وریز وجوهات
پیام مرجع عالیقدر حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف به مناسبت ارتحال عالم ربّانی آیة ‌الله حاج آقا مرتضی اشرفی شاهرودی ره   بسم الله الرحمن الرحیم   إنّا لله و إنّا إلیه راجعون   حضرت آیة الله آقای...
يكشنبه: 1/مهر/1397 (الأحد: 12/محرم/1440)

درس‌هاي غزوة بدر

1. تنها قوّتِ دليل و برهان، وضوح علمي و استيلاي سلطان حق در ضماير و قلوب، بدونِ استيلاي آن بر عالم خارج و ظواهر اجتماع، سبب حكومت مطلق حق، و محو باطل نخواهد شد و تنها عقيده به

 

اينكه امري حق و امر ديگر باطل است، حق را در دنياي مردم و زندگي جامعه، ميزان و مرجع نساخته و باطل را از دنياي انسان‌ها بيرون نمي‌راند. مادامي كه سلطنت باطل باقي باشد و مانند عصر فرعون، اهل‌حق، استضعاف شوند، جامعه از بركات حكومت حق محروم خواهد بود. بايد باطل رانده و كوبيده شود، و حق جانشين آن گردد؛ بايد حق و حق‌پرستان غالب، و سپاه باطل مغلوب شود، و معناي: ﴿لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَيُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ﴾[1] ظاهر شود.

اسلام، دينِ حركت و انقلاب عليه چهره‌هاي ظلماني و باطل‌پرستان است؛ و يك نظريّه و عقيده ساده ايجابي و علمي نيست.

اين درس، از دروس بسيار مهمِّ اين واقعه است كه مسلمانانِ عصر ما ضرورت آن را بايد درك كنند و علّت انحطاط مسلمانان را در عدمِ‌توجّه به آن جستجو نمايند.

اسلام در عصر حاضر، براي صدها ميليون از پيروانش به صورت يك عقيده ساده و نظريّه صحيح و استوار، كه منطق و علم و برهان آن را تأييد كرده، درآمده است، و مفاهيم ديگر و لزوم ارتباطش با عالم خارج منظور نمي‌شود.

مسلمانان، با كثرت جمعيّت و نفوذ و كشورها و ممالكي كه در

 

اختيار دارند، حركت و نهضت، تشكيل حكومت و ترقّي صنعتي وعلمي و تطبيق اسلام را با واقعيّت اوضاع واجتماع خود، عملاً جزء مفاهيم اسلام نمي‌گيرند؛ بنابراين جامعهِ جاهلي، در سراسر عالم اسلام، جايگزين جامعهِ اسلام شده و زشت‌ترين قيافه‌هاي مَهيبِ ارتجاع، در اجتماعات آنها خودنمايي دارد.

پري نهفته رخ و ديو، در كرشمه و ناز
بسوخت عقل ز حيرت كه اين چه بوالعجبي است

2. مؤمنان بايد متّكي به تدبير خدا و ياري او باشند، و باتوكّل در برابر كثرتِ اهل باطل، خود را نبازند، و شكسته نگردند، و بدانند كه نيرومندترين عاملي كه در جهاد حق‌پرستان با اهل‌باطل، سبب غلبه و پيروزي است، ايمان به مبدأ و حقيقت، ثبات، استقامت، شرافت، هدف و مقصد است.

مجاهدانِ غزوة بدر، با روحيّه قوي، عزم و شوق به ياري حق، ميل به شهادت و لقاء‌الله و اينكه جهاد، منتهي به «اِحدى الحُسْنَييَنْ»،[2] يا نصر و پيروزي و يا شهادت و بهشت است، نبرد مي‌كردند و از غرور به

 

اسلحه و زيادي مهمّات و تكبّر و خودخواهي پرهيز داشتند.

با اين پشتوانه‌ها، اهل‌حق هميشه پيروزند، اگرچه به ظاهر هم مغلوب شوند. اهل‌باطل مغلوبند، اگرچه به ظاهر غالب شوند.

به‌طورخلاصه، اسباب نصر و پيروزي ـ چنانچه از آيات مربوط به غزوه بدر استفاده مي‌شود ـ عبارت است از:

1. ثبات در هنگام جهاد و ديدار دشمن و در هرگونه مبارزه با اهل‌باطل.

2. اتّصال به ذكر خدا و اتّكا به كمك و تدبير او.

3. اطاعت خدا و رسول.

4. پرهيز از نزاع و اختلاف.

5. صبر و شكيبايي بر خطرات و مصائب جهاد.

6. پرهيز از رياكاري، ستم و خودبيني.

اينها صفاتي است كه تقريباً مسلمانان امروز كمتر دارا هستند و عامل شكست و ضعف آنها در برابر كفّار، فقدان اين صفات است.

مسلمانانِ صدر اسلام اگر در جنگي شكست مي‌خوردند، يا از نظر ضعف اقتصادي، يا اسلحه و مهمّاتِ جنگي دشمن را قوي‌تر مي‌ديدند، ازنظر روحي عقب‌نشيني نكرده و تسليم نمي‌شدند و دارايي‌هاي خود را باارزش‌تر از دارايي دشمن مي‌دانستند و نعمت ايمان را برتر از هر چيز مي‌شمردند؛ و نيروي معنوي و فكري خود را بر قدرت مادّي و

 

ظاهري دشمن غالب و برتر از آن مي‌ديدند.

مسلمانان عصر ما، به‌جاي اتّكا به ياري خدا و سرمايه‌هاي فكري و معنوي و شجاعت روحي، بيشتر به نيرو و قدرت مادّي بيگانگان اعتماد كرده، و فريب وعده‌هاي پوچ و نيرنگ‌هاي سياسي آنها را مي‌خورند و در تقليد از عادات زشت آنها با يكديگر به رقابت پرداخته، با پشت‌پا زدن به عادات ديني و بي‌اعتنايي به التزامات اسلامي، خود را به بيگانگان نزديك مي‌سازند. عدّه‌اي به‌گونه‌اي غربزده و خودباخته شده‌اند كه نمي‌توانند به‌طورفرض در يكي از مجامع بين‌المللي با لباس ملّي و اسلامي شركت كنند و حتّي از بستن كراوات كه بندي از بندهاي رقيّت است، غافل نمي‌شوند؛ و در مجالس رسمي خويش هم به كسي كه اين بند را نبسته باشد، حقّ شركت نمي‌دهند؛ درحالي‌كه مي‌بينيم ملل ديگر، با همان لباس ملّي خود در هر مجلس رسمي و بين‌المللي شركت مي‌كنند و هيچ‌كس اين التزام را علامت عقب‌ماندگي آنها نمي‌شمارد.

اتّحاد و اتّفاق اسلامي كه بزرگترين وسيله قوّت و شوكت و پيروزي مسلمانان بود، امروز به نفاق و تجزيه و تقسيم ممالك مبدّل شده و در هر نقطه و اقليمي، اجتماعي مجزّا، منفرد و مستقل تشكيل گرديده و حكومت‌هاي كوچك و ضعيف، تشتت و تفرّق را در عالم اسلام رهبري كرده و براي مصالح و منافع شخصي خود هرگز حاضر نيستند

 

واقعاً عليه منافع استثمارگران شرق و غرب قدمي بردارند و به‌سوي وحدت اسلامي و برداشتن اين فاصله‌هاي دروغين و جعلي پيش بروند و بدين‌سان عالم ‌اسلام را از قوّه مركزي و مركز ثقل و يك مجمع يا هيئت يا حكومت واحدي كه جهان اسلام را رهبري مي‌كند، محروم مي‌سازند.

هرجا نغمه‌اي و در هر نقطه صدايي بلند است، صداي ناسيونالسيم غربي و ناسيوناليسم‌هاي ديگر، گوش‌ها را كر كرده و ملل اسلام را به نفع بيگانگان رودرروي هم قرار داده است.

بزرگترين عامل بقاي دولت يهودي در قلب كشورهاي اسلامي، همين تجزيه و پراكندگي است، و اين رهبران حكومت‌ها مي‌باشند كه مانع پيروزي مسلمانان هستند.

حكومت ضعيف اردن، به‌جاي حمله به اسرائيل، به اسم وحدت اردن و حفظ استقلال اردن، برخلاف خواستِ مردم مسلمان آنجا، فداييان را قتل عام كرد و خيال اسرائيل و ارباب مشترك خود و يهود را از جانب آنها راحت ساخت.

درحالي‌كه كسي نمي‌پرسد: اصلاً اردن يعني چه؟ و چگونه اردن بايد سياستي مستقل از كشورهاي اسلامي و عربي ديگر، داشته باشد؟

ملّيّت اردني، جز حكومت خاندان امير عبدالله كه ساخته بيگانه هستند، براي مردم مسلمان اردن معنا و مفهوم ديگري ندارد.

 

امّا به اسم ملّيّت و استقلال، اين جزء بسيار كوچك عالم اسلام، با اسلام و مصالح مسلمين مبارزه مي‌كند. البتّه جزاير و شيخ‌نشين‌هاي خليج فارس و نقاط ديگر نيز وضعيّتي مشابه دارند.

اجتماع واحد صدراسلام، قبايل متشتّت و حكومت‌هاي ملوك‌الطوايفي، قبيله‌اي واصطكاك منافع و پراكندگي‌هاي آنها را تحت لواي اسلام و پرچم توحيد ويكتاپرستي، به اتّصال، هماهنگي، همفكري و وحدت تبديل كرد.

در آن روز، مسلمان‌ها تحت رهبري پيامبر اكرم‌(ص) ، حكومتي واحد و ملّتي يكپارچه داشتند، و در سرتاسر عالم ‌اسلام، چيزي به‌نام «قوميّت گروهي»، «تجزيه طلبي» و... وجود نداشت.

هيچ‌كس در فكر تصاحب منطقه يا ناحيه‌اي براي خويش نبود. آنان‌كه عليه حكومت‌ها قيام مي‌كردند، هركدام مسلمان و پيرو افكار اسلامي بودند، هدفشان تجزيه نبود؛ بلكه تعديل، اصلاح و برقرار كردن حكومت اسلامي بود.

روزي نيز براي مسلمانان فرا رسيد كه در هر نقطه‌اي، فردي زورمند يا دست‌نشاندة بيگانگان و استعمارگران، خود را رهبر محلّي معرّفي كرده و مردم مسلمان يك نقطه را رودرروي مسلمانان ديگر ـ كه دروغ و تحريكات اجانب، آنها را از هم جدا كرده است ـ قرار داده و اين مستمندان را فدايي و قرباني حكومت خود مي‌كند.

 

براي مثال، اعراب كه جزئي از پيكر اسلام هستند، با عنوان ناسيوناليسم و قوميّت عربي خود را از پيکرة اسلام و مسلمانان پاكستان، افغانستان، هند، ايران، اندونزي، چين، فيليپين، و مالايا (مالزی) و نقاط ديگر منفصل ساخته و از ملّيّت عربي داد سخن سرداده‌اند. درصورتي‌كه بين خودشان نيز از ملّت يكپارچه عربي خبري نيست و متجاوز از صد ميليون ملّت عرب‌زبان در برابر هم، گرفتار ملّيّت‌هاي كوچك و ساختگي شده؛ و با اين‌همه دادي كه مليّت و قوميّت عربي سرداده‌اند، نمي‌توانند و نخواهند توانست (بدون الغاي رژيم‌هاي غيراسلامي) اين صد ميليون عرب را متّحد سازند؛ و تجزيه‌اي را كه استعمار در جهان عرب به‌ وجود آورده، از بين ببرند.

در هر گوشه‌اي، كسي دعوي رهبري كرده، و چيزي را كه در نظر نمي‌گيرند، جوامع خود، افكار، احساسات، عقايد و ارزش انساني آنهاست.

ملّيّت سوري، عراقي، اردني، فلسطيني، مصري، مغربي، تانزانيايي، تونسي، ليبيايي، سوداني، يمني جنوبي و شمالي، كويتي، عربي سعودي، الجزايري، حَضَرموتي، مسقطي، قطري، بحريني، لبناني و ملّيت‌هاي ديگر، و ميليون‌ها ميليون انسان مسلمان‌نما، به تشويق و تطميع، يا به زور و تهديد، پاي بِيْرَقِ يك استثمارگر بي‌شخصيّت سينه مي‌زنند و از حقيقت كلمه «جامعه» و آيه كريمه: ﴿اِنَّ هذِهِ اُمَّتُكُمْ اُمَّةً

 

واحِدَةً وَاَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ﴾[3] غافل شده‌اند. و در هرجا امّتي منتسب به شخص يا فردي ساخته شده و مسلمانان با پرستش او و پيروي از اميال و هوس‌هاي او، تعاليم آزادي‌بخش اسلام و پرستش خداي يگانه و همرنگي اسلامي را كنار گذارده‌اند.

پس آن امّت واحده و جامعة يگانه‌اي كه قرآن، ما را به آن دعوت مي‌كند، كجاست و كدام يك از اين ملل مي‌باشد؟ و آن امّتي را كه آية: ﴿أَشِدّاءُ عَلَى الْكُفّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ﴾[4] و نيز: ﴿اَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ اَعِزَّةٍ علَى الْكافِرينَ[5] وصف مي‌كند، در كجا بايد جُست؟

اينها که امّتِ واحده نيستند؛ بلكه امّتِ پراكنده و متفرّقه هستند كه بزرگترين علّت بدبختي مسلمانان، و يگانه دليل بقاي نفوذ بيگانه در كشورها، جوامع، مدارس، مطبوعات و مؤسّساتِ فرهنگي ما، و علّت شكست مسلمانان از اسرائيل؛ و علّت آوارگي آنان در اتيوپي و ديگر نقاط جهان نيز همين پراکندگي و تفرقه است.

اين نقص، در جنگ بدر و احزاب، خيبر و غزوات ديگر نبود و حتّي در جنگ‌هاي پس از پيامبر‌(ص)  نيز وجود نداشت؛ ولي امروز گريبان‌گير

 

جامعه اسلامي شده و معادن و ذخاير او را طعمه ديگران مي‌سازد.

مسلمانان صدر اسلام، در سختي‌ها، صبور و شكيبا بودند و مصيبت‌هاي جانكاه، آنها را از هدف و مقصد خويش بازنمي‌داشت؛ در‌حالي‌كه مسلمانان امروز، به‌قدري خودخواه، تن‌پرور و راحت‌طلب، دنيادوست و بي‌گذشت هستند كه در برابر هر شدّت و سختي، عقب‌نشيني كرده، روحية خويش را از دست مي‌دهند و تسليم مي‌شوند.

مسلمانان صدر اسلام، با خلوص نيّت، در راه سعادت بشر و توسعة قلمرو اسلام با پرچم آزادي بشر و حقوق انسان‌ها كوشا بودند.

عوام‌فريبي و رياكاري در آنها كمتر بود؛ درصورتي‌كه زُعَماي مسلمانانِ عصر ما، بيشتر به عوام‌فريبي گرويده و از طريق رياكاري در مقامِ فريفتنِ ديگران هستند.

نظاير اين نقايص و عيوب است كه جامعه مسلمانان را بيمار ساخته، و مسلمانان صدر اسلام از آن، مصون بودند.

تا اين بيماري‌ها درمان نشود، امّتِ اسلام توانايي تجديد مجد و عظمت گذشته را نخواهد داشت.

اين‌جاست كه حقيقت سخنان جاويد و گران‌بهاي رسول خدا(ص) آشكار مي‌شود:

«يُوشِكُ أَنْ تَداعي عَلَيْکُمُ الْاُمَمُ مِنْ کُلِّ اُفُقٍ کَما
 
تَداعيَ الْأَکِلَةُ عَلَي قِصعتها» قالَ: قلنا: أَمِنْ قِلَّةٍ بِنٰا یَوْمَئِذٍ قالَ: «أَنْتُمْ یَوْمَئِذٍ کَثِیرٌ، وَ لکِنْ تَکُونُونَ غُثاءٌ کَغُثاءِ السَّيْلِ و یَجْعَلُ فِي قُلُوبِکُمْ الْوَهْن» قٰالَ: قُلْنٰا: وَ مَا الْوَهْنُ؟ قٰالَ: «حُبُّ (الْحَیٰاةِ) وَ كَراهِيَةُ الْمَوتِ»؛[6]

«احتمال دارد که ديگر امت‌ها بر شما هجوم آورند، به همان‌گونه که خورندگان بر کاسه‌های غذا حمله‌ور مي‌شوند». گفته شد: آيا حمله‌وري آنها به طمعِ کمي ما در آن هنگام است؟

فرمودند: «بلکه در آن هنگام تعداد شما فراوان است، ولي شما همچون کفِ روي سيل هستيد که قلب‌هايتان را سستي فراگرفته است». گفتند: منظور از سستي چيست؟ فرمود: «محبت دنيا و ناخوش‌داشتن مرگ».

 


[1] انفال، 8. «تا حق را ثابت، و باطل را نابود گرداند، هرچند بزهكاران خوش نداشته باشند».

[2]. اشاره به آية 52 سورة توبه. «(اي پيامبر، به کفار) بگو: که آيا براي ما جز يکي از دو نيکي را انتظار مي‌کشيد (نيکي اول: پيروزي بر دشمن، و نيکي‌ دوم: شهادت در راه خدا و وصول به بهشت الهي)، درحالي‌که ما براي شما اميدوار به عذاب الهي ازجانب او، يا بر دست خودمان (پيروزي بر شما) هستيم».

[3] انبياء، 92. «اين است امّت شما كه امّتي يگانه است، و منم پروردگار شما، پس مرا بپرستيد».

[4] فتح، 29. «ونيز، بر كافران، سخت‌گير [و] با همديگر مهربانند».

[5] مائده، 54. «[اينان] با مؤمنان، فروتن، [و] بر كافران قوي و سخت‌گيرند».

[6]. طيالسی، مسند، ص133؛ احمد ابن حنبل، مسند، ج5، ص278؛ ابوداوود سجستانی، سنن، ج2، ص313؛ ابن‌عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج23، ص330؛ متقی هندی، کنزالعمال، ج11، ص132.

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: