وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحيم قال الإمام الصادق عليه السلام: «مَن قَال فينا بَيتَ شعر بَني اللهُ له بَيتاً في الجنة» السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ الْمُطِيعُ للهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْحَسَنِ وَ...
پنجشنبه: 24/آبا/1397 (الخميس: 6/ربيع الأول/1440)

درس‌هاي غزوة بدر

1. تنها قوّتِ دليل و برهان، وضوح علمي و استيلاي سلطان حق در ضماير و قلوب، بدونِ استيلاي آن بر عالم خارج و ظواهر اجتماع، سبب حكومت مطلق حق، و محو باطل نخواهد شد و تنها عقيده به

 

اينكه امري حق و امر ديگر باطل است، حق را در دنياي مردم و زندگي جامعه، ميزان و مرجع نساخته و باطل را از دنياي انسان‌ها بيرون نمي‌راند. مادامي كه سلطنت باطل باقي باشد و مانند عصر فرعون، اهل‌حق، استضعاف شوند، جامعه از بركات حكومت حق محروم خواهد بود. بايد باطل رانده و كوبيده شود، و حق جانشين آن گردد؛ بايد حق و حق‌پرستان غالب، و سپاه باطل مغلوب شود، و معناي: ﴿لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَيُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ﴾[1] ظاهر شود.

اسلام، دينِ حركت و انقلاب عليه چهره‌هاي ظلماني و باطل‌پرستان است؛ و يك نظريّه و عقيده ساده ايجابي و علمي نيست.

اين درس، از دروس بسيار مهمِّ اين واقعه است كه مسلمانانِ عصر ما ضرورت آن را بايد درك كنند و علّت انحطاط مسلمانان را در عدمِ‌توجّه به آن جستجو نمايند.

اسلام در عصر حاضر، براي صدها ميليون از پيروانش به صورت يك عقيده ساده و نظريّه صحيح و استوار، كه منطق و علم و برهان آن را تأييد كرده، درآمده است، و مفاهيم ديگر و لزوم ارتباطش با عالم خارج منظور نمي‌شود.

مسلمانان، با كثرت جمعيّت و نفوذ و كشورها و ممالكي كه در

 

اختيار دارند، حركت و نهضت، تشكيل حكومت و ترقّي صنعتي وعلمي و تطبيق اسلام را با واقعيّت اوضاع واجتماع خود، عملاً جزء مفاهيم اسلام نمي‌گيرند؛ بنابراين جامعهِ جاهلي، در سراسر عالم اسلام، جايگزين جامعهِ اسلام شده و زشت‌ترين قيافه‌هاي مَهيبِ ارتجاع، در اجتماعات آنها خودنمايي دارد.

پري نهفته رخ و ديو، در كرشمه و ناز
بسوخت عقل ز حيرت كه اين چه بوالعجبي است

2. مؤمنان بايد متّكي به تدبير خدا و ياري او باشند، و باتوكّل در برابر كثرتِ اهل باطل، خود را نبازند، و شكسته نگردند، و بدانند كه نيرومندترين عاملي كه در جهاد حق‌پرستان با اهل‌باطل، سبب غلبه و پيروزي است، ايمان به مبدأ و حقيقت، ثبات، استقامت، شرافت، هدف و مقصد است.

مجاهدانِ غزوة بدر، با روحيّه قوي، عزم و شوق به ياري حق، ميل به شهادت و لقاء‌الله و اينكه جهاد، منتهي به «اِحدى الحُسْنَييَنْ»،[2] يا نصر و پيروزي و يا شهادت و بهشت است، نبرد مي‌كردند و از غرور به

 

اسلحه و زيادي مهمّات و تكبّر و خودخواهي پرهيز داشتند.

با اين پشتوانه‌ها، اهل‌حق هميشه پيروزند، اگرچه به ظاهر هم مغلوب شوند. اهل‌باطل مغلوبند، اگرچه به ظاهر غالب شوند.

به‌طورخلاصه، اسباب نصر و پيروزي ـ چنانچه از آيات مربوط به غزوه بدر استفاده مي‌شود ـ عبارت است از:

1. ثبات در هنگام جهاد و ديدار دشمن و در هرگونه مبارزه با اهل‌باطل.

2. اتّصال به ذكر خدا و اتّكا به كمك و تدبير او.

3. اطاعت خدا و رسول.

4. پرهيز از نزاع و اختلاف.

5. صبر و شكيبايي بر خطرات و مصائب جهاد.

6. پرهيز از رياكاري، ستم و خودبيني.

اينها صفاتي است كه تقريباً مسلمانان امروز كمتر دارا هستند و عامل شكست و ضعف آنها در برابر كفّار، فقدان اين صفات است.

مسلمانانِ صدر اسلام اگر در جنگي شكست مي‌خوردند، يا از نظر ضعف اقتصادي، يا اسلحه و مهمّاتِ جنگي دشمن را قوي‌تر مي‌ديدند، ازنظر روحي عقب‌نشيني نكرده و تسليم نمي‌شدند و دارايي‌هاي خود را باارزش‌تر از دارايي دشمن مي‌دانستند و نعمت ايمان را برتر از هر چيز مي‌شمردند؛ و نيروي معنوي و فكري خود را بر قدرت مادّي و

 

ظاهري دشمن غالب و برتر از آن مي‌ديدند.

مسلمانان عصر ما، به‌جاي اتّكا به ياري خدا و سرمايه‌هاي فكري و معنوي و شجاعت روحي، بيشتر به نيرو و قدرت مادّي بيگانگان اعتماد كرده، و فريب وعده‌هاي پوچ و نيرنگ‌هاي سياسي آنها را مي‌خورند و در تقليد از عادات زشت آنها با يكديگر به رقابت پرداخته، با پشت‌پا زدن به عادات ديني و بي‌اعتنايي به التزامات اسلامي، خود را به بيگانگان نزديك مي‌سازند. عدّه‌اي به‌گونه‌اي غربزده و خودباخته شده‌اند كه نمي‌توانند به‌طورفرض در يكي از مجامع بين‌المللي با لباس ملّي و اسلامي شركت كنند و حتّي از بستن كراوات كه بندي از بندهاي رقيّت است، غافل نمي‌شوند؛ و در مجالس رسمي خويش هم به كسي كه اين بند را نبسته باشد، حقّ شركت نمي‌دهند؛ درحالي‌كه مي‌بينيم ملل ديگر، با همان لباس ملّي خود در هر مجلس رسمي و بين‌المللي شركت مي‌كنند و هيچ‌كس اين التزام را علامت عقب‌ماندگي آنها نمي‌شمارد.

اتّحاد و اتّفاق اسلامي كه بزرگترين وسيله قوّت و شوكت و پيروزي مسلمانان بود، امروز به نفاق و تجزيه و تقسيم ممالك مبدّل شده و در هر نقطه و اقليمي، اجتماعي مجزّا، منفرد و مستقل تشكيل گرديده و حكومت‌هاي كوچك و ضعيف، تشتت و تفرّق را در عالم اسلام رهبري كرده و براي مصالح و منافع شخصي خود هرگز حاضر نيستند

 

واقعاً عليه منافع استثمارگران شرق و غرب قدمي بردارند و به‌سوي وحدت اسلامي و برداشتن اين فاصله‌هاي دروغين و جعلي پيش بروند و بدين‌سان عالم ‌اسلام را از قوّه مركزي و مركز ثقل و يك مجمع يا هيئت يا حكومت واحدي كه جهان اسلام را رهبري مي‌كند، محروم مي‌سازند.

هرجا نغمه‌اي و در هر نقطه صدايي بلند است، صداي ناسيونالسيم غربي و ناسيوناليسم‌هاي ديگر، گوش‌ها را كر كرده و ملل اسلام را به نفع بيگانگان رودرروي هم قرار داده است.

بزرگترين عامل بقاي دولت يهودي در قلب كشورهاي اسلامي، همين تجزيه و پراكندگي است، و اين رهبران حكومت‌ها مي‌باشند كه مانع پيروزي مسلمانان هستند.

حكومت ضعيف اردن، به‌جاي حمله به اسرائيل، به اسم وحدت اردن و حفظ استقلال اردن، برخلاف خواستِ مردم مسلمان آنجا، فداييان را قتل عام كرد و خيال اسرائيل و ارباب مشترك خود و يهود را از جانب آنها راحت ساخت.

درحالي‌كه كسي نمي‌پرسد: اصلاً اردن يعني چه؟ و چگونه اردن بايد سياستي مستقل از كشورهاي اسلامي و عربي ديگر، داشته باشد؟

ملّيّت اردني، جز حكومت خاندان امير عبدالله كه ساخته بيگانه هستند، براي مردم مسلمان اردن معنا و مفهوم ديگري ندارد.

 

امّا به اسم ملّيّت و استقلال، اين جزء بسيار كوچك عالم اسلام، با اسلام و مصالح مسلمين مبارزه مي‌كند. البتّه جزاير و شيخ‌نشين‌هاي خليج فارس و نقاط ديگر نيز وضعيّتي مشابه دارند.

اجتماع واحد صدراسلام، قبايل متشتّت و حكومت‌هاي ملوك‌الطوايفي، قبيله‌اي واصطكاك منافع و پراكندگي‌هاي آنها را تحت لواي اسلام و پرچم توحيد ويكتاپرستي، به اتّصال، هماهنگي، همفكري و وحدت تبديل كرد.

در آن روز، مسلمان‌ها تحت رهبري پيامبر اكرم‌(ص) ، حكومتي واحد و ملّتي يكپارچه داشتند، و در سرتاسر عالم ‌اسلام، چيزي به‌نام «قوميّت گروهي»، «تجزيه طلبي» و... وجود نداشت.

هيچ‌كس در فكر تصاحب منطقه يا ناحيه‌اي براي خويش نبود. آنان‌كه عليه حكومت‌ها قيام مي‌كردند، هركدام مسلمان و پيرو افكار اسلامي بودند، هدفشان تجزيه نبود؛ بلكه تعديل، اصلاح و برقرار كردن حكومت اسلامي بود.

روزي نيز براي مسلمانان فرا رسيد كه در هر نقطه‌اي، فردي زورمند يا دست‌نشاندة بيگانگان و استعمارگران، خود را رهبر محلّي معرّفي كرده و مردم مسلمان يك نقطه را رودرروي مسلمانان ديگر ـ كه دروغ و تحريكات اجانب، آنها را از هم جدا كرده است ـ قرار داده و اين مستمندان را فدايي و قرباني حكومت خود مي‌كند.

 

براي مثال، اعراب كه جزئي از پيكر اسلام هستند، با عنوان ناسيوناليسم و قوميّت عربي خود را از پيکرة اسلام و مسلمانان پاكستان، افغانستان، هند، ايران، اندونزي، چين، فيليپين، و مالايا (مالزی) و نقاط ديگر منفصل ساخته و از ملّيّت عربي داد سخن سرداده‌اند. درصورتي‌كه بين خودشان نيز از ملّت يكپارچه عربي خبري نيست و متجاوز از صد ميليون ملّت عرب‌زبان در برابر هم، گرفتار ملّيّت‌هاي كوچك و ساختگي شده؛ و با اين‌همه دادي كه مليّت و قوميّت عربي سرداده‌اند، نمي‌توانند و نخواهند توانست (بدون الغاي رژيم‌هاي غيراسلامي) اين صد ميليون عرب را متّحد سازند؛ و تجزيه‌اي را كه استعمار در جهان عرب به‌ وجود آورده، از بين ببرند.

در هر گوشه‌اي، كسي دعوي رهبري كرده، و چيزي را كه در نظر نمي‌گيرند، جوامع خود، افكار، احساسات، عقايد و ارزش انساني آنهاست.

ملّيّت سوري، عراقي، اردني، فلسطيني، مصري، مغربي، تانزانيايي، تونسي، ليبيايي، سوداني، يمني جنوبي و شمالي، كويتي، عربي سعودي، الجزايري، حَضَرموتي، مسقطي، قطري، بحريني، لبناني و ملّيت‌هاي ديگر، و ميليون‌ها ميليون انسان مسلمان‌نما، به تشويق و تطميع، يا به زور و تهديد، پاي بِيْرَقِ يك استثمارگر بي‌شخصيّت سينه مي‌زنند و از حقيقت كلمه «جامعه» و آيه كريمه: ﴿اِنَّ هذِهِ اُمَّتُكُمْ اُمَّةً

 

واحِدَةً وَاَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ﴾[3] غافل شده‌اند. و در هرجا امّتي منتسب به شخص يا فردي ساخته شده و مسلمانان با پرستش او و پيروي از اميال و هوس‌هاي او، تعاليم آزادي‌بخش اسلام و پرستش خداي يگانه و همرنگي اسلامي را كنار گذارده‌اند.

پس آن امّت واحده و جامعة يگانه‌اي كه قرآن، ما را به آن دعوت مي‌كند، كجاست و كدام يك از اين ملل مي‌باشد؟ و آن امّتي را كه آية: ﴿أَشِدّاءُ عَلَى الْكُفّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ﴾[4] و نيز: ﴿اَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ اَعِزَّةٍ علَى الْكافِرينَ[5] وصف مي‌كند، در كجا بايد جُست؟

اينها که امّتِ واحده نيستند؛ بلكه امّتِ پراكنده و متفرّقه هستند كه بزرگترين علّت بدبختي مسلمانان، و يگانه دليل بقاي نفوذ بيگانه در كشورها، جوامع، مدارس، مطبوعات و مؤسّساتِ فرهنگي ما، و علّت شكست مسلمانان از اسرائيل؛ و علّت آوارگي آنان در اتيوپي و ديگر نقاط جهان نيز همين پراکندگي و تفرقه است.

اين نقص، در جنگ بدر و احزاب، خيبر و غزوات ديگر نبود و حتّي در جنگ‌هاي پس از پيامبر‌(ص)  نيز وجود نداشت؛ ولي امروز گريبان‌گير

 

جامعه اسلامي شده و معادن و ذخاير او را طعمه ديگران مي‌سازد.

مسلمانان صدر اسلام، در سختي‌ها، صبور و شكيبا بودند و مصيبت‌هاي جانكاه، آنها را از هدف و مقصد خويش بازنمي‌داشت؛ در‌حالي‌كه مسلمانان امروز، به‌قدري خودخواه، تن‌پرور و راحت‌طلب، دنيادوست و بي‌گذشت هستند كه در برابر هر شدّت و سختي، عقب‌نشيني كرده، روحية خويش را از دست مي‌دهند و تسليم مي‌شوند.

مسلمانان صدر اسلام، با خلوص نيّت، در راه سعادت بشر و توسعة قلمرو اسلام با پرچم آزادي بشر و حقوق انسان‌ها كوشا بودند.

عوام‌فريبي و رياكاري در آنها كمتر بود؛ درصورتي‌كه زُعَماي مسلمانانِ عصر ما، بيشتر به عوام‌فريبي گرويده و از طريق رياكاري در مقامِ فريفتنِ ديگران هستند.

نظاير اين نقايص و عيوب است كه جامعه مسلمانان را بيمار ساخته، و مسلمانان صدر اسلام از آن، مصون بودند.

تا اين بيماري‌ها درمان نشود، امّتِ اسلام توانايي تجديد مجد و عظمت گذشته را نخواهد داشت.

اين‌جاست كه حقيقت سخنان جاويد و گران‌بهاي رسول خدا(ص) آشكار مي‌شود:

«يُوشِكُ أَنْ تَداعي عَلَيْکُمُ الْاُمَمُ مِنْ کُلِّ اُفُقٍ کَما
 
تَداعيَ الْأَکِلَةُ عَلَي قِصعتها» قالَ: قلنا: أَمِنْ قِلَّةٍ بِنٰا یَوْمَئِذٍ قالَ: «أَنْتُمْ یَوْمَئِذٍ کَثِیرٌ، وَ لکِنْ تَکُونُونَ غُثاءٌ کَغُثاءِ السَّيْلِ و یَجْعَلُ فِي قُلُوبِکُمْ الْوَهْن» قٰالَ: قُلْنٰا: وَ مَا الْوَهْنُ؟ قٰالَ: «حُبُّ (الْحَیٰاةِ) وَ كَراهِيَةُ الْمَوتِ»؛[6]

«احتمال دارد که ديگر امت‌ها بر شما هجوم آورند، به همان‌گونه که خورندگان بر کاسه‌های غذا حمله‌ور مي‌شوند». گفته شد: آيا حمله‌وري آنها به طمعِ کمي ما در آن هنگام است؟

فرمودند: «بلکه در آن هنگام تعداد شما فراوان است، ولي شما همچون کفِ روي سيل هستيد که قلب‌هايتان را سستي فراگرفته است». گفتند: منظور از سستي چيست؟ فرمود: «محبت دنيا و ناخوش‌داشتن مرگ».

 


[1] انفال، 8. «تا حق را ثابت، و باطل را نابود گرداند، هرچند بزهكاران خوش نداشته باشند».

[2]. اشاره به آية 52 سورة توبه. «(اي پيامبر، به کفار) بگو: که آيا براي ما جز يکي از دو نيکي را انتظار مي‌کشيد (نيکي اول: پيروزي بر دشمن، و نيکي‌ دوم: شهادت در راه خدا و وصول به بهشت الهي)، درحالي‌که ما براي شما اميدوار به عذاب الهي ازجانب او، يا بر دست خودمان (پيروزي بر شما) هستيم».

[3] انبياء، 92. «اين است امّت شما كه امّتي يگانه است، و منم پروردگار شما، پس مرا بپرستيد».

[4] فتح، 29. «ونيز، بر كافران، سخت‌گير [و] با همديگر مهربانند».

[5] مائده، 54. «[اينان] با مؤمنان، فروتن، [و] بر كافران قوي و سخت‌گيرند».

[6]. طيالسی، مسند، ص133؛ احمد ابن حنبل، مسند، ج5، ص278؛ ابوداوود سجستانی، سنن، ج2، ص313؛ ابن‌عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج23، ص330؛ متقی هندی، کنزالعمال، ج11، ص132.

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: