رسول الله صلى الله علیه و آله :شَعبانُ شَهری و رَمَضانُ شَهرُ اللّهِ فَمَن صامَ شَهری كُنتُ لَهُ شَفیعا یَومَ القِیامَةِ پیامبر صلى الله علیه و آله :شعبان ، ماه من و رمضان ماه خداوند است . هر كه ماه مرا روزه بدارد ، در روز قیامت شفیع او خواهم... بیشتر
سه شنبه: 14/تير/1401 (الثلاثاء: 5/ذو الحجة/1443)

امام صادق(ع) و ندبه بر حضرت امام مهدی(عج)

پوشیده نماند كه ندبه بر حضرت مهدى(ع) و اظهار شوق به لقاى آن حضرت، و گریه و ابراز نگرانى از مفارقت و محروم‌بودن از فیض حضور، و دعا براى تعجیل فرج و ظهور و ذكر فضایل و مناقب و اقدامات و برنامه‌هاى انقلابى و اصلاحى آن وجود مبارك، و اظهار تأسف از اوضاع ناهنجار و روى كار بودن حكومت‌هاى باطل و مستبد و روش‌هاى بیدادگرانه، یک سنّت حسنه‌اى است كه همواره شیعه بر آن مداومت داشته و آن را شعار خود قرار داده و تا ظهور دولت حقّ و تأسیس حكومت جهانى اسلام و آزادى و نجات تمام انسان‌ها، این شعار برقرار و روشنگر خواسته‌هاى ارزنده و باارج و هدف مترقّى و نجات‌بخش اسلام است.

و درضمن، یك نوع اِنكار مُنكَر و محكوم‌كردن باطل و نكوهش ظلم و بیداد و فساد و گناه، و پشتیبانى از حقّ و عدالت، و نشانه زنده‌بودن

 

احساسات انسانى پیروان مكتب مبارزه قرآن و تشیّع است كه:

«مَنْ تَرَكَ إِنْكَارَ الْمُنْكَرِ بِقَلْبِهِ وَیَدِهِ وَلِسَانِهِ، فَهُوَ مَیِّتٌ بَیْنَ الْأَحْیَاءِ»؛[1]

«هركس انكار منكَر را ترک كند (نهى از منكر ننماید) به دل و دست و زبان، پس او مرده‌اى است میان زندگان».

شیعیان این ندبه را از امامان خود، كه كار و عملشان سرمشق، و پیروى از گفتار و رفتارشان - برحسب حدیث متواتر ثقلین و احادیث صحیح دیگر- وظیفه هر مسلمان است، آموخته‌اند.

حضرت رسول اكرم و ائمهعلیهم‌السلام برحسب روایات، كراراً ضمن آنكه از اوضاع آخرالزمان و فتنه‌هایى كه ظاهر مى‌شود و فشارهایى كه بر اهل حقّ وارد مى‌گردد، خبر مى‌دادند، نگرانى و تأثّر خود را هم اظهار مى‌فرمودند.

شیخ صدوق و شیخ طوسى< هریك به سند خود، حدیث مفصلى را از «سدیر صیرفى»[2] روایت كرده‌اند[3] كه در آن، گریه و ندبه امام جعفر صادق(ع) بر غیبت صاحب‌الزمان(ع) بیان شده است. ما براى

 

رعایت اختصار، جمله‌ها و مضمون قسمتى از این حدیث شریف را كه ارتباط با ندبه دارد، در اینجا نقل مى‌نماییم.

سُدیر صیرفى مى‌گوید: من و مُفضّل بن عمر و ابوبصیر و ابان بن تغلب به محضر آقایمان حضرت صادق(ع) شرفیاب شدیم. دیدیم حضرت بر روى خاك نشسته و لباسى كه از مو بافته شده و طوق‌دار و بى‌گریبان بود، پوشیده است و مانند فرزند مرده جگرسوخته گریه مى‌كند. آثار حزن و اندوه از گونه و رخسارش آشكار، و اشک كاسه چشم‌هایش را پر كرده بود و مى‌فرمود:

«سَیِّدِی! غَیْبَتُكَ نَفَتْ رُقَادِی، وَضَیَّقَتْ عَلَیَّ مِهَادِی، وَابْتَزَّتْ مِنِّی رَاحَةَ فُؤَادِی. سَیِّدِی! غَیْبَتُكَ أَوْصَلَتْ مُصَابِی بِفَجَائِعِ الْأَبَدِ، وَفَقْدُ الْوَاحِدِ بَعْدَ الْوَاحِدِ یَفْنِی الْجَمْعَ وَالْعَدَدَ، فَمَا أُحِسُّ بِدَمْعَةٍ تَرْقَأُ مِنْ عَیْنِی وَأَنِینٍ یَفْتُرُ مِنْ صَدْرِی عَنْ دَوَارِجِ الرَّزَایَا وَسَوَالِفِ الْبَلَایَا إِلَّا مَثَّلَ بِعَیْنِی عَنْ غَوَابِرَ أَعْظَمِهَا وَأَفْظَعِهَا وَبَوَاقِیَ أَشَدِّهَا وَأَنْكَرِهَا، وَنَوَائِبَ مَخْلُوطَةٍ بِغَضَبِكَ، وَنَوَازِلَ مَعْجُونَةٍ بِسَخَطِكَ»؛[4]

«اى آقاى من! غیبت (دورى) تو خوابم را گرفته و خوابگاهم را بر من تنگ كرده و آرامش و راحت

 

دلم را ربوده است. آقاى من! غیبت تو مصیبتم را به مصیبت‌هاى دردناك ابدى پیوسته، و از دست‌دادن یكى پس از دیگرى، جمع و عدد را فانى مى‌سازد. پس احساس نمى‌كنم به اشكى كه در چشمم خشك مى‌گردد و ناله‌اى كه در سینه‌ام آرام مى‌گیرد، مگر آنكه مصائب بزرگ‌تر و دل‌خراش‌تر و پیشامدهاى سخت‌تر و ناشناخته‌تر در برابر دیده‌ام مجسّم مى‌شود».

سدیر گفت: عقل از سر ما پرید و دل‌هاى ما از غم و اندوه این پیشامد هولناک و حادثه خطرناک پاره شد، و گمان كردیم از اتّفاق ناگوار كوبنده‌اى این‌چنین گریان و سوگوار است، یا از روزگار به او مصیبتى رسیده است.

عرض كردیم: خدا دیدگانت را نگریاند اى پسر خیرالورى! از چه پیشامدى این‌گونه گریانى و از دیده اشک مى‌بارى؟ چه حالى روى داده كه این‌گونه سوگوارى؟

حضرت چنان آه عمیقى كشید كه ناراحتى‌اش از آن افزون شد، و فرمود: «واى بر شما، بامداد امروز در كتاب «جَفر» نگاه كردم و آن كتابى است كه علم مرگ‌ها و بلاها و آنچه واقع شده و تا روز قیامت واقع مى‌شود، در آن مندرج است و خداى، محمّد(ص) و امامان بعد از او را به آن اختصاص داده است و تأمّل كردم در موضوع ولادت غایب

 

ما و غیبت و طول عمر او[5] و گرفتارى‌هاى مؤمنان در آن زمان، و شک‌هایى كه از جهت طول غیبت در دل‌هایشان پیدا مى‌شود، و اینكه بیشتر آنها از دین برگردند و رشته اسلام را از گردن بردارند (تا آخر حدیث كه طولانى و مفصل است و مشتمل است بر دلیل بر طول عمر آن حضرت و اینكه خداوند متعال نسبت به حضرت قائم(ع) سه برنامه را كه در مورد سه پیغمبر جارى شده اجرا فرموده است)».[6]

 
[1]. طوسی، تهذیب‌الاحکام، ج6، ص181؛ طبرسی، مکارم‌الاخلاق، ص105؛ ابن ابی‌جمهور احسائی، عوالی‌اللئالی، ج3، ص188؛ فیض کاشانی، الوافى، ج15، ص177.
[2]. سدیر صیرفى از اصحاب امام‌باقر و امام‌صادقعلیهماالسلام است كه «كشّى» در رجال خود، حدیث معتبری روایت کرده است که بر بلندى پایه او دلالت دارد. کشی، رجال، ص592 – 594.
[3]. صدوق، کمال‌الدین، ص352 – 353؛ طوسی، ص167 – 168.
[4].  صدوق، كمال‌الدین، ص352 – 357؛ طوسى، الغیبه، ص167 - 173.
[5]. در موضوع طول عمر و فلسفه غیبت آن حضرت رجوع شود به دو كتاب از نگارنده منتخبالاثر، فصل دوم باب 26 و 27 و 28 و 29 و 30، ص251 – 283؛ نوید امن و امان، بخش دوم، ص129 – 180، بخش سوم، ص181 - 248.
[6]. صدوق، كمال‌الدین، ص352 – 357؛ طوسى، الغیبه، ص167 - 173.
نويسنده: