وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحیم ایام شهادت ام الائمه النقباء، حجه الله الکبری، بقیه النبوه و ثمره الرساله، سیده نساء العالمین، حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها را به محضر مقدّس حضرت بقیه الله الاعظم ارواح العالمین له الفداء و دوستداران و خادمان...
شنبه: 5/اسف/1396 (السبت: 8/جمادى الآخر/1439)

رابطه عقيده به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام)  

با چگونگي‌های ذهنی و فکرى

افكار، آرا و عقايد، در تعيين جهت سير انسان و مشخص كردن هدف و مقصود او، نقش مؤثرى را ايفا می‌كند و هرچه عقايد و آرا صحيح‌تر و با واقعيات موافق‌تر و از خرافات منزّه‌تر باشد، هدف و مقصد شخص، انسانى‌تر و اعمال و حركاتش پاك‌تر و ارزنده‌تر خواهد بود.

اسلام كه بزرگ‌ترين انقلاب‌هاى تاريخ را به وجود آورد، انقلاب را از فكر و انديشه آغاز كرد و در درجه نخست، عقايد و افكار را زير چتر هدايت خود گرفت و كار خود را از انقلاب اعتقادى و تهذيب افكار و پرورش انديشه‌ها آغاز نمود تا به هدايت و تهذيب اعمال رسيد و در ثواب و پاداش و ارزش عمل نيز، وضع فكرى و رشد عقلى و نيّت عامل را ميزان قرار داد و پاكى نيت و اخلاص را در طاعت و عبادت شرط قبول آن قرار داد.

مبارزه با بت‌پرستى، مبارزه با بشرپرستى، مبارزه با عادات نكوهيده، اعلان اينكه معبودى جز خدا نيست (لا اله الاّ الله)، اعلان برابرى

 

و برادرى مردم، همه‌وهمه از مسئله انقلاب فكرى سرچشمه می‌گيرد و منبع آنها دريافت‌هاى فكرى صحيح است.

اسلام به مردم فهماند كه شما آزاديد، نبايد استعباد شويد، نبايد به بردگى ديگران درآييد، حتى لازم است كه ذهن عامّه مردم را نسبت به اين موضوع روشن سازيم و بارهاى افكار وحشت‌زا و زنجيرهاى عقايد پليد را از دوش و گردن مردم برداريم.

انقلاب فكرى اسلام، كنار زدن و از بين بردن شرك و عقايد مشركانه و استقرار توحيد و عقايد توحيدى در افكار بود كه پرستش بت‌ها را از افق اذهان مردم برطرف ساخت و ظلمت آن را با نورانيت توحيد و پرستش خدا از ميان برد.

عقيده توحيد، در تعالى فكر بشر و جهان‌بينى و ظهور ارزش‌هاى واقعى انسان تأثيرى بى‌نظير داشته است. عقيده توحيد، درجه نيّت انسان را تا آنجا بالا می‌برد، و بينش و هدف بشر را ـ كه گاه پست‌تر از مقصد يك حيوان و يك درنده وحشى می‌گردد ـ به‌حدّى می‌رساند كه جز به رضاى خدا، به چيز ديگرى قانع نمی‌گردد و جز به‌سوى او، به جهت ديگر متمايل نمی‌شود و به غير او دل نمی‌بندد.

عقيده به رسالت و نبوّت نيز شخص را متعهد می‌نمايد كه برنامه‌ها و وظايف دينى خويش را اجرا كند و در تكاليف و احكام الهى، فقط وجود مقدّس پيامبر را واسطه بين خدا و خلق بداند و تسليم رسالت

 

او باشد، و در امور دنيا و آخرت، فقط از دينى كه آن حضرت آورده است، الهام بگيرد و قوانين و برنامه‌هاى ديگر را از محيط زندگى خود طرد نموده، در همه‌چيز و هر امر، تابع و پيرو پيغمبر خدا باشد.

عقيده به امامت نيز انسان را شيفته پيروى از افراد نمونه و كامل و ملهم از جانب حقّ و ملتزم به حكومت خدا و نظام خدا و تبعيت از شايسته‌ترين و صالح‌ترين افراد بشر می‌سازد و او را از نظام‌های مستبد و استعبادگر و حكومت‌هايى كه براين‌اساس تأسيس شده‌اند، متنفر می‌نمايد.

درك ابعاد مختلف امامت كه يك بُعد آن، ولايت بر امور خلق و زمامدارى از جانب خداست، مردم را از ديكتاتورپرورى و خضوع در برابر مستبدان و قدرتمندان بازمی‌دارد. درك معناى امامت در اين بُعد در سطح‌هاى پايين‌تر نيز، پيروى از اصلح و اعدل ناس را ايجاب می‌نمايد و در اذهان، زمامدارى ساده و بى‌تشريفات و بى‌فاصله از ديگران را محبوبيت می‌دهد و حكومت متكبرانه و باتشريفات و چاپلوس را مبغوض می‌كند و آن را تحميل و ننگ و عيب و عار و رسوايى جلوه می‌دهد و نزديك شدن به چنين حكومت و يارى كردن و ستايش نمودن آن را گناه معرفى می‌نمايد.

عقيده به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام)   و قيام انقلابى و حكومت جهانى و عدالت‌گستر آن حضرت نيز، فكر و انديشه را وسيع و جهان‌انديش

 

می‌سازد، كه به دورترين نقاط جهان بنگرد و خير و رفاه مردم تمام مناطق گيتى را بخواهد و عالم را مملكت خدا بداند، كه عاقبت و پيروزى با پرهيزكاران و شايستگان است، كه خداى متعال در قرآن چنين بشارت داده است:

(وَلَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصّالِحُونَ)؛[1]

«ما بعد از ذکر (تورات)، در زبور (داود) نوشتيم، كه البته بندگان نيكوكار من ملك زمين را وارث و متصرف خواهند شد».

از اخبار استفاده می‌شود: در زمان ظهور آن حضرت، خردها و انديشه‌ها كامل می‌گردد.[2] اين نه فقط در عصر ظهور است؛ بلكه در عصر غيبت نيز چنين است كه مؤمنان واقعى، حقايق را روشنگرانه درك می‌نمايند و عالم و مسائل جهانى را با نگرش دوربين مطالعه می‌كنند.

انقلاب فكرى يك مسئله مهمى است كه با ظهور امام(علیه السلام)   انجام می‌گيرد. اين انقلاب فكرى در آن زمان انجام می‌گيرد كه مكتب‌هاى مختلف، افكار انسانى را تاريك كرده و از نور اسلام، جز پرتوى در دل‌هاى خواص و آنان‌كه از بوته آزمايش الهى سرفراز بيرون آمده‌اند،

 

چيزى باقى نمانده است. در آن زمان كه مردم، طالب نور هدايت الهى بوده، از تيرگى ارواح و افكار خويش گريزان، و از همه مكتب‌ها مأيوس و سرخورده شده و آنها را به نظمى كه بشر بدان نيازمند است، وافى و كافى نمی‌بينند. در چنين موقعيتى، ناگهان بانگ ظهور آن حضرت، بازگشت به اسلام را اعلان می‌كند و قلوب و اذهان و افكار، به‌جانب آن صداى نجات‌بخش متوجّه می‌گردد و انقلاب آغاز شده و كشورهاى مختلف، يكى پس از ديگرى فتح می‌شود و مورد استقبال مردم زمين و قاره‌هاى مختلف قرار می‌گيرد و مانند آغاز نهضت اسلام، پيش از فتح شهرها، دل‌هاى مردمان و به‌ويژه گروه‌ها و ملّت‌هاى استضعاف‌شده را فتح می‌نمايد.

وما ذلك على الله بعزيز

 


[1]. انبياء، 105.

[2]. صافی گلپایگانی، منتخب‌الاثر، ص483.

نويسنده: