وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و الصّلوة و السّلام علی سیّد الأنبیاء و المرسلین أبی القاسم المصطفی محمّد و آله الطیبین الطاهرین سیّما بقیة الله فی الأرضین عجّل الله تعالی فرجه الشریف. عَنْ أَبِي عَبْدِ الله عليه‌السلام قَالَ: «...
چهارشنبه: 28/آذر/1397 (الأربعاء: 10/ربيع الثاني/1440)

* آسان بودن معرفت اجمالی خدا

با اينکه براي مخلوق، معرفت ذات خالق تعالي‌شأنه ممکن نيست،

 

و سخن‌گفتن از حقيقت ذات و صفات ذاتيه او ممنوع است، لیکن معرفت اجمالي خدا بسيار آسان است؛ در قرآن کريم مي‌فرمايد:

﴿أَ فِي اللّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ﴾؛[1]

«آيا در خدایي که خالق آسمان‌ها و زمين است شک است؟»

 که چون استفهام انکاري است معنایش اين است که در خدا شک نيست.

همچنان‌که در وجود باني براي بنا، و صانع براي صنعت، و مخترع براي اختراع شکّ نيست، در وجود خداوند متعال و خالق آسمان و زمين، شکّ نيست.

در آيه شريفه مي‌فرمايد:

﴿أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ﴾؛[2]

آيا اشيا و پديده‌ها خودبه‌خود پيدا شده و بدون خالق خلق شده‌اند يا اينکه خودشان خالق و پديدآورنده هستند؟! بديهي است پاسخ اين است که نه خودبه‌خود پيدا شده و نه خود، خود را آفريده‌اند. پس بايد خالقي از غير خودشان داشته باشند که مثل آنها پديده نباشد، و اين پرسش در او چون پديده نيست مورد نداشته باشد.

و به‌عبارت‌ديگر، امام(ع)  در اين بيان، خطاب به سؤال‌کننده به چهار مطلب اشاره فرموده است:

 

يکي اشاره به نبود هر پديده‌اي که در اين عالم است قبل از خلقت آنها، از انسان و حيوان و درخت و سنگ و کوه و زمين و آسمان که همه در اين نظر علي‌السّواء و برابرند؛ همه پديده‌اند و نبوده‌اند.

دوّم به وجود و حدوث همه بعد از عدم.

سوّم به اينکه اين کاينات، مسبوق به عدم، خودشان، خود را نيافريده‌اند، چنان‌که تو خودت را نيافريده‌اي.

و چهارم به اينکه کائنات مسبوق به عدم و نيز تو، خود و ديگران را نيافريده‌اند، زيرا همه در اين عجز و ناتواني از پديدآوردن خود که (محال و غير معقول است)، و پديدآوردن ديگران (که آن به جهتي ديگر و بالوجدان غير معقول است)، همه مساوي و برابرند، و کسب وجود آنها از يکديگر، مثل کسب گدايان، مال و منال از يکديگر، و کسب عقل از ديوانه، و علم از جاهل، و قدرت از عاجز است.

علم بشر هم هرچه پيش رفته و ذرّات و اتم و ژن‌ها و کهکشان‌ها و بيشتر و برتر از آنها را هرچه کشف کرده، هيچ از اين سلسله کائنات را جاعل و فاعل آن نيافته و نخواهد يافت:

 

گـدایي را گــدایي ميهمـان شـد
 

 

 

گـدا بهـر گـدا جويـاي نـان شـد
 

ز مسكينان كو، يك نـان طلب كرد
 

 

 

كـفي نان از پي مهمـان طلب كرد
 

نشد كارش از آن بيمايگان راست
 

 

 

كه نتوان حاجت إلا از غني خواست

 

گـدايان گـر كـم و گر بيش باشند
 

 

 

همـه بيمــايه و درويـش بـاشند
 

چـه در وحـدت چـه انـدر لاتناهي
 

 

 

دهــد امكـان به نفـي خود گواهي
 

زهــي در وحدت و جود و غنایيش
 

 

 

جهـان از تـو غنيّ و بي‌تو درويش
 

     
 

بنابراين مطلب بسيار روشن و بديهي است که اگر عقل بشر جايز مي‌داند که بنایي که نبوده و فعلي که واقع نشده و صنعتي که انجام نشده، خودبه‌خود موجود شده و واقع گردد، مي‌تواند جايز بداند که اين‌همه کائنات بي‌شمار نيز خود موجود شده باشند.

 

 

[1]. ابراهیم، 10.

[2]. طور، 35.

موضوع: 
نويسنده: