وریز وجوهات
امروز پنج شنبه ۱۱ مردادماه ۹۷ جمعی از مردم با مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی دامت برکاته دیدار کردند.   معظم له در این دیدار، با اشاره به مشکلات اقتصادی کشور فرمودند: آیا وقت آن نرسیده است که مسئولان، به وضعیت بد...
يكشنبه: 28/مرد/1397 (الأحد: 7/ذو الحجة/1439)

نتيجه

اگرچه سخن طولانى شد، به‌هر‌حال از مجموع مطالب گذشته و سخنان علما و لغت‌شناسان و تحقيقاتى كه در معناى عدل و قسط و ابعاد متعدد آن شد، چنين نتيجه گرفته می‌شود:

اوّلا: برحسب لغت، اگرچه عدل و قسط مترادف نيستند، هركجا يكى از اين دو واژه به‌تنهايى در گفتارى باشد، به مطلق عدل و عدل مطلق و ابعاد متعدد آن دلالت دارد.

 

اگرچه به‌نصّ علماى ادب، استعمال هر يك از اين دو كلمه به‌جاى يكديگر، خصوصاً كاربرد لفظ قسط به‌جاى كلمه عدل، مجاز بوده و حقيقت نمی‌باشد؛ امّا دلالت اين دو لفظ بر مطلق عدل و قسط، وقتى به‌تنهايى در كلامى باشند، قابل انكار نيست. مگر اينكه قرينه‌اى بر اراده معناى خاصى وجود داشته باشد كه دراين‌صورت به قرينه، آن معنا اخذ می‌شود (نظير استعمال لفظ عام در معناى خاص).

همچنين ظلم و جور نيز اگر منفرداً در كلامى بيايند و قرينه‌اى نباشد، هركدام بر مطلق وضع شىء در غيرموضع دلالت می‌نمايند، كه تصرف در ملك غير، بدون رضايت او، تجاوز از حدّ، ظلم حاكم، ظلم به نفس و عدم استقامت از مصاديق آن می‌باشند. هرچند ظلم در مطلق وضع شىء در غيرموضع خود ظاهر است.

امّا «جور» در خصوص معناى جور حاكم، شايد ظاهرتر باشد و بدون قرينه‌اى كه دلالت بر اراده مطلق ظلم كند، نمی‌توان آن را به كجروى و انحراف از حقّ و معانى ديگر تفسير كرد.

امّا اگر عدل با قسط و ظلم با جور در يک كلام آمده باشند، قرينه است بر اينكه از هركدام معنايى ديگر اراده شده است و احتمال تأكيد در عطف قسط به عدل يا عدل به قسط و همچنين عطف يكى از دو كلمه ظلم و جور به يكديگر صحيح نيست.

ثانياً: يگانه مكتبى كه به تمام ابعاد عدل و كيفياتش نظر دارد

 

و می‌تواند عدل مطلق و همه‌جانبه را برقرار سازد، مكتب اسلام است.

ثالثاً: يكى از مواد مهم برنامه نظام امامت كه نظام تمام عيار اسلام و مجرى اهداف و عدالت اسلام است، استقرار قسط و عدل مطلق است كه اين نظام عهده‌دار آن می‌باشد و بايستى در راه تحقق عدالت، به معانى وسيعى كه دارد، هرچه ممكن است و قدرت دارد، كوشش و تلاش نمايد و اين ماده چنان مهم است كه بيشتر مواد برنامه نظام امامت را تحت‌الشعاع قرار داده است.

بيشتر انتقاداتى كه از نظام‌هاى ديگر شده و می‌شود، براساس همين ماده است و بزرگ‌ترين دليل بر بطلان آن نظام‌ها و اينكه اولياى آنها غاصب و متجاوزند، فقدان همين ماده است.

اين هدف اگرچه به‌طوركامل و مطلق در زمانى كه حضرت پيغمبر و حضرت على‘  رسماً عهده‌دار حكومت اسلامى بودند، به‌واسطه عدم اجتماع شرايط محقق نشد و در اعصار ساير ائمه معصومين(علیهم السلام)   هم امكاناتى نبود؛ امّا همان مدت كوتاه زمامدارى رسمى پيغمبر(ص) در مدينه ـ بعد از هجرت ـ كه آغاز تشكيل حكومت رسمى اسلام بود، و همچنين زمامدارى حضرت على(علیه السلام)    و قيام تاريخى سيدالشهداء(علیه السلام)    و سيره تمام ائمه طاهرين(علیهم السلام)  كه مسئوليتى  را در حكومت زمامدارى غاصب غيرعادل قبول نكردند و مبارزه منفى را ادامه دادند، جهت نظام امامت را معين كرد و به مردم فهماند كه آن

 

نظام‌هايى كه غاصبان به‌وجود آورده‌اند، در جهت عدالت و مساوات و برادرى و برابرى اسلامى قرار ندارد.

علاوه‌بر‌اينكه روش ائمه (علیهم السلام)  برنامه امامت و جهت آن را تعيين كرد، هر مسلمان را مكلف كرد تا به هر نظامى كه در خلاف اين جهت باشد، معترض باشد و الغاى آن را خواستار گردد. در احاديث متواترى كه اهل‌بيت (علیهم السلام)  حكومت حقّ و عدل را به زمامدارى حضرت مهدى(علیه السلام)     نويد داده‌اند، با‌تكيه‌به اين امتياز كه «زمين را پر از عدل و قسط مى‌نمايد»، به‌طور‌صريح دخالت عدالت در نظام امامت و مأموريت بزرگ و جهانى حضرت مهدى# را براى استقرار عدل جهانى اعلام فرموده‌اند.

از نظر روانى، اين اعلام و اين منطق و اين آينده‌نگرى در انسان، يك حالت شديد تنفر از ظلم و ستم و دوستى و خواهش عدل و قسط به‌وجود می‌آورد كه هيچ‌چيز جز عدالت و قسط او را قانع نمی‌سازد.

براساس اين بررسى‌ها و توضيحات به اصل مطلب مورد نظر؛ يعنى شرح و تفسير احاديث «يَمْلاَُ الاَْرْضَ عَدْلاً وَقِسْطاً كَما مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً»[1] می‌پردازيم و نتيجه می‌گيريم كه عطف قسط به عدل و ظلم به جور، به ملاحظه اين است كه تمام ابعاد عدل را در يك آينده درخشان و فرصت مناسب كه نظام امامت استقرار كلى و تمام پيدا

 

می‌كند و حكومت جهانى اسلام، در هر قاره و منطقه، سراسر گيتى را فرا می‌گيرد، نويد می‌دهند.

اگرچه «يَمْلاَُ الاَْرْضَ عَدْلا كَما مُلِئَتْ ظُلْماً» هم اين معنا را افاده می‌نمايد؛ امّا در جمله «يَمْلاَُ الاَْرْضَ عَدْلا وَقِسْطاً كَما مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً» كه عدل در برابر جور و قسط در مقابل ظلم قرار گرفته است و قسط به عدل، و ظلم به جور عطف شده است، باتوجّه‌به اينكه در عطف بايد از كلمه معطوف معنايى غير از معطوف‌عليه اراده شده باشد، استفاده می‌شود كه در اين دو جمله، مراد از عدل، عدل حاكم و عدل نظام و رژيم است و مراد از جور، جور نظام و حاكم است و مراد از قسط، تقسيم با عدل و توزيع امور مالى و قابل‌تقسيم بر اساس عدل بوده، و مراد از ظلم، نابرابرى در قسمت‌ها و نصيب‌هاست (به معانى دقيق و صحيح كه قبلاً توضيح داده شد).

بنابراين نبايد كسى تصور كند عدل انبيا و عدل اسلام و عدلى كه در زمان ظهور حضرت مهدى(علیه السلام)    به‌وسيله آن حضرت مستقر می‌شود، فقط عدل روبنايى، ناقص و يك‌بُعدى است يا اينكه مختص به يك اقليم و منطقه و مملكت است كه از مرز يك كشور و يك جامعه تجاوز نكند.

چنان‌كه تذكّر داده شد، در بسيارى از اين احاديث، چون قسط در برابر ظلم، و عدل در برابر جور قرار گرفته است، استفاده می‌شود كه

 

تمام ابعاد عدل در نظر است، هم عدل حاكم، هم عدل فكرى و عقيدتى كه زيربناى ابعاد نظام عدل است، هم عدل اقتصادى و مالى و تقسيم به عدل، و هم ابعاد ديگر كه اگر همه آنها برقرار شود، نقاط ضعف اقتصادى، مالى، سياسى، اجتماعى، فكرى و موجبات واقعى نارضايتى و نگرانى و كينه و دشمنى مرتفع شده و جهانيان در صلح و آشتى و بى‌نيازى و حسن‌تفاهم باهم زندگى خواهند كرد.

اين است زندگى ايده‌آل و شرافتمندانه و درخور شأن انسان، و اين است آن مجتمعى كه انسان‌ها هميشه بايد كوشش كنند تا خود را به آن نزديك نموده و رسيدن به آن را نصب‌العين خود قرار دهند و آنى و لحظه‌اى از عشق به آن نظام و آرزوى آن غافل نباشند و تا می‌توانند فاصله‌هاى اجتماعى، فكرى، مالى و سياسى را با آن نظام الهى و مجتمع مقدّس انسانى كم كنند و آن نظام عزيز و نهايى را معيار ارزش نظامات ديگر قرار دهند.

همه بايد به‌سوى آن نظام بروند و آن را درك كنند و آن را بخواهند و منتظر آن باشند. روزى كه آن نظام جهان‌گير گردد و جهان با دست پاك پاك‌ترين بندگان خدا اداره شود و نابرابرى‌ها و تبعيض‌ها برطرف گردد و نعمت‌هاى الهى به عدل و براساس معيارهاى الهى و اسلامى توزيع و تقسيم گردد. همه‌چيز و همه مواد و مواهب مادى و معنوى، مطابق و برابر تقاضا عرضه شود و در حكومت به هوى و هوس

 

و استكبار و استضعاف و استثمار، خط بطلان و پايان كشيده شود و دست حكام و فرمانروايان خيانتكار و عياش، از بيت‌المال و اموال عمومى و سرمايه‌هايى كه همگان در آنها حقّ دارند، كوتاه شود.

ترس، بيم، تملق و ستايش، نيايش و مدح و تعظيم، خم شدن و به ركوع رفتن در برابر حاكم لغو گردد و از امتيازات مادى، تجملات، تكبر، جلال و جبروت حكام اثرى باقى نماند. جمع زر و سيم، گنج نهادن، سرمايه‌دارى و انباشتن پول در بانك‌ها عيب و عار شود و پرستش خدا و اطاعت از نظامات الهى، بى‌هوايى و بى‌امتيازى، برادرى، برابرى، تواضع، فروتنى و كار و عمل افتخار گردد.

به اميد آن روز و به انتظار آن روزگار جلو می‌رويم، كوشش می‌كنيم و اجتماع را هرچه اسلامى‌تر براساس عدل و نصيب به قسط می‌سازيم. ان شاء الله تعالى.

وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلاّ بِاللهِ الْعادِلِ الْقائِمِ بِالْقِسْطِ، الْعَلِيمِ الْحَكِيمِ

وَآخَرُ دَعْوانا أَنِ الْحَمْدُ للهِِ رَبِّ الْعالَمِينَ

ششم جمادى‌الثانيه 1398

مطابق با 24 ارديبهشت 1357

 

 

[1]. کلينى، الکافى، ج1، ص338.

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: