وریز وجوهات
السَّلامُ عَلَيْكُمْ أَئِمَّةَ الْهُدَى السَّلامُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ التَّقْوَى السَّلامُ عَلَيْكُمْ أَيُّهَا الْحُجَجُ عَلَى أَهْلِ الدُّنْيَا مجلس عزاداری سالروز تخریب حرم ائمه بقیع (ع). با حضور علماء، فضلا، هیئات مذهبی و شیفتگان خاندان...
پنجشنبه: 31/خرد/1397 (الخميس: 7/شوال/1439)

وصي و خليفه پيامبر‌(ص)

در اوايل بعثت پيامبر‌(ص)  هنوز مردم، دين جديد را به‌ عنوان يك رويداد جدّي و پايدار قبول نكرده، و تحقّق چنين وعده‌هايي را

 

محال و غيرممكن مي‌دانستند و رسالت پيامبر‌(ص) را باور نداشتند.

در اين ‌زمان بعضي از خويشاوندان آن حضرت با او به مخالفت برخاستند و برخي ديگر از آن وضعيّت اظهار نگراني مي‌كردند؛ زيرا مي‌ديدند محمّد‌(ص)  با دست تهي از مال دنيا و نداشتن اَعوان و انصار و لشكر و سپاه، عليه بت‌ها و خدايان قبايل و رؤسا، زورمندان و توانگران، استعمارگران و ستمكاران، ساحران، رباخواران و جنايت‌كاران؛ و عليه فسادِ اوضاع و عادات قيام كرده و همه را به ترك اين روش‌ها دعوت مي‌كند و پيروزي خود را يك امر مسلّم مي‌داند.

شايد بسياري از آنها مي‌پنداشتند كه قطعاً صداي محمّد‌(ص)  خاموش شده و كلمه «الله اكبر» و «لا اله الا الله» دل‌هاي خيل كثير بت‌پرستان را فتح نخواهد كرد، و از سرنوشتي كه محمّد‌(ص)  پيش‌رو داشت و نيز از تضعيف موقعيّت خويش در ميان قبايل ديگر، بيمناك بودند.

آنان مي‌گفتند: چگونه گفتن كلمه «لا اله الا الله» باعث ايجاد خضوع در عرب و عجم و دستيابي به گنج‌هاي قيصر و كسري خواهد شد؟ و چگونه اين همه نفاق و اختلاف و بيگانگي، به دوستي و اتّحاد و يگانگي مبدّل مي‌شود و نظم نوين و عالي اسلامي و قانون و حكومت الهي جايگزين همه بي‌نظمي‌ها و بي‌قانوني‌ها و حكومت زور و خودكامگي خواهد شد؟

 

محمّد‌(ص)  را مي‌ديدند كه نه ثروتي دارد و نه سپاه و لشکري؛ ولي مي‌خواهد به مردم همه‌ چيز بدهد؛ ازجمله: آزادي، عزّت‌نفس، استقلال، اخلاق فاضله، برادري و مساوات. مي‌گويد: شما كلمة توحيد را بگوييد، شرك را رها كرده و پرستش بت‌ها را ترك نماييد، صاحب همه ‌چيز مي‌شويد و سروري، سيادت، عزّت، شوكت، حقوق انساني، عدالت و ... نصيب شما مي‌شود.

آنها نمي‌دانستند كه كلمه «لا اله الا الله» منبع تمام خيرات و مبرّات است، و از ثمرات عقيده به توحيد بي‌اطّلاع بودند. كلمه توحيد، كلمه آزادي، عدالت، مساوات، شرافت و فضيلت است؛ كلمه‌اي است كه اُخوّت و برادري را در بين مردم برقرار كرده و بهترين حكومت را كه حكومت دموكراسي، در برابر آن بي‌ارزش است، تأسيس مي‌كند و تمام اختلافات طبقاتي و نژادي و مالي و اجتماعي را از ميان برداشته و همه را برابر و مساوي مي‌سازد.

آنها نمي‌دانستند كه اين كلمه از زمين و آسمان سنگين‌تر است، و هيچ كلمة ديگري با آن برابري نمي‌كند و هر پرده‌اي را پاره مي‌سازد.

بسياري نيز اين دعوت را با امتيازات و مقامات، استثمار، عادات نكوهيده و با روشي كه به آن خو گرفته بودند، مخالف ديده و نمي‌توانستند از منافع شخصي خود دست بردارند و در رديف ساير بندگان خدا در صف واحد قرار گيرند.

 

نمي‌توانستند (يعني نمي‌خواستند) تكبّرها و نخوت‌ها را زير پا گذارده و با زيردستانِ خويش، خود را برابر قرار دهند.

به‌همين‌جهت و دلايلي از اين قبيل، با پيشرفتِ دينِ توحيد از همان ابتداي راه، مبارزه كردند؛ كارشكني نمودند و پيامبر‌(ص)  را آزار داده و مسخره مي‌كردند.

پيامبر‌(ص) در برابر آن مردم، و نيز در مقابل جناح‌بندي‌ها و همه رنج‌ها و مصائب، پايدار ايستاد؛ و براي هدايت جامعه و برچيدن بت‌پرستي در كوتاه‌ترين زمان ممكن و آزاد ساختن انسان‌ها، كوشش و تلاش مي‌كرد.

رسول خدا‌(ص)  در عين اينكه براي پايداري خويش در امر دعوت نيازمند كمك هيچ‌كس نبود، براي پيشبرد اهدافش، به همكاري ديگران احتياج داشت؛ زيرا رسالت و بعثت او براي مردم بود. بنابراين پيامبر‌(ص)  نمي‌توانست از مردم چشم بپوشد و همكاري آنها را ناديده بگيرد.

او به يك معاون، قائم‌مقامِ واقعي، و كسي كه فكر، رسالت و هدف او را درك كرده و دوست بدارد و در راه آن فداكاري و از خودگذشتگي داشته باشد، احتياج داشت؛ كسي كه از تمام مردم شبه‌جزيره عربستان و تمام مردم دنيا بهتر است.

طبعاً كسي غير از علي‌‌(علیه‌السلام) اين شرايط را دارا نبود. اين نتيجه‌اي است كه با مطالعه منصفانه تاريخ اسلام و تاريخ رجال اسلام و صحابه، به ‌دست مي‌آيد.

 

علي‌‌(علیه‌السلام) همان ‌كسي است كه پيامبر‌(ص)  او را از كودكي با آواز دلنواز و ملكوتي خود مي‌خوابانيد و نوازش مي‌كرد و پرورش مي‌داد؛ همان‌كسي كه در غار حرا هنگامي كه پيامبر‌(ص) به پرستش و عبادت خدا و تفكّر مشغول بود، او را همراهي مي‌كرد. علي‌‌(علیه‌السلام) همان ‌كسي است كه پيامبر‌(ص)  تمام علوم خويش را به او آموخت تا نسخه‌اي از اصل باشد.

او كه موحّد به دنيا آمد، و موحّد از اين جهان گذشت، و به پرستش بت‌ها آلوده نگرديد. هرگز در اسلام كسي به سابقه او نمي‌رسد و هيچگاه از پيامبر‌(ص) و دين و روش او جدا نشد و حتّي هفت سال پيش از ديگران با پيامبر‌(ص)  نماز خواند.[1] چنانچه در روايت است، رسول خدا‌(ص)  فرمود: «ملائكه بر من و علي هفت سال صلوات مي‌فرستادند؛ براي اينكه با من احدي غير از او نماز نمي‌گذارد».[2]

از عفيف كندي روايت شده است كه گفت:

بازرگان بودم و در مراسم حج به مكّه آمدم و در خانه عبّاس بن

 

عبدالمطّلب منزل كردم. وقتي من و عبّاس باهم بوديم، ديديم مردي آمد و روبه‌كعبه كرد، سپس پسري آمد و بر سمت راست او ايستاد، و زني آمد و پشت‌سر او ايستاد، ركوع و سجود به‌جاي آوردند؛ و سربرداشتند. من به عبّاس گفتم:

موضوع بزرگي است؟

عبّاس نيز گفت: امر عظيمي است.

اين محمّد برادرزاده من است؛ مي‌گويد: خدا او را به رسالت برانگيخته است و اينكه گنج‌هاي كسري و قيصر به دست كساني كه به او ايمان آورند، فتح مي‌شود؛ و اين پسر، برادرزاده‌ام، علي‌بن ابي‌طالب، است. و اين زن، همسر او، خديجه بنت خُوَيلد است.

و نظير اين حكايت را عبدالله بن مسعود نيز روايت كرده است، و در پايان آن از عبّاس روايت كرده كه گفت: بر روي زمين، غير از اين سه نفر احدي كه خدا را به اين دين بپرستند، وجود ندارد.[3]

علي× از همان آغاز بعثت، به‌ خلافت و جانشيني و وصايت و وزارت پيامبر‌(ص)  معرّفي شد.

پيامبر اكرم‌(ص)  مأمور شد خويشاوندان نزديك خود را بخواند و انذار كند:

 

«وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ»؛[4]

«و خويشان نزديكت را هشدار ده».

برحسب روايات متعدّد و معتبر، پيامبر اكرم‌(ص)  بني‌هاشم را كه چهل نفر بودند، دعوت كرده و به علي‌‌(علیه‌السلام) امر فرمود كه غذاي اندكي كه براي بيش از يك نفر كافي نبود، تهيّه كرد.

تمام چهل نفر از آن غذا خوردند و سير شدند و از ظرف شيري كه آن‌هم بيش از يك نفر را سيراب نمي‌كرد، به همه شير نوشاند تا سيراب شدند و پيش از آنكه رسولِ خدا زبان به سخن باز كند، ابولهب خويشاوندان را متفرّق كرد.

روز ديگر آنها را باز دعوت نمود. وقتي طعام و شير را تناول كردند، رسول خدا‌(ص)  به آنها فرمود:

«اي بني عبدالمطّلب! به خدا سوگند، من جوانمردي از عرب را نمي‌شناسم كه براي قومش چيزي فاضل‌تر از آنچه من براي شما آورده‌ام، آورده باشد. من خير دنيا و آخرت را براي شما آورده‌ام؛ خدا به من امر فرموده است شما را به‌سوي او بخوانم. پس كدام‌ يك از شما به من ايمان مي‌آورد، و مرا در امرِ رسالت ياري مي‌كند، تا برادر، وصي، وزير و خليفه من در اهل من، بعد از من باشد».

 

و بنابر بعضي از روايات، تا سه مرتبه فرمود و هر سه بار كسي به‌ جز علي‌‌(علیه‌السلام) جواب نداد.

پيامبر‌(ص)  فرمود:

«إِنَّ هذا اَخي، وَوَصِيّي وَ وَزيري وَخَليفَتي فيكُم فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطيعُوا»؛[5]

«به‌درستي كه این (علي×) برادر و وصي و وزير و خليفه من در میان شماست؛ به سخن او گوش کنید و از او اطاعت نمايید».

آن جماعت برخاستند و درحالي‌كه مي‌خنديدند، به ابوطالب گفتند: تو را امر كرد كه از پسرت اطاعت كني.[6] بدين‌صورت خلافت و جانشيني علي‌‌(علیه‌السلام) به همگان ابلاغ شد، و بعد از آن نيز در موقعيّت‌هاي ديگري، اين انتخاب به‌طورصريح اعلام شد، تا زماني كه در غديرخم سال «حجّة الوداع» پس از نزول آيه مباركه:

﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ﴾؛[7]

 

«اي پيامبر، آنچه را که بر تو از جانب پروردگارت نازل شده است، ابلاغ کن که اگر اين کار را انجام ندهي، رسالت او را انجام نداده‌ای و خداوند تو را از شرّ مردم حفظ می‌کند».

در آن مجمع عمومي نيز، به امر مؤكّد خدا مسئله خلافت و جانشيني رسماً اعلام گرديد و امير‌المؤمنين‌‌(علیه‌السلام) به اين سمت برگزيده و منصوب شد.[8]

 

[1]. مغربی، شرح‌الاخبار، ج1، ص177 ـ 178؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج1، ص291؛ 297 ـ 298؛ ج2، ص16 ـ 17.

[2]. مفيد الارشاد، ج1، ص30؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج1، ص29؛ ابن‌بطريق، عمدة عيون صحاح‌الاخبار، ص65؛ ابوعلم، اهل‌البيت ‌(علیهم‌السلام) ، ص227 – 228.

[3]. ابوعلم، اهل‌البيت ‌(علیهم‌السلام) ، ص228.

[4] شعرا، 214.

[5] طبرسی، اعلام‌الوری، ج1، ص323.

[6]. طبرسی، مجمع‌البيان، ج7، ص322 – 323؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج2، ص24 - 26 ; بحارالانوار، ج18، ص163، 181، 192 – 193.

[7]. مائده، 67.

[8]. دراين‌باره رجوع کنيد به: كتب و جوامع حديث و تفسير شيعه و اهل‌سنّت و عبقات‌الانوار و الغدير.

موضوع: 
نويسنده: