وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحیم ایام شهادت ام الائمه النقباء، حجه الله الکبری، بقیه النبوه و ثمره الرساله، سیده نساء العالمین، حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها را به محضر مقدّس حضرت بقیه الله الاعظم ارواح العالمین له الفداء و دوستداران و خادمان...
شنبه: 5/اسف/1396 (السبت: 8/جمادى الآخر/1439)

1. اجراي حكم الهي

صلح امام مجتبی‌‌(علیه‌السلام) يك تكليف الهي و وظيفه شرعي بود كه امام‌‌‌(علیه‌السلام) در آن شرايط و احوال، ناگزير شد آن را بپذيرد؛ به‌عبارت‌ديگر، شرايط و اوضاع، اين مسئله را بر امام‌‌(علیه‌السلام) تحميل كرد، و برحسب

 

حديث مشهور و مسلّم نزد اهل‌سنّت[1]، پيامبر‌(ص)  از آن خبر داده و او را به سيادت و آقايي و اصلاح‌طلبي معرّفي فرموده بود.

در شرايطي كه صلح، براي مصلحت عموم لازم باشد، اگر سران هر دو طرف، پا در ركاب لجاج بگذارند و كينه‌توزي پيشه سازند، صلح برقرار نخواهد شد. فقط در صورتي صلح برقرار مي‌شود كه يا هر دو طرف، حسن‌نيّت داشته باشند يا يكي از آنها خير و مصلحت جامعه را در نظر بگيرد و آن را بر حيثيّت و شئون شخصي خود مقدّم بدارد؛ و هرچه طرف مقابل لجاجت مي‌كند، او از خود گذشت و فداكاري نشان دهد.

 

در اين ميدان، به‌طورقطع معاويه كسي نبود كه براي خير و صلاح جامعه دست از خلافت و پادشاهي و نيّات خبيث خود بردارد و حق را به صاحبش بسپارد. او در راه رسيدن به مقصدش، نه خدا و پيغمبر و نه مصلحت مسلمانان را درنظر مي‌گرفت و همه ‌چيز را فداي حبّ جاه و رياست‌طلبي خود مي‌ساخت، و از اينكه عموم شيعه و هواداران اهل‌بيت ‌‌(علیهم‌السلام)  و حتّي عموم مسلمانان را قتل‌عام كند، باكي نداشت و اگر تا حدودي بازي با الفاظ اسلامي مي‌كرد، به‌ خاطر رياست و حكومت بود و اگر رياست و حكومتش در خطر مي‌افتاد، به آن الفاظ نيز كاري نداشت.

قهراً و طبعاً در چنان موقعيّتي تنها كسي ‌كه جانب مصلحت را رعايت مي‌نمود، امام‌‌(علیه‌السلام) بود.

ظهور اين خصلت عظمي از آن حضرت با وجود سوابق درخشان و مقام امامت و عهده‌داري حفظ اسلام، عجيب و شگفت‌انگيز نبود. اگر امام‌‌(علیه‌السلام) مصلحت اسلام را درنظر نگيرد، پس چه ‌كسي به آن اهميّت مي‌دهد؟

به‌هيچ‌وجه از معاويه با آن سوابق ضدّاسلامي خود و پدر و مادر و خاندانش، انتظار غمخواري دين و حفظ مصالح مسلمين، مورد نداشت.

برعكس، از امام‌‌(علیه‌السلام) جز ملاحظه مصلحت اسلام و خير مسلمانان كاري صادر نمي‌شد؛ زيرا ايشان دوران كودكي را در مهد تربيت نبوّت

 

و حِجْرِ عصمت و طهارت گذرانده و در خانه‌اي كه مهبط وحي و محلّ آمدوشد فرشتگان بود، نشوونما يافته و انوار نبوّت جدّش پيغمبر‌(ص) و ولايت پدرش علي‌‌(علیه‌السلام) و عصمت و شخصيّت مادرش زهرا‌‌‌(علیها‌السلام) از هر سو او را احاطه كرده و منزلگاهش سينة رسول خدا‌(ص) و مخزنِ علوم و الهاماتِ غيبي بود و وحي را در اوّلين لحظات نزولش مي‌شنيد و كلمات خدا را از زبان دُرافشان جدّش رسول خدا‌(ص)  مي‌آموخت.

پيغمبر عالي‌قدرِ اسلام‌(ص) او را به سيادت و آقايي و امامت و پيشوايي مي‌ستود و او را براي آينده اسلام و چنين فداكاري عظيمي آماده مي‌ساخت و از بركات و عظمت و اهمّيّت صلح او قدرداني مي‌كرد.

پيغمبر‌(ص) در مواقف و فرصت‌هاي متعدّد، روش امام حسن‌‌(علیه‌السلام) را تأييد و تنفيذ فرمود؛ چنان‌كه روش پدرش امام علي‌‌(علیه‌السلام) را در جهاد با ناكثين و قاسطين و مارقين، و روش امام حسين‌‌(علیه‌السلام) را در آن قيام تاريخي و فداكاري عظيم تأييد كرده و روش هريك از امامان را پيش از وقوع، پيش‌بيني و تصويب فرمود.

پس، صلح امام‌‌‌(علیه‌السلام) در آن شرايط، يك وظيفه شرعي و تكليف الهي بوده، و مانند ‌مجاهدت‌های پدرش، در مسير خير و مصلحت اسلام بوده است.[2]

 


[1]. بخاري اين روايت را در چهار موضع از كتاب خود نقل کرده است. ر.ك: بخاری، صحيح، ج3، ص169 ـ 170؛ ج4، ص184، 216؛ ج 8، ص99؛ همچنين ابوداوود، در سنن، ج2، ص405؛ نسائی، در سنن، ج3، ص107؛ ترمذي، در سنن، ج5، ص323؛ طيالسي، در مسند، ص118؛ و احمد بن حنبل در مسند، ج5، ص38، 44، 49، 51 آن را نقل كرده‌اند; ولي آنچه مورد اتّفاق همه است، اين مضمون است:

«إِنَّ ابْني هذا سَيِّدٌ يُصْلِحُ اللهُ بِهِ بَيْنَ فِئَتَيْنِ» اَوْ «بَيْنَ فِئَتَيْنِ عَظَيمَتَيْنِ»؛

«به‌درستي‌كه اين پسرم (امام‌حسن مجتبي‌‌(علیه‌السلام) ) آقايي است كه خداوند به‌وسيلة او بين دو گروه (بزرگ)، صلح برقرار می‌کند».

و در بعضي از نقل‌هاي حديث اضافه‌‌اي آمده که: «من المسلمين» يعني بين دو گروه از مسلمانان صلح برقرار می‌کند؛ که مورد اتفاق نيست؛ زيرا معاويه كه عليه خليفه و امام مسلمين (امام علي و امام مجتبي‌علیهما‌السلام) شورش کرده بود، بنابر سنّت نبوي و حتّي سيره شيخين، از اسلام خارج شده است; درحالي‌که اجماع امّت بر بيعت با اين دو امام بود و لذا به احتمال قوي اين اضافه، توسّط طرف‌داران بني‌اميّه و معاويه جعل شده است.

[2]. ر.ک: ابوعلم، اهل‌البيت‌‌(علیهم‌السلام) ، ص329 ـ 332.

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: