام و پناهگاه مردم مى‌باشند و حقّ به‌واسطه آنها به نصاب و معيار خود قرار مى‌گيرد. آنان راسخان در علم هستند، خدا آنان را برگزيده و بلند گردانيده است.[4] هركس به امام تمسك جويد و در كشتى ولايت و ايمان به او بنشيند، نجات مى‌يابد.[5]

آيات كريمه قرآن در شأن آنها نازل شده و گنج‌هاى علم خدا به آنها عطا شده[6] و زمين از وجود امام خالى نخواهد ماند. امام يا ظاهر

 

و آشكار است، يا غايب و پنهان از انظار.[7]

امام رهبر سياسى و فكرى و خليفه خدا و حاكم و ولى امر است؛ يعنى همه اين مقامات از شئون اوست.[8] او از جانب خدا ولىّ امر و حاكم و خليفه است و اولويت به اموال و نفوس مردم دارد و بر اداره امور و كارها و احقاق حقوق و دفع و رفع ظلم و اجراى احكام و سياسات و برقراركردن عدالت در بين مردم و حفظ نظام و تأمين امنيت و آسايش خلق و عمران زمين و فراهم‌ساختن وسايل ترقّى و تعالى براى همگان، ولايت دارد. امر، امر او و فرمان، فرمان اوست.[9]

علماى كلام، «امامت» را تعريف فرموده‌اند كه: رياست بر كلّيه امور دين و دنياى مردم است به واسطه پيغمبر[10]. نواحى شخصيت امام متعدد است و به اعتبار اين نواحى، امام لقب خاص دارد. مثلاً يكى از القاب امام، خليفةالله است؛ وقتى ازسوى خدا در نظر گرفته مى‌شود، وقتى ولى‌الله خوانده مى‌شود، بيشتر نظر به وسعت و گسترش اختيارات و توسعه منطقه نفوذ امر او و اولويتش بر اموال و انفس

 

و جهات ديگر است. وقتى او را وصى مى‌گويند، جنبه اختصاص او به پيغمبر و انتخاب او براى امور مربوط به پيغمبر و امام سابق و محرميت او به اسرار و مأموريت هاى خاص و پاسدارى از امانات مهمّ الهى در نظر گرفته مى‌شود.

 

 

 

 

[1]. نعمانی، الغيبه، ص157 ـ 158.

[2]. نهج‌البلاغه، خطبه 154 (ج2، ص44).

[3]. کوفی، مناقب الامام امیرالمؤمنین×، ج1، ص422 ـ 423، 493؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج2، ص260.

[4]. حرعاملی، الفصول‌المهمه، ج1، ص387، 594؛ مجلسی، بحارالانوار، ج23، ص199؛ ج89، ص92.

[5]. کوفی، مناقب الامام اميرالمؤمنين(ع)، ج1، ص296؛ ج2، ص146؛ مغربی، شرح‌الاخبار، ج2، ص503.

[6]. صفار، بصائرالدرجات، ص124 ـ 125؛ کلینی، الکافی، ج1، ص192، 296؛ ابن‌حمزه طوسی، الثاقب فی المناقب، ص522؛ بحرانی، ینابیع‌المعاجز، ص24.

[7]. نهج‌البلاغه، حکمت 147 (ج4، ص37)؛ ابن‌شعبه حرانی، تحف‌العقول، ص170 ـ 171.

[8]. کلينی، الکافی، ج1، ص200؛ صدوق، الامالی، ص775.

[9]. آنچه در اينجا از اوصاف امام نوشته شد، اقتباس از قرآن مجيد و اخبار معتبر و نهجالبلاغه است.

.[10] علامه حلی، الباب ‌الحادی‌عشر، ص10؛ تفتازانی، شرح‌المقاصد، ج5، ص234.

نويسنده: