وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحیم وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ حوادث ناگواری که هم اکنون در کشمیر هند در حال وقوع است قلب هر انسان آزاده‌ای را آزرده و متأثر می‌کند. مردم بی‌گناه و مظلوم کشمیر، کدام جرم و...
سه شنبه: 29/مرد/1398 (الثلاثاء: 18/ذو الحجة/1440)

* نقش محدّثان در نجات مردم در عصر غیبت کبری

پس از عصر ائمّه(ع) همواره حاملان حديث بودند که مي‌توانستند سره را از ناسره، و بدعت را از سنّت تشخيص دهند، و مردم را از گمراهي‌هايي که در نتيجه غور در فلسفه، و گرايش به عرفان مصطلح، و مکتب‌هاي الحادي مطرح مي‌گرديد نجات دهند، و بالأخره تا اين اواخر، يعني عصر صفويّه - که در آن رسميت تشيّع تجديد گرديد - اعلان مي‌شد به‌واسطه عوامل خاصّي که بعد از سلطنت شاه طهماسب اوّل پيش آمد، رفته رفته گرايش به فلسفه، و افکار صوفيانه و مشارب غير شرعي قوّت گرفت، تا حدي که در اصفهان، خانقاه‌ها برپا شده، و مثل عالم جليل آقاحسين خوانساري را به جاي القاب اسلامي، به عقل حادي‌عشر مي‌خواندند، و نهايت ظهور علوم اهل‌بيت(ع) آن بود که محقّق داماد در قالب اصطلاحات فلسفي مطرح مي‌کرد، و خلاصه، زبان اهل‌بيت(ع)، و احاديث آنها، در غربت افتاده بود، که به إذن الله تعالي شخصيتي، مثل علامه مجلسي(رحمه الله) ظاهر شد، و حديث را دوباره چنان احيا و مطرح کرد که احاديث اهل‌بيت(ع) را نه‌فقط در مدارس و در معرض توجّه و دقّت علما قرار داد، بلکه شايد خانه‌اي در بلاد ايران نماند که از خواندن کتاب بهره داشته باشد، مگر آنکه احاديث اهل‌بيت(ع) به صورتي و زير عنوانی، در آن وارد شد.

 

خانقاه‌هاي اصفهان، همه تعطيل شد و افکار صوفيانه از ميان رفت و زبان حديث و استدلال به ظواهر قرآن و احاديث و زبان ائمّه معصومين(ع)، زبان علما و حوزه‌ها شد.

بدون شکّ، بايد گفت: ظهور علامه مجلسي در آن عصر، موجب بازگشت تشيّع به عصر ائمّه^ و اصحاب آنها، امثال زرارة بن اعين‌ها، و محمّد بن مسلم‌ها، و صاحبان اصول گرديد.

نمي‌خواهم بگويم عصر قبل از آن، همانند عصر ائمّه(ع) نبود، ولي اين را هم نمي‌توانم بگويم که همانند عصر آنان بود، زيرا اصطلاحات و الفاظ اسلامي کم‌و‌بيش عوض شده بود و بحث درس و تأليف و تصنيف چنان‌که بايد، بر محور کتاب و سنّت و احاديث اهل‌بيت(ع) دور نمي‌زد.

هر طور بود و هر گونه بود، به ظاهر اگر مجلسي(رحمه الله) ظهور نکرده بود، و وضع حوزه‌ها به آن‌گونه که داشت، جلو مي‌رفت، شريعت ارسطویي و اسلام ابن‌سينایي و صدرايي و ابن‌عربي پابرجا مي‌شد، و خدا مي‌داند که باب تأويل و توجيه آيات و احاديث، و حمل آنها با تکلّف بر بياني خاصّ تا کجا گسترده مي‌گشت!

اين علامة مجلسي بود که حوزه‌ها را به معارف اصيل دين، و تشيّع بازگرداند، و قرآن و سنّت را مافوق همه مکتب‌ها قرار داد. شکر الله سعيه وجزاه الله عن هذا الدّين والکتاب والسنّة خير جزاء المحسنين.

 

موضوع: 
نويسنده: