وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحیم با عرض سلام و ادب و احترام خدمت بزرگواران علماي اعلام، اساتيد و فضلاء و طلاب عزيزي که در نشست علمی«مسائل مستحدثه و حوزه علمیه؛ چالش ها و رویکردها» که در جوار آستان ملک پاسبان عالم آل محمّد حضرت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام...
چهارشنبه: 2/آبا/1397 (الأربعاء: 13/صفر/1440)

اسرار صلح حضرت مجتبي‌‌(علیه‌السلام)

يكي از تعاليم مهمّ اسلام ـ‌ كه در جبهه برنامه‌هاي اسلامي، درخشان و هويداست ـ دعوت به صلح و كوشش براي رفع اختلافات و اصلاح ذات‌البين است.

قرآن مي‌فرمايد:

﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُو ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كافَّةً﴾؛[1]

«اي افراد باايمان، همگي در فرمانبري حق وارد شويد».

 

و نيز مي‌فرمايد:

﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَويْكُمْ﴾؛[2]

«منحصراً افراد مؤمن بايکديگر برادرند، پس بين برادرانتان سازش برقرار سازيد».

و در جاي ديگر اشاره كرده است:

﴿وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ﴾؛[3]

«سازش، بهتر است».

و از پيامبر اكرم‌(ص)  نقل است که فرمود:

«صَلاحُ ذاتِ الْبَيْنِ أَفْضَلُ مِنْ عامَّةِ الصَّلاةِ وَالصِّيامِ»؛[4]

«آشتي دادن دو نفر، از نماز و روزه يک سال بهتر است».

اگرچه جنگ و جهاد يكي از احكام مهمّ اسلام است، ولي هرگز بالذّات وبالاصالة مطلوب نبوده، و به‌لحاظ يك ضرورت اجتناب‌ناپذير، و به‌عنوان وسيله اصلاح اجتماعي و عدالت و در راستاي اهداف سياسي اسلام، و احقاق حق و ابطال باطل تشريع شده است.

 

﴿وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذينَ كَفَرُوا السُّفْلي وَ كَلِمَةُ اللهِ هِي الْعُلْيا﴾؛[5]

« سخنِ کافران را پست قرار داد و سخن خداوند برتر است».

جهاد، عبادت و اطاعت خداست؛ زيرا جهاد وسيله‌اي است براي آزادي انسان‌ها، براي برداشتن يوغ استعمار ستمكار از گردن افراد، و براي وارد كردن همگان در حكومت خدا و لغو حكومت مردم بر مردم كه معاني عالي و ارزندة آن در عبارت «جهاد في سبيل الله» خلاصه شده است.

جهاد، جنگ و كوشش براي پيشبرد نقشه‌هاي نجات‌بخش اسلام است. جهاد براي نجات ضعفا و ستمديدگان، براي دفع استثمار اقويا، براي آزادي انسان‌ها، براي برقراري نظم صحيح و عادلانه، براي اعلام تساوي حقوق، براي زندگي و اجتماع هرچه بهتر و انساني‌تر است.

اسلام، جنگي كه براي پيدا كردن بازار كالاهاي بازرگانان، براي استعمار، براي توسعه قلمرو يك كشور و فتح ممالك و جهانگيري، براي انتقام و كينه‌توزي، براي كسب شهرت و قهرماني، براي بسط نفوذ يك ديكتاتور و غلبه يك ملّت بر ملّت ديگر باشد را محكوم كرده و

 

قهرمانان اين جنگ‌ها را گمراه و جنايت‌كار و خائن و گناهكار مي‌داند. بنابراين همه ما بايد اين آيه را سر مشق زندگي خود قرار دهيم:

﴿تِلْكَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ﴾؛[6]

«آن خانة آخرت است که آن را براي کساني که در زمين، اراده برتري‌جويي و فساد ندارند، قرار مي‌دهيم و سرانجامِ نيک، از آن پرهيزکاران است».

برطبق اين آيه، هركس بخواهد رجحان و برتري بر كسي يا ملّتي داشته باشد، محكوم است.

به‌راستي‌كه سرانِ ملل و رهبرانِ حكومت‌هاي دنيايِ معاصر، چقدر به اين‌گونه تعاليم اسلام نياز مبرم دارند.

جهادي براي اسلام، مقدّس محسوب مي‌شود كه براي دفاع از حقيقت و فضيلت، براي مقاصد و مصالح عموم، براي انحطاط حكّامي كه خود را مالك خلق و مطلق‌العنان و صاحب‌اختيار بدون شرط افراد مي‌شمارند، باشد. هدف تمام مجاهدت‌هايی كه اولياي اسلام، در هر زمان و مكاني انجام دادند، اين بوده كه آسايش و آزادي را براي بشر به ارمغان آورند و به ياري افراد مظلوم و محروم بشتابند.

 

پس با اين شرح و تفسير، مجاهدت در راه اسلام كاري نيست كه كسي بتواند آن را با نيروي هواي‌نفس و احساسات، و براي فرونشاندن آتش خشم و غضب آغاز كند.

گاهي وجود شرايط و مقتضيات و عدم موانع اين تكليف را منجّز و حتمي مي‌کند و گاهي عدم وجود شرايط و مقتضيات، مانع از تنجّز يا توجّه اين تكليف مي‌گردد.

هرگز نمي‌توان خون كسي را ريخت و به مال و جان كسي تعرّض كرد؛ مگر در جاهايي كه به ناچار، عقل و شرع انجام چنين اعمالي را قاطعانه اجازه دهد.

اساس همه جنگ‌هايي كه در عصر ما بين ملل جريان دارد ـ اعمّ از جنگ سرد و گرم، جنگ‌هاي تبليغاتي و انتخاباتي و حزبي، جنگ‌هاي اقتصادي و تجاري و مبارزه‌ها و رقابت‌هايي كه دولت‌ها، كارتل‌هاي صنعتي و همه‌وهمه باهم دارند ـ مقاصدِ پستِ مادّي و حيواني و ارضاي غريزة حبّ جاه و مال و شهوات و به‌ دست آوردن پيروزي‌هاي مادّي و نظامي و اقتصادي را دنبال مي‌كند. بنابراين، چنين جنگ‌هايي، نقطة انتهايي ندارند و بين هر گروه و جمعيّتي كه باشد، با شرافت انساني سازشي ندارد.

در اسلام، همه اين مبارزات كه باعث گرفتاري بشر، و اساس گناه و ظلم، و مايه استبداد و خيانت شمرده مي‌شود، ممنوع است. مسلمانان

 

بايد با همه اين مسائل نيز مبارزه نمايند و مبارزه آنان به مقاصد كثيف، آلوده نشود و به اين آيه صريح و محكم قرآن، ايمان داشته باشند كه:

﴿ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدْعُونَ مِن دُونِهِ هُوَ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ﴾؛[7]

«آن به‌اين‌دليل است که خداوند حق است و هرچه غيراو را مي‌خواهند باطل است و خداوند بلندمرتبه و بزرگ است».

باري، نكته ديگر در حكم جهاد اين است كه چون جهاد براي تحقّقِ اهداف اسلام و دفاع از حريم فضليت و آزادي و نواميس الهي است، تا وصول به اين اهداف، لازم و منجّز است. پس از تشكيل مدينه فاضله انسانيّت و جامعه اسلامي و يكپارچه شدن جهان بشري و برداشته شدن فاصله‌های جغرافيايي و تبعيض‌های گوناگون در سايه تعاليم اسلام، موضوع و زمينه جهاد از بين مي‌رود؛ درحالي‌كه اساس زندگي اجتماعي تا ابد همان اجتماع فاضل بوده و احكامي مانند احكام عبادات و معاملات و مناكحات ثابت خواهد بود.

بنابراين، جهاد به‌منزلة وسيله تأمين و تحصيل اهداف اسلام، نيروي دفاع و نگهبان جامعه اسلامي است و مقصود بالاصالة ساير احكام و به اصطلاح علما، جهاد، تكليف و واجب للغير است.

 

نتيجه مطلب اينكه بايد در صلح و سازش و جنگ و جهاد، هدف را در نظر گرفت. اگر مقصد، مقدّس و انساني وشرافتمند باشد، صلح يا جهادي كه براي آن انجام مي‌گيرد، مقدّس و شرافتمندانه است.

ما دراينجا نمي‌خواهيم و نمي‌توانيم در اسرار جنگ‌ها و صلح‌هاي اولياي دين وارد شده، از آن شرحي بنويسيم؛ زيرا علاوه‌برآنكه خود را لايق نمي‌دانيم، اين رشته سر دراز دارد؛ ولي به‌طور بسيار فشرده، عرض مي‌شود كه سيري اجمالي در تاريخ غزوات ومعاهدات رسول خدا‌(ص)  و صلح‌هايي كه بين آن حضرت و كفّار واقع شد و همچنين مطالعه مختصري از تاريخ فداكاري‌ها و جانبازي‌ها و مجاهدت‌های علي‌‌(علیه‌السلام) در ميادين جهاد، و روش و برنامه‌هاي جنگي آن حضرت، ما را به اين حقيقت راهنمايي مي‌كند كه جنگ‌هايِ مقدّسي كه آنان مي‌كردند از جنگ‌هاي عادي‌اي كه براي اهداف مادّي واقع مي‌شود، جدا بود و غرض آن بزرگواران اداي تكليف، و تقرّب به خدا بوده است.

بنابراين مي‌بينيم كه دلاوران ميادين جهاد را بندگان زاهد و خداپرست و صاحبان دل‌هاي لبريز از محبّت و عدالت و انسان‌هاي بشر دوستي تشكيل مي‌دهند كه حتّي به آزار مورچه‌اي راضي نمي‌شوند. و اين سخن پر از حقيقت و عدالت علي(ع) راهنماي آنهاست:

 

«وَاللَّهِ لَوْ أُعْطِيتُ الْأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلاكِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِيَ اللَّهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ»؛[8]

«به خدا قسم اگر هفت اقليم جهان را با آنچه در زير آسمان‌هاي آن است به من ببخشند تا اینکه خدا را نافرمانی کنم که پوست جوی را از دهان مورچه بيرون بکشم، اين کار را نمي‌کنم».

اينان در ميادين جهاد درحالي‌كه شمشير به‌دست گرفته بودند، از كشتن و كشته شدن باكي نداشتند.

اولياي اسلام همانند حضرت علي‌‌(علیه‌السلام) هميشه از جنگ و خون‌ريزي پرهيز مي‌كردند؛ تا ‌حدّي ‌كه به كسي كه مي‌دانست قاتلش است، احسان مي‌كرد و انديشة آزار او را نمي‌کرد و هميشه سفارش مي‌كردند كه با او مدارا كنند و در طعام و آب بر او سخت‌گيري نكنند و از غذايي كه خود ميل مي‌فرمود، برايش مي‌فرستاد.

به راستي علي‌‌(علیه‌السلام) قهرمان اين غزوات و مرد ميادين جهاد في سبيل الله بود.

آري علي‌‌(علیه‌السلام) براي كظم غيظ و گرفتن انتقام شمشيري نزد و هرگز براي كسب شهرت و معروف شدن نبردي انجام نداد و يگانه سرباز

 

فداكار و جانباز اسلام بود، كه جبرئيل در مدح او گفت:

«لاسَيْف إِلّا ذُوالْفَقارِ وَلا فَتي إِلّا عَليّ»؛[9]

«هيچ‌شمشيري مانند شمشير ذوالفقار و هيچ‌جواني همچون علي‌‌(علیه‌السلام) نيست».

مردي كه به ‌دستِ خيانتكارِ شقي‌ترين خلق، ضربت خورد و از زندگي دست شست، كسي بود كه هميشه از به‌ناحق ريخته شدن خون انسان‌ها، ناراحت مي‌شد و مي‌فرمود:

«يَابَني عَبْدِالْمُطَّلِبِ لا أَلْفيَنَّکُمْ تَخُوضُونَ دِماءَ الْمُسْلِمينَ خَوْضاً تَقُولُون: قُتِلَ أميرالمُؤمِنين. أَلا لاٰ تَقلتُلَنَّ بي اِلّا قاتِلي ... و لاٰ يمثّل بِالرَّجُلِ فَإِنّي سَمِعْتُ رَسُول اللهَ يَقُولُ: إِيّاكُمْ وَ الْمُثْلَةَ»؛[10]

«اي فرزندانِ عبدالمطلب، مبادا پس از من دست به خون مسلمانان فرو بريد و بگوييد اميرمؤمنان کشته شد و به بهانة انتقام خون من در خون مسلمانان غوطه ‌خوريد، بدانيد جز قاتلِ من کسی ديگر را نکشيد و مبادا او را مثله نماييد؛ به‌درستي‌که من از رسول خدا شنيدم که مي‌فرمود: از مثله‌کردن دوري گزينيد».

اين خاندان، در صلح و آشتي و جنگ و جهاد، يك هدف داشتند و آن، اطاعت خدا، و هدايت و نجات بندگان خدا و اعتلاي كلمة خدا بود.

پس از بررسي اين مطالب، صلح امام حسن‌‌(علیه‌السلام) را تا حدود آگاهي و بينش خود بررسي مي‌كنيم و دريافت پاره‌اي از اسرار آن را وجهه همّت مي‌سازيم و از خداوند، طلب ياري و هدايت مي‌كنيم.

بديهي است نگارش در مورد اين مطلب، موضوعي نيست كه حقّ آن، درضمن يك يا چند مقاله ادا گردد. اين موضوع بسيار گسترده است و با تاريخ صدر اسلام و تاريخ زندگي علي‌‌(علیه‌السلام) و آزمايش‌هايي كه از امّت اسلام شد، ارتباط دارد و راجع به آن كتب مستقلّي نگارش شده است. ولي:

آب دریا را اگر نتوان کشید                هم به‌قدر تشنگی باید چشید

 

[1]. بقره، 208.

[2]. حجرات، 10.

[3]. نساء، 128.

[4]. نهج‌البلاغه، نامة 47 (ج3، ص76)؛ کلينی، الکافی، ج7، ص51؛ مغربی، دعائم‌الاسلام، ج2، ص349؛ صدوق، ثواب‌الاعمال، ص148.

[5]. توبه، 40.

[6]. قصص، 83.

[7]. حج، 62.

[8]. نهج‌البلاغه، خطبه 224 (ج2، ص218).

.[9] کلينی، الكافي، ج8، ص110؛ فتال نيشابوری، روضة‌الواعظين، ص128؛ مفيد، الارشاد، ج1، ص87؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج3، ص82؛ ابن‌عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج42، ص71.

[10]. علي‌‌(علیه‌السلام) ملاحظه فرموده بود كه چگونه به اتّهام شركت در قتل عمر، خون سه نفر را ريختند و به ‌اسم خونخواهي عثمان، ده‌ها هزار نفر را به كشتن دادند. بنابراين براي اينكه موضوع قتل آن حضرت، دستاويز قتل و اتلاف نفوس و خروج از قوانين اسلام، در قصاص نشود، چنين دستور داد. درود ما و همه مردم عدالت‌خواه بر آن پيشواي دادگر داد گستر. نهج‌البلاغه، نامه 47 (ج‌3، ص77)؛ طبری، تاريخ، ج4، ص114؛ فتال نيشابوری، روضة‌الواعظين، ص137؛ مجلسی، بحارالانوار، ج42، ص246، 256 ـ 257.

موضوع: 
نويسنده: