وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و الصّلوة و السّلام علی سیّد الأنبیاء و المرسلین أبی القاسم المصطفی محمّد و آله الطیبین الطاهرین سیّما بقیة الله فی الأرضین عجّل الله تعالی فرجه الشریف. عَنْ أَبِي عَبْدِ الله عليه‌السلام قَالَ: «...
جمعه: 23/آذر/1397 (الجمعة: 5/ربيع الثاني/1440)

82. خداوند، دل علي(ع) را به ايمان آزموده است

عَنْ أَمِيرِ الْـمُؤْمِنِينَ(ع):

«جَاءَ سُهَيْلُ بنُ عَمْروٍ إِلَی رَسُولِ اللهِ(ص) فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ، إِنَّهُ قَدْ خَرَجَ إِلَيْكَ اُنَاسٌ مِنْ أَرِقَّائِنَا لَيْسَ بِهِمْ لِلدِّينِ تَعَبُّدٌ فَارْدُدْهُمْ عَلَيْنَا.
فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ وَعُمَرُ: صَدَقَ يَا رَسُولَ الله!
فَقَالَ النَّبِيُّ(ص): لَنْ تَنْتَهُوا يَا مَعْشَرَ قُرَيْشٍ! حَتَّی يَبْعَثَ اللهُ عَلَيْكُمْ رَجُلاً مِنِّي امْتَحَنَ اللهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ يَضْرِبُ رِقَابَكُمْ عَلَی الدِّينِ وَأَنْتُمْ مُتَجَفِّلُونَ عَنْهُ إِجْفَالَ النِّعَمِ.
فَقَالَ أَبُوبَكرٍ: أَنَا هُوَ يَا رَسُولَ الله؟
قَالَ: لَا.
قَالَ عُمَرُ: أَنَا هُوَ يَا رَسُولَ اللهِ؟
قَالَ: لَا، وَلِكَنَّهُ خَاصِفُ النَّعْلِ.
قَالَ: وَكَانَ فِي كَفِّ عَلِيٍّ نَعْلٌ يَخْصِفُهَا لِرَسُولِ اللهِ(ص)».[1]

از علي(ع) نقل شده كه فرمود:

 

سهيل بن عمرو [همراه عدّه‌اي از قريشيان مكّه] نزد رسول خدا(ص) آمد و عرض كرد:

يا محمد! گروهي از فرزندان، برادران و بردگان ما نزد تو آمده‌اند. آنان نه به دليل علاقه به دين و نه براي فهم و انديشه آمده‌اند (به‌عبارت‌ديگر) نسبت به دين، هيچ التزام و تعبّدي ندارند آنان را به‌سوي ما بازگردان.

ابوبكر و عمر بر سخنان او صحّه گذاشتند، اما نبيّ اكرم(ص) فرمود: اي گروه قريش! شما هرگز به اصلاح نمي‌رسيد تا آنكه كسي را به سويتان گسيل دارم كه خداوند، دلش را به ايمان آزموده است تا شما را بر اساس آموزه‌هاي ديني گردن زند و شما همچون شترمرغ سركش از او فرار مي‌كنيد و طغيان مي‌ورزيد.

ابوبكر گفت: آيا آن مرد كه مي‌گوييد منم اي پيامبر خدا’؟

فرمود: خير.

عمر گفت: آن‌كس منم اي پيامبر خدا؟

فرمود: آن مرد همان اصلاح‌كنندة كفش است.

سهيل بن عمر گويد: در دست علي كفش رسول خدا(ص) بود كه آن را وصله مي‌كرد.

 

 

[1]. خطيب بغدادی، تاريخ بغداد، ج1، ص144؛ ج8 ، ص432- 433؛ ابن‌عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج42، ص342؛ ر.ک: نسائی، خصائص اميرالمؤمنين(ع)، ص89.

نويسنده: