وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحیم رحلت عالم ربانی، روحانی زاهد و سالک الی الله ، زین الخطباء و المحدثین مرحوم حجت الاسلام و المسلمين آقای حاج شیخ مهدی مظاهری رضوان الله تعالی علیه موجب تأثر و تاسف گردید. آن عالم وارسته سالیان متمادی در تهذیب نفوس و تربیت...
چهارشنبه: 27/دى/1396 (الأربعاء: 29/ربيع الثاني/1439)

نقشه مأمون

مأمون در‌صدد برآمد كه دست به‌سوي خاندان پيغمبر‌‌(ص) دراز كند، و بهترين و شايسته‌ترين و عالم‌ترين و پرهيزكارترين آنها را ـ كه از هر جهت ميان مسلمانان، داراي حسن شهرت و مورد علاقه و ارادت عموم باشد و در بين بني‌عبّاس و ديگران، نظير و مانندي نداشته باشد ـ به ‌عنوان وليعهد انتخاب كند و او را در جريان‌ها و وقايع و کارهايي که مي‌شود، به قبول مسئوليت وادار سازد، و به‌اصطلاح، عضو هيئت‌حاكمه قرار دهد.

اين اقدام، از‌يك‌سو، مردم را به آينده اسلام و مسلمانان، اميدوار مي‌ساخت و از سوي ديگر، حضرت رضا ‌‌(علیه‌السلام) را در شمار هيئت‌حاكمه‌اي كه اكثريت آنها به رياست مأمون، مورد اعتراض جامعه بودند، معرّفي مي‌كرد و به گمان مأمون، طبعاً اين موضوع، محبوبيّت حضرت رضا ‌(علیه‌السلام) و ايمان و ارادت مسلمانان را به خاندان رسالت، كاهش مي‌داد و از ناحيه ديگر هم، صداي كساني را كه به نام اهل‌بيت‌ ‌(علیهم‌السلام) ، قيام و شورش مي‌كردند، خاموش مي‌ساخت.

 

نقشة مأمون اين بود كه پس از اجراي اين برنامه‌ها و رسيدن به اهداف خويش مانند پدرانش ـ که آن‌همه سادات، رجال و بزرگان اهل‌بيت را به شهادت رساندند ـ او نيز هر زمان كه بخواهد و مصلحت سلطنتش اقتضا كند، امام رضا‌(علیه‌السلام) را از ميان بردارد.

بنابراين براي اجراي اهداف شوم خود، «رجاء بن ابي الضحاك» را با گروهي از افسران ارشد، به مدينه طيّبه فرستاد تا هرطور كه شده، امام ‌‌‌(علیه‌السلام) را به خراسان بياورند.[1]

آنها نيز ـ به شرحي كه در تواريخ است ـ امام‌‌(علیه‌السلام) را الزاماً و با احترام ظاهري، به «مرو» آوردند و مأمون، با تهديد به قتل، آن حضرت را به قبول ولايتعهدي مجبور ساخت؛ ولي امام‌‌(علیه‌السلام) رسماً با مأمون شرط گذاشت كه در هيچ ‌يك از امور مملكتي، مداخله‌اي نخواهد داشت؛ و با اين عمل، مأمون را از اينكه بتواند امام‌‌(علیه‌السلام) را در جريان‌هاي كشور رتق‌وفتق امور، عزل و نصب حكّام و امرا مسئول سازد، مأيوس کرد و بدين‌ترتيب امام از اينكه در رديف هيئت‌حاكمه باشند، جدّاً امتناع فرمودند.[2]

 


[1]. طبري، تاريخ، ج7، ص132؛ صدوق، عيون اخبار‌الرضا‌‌(علیه‌السلام) ، ج1، ص176، 194؛ قطب راوندي، الخرائج والجرائح، ج2، ص661؛ مجلسي، بحارالانوار، ج49، ص91 – 95.

[2]. ر.ک: طبرسی، اعلام‌الوری، ج2، ص‌72؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج3، ص474.

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: