وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحيم «وَ مَا رَمَيتَ إذ رَمَيتَ وَ لکِنَّ اللهَ رَمي» سپاس بي حدّ و حصر، خداوند متعال را سزاست که با فضل خود، و عنايات خاصّه حضرت ولي عصر عجّل الله تعالي فرجه الشريف، سپاه اسلام را بر سپاه کفر و سپاه ضدّ بشريت، پيروز نمود؛ دشمن...
پنجشنبه: 2/آذر/1396 (الخميس: 4/ربيع الأول/1439)

فصل دوم: دوران بعد از كودكی تا بعثت

در اين دوره آن حضرت به اخلاق كريمه و عفّت و پاكدامني، تواضع، جود و بخشش، و بزرگواري و مخصوصاً صداقت و امانت معروف و مشهور شد تا حدّي كه او را محمّد امين لقب دادند، و در هنگام اختلاف قبايل بزرگ عرب بر سر نصب حجرالاسود كه نزديك بود آتش جنگ بزرگي شعله‌ور شود همگان آن حضرت را به حكميّت و داوري قبول كردند، با تدبير حضرت، آن اختلاف بزرگ مرتفع، و تمام قبايل راضي و خشنود شدند، در اين دوره هرگز از آن حضرت كار لغو و شركت در عمل لهوي ديده نشد. مردم را به ضيافت، و ميهماني دعوت مي‌فرمود، و يتيمان را كفالت و پرستاري مي‌كرد. به

 

بينوايان و درماندگان و افتادگان كمك مي‌نمود و مظلومين را ياري مي‌كرد و در حلف‌الفضول آن پيمان مقدسي كه به ابتكار بني‌هاشم مخصوصاً زبير عموي پيغمبر براي جلوگيري از تجاوز و ظلم در خانه‌ عبدالله بن جدعان بسته شد صميمانه شركت فرمود، و بعدها نيز آن پيمان و ياد آن همكاري را گرامي مي‌داشت.[1] در سن بيست و پنج

 

سالگي با خديجه(سلام الله علیها) كه از بانوان سرشناس و داراي ثروت زياد و به عقل و درايت موصوف بود، و چهل سال از عمرش گذشته بود ازدواج كرد، و اموال و ثروت بسيار او را كه صادقانه تحت اختيار آن حضرت گذارد در راه رفاه مردم، و دستگيري از ضعفا، و فقيران انفاق كرد و با آن ثروت سرشار دلش به تجمل و خوشگذراني مايل نشد.

 

[1]. پس از بازگشت قريش از جنگ «فجار» در ماه ذي‌القعده، جمعي در خانه «عبدالله بن جدعان» بعد از شستن دستان خود در آب زمزم هم‌پيمان شدند که براي يارى هر ستمديده در مکه و گرفتن حق وى اقدام کنند. هم‌پيمانان عبارت بودند از «بنى‌هاشم»، «بنى‌مطّلب بن عبدمناف»، «بنی‌زهرة بن كلاب»، «بنى‌تيم بن مرّه» و «بنواسد بن عبدالعزى». علت اين پيمان اين بود که مردى از زبيد وارد «مكّه» شد و متاعى در دست داشت. «عاص بن وائل» آن را خريد، ولى مبلغى را كه متعهّد شده بود در عوض آن بپردازد، نپرداخت. مشاجره ميان آنان درگرفت، مرد زبيدى از احلاف (هم‌پيمانان) كمك خواست. احلاف را لعقة‌الدّم مى‏خواندند، زيرا هنگامى كه هم‌پيمان شدند، دستان خود را در خون فرو بردند. آنان عبارت بودند از: عبدالدار، مخزوم، جمح، سهم و عدى بن كعب. احلاف از كمك به مرد زبيدى خوددارى كردند و او را از خود راندند. زبيدى بر فراز كوه ابوقبيس ايستاد و فرياد كمك‌خواهى سر داد. «زبير بن عبدالمطلب» و عده‏اى ديگر در خانه «عبدالله بن جدعان» انجمن نمودند و با‌هم ‏پيمان بسته و هم‌قسم شدند تا آن‏جا كه امكانات موجود اجازه مى‏دهد، حقوق مظلوم را از ستمگر بگيرند. بعد از اتمام مراسم به‌سوى «عاص بن وائل» آمده و متاع را از وى گرفته و به صاحبش بازگرداند. نام اين پيمان حلف‌الفضول يعني پيمان فضل‌ها گذاشته شد زيرا در گذشته ميان «جرهمى‏ها» پيمانى به نام «حلف‌الفضول» وجود داشت و اساس آن دفاع از حقوق افتادگان بود. بنيان‌گذاران آن پيمان، كسانى بودند كه نام همه آنان، از ماده «فضل» مشتق بوده است. نام‏هاى آنان عبارت بود از: «فضل بن فضاله»، «فضل بن الحارث» و «فضل بن وداعة» و چون پيمانى كه «زبير بن عبدالمطلب» و عدّه‏اى ديگر در خانه «عبدالله ‌بن جدعان» با‌هم بسته بودند ازنظر هدف (دفاع از حقوق مظلوم) با «حلف‌الفضول» يكى بود، نام اين اتّحاد را نيز «پيمان فضول» ناميدند.

رسول گرامى(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در اين پيمان كه حيات مظلومان را بيمه مى‏كرد، شركت نمود و درباره عظمت اين پيمان، فرموده است: «در خانه عبدالله‌ بن جدعان، شاهد پيمانى شدم كه اگر حالا نيز (پس از بعثت) مرا به آن پيمان فرا خوانند، اجابت مى‏كنم، يعنى حالا نيز به عهد و پيمان خود وفادارم». ابن‌هشام، السیرة‌النبویه، ج1، ص133- 134؛ مسعودی، مروج‌الذهب، ج2، ص270 – 271؛ ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج14، ص130؛ ج15، ص203 – 205، 224 – 226؛ ابن‌کثیر، السیرة‌النبویه، ج1، ص275 – 261؛ همو، البدایة و النهایه، ج2، ص355 – 357؛ ر.ک: پرتوی از عظمت امام‌حسین(علیه‌السلام)، تألیف نگارنده، ص210 – 213.

پيمان فضول به‌قدرى محكم و پابرجا بود كه نسل آينده نيز خود را موظف مى‏ديد كه به مفاد آن عمل نمايد. گواه مطلب، جريانى است كه در دوران فرمان‌دارى «وليد بن عتبة بن ابى‌سفيان» برادرزاده معاويه كه ازطرف وى حكومت مدينه را بر عهده داشت، اتفاق افتاد. سالار شهيدان حضرت امام حسين بن على‘ بر سر مالى با حاكم مدينه اختلاف پيدا نمود. ايشان براى درهم شكستن اساس ستم و آشنا ساختن ديگران به احقاق حق خود رو به فرماندار مدينه كرد و چنين گفت: به خدا سوگند، هرگاه بر من اجحاف كنى، دست به قبضه شمشير مى‏برم و در مسجد رسول خدا(علیه‌السلام) مى‏ايستم و مردم را به آن پيمانى كه پدران و نياكان آنها بنيان‌گذاران آن بودند، دعوت مى‏نمايم. از آن ميان، عبدالله‌ بن زبير برخاست و همين جمله را تكرار كرد و درضمن افزود: همگى نهضت مى‏كنيم و حق او را مى‏گيريم و يا اينكه در اين راه كشته مى‏شويم. دعوت حسين بن على‘، كم‌كم به گوش همه افراد غيور مانند «مسور بن مخرمة» و «عبدالرحمن بن عثمان» رسيد، تمام لبيك‌گويان به‌سوى امام(علیه‌السلام) شتافتند و در نتيجه فرماندار از جريان وحشت كرده و دست از اجحاف برداشت. ابن‌هشام، السیرة‌النبویه، ج1، ص135 - 134؛ ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج15، ص226 – 227.

نويسنده: