وریز وجوهات
پیام مرجع عالیقدر حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف به مناسبت ارتحال عالم ربّانی آیة ‌الله حاج آقا مرتضی اشرفی شاهرودی ره   بسم الله الرحمن الرحیم   إنّا لله و إنّا إلیه راجعون   حضرت آیة الله آقای...
يكشنبه: 1/مهر/1397 (الأحد: 12/محرم/1440)

7. سياستِ اسلاميِ امام‌‌(علیه‌السلام)

پيروزي امام‌‌(علیه‌السلام) بر معاويه در صورتي امكان‌پذير بود كه آن حضرت، روش شرعي امامت را ـ كه روشي خداپسند بود ـ ترك كند و مكر و خدعه را سرلوحه برنامه‌هاي خود قرار دهد و تجاوز، جور و ستم و دروغ و خيانت را در امور خود داخل نمايد.

 

معاويه و ساير رياست‌طلبان و جاه‌پرستان براي نيل به هدف پليد خود، و حكومت بر مردم، از هيچ خيانت و جنايت، فريب‌كاري و دروغ و ستمگري و قانون‌شكني باكي نداشتند و درنظر آنها هرچه محيط آلوده‌تر مي‌شد و مردم به مصالح و اغراض شخصي خود علاقه‌مندتر مي‌شدند و رشد فكري و اجتماعي آنان در همان سطح پايين نيز ركود مي‌كرد، نهايتاً زمينه براي پيشرفت سياست‌هاي مزدورانه و خائنانه آنان بيشتر مي‌شد.

اين افراد، نظم و قانون و امنيّت و همه مفاهيم مورد علاقه بشر را وسيله گسترش تسلّط خود مي‌ساختند و نظم و امنيّتي را مي‌خواستند كه از استثمار آنها محافظت كند و بدين‌وسيله قانون، عدالت، آزادي و حقوق جامعه بشريّت را استهزا مي‌كردند.

امّا سياست اهل‌بيت ‌‌(علیهم‌السلام) ، سياست و روش علي و حسن و حسين ‌(علیهم‌السلام)  و ساير مردان خدا، به تمام معنا ضدّ اين سياست بود.

اين مردانِ حقيقت و عدالت، سياست و روششان، حفظ مصالح اجتماع و آسايش واقعي و احترام به حقوق و برقراري عدالت و مساوات بود و در سياست آنان هيچ ‌جايي براي مكر و خدعه، دروغ و ظلم وجود نداشت.

عملاً نيز اهداف عالي اين سياست در مدّت خلافت ظاهري اميرالمؤمنين‌‌(علیه‌السلام) معلوم شد و طبق نصوص و متن تعاليم اسلام،

 

سازندة مترقّي‌ترين اجتماعات صددرصد انساني بود.

اسلام بين نژادها، اصناف و طبقات، غني و فقير، كارگر و كارفرما، رئيس و خدمتگزار و شاه و گدا مساوات برقرار كرد و ملاك و ميزان برتري را فقط تقوا معرّفي فرمود؛ و عالي‌ترين مظهر كمال فرد و اجتماع را حريّت، صراحت و صداقت دانست.

اهل‌بيت ‌(علیهم‌السلام)  به پيروي از تعاليم اسلام مي‌خواستند كساني زمام امور را به دست گيرند كه امين و پاك، راستگو و علاقه‌مند به مصالح اجتماع باشند و همواره تعاليم و احكام اسلام را در برابر ديدگان خود قرار دهند و رابطه‌اي نزديك و صميمي با مردم برقرار كنند. در امور بيت‌المال، اقتصاد را رعايت كنند، و فقير و غني و قوي ضعيف را به يك چشم بنگرند و بر كسي رياست ننمايند و خود را يكي از افراد جامعه به‌شمار آورند.[1]

آنها به‌هيچ‌وجه راضي نمي‌شدند كه امثال «مغيرة بن شعبه» و «عمرو عاص» و ديگر افراد مكّار و خائن و جيره‌خوار را در دستگاه خلافت خود وارد سازند و آنها را با پول و رشوه و مقام، به خيانت و جنايت و دين‌فروشي و ظلم و ستم تشويق نمايند.

به گفته بعضي از افراد آگاه و مطّلع، مهمترين عاملي كه باعث شد

 

عدّه كثيري از سران از علي‌‌(علیه‌السلام) كناره‌گيري كنند و به معاويه ملحق شوند، روش پرهيزكارانه آن حضرت بود؛ زيرا دريافته بودند كه مطامع و مقاصد پست دنياييِ آنها در دستگاه حق و عدالتِ علي‌‌(علیه‌السلام) تأمين نمي‌شود.

امام حسن‌‌(علیه‌السلام) نيز در امور حكومتي برنامه‌اي نظير پدر داشت و به هيچ حكمي اتّكا و اعتماد نمي‌كرد، مگر آنكه توسّط دين تصويب شده باشد.

ازاين‌جهت، پس از شهادت اميرالمؤمنين‌‌(علیه‌السلام) كه تطميعات معاويه و رشوه‌ها و مكرهاي او بيشتر و فريبنده‌تر شد، به‌طوري‌كه از عَرضِ نكاح دختران خود به سران سپاه امام‌‌(علیه‌السلام) نيز خودداري نكرد.[2] دنياپرستان جذب او شدند و پيشواي عادل و رهبرِ پرهيزكار خود را ترك كردند.

علاوه‌براين، معاويه سياستي در پيش گرفت كه توانست سپاه امام‌‌(علیه‌السلام) را فريب دهد و آن سياست، اشاعه تبليغات دروغين بود كه در بين سپاه امام‌‌(علیه‌السلام) به‌وسيله عوامل دست نشانده معاويه انتشار مي‌يافت و بدين‌وسيله اصحاب امام‌‌(علیه‌السلام) به سازش با معاويه و مكاتبات محرمانه با او مشغول شدند.

 

بر همگان واضح و آشکار است كه امام‌‌(علیه‌السلام) به‌ راحتي مي‌توانست از انتشار اين تحريكات با رشوه دادن به سران از طريق اموال بيت‌المال و يا دادن وعده‌هاي دروغين ـ اَلْعَياذُ بِالله ـ جلوگيري كند؛ ولي چنين سياستي، سياست اسلامي و سياست خدايي نبود و با چنين مردمي ترويج دين و تحقّق اهداف اسلام امكان‌پذير نبود؛ و دقيقاً برخلاف هدف امام و پدرش علي‌(علیهماالسلام) بود؛ يعني حكومتِ حق و عدلِ علوي به حكومت مكر و خُدعه و باطل مبدّل مي‌شد و امام‌‌(علیه‌السلام) منزّه‌تر از اين بود كه در اين صحنه‌هاي پليد و خيانت‌مآبانه وارد شود.

همان‌گونه كه پدرش در اين مورد فرمود: «اگر رعايت تقوا و پرهيزكاري نبود، من از همه زيركتر بودم».[3]

خطبه «وَالله لاَنْ اَبيتَ عَلى حَسَكِ السَّعْدانِ»[4] و نامه حضرت به عثمان بن حنيف[5]، بيانگر زندگي سياسي اهل‌بيت‌‌(علیهم‌السلام)  است.

چنين سياستي به‌واسطه اسبابي كه از سي سال پيش تا آن ‌روز، حكومت‌طلبان و دنياپرستان پيش آورده بودند، طرف‌دار نداشت و جز

 

عدّه معدودي، كسي خواستار آن نبود و علّت پيشرفتِ معاويه نيز، همين علل و اسباب بود، نه قوّت سياست و زيركي او.[6]

 

[1]. در تاريخ زندگي امام علي‌‌(علیه‌السلام) ، نمونه‌هاي درخشان، از اين روش نيکو بسيار است که شرح آن در اين مقاله ما را از موضوع دور مي‌سازد.

[2]. صدوق، علل‌الشرائع، ج1،‌ص220 – 221؛ مجلسي، بحارالانوار، ج44، ص33؛ ج109، ص79؛ مغنيه، الشيعة والحاکمون، ص62.

[3]. نهج‌البلاغه، خطبه 200 (ج2، ص180)؛ کليني، الکافي، ج2، ص338؛ مجلسي، بحارالانوار، ج33، ص197، 154؛ ج40، ص193؛ ج72، ص291.

[4] نهج‌البلاغه، خطبه 224 (ج2، ص216)؛ صدوق، الامالي، ص719؛ ليثي واسطي، عيون‌الحکم والمواعظ، ص506؛ محدث نوري، مستدرک‌الوسائل، ج12،‌ص97. «سوگند به خدا اگر شب را بر روي خار سعدان بگذرانم».

[5]. نهج‌البلاغه، نامه45 (ج3، ص70 ـ 75).

[6]. ابوعلم، اهل‌البيت‌ ‌(علیهم‌السلام) ، ص336 ـ ‌338؛‌ ر.ک: معاوية بن ابي سفيان في الميزان تأليف عقّاد؛ براي مطالعه بيشتر در أسرار و علل صلح امام‌حسن‌‌(علیه‌السلام) به کتاب‌هاي الامام الحسن و صلح الحسن مراجعه کنيد.

موضوع: 
نويسنده: