وریز وجوهات
- مراسم عزاداری حضرت سید الشهدا علیه‌السلام همانند سال‌های گذشته و با شکوه‌تر برگزار خواهد شد. - وظیفه مبلّغان حوزه علمیه در ترویج مکارم اخلاق در بین مردم بسیار سنگین و مهم است. - احیای امر به معروف و نهی از منکر، زمینه‌ساز رفع نواقص جامعه است...
يكشنبه: 1/مهر/1397 (الأحد: 12/محرم/1440)

فضايل امام‌‌‌(علیه‌السلام)

شيعه و اهل‌سنّت، به‌اتّفاق براين‌عقيده‌اند كه آن حضرت، يكي از اصحاب «كساء» است؛ كه آيه «تطهير»، در شأن آنان نازل شد. و طبق حديث متواتر «ثقلين»، عدل قرآن، و نيز يكي از چهار نفري است كه پيغمبر‌(ص) او را براي مباهله با نصاراي «نجران»، حاضر فرمود.[1] پيغمبر‌(ص)  او را دوست مي‌داشت و مي‌فرمود: «اين پسرم آقا است».[2]

اسامة بن زيد روايت كرده كه پيغمبر‌(ص) فرمود: اين دو (حسن و حسين)، پسران من، و پسران دخترم هستند. خدايا! من آنها را دوست دارم؛ پس، آنها را دوست بدار و هر كه آنها را دوست مي‌دارد، دوست بدار.[3]

 

از زيد بن ارقم روايت شده است كه پيغمبر‌(ص)  فرمود:

«مَنْ أَحبَّ هؤُلاءِ فَقَدْ أَحَبَّني، وَ مَنْ أَبْغَضَ هؤُلاءِ فَقَدْ أَبْغَضَني»؛[4]

«هرکس اینها (علي، فاطمه، حسن و حسين ‌‌(علیهم‌السلام) ) را دوست دارد مرا دوست داشته، و هرکس اينها را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است».

«عايشه» نقل كرده:

اِنَّ النَّبِيَّ(ص) کانَ يَأخُذُ حَسَناً فَيَضُمْهُ إِلَيهِ ثُمَّ يَقُولُ: «اللّهُمَّ إنَّ هذا ابْني وَ أَنَا اُحِبُّهُ فَأَحِبَّهُ وَ أَحِبَّ مَنْ يُحِبُّهُ».[5]

به‌درستي‌که پيامبر اکرم‌(ص) حسن را مي‌گرفت و بر سينه خود مي‌چسبانيد و مي‌فرمود: «خدايا به‌درستي‌که اين پسر من است. من او را دوست دارم، پس تو او و دوستدار او را دوست بدار».

انس بن مالك مي‌گويد: حسن‌‌(علیه‌السلام) بر پيغمبر‌(ص) وارد شد. خواستم او را از پيغمبر‌(ص)  دور سازم كه پيامبر‌(ص)  فرمود: «واي بر تو ‌اي

 

انس! پسرم و ثمره زندگي‌ام را واگذار. هرکس او را اذيّت كند، مرا اذيّت كرده؛ و هرکس مرا اذيّت كند، خدا را اذيّت كرده است».[6]

 

[1]. ابوعلم، اهل‌البيت‌‌(علیهم‌السلام) ، ص266.

[2]. صنعانی، المصنف، ج11، ص452؛ ابن‌عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج13، ص230 ـ 237؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابي‌طالب، ج3، ص185؛ طبری، ذخائرالعقبی، ص125.

[3]. ابن ابی‌شيبه کوفی، المصنف، ج7، ص512؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج3، ص154؛ اربلی، کشف‌الغمه، ج2، ص144؛ طبری، ذخائرالعقبی، ص121.

[4]. ابن‌عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج14، ص153 ـ 154؛اربلی، كشف‌الغمه، ج2، ص148 ـ 149.

[5]. ابن‌عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج13، ص197.

[6]. هيثمی، مجمع‌الزوائد، ج1، ص‌284؛ مرعشی نجفی، شرح احقاق‌الحق، ج11، ص47؛ ج19، ص317.

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: