وریز وجوهات
  ابوالقاسم عبدالعظيم بن عبدالله بن علي بن الحسن بن زيد بن السبط الاكبر الامام ابي محمد الحسن المجتبي عليه‌الصلوة و السلام یكي از اعاظم ذرّيه‌ی رسول و فرزندان مرتضي و بتول صلوات الله عليهم‌ اجمعين و از شخصيت‎ها و معاريف علماي اهل‎بيت و...
دوشنبه: 26/آذر/1397 (الاثنين: 8/ربيع الثاني/1440)

فصل چهارم: حدیث اخوّت

يکي ديگر از مناسبت‌ها و اتفاقات تاريخي که در ماه مبارک رمضان به‌ وقوع پيوست، عقد اخوت و پيمان برادري بود که - بنابه نقل شيخ مفيد - در روز دوازدهم ماه رمضان، پيامبر اكرم‌(ص) بين اصحاب عقد اخوّت بست و بين خود و علي‌‌(علیهم‌السلام)  نيز پيوند برادری برقرار كرد.[1]

همان‌گونه كه مي‌دانيد اسلام دين برادري و اخوّت، برابري و هم‌فكري، هم‌قدمي و مساوات است؛ و اهل‌جهان را اعضاي يك خانواده مي‌داند. رنگ و نژاد، توانگري و تهي‌دستي، حكومت و عناوين دنيوي را سبب امتياز فرد بر افراد نشناخته؛ و فاصله‌ها را از ميان برداشته و تنها امتياز و ملاك برتري را «تقوا» دانسته است. امتيازي كه هرگز سبب غرور و تكبّر و سوء‌استفاده و فاصله گرفتن از ديگران نمي‌شود.

عقيدة توحيد و يكتاپرستي، هسته مركزي اين دين، و منبع احساس برادري با خلق خداست. هيچ مادّه و غذا و هيچ عقيده و خوي و خصلتي مانند عقيدة توحيد در نيك‌بختي و سعادت افراد بشر، سودمند نيست. قرآن كريم مي‌فرمايد:

 

﴿إِنَّ هذِهِ اُمَّتُكُمْ اُمَّةً واحِدَةً وَاَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ﴾؛[2]

«اين آيين شما، آيين يگانه‌اي است (مشترکِ بين همة اديان است) و من پروردگار شمايم، پس مرا بندگي کنيد».

قرآن بين افراد، به مال و ثروت، مقام و حكومت، جمعيّت و تعداد، رنگ و جنس، مقايسه و مسابقه قرار نداده است. عرب با عجم، و سفيد پوست با سياه پوست برابر است؛ چراكه اين افراد از نظر قرآن و حقوق انساني و اسلامي با هم برابرند، و انسانيّت انسان و كمال آدميّت، به اين امور وابسته نيست.

قرآن، هنگام مقايسه ميان افراد، علم وتقوا و عبادت و ايمان را ميزان فضيلت قرار داده است.

در آيات ذيل دقّت كنيد كه چگونه بشر را به فضايل علم و تقوا و ايمان، ترغيب و تشويق فرموده است:

1. ﴿أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَقائِماً يَحْذَرُ الآخِرَةَ وَيَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذينَ لا يَعْلَمُونَ﴾؛[3]

 

«آيا کسي‌که به شب هنگام، از بيم آخرت و به اميد رحمت پروردگار، درحال قيام و سجود است (مانند کسي است که چنين نمي‌کند؟)، آيا کساني‌که مي‌دانند و کساني‌که نمي‌دانند مساوي هستند؟».

2. ﴿أَفَمَنْ حَقَّ عَلَيْهِ كَلِمَةُ الْعَذابِ اَفَاَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِي النّارِ﴾؛[4]

«آيا کسي‌که عذاب الهي بر او واجب گشته است را مي‌تواني از آتش نجات دهي؟».

3. ﴿أَفَمَنْ يَتَّقي بِوَجْهِهِ سُوءَ الْعَذابِ يَوْمَ الْقِيامَةِ﴾؛[5]

«آيا کسي‌که مي‌خواهد خود را به‌وسيلة صورتش از عذاب بد دوزخ حفظ کند؟».

4. ﴿أَفَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً لا يَسْتَوُونَ﴾؛[6]

«آيا کسي‌که ايمان دارد، مانند فرد بدکار است؟ آنها مساوي نمي‌باشند؟».

 

5. ﴿أَفمَنْ كانَ عَلي بَيِّنَة مِنْ رَبِّهِ كَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ﴾؛[7]

«آيا کسي‌که معتقد به حجت‌هاي پروردگار خويش مي‌باشد، مانند کسي است که کردار بدش براي او زيبا جلوه‌گر شده است؟».

6. ﴿أَفَمَنْ اَسَّسَ بُنْيانَهُ عَلي تَقْوي مِنَ اللهِ وَرِضْوانٍ خَيْرٌ أَمْ مَنْ اُسَّسَ بُنْيانَهُ عَلي شَفا جُرُف‌ هارٍ فَانْهارَ بِهِ في نارِ جَهَنَّمَ﴾؛[8]

«آيا کسي‌که مسجدي بسازد که بنيادش بر تقواي الهي و خشنودي او استوار است، برتر مي‌باشد يا کسي‌که بنايي را بر لبة زميني که زير آن خالي و کنارة آن شکسته مي‌باشد برپا کند که به ویرانی کشيده به جهنم درافتد؟».

7. ﴿أَفَمَنْ اتَّبَعَ رِضْوانَ اللهِ كَمَنْ باءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللهِ﴾؛[9]

«آيا کسي‌که از خشنودي خدا پيروي مي‌کند، مانند کسي است که خشم الهي را به دست آورد؟».

 

8. ﴿أَفَمَنِ يَمْشي مُكبّاً عَلي وَجْهِهِ اَهْدي اَمَّنْ يَمْشي سَوِيّاً عَلي صِراط مُسْتَقيمٍ﴾؛[10]

«آيا کسي‌که افتاده بر روي خويش راه مي‌رود ـ جايي را نمي‌بيند و از اطراف خود مطلع نيست ـ هدايت‌يافته‌تر است يا آن‌کس که ايستاده، بر راه راست حرکت مي‌کند؟».

9. ﴿أَفَمَنْ يَهْدي إِلَي الْحَقِّ أَحقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهْدي إِلّا أَنْ يُهْدي﴾؛[11]

«آيا کسي‌که به‌سوي حق هدايت شده است، براي اطاعت و پيروي شايسته‌تر است، يا آنکه هدايت نيافته است، مگر اینکه راهنمايي شود؟».

10. ﴿أَفَمَنْ يَعْلَمُ أَنَّما اُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمي﴾؛[12]

«آيا کسي‌که مي‌داند آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده حق است، مانند فرد کور (گمراه) مي‌باشد؟».

 

11. ﴿أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾؛[13]

«آگاه باشيد که بر اولياي خدا ترسي نيست و غمگين نمي‌باشند».

12. ﴿إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَاللهِ أَتْقيكُمْ﴾؛[14]

«به‌درستي‌که باتقواترين شما پرهيزکارترين‌تان مي‌باشد».

13. ﴿أَلَّذينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ طُوبي لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبِ﴾؛[15]

«آنان‌که ايمان آورده و اعمال نيک انجام مي‌دهند، خوشا بر احوالشان و چه نيک بازگشتگاهي دارند».

14. ﴿أَلَّذينَ آمَنُوا وَكانُوا يَتَّقُونَ * لَهُمُ الْبُشْري﴾؛[16]

«بر آنان‌که ايمان آورده و تقوا پيشه مي‌سازند، مژده باد».

15. ﴿أَمَّا الَّذينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ فَلَهُمْ جَنّاتُ الْمَأْوي﴾؛[17]

 

«آنان‌که ايمان آورده و اعمال نيک انجام مي‌دهند، براي آنها بهشت‌هايي است که محلّ‌ اقامت آنهاست».

16. ﴿أَمْ نَجْعَلُ الَّذينَ آمَنُوا وَعَمِلُو الصّالِحاتِ كَالْمُفْسِدينَ فِي الاَْرْضِ﴾.[18]

«آيا افراد مؤمن و نيکوکار را مانند فسادگران در زمين قرار مي‌دهيم؟».

و آيات ديگر که باصراحت براين‌نكته دلالت دارند كه يگانه عاملي كه باعث امتياز، و سبب رستگاري، و نجات بشر است، علم، ايمان، عمل ‌صالح، تقوا و استقامت است.

قرآن در خطابات جمعي كه مخاطب آن افراد خاصّي نبوده‌اند، اصل يك كشور، يك اقليم، يک منطقه، يك زبان و يا يك نژاد را مخاطب قرار نداده، تا كسي گمان كند اين‌گونه مشخصّات، سبب امتياز، و موردنظر اسلام است و كساني كه مخاطب شده‌اند، آن را دستاويز برتري خود بر ساير ملل قرار دهند؛ بلكه مخاطب به اين‌گونه خطابات، عموم بشر مي‌باشند.

مانند آيات ذيل:

1 . ﴿قُلْ يا أَيُّهَا النّاسُ إِنّي رَسُولُ اللهِ إِلَيْكُمْ جَميعاً﴾؛[19]

 

«اي مردم، من فرستادة خدا به سوي همة شما هستم».

2 . ﴿يا اَيُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَيءٌ عَظيمٌ﴾؛[20]

«اي مردم، از پروردگارتان پروا داشته باشيد؛ زيرا که زلزلة قيامت چيز عظيمي است».

3 . ﴿يا أَيُّهَا النّاسُ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللهِ علَيْكُمْ﴾؛[21]

«اي مردم، نعمت خدا را بر خودتان به ‌ياد آوريد».

4 . ﴿يا أَيُّهَا النّاسُ قَدْ جائَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ﴾؛[22]

«اي مردم، موعظه‌اي از جانب پروردگارتان بر شما آمد».

5 . ﴿يا أَيُّهَا النّاسُ اتَّقُوْا رَبَّكُمُ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَة وَخَلَقَ مِنْها زَوْجَها وبَثَّ مِنْهُما رِجالاً كَثيراً وَنِساءً﴾.[23]

 

«اي مردم، از پروردگارتان که شما را از يک نفر آفريد و از او، همسرش را قرار داد و از آن دو، مردان و زنان بسياري را پراکنده ساخت، بترسيد».

در اين آيه، علاوه‌براينكه عموم بشر را مخاطب قرار داده، اصل و نسب زن و مرد را واحد اعلام كرده، و در آن عصري كه هنوز پاره‌اي از اُمَم در انسانيّت زن بحث داشتند[24]. قرآن مجيد او را مانند مردها، انسان معرّفي كرد و انسانيّت او را به‌طورقاطع و ترديدناپذير، اعلام فرمود و در آيه ديگر مي‌فرمايد:

﴿يا أَيُّهَا النّاسُ إِنّا خَلْقْناكُم مِنْ ذَكَر وَاُنْثي﴾[25]

«اي مردم، ما شما را از يک مرد و زن آفريديم».

از اينجا معلوم مي‌شود كه اسلام، يك دين و برنامه جهاني و آيين برادري و همگاني است.

البتّه در بعضي موارد، خطاباتي به طوايف ويژه‌اي وجود دارد؛ مانند:

﴿يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوا إِلي كَلِمَةٍ سَواءٍ﴾[26]

«اي اهل‌كتاب، بياييد تا بر محور مطلبي که بين ما و شما مشترک است گرد آييم».

 

كه اين‌گونه خطابات نيز تأييد همان خطابات عمومي و دعوت به توحيد و يك‌رنگي و قبول اسلام است.

مواردي كه مؤمنين، به «يا أيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» مخاطب شده‌اند، ازاين‌جهت است كه در اين موارد موضوعي كه در خطاب، طرف توجّه بوده، ازقبيل احكام و اموري بوده است كه طبعاً بايد مؤمنين به آن خطاب شده و از آنها خواسته شود.

علاوه‌براين، خصوصيّت ايمان و اسلام كه در خطاب «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا» عنوان شده، خصوصيّتي است كه تحصيل آن، براي هر‌كس ممكن است. رنگ اسلام و رنگ ايمان به خدا، رنگي است كه براي هركسي اعمّ از زن و مرد، غني و فقير، آسيايي و اروپايي، و عرب و عجم شايسته است؛ رنگ فطرت بشر است و هر انساني آن را در فطرت خود دارد و نبايد رنگ‌هاي ديگر را حجاب و حايل آن قرار داد. اين رنگ، مثل رنگ وطن، نژاد، قوم و زبان سبب تفرقه و جدايي نيست؛ زيرا به قوم خاصّ و اهل يك كشور اختصاص ندارد.

در حديث است كه روزي «ابوذر غفّاري» را با غلام سياهي در محضر شريف رسول خدا‌(ص) ديدند كه احتمالاً در حال گفت‌وگو يا محاكمه‌اي بودند؛ ابوذر در ميان سخن به او گفت:

يَا ابْنَ السَّوْداءِ!

اي پسر سياه پوست!

 

پيامبر عزيز اسلام(ص)، ناراحت و غضبناك شد و فرمود:

سفيدپوست‌زاده بر سياه‌پوست‌زاده برتری ندارد جز با تقوا و پرهيزکاری و يا با عمل خوب و صالح.

«طَفَّ الصّاعُ طَفَّ الصّاعُ، لَيْسَ لِإِبْنِ الْبَيْضاءِ عَلَي ابْنِ السَّوْداءِ فَضْلٌ إِلّا بِالتَّقْوي أَوْ بِعَمَلٍ صالحٍ»؛

همانند هم هستيد و به يکديگر برتري نداريد مگر به تقوي يا عمل صالح.

فَوَضَعَ أَبُوذَرٍّ خَدَّهُ عَلَى الأَرْضِ وَ قالَ لِلْأَسْوَدِ: قُمْ فَطَأْ عَلي خَدّي، تَکْفيراً لَهُ عَنْ قَوْلِه.ِ[27]

ابوذر به كفّاره اين سخني كه گفت، صورت خود را بر زمين گذاشت و به آن سياه‌پوست گفت: برخيز و با پای خود صورت مرا به زمين بمال.

اسلام اعلام کرد که خدا يک نژاد، قوم و ملّتي را از جهت حقوق، بر ديگران برنگزيده و رستگاري را در انحصارِ اهل يک کشور، يا يک نژاد قرار نداده است و گفتار يهود و نصاري که مي‌‌گفتند: ﴿نَحْنُ اَبْناءُ اللّٰهِ وَ اَحِبّاؤُهُ﴾[28] و مي‌گفتند: ﴿لَن يَدخُلَ الجَنَّةَ الاّ مَن كٰانَ هُوداً أَو نَصارى﴾؛ «داخل بهشت نمي‌شود مگر کسي‌که يهودي يا نصرانی باشد» رد کرد و

 

فرمود:

﴿تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ * بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ﴾؛[29]

«اين آرزوي آنهاست. بگو: اگر راست مي‌گوييد: دليل خود را (بر اين موضوع) بياوريد. آري، کسي که روي خود را تسليم خدا کند و نيکوکار باشد، پاداش او نزد پروردگارش ثابت است».

و نيز اعلام کرد که انسان‌ها، همه در کرامتِ انساني، يکسان و شريک مي‌باشند، و اين کرامت، در انحصارِ رنگ يا نژاد يا يک ملتِ خاصّی نيست. خدا همة فرزندان آدم را گرامي داشته و در مورد آنها می‌فرمايد:

﴿وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني آدَمَ وَ حَمَلَناهُم في الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلي كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً﴾؛[30]

«به راستي ما فرزندان آدم را گرامي داشتيم، و آنان را در خشكي و دريا ]بر مركب ها[ برنشانديم، و از

 

چیزهاي پاكيزه به ايشان روزي داديم، و آنان را بر بسياري از آفريده‌هاي خود برتري آشكار داديم».

اين فريادهاي قوميّت و ملّيت از هر حلقومي بيرون بيايد، برخلاف اصل شرافت و كرامت انسان‌هاست و خلاف منطق صحيح و مكتب اديان راستين و تعاليم مقدّس اسلام است.

اين صداها، تخم نفاق و دورويي، كينه‌توزي جدايي و تفرقه را بين بشر كاشته است. كساني‌كه اين صداها را بلند مي‌كنند، بايد بدانند كه منادي نفاق و اختلاف‌اند.

تعاليم اسلام، تخم محبّت و مودّت را در قلوب مي‌افشاند و انسان‌ها را به همكاري و همدردي راهنمايي مي‌كند.

قرآن مجيد، اخوّتي را كه در سايه اسلام، نصيب مسلمانان شد و اختلافات و دشمني‌ها را از بين برد و دل‌ها را به‌هم الفت داد، يادآوري كرده، و مسلمانان را به اعتصام به حبل‌الله مأمور فرموده و با جمله كوتاه و پرمعناي ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ﴾[31] برادري آنان را انشا و يا إخبارِ به أخوّت و برادري آنها داده است. پس اگر مردمي باهم برادري و اخوّت نداشته باشند، مؤمن نيستند.

در حديث است كه:

 

«أَلْمُسْلِمِ اَخُو الْمُسْلِمِ لا يَظْلِمُهُ وَ لا يُسَلِّمُهُ وَ مَنْ کانَ في حاجَةِ أَخيهِ كانَ اللهُ في حاجَتِهِ».[32]

«مسلمان برادر مسلمان است، نه به او ستم مي‌کند، و نه او را وامي‌گذارد، و هر‌کس در حاجت برادر مسلمانش باشد، خدا در حاجت اوست، (يعني حاجتش را برمي‌آورد)».

امام صادق(ع) مي‌فرمايد:

«أَلْمُسْلِمُ اَخُو الْمُسْلِمِ عَلي أَخِيهِ الْمُسْلِمِ أَنْ لا يَشْبَعَ وَ يَجُوعُ أَخُوهٌ وَ لا يَرْوي وَ يَعْطِشُ أَخُوهٌ وَ لا يَکْتَسي وَ يَعْري أَخُوهَ فَما أَعْظَمَ حَقُّ الْمُسْلِمِ عَلي أَخيهِ الْمُسْلِمِ».[33]

«مسلمان برادر مسلمان است و حق مسلمان بر برادر مسلمانش اين است که او سير نگردد درحالی‌که برادرش گرسنه باشد و او سيراب نشود درحالی‌که برادرش تشنه باشد و او پوشيده نباشد درحالی‌که برادرش عريان باشد، پس چه‌قدر حق مسلمان بر برادرش، بزرگ است».

 

از پيامبر اكرم‌(ص) روايت شده است كه فرمود:

«إِنَّما المُؤمِنُونَ في تَراحُمِهِم وَ تَعاطُفِهِم بِمَنزِلَةِ الجَسَدِ الواحِدِ إذا اشتَکي مِنهُ عضوٌ تَداعي لَهُ سائِر الجَسَدِ بِالْحُمَّي وَ السَّهَرِ».[34]

«به‌درستي‌که افراد مؤمن، در مهرباني و دلسوزي‌شان به‌ حال يکديگر، همانند يک بدنند که هرگاه عضوي از آن مريض شود، ديگر اعضاي بدن، با آن عضو، با تب‌داري و بي‌خوابي همراهي مي‌کند».

احاديث و روايات درباره حقّ مسلمان بر مسلمان و اجري كه در اداي آن اخذ مي‌كند، بسيار است.[35]

 

[1]. مفيد، مسارالشيعه، ص23.

[2]. انبياء، 92.

[3]. زمر، 9.

[4]. زمر، 19.

[5]. زمر، 24.

[6]. سجده، 18.

[7]. محمّد، 14.

[8]. توبه، 109.

[9]. آل عمران، 162.

[10]. ملك، 22.

[11]. يونس، 35.

[12]. رعد، 19.

[13]. يونس، 62.

[14]. حجرات، 13.

[15]. رعد، 29.

[16]. يونس، 63 ـ 64.

[17]. سجده، 19.

[18]. ص، 28.

[19]. اعراف، 158.

[20]. حج، 1.

[21]. فاطر، 3.

[22]. يونس، 57.‌

[23]. نساء، 1.

[24]. عدّه‌اي از مردم در آن عصر در انسانيّت زن شك داشتند و آنان كه به‌نظر بلندتر نگاه مي‌كردند، او را برزخ بين انسان و حيوان مي‌شمردند، و مي‌گفتند: زن، زن است، نه حيوان.

[25]. حجرات، 13.

[26]. آل عمران، 64.

[27]. طباره، روح الدّين الاسلامي، ص289.

[28]. مائده، 18. «ما (يهود و نصاری) پسران خدا و دوستان او هستيم».

[29].بقره، 111 ـ 112.

[30]. اسراء، 70.

[31]. حجرات، 10. «در حقيقت مؤمنان باهم برادرند».

[32]. بخاری، صحيح، ج3، ص98؛ ج8، ص59؛ مسلم نيشابوری، ج8، ص18؛ ترمذی، سنن، ج2، ص440؛ ابن ابي‌جمهور احسائی، عوالی‌اللئالی، ج1، ص128؛ محدث نوری، مستدرك‌الوسائل، ج‌12، ص‌415.

[33]. مفيد، الاختصاص، ص27؛ حر عاملی، وسائل‌الشيعه، ج12، ص206؛ مجلسی، بحارالانوار، ج71، ص221.

[34]. طبری، جامع‌البيان، ج1، ص556؛ طوسی، التبيان، ج1، ص332؛ طبرسی، مجمع‌البيان، ج8، ص288.

[35]. خوانندگان محترم، مي‌توانند درباره اين مطلب به كتب سفينةالبحار محدث قمي (ج1، ص13)، بحارالانوار مجلسي (ج71، ص221 – 359) و دارالسّلام محدّث نوري (ج3، ص319 – 459) مراجعه نمايند.

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: