وریز وجوهات
روز سه شنبه 13 صفر المظفر 1440 (مطابق با اول آبان 1397) اعضای محترم شورای عالی حوزه‌های علمیه با حضور در بیت مرجع عالیقدر حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف، با ایشان، دیدار کرده و از توصیه‌های معظّم له بهره‌مند شدند. در ابتدای این...
پنجشنبه: 24/آبا/1397 (الخميس: 6/ربيع الأول/1440)

1. اجراي حكم الهي

صلح امام مجتبی‌‌(علیه‌السلام) يك تكليف الهي و وظيفه شرعي بود كه امام‌‌‌(علیه‌السلام) در آن شرايط و احوال، ناگزير شد آن را بپذيرد؛ به‌عبارت‌ديگر، شرايط و اوضاع، اين مسئله را بر امام‌‌(علیه‌السلام) تحميل كرد، و برحسب

 

حديث مشهور و مسلّم نزد اهل‌سنّت[1]، پيامبر‌(ص)  از آن خبر داده و او را به سيادت و آقايي و اصلاح‌طلبي معرّفي فرموده بود.

در شرايطي كه صلح، براي مصلحت عموم لازم باشد، اگر سران هر دو طرف، پا در ركاب لجاج بگذارند و كينه‌توزي پيشه سازند، صلح برقرار نخواهد شد. فقط در صورتي صلح برقرار مي‌شود كه يا هر دو طرف، حسن‌نيّت داشته باشند يا يكي از آنها خير و مصلحت جامعه را در نظر بگيرد و آن را بر حيثيّت و شئون شخصي خود مقدّم بدارد؛ و هرچه طرف مقابل لجاجت مي‌كند، او از خود گذشت و فداكاري نشان دهد.

 

در اين ميدان، به‌طورقطع معاويه كسي نبود كه براي خير و صلاح جامعه دست از خلافت و پادشاهي و نيّات خبيث خود بردارد و حق را به صاحبش بسپارد. او در راه رسيدن به مقصدش، نه خدا و پيغمبر و نه مصلحت مسلمانان را درنظر مي‌گرفت و همه ‌چيز را فداي حبّ جاه و رياست‌طلبي خود مي‌ساخت، و از اينكه عموم شيعه و هواداران اهل‌بيت ‌‌(علیهم‌السلام)  و حتّي عموم مسلمانان را قتل‌عام كند، باكي نداشت و اگر تا حدودي بازي با الفاظ اسلامي مي‌كرد، به‌ خاطر رياست و حكومت بود و اگر رياست و حكومتش در خطر مي‌افتاد، به آن الفاظ نيز كاري نداشت.

قهراً و طبعاً در چنان موقعيّتي تنها كسي ‌كه جانب مصلحت را رعايت مي‌نمود، امام‌‌(علیه‌السلام) بود.

ظهور اين خصلت عظمي از آن حضرت با وجود سوابق درخشان و مقام امامت و عهده‌داري حفظ اسلام، عجيب و شگفت‌انگيز نبود. اگر امام‌‌(علیه‌السلام) مصلحت اسلام را درنظر نگيرد، پس چه ‌كسي به آن اهميّت مي‌دهد؟

به‌هيچ‌وجه از معاويه با آن سوابق ضدّاسلامي خود و پدر و مادر و خاندانش، انتظار غمخواري دين و حفظ مصالح مسلمين، مورد نداشت.

برعكس، از امام‌‌(علیه‌السلام) جز ملاحظه مصلحت اسلام و خير مسلمانان كاري صادر نمي‌شد؛ زيرا ايشان دوران كودكي را در مهد تربيت نبوّت

 

و حِجْرِ عصمت و طهارت گذرانده و در خانه‌اي كه مهبط وحي و محلّ آمدوشد فرشتگان بود، نشوونما يافته و انوار نبوّت جدّش پيغمبر‌(ص) و ولايت پدرش علي‌‌(علیه‌السلام) و عصمت و شخصيّت مادرش زهرا‌‌‌(علیها‌السلام) از هر سو او را احاطه كرده و منزلگاهش سينة رسول خدا‌(ص) و مخزنِ علوم و الهاماتِ غيبي بود و وحي را در اوّلين لحظات نزولش مي‌شنيد و كلمات خدا را از زبان دُرافشان جدّش رسول خدا‌(ص)  مي‌آموخت.

پيغمبر عالي‌قدرِ اسلام‌(ص) او را به سيادت و آقايي و امامت و پيشوايي مي‌ستود و او را براي آينده اسلام و چنين فداكاري عظيمي آماده مي‌ساخت و از بركات و عظمت و اهمّيّت صلح او قدرداني مي‌كرد.

پيغمبر‌(ص) در مواقف و فرصت‌هاي متعدّد، روش امام حسن‌‌(علیه‌السلام) را تأييد و تنفيذ فرمود؛ چنان‌كه روش پدرش امام علي‌‌(علیه‌السلام) را در جهاد با ناكثين و قاسطين و مارقين، و روش امام حسين‌‌(علیه‌السلام) را در آن قيام تاريخي و فداكاري عظيم تأييد كرده و روش هريك از امامان را پيش از وقوع، پيش‌بيني و تصويب فرمود.

پس، صلح امام‌‌‌(علیه‌السلام) در آن شرايط، يك وظيفه شرعي و تكليف الهي بوده، و مانند ‌مجاهدت‌های پدرش، در مسير خير و مصلحت اسلام بوده است.[2]

 


[1]. بخاري اين روايت را در چهار موضع از كتاب خود نقل کرده است. ر.ك: بخاری، صحيح، ج3، ص169 ـ 170؛ ج4، ص184، 216؛ ج 8، ص99؛ همچنين ابوداوود، در سنن، ج2، ص405؛ نسائی، در سنن، ج3، ص107؛ ترمذي، در سنن، ج5، ص323؛ طيالسي، در مسند، ص118؛ و احمد بن حنبل در مسند، ج5، ص38، 44، 49، 51 آن را نقل كرده‌اند; ولي آنچه مورد اتّفاق همه است، اين مضمون است:

«إِنَّ ابْني هذا سَيِّدٌ يُصْلِحُ اللهُ بِهِ بَيْنَ فِئَتَيْنِ» اَوْ «بَيْنَ فِئَتَيْنِ عَظَيمَتَيْنِ»؛

«به‌درستي‌كه اين پسرم (امام‌حسن مجتبي‌‌(علیه‌السلام) ) آقايي است كه خداوند به‌وسيلة او بين دو گروه (بزرگ)، صلح برقرار می‌کند».

و در بعضي از نقل‌هاي حديث اضافه‌‌اي آمده که: «من المسلمين» يعني بين دو گروه از مسلمانان صلح برقرار می‌کند؛ که مورد اتفاق نيست؛ زيرا معاويه كه عليه خليفه و امام مسلمين (امام علي و امام مجتبي‌علیهما‌السلام) شورش کرده بود، بنابر سنّت نبوي و حتّي سيره شيخين، از اسلام خارج شده است; درحالي‌که اجماع امّت بر بيعت با اين دو امام بود و لذا به احتمال قوي اين اضافه، توسّط طرف‌داران بني‌اميّه و معاويه جعل شده است.

[2]. ر.ک: ابوعلم، اهل‌البيت‌‌(علیهم‌السلام) ، ص329 ـ 332.

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: