وریز وجوهات
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ الْبَرَّ التَّقِيَّ الْإِمَامَ الْوَفِيَّ أیُّهَا الجَواد یابنَ رَسُولِ اللّهِ.   مجلس عزاداری و سوگواری شهادت جانسوز حضرت محمد بن علی الجواد علیهما‌السلام با حضور علماء،...
سه شنبه: 30/مرد/1397 (الثلاثاء: 9/ذو الحجة/1439)

حديث سلسلة‌الذهب

نيشابور يكي از شهرهاي پرجمعيّت خراسان و از مراكز مهمّ علمي و مَجمع محدّثينِ نامدار و حُفّاظ مشهور بود.

وقتي موكب باعظمت و جلالت امام به اين شهر رسيد، با تجليل و احترام و تكريم بي‌سابقه، استقبال شد؛ خُرد و كلان، وضيع و شريف،

 

عالم و جاهل، همه و همه براي شرف‌يابي و درك افتخار زيارت فرزند عزيز پيغمبر‌(ص)  بيرون آمدند.

صاحب کتاب تاريخ نيشابور روايت كرده است: امام بر قبّه‌اي كه بر استري شهبا بود، قرار داشت. در بازار، ابوزرعه رازي و محمّد بن اسلم طوسي دو پيشوا و حافظ حديث با گروه بي‌شماري از علما و محدّثين و طلاّب ظاهر شدند و عرض كردند:

يا أَیُّهَا السَّیِّدُ الْجَلیلُ ابْنُ السّادَةِ الْأَئِمَّةِ! بِحَقِّ آبائِكَ الطّاهِرینَ وَ أَسْلافِكَ الْأَکْرَمینَ إلّا ما رَأیْتَنَا وَجْهَكَ الْمَیْمُونَ وَ رَوَیْتَ لَنا حَدیثاً عَنْ آبائِكَ عَنْ جَدِّكَ نَذْکُرُكَ بِهِ.

اي آقاي با جلالت، پسر آقايان و پيشوايان، به‌ حق پدران پاک و نياکان کريمت، چهرة مبارک خود را به ما بنما و حديثي براي ما از پدرانت از جدّت روايت کن که به آن تو را ياد کنيم.

فَاسْتَوْقَفَ الْبَغْلَةَ وَ أَمَرَ غِلْمانَهُ بِكَشْفِ الْمِظَلَّةِ وَ أقَرَّ عُیُونُ الْخَلائِقِ بِرُؤْیَةِ طَلْعَتِهِ الْمُبارَکَةِ، فَکانَتْ لَهُ ذُؤابتانِ مُدْلِیَتانِ علی عاتِقِهِ وَ النّاسُ بَیْنَ صارِخٍ وَ باكٍ وَ مُتَمرِّغٍ فِی التُّرابٍ، وَ مُقَبِّلٍ لِحافِرِ بَغْلَتِهِ وَ عَلا الضَّجيجُ.

آن بزرگوار استر را نگاه داشت و به غلامان خود امر فرمود: سايبان را کنار زنند و چشم خلائق به دیدن طلعت مبارک آن حضرت روشن شد. آن بزرگوار دو

 

گیسو داشت که بر پشت گردن مبارکش آویخته بود مردم از ديدار جمال دل‌آرای آن وليّ خدا به وجد و شور آمدند بعضي فرياد مي‌زدند، برخي مي‌گريستند، گروهي در روی خاک غلط می‌خوردند و بعضی سم استر آن آقا را بوسه می‌زدند، هرکس به ‌نوعي اظهار ارادت مي‌کرد و صداي ضجّه و ناله بالا گرفت.

فَصاحَتِ الأئِمّةُ الأَعْلامُ: مَعاشِرَ النّاسِ! أنْصِتُوا وَاسْمَعُوا ما يَنْفَعُكُمْ وَلا تُؤذُونا بِصُراخِكُمْ.

پيشوايان و رهبران بلند مقام، فرياد زدند: مردم خاموش شويد و آنچه را که براي شما سودمند است بشنوید و ما را به فريادِ استغاثة خود، اذيت نکنيد.

در اين ميان ابوزرعه و محمّد بن اسلم (مسلم)، استملاي حديث مي‌كردند.

امام‌‌(علیه‌السلام) فرمود:

«حدثني أبي مُوسَى الْكاظِمُ، عَنْ أبيهِ جَعْفَرٍ الصّادِقِ، عَنْ أَبيهِ مُحَمَّدٍ الْباقِرِ، عَنْ أبيهِ عليٍّ زَيْنِ الْعابِدينَ، عَنْ أَبيهِ شَهيدِ كَرْبَلاءَ، عَنْ أبيهِ عَليٍّ الْمُرْتَضى، قالَ: حَدَّثَني حَبيبي وَ قُرَّةُ عَيْني رَسُولُ اللهِ صلَّى الله عَلَيهِ وَآلِهِ قالَ: حَدِّثَني جِبْريلُ‌‌(علیه‌السلام) قالَ: سَمِعتُ رَبَّ الْعِزَّةِ يَقُولُ: کَلِمَةُ لا إلهَ إلاَّ اللهُ حِصْني، فَمَنْ قالَها دَخَلَ حِصْني، وَ مَنْ دَخَلَ حِصْني أمِنَ مِنْ عَذابي»؛

 

«پدرم موسي کاظم، از پدرش جعفر صادق، از پدرش محمد باقر، از پدرش علي زين‌العابدين، از پدرش شهيد کربلا، از پدرش عليَ مرتضي ‌‌(علیهم‌السلام)  نقل کرد که فرمود: دوست من و نور چشم من رسول خدا‌‌(ص) فرمود: جبرئيل‌‌‌(علیه‌السلام) نقل کرد که: شنیدم از پروردگار صاحب عزت که فرمود: کلمة «لا اله الا الله»، دژ من است؛ پس هرکس آن را بگويد، داخل دژ من شده است و هرکس که به دژ من وارد شود، از عذاب من در امان است».

سپس پردة قبّه را انداخت و حركت فرمود.

صاحب كتاب تاريخ نيشابور مي‌گويد: شمرده شد كه بيش از بيست هزار نفر، اين حديث را مي‌نوشتند.

احمد بن حنبل رئيس مذهب حنابله و جامع مسند معروف به مسند احمد مي‌گويد: اگر اين اسناد، بر ديوانه‌اي خوانده شود، شفا مي‌يابد.[1]

مخفي نماند، آنچه كه نقل شد، طبق نقل ابن‌حجر هيتمي شافعي در الصواعق‌المحرقة[2] و شبلنجي در نورالابصار[3] مي‌باشد و بعضي عبارات

 

و جمله‌ها، مطابق الصواعق‌المحرقه و بعضي مطابق نورالأبصار است؛ و اگر كسي بخواهد به اسناد و متون اين حديث شريف آگاه شود، به كتاب عيون اخبارالرّضا‌‌(علیه‌السلام) [4] و التوحيد صدوق[5] و كتاب بحار‌الانوار[6] علامة مجلسی و ساير كتب معتبر شيعه رجوع کند.

در كامل‌ترين متون حديث، جملة «فَلَمّا مَرَّتِ الرّاحِلَة فنادانا بِشُروطِها وَ أنَا مِن شُرُوطِها»[7] آمده كه بسيار جالب است؛ و از آن حقيقت ولايت و ارتباط آن با عقيده توحيد و اينكه معبودي غير از خدا نيست، استفاده مي‌شود؛ و چون در نوشته‌هاي ديگر به شرح آن افتخار يافته‌ايم، در اينجا سخن را كوتاه كرديم

 


[1]. ر.ك: زرندی، معارج‌الوصول، ص175؛ شبلنجي، نورالابصار، ص155؛ لکنهوی، عبقات‌الانوار، ج9، ص384؛ ج14، ص28، 30، 32؛ مرعشی نجفی، شرح احقاق‌الحق، ج12، ص389، 391، 393، 580؛ ج28، ص615؛ ميلانی، نفحات‌الازهار، ج8، ص388؛ ج10، ص69.

[2]. هيتمي، الصواعق‌المحرقه، ج2، ص594 – 595 (به نقل از تاريخ نيشابور حاکم نيشابوري).

[3]. شبلنجي، نورالابصار، ص154 – 155 (به نقل از تاريخ نيشابور حاکم نيشابوري).

[4]. صدوق، عيون اخبارالرضا‌‌(علیه‌السلام) ، ج2، ص143 ـ 145، باب37.

[5]. صدوق، التوحيد، ص24 ـ 25، باب اول، ح 21 ، 22 و 23.

[6]. مجلسی، بحارالانوار، ج3، ص7؛ ج49، ص123.

[7]. هنگامي که کاروان امام‌‌‌(علیه‌السلام) حرکت نمود، امام‌‌(علیه‌السلام) ما را صدا کردند و فرمودند: «ورود در دژ توحيد خداوند، شرط و شروط دارد و اعتقاد به (ولايت و امامت) من، ازجملة آن شرايط است که بدون اين شرايط، ورود به توحيد، محقّق نمي‌گردد». صدوق، عيون اخبارالرضا‌‌(علیه‌السلام) ، ج1، ص145؛ همو، التوحيد، ص25.

موضوع: 
نويسنده: