وریز وجوهات
  ابوالقاسم عبدالعظيم بن عبدالله بن علي بن الحسن بن زيد بن السبط الاكبر الامام ابي محمد الحسن المجتبي عليه‌الصلوة و السلام یكي از اعاظم ذرّيه‌ی رسول و فرزندان مرتضي و بتول صلوات الله عليهم‌ اجمعين و از شخصيت‎ها و معاريف علماي اهل‎بيت و...
جمعه: 23/آذر/1397 (الجمعة: 5/ربيع الثاني/1440)

* سؤال حکیمانه دلیل بر معرفت سؤال‌کننده

 از آن ميان، دو نفر از پيشوايان و حافظان احاديث رسول اکرم(ص) پيش آمدند، و به تعبير:

«فَعَرَضَ لَهُ الْإِمَامَانِ الْـحَافِظَانِ لِلْأَحَاديثِ النَّبَوِيَّةِ أَبُو زُرْعَةَ وَمُحَمَّدُ بْنُ أَسْلَمَ الطُّوسِيُّ»؛

اين دو شخصيّت بزرگ و پيشواي علم و حديث، به امام(ع) چنين خطاب کرده و درخواست و تقاضا نمودند:

 

«أَيُّهَا السُّلَالَةُ الطَّاهِرَةُ الرَّضِيَّةُ، أَيُّهَا الْـخُلَاصَةُ الزَّاكِيَةُ النَّبَوِيَّةُ بِحَقِّ آبَائِكَ الْأَطْهَرينَ وَأسْلَافِكَ الْأَكْرَمينَ إِلَّا أَرَيْتَنَا وَجْهَكَ الْـمُبَارَكَ الْـمَيْمُونَ، وَرَوَيْتَ لَنَا حَديثاً عَنْ آبَائِكَ عَنْ جَدِّكَ نَذكُرُكَ بِهِ».[1]

آري، در روايات است که:

«حُسْنُ السُّؤَالِ نِصْفُ الْعِلْمِ».[2]

سؤال و درخواست اشخاص از مقامات و بزرگان، دليل معرفت و شخصيت سؤال‌کننده و نصف تعلّم و دانشجویي است.

اين دو شخصيّت، در اين موقف بزرگ و مقام، از امام سؤالي نمودند که امام(ع)، آنها و مردم را به روايت و حديثي از رسول خدا(ص) سرافراز فرمايد.

ما هرچه بينديشيم، سؤالي از اين جامع‌تر و پرمعني‌تر در اين فرصت طلایي که براي خلق نيشابور فراهم شده بود، نبود.

هيچ سؤالي مربوط به حوائج دنيا، برکت مال و تندرستي و طول عمر و مقام با اين سؤال برابري نمي‌کند، خصوصاً که انتخاب موضوع را به خود امام(ع) موکول نمودند.

 

سؤال از حديثي نمودند که در طول ازمنه و اعصار و تا دنيا هست، افتخار نقل آن براي مردم باقي باشد، و زبان به زبان، و قرن به قرن، و قلم به قلم، آن را بگويند و بشنوند، و بنويسند و بخوانند.

به دنبال اين سؤال آگاهانه و معرفت‌جويانه بود که امام(ع) در مقام پاسخ برآمده و مرکبي را که بر آن سوار بود متوقّف نمود، و پرده از جمال مبارک برداشت، و چشم مسلمانان را به ديدار طلعت مبارک و باميمنت روشن فرمود، باز هم به عبارت: «فَاسْتَوْقَفَ الْبَغْلَةَ وَرَفَعَ الْـمِظَلَّةَ وَأَقَرَّ عُيُونَ الْـمُسْلِمينَ بِطَلْعَتِهِ الْـمُبَارَکَةِ الْـمَيْمُونَةِ»؛[3]

خلايق که چشمشان به جمال جهان‌آراي امام(ع) افتاد، همه از خود بي‌خود شده، همان حالي که براي بانوان مصري به هنگام ديدار جمال حضرت يوسف(ع) دست داد، خود را فراموش و زبان حالشان:

﴿مَا هَذَا بَشَراً إِنْ هَذَا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ﴾[4]

بود. از اين رو، صداي شوق و وجد و شادي آنها بلند، و فرياد تکبير و تهليلشان فضا را پر کرده، گروهي از شوق گريه مي‌کردند، گروهي رکاب امام(ع) يا مرکب او را مي‌بوسيدند، گروهي محو تماشاي جمال آقا بودند، و صداي شوق و فرياد و شور و نشاط آنها مانع بود که امام(ع) آنها را به روايت حديث سرافراز فرمايد.

 

عبارت در بيان و شرح اين موقف به اين‌گونه است:

«... إِلَی أَنِ انْتَصَفَ النَّهَارُ جَرَتِ الدُّمُوعُ کَالْأَنْهَارِ وَصَاحَتِ الْأَئِمَّةُ وَالْقُضَاةُ: مَعَاشِرَ النَّاسِ إسْمَعُوا وَعُوا وَلَا تُؤْذُوا رَسُولَ الله في عِتْرَتِهِ وَأَنْصِتُوا»؛[5]

مردم، همچنان تا روز به نيمه رسيد، گريه مي‌کردند، و اشکشان مثل نهرها جاري تا پيشوايان و قضاة علما بر آنها صيحه زدند که اي گروه‌هاي مردمي! بشنويد، و نگهداريد، و ضبط کنيد، و با به زحمت‌انداختن امام(ع)، پيامبر خدا(ص) را اذيّت نکنيد؛ ساکت شويد.

وقتي آن جمعيّت بي‌شمار ساکت شدند، و براي شنيدن و نوشتن حديث از آن زبان و لسان خدایي آماده شدند، امام(ع) شروع به املای حديث فرمود، و مستمليان هم مي‌گرفتند، و به مستمليان ديگر منتقل مي‌کردند و در نتيجه به همه مردم مي‌رساندند.

 

[1]. «ای آن‌ که از نسل پاک و راضی به رضای خدا هستی، ای خلاصة پاکان شجرة نبوّت، تو را به حقّ پدران پاک و پاکیزه و گذشتگان بزرگوارت قسم می‌دهیم که چهره مبارکتان را به ما بنمایی، و حدیثی از طریق پدران بزرگوار از جدّ خویش برای ما روایت فرما تا تو را همواره بدان یاد کنیم». مجلسی، بحار الانوار، ج49، ص126 - 127.

[2]. «نیکو پرسیدن، نیمی از علم است». مجلسي، بحار الانوار، ج1، ص224، ب7، ح14؛ ج101، ص73، ب1، ح21.

[3]. مجلسی، بحار الانوار، ج‌49، ص‌127.

[4]. «این بشر نیست؛ این فرد غیر از فرشته‌ای بزرگوار نمی‌تواند باشد». یوسف، 31.

[5]. مجلسی، بحار الانوار، ج‌49، ص‌127.

نويسنده: