وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحيم قال الله تعالي: ﴿يَا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ﴾ حضرت صادق، امام راستین پیشوا و مقتدای اهل دین کرد احیا، شرع جدش مصطفی داد رونق، رسم و آئین ولا مکتب فقه و فضیلت باز کرد...
جمعه: 29/تير/1397 (الجمعة: 7/ذو القعدة/1439)

7. سياستِ اسلاميِ امام‌‌(علیه‌السلام)

پيروزي امام‌‌(علیه‌السلام) بر معاويه در صورتي امكان‌پذير بود كه آن حضرت، روش شرعي امامت را ـ كه روشي خداپسند بود ـ ترك كند و مكر و خدعه را سرلوحه برنامه‌هاي خود قرار دهد و تجاوز، جور و ستم و دروغ و خيانت را در امور خود داخل نمايد.

 

معاويه و ساير رياست‌طلبان و جاه‌پرستان براي نيل به هدف پليد خود، و حكومت بر مردم، از هيچ خيانت و جنايت، فريب‌كاري و دروغ و ستمگري و قانون‌شكني باكي نداشتند و درنظر آنها هرچه محيط آلوده‌تر مي‌شد و مردم به مصالح و اغراض شخصي خود علاقه‌مندتر مي‌شدند و رشد فكري و اجتماعي آنان در همان سطح پايين نيز ركود مي‌كرد، نهايتاً زمينه براي پيشرفت سياست‌هاي مزدورانه و خائنانه آنان بيشتر مي‌شد.

اين افراد، نظم و قانون و امنيّت و همه مفاهيم مورد علاقه بشر را وسيله گسترش تسلّط خود مي‌ساختند و نظم و امنيّتي را مي‌خواستند كه از استثمار آنها محافظت كند و بدين‌وسيله قانون، عدالت، آزادي و حقوق جامعه بشريّت را استهزا مي‌كردند.

امّا سياست اهل‌بيت ‌‌(علیهم‌السلام) ، سياست و روش علي و حسن و حسين ‌(علیهم‌السلام)  و ساير مردان خدا، به تمام معنا ضدّ اين سياست بود.

اين مردانِ حقيقت و عدالت، سياست و روششان، حفظ مصالح اجتماع و آسايش واقعي و احترام به حقوق و برقراري عدالت و مساوات بود و در سياست آنان هيچ ‌جايي براي مكر و خدعه، دروغ و ظلم وجود نداشت.

عملاً نيز اهداف عالي اين سياست در مدّت خلافت ظاهري اميرالمؤمنين‌‌(علیه‌السلام) معلوم شد و طبق نصوص و متن تعاليم اسلام،

 

سازندة مترقّي‌ترين اجتماعات صددرصد انساني بود.

اسلام بين نژادها، اصناف و طبقات، غني و فقير، كارگر و كارفرما، رئيس و خدمتگزار و شاه و گدا مساوات برقرار كرد و ملاك و ميزان برتري را فقط تقوا معرّفي فرمود؛ و عالي‌ترين مظهر كمال فرد و اجتماع را حريّت، صراحت و صداقت دانست.

اهل‌بيت ‌(علیهم‌السلام)  به پيروي از تعاليم اسلام مي‌خواستند كساني زمام امور را به دست گيرند كه امين و پاك، راستگو و علاقه‌مند به مصالح اجتماع باشند و همواره تعاليم و احكام اسلام را در برابر ديدگان خود قرار دهند و رابطه‌اي نزديك و صميمي با مردم برقرار كنند. در امور بيت‌المال، اقتصاد را رعايت كنند، و فقير و غني و قوي ضعيف را به يك چشم بنگرند و بر كسي رياست ننمايند و خود را يكي از افراد جامعه به‌شمار آورند.[1]

آنها به‌هيچ‌وجه راضي نمي‌شدند كه امثال «مغيرة بن شعبه» و «عمرو عاص» و ديگر افراد مكّار و خائن و جيره‌خوار را در دستگاه خلافت خود وارد سازند و آنها را با پول و رشوه و مقام، به خيانت و جنايت و دين‌فروشي و ظلم و ستم تشويق نمايند.

به گفته بعضي از افراد آگاه و مطّلع، مهمترين عاملي كه باعث شد

 

عدّه كثيري از سران از علي‌‌(علیه‌السلام) كناره‌گيري كنند و به معاويه ملحق شوند، روش پرهيزكارانه آن حضرت بود؛ زيرا دريافته بودند كه مطامع و مقاصد پست دنياييِ آنها در دستگاه حق و عدالتِ علي‌‌(علیه‌السلام) تأمين نمي‌شود.

امام حسن‌‌(علیه‌السلام) نيز در امور حكومتي برنامه‌اي نظير پدر داشت و به هيچ حكمي اتّكا و اعتماد نمي‌كرد، مگر آنكه توسّط دين تصويب شده باشد.

ازاين‌جهت، پس از شهادت اميرالمؤمنين‌‌(علیه‌السلام) كه تطميعات معاويه و رشوه‌ها و مكرهاي او بيشتر و فريبنده‌تر شد، به‌طوري‌كه از عَرضِ نكاح دختران خود به سران سپاه امام‌‌(علیه‌السلام) نيز خودداري نكرد.[2] دنياپرستان جذب او شدند و پيشواي عادل و رهبرِ پرهيزكار خود را ترك كردند.

علاوه‌براين، معاويه سياستي در پيش گرفت كه توانست سپاه امام‌‌(علیه‌السلام) را فريب دهد و آن سياست، اشاعه تبليغات دروغين بود كه در بين سپاه امام‌‌(علیه‌السلام) به‌وسيله عوامل دست نشانده معاويه انتشار مي‌يافت و بدين‌وسيله اصحاب امام‌‌(علیه‌السلام) به سازش با معاويه و مكاتبات محرمانه با او مشغول شدند.

 

بر همگان واضح و آشکار است كه امام‌‌(علیه‌السلام) به‌ راحتي مي‌توانست از انتشار اين تحريكات با رشوه دادن به سران از طريق اموال بيت‌المال و يا دادن وعده‌هاي دروغين ـ اَلْعَياذُ بِالله ـ جلوگيري كند؛ ولي چنين سياستي، سياست اسلامي و سياست خدايي نبود و با چنين مردمي ترويج دين و تحقّق اهداف اسلام امكان‌پذير نبود؛ و دقيقاً برخلاف هدف امام و پدرش علي‌(علیهماالسلام) بود؛ يعني حكومتِ حق و عدلِ علوي به حكومت مكر و خُدعه و باطل مبدّل مي‌شد و امام‌‌(علیه‌السلام) منزّه‌تر از اين بود كه در اين صحنه‌هاي پليد و خيانت‌مآبانه وارد شود.

همان‌گونه كه پدرش در اين مورد فرمود: «اگر رعايت تقوا و پرهيزكاري نبود، من از همه زيركتر بودم».[3]

خطبه «وَالله لاَنْ اَبيتَ عَلى حَسَكِ السَّعْدانِ»[4] و نامه حضرت به عثمان بن حنيف[5]، بيانگر زندگي سياسي اهل‌بيت‌‌(علیهم‌السلام)  است.

چنين سياستي به‌واسطه اسبابي كه از سي سال پيش تا آن ‌روز، حكومت‌طلبان و دنياپرستان پيش آورده بودند، طرف‌دار نداشت و جز

 

عدّه معدودي، كسي خواستار آن نبود و علّت پيشرفتِ معاويه نيز، همين علل و اسباب بود، نه قوّت سياست و زيركي او.[6]

 

[1]. در تاريخ زندگي امام علي‌‌(علیه‌السلام) ، نمونه‌هاي درخشان، از اين روش نيکو بسيار است که شرح آن در اين مقاله ما را از موضوع دور مي‌سازد.

[2]. صدوق، علل‌الشرائع، ج1،‌ص220 – 221؛ مجلسي، بحارالانوار، ج44، ص33؛ ج109، ص79؛ مغنيه، الشيعة والحاکمون، ص62.

[3]. نهج‌البلاغه، خطبه 200 (ج2، ص180)؛ کليني، الکافي، ج2، ص338؛ مجلسي، بحارالانوار، ج33، ص197، 154؛ ج40، ص193؛ ج72، ص291.

[4] نهج‌البلاغه، خطبه 224 (ج2، ص216)؛ صدوق، الامالي، ص719؛ ليثي واسطي، عيون‌الحکم والمواعظ، ص506؛ محدث نوري، مستدرک‌الوسائل، ج12،‌ص97. «سوگند به خدا اگر شب را بر روي خار سعدان بگذرانم».

[5]. نهج‌البلاغه، نامه45 (ج3، ص70 ـ 75).

[6]. ابوعلم، اهل‌البيت‌ ‌(علیهم‌السلام) ، ص336 ـ ‌338؛‌ ر.ک: معاوية بن ابي سفيان في الميزان تأليف عقّاد؛ براي مطالعه بيشتر در أسرار و علل صلح امام‌حسن‌‌(علیه‌السلام) به کتاب‌هاي الامام الحسن و صلح الحسن مراجعه کنيد.

موضوع: 
نويسنده: