وریز وجوهات
اللهم صلی علی علی بن موسی الرضا المرتضی، الامام التقی النقی و علی آبائه و اولاده المعصومین،  سیما بقیة ‌الله فی الارضین السلام علیکم و رحمة الله با عرض اخلاص و ادب به دانشجویان عزیز، امیدهای آینده‌ی اسلام، فرزندان دلاور و پرتلاش ملت شریف...
دوشنبه: 29/مرد/1397 (الاثنين: 8/ذو الحجة/1439)

مدح و ثناي بي‌مورد

يكي از اصحاب، در مدح و ثناي آن حضرت بسيار سخن گفت مولا آن را از او نپذيرفت و به او و ديگران تذكّر داد كه برنامه حكومتي او، برنامه‌هايي كه اسلام آن را ميرانده است، نيست و از اين مدح‌ها و سپاس‌ها، ناراحت است و دوست ندارد از كسي اين ثناخواني‌ها را بشنود؛ زيرا خداوند در حمد و سپاس و نيايش و عظمت و كبريا، از هركس سزاوارتر است.

آري، اين ثناخواني‌هاي رودررو، در حضور زمامداران، ادوار «اَكاسِرِه» و «قياصِره» را كه اسلام پشت‌سر گذارده، تجديد مي‌كند.

 

ازجمله، آن حضرت فرمود: با من آن‌گونه كه با ستمكاران وجبّاران سخن گفته مي‌شود، سخن نگوييد و از من آن‌گونه كه در حضور پادشاهان تحفّظ كرده مي‌شود، تحفّظ نكنيد (آنچه را مي‌خواهيد با الفاظ و عبارات عادي بيان داريد) و تملّق و چاپلوسي ننماييد و گمان نكنيد كه من از شنيدن سخن حق ناراحت مي‌شوم. تا به اينجا كه مي‌فرمايد:

«فَإِنَّما أَنَا وأَنْتُمْ عَبيدٌ مَمْلُوكُونَ لِرَبٍّ لا رَبَّ غَيْرُهُ»؛[1]

«جز اين نيست که من و شما بندگان مملوکيم از براي پروردگاري كه پروردگاري غير از او نيست».

به‌نظر ما تمام حسن روابط حكومت با جامعه در درك همين جمله است كه حاكم به‌راستي دريابد كه در بندگي، هيچ برتري بر رعايايش ندارد و همه بنده و مملوك پروردگار جهان مي‌باشند. اينجاست كه همه توقّعات بيجا از بين مي‌رود؛ تمام تكبّرها، خودخواهي‌ها، فرعونيّت‌ها و فخر‌فروشي‌ها نابود مي‌شود؛ تمام تشريفات حذف مي‌گردد و وجود حاكم، الگوي تواضع و فروتني و ادب نسبت به

 

رعايا مي‌شود. و اگر رعيّت هم اين معناي عالي را درك كند، وجودش سرشار از عزّت‌نفس و شرافت مي‌شود و از تملّق و نيايش و نسبت دادن عناوين و القاب و مدايح بي‌معنا، اِبا مي‌ورزد؛ در نتيجه عالي‌ترين روابط بين جامعه و حكومت برقرار مي‌گردد.

 

 

[1]. چون اين خطبه مشتمل بر مطالب عالية ارزنده است، شايسته است كه مورد كمال توجّه و دقّت اهل‌معرفت واقع شود; قسمت‌هايي از آن در نهج‌البلاغه، و متن كامل آن در روضه الكافی روايت شده است. نهج‌البلاغه، خطبه 216 (ج2، ص‌201)؛ کلينی، الکافی، ج‌8، ص‌356.

[2]. نهج‌البلاغه، نامه 53 (ج‌3، ص82 ـ 111).

موضوع: 
نويسنده: