وریز وجوهات
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَى أَشْرَفِ  الأنبِیَاءِ  و المُرسَلینَ  أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ  و عَلَی آله الطَّیِّبِینَ سِیَّمَا  بَقیَّهِ...
جمعه: 3/آذر/1396 (الجمعة: 5/ربيع الأول/1439)

* نقش محدّثان در نجات مردم در عصر غیبت کبری

پس از عصر ائمّه(ع) همواره حاملان حديث بودند که مي‌توانستند سره را از ناسره، و بدعت را از سنّت تشخيص دهند، و مردم را از گمراهي‌هايي که در نتيجه غور در فلسفه، و گرايش به عرفان مصطلح، و مکتب‌هاي الحادي مطرح مي‌گرديد نجات دهند، و بالأخره تا اين اواخر، يعني عصر صفويّه - که در آن رسميت تشيّع تجديد گرديد - اعلان مي‌شد به‌واسطه عوامل خاصّي که بعد از سلطنت شاه طهماسب اوّل پيش آمد، رفته رفته گرايش به فلسفه، و افکار صوفيانه و مشارب غير شرعي قوّت گرفت، تا حدي که در اصفهان، خانقاه‌ها برپا شده، و مثل عالم جليل آقاحسين خوانساري را به جاي القاب اسلامي، به عقل حادي‌عشر مي‌خواندند، و نهايت ظهور علوم اهل‌بيت(ع) آن بود که محقّق داماد در قالب اصطلاحات فلسفي مطرح مي‌کرد، و خلاصه، زبان اهل‌بيت(ع)، و احاديث آنها، در غربت افتاده بود، که به إذن الله تعالي شخصيتي، مثل علامه مجلسي(رحمه الله) ظاهر شد، و حديث را دوباره چنان احيا و مطرح کرد که احاديث اهل‌بيت(ع) را نه‌فقط در مدارس و در معرض توجّه و دقّت علما قرار داد، بلکه شايد خانه‌اي در بلاد ايران نماند که از خواندن کتاب بهره داشته باشد، مگر آنکه احاديث اهل‌بيت(ع) به صورتي و زير عنوانی، در آن وارد شد.

 

خانقاه‌هاي اصفهان، همه تعطيل شد و افکار صوفيانه از ميان رفت و زبان حديث و استدلال به ظواهر قرآن و احاديث و زبان ائمّه معصومين(ع)، زبان علما و حوزه‌ها شد.

بدون شکّ، بايد گفت: ظهور علامه مجلسي در آن عصر، موجب بازگشت تشيّع به عصر ائمّه^ و اصحاب آنها، امثال زرارة بن اعين‌ها، و محمّد بن مسلم‌ها، و صاحبان اصول گرديد.

نمي‌خواهم بگويم عصر قبل از آن، همانند عصر ائمّه(ع) نبود، ولي اين را هم نمي‌توانم بگويم که همانند عصر آنان بود، زيرا اصطلاحات و الفاظ اسلامي کم‌و‌بيش عوض شده بود و بحث درس و تأليف و تصنيف چنان‌که بايد، بر محور کتاب و سنّت و احاديث اهل‌بيت(ع) دور نمي‌زد.

هر طور بود و هر گونه بود، به ظاهر اگر مجلسي(رحمه الله) ظهور نکرده بود، و وضع حوزه‌ها به آن‌گونه که داشت، جلو مي‌رفت، شريعت ارسطویي و اسلام ابن‌سينایي و صدرايي و ابن‌عربي پابرجا مي‌شد، و خدا مي‌داند که باب تأويل و توجيه آيات و احاديث، و حمل آنها با تکلّف بر بياني خاصّ تا کجا گسترده مي‌گشت!

اين علامة مجلسي بود که حوزه‌ها را به معارف اصيل دين، و تشيّع بازگرداند، و قرآن و سنّت را مافوق همه مکتب‌ها قرار داد. شکر الله سعيه وجزاه الله عن هذا الدّين والکتاب والسنّة خير جزاء المحسنين.

 

موضوع: 
نويسنده: