وریز وجوهات
روز سه شنبه 13 صفر المظفر 1440 (مطابق با اول آبان 1397) اعضای محترم شورای عالی حوزه‌های علمیه با حضور در بیت مرجع عالیقدر حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف، با ایشان، دیدار کرده و از توصیه‌های معظّم له بهره‌مند شدند. در ابتدای این...
پنجشنبه: 24/آبا/1397 (الخميس: 6/ربيع الأول/1440)

فضايل امام‌‌‌(علیه‌السلام)

شيعه و اهل‌سنّت، به‌اتّفاق براين‌عقيده‌اند كه آن حضرت، يكي از اصحاب «كساء» است؛ كه آيه «تطهير»، در شأن آنان نازل شد. و طبق حديث متواتر «ثقلين»، عدل قرآن، و نيز يكي از چهار نفري است كه پيغمبر‌(ص) او را براي مباهله با نصاراي «نجران»، حاضر فرمود.[1] پيغمبر‌(ص)  او را دوست مي‌داشت و مي‌فرمود: «اين پسرم آقا است».[2]

اسامة بن زيد روايت كرده كه پيغمبر‌(ص) فرمود: اين دو (حسن و حسين)، پسران من، و پسران دخترم هستند. خدايا! من آنها را دوست دارم؛ پس، آنها را دوست بدار و هر كه آنها را دوست مي‌دارد، دوست بدار.[3]

 

از زيد بن ارقم روايت شده است كه پيغمبر‌(ص)  فرمود:

«مَنْ أَحبَّ هؤُلاءِ فَقَدْ أَحَبَّني، وَ مَنْ أَبْغَضَ هؤُلاءِ فَقَدْ أَبْغَضَني»؛[4]

«هرکس اینها (علي، فاطمه، حسن و حسين ‌‌(علیهم‌السلام) ) را دوست دارد مرا دوست داشته، و هرکس اينها را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است».

«عايشه» نقل كرده:

اِنَّ النَّبِيَّ(ص) کانَ يَأخُذُ حَسَناً فَيَضُمْهُ إِلَيهِ ثُمَّ يَقُولُ: «اللّهُمَّ إنَّ هذا ابْني وَ أَنَا اُحِبُّهُ فَأَحِبَّهُ وَ أَحِبَّ مَنْ يُحِبُّهُ».[5]

به‌درستي‌که پيامبر اکرم‌(ص) حسن را مي‌گرفت و بر سينه خود مي‌چسبانيد و مي‌فرمود: «خدايا به‌درستي‌که اين پسر من است. من او را دوست دارم، پس تو او و دوستدار او را دوست بدار».

انس بن مالك مي‌گويد: حسن‌‌(علیه‌السلام) بر پيغمبر‌(ص) وارد شد. خواستم او را از پيغمبر‌(ص)  دور سازم كه پيامبر‌(ص)  فرمود: «واي بر تو ‌اي

 

انس! پسرم و ثمره زندگي‌ام را واگذار. هرکس او را اذيّت كند، مرا اذيّت كرده؛ و هرکس مرا اذيّت كند، خدا را اذيّت كرده است».[6]

 

[1]. ابوعلم، اهل‌البيت‌‌(علیهم‌السلام) ، ص266.

[2]. صنعانی، المصنف، ج11، ص452؛ ابن‌عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج13، ص230 ـ 237؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابي‌طالب، ج3، ص185؛ طبری، ذخائرالعقبی، ص125.

[3]. ابن ابی‌شيبه کوفی، المصنف، ج7، ص512؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج3، ص154؛ اربلی، کشف‌الغمه، ج2، ص144؛ طبری، ذخائرالعقبی، ص121.

[4]. ابن‌عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج14، ص153 ـ 154؛اربلی، كشف‌الغمه، ج2، ص148 ـ 149.

[5]. ابن‌عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج13، ص197.

[6]. هيثمی، مجمع‌الزوائد، ج1، ص‌284؛ مرعشی نجفی، شرح احقاق‌الحق، ج11، ص47؛ ج19، ص317.

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: